شعرنوش
150 subscribers
1.33K photos
70 videos
17 files
1.28K links
👈 شعر و متن ادبی ماندگار
👈 دکلمه / داستان / آواز ایرانی
👈 عکس نوشته و تک بیتی ناب

در اینستاگرام نیز همراه ما باشید:
https://instagram.com/rahimi_arta
Download Telegram
خدایم خوب میداند

که تنهایم...

و دلتنگ از

تمامِ آدمی هایم!

گمانم...

وقتِ آن باشد

که دیگر

بال بُگشایم!!


#مریم_افضل

https://telegram.me/shernosh
روح گر خواهی شود از قید استکبار دور

رود سیل آسای نفست را کویری کن به زور

روزها باید تواضع یادگیری پیش مور

روم را اینجا کنی تسخیر در فردوس حور


@shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🌾 @shernosh

مجنونیله من مکتب عشق ایچره اوخوردوم
من مصحف ختم ایتدیم او "واللیل"ده قالدی

شیخین ئورگین قان ائلدی تا دیئه "والشمس"
گویا که یانیب عشق اودونا، ذهنی قارالدی

من علّتین آهسته خبر شیخی دن آلدیم
آیا نه سبب اولدی بو بیچاره گیجالدی

عرض ائتدی عاشق لیلادی بو سرمست
«والیل» اونون یادینه لیلاسی نی سالدی

بیر گونده ائشیتدیگ که دوشوب چوللره مجنون
"والیل" اولوب وِردی جوانلیقدا قوجالدی


#استاد_شهریار



🖊ترجمه نثر روان:
من و مجنون در مکتبخانه تحصیل می کردیم و قرآن می خواندیم
من قرآن را ختم کردم اما مجنون در سوره ی «والیل» در جا می زد و نمی توانست بیشتر بیاموزد!!

استاد مکتبدار آنقدر تلاش کرد تا اینکه مجنون بتواند فقط بگوید «والشمس»
گویا که ذهن و رح و روان مجنون در «والیل» جا مانده بود و نمی توانست از آن دور شود.

من در خلوت علت این عمل و حرکت حیرت انگیز مجنون را از استاد مکتبدار پرسیدم
که: چه چیزی سبب شد تا مجنون با آنهمه زیرکی و تیزهوشی در این مقطع چنین مشکلی پیدا کند؟

استاد جواب داد: مجنن عاشق لیلی هست
و «والیل» او را به یاد لیلایش انداخته و ....


و ناگاه روزی شنیدیم که مجنون روانه ی کوه و بیابان شده است
ورد زبانش «والیل» و چون دیوانگانی ست که در جوانی پیر شده بود!!

🍂🍃🍂🍃☘ https://telegram.me/shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
سنگسار میشوم

زیر نگاه سنگینتان

مگر غیر اینست که

جرمم عاشقی ست

رحم هم خوب چیزی ست...



#وحید_خانمحمدی (یاور)

https://telegram.me/shernosh
راز بگشودم شبی در جلوه گاه روی یار
رأی او این شد چو منصورم درآویزد به دار
راد مردی بین به خود پیچیده آنگه همچو مار
رام گشته (کرده) راه صحرا عزم کرده زار زار


#استاد_عبدالله_کردلو_باریکابی
@shernosh
🌺🌿🍃🌺🍃🌿🌺🍃🌿
🍃🌺🍃🌿 @shernosh
🌧🍃🌺
🌺🌧
🍃 https://telegram.me/shernosh
🌿
زیباترین زنان بود

گیسوانش را شانه می‌کرد، همه‌ی موهای آشکارش را

قوز می‌کرد وقتی می‌نشست،

زنی پرخون بود، مادیان باد

بارها از خیالم گذشت

که چه فریبنده بود این زن.

کجایش بیشتر؟ بی‌شک، دهانش.

هم‌کوک با همه‌ی احساس‌ها

الحمرایی از آمیزه‌ی بوسه‌ها

لب‌هایش به هم می‌سایید و بالا و پایین می‌رفت.

آه، چشم‌های من اینک،

گریه‌ آغاز کرده‌اند، گریه‌ای ممتد،

پیراهن زنی، محاصره‌ام کرده‌است

آبی روز بر آن

خروس شب هم در آن آرمیده است.



#جمال_ثریا
🌺
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🌾 @shernosh

پیامبری مؤنثم

با موهای روشنِ کوتاه

و اندوه های تاریکِ بلند

تا می توانید

به من ایمان نیاورید!

من خود

از بهشتی که وعده می دهم گریخته ام

جایی که فرشته های زیبای زیادی دارد

به درد زنان نمی خورد...



#رويا_شاه_حسين_زاده

🍂🍃🍂🍃☘ https://telegram.me/shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
زندگیِ من

به خوابِ بودنت رفته

سیلی سردِ هیچ بودنی

بیدارَش نمیکند

این طلسم...

تنها به...

بوسه ی تو شکسته می شود.



#مینا_میناوند

https://telegram.me/shernosh
ایرانه خانوم زیبا!

شعر: #رضا_براهنی
صدا خوانی: #رضا_براهنی
تنظیم: #آرتا_رحیمی


👇بخوانید؛ و با صدای شاعر بشنوید👇


https://telegram.me/shernosh
🖊ایرانه خانوم زیبا
✍شعر: #رضا_براهنی
🎤صدا خوانی: #رضا_براهنی
👈تنظیم: #آرتا_رحیمی

با توأم ایرانه خانم زیبا!
دق که ندانی که چیست گرفتم دق که ندانی تو خانم زیبا
حال تمامَم از آن تو بادا
گر چه ندارم خانه در این جا خانه در آن جا
سَر که ندارم که طشت بیاری که سر دَهَمَت سر
با توأم ایرانه خانم زیبا!
شانه کنی یا نکنی آن همه مو را فرق سرت باز منم باز کنی یا نکنی باز
آینه بنگر به پشت سر آینه بنگر به زیرزمین با تو منم خانم زیبا
چهره اگر صد هزار سال بماند آن پشت با تو که من پشت پرده‌ام آنجا
کاکل از آن سوی قاره‌ها بپرانی یا نپرانی با تو خدایی برهنه‌ام آنجا
بی‌تو گدایم ببین گدای کوچه‌ی دنیا
با توأم ایرانه خانم زیبا!
با تو از آن جا که سینه به پهلو شود مماس‏ می‌زنم این حرفها
با تو از آن جا که خیسی شبنم به روی ز‌ِهار آرزو بنشاند
با تو از آن جا که گوش‏ و دگمه‌ی پستان به ماه نشینند
با تو از آن جا که می‌شوم موازی تو فاصله یک بوسه بعد فاصله‌ها هیچ
چشم یکی داری حالا بکن دو چشمی‌اش‏ متوازی آهان متوازی آها
خواب نبینم تو را که خواب ندارم نخفته خواب نبیند
با توأم ایرانه خانم زیبا!
شانه کنی جعدها به سینه‌ی من هیچ نگویم نگویمَمَ گُمَمَم!
فکر نباشد که فکر کنم فکری هیچم که خوب بگویم نگویمَمَ گُمَمَم
خاک نگویم به گاوها و پرستوها
ابر نگویم به شب‌پره‌ها جغدها و شانه به سرها
فکری هیچم شعر نگویم به چشم باز ماه نگویم که ذوذنقه ماه نگویم
هیچ نگویم نگویَمَم گُمَمَم
زانو اگر زن نباشد اگر زن
پهلو اگر زعفران نباشد اگر زن ؛ هیچ نگویم
وای که از شکل شکلدار چه بیزارم شانه‌ی آشفتنم کجاست خانم زیبا؟
با توأم ایرانه خانم زیبا!
غم که قلندر نشد همیشه‌ی زخمی
رو که به دریا نشد
صبح که خونین نشد آن همه سر آن همه سینه خود نه چنانم طشت بیارید
سر که به جنگل زند برگ به اجساد
رو که به دریا نشد
حال که فرخنده باد خنجر تبعید و داغگاه گلویم جای گُمَمگاه
کشته که بودم تو را چرا دوباره کشتی‌ام آخر، فلان فلان شده خانم، خانم زیبا
با توأم ایرانه خانم زیبا!
گوش‏ چه کوچک شود که آب بخوابد سپیده باز بداند مثل دو شب چشم خانم زیبا
هیچ نگویم که خوب بداند
فکری هیچم که سوت زنم جا
شانه‌ی آشفتنم که شنیدی
روحِ برآشفتنم که گوشه‌های سقف تو لیسیدنم که شیشه شکست
واژه به بالا فکندنم به یاد نداری؟ زیرِزمین روی سرم گذاشتنم
چشم تو را دیدن از پس‏ شانه پشت به دریا و فرش‏ های متنهای چه شادی
پس‏ بتوان! آه! باز هم بتوان! خویش‏ را بتوانان!
زیرِزمین روی من همه بو، مویه‌ی بوسم حرفِ ندانَم
پس‏ بتوانان مرا که هیچ می‌چَمَدم سوی فکری هیچم
باغ دگر شد مرغ سحر خواند خانم زیبا
با توأم ایرانه خانم زیبا!
عادت این پشت سر نِگهیدن، خانم زیبا!
هیچ نمی‌افتد از سرم
عادت این پرده را کنار زدن از پنجره
دیدن آنها آنها آنها خنجرشان گورزاد خدایی چگونه هیچ نمی‌افتد از سرم
عادت این جیغهای تیزِ به پایان نیامده که سر بدهم سر
من مگر این مرگهای جوان را مُردَم؟
من مگر این خونِ ریخته‌ام؟ جنگل درندگان محاصره در خواب چشم غزالی
من مگر این؟
عادت این گونه گفتن این حرفها به شیوه‌ی این شیوه‌های نگفتن
باز چگونه؟ که هیچ به هرگز که خاک به خورشید و من به زن و زن او آن جا
با توأم ایرانه خانم زیبا!
خواستنی‌تر شدم درون خویش‏ تا که بیایی که عشق بیاید
محو شدم چون کف دریا که خفته سر دَهَم آواز
مثل نهنگی به رنگ غایبِ مخفی
ماه شناور به کفه‌های سُرینش‏ بی که بداند
ماهی از آن رو به شکل چشم تو باشد
گفتن این مردن زیبا در اوج در آن زیر زیر‌ِ جهان
راز که سبابه‌ای است بر آن لهله حلقه گوشت که حلقه
من که نخواهم نوشت که مُردَم خویش تنیدی مرا که خوب بنوشم زیر زمین را
من که نخواهم نوشت خانم زیبا!
با توأم ایرانه خانم زیبا!
🗣👇این شعر را با صدای استاد #رضا_براهنی بشنوید👇

https://telegram.me/shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🌾 @shernosh
دو نفر بودند و هر دو در پی حقیقت. اما برای یافتن حقیقت یکی شتاب را برگزید و دیگری شکیبایی را. اولی گفت: آدمیزاد در شتاب آفریده شده، پس باید در جستجوی حقیقت دوید. آنگاه دوید و فریاد برآورد: من شکارچی ام، حقیقت شکار من است. او راست می گفت: زیرا حقیقت غزال تیز پایی بود که از چشم ها می گریخت. اما هرگاه که او از شکار حقیقت باز می گشت، دست هایش به خون آغشته بود. شتاب او تیر بود. همیشه او پیش از آنکه چشم در چشم غزال حقیقت بدوزد او را کشته بود. خانه باورش مزین به سر غزالان مرده بود. اما حقیقت غزالی است که نفس می کشد. این چیزی بود که او نمی دانست. دیگری نیز در پی صید حقیقت بود. اما تیر و کمان شتاب را به کناری گذاشت و گفت: خداوند آدمیان را به شکیبایی فراخوانده است پس من دانه ای می کارم تا صبوری بیاموزم. و دانه کاشت، سال ها آبش داد و نورش داد و عشق داد. زمان گذشت و هر دانه، دانه ای آفرید. زمان گذشت و هزار دانه، هزاران دانه آفرید. زمان گذشت و شکیبایی سبزه زار شد. و غزالان حقیقت خود به سبزه زار او آمدند. بی بند و بی تیر و بی کمان. و آن روز، آن مرد، مردی که عمری به شتاب و شکار زیسته بود، معنی دانه و کاشتن و صبوری را فهمید. پس با دست خونی اش دانه ای در خاک کاشت.

#عرفان_نظرآهاری

🍂🍃🍂🍃☘ https://telegram.me/shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
بدنامی این زن وسط کوچه و بازار

از بوسه‌ی شیرینِ ته کوچه شروع شد...



#مهناز_پورقنبر


https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🍃🌿🌺🍃🌿
🍃🌺🍃🌿 @shernosh
🌧🍃🌺
🌺🌧
🍃 https://telegram.me/shernosh
🌿
🖊ایران تعطیل


خاک غم بر همه جا مسخ تن افراد است

صنعت و مدرسه تعطیل وطن برباد است


گریه و ناله و سرکوفتنت تا به کجا ؟!

زین همه جهل خدا هم به خدا ناشاد است


جمله هنگامه ی غم، فرصت شادی به کجاست؟

نوبت همدلی و ساختن و ایجاد است


چاره ی میهن ما، کوشش و علم اندوزیست

زین همه رخوت و تعطیل فلک بر داد است!


دینمان مهر و صفا، مذهبمان دانایی

از چنین مردم بیدار، جهان آباد است


قمه از دست بیفکن، قلمت را بفراز

قلمی کز غم نانی و نوا ، آزاد است


شعر تلخم به شکرخند لبت شیرین کن

سخنم جمله تمنّاست، نه یک ارشاد است



#آرزو_رحیمی
🌺
🌧
🍃
🌺⛈@shernosh
🌿🍃🌺
🍃🌺🌿🍃 https://telegram.me/shernosh
🌺🌿🍃🌺🌿🍃🌺🌿🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🌾 @shernosh
نبودن تو

فقط نبودن تو نیست

نبودن خیلی چیزهاست

کلاه روی سرمان نمی ایستد

شعر نمی چسبد

پول در جیبمان دوام نمی آورد

نمک از نان رفته

خنکی از آب...

ما بی تو فقیر شده ایم!



#رسول_یونان

🍂🍃🍂🍃☘ https://telegram.me/shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
رک بگو! عاشق این بی سر و پایی یا نه؟

درک تقریباً و انگار و حدوداً سخت است!



#حامد_محمدی_نسب


https://telegram.me/shernosh
نمی‌گویم چه کردی با دل من چون نمی‌خوانند

تمام نوحه خوانان گاه بعضی از مقاتل را


#اعظم_سعادتمند



👈طراحی اثر بانو #سیما_چکامیان
https://telegram.me/shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🌾 @shernosh
گناه چشم تو... یا ... نه! گناه عکاس است

که این چنین به نگاهت دچار و حساس است


و مدتی است که هنگام دیدن چشمت

"اعوذ بالله" او "قل اعوذ بالناس" است


برای رستن او از جهنم و آتش

پل صراط نگاهت ملاک و مقیاس است


تمام اهل زمین را جهنّمی کردی

که آیه آیه ی چشمت "یوسوس الناس" است


تمام شهر از ایمان به کفر برگشتند

گناه چشم تو حالا به پای عکاس است؟




#منصوره_فیروزی


🍂🍃🍂🍃☘ https://telegram.me/shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿
🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🌾 @shernosh

لبخند بزن تازه کنی بغض" بنان" را
بخرام بر آشفته کنی "فرشچیان" را

تلفیق سپید و غزل و پست مدرنی
انگشت به لب کرده لبت منتقدان را

دلتنگی حزن آور یک کهنه سه تارم
برگیر و بر آشوب و بزن "جامه دران" را

ای کاش در این دهکده ي پیر بسوزند
هر چه سفر و کوله و راه و چمدان را

شاید تو بیایی و لبت شربت گیلاس
پایان بدهد این تب و تاب، این هذیان را

قاموس غزل های منی بی برو برگرد
نگذار کسی بو ببرد این جریان را



#حامد_عسگری



🍂🍃🍂🍃☘ https://telegram.me/shernosh
🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿🌿