🔘 تابستان
🖌 شاعر: یغما گلرویي
🎤 صداخوانی: بانو سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
انعکاس سرخ گیلاس و سبزی سایه بود
انعکاس هفت سنگ و تب بعد از ظهر
به کنار هر گلی که می رسیدم
می خواستم تمام پروانه های جهان را خبر کنم
بر شاخه ها می نشستم
و سرود سبز سوت و سکوت را
برای جوجه های کوچک گنجشک می خواندم
تا مادر بزرگ بیاید
و از بیم سقوط و سستی شاخه بگوید
تابستان کودکی ام تنها
با گیلاس سرخ باغ و مهر مادربزرگ
معنا می گرفت
وقتی که می خندید
خیل خطوط خاطره ی آینه را پر می کرد
دستانش به عطر حلوا و حنا و ریحان عادت کرده بود
و موهای سفیدش را همیشه
به رسم بهار های بی برگشت گذشته می بافت
همیشه عکس ها ی کوچک کوچ را نگه می داشت
عکس گیوه ، گندم ، گام
عکس باغ ، برنو ، بهار
و عکس رنگ و رو رفته ی پریروز پدر بزرگ را
قصه هایی برایمان می گفت
که آنها را
از مادربزرگ کودکی خود شنیده بود
حالا ، از انعکاس سرخ گیلاس ها خبری نیست
شاخه ها توان وزن مرا ندارند
و گنجشک های شوخ شاخه نشین
به زبانی غریب سخن می گویند
غریب...
🖌 شاعر: یغما گلرویي
🎤 صداخوانی: بانو سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
انعکاس سرخ گیلاس و سبزی سایه بود
انعکاس هفت سنگ و تب بعد از ظهر
به کنار هر گلی که می رسیدم
می خواستم تمام پروانه های جهان را خبر کنم
بر شاخه ها می نشستم
و سرود سبز سوت و سکوت را
برای جوجه های کوچک گنجشک می خواندم
تا مادر بزرگ بیاید
و از بیم سقوط و سستی شاخه بگوید
تابستان کودکی ام تنها
با گیلاس سرخ باغ و مهر مادربزرگ
معنا می گرفت
وقتی که می خندید
خیل خطوط خاطره ی آینه را پر می کرد
دستانش به عطر حلوا و حنا و ریحان عادت کرده بود
و موهای سفیدش را همیشه
به رسم بهار های بی برگشت گذشته می بافت
همیشه عکس ها ی کوچک کوچ را نگه می داشت
عکس گیوه ، گندم ، گام
عکس باغ ، برنو ، بهار
و عکس رنگ و رو رفته ی پریروز پدر بزرگ را
قصه هایی برایمان می گفت
که آنها را
از مادربزرگ کودکی خود شنیده بود
حالا ، از انعکاس سرخ گیلاس ها خبری نیست
شاخه ها توان وزن مرا ندارند
و گنجشک های شوخ شاخه نشین
به زبانی غریب سخن می گویند
غریب...
Telegram
ArtaMusic_channel
🔘 تابستان
🖌 شاعر: یغما گلرویي
🎤 صداخوانی: بانو سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
🎋 @shernosh
🖌 شاعر: یغما گلرویي
🎤 صداخوانی: بانو سَمَر
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
🎋 @shernosh
🔘 خودم
🖌 شاعر: زنده یاد نجمه زارع
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
دوباره گمشده بودم در ازدحامِ خودم
غزل برای تو گفتم ولی به نام خودم
چقدر خسته گذشتی چرا نفهمیدی؟
چقدر هست که افتاده ام به دام خودم
نماز ثانیه را بی تو نیز می خوانم
خودم برای خودم می شوم امامِ خودم
چه سرنوشت عجیبی ست تازه فهمیدم
که دور بوده ز من نیمی از تمام خودم
کسی دوباره از آن سوی شعر می آید
بلند می شوم از جا، به احترام خودم
از این به بعد بدون تو نیستم تنها
من آشنا شده ام با کسی به نام "خودم"
🖌 شاعر: زنده یاد نجمه زارع
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
دوباره گمشده بودم در ازدحامِ خودم
غزل برای تو گفتم ولی به نام خودم
چقدر خسته گذشتی چرا نفهمیدی؟
چقدر هست که افتاده ام به دام خودم
نماز ثانیه را بی تو نیز می خوانم
خودم برای خودم می شوم امامِ خودم
چه سرنوشت عجیبی ست تازه فهمیدم
که دور بوده ز من نیمی از تمام خودم
کسی دوباره از آن سوی شعر می آید
بلند می شوم از جا، به احترام خودم
از این به بعد بدون تو نیستم تنها
من آشنا شده ام با کسی به نام "خودم"
Telegram
ArtaMusic_channel
🔘 خودم
🖌 شاعر: زنده یاد نجمه زارع
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
🎋 @shernosh
🖌 شاعر: زنده یاد نجمه زارع
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
🎋 @shernosh
🔘 فعل مجهول
🖌 شاعر: زنده یاد سیمین بهبهانی
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
بچه ها صبحتان بخیر ..... سلام
درس امروز ، فعل مجهول است
فعل مجهول چیست ، می دانید؟
نسبت فعل ما به مفعول است
در دهانم زبان چو آویزی
در تهیگاه زنگ می لغزید
صوت ناسازم آن چنان که مگر
شیشه بر روی سنگ می لغزید
ساعتی داد آن سخن دادم
حق گفتار را ادا کردم
تا ز اعجاز خود شوم آگاه
ژاله را زان میان صدا کردم
ژاله ! از درس من چه فهمیدی؟
پاسخ من ، سکوت بود و سکوت
ده جوابم بده ، کجا بودی؟
رفته بودی به عالم هپروت
خنده دختران و غرش من
ریخت بر فرق ژاله چون باران
لیک او بود غرق حیرت خویش
غافل از اوستاد و از یاران
خشمگین ، انتقامجو ، گفتم:
بچه ها ! گوش ژاله سنگین است
دختری طعنه زد که نه خانم
درس در گوش ژاله یاسین است
باز هم خنده ها و همهمهها
تند و پیگیر می رسد بگوش
زیر آتش فشان دیدهٔ من
ژاله آرام بود و سرد و خموش
رفته تا عمق چشم حیرانم
آن دو میخ نگاه خیره او
موج زن درد و چشم بیگنهش
رازی از روزگار تیره او
آنچه در آن نگاه میخواندم
قصه غصه بود و حرمان بود
نالهای کرد و در سخن آمد
با صدایی که سخت لرزان بود
فعل مجهول فعل آن پدریست
که دلم را ز درد پر خون کرد
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت
مادرم را ز خانه بیرون کرد
شب دوش از گرسنگی تا صبح
خواهر شیرخوار من نالید
سوخت از تاب شب برادر من
تا سحر در کنار من نالید
از غم آن دو تن دو دیده من
این یکی اشک بود و آن خون بود
مادرم را دگر نمی دانم
که کجا رفت و حال او چون بود
گفت و نالید و آن چه باقی ماند
هق هق گریه بود و نالهٔ او
شسته میشد به قطرههای سرشک
چهره همچو برگ لالهٔ او
ناله من به نالهاش آمیخت
که غلط بود آن چه من گفتم
درس امروز قصه غم توست
تو بگو ، من چرا سخن گفتم؟
فعل مجهول ، فعل آن پدریست
که ترا بی گناه می سوزد
آن حریق هوس بود که در او
مادری بی پناه می سوزد؟
🖌 شاعر: زنده یاد سیمین بهبهانی
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
بچه ها صبحتان بخیر ..... سلام
درس امروز ، فعل مجهول است
فعل مجهول چیست ، می دانید؟
نسبت فعل ما به مفعول است
در دهانم زبان چو آویزی
در تهیگاه زنگ می لغزید
صوت ناسازم آن چنان که مگر
شیشه بر روی سنگ می لغزید
ساعتی داد آن سخن دادم
حق گفتار را ادا کردم
تا ز اعجاز خود شوم آگاه
ژاله را زان میان صدا کردم
ژاله ! از درس من چه فهمیدی؟
پاسخ من ، سکوت بود و سکوت
ده جوابم بده ، کجا بودی؟
رفته بودی به عالم هپروت
خنده دختران و غرش من
ریخت بر فرق ژاله چون باران
لیک او بود غرق حیرت خویش
غافل از اوستاد و از یاران
خشمگین ، انتقامجو ، گفتم:
بچه ها ! گوش ژاله سنگین است
دختری طعنه زد که نه خانم
درس در گوش ژاله یاسین است
باز هم خنده ها و همهمهها
تند و پیگیر می رسد بگوش
زیر آتش فشان دیدهٔ من
ژاله آرام بود و سرد و خموش
رفته تا عمق چشم حیرانم
آن دو میخ نگاه خیره او
موج زن درد و چشم بیگنهش
رازی از روزگار تیره او
آنچه در آن نگاه میخواندم
قصه غصه بود و حرمان بود
نالهای کرد و در سخن آمد
با صدایی که سخت لرزان بود
فعل مجهول فعل آن پدریست
که دلم را ز درد پر خون کرد
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت
مادرم را ز خانه بیرون کرد
شب دوش از گرسنگی تا صبح
خواهر شیرخوار من نالید
سوخت از تاب شب برادر من
تا سحر در کنار من نالید
از غم آن دو تن دو دیده من
این یکی اشک بود و آن خون بود
مادرم را دگر نمی دانم
که کجا رفت و حال او چون بود
گفت و نالید و آن چه باقی ماند
هق هق گریه بود و نالهٔ او
شسته میشد به قطرههای سرشک
چهره همچو برگ لالهٔ او
ناله من به نالهاش آمیخت
که غلط بود آن چه من گفتم
درس امروز قصه غم توست
تو بگو ، من چرا سخن گفتم؟
فعل مجهول ، فعل آن پدریست
که ترا بی گناه می سوزد
آن حریق هوس بود که در او
مادری بی پناه می سوزد؟
Telegram
ArtaMusic_channel
🔘 فعل مجهول
🖌 شاعر: زنده یاد بانو سیمین بهبهانی
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
🎋 @shernosh
🖌 شاعر: زنده یاد بانو سیمین بهبهانی
🎤 صداخوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
🎋 @shernosh
شعرنوش
در به روی شوقِ ما بستن ندارد حاصلی از توجه رخنه در دیوار می سازیم ما 🖌 صائب تبریزی @shernosh
🖊 پ.ن:
با عرض ادب و احترام خدمت دوستان و همراهان جاودان در کانال #شعرنوش؛ پس از مدتی نستاً طولانی مجدد در کنار خوبان قرار گرفته ام تا با عزمی راسخ و همتّی متعالی در مسیر اهداف و آرمان بکوشم. از تمامی عزیزانم که در این مدّت به طُرُق مختلف همراه و آرامبخش حقیر بودند و به هر طریق ممکن سعی در هر چه بهتر شدن حالم داشته و انرژی و احساس سراسر مهر و محبت را لبریزم نمودند بی نهایت متشکرم و از آن عده از دوستان که نگرانم بودند و امکان ارتباط نداشتم، بابت نگرانی حاصل شده بی نهایت شرمسار و عذر خواهم.
امید است با این حضور مجدد و با رویکرد و اندیشه ای نو، بتوانم نقش و مسئولیت خطیرِ خویش را در باب رسالت ادبی ایفا نمایم و همراهی صادق و مفید در جمع خوبان باشم. بی تردید صحبت؛ نظر و نکته سنجی شما عزیزان همانند همیشه چراغ روشنگر پویایی و استوار ی عزم حقیر خواهد بود.
در ضمن خطاب به دوستان حاضر در وبسایت ( 3880 ) نیز این نوید را بدهم که بر آن شدم بعد از گذشت سالها این وبسایت را به روز نمایم. لطفاً برای ورود از #رمز قبلی خویش استفاده کنید و در صورت فراموش نمودن آن می توانید با ارسال #نشانی_ایمیل ، رمز جدید دریافت نمایید.
با خاطرات و صفحات #ممنوعه_ادبی میزبان شما خواهم بود.
@shernosh
با عرض ادب و احترام خدمت دوستان و همراهان جاودان در کانال #شعرنوش؛ پس از مدتی نستاً طولانی مجدد در کنار خوبان قرار گرفته ام تا با عزمی راسخ و همتّی متعالی در مسیر اهداف و آرمان بکوشم. از تمامی عزیزانم که در این مدّت به طُرُق مختلف همراه و آرامبخش حقیر بودند و به هر طریق ممکن سعی در هر چه بهتر شدن حالم داشته و انرژی و احساس سراسر مهر و محبت را لبریزم نمودند بی نهایت متشکرم و از آن عده از دوستان که نگرانم بودند و امکان ارتباط نداشتم، بابت نگرانی حاصل شده بی نهایت شرمسار و عذر خواهم.
امید است با این حضور مجدد و با رویکرد و اندیشه ای نو، بتوانم نقش و مسئولیت خطیرِ خویش را در باب رسالت ادبی ایفا نمایم و همراهی صادق و مفید در جمع خوبان باشم. بی تردید صحبت؛ نظر و نکته سنجی شما عزیزان همانند همیشه چراغ روشنگر پویایی و استوار ی عزم حقیر خواهد بود.
در ضمن خطاب به دوستان حاضر در وبسایت ( 3880 ) نیز این نوید را بدهم که بر آن شدم بعد از گذشت سالها این وبسایت را به روز نمایم. لطفاً برای ورود از #رمز قبلی خویش استفاده کنید و در صورت فراموش نمودن آن می توانید با ارسال #نشانی_ایمیل ، رمز جدید دریافت نمایید.
با خاطرات و صفحات #ممنوعه_ادبی میزبان شما خواهم بود.
@shernosh
🔘 اگه کرونا تموم بشه
🖌 نوشته: نرگس صرافیان «طوفان»
🎤 صداخوانی: ندا قدیمی
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
آخ که ذوق دارم برای آن روز که کرونا تمام شده باشد و هر چه دم دستم بود بپوشم و هرکس که دم دستم بود ببوسم و بغل کنم و قربانصدقهی آبدارش بروم و بزنم بیرون و مثل بیجنبهها همه چیز و همهکس را بادقت و تمرکز نگاه کنم و محو رنگدانهی برگها و ترکهای روی پوست درختها و سنگفرش و آسفالت کوچهها و خیابانها و چشم و لبخند آدمها شوم و برام هیچ مهم نباشد که دیگران چه فکر میکنند، هرچند فکر نکنم آنها هم محافظهکارتر از من باشند، شوخی که نیست! کرونا تمام شده...
آخ که ذوق دارم برای آنروز که مثل دیوانهها وسط شهر وِلو باشم و مثل فشلها همصحبت هرکس دم دستم بود بشوم و عین خیالم نباشد که چقدر کار و چقدر مشغله داشتم، فقط خوش باشم و حالِ خوب پخش کنم بین آدمها.
یک بغل رز سفید و معطر بخرم با یک جعبه شیرینی دانمارکی تازه و به هرکس رسیدم با خنده تعارف کنم و بگویم: "صد سال به این سالها هموطن! الهی همیشه سلامت باشی و بخندی."
آخ که ذوق دارم برای آنروز که از کابوسی چندساله و انزوایی تلخ و دردناک، بیدار شدهباشیم و شهر دوباره بوی زندگی گرفتهباشد و کافهها پر شدهباشند از آدمهایی که روبروی هم نشستهاند و برای سفرهاشان برنامه میچینند و قهوه مینوشند و میخندند و چشمهاشان برق میزند. که آدم کیف میکند نگاهشان کند اصلا.
ذوق دارم برای دور هم جمع شدنهای بدون نگرانی و دلخوشیهای بدون هراس.
ذوق دارم به عزیزانم که رسیدم، محکم بغل کنمشان و ببوسمشان و ببویمشان و بگویم که چقدر دلم تنگ شدهبود برای اینکه عمیقا حس کنم که دارمشان.
بالاخره که تمام میشود!
گیر ندهید به دلخوشیهای آدم، من نیاز دارم فکر کنم که بالاخره تمام میشود و دیگر هِی آب دهانم را که قورت دادم نگران گلودردهای احتمالی نباشم و تصور حساسیتهای فصلی، اتفاق دور از ذهن و بعیدی نباشد.
من دلم میخواهد ذوق داشتهباشم برای آنروز و دل خوش کنم به شهری که یکی از همینروزها بوی ناب زندگی و عشق و لبخند خواهد گرفت، به روزی که حال همه خوب خواهد بود.
دلم میخواهد دوام بیاورم به امید رسیدن روزهایی بهتر، سبزتر، آزادتر...
🖌 نوشته: نرگس صرافیان «طوفان»
🎤 صداخوانی: ندا قدیمی
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
آخ که ذوق دارم برای آن روز که کرونا تمام شده باشد و هر چه دم دستم بود بپوشم و هرکس که دم دستم بود ببوسم و بغل کنم و قربانصدقهی آبدارش بروم و بزنم بیرون و مثل بیجنبهها همه چیز و همهکس را بادقت و تمرکز نگاه کنم و محو رنگدانهی برگها و ترکهای روی پوست درختها و سنگفرش و آسفالت کوچهها و خیابانها و چشم و لبخند آدمها شوم و برام هیچ مهم نباشد که دیگران چه فکر میکنند، هرچند فکر نکنم آنها هم محافظهکارتر از من باشند، شوخی که نیست! کرونا تمام شده...
آخ که ذوق دارم برای آنروز که مثل دیوانهها وسط شهر وِلو باشم و مثل فشلها همصحبت هرکس دم دستم بود بشوم و عین خیالم نباشد که چقدر کار و چقدر مشغله داشتم، فقط خوش باشم و حالِ خوب پخش کنم بین آدمها.
یک بغل رز سفید و معطر بخرم با یک جعبه شیرینی دانمارکی تازه و به هرکس رسیدم با خنده تعارف کنم و بگویم: "صد سال به این سالها هموطن! الهی همیشه سلامت باشی و بخندی."
آخ که ذوق دارم برای آنروز که از کابوسی چندساله و انزوایی تلخ و دردناک، بیدار شدهباشیم و شهر دوباره بوی زندگی گرفتهباشد و کافهها پر شدهباشند از آدمهایی که روبروی هم نشستهاند و برای سفرهاشان برنامه میچینند و قهوه مینوشند و میخندند و چشمهاشان برق میزند. که آدم کیف میکند نگاهشان کند اصلا.
ذوق دارم برای دور هم جمع شدنهای بدون نگرانی و دلخوشیهای بدون هراس.
ذوق دارم به عزیزانم که رسیدم، محکم بغل کنمشان و ببوسمشان و ببویمشان و بگویم که چقدر دلم تنگ شدهبود برای اینکه عمیقا حس کنم که دارمشان.
بالاخره که تمام میشود!
گیر ندهید به دلخوشیهای آدم، من نیاز دارم فکر کنم که بالاخره تمام میشود و دیگر هِی آب دهانم را که قورت دادم نگران گلودردهای احتمالی نباشم و تصور حساسیتهای فصلی، اتفاق دور از ذهن و بعیدی نباشد.
من دلم میخواهد ذوق داشتهباشم برای آنروز و دل خوش کنم به شهری که یکی از همینروزها بوی ناب زندگی و عشق و لبخند خواهد گرفت، به روزی که حال همه خوب خواهد بود.
دلم میخواهد دوام بیاورم به امید رسیدن روزهایی بهتر، سبزتر، آزادتر...
Telegram
ArtaMusic_channel
🔘 اگه کرونا تموم بشه
🖌 نوشتۀ: نرگس صرافیان «طوفان»
🎤 صداخوانی: ندا قدیمی
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
🎋 @shernosh
🖌 نوشتۀ: نرگس صرافیان «طوفان»
🎤 صداخوانی: ندا قدیمی
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: شعرنوش
🎋 @shernosh
حتی عشقِ یک طرفه هم روحِ انسان را جلا می دهد.
دوست داشتن عیب نیست، دوست نداشتن عیب است.
ولی کسی هم بدهکارِ ما نیست که چون دوستش داریم،دوستمان بدارد.
یاد بگیریم بدونِ هیچ توقعی دوست بداریم
چون درست مثلِ خودمان که کسانی هستند که
دوستمان دارند ولی ما دوستشان نداریم؛
کسانی هم هستند که ما آنها را دوست داریم
ولی آنها بدونِ هیچ دلیلِ خاصی ما را دوست ندارند.
یادمان باشد انسان ها حقِ انتخاب دارند
و عشق، اجباری نیست
و با هیچ چیز، خریدنی نیست
و یک عاشقِ واقعی هیچگاه حاضر نمی شود
به عشقش آسیبی وارد کند.
عشقمان اگر واقعی باشد،
عشق میدهیم بدونِ هیچ توقعی
و برایش آرزوی خوشبختی میکنیم
حتی اگر هیچوقت کنارمان نباشد.
🖌 زینب تاراس
🍂
دوست داشتن عیب نیست، دوست نداشتن عیب است.
ولی کسی هم بدهکارِ ما نیست که چون دوستش داریم،دوستمان بدارد.
یاد بگیریم بدونِ هیچ توقعی دوست بداریم
چون درست مثلِ خودمان که کسانی هستند که
دوستمان دارند ولی ما دوستشان نداریم؛
کسانی هم هستند که ما آنها را دوست داریم
ولی آنها بدونِ هیچ دلیلِ خاصی ما را دوست ندارند.
یادمان باشد انسان ها حقِ انتخاب دارند
و عشق، اجباری نیست
و با هیچ چیز، خریدنی نیست
و یک عاشقِ واقعی هیچگاه حاضر نمی شود
به عشقش آسیبی وارد کند.
عشقمان اگر واقعی باشد،
عشق میدهیم بدونِ هیچ توقعی
و برایش آرزوی خوشبختی میکنیم
حتی اگر هیچوقت کنارمان نباشد.
🖌 زینب تاراس
🍂
به عمق جان می فشارمَت
با تمام وجود،
محکمتر کن حصار دستانت را
که عطر تنت به خورد جانم برود...!
🖌مرضیه شهرکی
🍂
با تمام وجود،
محکمتر کن حصار دستانت را
که عطر تنت به خورد جانم برود...!
🖌مرضیه شهرکی
🍂
🔘 دلنوشته:
یک بار هم وقتی خیلی از دستش عصبانی و ناراحت شده بودم
هر چی که بغض و خشم داشتم ریختم توی صدام و گفتم:
آخه من سرمو به کدوم دیوار بکوبونم که حالم خوب بشه؟
آروم گفت: بکوب به دیوار سینه من
و اون لحظه با این حرف
من تموم بغض و کینه رو یادم رفت
واصلاً نمیدونستم چرا از دستش ناراحتم
عشق یک همچین خاصیتی داره!
وقتی از دست هم ناراحت میشین،
بهترین جا برای کوبوندن سرتون، دیوار سینشه
بعدش آرومِ آروم میشین
@shernosh
یک بار هم وقتی خیلی از دستش عصبانی و ناراحت شده بودم
هر چی که بغض و خشم داشتم ریختم توی صدام و گفتم:
آخه من سرمو به کدوم دیوار بکوبونم که حالم خوب بشه؟
آروم گفت: بکوب به دیوار سینه من
و اون لحظه با این حرف
من تموم بغض و کینه رو یادم رفت
واصلاً نمیدونستم چرا از دستش ناراحتم
عشق یک همچین خاصیتی داره!
وقتی از دست هم ناراحت میشین،
بهترین جا برای کوبوندن سرتون، دیوار سینشه
بعدش آرومِ آروم میشین
@shernosh
سال ها رو به قبله بودم و می گفتم
دیگر هیچ کس از من عاشقانه ای نخواهد شنید
آمدی رد شدی بند دلم پاره شد
کاش می فهمیدی
چه لذتّی دارد
پاره شدن طناب یک اعدامی...!
🖌لیلا کردبچه
🍂
دیگر هیچ کس از من عاشقانه ای نخواهد شنید
آمدی رد شدی بند دلم پاره شد
کاش می فهمیدی
چه لذتّی دارد
پاره شدن طناب یک اعدامی...!
🖌لیلا کردبچه
🍂
🔘 پایِ تو که وسط باشد
پایِ تو که وسط باشد
من عاشقِ همه یِ کارهای نفرت انگیزِ جهان می شوم
عاشقِ تمامِ چیزهایی که
در عمرم احساسِ خوبی بهشان نداشته ام...
من می توانم هر صبح اِسپرسویِ مثل زهرِ مار را بنوشم
یا آخرِ شب ها با آبِ سرد دوش بگیرم!
بدونِ نگرانی از کثیف شدنِ کفش هایم،
تویِ گل و لای راه بروم!
کلاه پشمیِ کَت و کلفتی که ازش نفرت دارم سرم کنم
و عاشقانه به تو نگاه کنم!
من حتی شیفته یِ دشمنانم می شوم...
من می توانم همه یِ این کارها را انجام دهم
و در تمامیِ لحظات،
عاشقانه نگاهم متوجهِ تو باشد
فقط کافیست ...
پایِ کسی
مثلِ "تو"
وسط باشد...
🖌 زیور شیبانی
🍂
پایِ تو که وسط باشد
من عاشقِ همه یِ کارهای نفرت انگیزِ جهان می شوم
عاشقِ تمامِ چیزهایی که
در عمرم احساسِ خوبی بهشان نداشته ام...
من می توانم هر صبح اِسپرسویِ مثل زهرِ مار را بنوشم
یا آخرِ شب ها با آبِ سرد دوش بگیرم!
بدونِ نگرانی از کثیف شدنِ کفش هایم،
تویِ گل و لای راه بروم!
کلاه پشمیِ کَت و کلفتی که ازش نفرت دارم سرم کنم
و عاشقانه به تو نگاه کنم!
من حتی شیفته یِ دشمنانم می شوم...
من می توانم همه یِ این کارها را انجام دهم
و در تمامیِ لحظات،
عاشقانه نگاهم متوجهِ تو باشد
فقط کافیست ...
پایِ کسی
مثلِ "تو"
وسط باشد...
🖌 زیور شیبانی
🍂