شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
اگر مرا دوست نمی داری
دوست نداشته باش!
من هرطور شده
خودم را ازین تنگنا نجات می دهم
اما دوست داشتن را فراموش نکن
عاشق دیگری باش...
این ترانه نباید به پایان برسد
سکوت آدم ها را میکُشد...

🖌 رسول یونان
🍁 @shernosh
برایت می نویسم و تو نمی خوانی
پیام می فرستم و
تو خونسردانه از کنارش می گذری
می ترسم بگویم به یادت همیشه هستم
با تمامِ شلوغی های زندگی ام .
و تو مغرورانه برخورد کنی
نه فاصله ها ترا کنار زد
نه ندیدن هایت...
باز می ترسم اشتیاق من به تو
تو را مشتاق تر به دوری کند
حرف ها زیاد است
اما سکوت بهتر از آن
امیدی به بودن و دیدنت ندارم
اما همین را که هستی، دوست دارم


🖌 سارا اشرف حسینی‌
🍁 @shernosh
هنوز قهوه‌های کافه‌نادری خوبند
هنوز بدیع‌زاده خوب می‌خواند
هنوز سعدی خوب می‌نویسد
و هنوز دلتنگ تو بودن خوب است
خوب است که هیچ‌کس اینجا نمی‌پرسد: «چرا دوتا قهوه؟»
خوب است که هیچ‌کس اینجا نمی‌فهمـد چرا دوتـا قهـوه
خوب است که صدا به صدا نمی‌رسد اینجا
وقتی داد می‌زنم: «آقا! دوتا قهوه!»
ـ آقا!
صدای خزان را پایین بیاور!
دیگر به تنم جان نمانده است
و اینکه در رفتنِ جان از بدن
مردم حرف‌های زیادی می‌زنند،
حرفِ زیادی می‌زنند
اینجا هنوز کسی‌ست
که به‌اندازۀ هزاران‌نفر، نیست
و جایش روی تمام صندلی‌ها خالی‌ست
کسی‌که هرسال پای تمام درختان
«شد خزانِ» تازه‌ای خواهد کاشت
و کسی‌که تو را دیده باشد
پاییزهای سختی خواهد داشت.

🖌 لیلا کردبچه
🍁 @shernosh
بیشتر مرا در خودت جا بده
تا همه یِ مساحتِ سرزمینَم
همان چهار خانه یِ پیراهنَت باشد.

🖌 فرگل مشتاقی
🍁 @shernosh
Forwarded from عکس نگار
‍ تو تا حالا از توی عکس به من خیره شدی؟
تا حالا با دیدن عکسم بهِم لبخند زدی؟
بهت نگفتم اما من این کار رو کردم...
ساعت‌ها نشستم و نِگات کردم.
نگو دیوونه شدم، چون بودم.
فقط عکس، آدم رو دیوونه‌تَر می‌کنه...
چون می‌خواد یه چیزی بگه و نمیگه...
نوکِ زبونشه‌ها،
اما جون به لبِت می‌کنه!
تا حالا به چشم‌های توی عکس زُل زدی؟
خوبیِ عکست اینه که پلک نمی‌زنه، خسته نمی‌شه.
بی‌خبر نمیره.
من بعد از نبودنت با عکست حرف می‌زنم،
تو بی‌من با کی حرف می‌زنی؟
خوش به حال اونایی که صدات رو می‌شنون...
بدی عکس اینه که صدا نداره،
یا اگه داره من نمی‌شنوم...
داره؟
اگه صدا داشت ازش می‌پرسیدم
کجای دنیایی؟!
می‌دونستی فاصله‌ی بین واقعیت و‌ خیال
یه پِلک زدنه؟
کافیه به عکست خیره بشم،
حالا صدات رو هَم می‌شنوم که می‌خندی. بخند.
با صدای بلند...
اصلا همین‌ که می‌خندی کافیه.
حتی مهم نیست کجای دنیایی...
فاصله ها اهمیتی ندارند
اگر تو کیلومتر ها دورتر از من
به صدای ضبط شده ام گوش کنی...
و من اینجا کیلومتر ها دور تر از تو
عکست را بغل بگیرم...
پای دوست داشتن که در میان باشد
تمام معادلات عشق عوض میشود
و فاصله نزدیکترین مرز من و تو میشود...
راستی از همین فاصله،
چه بوی خوبی میدهی امروز...

🖌 زهرا مصلح
🍁 @shernosh
Forwarded from عکس نگار
‍ داشتم برگه های دانشجوهامو تصحیح میکردم
یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد
به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود...!
فقط زیر سوال آخر نوشته بود:
«نه بابام مریض بوده، نه مامانم، همه صحیح و سالمن شکر خدا.
تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، اتفاق بدی هم نیفتاده.
دیشب تولد عشقم بود. گفتم سنگ تموم بذارم براش.
بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها.
بزن و برقص.
شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم.
بعد گفت: بریم دربند؟
پوست دست مون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید.
مخصوصاً باقالی و لبوی داغ چرخی های سر میدون.
بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم.
دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون، ساعت شده بود یک شب.
راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم.
یعنی لای جزوتم باز کردما، اما همش یاد قیافش می افتادم
وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش.
خنده ام می گرفت و حواسم پرت می شد.
یهویی هم خوابم برد.
بیهوش شدم انگار.
حالا نمره هم ندادی، نده. فدا سرت.
یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش.
فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده.
یه وقت ناراحت نشی.»
چند سال بعد، تو یک دانشگاه دیگر از پشت زد روی شانه ام.
گفت: «اون بیستی که دادی خیلی چسبید»...
گفتم: «اگه لای برگه ات یه تیکه لبو می پیچیدی برام بهت صد می دادم بچه.»
خندید و دست انداخت دور گردنم.
گفت: «بچمون هفت ماهشه استاد. باورت میشه؟»
عکسش را از روی گوشیش نشانم داد.
خندیدم.
گفت: «این موهات رو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که.»
نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط. نشست کنارم.
دلم میخواست براش بگویم که:
یک شبی هم تولد عشق من بود که خودش نبود،
دورهمی نبود،
نایب نبود،
دربند نبود،
امامزاده صالح هم نبود،
فقط سرد بود...

🖌 مرتضی برزگر
🍁 @shernosh
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند،
هنوز با همان
موهای درهم و گردنهای باریک و پاهای لاغر
به تبسُم های معصومِ دخترکی می اندیشند
که یک شب او را
باد با خود برد!

🖌 فروغ فرخزاد
🍁 @shernosh
و تو مرا با روحانیت شانه‌هایت
می‌پرورانی
و من قالب زیبای تو را
در جاودانی‌ترین جای قلب‌ام
جاودانی می‌کنم
از این‌که روزگار تیره است و شب ما تیره است
باک نداریم
من به فروغ تن اندوهگین تو می‌نگرم
و تو به آتش‌بازی قلب من خیره می‌شوی
سرتاسر این پهنه‌ی درد پر از سکوت است
فقط قلب‌های ماست که می‌خواند
در کنار رودی از مرگ به زندگی می‌اندیشم...

🖌 بیژن جلالی
📷 آلن دلون _ مونیکا بلوچی
🍁 @shernosh