مادرم خودکشی کرد
پدرم را از کار اخراج کردند
دوستانم به خاطر نان شب کشته شدند
و خیلی های دیگر را
در کوره های آدم سوزی سوزاندند!
جنگ به شکل های گوناگونی در وجود هر انسان نهفته است.
هیچ اهمیتی ندارد
ما را به دنیای بهتری دلخوش کنند
هفت میلیارد نفر هر جا که پا بگذارند
همین بساط است
که می بینید!
👉💝 @sheroadab 👈💞
#سابیر_هاکا
از کتاب : می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم
پدرم را از کار اخراج کردند
دوستانم به خاطر نان شب کشته شدند
و خیلی های دیگر را
در کوره های آدم سوزی سوزاندند!
جنگ به شکل های گوناگونی در وجود هر انسان نهفته است.
هیچ اهمیتی ندارد
ما را به دنیای بهتری دلخوش کنند
هفت میلیارد نفر هر جا که پا بگذارند
همین بساط است
که می بینید!
👉💝 @sheroadab 👈💞
#سابیر_هاکا
از کتاب : می ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم
.
مرگ هرشب با من تا تخت خواب مى آيد
خاطره اى را كنارم ميخواباند
و ميرود
صبح كه مي شود
از كشتنم صرف نظر ميكند
#نگين_رضائى_نژاد
مرگ هرشب با من تا تخت خواب مى آيد
خاطره اى را كنارم ميخواباند
و ميرود
صبح كه مي شود
از كشتنم صرف نظر ميكند
#نگين_رضائى_نژاد
به این ته سیگارها
آهنگ های غمگین همیشگی
چای سرد شده
و چشمهایی که
وقت و بی وقت می بارند،
اعتماد نکن..
عزیزم !
زن ها
همه چیز را صبح زود
جلوی آینه
با کمی لبخند و آرایش
فراموش می کنند...
👉💝 @sheroadab 👈💞
#زهرا_طراوتی
آهنگ های غمگین همیشگی
چای سرد شده
و چشمهایی که
وقت و بی وقت می بارند،
اعتماد نکن..
عزیزم !
زن ها
همه چیز را صبح زود
جلوی آینه
با کمی لبخند و آرایش
فراموش می کنند...
👉💝 @sheroadab 👈💞
#زهرا_طراوتی
وفاداری یک صفت لعنتی بود
که مدت ها طول کشید تا از شرش خلاص شوم.
واقعیت این است که دارا بودن این صفت
یک نفرین ابدی ست،
صفتی که اصلا در خور ستایش نیست,
بلکه مستوجب ترحم است.
👉💝 @sheroadab 👈💞
#هاینریش_بل
از کتاب : سیمای زنی در میان جمع
که مدت ها طول کشید تا از شرش خلاص شوم.
واقعیت این است که دارا بودن این صفت
یک نفرین ابدی ست،
صفتی که اصلا در خور ستایش نیست,
بلکه مستوجب ترحم است.
👉💝 @sheroadab 👈💞
#هاینریش_بل
از کتاب : سیمای زنی در میان جمع
قدر آدمهایى که زود عصبی مي شوند را بدانيد
اينها همان لحظه داد مي زنند قرمز مي شوند قلبشان درد مي گيرد دستانشان مي لرزد .. ولی ...
ولی براى زمين زدن شما هيچ نقشه ای نمي کشند!
آنها تمام نقشه شان همان عصبانيت بوده و تمام
آنهائى که زود عصبانی مي شوند آدمهائى هستند که رقيق ترين و پاک ترين وجدان را دارند ...
👉💝 @sheroadab 👈💞
#جيمز_لورنس
اينها همان لحظه داد مي زنند قرمز مي شوند قلبشان درد مي گيرد دستانشان مي لرزد .. ولی ...
ولی براى زمين زدن شما هيچ نقشه ای نمي کشند!
آنها تمام نقشه شان همان عصبانيت بوده و تمام
آنهائى که زود عصبانی مي شوند آدمهائى هستند که رقيق ترين و پاک ترين وجدان را دارند ...
👉💝 @sheroadab 👈💞
#جيمز_لورنس
ما کودک شده بودیم
آنقدر کودک
که رویاهایمان
بادکنک های رنگی شدند
و سر از آسمان در آوردند
هیچ حواسمان نبود
آسمان "امانت دار" خوبی نیست
"رویا هایمان را به
باد داده است
👉💝 @sheroadab 👈💞
#مائده_رضایی
آنقدر کودک
که رویاهایمان
بادکنک های رنگی شدند
و سر از آسمان در آوردند
هیچ حواسمان نبود
آسمان "امانت دار" خوبی نیست
"رویا هایمان را به
باد داده است
👉💝 @sheroadab 👈💞
#مائده_رضایی
دو سوم بدن از آب است
و جنازه هايى كه از دريا مى آورند
پزشك قانونى نمى داند
در دريا غرق شده اند
يا در خودشان
👉💝 @sheroadab 👈💞
#مهدى_اشرفى
و جنازه هايى كه از دريا مى آورند
پزشك قانونى نمى داند
در دريا غرق شده اند
يا در خودشان
👉💝 @sheroadab 👈💞
#مهدى_اشرفى
وقتی که رئیس مملکت دزدید، وکیل و وزیر و معاون اداره و رئیس شهربانی هم دزدیدند، آن وقت چه توقع بی جایی است که از مشدی حسن بقال داشته باشیم و تعجب بکنیم که میوه اش را می گنداند و دور می ریزد، اما حاضر نیست که به قیمت ارزان بفروشد؟
همه ی این ها مثل زنجیر به هم بستگی دارد. یا باید اصلاح اساسی بشود و یا غصه خوری برای مادران باردار و جمع کردن اعانه برای یتیمان و فقرا فقط خودنمایی بی شرمانه ای است.
صحبت، کار ما را به جایی نمی کشاند. یا باید تغییرات اساسی داد مثل همه جای دنیا که کردند و نتیجه اش را دیدند و یا باید به ننگین ترین طرزی نابود شد...
👉💝 @sheroadab 👈💞
#صادق_هدایت
از کتاب : حاجی آقا
همه ی این ها مثل زنجیر به هم بستگی دارد. یا باید اصلاح اساسی بشود و یا غصه خوری برای مادران باردار و جمع کردن اعانه برای یتیمان و فقرا فقط خودنمایی بی شرمانه ای است.
صحبت، کار ما را به جایی نمی کشاند. یا باید تغییرات اساسی داد مثل همه جای دنیا که کردند و نتیجه اش را دیدند و یا باید به ننگین ترین طرزی نابود شد...
👉💝 @sheroadab 👈💞
#صادق_هدایت
از کتاب : حاجی آقا
لیلی بنشین خاطره ها را رو کن
لب وا کن و با واژه بزن جادو کن
لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست
بعد از من و جان کندن من نوبت توست
لیلی مگذار از دَم ِ خود دود شوم
لیلی مپسند این همه نابود شوم
لیلی بنشین، سینه و سر آوردم
مجنونم و خونابِ جگر آوردم
مجنونم و خون در دهنم می رقصد
دستان جنون در دهنم می رقصد
مجنون تو هستم که فقط گوش کنی
بگذاری ام و باز فراموش کنی
دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست
یک عاشق ِ این گونه از این دست کجاست
تا اخم کنی دست به خنجر بزند
پلکی بزنی به سیم آخر یزند
تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود
تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود
ای شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو
دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو
آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست
این شعر ِ پُر از داغ ِ تو آتش زدنی ست
ابیاتِ روانی شده را دور بریز
این دردِ جهانی شده را دور بریز
من را بگذار عشق زمین گیر کند
این زخم سراسیمه مرا پیر کند
این پِچ پِچ ِ ها چیست،رهایم بکنید
مردم خبری نیست،رهایم بکنید
من را بگذارید که پامال شود
بازیچه ی اطفالِ کهنسال شود
من را بگذارید به پایان برسد
شاید لَت و پارَم به خیابان برسد
من را بگذارید بمیرد،به درَک
اصلا برود ایدز بگیرد،به درَک
من شاهدِ نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم
حرفت همه جا هست،چه باید بکنم
با این همه بن بست چه باید بکنم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سَرم آوردند
من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند
در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند
این دغدغه را تاب نمی آوردند
گاهی همگی مسخره ام می کردند
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
مردم به سراپای دلم خندیدند
در وادیِ من چشم چرانی کردند
در صحن ِ حَرم تکه پرانی کردند
در خانه ی من عشق خدایی می کرد
بانوی هنر، هنرنمایی می کرد
من زیستنم قصه ی مردم شده است
یک تو، وسط زندگیم گم شده است
اوضاع خراب است،مراعات کنید
ته مانده ی آب است،مراعات کنید
از خاطره ها شکر گذارم، بروید
مالِ خودتان دار و ندارم، بروید
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
من از به جهان آمدنم دلگیرم
آماده کنید جوخه را، می میرم
در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز
مرد است که از پا ننشسته ست هنوز
یک مرد که از چشم تو افتاد شکست
مرد است ولی خانه ات آباد، شکست
در جاده ی خود یک سگِ پاسوخته بود
لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود
بر مسندِ آوار اگر جغد منم
باید که در این فاجعه پرپر بزنم
اما اگر این جغد به جایی برسد
دیوانه اگر به کدخدایی برسد
ته مانده ی یک مرد اگر برگردد
صادق،سگ ولگرد اگر برگردد
معشوق اگر زهر مهیا بکند
داوود نباشد که دری وا بکند
این خاطره ی پیر به هم می ریزد
آرامش تصویر به هم می ریزد
ای روح مرا تا به کجا می بری ام
دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام
می سوزم و می میرم و جان می گیرم
با این همه هر بار زبان می گیرم
در خانه ی من پنجره ها می میرند
بر زیر و بم باغ، قلم می گیرند
این پنجره تصویر خیالی دارد
در خانه ی من مرگ توالی دارد
در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست
آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست
بعد از تو جهانِ دگری ساخته ام
آتش به دهانِ خانه انداخته ام
بعد از تو خدا خانه نشینم نکند
دستانِ دعا بدتر از اینم نکند
من پای بدی های خودم می مانم
من پای بدی های تو هم می مانم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام
بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام
هر بار مرا می نگری می میرم
از کوچه ی ما می گذری، می میرم
سوسو بزنی، شهر چراغان شده است
چرخی بزنی،آینه بندان شده است
لب باز کنی،آتشی افروخته ای
حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی
گاهی سَرکی به آسمانم بزنی
من را به گناهِ بی گناهی کشتی
بانوی شکار، اشتباهی کشتی
بانوی شکار،دست کم می گیری
من جان دهم آهسته تو هم می میری
از مرگِ تو جز درد مگر می ماند
جز واژه ی برگرد مگر می ماند
این ها همه کم لطفی ِ دنیاست عزیز
این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز
دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم
با هر کسِ همنام ِ تو درگیر شدم
ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن
یادش همه جا هست،خودش نوش ِ شما
ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است
لعنت به تنی که در کنار تنش است
دست از شب و روز گریه بردار گلم
با پای خودم مى روم اين بار گلم
👉💝 @sheroadab 👈💞
#عليرضا_آذر
لب وا کن و با واژه بزن جادو کن
لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست
بعد از من و جان کندن من نوبت توست
لیلی مگذار از دَم ِ خود دود شوم
لیلی مپسند این همه نابود شوم
لیلی بنشین، سینه و سر آوردم
مجنونم و خونابِ جگر آوردم
مجنونم و خون در دهنم می رقصد
دستان جنون در دهنم می رقصد
مجنون تو هستم که فقط گوش کنی
بگذاری ام و باز فراموش کنی
دیوانه تر از من چه کسی هست،کجاست
یک عاشق ِ این گونه از این دست کجاست
تا اخم کنی دست به خنجر بزند
پلکی بزنی به سیم آخر یزند
تا بغض کنی،درهم و بیچاره شود
تا آه کِشی،بندِ دلش پاره شود
ای شعله به تن،خواهرِ نمرود بگو
دیوانه تر از من چه کسی بود،بگو
آتش بزن این قافیه ها سوختنی ست
این شعر ِ پُر از داغ ِ تو آتش زدنی ست
ابیاتِ روانی شده را دور بریز
این دردِ جهانی شده را دور بریز
من را بگذار عشق زمین گیر کند
این زخم سراسیمه مرا پیر کند
این پِچ پِچ ِ ها چیست،رهایم بکنید
مردم خبری نیست،رهایم بکنید
من را بگذارید که پامال شود
بازیچه ی اطفالِ کهنسال شود
من را بگذارید به پایان برسد
شاید لَت و پارَم به خیابان برسد
من را بگذارید بمیرد،به درَک
اصلا برود ایدز بگیرد،به درَک
من شاهدِ نابودی دنیای منم
باید بروم دست به کاری بزنم
حرفت همه جا هست،چه باید بکنم
با این همه بن بست چه باید بکنم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سَرم آوردند
من عشق شدم،مرا نمی فهمیدند
در شهرِ خودم مرا نمی فهمیدند
این دغدغه را تاب نمی آوردند
گاهی همگی مسخره ام می کردند
بعد از تو به دنیای دلم خندیدند
مردم به سراپای دلم خندیدند
در وادیِ من چشم چرانی کردند
در صحن ِ حَرم تکه پرانی کردند
در خانه ی من عشق خدایی می کرد
بانوی هنر، هنرنمایی می کرد
من زیستنم قصه ی مردم شده است
یک تو، وسط زندگیم گم شده است
اوضاع خراب است،مراعات کنید
ته مانده ی آب است،مراعات کنید
از خاطره ها شکر گذارم، بروید
مالِ خودتان دار و ندارم، بروید
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
من از به جهان آمدنم دلگیرم
آماده کنید جوخه را، می میرم
در آینه یک مردِ شکسته ست هنوز
مرد است که از پا ننشسته ست هنوز
یک مرد که از چشم تو افتاد شکست
مرد است ولی خانه ات آباد، شکست
در جاده ی خود یک سگِ پاسوخته بود
لب بر لب و دندان به زبان دوخته بود
بر مسندِ آوار اگر جغد منم
باید که در این فاجعه پرپر بزنم
اما اگر این جغد به جایی برسد
دیوانه اگر به کدخدایی برسد
ته مانده ی یک مرد اگر برگردد
صادق،سگ ولگرد اگر برگردد
معشوق اگر زهر مهیا بکند
داوود نباشد که دری وا بکند
این خاطره ی پیر به هم می ریزد
آرامش تصویر به هم می ریزد
ای روح مرا تا به کجا می بری ام
دیوانه ی این سرابِ خاکستری ام
می سوزم و می میرم و جان می گیرم
با این همه هر بار زبان می گیرم
در خانه ی من پنجره ها می میرند
بر زیر و بم باغ، قلم می گیرند
این پنجره تصویر خیالی دارد
در خانه ی من مرگ توالی دارد
در خانه ی من سقف فرو ریختنی ست
آغاز نکن،این اَلَک آویختنی ست
بعد از تو جهانِ دگری ساخته ام
آتش به دهانِ خانه انداخته ام
بعد از تو خدا خانه نشینم نکند
دستانِ دعا بدتر از اینم نکند
من پای بدی های خودم می مانم
من پای بدی های تو هم می مانم
لیلی تو ندیدی که چه با من کردند
مردم چه بلاها به سرم آوردند
آواره ی آن چشم ِ سیاهت شده ام
بیچاره ی آن طرز نگاهت شده ام
هر بار مرا می نگری می میرم
از کوچه ی ما می گذری، می میرم
سوسو بزنی، شهر چراغان شده است
چرخی بزنی،آینه بندان شده است
لب باز کنی،آتشی افروخته ای
حرفی بزنی،دهکده را سوخته ای
بد نیست شبی سر به جنونم بزنی
گاهی سَرکی به آسمانم بزنی
من را به گناهِ بی گناهی کشتی
بانوی شکار، اشتباهی کشتی
بانوی شکار،دست کم می گیری
من جان دهم آهسته تو هم می میری
از مرگِ تو جز درد مگر می ماند
جز واژه ی برگرد مگر می ماند
این ها همه کم لطفی ِ دنیاست عزیز
این شهر مرا با تو نمی خواست عزیز
دیوانه ام،از دست خودم سیر شدم
با هر کسِ همنام ِ تو درگیر شدم
ای تُف به جهانِ تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن
یادش همه جا هست،خودش نوش ِ شما
ای ننگ بر و مرگ بر آغوش شما
شمشیر بر آن دست که بر گردنش است
لعنت به تنی که در کنار تنش است
دست از شب و روز گریه بردار گلم
با پای خودم مى روم اين بار گلم
👉💝 @sheroadab 👈💞
#عليرضا_آذر
👆👆👆👆👆👆
دکلمه ی قدیمی اما بسیار زیبا و پر از احساس علیرضا آذر رو بشنوید...
حدود ده دقیقه اگر در سکوت و با دقت گوش بدید شاید قشنگ ترین ده دقیقه ی امروزتون باشه 😍😍😍😍
پ.ن:
دکلمه غمگینه!
دکلمه ی قدیمی اما بسیار زیبا و پر از احساس علیرضا آذر رو بشنوید...
حدود ده دقیقه اگر در سکوت و با دقت گوش بدید شاید قشنگ ترین ده دقیقه ی امروزتون باشه 😍😍😍😍
پ.ن:
دکلمه غمگینه!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لب هاى عتيقِ تو
مرا مى خواند
لبخندِ بليغِ تو
مرا مى خواند
يك برج در آستانه ى ريختنم
آغوشِ عميقِ تو
مرا مى خواند...
👉💝 @sheroadab 👈💞
#جليل_صفربيگى
مرا مى خواند
لبخندِ بليغِ تو
مرا مى خواند
يك برج در آستانه ى ريختنم
آغوشِ عميقِ تو
مرا مى خواند...
👉💝 @sheroadab 👈💞
#جليل_صفربيگى
من روانی تر از آنم که تو را
بعد ده سال فراموش کنم
آنچه در جان ِمن انداخته ای
آتشی نیست که خاموش کنم
👉💝 @sheroadab 👈💞
#احسان_افشاری
بعد ده سال فراموش کنم
آنچه در جان ِمن انداخته ای
آتشی نیست که خاموش کنم
👉💝 @sheroadab 👈💞
#احسان_افشاری
اما اگر هیچ چیز
نتواند ما را از مرگ برهاند
لااقل عشق
از زندگی نجاتمان خواهد داد
👉💝 @sheroadab 👈💞
#پابلو_نرودا
نتواند ما را از مرگ برهاند
لااقل عشق
از زندگی نجاتمان خواهد داد
👉💝 @sheroadab 👈💞
#پابلو_نرودا
زندگی کردن با حسادت خیلی سخته. مثل این می مونه که جهنم کوچیکت رو هی با خودت این طرف و اون طرف ببری.
👉💝 @sheroadab 👈💞
دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل / #هاروکی_موراکامی
👉💝 @sheroadab 👈💞
دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل / #هاروکی_موراکامی
کوچ کشتی ها
چرا
هر وقت یادت می کنم
صدای کشتی هایی را می شنوم
که از سواحل دلخواه خویش کوچ می کنند
در حالی که فریاد خداحافظ،خداحافظ را بر زبان دارند
چونان پرندگان استوایی
که گردبادی سهمگین
غافل گیرشان کرده است
آیا به این معناست
که... دوستت دارم؟
👉💝 @sheroadab 👈💞
#غاده_السمان
ترجمه: #موسی_بیدج
کتاب: با این همه عاشقت بوده ام
چرا
هر وقت یادت می کنم
صدای کشتی هایی را می شنوم
که از سواحل دلخواه خویش کوچ می کنند
در حالی که فریاد خداحافظ،خداحافظ را بر زبان دارند
چونان پرندگان استوایی
که گردبادی سهمگین
غافل گیرشان کرده است
آیا به این معناست
که... دوستت دارم؟
👉💝 @sheroadab 👈💞
#غاده_السمان
ترجمه: #موسی_بیدج
کتاب: با این همه عاشقت بوده ام
تعریف تو از عقل همان بود که باید
عقلی که نمی خواست سر عقل بیاید
یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی
آهی که از آیینه غباری بزداید
از گریه بر خویشتن و خنده دشمن
جانکاه تر، آهی ست که از دوست برآید
کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم
در فکر چراغی ست که از من برباید
با آن که مرا از دل خود راند، بگویید
ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید
👉💝 @sheroadab 👈💞
#فاضل_نظری
عقلی که نمی خواست سر عقل بیاید
یک عمر کشیدی نفس اما نکشیدی
آهی که از آیینه غباری بزداید
از گریه بر خویشتن و خنده دشمن
جانکاه تر، آهی ست که از دوست برآید
کوری که زمین خورد و منش دست گرفتم
در فکر چراغی ست که از من برباید
با آن که مرا از دل خود راند، بگویید
ملکی که در آن ظلم شود، دیر نپاید
👉💝 @sheroadab 👈💞
#فاضل_نظری
…
میخواهم به یادِ من باشی.
اگر تو به یادِ من باشی، عین خیالم نیست که همه فراموشم کنند...
👉💝 @sheroadab 👈💞
#هاروکی_موراکامی
کتاب کافکا در کرانه نشر چشمه
🎨 نقاشی عاشقی اثر: ناشناس
میخواهم به یادِ من باشی.
اگر تو به یادِ من باشی، عین خیالم نیست که همه فراموشم کنند...
👉💝 @sheroadab 👈💞
#هاروکی_موراکامی
کتاب کافکا در کرانه نشر چشمه
🎨 نقاشی عاشقی اثر: ناشناس