شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
🔘 کامل نمی شود
🖌 شاعر: نجمه زارع
🎤 صدا خوانی: نگین سالاروند
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: #شعرنوش

وقتی دلم به سمت تو مایل نمی شود
باید بگویم اسم دلم دل نمی شود

دیوانه ام بخوان که به عقلم نیاورند
دیوانه ی تو است که عاقل نمی شود

تکلیف پای عابرمان چیست آیه ایی
از آسمان فاصله نازل نمی شود

خط میزنم غبار هوا را که بنگرم
آیا کسی ز پنجره داخل نمی شود ؟....

می خواستم رها شوم از عاشقانه ها
دیدم که در نگاه تو حاصل نمی شود

تا نیستی تمام غزل ها معلق اند
این شعر مدتی ست که کامل نمی شود

🍂 @shernosh
🔘 جانِ جهان « غزل شمارۀ: ۳۱۶۵ »
🖌 شعر از: دیوان شمس حضرت مولانا
🎤 صداخوانی: جاوید قلم احمد شاملو
🎙 آواز: جاوید صدا محمّدرضا شجریان
🎶 از ساخته های: جاوید اثر پرویز مشکاتیان
🕊 ارائه شده در کانال: آرتا تی وی
🍂 @shernosh

جان و جهان! دوش کجا بوده‌ای
نی غلطم، در دل ما بوده‌ای

دوش ز هجر تو جفا دیده‌ام
ای که تو سلطان وفا بوده‌ای

آه که من دوش چه سان بوده‌ام!
آه که تو دوش کرا بوده‌ای!

رشک برم کاش قبا بودمی
چونک در آغوش قبا بوده‌ای

زهره ندارم که بگویم ترا
« بی من بیچاره چرا بوده‌ای؟! »

یار سبک روح! به وقت گریز
تیزتر از باد صبا بوده‌ای

بی‌تو مرا رنج و بلا بند کرد
باش که تو بنده بلا بوده‌ای

رنگ رخ خوب تو آخر گواست
در حرم لطف خدا بوده‌ای

رنگ تو داری، که زرنگ جهان
پاکی، و همرنگ بقا بوده‌ای

آینۀ رنگ تو عکس کسیست
تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای
🍂 @shernosh
Eshgh Azadi
Elahe Heydari
🔘 عشق آزادی می آورد
🖌 لاادری
🎤 صداخوانی: الهه حیدری
🕊 ارائه شده در کانال: #شعرنوش
🍂 @shernosh
🔘 مدار صفر درجه
🖌 زنده یاد دکتر افشین یداللهی
🎤 فخرالزمان مدرس زاده
🎼 علیرضا قربانی
📀 آرتا رحیمی
🕊 در کانال #شعرنوش

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می‌درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می‌آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمان‌ها می‌کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشک‌هایم می‌چشید

من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا
از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی‌تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلی
🔘 نشان دوست
🖌 شعر: حضرت سعدی
🎤 صداخوانی: الهام محمّدی
🎶 نوازندۀ نی: جمال نسیمی
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه شده در کانال: #شعرنوش


ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود
یا از دهان آن که شنید از دهان دوست

ای یار آشنا علم کاروان کجاست
تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست

گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار
ما سر فدای پای رسالت رسان دوست

دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت
دستم نمی‌رسد که بگیرم عنان دوست

رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید
رحمت کند مگر دل نامهربان دوست

گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد
تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

گر آستین دوست بیفتد به دست من
چندان که زنده‌ام سر من و آستان دوست

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در
الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد
وان کیست در جهان که بگیرد مکان دوست
🔘 کنارم باش
🖌 شاعر: لاادری
🎤 صداخوانی: مهناز وهاب
📀 تنظیم: آرتا رحیمی
🕊 ارائه در کانال #شعرنوش

کنارم باش ، این پاییز ،
کنارم باش ، می ترسم...
خزان را دوست دارم من ، ولی بی تو؛
خیابان ، کوچه ها، این شهر، این پاییز؛
تو را بدجور کم دارد!

بدون تو؛
گلوی آسمان ها؛ درد می بارد،
صدای خش خش این برگ ها بی تو؛
صدای نابهنجاریست باور کن؛
به بانگِ مرگ می مانَد!

اگر باشی،
اگر همراهِ من باشی؛
خزان زیباترین فصل است ، می دانم...

کنارت ، چای می چسبد؛
به وقتِ شامگاهان، در هوای سرد و بارانی...
کنارت کوچه ها زیبا،
درختان ، آسمان ، گنجشک ها زیبا،
کنارت بازهم دیوانه ی باران و پاییزم...

کنارم باش ماهِ من،
که با تو چای می چسبد،
که با تو عاشقی کردن ، دویدن ، شهر در پاییز را دیدن؛
که با تو کافه گردی، شعر خواندن، مبتلا بودن؛
در این پاییز، می چسبد،

عجب پاییز، می چسبد!
کنارِ تو؛
خزان زیباترین فصل است ، می دانم.
Forwarded from ArtaMusic_channel
✔️ #با_شاعران
✔️ برنامۀ شمارۀ 3
🔘 شعرِ آتش خاموش (غباری در بیابانی)
🎤 شعر و صدای رهی معیری
📚 از مجموعه ی اشعار رهی (جلد 1)
🕊 ارائه در کانال #شعرنوش

🍂 @shernosh
✔️ #با_شاعران
✔️
برنامۀ شمارۀ 3
🔘 شعرِ آتش خاموش (غباری در بیابانی)
🎤 شعر و صدای
رهی معیری
📚
از مجموعه ی اشعار رهی (جلد 1)
🕊 ارائه در کانال #شعرنوش


نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی

نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی
نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی

نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی

به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی
به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی

کیم من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان
نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی

گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی
گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی

رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها
به اقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی
Bavar Nakon
Satin
🎤 ستین
🎶 باور نکن
🌺
🔘 زني را مي شناسم من
🖌 شعر: فريبا شش بلوکي
🎤 صداخواني: سودا خاتمي
📀 تنظيم: طهماسب پور
🕊 ارائه در کانال #شعرنوش

زني را مي شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولي از بس که پر شور است
دو صد بيم از سفر دارد

زني را مي شناسم من
که در يک گوشه ي خانه
ميان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق مي خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدايش خسته و محزون
اميدش در ته فرداست...

زني را مي شناسم من
که مي گويد پشيمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لايق آنست
زني هم زير لب گويد
گريزانم از اين خانه
ولي از خود چنين پرسد
چه کس موهاي طفلم را
پس از من مي زند شانه؟

زني آبستن درد است
زني نوزاد غم دارد
زني مي گريد و گويد
به سينه شير کم دارد
زني با تار تنهايي
لباس تور مي بافد
زني در کنج تاريکي
نماز نور مي خواند
زني خو کرده با زنجير
زني مانوس با زندان
تمام سهم او اينست
نگاه سرد زندانبان...

زني را مي شناسم من
که مي ميرد ز يک تحقير
ولي آواز مي خواند
که اين است بازي تقدير
زني با فقر مي سازد
زني با اشک مي خوابد
زني با حسرت و حيرت
گناهش را نمي داند
زني واريس پايش را
زني درد نهانش را
ز مردم مي کند مخفي
که يک باره نگويندش
چه بد بختي چه بد بختي!!

زني را مي شناسم من
که شعرش بوي غم دارد
ولي مي خندد و گويد
که دنيا پيچ و خم دارد...

زني را مي شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه مي خواند
اگر چه درد جانکاهي
درون سينه اش دارد
زني مي ترسد از رفتن
که او شمعي ست در خانه
اگر بيرون رود از در
چه تاريک است اين خانه
زني شرمنده از کودک
کنار سفره ي خالي
که اي طفلم بخواب امشب
بخواب آري
و من تکرار خواهم کرد
سرود لاي لايي...

زني را مي شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گريه
که او نازاي پردرد است
زني را مي شناسم من
که ناي رفتنش رفته
قدم هايش همه خسته
دلش در زير پاهايش
زند فرياد که بسه...!

زني را مي شناسم من
که با شيطان نفس خود
هزاران بار جنگيده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامي بدکاران
تمسخر وار خنديده
زني آواز مي خواند
زني خاموش مي ماند
زني حتي شبانگاهان
ميان کوچه مي ماند
زني در کار چون مرد است
به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده ديگر
جنيني در شکم دارد...

زني در بستر مرگ است
زني نزديکي مرگ است
سراغش را که مي گيرد
نمي دانم؟
شبي در بستري کوچک
زني آهسته مي ميرد
زني هم انتقامش را
ز مردي هرزه مي گيرد...
زني را مي شناسم من...
🔘 çillə
🖌 Söz: Kian Təbrizi
🎤 Səs: Ay la Günəş (z.xanzadə)
📀 Aparıcı:
Arta Rəhimi
📺 channel: @aylagunesh
نَــه گــوزلـدی آنـانـیـن اِحسانـی یلدا گئجه سی
اَزدیره خانه صاحیب ، مهمانــی یلدا گئجه سی

گـتـیـره مَجمِئی نی پَشمگی نَن شَب چَه رَه نی
دوزه کیشمیش نُخودی خورمانی یلدا گئجه سی

قارپیزی قاش قاش اِئدیب هَرکسه بیر فال یِتیشه
نــار وِئــــره اَنـجـیـریـلـه آلمانــی یلدا گئجه سی

دویـماق اولـماز آنـانین رَهـلی چاییندان اوزامان
اؤد سامـاوردا اولا چــایـــدانــــی یلدا گئجه سی

گـیـردکـان ایشلی کـوکـه یـاغـلی پَنیر ریحانینان
یـیـیه نَـه اولمالـیـدیـــر اَت جانـــی یلدا گئجه سی

ایـده نــی شاهدانانــی سوهانــی دادلی نوغولـی
مِیل اِئله ر کورسو باشیندا هامی یلدا گئجه سی

پَخـله نــی لَب لَبینی سالما نَـظـردن کـــــی دئیم
اولا هَــر درده یَـقـیـن دَرمــــانی یلدا گئجه سی

خـان نَـنـه تـاپـماجــانــی نَـقـل اِئـلیـیـر اولادیـنا
جــوابــی تِـــز تـاپــیـلار آسانــی یلدا گئجه سی

فـال آچـــار اِئــو آقــاسی هَــرکسه بیر نییتی لَن
حافـیظـیـن تـا اوخـونـا دیـــوانــی یلدا گئجه سی

یـادیـنـا سالدی "کیان" اؤز آنـاسین حَسرتـیـله
حـیـف اولا یـوخدو بئله خاقانـی یلدا گئجه سی
کمند شوق .. .


چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی
بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی

سر شانه را شکستم ، به بهانهٔ تطاول
که به حلقه حلقه زلفت نکند دراز دستی

ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی
ز تو آرزوی مرهم ، نکند دلی که خستی

کسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگز
تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی

به قلمروی محبت ، در خانه‌ای نرفتی
که به پاکی‌اش نرفتی و به سختی‌اش نبستی

به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم
ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی

ز طواف کعبه بگذر تو که حق نمی‌شناسی
به در کنشت منشین تو که بت نمی‌پرستی

تو که ترک سر نگفتی ز پیش چگونه رفتی
تو که نقد جان ندادی ز غمش چگونه رستی

اگرت هوای تاج است ببوس خاک پایش
که بدین مقام عالی نرسی مگر ز پستی

مگر از دهان ساقی مددی رسد وگرنه
کس از این شراب باقی نرسد به هیچ مستی

مگر از عذار سر زد خط آن پسر فروغی
که به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی

🖌
فروغی بسطامی

🍂 @shernosh
Tokhs
Hana
🎤 هانا
🎶 تخس
🌺
Range Cheshat
Ali Abbasi
🎤 علی عباسی
🎶 رنگ چشات
🌺
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در اینستاگرام همراهمان باشید.
@rahimi_arta