«هتلِ ترانه»
هتلی ساختهام از ترانههایم برای تو!
هتلی که در زمستانی سرد
با چمدانی پر از جامههای سیاهِ اندوه
به آن قدم میگذاری
در یکی از اتاقهای اَمنش بیتوته میکنی،
در لابیاش
قهوهی داغ مینوشی
و با بازگشتنِ بهار
سرخوشانه از آن خارج میشوی.
نه مدیرِ این هتلم،
نه آوازخوانی که در دیسکوی هتل
آوازهای عاشقانه میخواند؛
من دربانی هستم
که در لحظهی ورود
به پیشبازت میآید،
چمدانِ سنگینت را به دست میگیرد
و آن را تا اتاقت میآورد
بیطمعِ انعامی.
همانکه در یکی از شبها
با شاهکلیدش در اتاقت را باز میکند
ـ درست هنگامی که تو در دیسکو
از آن آوازخوان
امضای یادگاری میگیری! ـ
و جا بهجا میکند
جامههای داخل چمدانت را
با رنگینکمانی از جامههای شاد.
هتلی از ترانه ساختهام برایت
و دربانِ این هتلم!
دربانی که تمام زمستان را
مقابلِ درِ هتل میلرزد
و پا بهپا میشود
در پالتویی مندرس
که دگمههای طلاییاش هم پلاستیکیست.
دربانی که به هنگامِ رفتنت
چمدان پر از رنگینکمانت را
تا کنار ماشین آن آوازخوان میآورد،
اسکناس مچالهی انعامت را نمیپذیرد
و اشکِ به گونه دویدهاش را
از تو پنهان میکند.
💙👉 @sheroadab 👈💙
#یغما_گلرویی
هتلی ساختهام از ترانههایم برای تو!
هتلی که در زمستانی سرد
با چمدانی پر از جامههای سیاهِ اندوه
به آن قدم میگذاری
در یکی از اتاقهای اَمنش بیتوته میکنی،
در لابیاش
قهوهی داغ مینوشی
و با بازگشتنِ بهار
سرخوشانه از آن خارج میشوی.
نه مدیرِ این هتلم،
نه آوازخوانی که در دیسکوی هتل
آوازهای عاشقانه میخواند؛
من دربانی هستم
که در لحظهی ورود
به پیشبازت میآید،
چمدانِ سنگینت را به دست میگیرد
و آن را تا اتاقت میآورد
بیطمعِ انعامی.
همانکه در یکی از شبها
با شاهکلیدش در اتاقت را باز میکند
ـ درست هنگامی که تو در دیسکو
از آن آوازخوان
امضای یادگاری میگیری! ـ
و جا بهجا میکند
جامههای داخل چمدانت را
با رنگینکمانی از جامههای شاد.
هتلی از ترانه ساختهام برایت
و دربانِ این هتلم!
دربانی که تمام زمستان را
مقابلِ درِ هتل میلرزد
و پا بهپا میشود
در پالتویی مندرس
که دگمههای طلاییاش هم پلاستیکیست.
دربانی که به هنگامِ رفتنت
چمدان پر از رنگینکمانت را
تا کنار ماشین آن آوازخوان میآورد،
اسکناس مچالهی انعامت را نمیپذیرد
و اشکِ به گونه دویدهاش را
از تو پنهان میکند.
💙👉 @sheroadab 👈💙
#یغما_گلرویی
شبیه ماه بودی،
زیبا و دور
و من
رودخانه ای
که تمام عمر می دوید
تا تو را فراموش کند !
💙👉 @sheroadab 👈💙
#الهه_مستغاثی
زیبا و دور
و من
رودخانه ای
که تمام عمر می دوید
تا تو را فراموش کند !
💙👉 @sheroadab 👈💙
#الهه_مستغاثی
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد...
آن قدر که اشک ها خشک شوند..
باید این تن اندوهگین راچلاند و بعد دفتر
زندگی را ورق زد...
به چیز دیگری فکر کرد..
باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو
شروع کرد..!!!
💙👉 @sheroadab 👈💙
#آنا_گاوالدا
آن قدر که اشک ها خشک شوند..
باید این تن اندوهگین راچلاند و بعد دفتر
زندگی را ورق زد...
به چیز دیگری فکر کرد..
باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو
شروع کرد..!!!
💙👉 @sheroadab 👈💙
#آنا_گاوالدا
این طور نگاهم نکن
روزی روزگاری
دست داشتم
پا داشتم
گمشان کردم
در"دوست داشتنت"
💙👉 @sheroadab 👈💙
#جلیل_صفر_بیگی
روزی روزگاری
دست داشتم
پا داشتم
گمشان کردم
در"دوست داشتنت"
💙👉 @sheroadab 👈💙
#جلیل_صفر_بیگی
بیا برگردیم
و هر چیز را انطور که بوده
دوست داشته باشیم
دست ببریم به
عکس های قدیمی
هم دیگر را در اغوش بکشیم
و نگذاریم چهره مان پیر شود
و نگذاریم اغوشمان سرد شود ،
برف ببارد
و چشم هایمان به قدم های رفته خیره بماند
💙👉 @sheroadab 👈💙
#بهنام_مهدی_نژاد
و هر چیز را انطور که بوده
دوست داشته باشیم
دست ببریم به
عکس های قدیمی
هم دیگر را در اغوش بکشیم
و نگذاریم چهره مان پیر شود
و نگذاریم اغوشمان سرد شود ،
برف ببارد
و چشم هایمان به قدم های رفته خیره بماند
💙👉 @sheroadab 👈💙
#بهنام_مهدی_نژاد
سنمان كم است
تو در زمان هيچكدام از
ديكتاتورها نبودي
چگونه ياد گرفتي
بر من و احساس من
بي رحمانه حكومت كني؟
💙👉 @sheroadab 👈💙
#عادل_دانتیسم
تو در زمان هيچكدام از
ديكتاتورها نبودي
چگونه ياد گرفتي
بر من و احساس من
بي رحمانه حكومت كني؟
💙👉 @sheroadab 👈💙
#عادل_دانتیسم
از داغ خویش گفتم و افروختم تو را
با درد من نساختی و سوختم تو را
تا وصله ی تنم شوی ای ماه دوردست
چون دگمه ای به پیرهنم دوختم تو را
دنیا تو را به نعمت فردوس می خرید
شادم درین مناقصه نفروختم تو را
از دستبرد دشمن و از چشم زخم دوست
در سینه چون جواهری اندوختم تو را
روی سپید دوست، مقامات معنوی ست
موی سیاه دادم و آموختم تو را
💙👉 @sheroadab 👈💙
#علیرضا_بدیع
با درد من نساختی و سوختم تو را
تا وصله ی تنم شوی ای ماه دوردست
چون دگمه ای به پیرهنم دوختم تو را
دنیا تو را به نعمت فردوس می خرید
شادم درین مناقصه نفروختم تو را
از دستبرد دشمن و از چشم زخم دوست
در سینه چون جواهری اندوختم تو را
روی سپید دوست، مقامات معنوی ست
موی سیاه دادم و آموختم تو را
💙👉 @sheroadab 👈💙
#علیرضا_بدیع
هر روز، جهان است و فرازی و نشیبی
این نیز نگاهی است به افتادن سیبی
در غلغلهی جمعی و «تنها» شدهای باز
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی . .
آخر چه امیدی به شب و روز جهان است؟
باید همهی عمر، خودت را بفریبی
چون قصه ی آن صخره که از صحبت دریا
جز سیلی امواج نبرده است نصیبی . .
آیینهی تاریخ تو را درد شکسته است
اما تو نه تاریخشناسی نه طبیبی!
💙👉 @sheroadab 👈💙
#فاضل_نظری
این نیز نگاهی است به افتادن سیبی
در غلغلهی جمعی و «تنها» شدهای باز
آنقدر که در پیرهنت نیز غریبی . .
آخر چه امیدی به شب و روز جهان است؟
باید همهی عمر، خودت را بفریبی
چون قصه ی آن صخره که از صحبت دریا
جز سیلی امواج نبرده است نصیبی . .
آیینهی تاریخ تو را درد شکسته است
اما تو نه تاریخشناسی نه طبیبی!
💙👉 @sheroadab 👈💙
#فاضل_نظری
نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم
ز غم تو همچو شمعم که چو شمع در غم تو
چو نفس زنم بسوزم چو بخندم اشکبارم
💙👉 @sheroadab 👈💙
#عطار
به کسم مکن حواله که به جز تو کس ندارم
ز غم تو همچو شمعم که چو شمع در غم تو
چو نفس زنم بسوزم چو بخندم اشکبارم
💙👉 @sheroadab 👈💙
#عطار
گاهی معشوق،
بر خلاف قوانین فیزیک عمل میکند.
هر چه به او نزدیکتر میشوی، دورتر به نظر میرسد!
هر چه فاصلهاش بیشتر میشود، بزرگتر به نظر میرسد،
چشم میبندی، میبینیش
چشم باز میکنی، نیـست!
هرگاه،
دیدی چنین است،
صمیمانه به خودت،
تسلیت بگو...
💙👉 @sheroadab 👈💙
#عمادالدین_زند
بر خلاف قوانین فیزیک عمل میکند.
هر چه به او نزدیکتر میشوی، دورتر به نظر میرسد!
هر چه فاصلهاش بیشتر میشود، بزرگتر به نظر میرسد،
چشم میبندی، میبینیش
چشم باز میکنی، نیـست!
هرگاه،
دیدی چنین است،
صمیمانه به خودت،
تسلیت بگو...
💙👉 @sheroadab 👈💙
#عمادالدین_زند
دلت نخواست
بگو آرایشت را عوض کنم
موهای تو در شعرهام
میتواند
به سیاهی بختم نباشد...
💙👉 @sheroadab 👈💙
#كامران_رسول_زاده
بگو آرایشت را عوض کنم
موهای تو در شعرهام
میتواند
به سیاهی بختم نباشد...
💙👉 @sheroadab 👈💙
#كامران_رسول_زاده
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺜﻠﺚ ﺳﻮﺧﺘﻢ
ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﺖ ﻣﯽ ﺩﻭﻡ
ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﺶ می دﻭﯼ
ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ!
💙👉 @sheroadab 👈💙
#مهدی_حسینی
ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﺖ ﻣﯽ ﺩﻭﻡ
ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﺶ می دﻭﯼ
ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﻨﻮﺯ!
💙👉 @sheroadab 👈💙
#مهدی_حسینی
من مُردهام!
قلبم نمیتپد،
چشمم نمیبیند
اما گوشهایم
منتظرند
از زبان تو بشنوند که میگویی:
«دوستت دارم»
💙👉 @sheroadab 👈💙
#علی_سید_صالحی
قلبم نمیتپد،
چشمم نمیبیند
اما گوشهایم
منتظرند
از زبان تو بشنوند که میگویی:
«دوستت دارم»
💙👉 @sheroadab 👈💙
#علی_سید_صالحی
«غزلک»
پُشتِ پلکام عکستو نقاشی کردم، غزلک.
تو رو میبینم تا وقتی چِشم میبندم، غزلک
یه پیامه این تبسم که رو لبهای منه،
خیلی وقته که به گریههام میخندم، غزلک
غزلک چن تا غزل مونده تا اون لحظهی ناب؟
پَس کی عکسِ یادگاری زنده میشه توی قاب؟
نگا کن ! واژه به واژه با منی مثلِ نفس،
مثلِ یه گُلِ قدیمی لای برگای کتاب
مثلِ یه درّه عمیقی ، مثلِ یه منظره پاک
مثل یه خوشه سرِ شاخهی خشکیدهی تاک
گریهی اولِ بچه وقتِ دنیا اومدن
آخرین رقصِ یه برگ وقتی میفته روی خاک
با تو من زندهترین ترانه سازم، غزلک
با تو از هق هقِ واژه بینیازم، غزلک
قافیه باختنِ من پیشکشِ یک نگاه تو
یه اشاره کن تا جونمو ببازم، غزلک
غزلک! بیتو صدام چنگی به دل نمیزنه.
آخه عطرِ تنِ تو نبضِ نفسهای منه!
تو با من همضربانی تو تموم لحظهها،
بیتو بغضم مثِ یه گلدونِ کهنه میشکنه
مثلِ یه درّه عمیقی ، مثلِ یه منظره پاک
مثل یه خوشه سرِ شاخهی خشکیدهی تاک
گریهی اولِ بچه وقتِ دنیا اومدن
آخرین رقصِ یه برگ وقتی میفته روی خاک
💙👉 @sheroadab 👈💙
#یغما_گلرویی
با صدای #سعید_شهروز
پُشتِ پلکام عکستو نقاشی کردم، غزلک.
تو رو میبینم تا وقتی چِشم میبندم، غزلک
یه پیامه این تبسم که رو لبهای منه،
خیلی وقته که به گریههام میخندم، غزلک
غزلک چن تا غزل مونده تا اون لحظهی ناب؟
پَس کی عکسِ یادگاری زنده میشه توی قاب؟
نگا کن ! واژه به واژه با منی مثلِ نفس،
مثلِ یه گُلِ قدیمی لای برگای کتاب
مثلِ یه درّه عمیقی ، مثلِ یه منظره پاک
مثل یه خوشه سرِ شاخهی خشکیدهی تاک
گریهی اولِ بچه وقتِ دنیا اومدن
آخرین رقصِ یه برگ وقتی میفته روی خاک
با تو من زندهترین ترانه سازم، غزلک
با تو از هق هقِ واژه بینیازم، غزلک
قافیه باختنِ من پیشکشِ یک نگاه تو
یه اشاره کن تا جونمو ببازم، غزلک
غزلک! بیتو صدام چنگی به دل نمیزنه.
آخه عطرِ تنِ تو نبضِ نفسهای منه!
تو با من همضربانی تو تموم لحظهها،
بیتو بغضم مثِ یه گلدونِ کهنه میشکنه
مثلِ یه درّه عمیقی ، مثلِ یه منظره پاک
مثل یه خوشه سرِ شاخهی خشکیدهی تاک
گریهی اولِ بچه وقتِ دنیا اومدن
آخرین رقصِ یه برگ وقتی میفته روی خاک
💙👉 @sheroadab 👈💙
#یغما_گلرویی
با صدای #سعید_شهروز
احساس میکنم دشوارترین کارها برای نویسنده - دستکم برای من - زندگیکردن است. واقعاً چگونه باید زندگی کنم؟ همیشه احساس میکردهام بلد نیستم زندگی کنم؛ و آیا برای دیگران، دشوارترین امور زندگی کردن نیست؟ چه قدر دشوار است زندگی کردن!
احساس میکنم از کتابها میترسم. هر وقت خود را در میان کتابها میبینم، با صراحت بیرحمانهای احساس نادانی میکنم. جهل! هیهات! با این جهل ثقیل و انبوه، چگونه میتوان زندگی کرد؟ چگونه میتوان زندگی را شناخت و توجیه کرد؟ چگونه میتوان در سرنوشت آن دخالت داشت؟
💙👉 @sheroadab 👈💙
بریده ای از کتاب نون نوشتن
#محمود_دولت_آبادی
احساس میکنم از کتابها میترسم. هر وقت خود را در میان کتابها میبینم، با صراحت بیرحمانهای احساس نادانی میکنم. جهل! هیهات! با این جهل ثقیل و انبوه، چگونه میتوان زندگی کرد؟ چگونه میتوان زندگی را شناخت و توجیه کرد؟ چگونه میتوان در سرنوشت آن دخالت داشت؟
💙👉 @sheroadab 👈💙
بریده ای از کتاب نون نوشتن
#محمود_دولت_آبادی
بیگمحمد: هیچ وقت عاشق بودهای ستار؟
ستار: عاشق زیاد دیدهام
بیگمحمد: راه و طریقش چه جور است عشق؟
ستار: من که نرفتهام برادر
بیگمحمد: آنها که رفتهاند چی؟ آنها چی میگویند؟
ستار: آنها که تا به آخر رفتهاند، برنگشتهاند تا چیزی بگویند.
💙👉 @sheroadab 👈💙
بریده ای از کتاب #کلیدر
#ﻣﺤﻤﻮﺩ_ﺩﻭﻟﺖ_آبادی
ستار: عاشق زیاد دیدهام
بیگمحمد: راه و طریقش چه جور است عشق؟
ستار: من که نرفتهام برادر
بیگمحمد: آنها که رفتهاند چی؟ آنها چی میگویند؟
ستار: آنها که تا به آخر رفتهاند، برنگشتهاند تا چیزی بگویند.
💙👉 @sheroadab 👈💙
بریده ای از کتاب #کلیدر
#ﻣﺤﻤﻮﺩ_ﺩﻭﻟﺖ_آبادی
ما را مثل عقرب بار آوردهاند؛مثل عقرب!
ما مردم، صبح که سر از بالین برمیداریم تا شب که کـَپه مرگمان را میگذاریم، مدام همدیگر را میگـَزیم! بخیلیم؛ بخیل! خوشمان میآید که سر راه دیگران سنگ بیاندازیم؛ خوشمان میآید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.
اگر دیگری یک لقمه نان داشتهباشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را میجوَد! تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل! بخیل و بدخواه. وقتی میبینیم دیگری سر گرسنه زمین میگذارد، انگار خیال ما راحت تر است. وقتی میبینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!
💙👉 @sheroadab 👈💙
بریده ای از کتاب #کلیدر
#محمود_دولت_آبادی
ما مردم، صبح که سر از بالین برمیداریم تا شب که کـَپه مرگمان را میگذاریم، مدام همدیگر را میگـَزیم! بخیلیم؛ بخیل! خوشمان میآید که سر راه دیگران سنگ بیاندازیم؛ خوشمان میآید که دیگران را خوار و فلج ببینیم.
اگر دیگری یک لقمه نان داشتهباشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را میجوَد! تنگ نظریم ما مردم. تنگ نظر و بخیل! بخیل و بدخواه. وقتی میبینیم دیگری سر گرسنه زمین میگذارد، انگار خیال ما راحت تر است. وقتی میبینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم!
💙👉 @sheroadab 👈💙
بریده ای از کتاب #کلیدر
#محمود_دولت_آبادی