شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
🔘 وداع
🖌 شاعر: فروغ فرخزاد
📚 از دفتر شعر: اسیر
🎤 صداخوانی: بانو حمیرا
📀 تهیه و تدوین: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانۀ خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانۀ خویش

می برم تا که در آن نقطۀ دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکۀ عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوۀ امیدِ محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد، می رقصد اشک
آه، بگذار که بگریزم من
از تو، ای چشمۀ جوشان گناه
شاید آن بِه، که بپرهیزم من

به خدا غنچۀ شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعلۀ آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست
می روم، خنده به لب، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امیدِ عَبثِ بی حاصل
🔘 قاب عکس
🖌 شاعر: لاادری
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش


ببین بابا کنار قاب عکست، دوباره رنگ دریا را گرفتم
دوباره لا به لای خاطراتم، سراغ بوی بابا را گرفتم

سراغ خنده های مهربانی، که بر روی لبت پروانه میشد
میان سیل نامردی برایم، فقط آغوش تو مردانه میشد

غبار خستگی ها ر ا که هر شب، دم در، از نگاهت می تکاندی
همیشه فکر میکردم که در دل، تمام بار دنیا را نشاندی

دوباره دیر میکردی و شبها، کنار تخت خوابم می نشستی
منو تصویر یک خواب دروغی، تو با بوسه غمم را می شکستی

ترا می دیدم از لای دو چشمم، که روی صورتت جای تَرَک بود
دوباره قصه تردید و باور، دوباره سهم چشمانت نمک بود

تو بودی و خیال آسوده بودم، که تو فکر من و آینده بودی
تو میگفتی سحر نزدیک اینجاست، و بر این باورت پاینده بودی

ببین بابا که حالا از سر ما، هزار و یک وجب این آب رفته
از آن وقتی که رفتی چشم تقویم، به پای راه تو در خواب رفته

ببین حالا شب و تنهایی و درد، که چشمان مرا تسخیر کرده
سحر جا مانده پشت این هیاهو، بگو بابا چرا تأخیر کرده؟

شبی در کودکی خوابیدم و صبح، تمام آرزو ها مرده بودند
تمام سهم من از کودکی را، به روی دست بندت برده بودند

ترا بردند از این خانه وقتی، که چشم مادرم رنگ شفق بود
من و یک سنگر از جنس سکوتم، تو جُرمت ایستادن پای حق بود

من و فردای من قربان خاکت، که ما قربانی این خانه بودیم
تو را بردند اما من که هستم، که ما هم نسل یک افسانه بودیم

تو را بردند از این خانه اما، تمام شهر بویت را گرفته
ببین بابا بهاران بی تو آمد، که رنگ آبرویت را گرفته

تو رفتی تا که بعد از تو درین شهر، تمام خانه ها آباد باشند
تمام بچّه ها در فکر بازی، و باباها همه آزاد باشند
🔘 آرامش بهاری
🖌 شاعر: سیّدجلیل سیّدهاشمی
🎤 صداخوانی:
بانو سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

زنی که آمد و از دور سایه سارم شد
صدای وسوسه ی آب های جاری بود
شبیه خاطره ی روز های کودکی ام
درست مثل تو آرامشی بهاری بود

غزال بود که دزدانه می رمید از عشق
نگاه بود که بی اختیار، دل می برد
زنی زلال، تماشای او وضو می خواست
نسیم بود که دیوانه وار، دل می برد

مرا ببخش که آرامشِ نگاهِ تو را
برای هیچ، رها کردم و قرارم رفت
دوباره دیر رسیدم به آن چه می خواهم
به ایستگاه رسیدم؛ ولی قطارم رفت

تمام عمر، فقط این به من رسید از بخت
که عشق رفت و از آن، رنج خستگی مانده
نگو که: "دیر رسیدی به ساحل ِ دریا"
نگو به من که: "فقط دل شکستگی مانده"

اگر چه زاده ی " تیر "م، هنوز می لرزم
هوای شهر من این روزها زمستانی ست
سپرده ام دل خود را فقط به امواجت
اگر چه موج تو یک التهاب طوفانی ست

مرا ببر به افق های دور دستِ خودت
به گوشه ای که در آن خوشه ها، شراره کند
تو باشی و من و یک آسمان صاف و کبود
هلالِ ماه _ به حیرت _ تو را نظاره کند

چه دیر آمدم و یافتم تو را ای عشق!
چه دیر دیدمت ای ساحلِ تماشایی!
چه زود دل به تو بستم، چه ساده دل بردی!
سلام بر تو! سلام ای شکوهِ دریایی!

نگاه کن! به تو حالا، پناه آوردم
پرندگان به هوای تو، مَستِ پَر زدن اند
نگاهشان، به دو تا تیله ی تماشایی ست
دو تیله ای که پس از این همیشه مال ِمنَ اند
Musafirim
Baloglan Esrefov
🎤 بالا اوغلان «موسیقی آذربایجان»
🎶 مسافر
🌺
🔘 غم انگیزین فاصله بین آدمها
🖌 نوشته: نیکی فیروزکوهی
🎤 صداخوانی: نیکی فیروزکوهی
📚 از کتاب: ساعت به وقت هیچ
📀 تهیه و تدوین: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

می گویی تنها سه ساعت اختلاف ساعت داریم.
می گویی سه ساعت اما نمی دانی در مسیر تنهایی،
در مسیر پیدا کردنِ گمشده ها و گم کرده هایت،
هر یک ساعت مثل میلیون ها سال نوری کِش می آید.
سه ساعت اختلافِ زمان یعنی:
وقتی تو چای خوشرنگت را می ریزی، من هنوز خوابم.
وقتی روسری صورتی ات را زیر چانه مرتب می کنی،
من پتویی روی شانه هایم انداخته ام،
هر دو دستم را دور فنجان قهوه ام حلقه زده ام
و از پنجره به بارانی که قرار است تمام روز ببارد،
خیره شده ام.
وقتی تو داری با حوصله گلهای نرگس زردت را
توی گلدان می چینی و ریه های نازنینت را
از عطر خوش سُنبل ها پر می کنی،
من با لباس پشمی یقه اسکی ام پشت میز آشپزخانه،
روی لپ تاپم خم شده ام
و با آدمهایی که نمی شناسم حرف می زنم.
وقتی تو میز ناهارت را با آن همه سلیقه می چینی،
من یک سیب ته کیفم می اندازم و با عجله
خانه را برای قرار بعدی ام ترک می کنم.
وقتی تو چای و خرمای عصرت را می خوری
و به من زنگ می زنی،
قربان صدای قشنگت می روم
و می گویم سرم شلوغ است! بعداً...!

بعداً که می رسم به خانه
بعداً که خانه خالی را می بینم
بعداً که سکوتی سرد از کف خانه خیز بر می دارد
و خودش را به گلوگاه من می پیچاند
بعداً که عکس های تو را همه جای خانه می بینم
بعداً که خسته و غمگین
و به یاد سالهای خوش گذشته_مان
چای لیوانی می ریزم و
در مبل قدیمی ام فرو می روم
و شماره ی تو را می گیرم...
می فهمم که تو...
با کتابی در دست و عینکی به چشم خوابت برده!
می فهمم این سه ساعت،
این تنها سه ساعت،
غم انگیز ترین فاصله ی بین آدمهاست.
عشق یوسف چه ستمها به زلیخا که نکرد
ماهرو سندگل است گر چه پیمبر باشد

🖌لاادری
@shernosh
🔘 پریشانی
🖌 شاعر: محمّدعلی بهمنی
🎤 صداخوانی: بانو سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش (shernosh)


با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام

آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانی ام

دل خوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام

آمده ام با عطش سال ها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام

ماهی برگشته ز دریا شدم
تا كه بگیری و بمیرانی ام

خوب ترین حادثه می دانمت
خوب ترین حادثه می دانی ام؟

حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانی است که بارانی ام

حرف بزن، حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام

ها! به کجا می کشی ام خوب من؟
ها! نکشانی به پشيمانی ام ...
Parvaneh
Bani Yani
🎤 بانی یانی
🎶 پروانه
🌺
Daste Dele Man Roo Shode
Satin
🎤 ستین
🎶 دستِ دلم رو شده
🌺
Aghrabeye Sa'at
Shila Movahed
🔘 عقربۀ ساعت
🎤 گوینده: شیلا موحد
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
🎋 @shernosh
Forwarded from ArtaTV
لینک فیلم را از #یوتیوب یا از #اینستاگرام به #ربات زیر بفرستید و با کیفیت دلخواه در تلگرام دانلود کنید.
👇👇
🔘Go group @youtubebotttt
Divaneh Sho
Hamed Tamadon
🎤 حامد تمدن
🎶 دیوانه شو (حیلت رها کن عاشقا)
🌺
🔘 تابستان
🖌 شاعر: یغما گلرویي
🎤 صداخوانی: بانو سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

انعکاس سرخ گیلاس و سبزی سایه بود
انعکاس هفت سنگ و تب بعد از ظهر
به کنار هر گلی که می رسیدم
می خواستم تمام پروانه های جهان را خبر کنم
بر شاخه ها می نشستم
و سرود سبز سوت و سکوت را
برای جوجه های کوچک گنجشک می خواندم
تا مادر بزرگ بیاید
و از بیم سقوط و سستی شاخه بگوید
تابستان کودکی ام تنها
با گیلاس سرخ باغ و مهر مادربزرگ
معنا می گرفت
وقتی که می خندید
خیل خطوط خاطره ی آینه را پر می کرد
دستانش به عطر حلوا و حنا و ریحان عادت کرده بود
و موهای سفیدش را همیشه
به رسم بهار های بی برگشت گذشته می بافت
همیشه عکس ها ی کوچک کوچ را نگه می داشت
عکس گیوه ، گندم ، گام
عکس باغ ، برنو ، بهار
و عکس رنگ و رو رفته ی پریروز پدر بزرگ را
قصه هایی برایمان می گفت
که آنها را
از مادربزرگ کودکی خود شنیده بود
حالا ، از انعکاس سرخ گیلاس ها خبری نیست
شاخه ها توان وزن مرا ندارند
و گنجشک های شوخ شاخه نشین
به زبانی غریب سخن می گویند
غریب...
Man O To
Mohamad Fathi & Mitra
🎤 محمد فتحی & میترا
🎶 من و تو
🌺
🔘 خودم
🖌 شاعر: زنده یاد نجمه زارع
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش


دوباره گمشده بودم در ازدحامِ خودم
غزل برای تو گفتم ولی به نام خودم
چقدر خسته گذشتی چرا نفهمیدی؟
چقدر هست که افتاده ام به دام خودم
نماز ثانیه را بی تو نیز می خوانم
خودم برای خودم می شوم امامِ خودم
چه سرنوشت عجیبی ست تازه فهمیدم
که دور بوده ز من نیمی از تمام خودم
کسی دوباره از آن سوی شعر می آید
بلند می شوم از جا، به احترام خودم
از این به بعد بدون تو نیستم تنها
من آشنا شده ام با کسی به نام "خودم"
🔘 فعل مجهول
🖌 شاعر: زنده یاد سیمین بهبهانی
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش

بچه ها صبحتان بخیر ..... سلام
درس امروز ، فعل مجهول است
فعل مجهول چیست ، می دانید؟
نسبت فعل ما به مفعول است
در دهانم زبان چو آویزی
در تهیگاه زنگ می لغزید
صوت ناسازم آن چنان که مگر
شیشه بر روی سنگ می لغزید
ساعتی داد آن سخن دادم
حق گفتار را ادا کردم
تا ز اعجاز خود شوم آگاه
ژاله را زان میان صدا کردم
ژاله ! از درس من چه فهمیدی؟
پاسخ من ، سکوت بود و سکوت
ده جوابم بده ، کجا بودی؟
رفته بودی به عالم هپروت
خنده دختران و غرش من
ریخت بر فرق ژاله چون باران
لیک او بود غرق حیرت خویش
غافل از اوستاد و از یاران
خشمگین ، انتقامجو ، گفتم:
بچه ها ! گوش ژاله سنگین است
دختری طعنه زد که نه خانم
درس در گوش ژاله یاسین است
باز هم خنده ها و همهمه‌ها
تند و پیگیر می رسد بگوش
زیر آتش فشان دیدهٔ من
ژاله آرام بود و سرد و خموش
رفته تا عمق چشم حیرانم
آن دو میخ نگاه خیره او
موج زن درد و چشم بی‌گنهش
رازی از روزگار تیره او
آنچه در آن نگاه می‌خواندم
قصه غصه بود و حرمان بود
ناله‌ای کرد و در سخن آمد
با صدایی که سخت لرزان بود
فعل مجهول فعل آن پدریست
که دلم را ز درد پر خون کرد
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت
مادرم را ز خانه بیرون کرد
شب دوش از گرسنگی تا صبح
خواهر شیرخوار من نالید
سوخت از تاب شب برادر من
تا سحر در کنار من نالید
از غم آن دو تن دو دیده من
این یکی اشک بود و آن خون بود
مادرم را دگر نمی دانم
که کجا رفت و حال او چون بود
گفت و نالید و آن چه باقی ماند
هق هق گریه بود و نالهٔ او
شسته می‌شد به قطره‌های سرشک
چهره همچو برگ لالهٔ او
ناله من به ناله‌اش آمیخت
که غلط بود آن چه من گفتم
درس امروز قصه غم توست
تو بگو ، من چرا سخن گفتم؟
فعل مجهول ، فعل آن پدریست
که ترا بی گناه می سوزد
آن حریق هوس بود که در او
مادری بی پناه می سوزد؟
🔘 #پست_موقت

🖌 به زودی باز خواهم گشت...

@shernosh
در به روی شوقِ ما بستن ندارد حاصلی
از توجه رخنه در دیوار می سازیم ما

🖌 صائب تبریزی

@shernosh
شعرنوش
در به روی شوقِ ما بستن ندارد حاصلی از توجه رخنه در دیوار می سازیم ما 🖌 صائب تبریزی @shernosh
🖊 پ.ن:
با عرض ادب و احترام خدمت دوستان و همراهان جاودان در کانال #شعرنوش؛ پس از مدتی نستاً طولانی مجدد در کنار خوبان قرار گرفته ام تا با عزمی راسخ و همتّی متعالی در مسیر اهداف و آرمان بکوشم. از تمامی عزیزانم که در این مدّت به طُرُق مختلف همراه و آرامبخش حقیر بودند و به هر طریق ممکن سعی در هر چه بهتر شدن حالم داشته و انرژی و احساس سراسر مهر و محبت را لبریزم نمودند بی نهایت متشکرم و از آن عده از دوستان که نگرانم بودند و امکان ارتباط نداشتم، بابت نگرانی حاصل شده بی نهایت شرمسار و عذر خواهم.
امید است با این حضور مجدد و با رویکرد و اندیشه ای نو، بتوانم نقش و مسئولیت خطیرِ خویش را در باب رسالت ادبی ایفا نمایم و همراهی صادق و مفید در جمع خوبان باشم. بی تردید صحبت؛ نظر و نکته سنجی شما عزیزان همانند همیشه چراغ روشنگر پویایی و استوار ی عزم حقیر خواهد بود.
در ضمن خطاب به دوستان حاضر در وبسایت ( 3880 ) نیز این نوید را بدهم که بر آن شدم بعد از گذشت سالها این وبسایت را به روز نمایم. لطفاً برای ورود از #رمز قبلی خویش استفاده کنید و در صورت فراموش نمودن آن می توانید با ارسال #نشانی_ایمیل ، رمز جدید دریافت نمایید.
با خاطرات و صفحات #ممنوعه_ادبی میزبان شما خواهم بود.
@shernosh