🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁
پنجره ی این خانه
هر روز
سر یک ساعت نا مشخص باز می شود
و مردی که شبیه هیچ کس نیست
یک آفتاب قشنگ
و کلی ابر سفید به آسمان سنجاق می کند
باغچه را آب می دهد
به جای همه ی پرنده ها می خواند
و مُدام نقش درختی را بازی می کند که نیست
حالا چند روزیست که پنجره بسته است
و حال تمام دختران شهر
بد است
نمی دانم مرد مُرده
یا کسی پنجره را از دیوار شهر
پاک کرده است.
#پژمان_رنجبر
🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁
پنجره ی این خانه
هر روز
سر یک ساعت نا مشخص باز می شود
و مردی که شبیه هیچ کس نیست
یک آفتاب قشنگ
و کلی ابر سفید به آسمان سنجاق می کند
باغچه را آب می دهد
به جای همه ی پرنده ها می خواند
و مُدام نقش درختی را بازی می کند که نیست
حالا چند روزیست که پنجره بسته است
و حال تمام دختران شهر
بد است
نمی دانم مرد مُرده
یا کسی پنجره را از دیوار شهر
پاک کرده است.
#پژمان_رنجبر
🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
زني را مي شناسم من
شعر: #فریبا_شش_بلوکی
صداخوانی: #باران_شیخ_الاسلامی
تنظیم: #آرتا_رحیمی
👇بخوانید و بشنوید👇
https://telegram.me/shernosh
شعر: #فریبا_شش_بلوکی
صداخوانی: #باران_شیخ_الاسلامی
تنظیم: #آرتا_رحیمی
👇بخوانید و بشنوید👇
https://telegram.me/shernosh
🖊زني را مي شناسم من
✍شعر: #فریبا_شش_بلوکی
🎤صداخوانی: #باران_شیخ_الاسلامی
👈تنظیم: #آرتا_رحیمی
زني را مي شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولي از بس که پر شور است
دو صد بيم از سفر دارد
زني را مي شناسم من
که در يک گوشه ي خانه
ميان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق مي خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدايش خسته و محزون
اميدش در ته فرداست...
زني را مي شناسم من
که مي گويد پشيمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لايق آنست
زني هم زير لب گويد
گريزانم از اين خانه
ولي از خود چنين پرسد
چه کس موهاي طفلم را
پس از من مي زند شانه؟
زني آبستن درد است
زني نوزاد غم دارد
زني مي گريد و گويد
به سينه شير کم دارد
زني با تار تنهايي
لباس تور مي بافد
زني در کنج تاريکي
نماز نور مي خواند
زني خو کرده با زنجير
زني مانوس با زندان
تمام سهم او اينست
نگاه سرد زندانبان...
زني را مي شناسم من
که مي ميرد ز يک تحقير
ولي آواز مي خواند
که اين است بازي تقدير
زني با فقر مي سازد
زني با اشک مي خوابد
زني با حسرت و حيرت
گناهش را نمي داند
زني واريس پايش را
زني درد نهانش را
ز مردم مي کند مخفي
که يک باره نگويندش
چه بد بختي چه بد بختي!!
زني را مي شناسم من
که شعرش بوي غم دارد
ولي مي خندد و گويد
که دنيا پيچ و خم دارد...
زني را مي شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه مي خواند
اگر چه درد جانکاهي
درون سينه اش دارد
زني مي ترسد از رفتن
که او شمعي ست در خانه
اگر بيرون رود از در
چه تاريک است اين خانه
زني شرمنده از کودک
کنار سفره ي خالي
که اي طفلم بخواب امشب
بخواب آري
و من تکرار خواهم کرد
سرود لاي لايي...
زني را مي شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گريه
که او نازاي پردرد است
زني را مي شناسم من
که ناي رفتنش رفته
قدم هايش همه خسته
دلش در زير پاهايش
زند فرياد که بسه...!
زني را مي شناسم من
که با شيطان نفس خود
هزاران بار جنگيده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامي بدکاران
تمسخر وار خنديده
زني آواز مي خواند
زني خاموش مي ماند
زني حتي شبانگاهان
ميان کوچه مي ماند
زني در کار چون مرد است
به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده ديگر
جنيني در شکم دارد...
زني در بستر مرگ است
زني نزديکي مرگ است
سراغش را که مي گيرد
نمي دانم؟
شبي در بستري کوچک
زني آهسته مي ميرد
زني هم انتقامش را
ز مردي هرزه مي گيرد...
زني را مي شناسم من...
🗣👇این شعر را با صدای بانو #باران_شیخ_الاسلامی بشنوید👇
https://telegram.me/shernosh
✍شعر: #فریبا_شش_بلوکی
🎤صداخوانی: #باران_شیخ_الاسلامی
👈تنظیم: #آرتا_رحیمی
زني را مي شناسم من
که شوق بال و پر دارد
ولي از بس که پر شور است
دو صد بيم از سفر دارد
زني را مي شناسم من
که در يک گوشه ي خانه
ميان شستن و پختن
درون آشپزخانه
سرود عشق مي خواند
نگاهش ساده و تنهاست
صدايش خسته و محزون
اميدش در ته فرداست...
زني را مي شناسم من
که مي گويد پشيمان است
چرا دل را به او بسته
کجا او لايق آنست
زني هم زير لب گويد
گريزانم از اين خانه
ولي از خود چنين پرسد
چه کس موهاي طفلم را
پس از من مي زند شانه؟
زني آبستن درد است
زني نوزاد غم دارد
زني مي گريد و گويد
به سينه شير کم دارد
زني با تار تنهايي
لباس تور مي بافد
زني در کنج تاريکي
نماز نور مي خواند
زني خو کرده با زنجير
زني مانوس با زندان
تمام سهم او اينست
نگاه سرد زندانبان...
زني را مي شناسم من
که مي ميرد ز يک تحقير
ولي آواز مي خواند
که اين است بازي تقدير
زني با فقر مي سازد
زني با اشک مي خوابد
زني با حسرت و حيرت
گناهش را نمي داند
زني واريس پايش را
زني درد نهانش را
ز مردم مي کند مخفي
که يک باره نگويندش
چه بد بختي چه بد بختي!!
زني را مي شناسم من
که شعرش بوي غم دارد
ولي مي خندد و گويد
که دنيا پيچ و خم دارد...
زني را مي شناسم من
که هر شب کودکانش را
به شعر و قصه مي خواند
اگر چه درد جانکاهي
درون سينه اش دارد
زني مي ترسد از رفتن
که او شمعي ست در خانه
اگر بيرون رود از در
چه تاريک است اين خانه
زني شرمنده از کودک
کنار سفره ي خالي
که اي طفلم بخواب امشب
بخواب آري
و من تکرار خواهم کرد
سرود لاي لايي...
زني را مي شناسم من
که رنگ دامنش زرد است
شب و روزش شده گريه
که او نازاي پردرد است
زني را مي شناسم من
که ناي رفتنش رفته
قدم هايش همه خسته
دلش در زير پاهايش
زند فرياد که بسه...!
زني را مي شناسم من
که با شيطان نفس خود
هزاران بار جنگيده
و چون فاتح شده آخر
به بدنامي بدکاران
تمسخر وار خنديده
زني آواز مي خواند
زني خاموش مي ماند
زني حتي شبانگاهان
ميان کوچه مي ماند
زني در کار چون مرد است
به دستش تاول درد است
ز بس که رنج و غم دارد
فراموشش شده ديگر
جنيني در شکم دارد...
زني در بستر مرگ است
زني نزديکي مرگ است
سراغش را که مي گيرد
نمي دانم؟
شبي در بستري کوچک
زني آهسته مي ميرد
زني هم انتقامش را
ز مردي هرزه مي گيرد...
زني را مي شناسم من...
🗣👇این شعر را با صدای بانو #باران_شیخ_الاسلامی بشنوید👇
https://telegram.me/shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁
گله دارم گله از نحسی اقبال خودم
میدوم پشت سر مرگ به دنبال خودم
من شمردم به سر انگشت خودم سی سال است
داده ام وعده ی امسال به هر سال خودم
چون کلافی که به دندان گره اش باز نشد
چشمت انداخت مرا باز به چنگال خودم
هیچکس بیشتر از من به خودم راست نگفت
شده ام آینه ی عبرت امثال خودم
سایه ی ظهر تموزم که به هر جا رفتم
شدم از چرخش خورشید؛ لگد مال خودم
دور تا دور مرا این همه دیوار گرفت
کاش یک پنجره هم بود فقط مال خودم
آرزوهایم اگر دورتر از دست من است
میکشم منت پرواز هم از بال خودم
توبه از عشق مکافات خودش را دارد
این منم.. من که شدم باعث اغفال خودم
#سعید_تقی_نیا
🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁
گله دارم گله از نحسی اقبال خودم
میدوم پشت سر مرگ به دنبال خودم
من شمردم به سر انگشت خودم سی سال است
داده ام وعده ی امسال به هر سال خودم
چون کلافی که به دندان گره اش باز نشد
چشمت انداخت مرا باز به چنگال خودم
هیچکس بیشتر از من به خودم راست نگفت
شده ام آینه ی عبرت امثال خودم
سایه ی ظهر تموزم که به هر جا رفتم
شدم از چرخش خورشید؛ لگد مال خودم
دور تا دور مرا این همه دیوار گرفت
کاش یک پنجره هم بود فقط مال خودم
آرزوهایم اگر دورتر از دست من است
میکشم منت پرواز هم از بال خودم
توبه از عشق مکافات خودش را دارد
این منم.. من که شدم باعث اغفال خودم
#سعید_تقی_نیا
🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁
خورشیدم و شهاب قبولم نمیکند
سیمرغم و عقاب قبولم نمیکند
عریانترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی نقاب قبولم نمیکند
ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت
عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند
این چندمین شب است که بیدار مانده ام
آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند
بی تاب از تو گفتنم و آخ قرن هاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی کند
گفتم که با خیال تو دل خوش کنم، ولی
با این عطش، سراب قبولم نمی کند
بی سایه تر ز خویش، حضوری ندیده ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی کند
#محمد_علی_بهمنی
🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁
خورشیدم و شهاب قبولم نمیکند
سیمرغم و عقاب قبولم نمیکند
عریانترم ز شیشه و مطلوب سنگسار
این شهر، بی نقاب قبولم نمیکند
ای روح بی قرار چه با طالعت گذشت
عکسی شدم که قاب قبولم نمی کند
این چندمین شب است که بیدار مانده ام
آنگونه ام که خواب قبولم نمی کند
بی تاب از تو گفتنم و آخ قرن هاست
آن لحظه های ناب قبولم نمی کند
گفتم که با خیال تو دل خوش کنم، ولی
با این عطش، سراب قبولم نمی کند
بی سایه تر ز خویش، حضوری ندیده ام
حق دارد آفتاب قبولم نمی کند
#محمد_علی_بهمنی
🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁 🍁🍁
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را:
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
#کاظم_بهمنی
🍁🍁 🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
🍂🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁 🍁🍁
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را:
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را
#کاظم_بهمنی
🍁🍁 🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
هست جنگی تن به تن بین لبانت با لبم
هر چه جنگ بالا بگیرد عشق نیز افزون شود...!
#سجاد_کاویانپور
https://telegram.me/shernosh
هر چه جنگ بالا بگیرد عشق نیز افزون شود...!
#سجاد_کاویانپور
https://telegram.me/shernosh
من که کلاً خوانده ام فقه و اصول و فلسفه
در میان درس عشق و عاشقی تجدید آوردم چرا؟
#حمید_صادقی_اسلامی
https://telegram.me/shernosh
در میان درس عشق و عاشقی تجدید آوردم چرا؟
#حمید_صادقی_اسلامی
https://telegram.me/shernosh
به باغ همسفران
شعر: #سهراب_سپهری
صداخوانی: #استاد_خسرو_شکیبایی
تنظیم: #آرتا_رحیمی
👇بخوانید و بشنوید👇
https://telegram.me/shernosh
شعر: #سهراب_سپهری
صداخوانی: #استاد_خسرو_شکیبایی
تنظیم: #آرتا_رحیمی
👇بخوانید و بشنوید👇
https://telegram.me/shernosh
🖊به باغ همسفران
✍شعر: #سهراب_سپهری
🎤صداخوانی: #استاد_خسرو_شکیبایی
👈تنظیم: #آرتا_رحیمی
صدا کن مرا...
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حُزن میروید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد
و خاصیت عشق این است.
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربکهای فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل میکنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشیام
بیا ذوب کن در کف دست من جِرم نورانی عشق را
مرا گرم کن...
«و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد.»
در این کوچههایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت میترسم
من از سطح سیمانی قرن میترسم
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشتهای تو، بیدار خواهم شد
و آن وقت...
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم، و افتاد
حکایت کن از گونههایی که من خواب بودم، و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند؟
در آن گیروداری که چرخ زرهپوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست؟
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد؟
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد؟
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید؟
و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش استوا گرم،
تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.
🗣👇این شعر را با صدای #استاد_خسرو_شکیبایی بشنوید👇
https://telegram.me/shernosh
✍شعر: #سهراب_سپهری
🎤صداخوانی: #استاد_خسرو_شکیبایی
👈تنظیم: #آرتا_رحیمی
صدا کن مرا...
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حُزن میروید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد
و خاصیت عشق این است.
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربکهای فواره در صفحه ی ساعت حوض
زمان را به گردی بدل میکنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشیام
بیا ذوب کن در کف دست من جِرم نورانی عشق را
مرا گرم کن...
«و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد.»
در این کوچههایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت میترسم
من از سطح سیمانی قرن میترسم
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشتهای تو، بیدار خواهم شد
و آن وقت...
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم، و افتاد
حکایت کن از گونههایی که من خواب بودم، و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند؟
در آن گیروداری که چرخ زرهپوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست؟
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد؟
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد؟
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید؟
و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش استوا گرم،
تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.
🗣👇این شعر را با صدای #استاد_خسرو_شکیبایی بشنوید👇
https://telegram.me/shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
بازی نکرده کل نتایج به نفع توست
بردی تو عاقبت دل ما را هزار هیچ
#محمد_سعید_شایگان
https://telegram.me/shernosh
بردی تو عاقبت دل ما را هزار هیچ
#محمد_سعید_شایگان
https://telegram.me/shernosh
تو را دوست دارم
اما نه مثل خیلی چیزها
تو شبیه هیچ چیز نیستی
و هیچ چیز جای تو را نمی گیرد.
#پژمان_رنجبر
https://telegram.me/shernosh
اما نه مثل خیلی چیزها
تو شبیه هیچ چیز نیستی
و هیچ چیز جای تو را نمی گیرد.
#پژمان_رنجبر
https://telegram.me/shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁
ياد تو كه مي افتم
مي افتم به خيال حوض فيروزه اي خانه ي پدر بزرگ
و هوس آن هندوانه ي هميشه شناور
كه بين دوماهي قرمز عيد
فاصله مي انداخت
و حياط آب و جارو شده ي دم غروب
و بوي دستهاي خوب پدر
كه هميشه نان تازه داشت
و آن گل ژاله ي خوشحال كه عاشق خانه بود
و من
كه قرار بود براي خودم كسي بشوم
ولي
براي تو شدم
يك انتظار ابدي
#پژمان_رنجبر
🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁
ياد تو كه مي افتم
مي افتم به خيال حوض فيروزه اي خانه ي پدر بزرگ
و هوس آن هندوانه ي هميشه شناور
كه بين دوماهي قرمز عيد
فاصله مي انداخت
و حياط آب و جارو شده ي دم غروب
و بوي دستهاي خوب پدر
كه هميشه نان تازه داشت
و آن گل ژاله ي خوشحال كه عاشق خانه بود
و من
كه قرار بود براي خودم كسي بشوم
ولي
براي تو شدم
يك انتظار ابدي
#پژمان_رنجبر
🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
یک دیشبی که آمده بودی به خواب من
من از غم فراق تو خوابم نبرده بود...
#فرامرز_عامری
https://telegram.me/shernosh
من از غم فراق تو خوابم نبرده بود...
#فرامرز_عامری
https://telegram.me/shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁 🍁🍁
پدر
با گرمی محبتت
چه زمستان هایی گذراندم
تا دست تو بر سرم است
چه باکم از اغیار
فکر کنم دست هایت امتداد دستهای اوست
بهشت بدون تو
دلخوشی ای ندارد
حتم دارم و می گویم
اگر بهشت زیر پای مادران است
من آنرا در دیده های تو تجربه کردم.
#روح_الله_رسولی
🍁🍁 🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
🍂🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁 🍁🍁
پدر
با گرمی محبتت
چه زمستان هایی گذراندم
تا دست تو بر سرم است
چه باکم از اغیار
فکر کنم دست هایت امتداد دستهای اوست
بهشت بدون تو
دلخوشی ای ندارد
حتم دارم و می گویم
اگر بهشت زیر پای مادران است
من آنرا در دیده های تو تجربه کردم.
#روح_الله_رسولی
🍁🍁 🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂 🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁
ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪر
ﻟﺮﺯﺵ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
بعد تو پرواز هرگز لحظه ی خوبی نبود
شانه های خسته ات را دیر فهمیدم پدر
ﮐﻮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻗﺎﻣﺖ ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﻡ
ﭘﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﮔﺮ
ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﺻﺤﻦ آﻏﻮﺷﺖ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺒﺨﺶ
ﺗﺎﺑﺶ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﻧﺦ ﺑﻪ ﻧﺦ ﭘﺎﮐﺖ ﺑﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﻏﺼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ
ﻧﺎﻟﻪ ﯼ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﻣﻦ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﺼﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ ﮐﺠﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ!؟
ﺑﺎﻭﺭ ﻭﺍﺭﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ ....
#لاادری
👈 تقدیم به #پدران_آسمانی_و_مهربان
🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
🍂🍃🍂🍃🍂
🍁🍁
ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪر
ﻟﺮﺯﺵ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
بعد تو پرواز هرگز لحظه ی خوبی نبود
شانه های خسته ات را دیر فهمیدم پدر
ﮐﻮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻗﺎﻣﺖ ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﻡ
ﭘﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﮔﺮ
ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﺻﺤﻦ آﻏﻮﺷﺖ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺒﺨﺶ
ﺗﺎﺑﺶ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﻧﺦ ﺑﻪ ﻧﺦ ﭘﺎﮐﺖ ﺑﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﻏﺼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ
ﻧﺎﻟﻪ ﯼ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ
ﻣﻦ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﺼﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ ﮐﺠﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ!؟
ﺑﺎﻭﺭ ﻭﺍﺭﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ ....
#لاادری
👈 تقدیم به #پدران_آسمانی_و_مهربان
🍁🍁
🍂🍃🍂🍃🍂
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
https://telegram.me/shernosh
Telegram
شعرنوش
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب
در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
امید رهایی...
شعر: #استاد_حسین_منزوی
صداخوانی: #استاد_حسین_منزوی
تنظیم: #آرتا_رحیمی
👇بخوانید و با صدای استاد بشنوید👇
https://telegram.me/shernosh
شعر: #استاد_حسین_منزوی
صداخوانی: #استاد_حسین_منزوی
تنظیم: #آرتا_رحیمی
👇بخوانید و با صدای استاد بشنوید👇
https://telegram.me/shernosh