گرفتی هر چه را دادی خیالی نیست اما من
دلی را که سپردم دست تو ،دیگر نمی گیرم...
🖌 #مرتضی_جهانگیری
❄️ @shernosh
دلی را که سپردم دست تو ،دیگر نمی گیرم...
🖌 #مرتضی_جهانگیری
❄️ @shernosh
دکترم حال مرا دید و چنین نسخه نوشت:
اندکی شانه،
کمی بوسه،
شبی هم آغوش ...
🖌 #مسعود_محمد_پور
❄️ @shernosh
اندکی شانه،
کمی بوسه،
شبی هم آغوش ...
🖌 #مسعود_محمد_پور
❄️ @shernosh
«شمسم» شدی و «مولوي» ام کردی و رفتی!
با چند غزل «منزوی» ام کردی و رفتی!
ناگاه به هم ريخت فعول و فعلاتم!
من مُشتعِلٌ مشتعلٌ مشتَعَلاتم!
سوگند به خالت که نه « هندی» نه «عراقی» است
مستی سيه ام چشم سياه تو چو ساقی است!
هيچ آيينه در حُسن تو تأثير ندارد
يک بيت نيازی به دو تفسير ندارد!
پا پرسه زد و ساقه ی باريکترم کرد
هر سو که دويدم به تو نزديکترم کرد!
ياری کن از اين خاک به پرواز در آيم
چون چلچله ای پاک به پرواز درآيم!
🖌 #عزيز_زنجانی
❄️ @shernosh
با چند غزل «منزوی» ام کردی و رفتی!
ناگاه به هم ريخت فعول و فعلاتم!
من مُشتعِلٌ مشتعلٌ مشتَعَلاتم!
سوگند به خالت که نه « هندی» نه «عراقی» است
مستی سيه ام چشم سياه تو چو ساقی است!
هيچ آيينه در حُسن تو تأثير ندارد
يک بيت نيازی به دو تفسير ندارد!
پا پرسه زد و ساقه ی باريکترم کرد
هر سو که دويدم به تو نزديکترم کرد!
ياری کن از اين خاک به پرواز در آيم
چون چلچله ای پاک به پرواز درآيم!
🖌 #عزيز_زنجانی
❄️ @shernosh
نقشه جغرافیای عشق را گم کرده ام
شک به آدم شک به حوا شک به گندم کرده ام
بارها نقش خودم را دیده ام بالای دار
بارها دریا شدم در خود تلاطم کرده ام
بیش از این ها از شما پنهان نباشد دوستان
با تمام درد تمرین تبسم کرده ام
بیش از این ها هفت شهر عشق را گردیده ام
فکر گردش در هوای شهر هشتم کرده ام
شهر هشتم را غزل می سازد اما ای دریغ
نقشه ی جغرافیای عشق را گم کرده ام!
🖌 #عليرضا_بديع
❄️ @shernosh
شک به آدم شک به حوا شک به گندم کرده ام
بارها نقش خودم را دیده ام بالای دار
بارها دریا شدم در خود تلاطم کرده ام
بیش از این ها از شما پنهان نباشد دوستان
با تمام درد تمرین تبسم کرده ام
بیش از این ها هفت شهر عشق را گردیده ام
فکر گردش در هوای شهر هشتم کرده ام
شهر هشتم را غزل می سازد اما ای دریغ
نقشه ی جغرافیای عشق را گم کرده ام!
🖌 #عليرضا_بديع
❄️ @shernosh
روز اول به من آموخت معلم ” آ ” را
خون دل خورد بسی تا که نوشتم ” با ” را
دست خود برد به بالا و به پایین آورد
تا که من راحت تر بخش کنم بابا را
زنگ نقاشی من رنگ نمی دانستم
او به من گفت که آبی بکشم دریا را
آنقدر گفت از این فاصله های دم دست
تا رعایت کردم فاصله در املاء را
بازگو کرد که دهقان فداکار که بود
تا که سرمشق دهد جمله ی خوبی ها را
تا که از زندگی ام کسر کنم سایه ی جهل
با کمی حوصله آموخت به من منها را
گفت روباه پنیر از دهن زاغ ربود
تا که یادم نرود حُقه ی این دنیا را
گفت ” آ ” بر سر خود نیز کلاهی دارد
عشق با حوصله برداشت کلاه ما را
ما که آموخته بودیم بابا نان داد
پس ندیدیم چرا خون دل بابا را؟!
درس دهقان فداکار فراموش شد و
زندگی بره ای که محتاج کند دارا را
شوهر سارا شیاد درآمد از آب
کرد چون شام سیه زندگی سارا را
بوی مرگ آمد و کبری به مرادش نرسید
سرطان رفت که تسلیم کند کبری را
کاش آن روز معلم عوض روبه و زاغ
یاد می داد به ما زیرکی فردا را
یا که آن روز سرِ بازیِ قایم موشک
متوقف می کرد از حرکت دنیا را
او به ما گرچه الفبای محبت آموخت
ما غلط یاد گرفتیم ” الف ” تا ” یا ” را
🖌 #حبیب_فرقانی . شاعر سرابی
❄️ @shernosh
خون دل خورد بسی تا که نوشتم ” با ” را
دست خود برد به بالا و به پایین آورد
تا که من راحت تر بخش کنم بابا را
زنگ نقاشی من رنگ نمی دانستم
او به من گفت که آبی بکشم دریا را
آنقدر گفت از این فاصله های دم دست
تا رعایت کردم فاصله در املاء را
بازگو کرد که دهقان فداکار که بود
تا که سرمشق دهد جمله ی خوبی ها را
تا که از زندگی ام کسر کنم سایه ی جهل
با کمی حوصله آموخت به من منها را
گفت روباه پنیر از دهن زاغ ربود
تا که یادم نرود حُقه ی این دنیا را
گفت ” آ ” بر سر خود نیز کلاهی دارد
عشق با حوصله برداشت کلاه ما را
ما که آموخته بودیم بابا نان داد
پس ندیدیم چرا خون دل بابا را؟!
درس دهقان فداکار فراموش شد و
زندگی بره ای که محتاج کند دارا را
شوهر سارا شیاد درآمد از آب
کرد چون شام سیه زندگی سارا را
بوی مرگ آمد و کبری به مرادش نرسید
سرطان رفت که تسلیم کند کبری را
کاش آن روز معلم عوض روبه و زاغ
یاد می داد به ما زیرکی فردا را
یا که آن روز سرِ بازیِ قایم موشک
متوقف می کرد از حرکت دنیا را
او به ما گرچه الفبای محبت آموخت
ما غلط یاد گرفتیم ” الف ” تا ” یا ” را
🖌 #حبیب_فرقانی . شاعر سرابی
❄️ @shernosh
گفتی چه خبر؟ از تو چه پنهان خبری نیست
در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست
در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت
غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست
انگار نه انگار دل شهر گرفته ست
از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست
ای کاش کسی بود که می گفت به یوسف
در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست
از روز به هم ریختن رابطه ی ما
از خاله زنک بازی تهران خبری نیست!
گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است
از معرفت قوم مسلمان خبری نیست!
در آتش نمرود تو می سوزم و افسوس
از معجزه ی باغ و گلستان خبری نیست!
در فال غریبانه ی خود گشتم و دیدم
جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست
گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی
جز دوری ات ای عشق، به قرآن خبری نیست...
🖌 #امید_صباغ_نو
❄️ @shernosh
در زندگی ام، غیر زمستان خبری نیست
در زندگی ام، بعد تو و خاطره هایت
غیر از غم و اندوه فراوان خبری نیست
انگار نه انگار دل شهر گرفته ست
از بارش بی وقفه ی باران خبری نیست
ای کاش کسی بود که می گفت به یوسف
در مصر به جز حسرت کنعان خبری نیست
از روز به هم ریختن رابطه ی ما
از خاله زنک بازی تهران خبری نیست!
گفتند که پشت سرمان حرف زیاد است
از معرفت قوم مسلمان خبری نیست!
در آتش نمرود تو می سوزم و افسوس
از معجزه ی باغ و گلستان خبری نیست!
در فال غریبانه ی خود گشتم و دیدم
جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست
گفتی چه خبر؟ گفتم و هرگز نشنیدی
جز دوری ات ای عشق، به قرآن خبری نیست...
🖌 #امید_صباغ_نو
❄️ @shernosh
زنیست در بغلم: قهرمان افسرده!
كه ديو آمده و بچّههاش را خورده
كه سالهاست به خودكارهاش مصلوب است
زنی كه رابطهاش با فرشتهها خوب است
پرندهایست ولی غرق خون و پَركنده
برهنهتر جلوی چشمهای شرمنده
كه پير نيست و موهاش روسفيد شده!
كه اشك میريزد با تصوّر خنده
زنی كه گوشهی سلّولها دراز كشيد
زنی كه قربانی بود توی پرونده
زنی كه رام نشد، تا ابد تمام نشد
زنی به هيأت عصيان و خون، زنی زنده!
زنی كه شوق تنش را به ياد داشته است
زنی كه رابطههایی زياد داشته است
زنی كه مثل خودش بود اگر كمی بد بود
زنی كه مال كسی نيست و نخواهد بود...
🖌 #سید_مهدی_موسوی
❄️ @shernosh
كه ديو آمده و بچّههاش را خورده
كه سالهاست به خودكارهاش مصلوب است
زنی كه رابطهاش با فرشتهها خوب است
پرندهایست ولی غرق خون و پَركنده
برهنهتر جلوی چشمهای شرمنده
كه پير نيست و موهاش روسفيد شده!
كه اشك میريزد با تصوّر خنده
زنی كه گوشهی سلّولها دراز كشيد
زنی كه قربانی بود توی پرونده
زنی كه رام نشد، تا ابد تمام نشد
زنی به هيأت عصيان و خون، زنی زنده!
زنی كه شوق تنش را به ياد داشته است
زنی كه رابطههایی زياد داشته است
زنی كه مثل خودش بود اگر كمی بد بود
زنی كه مال كسی نيست و نخواهد بود...
🖌 #سید_مهدی_موسوی
❄️ @shernosh
زیباست غرق آوای ماه شدن در سکوت شب
زیباست غرق شدن در نور افشانی ستاره ها
زیباست در خیال دیگری پرسه زدن
زیباست آسمان شب..
اما غمی دارم
غمی وصف ناشدنی
غمی به پوست استخوان رسیده
غمی به رنگ زیبای سرخ
غم زیباست
شرح دارد / درد دارد /
اما در نهایت این لبخند است
که در اوج هجوم غم
بر لبانت می نشیند
آری راست گفته اند:
"آنکه می گرید یک غم دارد
و آنکه می خندد هزار و یک غم!"
غم میهمانی بی حساب و کتاب است
گاهی آنجا که نباید ، می آید
در وجودت هضم می شود
تو را نا به کجا می برد
رنجورت می کند
موجب سراریزی اشکهایت می شود
و سیلاب "سرد" بر گونه ات جاری می سازد
و حتی لبخندی سرد و بی روح بر لبانت می آفریند
زیبا نیست؟!
خب غم است دیگر....!
🖌 #نگین_سالاروند
❄️ @shernosh
زیباست غرق شدن در نور افشانی ستاره ها
زیباست در خیال دیگری پرسه زدن
زیباست آسمان شب..
اما غمی دارم
غمی وصف ناشدنی
غمی به پوست استخوان رسیده
غمی به رنگ زیبای سرخ
غم زیباست
شرح دارد / درد دارد /
اما در نهایت این لبخند است
که در اوج هجوم غم
بر لبانت می نشیند
آری راست گفته اند:
"آنکه می گرید یک غم دارد
و آنکه می خندد هزار و یک غم!"
غم میهمانی بی حساب و کتاب است
گاهی آنجا که نباید ، می آید
در وجودت هضم می شود
تو را نا به کجا می برد
رنجورت می کند
موجب سراریزی اشکهایت می شود
و سیلاب "سرد" بر گونه ات جاری می سازد
و حتی لبخندی سرد و بی روح بر لبانت می آفریند
زیبا نیست؟!
خب غم است دیگر....!
🖌 #نگین_سالاروند
❄️ @shernosh
گفت: خدا لابد زن را که می آفریده حال خوبی داشته،
آرام آرام اجزاء و ترکیبات را جمع کرده کنار هم.
مثلاً دست کشیده روی سر زن و بعد موها را آورده پایین
دست گذاشته توی گودی کمر زن و کمی فرو داده
و بعد گردی باسن را کشیده بیرون.
دستهایش بوی گل رز می داده وقتی داشت
چشم های زن را خلق می کرده
منحنی در منحنی زن را رسم کرده.
برجستگی سینه ها را،
کشیدگی رانها را،
خودش هم عاشق شده لابد!
گفت: آخر سر هم به گمانم
شکم زن را بوسیده
و ادامه خلقت را سپرده به زن!
❄️ @shernosh
آرام آرام اجزاء و ترکیبات را جمع کرده کنار هم.
مثلاً دست کشیده روی سر زن و بعد موها را آورده پایین
دست گذاشته توی گودی کمر زن و کمی فرو داده
و بعد گردی باسن را کشیده بیرون.
دستهایش بوی گل رز می داده وقتی داشت
چشم های زن را خلق می کرده
منحنی در منحنی زن را رسم کرده.
برجستگی سینه ها را،
کشیدگی رانها را،
خودش هم عاشق شده لابد!
گفت: آخر سر هم به گمانم
شکم زن را بوسیده
و ادامه خلقت را سپرده به زن!
❄️ @shernosh
گل برایم چیده ای قربان آن گل چیدنت
بی قرارم کرده گل ها مستم از بوییدنت!
از کنارم رد شدی تسبیح دستم داده اند
واجب عینی است استغفار بعد از دیدنت
صورتت را ماه گردانیده چادر مشکی ات
ماه کامل غبطه خواهد خورد بر تابیدنت
آمدی در شهرمان چرخی زدی.تعطیل شد
شهربازی های تهران بعد آن چرخیدنت
یک گلستان روی دامن داری و یک بوستان
حضرت سعدی چه خواهد کرد با رقصیدنت؟
با تو گفتم دوستم داری؟ تو خندیدی فقط
داغ "آری" بر دلم ماندست با خندیدنت
گل برایم چیده بودی یک غزل گفتم ولی
در برم خوابیده ای! قربان آن خوابیدنت
🖌 #لادری
❄️ @shernosh
بی قرارم کرده گل ها مستم از بوییدنت!
از کنارم رد شدی تسبیح دستم داده اند
واجب عینی است استغفار بعد از دیدنت
صورتت را ماه گردانیده چادر مشکی ات
ماه کامل غبطه خواهد خورد بر تابیدنت
آمدی در شهرمان چرخی زدی.تعطیل شد
شهربازی های تهران بعد آن چرخیدنت
یک گلستان روی دامن داری و یک بوستان
حضرت سعدی چه خواهد کرد با رقصیدنت؟
با تو گفتم دوستم داری؟ تو خندیدی فقط
داغ "آری" بر دلم ماندست با خندیدنت
گل برایم چیده بودی یک غزل گفتم ولی
در برم خوابیده ای! قربان آن خوابیدنت
🖌 #لادری
❄️ @shernosh
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر ، نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس ، مرد ره عشق ندید
حالیا ، چشم جهانی ، نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما ، کس نرسید
همه جا ، زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ار نه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه ، قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند ، به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه ، ز آتشکده ماست ، فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
🖌 #هوشنگ_ابتهاج
❄️ @shernosh
تا اشارات نظر ، نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس ، مرد ره عشق ندید
حالیا ، چشم جهانی ، نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما ، کس نرسید
همه جا ، زمزمه عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش ار نه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه ، قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند ، به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه ، ز آتشکده ماست ، فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
🖌 #هوشنگ_ابتهاج
❄️ @shernosh
دامنت می رقصید
من هم...
و این وسط "باد" به ریشِ مردانگی ام می خندید...
مادرم هیچ وقت دامن گلدارش را نپوشید
و شاید به این خاطر بود که "بابا"
از سر به هوایی یک مرد،
چیزی نمی دانست...
🖌 #حمید_جدیدی
❄️ @shernosh
من هم...
و این وسط "باد" به ریشِ مردانگی ام می خندید...
مادرم هیچ وقت دامن گلدارش را نپوشید
و شاید به این خاطر بود که "بابا"
از سر به هوایی یک مرد،
چیزی نمی دانست...
🖌 #حمید_جدیدی
❄️ @shernosh
از موی تو هی در خیالم شعر می بافم
با روسری آجر نکن این قدر نانم را...!
🖌 #محمدحسین_بهرامیان
❄️ @shernosh
با روسری آجر نکن این قدر نانم را...!
🖌 #محمدحسین_بهرامیان
❄️ @shernosh