ارتباط مستقیمی بین خیانت کردن و آدم نبودن و آدم بودن و خیانت نکردن هست که گاهی به اشتباه اولی را با عرضه و دومی را بی عرضه می نامند؛ غافل از اینکه خیانت کردن عرضه نمیخواهد، همینکه آدم نباشی کافی است.
🖌 بهرام حمیدیان
🎋 @shernosh
🖌 بهرام حمیدیان
🎋 @shernosh
🎋 برای خودت مهم باش
🖌 نوشته: پریسا زابلی پور
🎤 صداخوانی: فاطیما
🎶 موسیقی متن: مصطفی خسروی
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی
@shernosh
@asheghanehaye_fatima
شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی؛
اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی.
قطعا اول باور نمیکنی.
به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی!
وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمیکنی
یک تلخی ناجور پس زمینه لحظههایت میشود
و بعد از آن تقلایی بیهوده...
تقلاهای بیهوده هم که به جایی نرسید،
دچار عدم اعتماد به نفس میشوی...
با خودت میگویی من زشتم،
من کمم و فکر میکنی لابد پای از ما بهترانی وسط است.
این موقع ها دیگران هر چقدر هم که به گوشَت بخوانند:
تو بهترینی و لایق بهترینها؛
تو فقط شنونده کلیشهای ترین جمله دنیایی.
میدانی این داستان از یک آدم به آدم دیگر ادامه دار میشود...
روزی میرسد که میبینی انگار برای هیچکس مهم نیستی.
میشکنی.
و شاید لازم باشد که چندباره بشکنی.
آنقدر بشکنی تا بالاخره روزی از تکههای شکستهات
هویتی شکل بگیرد با این باور که
اینطور نبوده که برای آدمهای متعدد مهم نباشی؛
خودت بودی که برای خودت مهم نبودی.
دوست داشتنِ خود را فدای دوست داشتن دیگری کردی...
تو که اینقدر در حق خودت کم لطف بودهای،
پس چه توقعی از بقیه میتوانی داشته باشی؟!
آدمها همانقدری به ما اهمیت میدهند که ما به خودمان.
«موفق ترین» کسیست که هر روز خود را میستاید؛
این را همیشه یادت باشد.
🎬 کلیپ این اثر را در کانال یوتیوب مشاهده کنید.
https://youtu.be/Aq6CR3ok3yM
🖌 نوشته: پریسا زابلی پور
🎤 صداخوانی: فاطیما
🎶 موسیقی متن: مصطفی خسروی
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی
@shernosh
@asheghanehaye_fatima
شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنی؛
اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی.
قطعا اول باور نمیکنی.
به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهمی!
وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمیکنی
یک تلخی ناجور پس زمینه لحظههایت میشود
و بعد از آن تقلایی بیهوده...
تقلاهای بیهوده هم که به جایی نرسید،
دچار عدم اعتماد به نفس میشوی...
با خودت میگویی من زشتم،
من کمم و فکر میکنی لابد پای از ما بهترانی وسط است.
این موقع ها دیگران هر چقدر هم که به گوشَت بخوانند:
تو بهترینی و لایق بهترینها؛
تو فقط شنونده کلیشهای ترین جمله دنیایی.
میدانی این داستان از یک آدم به آدم دیگر ادامه دار میشود...
روزی میرسد که میبینی انگار برای هیچکس مهم نیستی.
میشکنی.
و شاید لازم باشد که چندباره بشکنی.
آنقدر بشکنی تا بالاخره روزی از تکههای شکستهات
هویتی شکل بگیرد با این باور که
اینطور نبوده که برای آدمهای متعدد مهم نباشی؛
خودت بودی که برای خودت مهم نبودی.
دوست داشتنِ خود را فدای دوست داشتن دیگری کردی...
تو که اینقدر در حق خودت کم لطف بودهای،
پس چه توقعی از بقیه میتوانی داشته باشی؟!
آدمها همانقدری به ما اهمیت میدهند که ما به خودمان.
«موفق ترین» کسیست که هر روز خود را میستاید؛
این را همیشه یادت باشد.
🎬 کلیپ این اثر را در کانال یوتیوب مشاهده کنید.
https://youtu.be/Aq6CR3ok3yM
Telegram
ArtaMusic_channel
🎋 برای خودت مهم باش
🖌 پریسا زابلی پور
🎤 فاطیما
🎶 مصطفی خسروی
📀 آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی
🎋 @shernosh
🖌 پریسا زابلی پور
🎤 فاطیما
🎶 مصطفی خسروی
📀 آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی
🎋 @shernosh
ﺩﻟﻢ میخواست های ﻣﻦ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ؛
ﺑﻠﻨﺪﻧﺪ؛
ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﻧﺪ؛
ﺍﻣﺎ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ:
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺤﺸﻮﺭ ﺷﻮﻡ !!!
ﭼﻘﺪﺭ ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯﻡ،
ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻢ !!!
ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ !!!
ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ همه ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ !!!
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ: ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﻦ می گویم ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ.
تو مهربان باش، بگذار بگویند:
- ساده است؛
- فراموشکار است؛
- زود میبخشد.
سالهاست دیگر کسی ساده نیست ...
اما تو تغییر نکن!
تو خودت باش و نشان بده آدمیت هنوز نفس میکشد
🖌 فروغ فرخزاد
🎋 @shernosh
ﺑﻠﻨﺪﻧﺪ؛
ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺍﻧﺪ؛
ﺍﻣﺎ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ:
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺤﺸﻮﺭ ﺷﻮﻡ !!!
ﭼﻘﺪﺭ ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯﻡ،
ﻭﻗﺖ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻢ !!!
ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ !!!
ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ همه ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ !!!
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ: ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻣﻦ می گویم ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﻫﺮ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﻬﺸﺖ ﺍﺳﺖ.
تو مهربان باش، بگذار بگویند:
- ساده است؛
- فراموشکار است؛
- زود میبخشد.
سالهاست دیگر کسی ساده نیست ...
اما تو تغییر نکن!
تو خودت باش و نشان بده آدمیت هنوز نفس میکشد
🖌 فروغ فرخزاد
🎋 @shernosh
تو را به خود میفشارم، همهی دردهای طبیعت، شادترین دردها، خوشبختترین دردها در تن من لبریز میشود. در یک آن، احساس میکنم که هماکنون، به ناگهان، چون ابری خواهم بارید، چون کوهی به آتشفشانی خواهم پرداخت، و چون درختی، از لذت جوانه زدن، از لذت خالی شدن، بهرهور خواهم شد.
در یک آن، احساس میکنم که هماکنون، به ناگهان، چون طبیعت سرمستی که به هنگام بهار همهی عقدههای سرشار تنش را به صورت برگها و چشمهها از وجود خویش بیرون میریزد، به خلسهی آسایش و خالیشدن خواهم پیوست و همهی بهاران را در این زایش عظیم احساس خواهم کرد. این قدرت تویی آیدای من، چرا مغرور نباشم؟ چهگونه میتوانم مغرور نباشم؟
🖌 احمد شاملو
📚 #مثل_خون_در_رگ_های_من
🎋 @shernosh
در یک آن، احساس میکنم که هماکنون، به ناگهان، چون طبیعت سرمستی که به هنگام بهار همهی عقدههای سرشار تنش را به صورت برگها و چشمهها از وجود خویش بیرون میریزد، به خلسهی آسایش و خالیشدن خواهم پیوست و همهی بهاران را در این زایش عظیم احساس خواهم کرد. این قدرت تویی آیدای من، چرا مغرور نباشم؟ چهگونه میتوانم مغرور نباشم؟
🖌 احمد شاملو
📚 #مثل_خون_در_رگ_های_من
🎋 @shernosh
🕊 فرهنگ مردم
حکایت «گنجشکَک اشیمشی»
نام « متلی ایرانی»
«گنجشکک اشیمشی» نام متلی ایرانی با ریشه ی کازرونی که ابتدا پری زنگنه و بعد فرهاد مهراد ترانهای بر اساس آن خواندهاند. آهنگسازی این کار از اسفندیار منفردزاده بود. این ترانه در فیلم گوزنها ساخته ی مسعود کیمیایی نیز اجرا شده است.
داستان این متل سیاسی و اعتراضی بوده و در روایتهای مختلفی منتشر شده است.
روایت کازرونی این متل که ساخته ی شاعر و نویسنده کازرونی«حسن حاتمی» است، برای چاپ به احمد شاملو سپرده می شود که با گویش تهرانی ها توسط احمد شاملو در سال ۱۳۴۰ منتشر شده است.
گنجشکک اشی مشی از تاج پادشاه یاقوتی میدزدد تا به بچههایش بدهد تا با آن بازی کنند اما در میان راه آن را به پیرزنی میبخشد تا به زندگیاش سر و سامان بدهد. پس از آن گنجشکَک به دزدیِ رابین هود وارِ جواهرات شاه و بخشش این جواهرات به مردم ادامه میدهد.
او برای اینکه شناخته نشود، هر بار خود را در حوض نقاشی به رنگی دیگر درمیآورد.
داستان بار سیاسی و اعتراضی داشته و زنده یاد فرهاد مهراد نیز با جایگزین کردن کلمه «حاکم» به جای «حکیم» بر این بار سیاسی و اعتراضی افزوده است.
انتخاب یک پرنده ی آزاد به عنوان شخصیت اصلی داستان، رنگ به رنگ شدن و تغییر چهره ی او، تقابل رنگهایی که گنجشکک خود را به آن میآمیزد از «وجه مثبت رنگها» است و رنگهای گوناگون جواهرات پادشاه از «وجه منفی رنگها» ، همگی نکات برجسته ی این داستان هستند.
در سال۱۳۴۰خورشیدی این متل با روایت کازرونی 2 در کتاب هفته ی کیهان به سردبیری احمدشاملو منتشر شد. احمد شاملو گویش کازرونی آن را به گویش تهرانی ها برگرداند.
«اشیمشی» تنها واژهای است که در هیچ یک از لغتنامهها و ادبیات فارسی، معنی خاصی برای آن ذکر نشده است و معلوم هم نیست که این صفت را چرا به «گنجشک» دادهاند.
با این حال با چسبیدن این صفت به گنجشکها بود که این پرنده ی زیبا نیز وارد حوزه ی ادبیات عامیانه و کودکانه کشورمان شد و سالهای سال است که مردم کشورمان همه گنجشکها را «اشیمشی» هم صدا میزنند و عدهای نیز نام دیگر گنجشک را «اشیمشی» میدانند.
شروع این ماجرا از آن روزی است که «حسن حاتمی» شاعر و قصهنویس کودکان، اهل کازرون در سال ۱۳۴۰ به تهران آمده و یکراست سراغ احمد شاملو رفته و ماجرای یکی از داستانهای کودکانهاش را برای او شرح میدهد، میباشد.
آن روزها احمدشاملو در روزنامه ی کیهان کار میکرد و مسئول و سردبیر کیهان هفته بود. شاملو داستان گنجشگک اشیمشی او را از لهجه ی شیرازی و کازرونی به گویش تهرانی ها تبدیل کرد و در هفتهنامه ی «کیهان هفته» به چاپ رسانید.
به گفتهی حسن حاتمی، نخستین نویسنده و بنیان گذار قصههای گنجشگک اشیمشی در کشور، «اشیمشی» در گویش و لهجه کازرونی، مخفف ترکیب
«با شاه منشین» است و به کسی اطلاق میشود که با شاه و دربار نمینشیند و از حاکم و شاه و حکومت جانبداری نمیکند و طبع بالا و عزت نفس دارد.
«حامد هاتف» در جلسه ی نقد و بررسی «عناصر بین متنی اشیمشی» در شماره ۱۴۵ ماهنامهی کتاب ماه کودک و نوجوان شهر کتاب گفته است: انتخاب یک پرنده به عنوان شخصیت اصلی یک داستان کودکانه اعتراضی، قصه ی احتمال رنگ به رنگ شدن و تغییر چهره را در شرایط ویژه حکایت میکند و این که در هر شرایط گنجشک چگونه باید خود را حفظ کند.
به گفتهی منتقدان داستان و ادبیات کودکان، از اینجا به بعد، داستان وجهی کاملا سیاسی به خود میگیرد.
به ادامهی این قصه توجه کنید:
«… پادشاه به فراشان دستور میدهد تا او را با تیر بزنند. تیرهای زیادی به سمت او رها میشود امّا به او اصابت نمیکند. گنجشکَک از ترس بیهوش شده و شاه او را میگیرد، میخورد و گنجشکَک در زندان نمور و تاریک شکم شاه به هوش میآید و با ترفندهایی موفق به فرار شده و آبروی پادشاه را نزد همه میبرد ... ».
البته بخشی از داستان نیز از زاویهای دیگر و از زبان نگاهبان پادشاه، جور دیگری نقل شده و در آن این گونه آمده است:
گنجشگک اشیمشی…
لب بوم ما مَشین
بارون میاد خیس میشی
برف میاد گوله میشی
میافتی تو حوض نقاشی
میگیرتت، فراش باشی،
میکشتت، قصاب باشی
میپزتت، آشپزباشی
میخورتت، حاکم باشی
سراینده ی «گنجشکَک اشیمشی»
در مورد سراینده ی ترانه ی « گنجشکک اشیمشی » اطلاع دقیقی در در دست نیست. بسیاری از منابع مربوط به حوزه ادبیات کودک و نوجوان، خود « حسن حاتمی » نویسنده ی این قصه را منشأ ساخت این ترانه میدانند و برخی از شاعران و پژوهشگران شیرازی بر این عقیدهاند که این شعر برخاسته از ادبیات عامه و فولکلوریک کازرون است و مردم با همین مصرعهای کوتاه و بلند آن را زمزمه میکردهاند .
🎋 @shernosh
حکایت «گنجشکَک اشیمشی»
نام « متلی ایرانی»
«گنجشکک اشیمشی» نام متلی ایرانی با ریشه ی کازرونی که ابتدا پری زنگنه و بعد فرهاد مهراد ترانهای بر اساس آن خواندهاند. آهنگسازی این کار از اسفندیار منفردزاده بود. این ترانه در فیلم گوزنها ساخته ی مسعود کیمیایی نیز اجرا شده است.
داستان این متل سیاسی و اعتراضی بوده و در روایتهای مختلفی منتشر شده است.
روایت کازرونی این متل که ساخته ی شاعر و نویسنده کازرونی«حسن حاتمی» است، برای چاپ به احمد شاملو سپرده می شود که با گویش تهرانی ها توسط احمد شاملو در سال ۱۳۴۰ منتشر شده است.
گنجشکک اشی مشی از تاج پادشاه یاقوتی میدزدد تا به بچههایش بدهد تا با آن بازی کنند اما در میان راه آن را به پیرزنی میبخشد تا به زندگیاش سر و سامان بدهد. پس از آن گنجشکَک به دزدیِ رابین هود وارِ جواهرات شاه و بخشش این جواهرات به مردم ادامه میدهد.
او برای اینکه شناخته نشود، هر بار خود را در حوض نقاشی به رنگی دیگر درمیآورد.
داستان بار سیاسی و اعتراضی داشته و زنده یاد فرهاد مهراد نیز با جایگزین کردن کلمه «حاکم» به جای «حکیم» بر این بار سیاسی و اعتراضی افزوده است.
انتخاب یک پرنده ی آزاد به عنوان شخصیت اصلی داستان، رنگ به رنگ شدن و تغییر چهره ی او، تقابل رنگهایی که گنجشکک خود را به آن میآمیزد از «وجه مثبت رنگها» است و رنگهای گوناگون جواهرات پادشاه از «وجه منفی رنگها» ، همگی نکات برجسته ی این داستان هستند.
در سال۱۳۴۰خورشیدی این متل با روایت کازرونی 2 در کتاب هفته ی کیهان به سردبیری احمدشاملو منتشر شد. احمد شاملو گویش کازرونی آن را به گویش تهرانی ها برگرداند.
«اشیمشی» تنها واژهای است که در هیچ یک از لغتنامهها و ادبیات فارسی، معنی خاصی برای آن ذکر نشده است و معلوم هم نیست که این صفت را چرا به «گنجشک» دادهاند.
با این حال با چسبیدن این صفت به گنجشکها بود که این پرنده ی زیبا نیز وارد حوزه ی ادبیات عامیانه و کودکانه کشورمان شد و سالهای سال است که مردم کشورمان همه گنجشکها را «اشیمشی» هم صدا میزنند و عدهای نیز نام دیگر گنجشک را «اشیمشی» میدانند.
شروع این ماجرا از آن روزی است که «حسن حاتمی» شاعر و قصهنویس کودکان، اهل کازرون در سال ۱۳۴۰ به تهران آمده و یکراست سراغ احمد شاملو رفته و ماجرای یکی از داستانهای کودکانهاش را برای او شرح میدهد، میباشد.
آن روزها احمدشاملو در روزنامه ی کیهان کار میکرد و مسئول و سردبیر کیهان هفته بود. شاملو داستان گنجشگک اشیمشی او را از لهجه ی شیرازی و کازرونی به گویش تهرانی ها تبدیل کرد و در هفتهنامه ی «کیهان هفته» به چاپ رسانید.
به گفتهی حسن حاتمی، نخستین نویسنده و بنیان گذار قصههای گنجشگک اشیمشی در کشور، «اشیمشی» در گویش و لهجه کازرونی، مخفف ترکیب
«با شاه منشین» است و به کسی اطلاق میشود که با شاه و دربار نمینشیند و از حاکم و شاه و حکومت جانبداری نمیکند و طبع بالا و عزت نفس دارد.
«حامد هاتف» در جلسه ی نقد و بررسی «عناصر بین متنی اشیمشی» در شماره ۱۴۵ ماهنامهی کتاب ماه کودک و نوجوان شهر کتاب گفته است: انتخاب یک پرنده به عنوان شخصیت اصلی یک داستان کودکانه اعتراضی، قصه ی احتمال رنگ به رنگ شدن و تغییر چهره را در شرایط ویژه حکایت میکند و این که در هر شرایط گنجشک چگونه باید خود را حفظ کند.
به گفتهی منتقدان داستان و ادبیات کودکان، از اینجا به بعد، داستان وجهی کاملا سیاسی به خود میگیرد.
به ادامهی این قصه توجه کنید:
«… پادشاه به فراشان دستور میدهد تا او را با تیر بزنند. تیرهای زیادی به سمت او رها میشود امّا به او اصابت نمیکند. گنجشکَک از ترس بیهوش شده و شاه او را میگیرد، میخورد و گنجشکَک در زندان نمور و تاریک شکم شاه به هوش میآید و با ترفندهایی موفق به فرار شده و آبروی پادشاه را نزد همه میبرد ... ».
البته بخشی از داستان نیز از زاویهای دیگر و از زبان نگاهبان پادشاه، جور دیگری نقل شده و در آن این گونه آمده است:
گنجشگک اشیمشی…
لب بوم ما مَشین
بارون میاد خیس میشی
برف میاد گوله میشی
میافتی تو حوض نقاشی
میگیرتت، فراش باشی،
میکشتت، قصاب باشی
میپزتت، آشپزباشی
میخورتت، حاکم باشی
سراینده ی «گنجشکَک اشیمشی»
در مورد سراینده ی ترانه ی « گنجشکک اشیمشی » اطلاع دقیقی در در دست نیست. بسیاری از منابع مربوط به حوزه ادبیات کودک و نوجوان، خود « حسن حاتمی » نویسنده ی این قصه را منشأ ساخت این ترانه میدانند و برخی از شاعران و پژوهشگران شیرازی بر این عقیدهاند که این شعر برخاسته از ادبیات عامه و فولکلوریک کازرون است و مردم با همین مصرعهای کوتاه و بلند آن را زمزمه میکردهاند .
🎋 @shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
بوسه ای شاید بکاهد از ملال انگیزی ام
قدر لب تَر کردنی مُحتاج ناپرهیزی ام...!
🖌 سیّدمهدی موسوی
🎋 @shernosh
قدر لب تَر کردنی مُحتاج ناپرهیزی ام...!
🖌 سیّدمهدی موسوی
🎋 @shernosh
چه مشکل خوان خطی دارد سر زلف پریشانش
که در هر حرف او صد جا، زبانِ شانه میگیرد!
🖌 صائب تبریزی
🎋 @shernosh
که در هر حرف او صد جا، زبانِ شانه میگیرد!
🖌 صائب تبریزی
🎋 @shernosh