صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
✅جنگ با تمدن چندهزارساله 🔹در روز روشن، با وقاحت تمام، یک میهن ستیز دستور شخمزدن یکی از کهنترین تمدنهای فلات ایران را داد و آبازآب تکان نخورد. 🔹این مسئول خائن بعد از تخریب کُنار صَندل جیرفت گفت: «برای من مردم مهم هستند، نه ثبت جهانی و محوطه باستانی.»/…
اهمیت #جیرفت تا به حدی است که دانشمندی عیلامشناس چون انریکو اسکالونه آنرا نقطه عزیمت #تمدن_بشری میداند.
اگر ما گرفتار بدیهیات در تعریف و اهمیت #میراث_فرهنگی نبودیم، اعلام جرم علیه آن دهیار ناآگاه باید سرخط اخبار امروز میبود.
" سام گیوراد "
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
اگر ما گرفتار بدیهیات در تعریف و اهمیت #میراث_فرهنگی نبودیم، اعلام جرم علیه آن دهیار ناآگاه باید سرخط اخبار امروز میبود.
" سام گیوراد "
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🤬2
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
✅جنگ با تمدن چندهزارساله 🔹در روز روشن، با وقاحت تمام، یک میهن ستیز دستور شخمزدن یکی از کهنترین تمدنهای فلات ایران را داد و آبازآب تکان نخورد. 🔹این مسئول خائن بعد از تخریب کُنار صَندل جیرفت گفت: «برای من مردم مهم هستند، نه ثبت جهانی و محوطه باستانی.»/…
🔻وزیر میراث فرهنگی: تخریب «کُنارصندل» کذب است
🔹صالحی امیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، با تأکید بر حفاظت از منطقه تاریخی کُنارصندل گفت: آنچه در فضای مجازی مطرح شده با واقعیت یکی نیست و تخریبی صورت نگرفته است و ما با ساخت هر نوع سازه ای مخالفت کردهایم؛ یگان حفاظت میراث فرهنگی نیز اجازه نداد، تراکتوری که در محل بود دست به کاری بزند و دهیار مورد نظر نیز توجیه شد.
🔹من اخیرا آنجا بودم، این منطقه یکی از افتخارات بزرگ ایران زمین است اما تصویری که در فضای مجازی ایجاد شده از تپه اصلی زیگورات است که در سال ۱۳۴۵ ثبت شده است./ ایرنا
#اجتماعی
@EtemadOnline
🔹صالحی امیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، با تأکید بر حفاظت از منطقه تاریخی کُنارصندل گفت: آنچه در فضای مجازی مطرح شده با واقعیت یکی نیست و تخریبی صورت نگرفته است و ما با ساخت هر نوع سازه ای مخالفت کردهایم؛ یگان حفاظت میراث فرهنگی نیز اجازه نداد، تراکتوری که در محل بود دست به کاری بزند و دهیار مورد نظر نیز توجیه شد.
🔹من اخیرا آنجا بودم، این منطقه یکی از افتخارات بزرگ ایران زمین است اما تصویری که در فضای مجازی ایجاد شده از تپه اصلی زیگورات است که در سال ۱۳۴۵ ثبت شده است./ ایرنا
#اجتماعی
@EtemadOnline
👍1
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
🌲🌲🌲
✅آثار شوم فرمانروای بیدادگر در شاهنامه
نهان گشت آیین فرزانگان
پراکنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد، جادویی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند
#شاهنامه #فردوسی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅آثار شوم فرمانروای بیدادگر در شاهنامه
نهان گشت آیین فرزانگان
پراکنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد، جادویی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند
#شاهنامه #فردوسی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔥6❤1👍1
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
✅داستان بیژن و منیژه 🔹قسمت ۴ قسمت قبل بدانجا رسیدند که بیژن بر اساس خوی پهلوانی تسلیم گردید تا شاید بتواند بی گناهی خودش را ثابت نماید، اینک می پردازیم به داستانمان. افراسیاب با غرور و بد اندیشی سخنان بیژن را یاوه گویی خواند و او را محکوم به مرگ کرد.…
✅داستان بیژن و منیژه
🔹قسمت ۵
دوران آوارگی منیژه
اینک به قسمت دیگری از داستان وارد می شویم:
منیژه یکه و تنها در بحران عجیبی قرار گرفته است. همه او را ترک کرده کسی هم حق کمک به او را ندارد. غم از دست دادن جوانی که عشق او تمام وجودش را گرفته، از آن بدتر داغ بدنامی بر پیشانی زیبایش خورده است. اما هیچکدام از اینها باعث نشد که ناامید شود و سرنوشت خودش و بیژن را به قضا و قدر بسپارد. از جای برخواست تا خوردنی تهیه نماید. در اولین قدم موفق گردید مقداری نان تهیه کرده، همراه با کوزه ای کوچک از آب که از کنار سوراخی کوچک از سنگ. آب و نان را به داخل چاه فرستاد، سپس غمگین و نالان با خدا به راز و نیاز پرداخت.
از آن طرف گرگین هنگامی که چند روز منتظر آمدن بیژن ماند و خبری نشد به جستجو پرداخت. اسب بیژن را دید که با زین و یراق در حال چرا می باشد، لذا ناامید تصمیم به بازگشت گرفت. با رسیدن به دربار به نزد کیخسرو رفت و طوری موضوع را بیان کرد که خودش هیچ گونه گناهی در مفقودی بیژن ندارد.
خبر به گیو رسید این پهلوان نامی در حالیکه بشدت عصبانی بود، وقتی به گرگین رسید خشمگين و توفنده به سمت گرگین رفت. گرگین آنچنان قیافه مظلومانه به خود گرفت که گویی هیچ گناهی در این مورد ندارد و این امید را داد که فرزندش زنده و بزودی پیدا خواهد شد.
گیو با یزدان به خلوت نشست و نومیدانه از او خواست که فرزندش را به او باز گرداند.
همی گفت کای کردگار سپهر
تو گستردی اندر دلم هوش و مهر
گر از من جدا ماند فرزند من
روا دارم ار بُگسلد بند من
روانم بدان جای نیکان بری
ز درد دل من تو آ گه تری
گیو پس از مدتی راز و نیاز به سمت گرگین رفته و از او خواست تمام ماجرا را از اول شرح دهد. همچنین از او خواست که آخرین بار بیژن را در کجا دیده و اسب او را کجا پیدا کرده است. گرگین به شرح ماجرا از روز اول پرداخت و گفت بیژن در پی شکار گور از ما جدا شد ودیگر او را ندیدم.
گیو که نشانه های عجز و ناراحتی را در چهره گرگین مشاهده کرد برایش معلوم شد گرگین دروغ می گوید. لذا تصمیم گرفت او را مجازات کند. ولی بر خود مسلط گردید و مجازات را موکول به نظر شخص شاه دانست.
گیو به نزد کیخسرو آمد و ماجرای گم شدن فرزندش و یاوه گویی های گرگین را به عرض رسانید. شاه ایران زمین او را دلداری داده و قول داد در پیدا شدن بیژن به او کمک کند. تعدادی سپاهی به مرز اِرمان برای جستجو فرستاد. از آن طرف گرگین به پیشگاه شاه راه یافت و دندان های گرازهای شکار شده را نشان داد و بسیار پوزش و عذرها خواست. شاه گفت اصل جریان را برایم تعریف کن، و چون گرگین تمام وقایع را تعریف کرد، حرفهایش ضد و نقض بیان شد. شاه به شدت ناراحت گردید. دستور داد او را به زنجیر کشیده در حبس نگاهش دارند. سپس به گیو گفت ناراحت نباش بزودی من با جستجو در جام جهان نما بیژن را برایت پیدا می کنم. گیو که چنین دید پادشاه را ثنا گفت و با امید از دربار خارج گردید.
مدتها گذشت و از بیژن خبری نشد. گیو افسرده و غمگین گوشه گیر شده بود، کیخسرو که چنین دید، در فرودینگان جامعه نیایش بتن کرد با یزدان خلوت کرد.
بیامد بپوشید رومی قبای
بِدان تا بَوُد پیش یزدان به پای
خروشید پیش جهان آفرین
به خورشید بر چند بُرد آفرین
زفریاد رس زور و فریاد خواست
از آهِرمن بد کنش ، داد خواست
سپس جام گیتی نُمای خویش را در کف نهاد و در آن نگریست...
✳️ادامه دارد...
#کیخسرو
#گیو
#جام گیتی نمای
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹قسمت ۵
دوران آوارگی منیژه
اینک به قسمت دیگری از داستان وارد می شویم:
منیژه یکه و تنها در بحران عجیبی قرار گرفته است. همه او را ترک کرده کسی هم حق کمک به او را ندارد. غم از دست دادن جوانی که عشق او تمام وجودش را گرفته، از آن بدتر داغ بدنامی بر پیشانی زیبایش خورده است. اما هیچکدام از اینها باعث نشد که ناامید شود و سرنوشت خودش و بیژن را به قضا و قدر بسپارد. از جای برخواست تا خوردنی تهیه نماید. در اولین قدم موفق گردید مقداری نان تهیه کرده، همراه با کوزه ای کوچک از آب که از کنار سوراخی کوچک از سنگ. آب و نان را به داخل چاه فرستاد، سپس غمگین و نالان با خدا به راز و نیاز پرداخت.
از آن طرف گرگین هنگامی که چند روز منتظر آمدن بیژن ماند و خبری نشد به جستجو پرداخت. اسب بیژن را دید که با زین و یراق در حال چرا می باشد، لذا ناامید تصمیم به بازگشت گرفت. با رسیدن به دربار به نزد کیخسرو رفت و طوری موضوع را بیان کرد که خودش هیچ گونه گناهی در مفقودی بیژن ندارد.
خبر به گیو رسید این پهلوان نامی در حالیکه بشدت عصبانی بود، وقتی به گرگین رسید خشمگين و توفنده به سمت گرگین رفت. گرگین آنچنان قیافه مظلومانه به خود گرفت که گویی هیچ گناهی در این مورد ندارد و این امید را داد که فرزندش زنده و بزودی پیدا خواهد شد.
گیو با یزدان به خلوت نشست و نومیدانه از او خواست که فرزندش را به او باز گرداند.
همی گفت کای کردگار سپهر
تو گستردی اندر دلم هوش و مهر
گر از من جدا ماند فرزند من
روا دارم ار بُگسلد بند من
روانم بدان جای نیکان بری
ز درد دل من تو آ گه تری
گیو پس از مدتی راز و نیاز به سمت گرگین رفته و از او خواست تمام ماجرا را از اول شرح دهد. همچنین از او خواست که آخرین بار بیژن را در کجا دیده و اسب او را کجا پیدا کرده است. گرگین به شرح ماجرا از روز اول پرداخت و گفت بیژن در پی شکار گور از ما جدا شد ودیگر او را ندیدم.
گیو که نشانه های عجز و ناراحتی را در چهره گرگین مشاهده کرد برایش معلوم شد گرگین دروغ می گوید. لذا تصمیم گرفت او را مجازات کند. ولی بر خود مسلط گردید و مجازات را موکول به نظر شخص شاه دانست.
گیو به نزد کیخسرو آمد و ماجرای گم شدن فرزندش و یاوه گویی های گرگین را به عرض رسانید. شاه ایران زمین او را دلداری داده و قول داد در پیدا شدن بیژن به او کمک کند. تعدادی سپاهی به مرز اِرمان برای جستجو فرستاد. از آن طرف گرگین به پیشگاه شاه راه یافت و دندان های گرازهای شکار شده را نشان داد و بسیار پوزش و عذرها خواست. شاه گفت اصل جریان را برایم تعریف کن، و چون گرگین تمام وقایع را تعریف کرد، حرفهایش ضد و نقض بیان شد. شاه به شدت ناراحت گردید. دستور داد او را به زنجیر کشیده در حبس نگاهش دارند. سپس به گیو گفت ناراحت نباش بزودی من با جستجو در جام جهان نما بیژن را برایت پیدا می کنم. گیو که چنین دید پادشاه را ثنا گفت و با امید از دربار خارج گردید.
مدتها گذشت و از بیژن خبری نشد. گیو افسرده و غمگین گوشه گیر شده بود، کیخسرو که چنین دید، در فرودینگان جامعه نیایش بتن کرد با یزدان خلوت کرد.
بیامد بپوشید رومی قبای
بِدان تا بَوُد پیش یزدان به پای
خروشید پیش جهان آفرین
به خورشید بر چند بُرد آفرین
زفریاد رس زور و فریاد خواست
از آهِرمن بد کنش ، داد خواست
سپس جام گیتی نُمای خویش را در کف نهاد و در آن نگریست...
✳️ادامه دارد...
#کیخسرو
#گیو
#جام گیتی نمای
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤1
امسال چهل گوسفند و پنج گاو قربانی کردیم. هوا بسیار صاف بود و مراسم به خوبی برگزار شد.
عید سعید اضحی-۱۲۸۶ قمری
#ناصرالدین_شاه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
عید سعید اضحی-۱۲۸۶ قمری
#ناصرالدین_شاه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤1
صدوقیان، فریسیان و اسینیان فرقههای اصلی یهود بودند که پیش از حضرت عیسی زندگی میکردند.
افراطیترین فرقه یهود، اسینیان بودند. در میان بیابان، در غرب بحرالمیت به کشت زمین میپرداختند. غذاهایشان را دور هم و به طور اشتراکی و در سکوت میخوردند. هر يک از آنان لباسی از کتان سفید میپوشیدند، کجبیل کوچکی همراه داشتند تا مدفوعات خود را در خاک كنند، سپس خود را مانند يک برهمن میشستند و تخلیه شکم را در روز سبت (شنبه) کفر میدانستند. فقط برخی از اسینیان ازدواج میکردند و در شهرها به سر میبردند... [و بعضی] با زنانشان منحصراً برای تولید مثل نزدیک میشدند. اعضای این فرقه از هر گونه لذت نفسانی اجتناب میورزیدند و فنای فیالله را در تفکر و دعا میجستند.
امیدوار بودند که با زهد و خویشتنداری و مشاهده، بتوانند به قدرتهای سحرآمیز دست یابند و آینده را پیشبینیکنند. مانند بسیاری از همزمانان خود به وجود فرشتگان و شیاطین معتقد بودند بیماریها را به تسلط ارواح خبیثه منسوب میداشتند.
📚تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه حمید عنایت و دیگران، ج۳، ص ۶۳۲
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://telegram.me/tarbd
افراطیترین فرقه یهود، اسینیان بودند. در میان بیابان، در غرب بحرالمیت به کشت زمین میپرداختند. غذاهایشان را دور هم و به طور اشتراکی و در سکوت میخوردند. هر يک از آنان لباسی از کتان سفید میپوشیدند، کجبیل کوچکی همراه داشتند تا مدفوعات خود را در خاک كنند، سپس خود را مانند يک برهمن میشستند و تخلیه شکم را در روز سبت (شنبه) کفر میدانستند. فقط برخی از اسینیان ازدواج میکردند و در شهرها به سر میبردند... [و بعضی] با زنانشان منحصراً برای تولید مثل نزدیک میشدند. اعضای این فرقه از هر گونه لذت نفسانی اجتناب میورزیدند و فنای فیالله را در تفکر و دعا میجستند.
امیدوار بودند که با زهد و خویشتنداری و مشاهده، بتوانند به قدرتهای سحرآمیز دست یابند و آینده را پیشبینیکنند. مانند بسیاری از همزمانان خود به وجود فرشتگان و شیاطین معتقد بودند بیماریها را به تسلط ارواح خبیثه منسوب میداشتند.
📚تاریخ تمدن، ویل دورانت، ترجمه حمید عنایت و دیگران، ج۳، ص ۶۳۲
@tarbd
📚📚📚📚📚
https://telegram.me/tarbd
❤3😢1
الهه ناز
غلامحسین بنان
✅ غلامحسین بنان : الهه ناز
برای روح الهه حسین نژاد عزیز،
دختر ۲۴ ساله ای که بعد از چند روز جستجو، جسدش را پیدا کردن...
به امید روزی که چنین جنایت هایی برای همیشه از زندگی انسان ها رخت بربندد..
🖤🌱🕊
#بنان
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
برای روح الهه حسین نژاد عزیز،
دختر ۲۴ ساله ای که بعد از چند روز جستجو، جسدش را پیدا کردن...
به امید روزی که چنین جنایت هایی برای همیشه از زندگی انسان ها رخت بربندد..
🖤🌱🕊
#بنان
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤9🕊2😢1
🌲🌲🌲
✅دین ورزی در اندیشه حکیم توس، فردوسی بزرگ
🔹دین درست یعنی پرهیز از مردم آزاری
ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدن دادگر پیشه کن
بترس از خدا و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس
#شاهنامه_فردوسی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅دین ورزی در اندیشه حکیم توس، فردوسی بزرگ
🔹دین درست یعنی پرهیز از مردم آزاری
ز روز گذر کردن اندیشه کن
پرستیدن دادگر پیشه کن
بترس از خدا و میازار کس
ره رستگاری همین است و بس
#شاهنامه_فردوسی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤5
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
✅داستان بیژن و منیژه 🔹قسمت ۵ دوران آوارگی منیژه اینک به قسمت دیگری از داستان وارد می شویم: منیژه یکه و تنها در بحران عجیبی قرار گرفته است. همه او را ترک کرده کسی هم حق کمک به او را ندارد. غم از دست دادن جوانی که عشق او تمام وجودش را گرفته، از آن بدتر داغ…
✅داستان بیژن و منیژه
🔹قسمت ۶
در اساطیر ایران شاه همواره مظهر قدرت و گشایش در کارها و خرد بوده است. در این داستان کیخسرو شاه ایران است، که سعی دارد به این موضوع خاتمه دهد .
کیخسرو پس از راز و نیاز با یزدان، جام جهان نما را بدست گرفت، با دقت به آن خیره گشت. سرانجام دلاور ایرانی را دید که در بن چاهی عمیق در سرزمین توران در غل و زنجیر است. بار دیگر نگریست، بانویی را دید که گرچه لباس ژنده به تن دارد ولی گویا از نژاد بزرگان میباشد و در بالای چاه در حال تهیه غذا برای بیژن است. با خوشحالی گیو را مژده داد که فرزندش زنده است.
آنگاه به فکر فرو رفت؛ حال که میدانیم این جوان دلاور در کجا زندانی است، چه کسی را بفرستیم تا او را نجات دهد. زیرا با سپاهیان رفتن بدان سمت پیش در آمد جنگی بزرگ و ویرانگر است. پس از قدری تفکر به این نتیجه رسید که این مأموریت خطرناک را تنها رستم می تواند انجام دهد. پیکی را احضار کرد و امر داد بدون توقف به حضور جهان پهلوان ایران در سیستان برسد. ضمن نوشتن نامه بطور شفاهی ماجرا را بیان کرد تا هرچه زودتر جهان پهلوان به دربار بیاید. گیو خود پیشنهاد داد که این مأموریت را به انجام برساند. کیخسرو قبول کرد، گیو به همراه تنی چند از دلاوران به سمت زابلستان به حرکت در آمدند. هنگامی که به نزدیک زابل رسیدند، دیده بانان با دیدن گیو فریادی کشیده تا زال را خبر کنند. زال همینکه متوجه شد گیو بدان سمت می آید دانست که اتفاق مهمی افتاده است.
با یک حرکت بر پشت اسب جست به تاخت و نگران بسمت گیو براه افتاد. در دهانه دروازه دو سوار به هم رسیدند. زال همان لحظه اول متوجه اوضاع به هم ریخته و رنجور پهلوان ایران شد. دو سوار و دیگران از اسب فرود آمده یکدیگر را در آغوش گرفتند. گیو بطور خلاصه موضوع را بیان کرد و خواستار دیدن جهان پهلوان رستم گردید. زال گفت رستم به شکار رفته تا شما قدری از رنج سفر آسوده گردید پیک های من رستم را آگاه کرده و او خواهد آمد. خیلی زودتر از انتظار رستم نگران از راه رسید. با دیدن وضع گیو از اسب فرود آمد و گیو را چون جان شیرین در آغوش گرفت. نگران حال پادشاه و دیگر دوستان گردید. گیو به نیکی از رستم یاد کرد و با ناراحتی ماجرای بیژن را بیان کرد:
زگیتی مرا خود یکی پور بود
همم پور و هم پاک دستور بود
شد از چشم من در جهان ناپدید
بدین دودمان کس چنین غم ندید
به توران نشانداد از او شهریار
به بند گران و به بد روزگار
گیو سپس نامه شهریار کیخسرو را با احترام تقدیم رستم کرد. رستم نامه را گشود و آن را خواند و سپس به رسم ادب بوسید و بر چشم مالید. آنگاه گفت خواسته پادشاه را دانستم و فرمانبر او هستم و درد و رنج تو بر من پوشیده نیست. حتی دلاوری و پشتیبانی های تو در جنگها یادم نرفته است. از انتقام سیاووش تا نبرد مازندران بر من آشکار است. اکنون اگر چه به دیدار تو شادم ولی اندوه بیژن تمام وجودم را گرفته تا پای جان خواهم کوشید. اینک چند روز آسوده خاطر در منزل من باش تا آماده سفر به دربار کیخسرو شویم...
✳️ادامه دارد...
کاظم مزینانی
#گیو
#رستم
#زال
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹قسمت ۶
در اساطیر ایران شاه همواره مظهر قدرت و گشایش در کارها و خرد بوده است. در این داستان کیخسرو شاه ایران است، که سعی دارد به این موضوع خاتمه دهد .
کیخسرو پس از راز و نیاز با یزدان، جام جهان نما را بدست گرفت، با دقت به آن خیره گشت. سرانجام دلاور ایرانی را دید که در بن چاهی عمیق در سرزمین توران در غل و زنجیر است. بار دیگر نگریست، بانویی را دید که گرچه لباس ژنده به تن دارد ولی گویا از نژاد بزرگان میباشد و در بالای چاه در حال تهیه غذا برای بیژن است. با خوشحالی گیو را مژده داد که فرزندش زنده است.
آنگاه به فکر فرو رفت؛ حال که میدانیم این جوان دلاور در کجا زندانی است، چه کسی را بفرستیم تا او را نجات دهد. زیرا با سپاهیان رفتن بدان سمت پیش در آمد جنگی بزرگ و ویرانگر است. پس از قدری تفکر به این نتیجه رسید که این مأموریت خطرناک را تنها رستم می تواند انجام دهد. پیکی را احضار کرد و امر داد بدون توقف به حضور جهان پهلوان ایران در سیستان برسد. ضمن نوشتن نامه بطور شفاهی ماجرا را بیان کرد تا هرچه زودتر جهان پهلوان به دربار بیاید. گیو خود پیشنهاد داد که این مأموریت را به انجام برساند. کیخسرو قبول کرد، گیو به همراه تنی چند از دلاوران به سمت زابلستان به حرکت در آمدند. هنگامی که به نزدیک زابل رسیدند، دیده بانان با دیدن گیو فریادی کشیده تا زال را خبر کنند. زال همینکه متوجه شد گیو بدان سمت می آید دانست که اتفاق مهمی افتاده است.
با یک حرکت بر پشت اسب جست به تاخت و نگران بسمت گیو براه افتاد. در دهانه دروازه دو سوار به هم رسیدند. زال همان لحظه اول متوجه اوضاع به هم ریخته و رنجور پهلوان ایران شد. دو سوار و دیگران از اسب فرود آمده یکدیگر را در آغوش گرفتند. گیو بطور خلاصه موضوع را بیان کرد و خواستار دیدن جهان پهلوان رستم گردید. زال گفت رستم به شکار رفته تا شما قدری از رنج سفر آسوده گردید پیک های من رستم را آگاه کرده و او خواهد آمد. خیلی زودتر از انتظار رستم نگران از راه رسید. با دیدن وضع گیو از اسب فرود آمد و گیو را چون جان شیرین در آغوش گرفت. نگران حال پادشاه و دیگر دوستان گردید. گیو به نیکی از رستم یاد کرد و با ناراحتی ماجرای بیژن را بیان کرد:
زگیتی مرا خود یکی پور بود
همم پور و هم پاک دستور بود
شد از چشم من در جهان ناپدید
بدین دودمان کس چنین غم ندید
به توران نشانداد از او شهریار
به بند گران و به بد روزگار
گیو سپس نامه شهریار کیخسرو را با احترام تقدیم رستم کرد. رستم نامه را گشود و آن را خواند و سپس به رسم ادب بوسید و بر چشم مالید. آنگاه گفت خواسته پادشاه را دانستم و فرمانبر او هستم و درد و رنج تو بر من پوشیده نیست. حتی دلاوری و پشتیبانی های تو در جنگها یادم نرفته است. از انتقام سیاووش تا نبرد مازندران بر من آشکار است. اکنون اگر چه به دیدار تو شادم ولی اندوه بیژن تمام وجودم را گرفته تا پای جان خواهم کوشید. اینک چند روز آسوده خاطر در منزل من باش تا آماده سفر به دربار کیخسرو شویم...
✳️ادامه دارد...
کاظم مزینانی
#گیو
#رستم
#زال
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤1🔥1
✅ اگر از تاکسی های اینترنتی استفاده میکنید؛ حتما به این نکات دقت کنید.
☝️☝️☝️
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
☝️☝️☝️
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍4❤1😢1
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
✅داستان بیژن و منیژه 🔹قسمت ۶ در اساطیر ایران شاه همواره مظهر قدرت و گشایش در کارها و خرد بوده است. در این داستان کیخسرو شاه ایران است، که سعی دارد به این موضوع خاتمه دهد . کیخسرو پس از راز و نیاز با یزدان، جام جهان نما را بدست گرفت، با دقت به آن خیره گشت.…
✅داستان بیژن و منیژه
🔹قسمت ۷
علاقه پدر به فرزند چیزی نیست که بتوان برای آن مقدار و اندازه تعیین کرد.
هرچند رستم گیو را دلداری و امیدوار کرد، ولی این چند روز برای گیو چندین ماه و حتی به اندازه چند سال گذشت. تا اینکه آماده رفتن به دربار ایران شدند. همگی سلاح بر گرفته و به راه افتادند:
بفرمود رستم که بندید بار
سوی شاه ایران بسیچید کار
سواران گردنکش از کشورش
همه راه را ساخته بر درش
بیامد به رَخش اندر آورد پای
کمر بست و پوشید رومی قبای
بزین اندر افگند گرز نیا
پر از جنگ سر دل پر از کیمیا
بگردون برافراخته گوش رخش
ز خورشید برتر سر تاجبخش
خود و گیو با زابلی صد سوار
ز لشکر گزید از در کارزار
زال به احترام گیو آنان را تا دروازه شهر همراهی کرد. با سپردن آنان به دادار بزرگ خداحافظی کرد و برگشت. رستم و همراهان سپس براه خود ادامه داده تا به دربار ایران رسیدند.
پادشاه ایران زمین با اطلاع از آمدن رستم به احترام رستم و گیو دستور داد جمعی از بزرگان کشوری و لشگری به استقبال آنان بروند. آنان با دیدن پهلوانان از اسبها پیاده شده، ادای احترام کردند. با آنان همراه شده تا به دربار رسیدند. رستم و گیو به رسم ادب زمین بوسیدند. کیخسرو به رستم خوش آمد گفت و جویای احوال خانواده گردید.
آنگاه دستور داد گودرز و گستهم و دیگر پهلوانان را فراخواندند تا به شکرانه این دیدار جشنی داشته باشند. در گرما گرم جشن شاه رستم را به طرف خود خواند و پس از گفتن ماجرای بیژن از رستم خواست هر طور که خود صلاح میداند به این ماجرا خاتمه دهد. با هنر مردی و جنگاوری و خرد، هم این مشگل را برطرف و بیژن را نجات دهد و هم برخوردی بین دو کشور پیش نیاید که خونی ریخته نشود. رستم با رویی خوش قول داد که عاقلانه به این موضوع خاتمه دهد.
از آنطرف گرگین که سخت پشیمان شده بود متوجه آمدن رستم گردید. به او پیغام فرستاد که با آبرویی که نزد شاه دارد واسطه شده او را ببخشد تا او هم بتواند همراه رستم باشد. رستم به فرستاده گرگین گفت اگر بیژن را زنده بیاورم عفو تو را از شاه می گیرم وگرنه آماده مجازات باشد. آنگاه از شاه خواهش کرد که گرگین رهایی بخشد تا در آینده چه پیش آید. کیخسرو قبول نمود و به رستم گفت که در مورد این سفر هر چه را لازم دارد بگوید تا آماده کنند.
رستم گفت در این سفر شمشیر و گرز کارساز نیست، باید با فکر و حوصله و صبر و هزینه سیم و زر در جامه بازرگانان به توران رفت و در آنجا اطراق کرد تا کار انجام گیرد:
کلید چنین بند باشد فریب
نه هنگام گرزست و روز نهیب
چو رستم چنین گفت گودرز و گیو
فریبرز و فرهاد و شاپور نیو
بزرگان لشکر برو آفرین
همی خواندند از جهان آفرین
کیخسرو از درایت رستم خشنود گردید و گفت هر آنچه از سیم و زر لازم داری از خزانه بستان. رستم صد شتر زر و دینار از خزانه گرفت. هفت تن از مردان نامدار ایران و چند تنی از جنگاوران انتخاب شدند. فردا صبح در حالیکه خورشید انوار طلایی خودش را بی ریا بر زمینیان می افشاند، پس از خداحافظی با شاه و دیگر دلاوران به سوی سرزمین توران به راه افتادند. آنان همه لباس بازرگانان به تن کرده با شکوه به سمت مرز رفته تا به محل مرزبانی رسیدند.
✳️ادامه دارد...
#رستم
#بازرگانان
#توران
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹قسمت ۷
علاقه پدر به فرزند چیزی نیست که بتوان برای آن مقدار و اندازه تعیین کرد.
هرچند رستم گیو را دلداری و امیدوار کرد، ولی این چند روز برای گیو چندین ماه و حتی به اندازه چند سال گذشت. تا اینکه آماده رفتن به دربار ایران شدند. همگی سلاح بر گرفته و به راه افتادند:
بفرمود رستم که بندید بار
سوی شاه ایران بسیچید کار
سواران گردنکش از کشورش
همه راه را ساخته بر درش
بیامد به رَخش اندر آورد پای
کمر بست و پوشید رومی قبای
بزین اندر افگند گرز نیا
پر از جنگ سر دل پر از کیمیا
بگردون برافراخته گوش رخش
ز خورشید برتر سر تاجبخش
خود و گیو با زابلی صد سوار
ز لشکر گزید از در کارزار
زال به احترام گیو آنان را تا دروازه شهر همراهی کرد. با سپردن آنان به دادار بزرگ خداحافظی کرد و برگشت. رستم و همراهان سپس براه خود ادامه داده تا به دربار ایران رسیدند.
پادشاه ایران زمین با اطلاع از آمدن رستم به احترام رستم و گیو دستور داد جمعی از بزرگان کشوری و لشگری به استقبال آنان بروند. آنان با دیدن پهلوانان از اسبها پیاده شده، ادای احترام کردند. با آنان همراه شده تا به دربار رسیدند. رستم و گیو به رسم ادب زمین بوسیدند. کیخسرو به رستم خوش آمد گفت و جویای احوال خانواده گردید.
آنگاه دستور داد گودرز و گستهم و دیگر پهلوانان را فراخواندند تا به شکرانه این دیدار جشنی داشته باشند. در گرما گرم جشن شاه رستم را به طرف خود خواند و پس از گفتن ماجرای بیژن از رستم خواست هر طور که خود صلاح میداند به این ماجرا خاتمه دهد. با هنر مردی و جنگاوری و خرد، هم این مشگل را برطرف و بیژن را نجات دهد و هم برخوردی بین دو کشور پیش نیاید که خونی ریخته نشود. رستم با رویی خوش قول داد که عاقلانه به این موضوع خاتمه دهد.
از آنطرف گرگین که سخت پشیمان شده بود متوجه آمدن رستم گردید. به او پیغام فرستاد که با آبرویی که نزد شاه دارد واسطه شده او را ببخشد تا او هم بتواند همراه رستم باشد. رستم به فرستاده گرگین گفت اگر بیژن را زنده بیاورم عفو تو را از شاه می گیرم وگرنه آماده مجازات باشد. آنگاه از شاه خواهش کرد که گرگین رهایی بخشد تا در آینده چه پیش آید. کیخسرو قبول نمود و به رستم گفت که در مورد این سفر هر چه را لازم دارد بگوید تا آماده کنند.
رستم گفت در این سفر شمشیر و گرز کارساز نیست، باید با فکر و حوصله و صبر و هزینه سیم و زر در جامه بازرگانان به توران رفت و در آنجا اطراق کرد تا کار انجام گیرد:
کلید چنین بند باشد فریب
نه هنگام گرزست و روز نهیب
چو رستم چنین گفت گودرز و گیو
فریبرز و فرهاد و شاپور نیو
بزرگان لشکر برو آفرین
همی خواندند از جهان آفرین
کیخسرو از درایت رستم خشنود گردید و گفت هر آنچه از سیم و زر لازم داری از خزانه بستان. رستم صد شتر زر و دینار از خزانه گرفت. هفت تن از مردان نامدار ایران و چند تنی از جنگاوران انتخاب شدند. فردا صبح در حالیکه خورشید انوار طلایی خودش را بی ریا بر زمینیان می افشاند، پس از خداحافظی با شاه و دیگر دلاوران به سوی سرزمین توران به راه افتادند. آنان همه لباس بازرگانان به تن کرده با شکوه به سمت مرز رفته تا به محل مرزبانی رسیدند.
✳️ادامه دارد...
#رستم
#بازرگانان
#توران
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤2🔥1
🌲🌲🌲
✅تباهی رعیت و پادشاه به دست عالمان....
"رعیت تباه نشده است،
مگر به تباهی پادشاهان،
و پادشاهان تباه نشده اند،
مگر به تباهی عالمان..."
#غزالی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅تباهی رعیت و پادشاه به دست عالمان....
"رعیت تباه نشده است،
مگر به تباهی پادشاهان،
و پادشاهان تباه نشده اند،
مگر به تباهی عالمان..."
#غزالی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏4❤1
Forwarded from صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ) (Dr.m Ahmadi)
✅بیشعورهای مقدس مآب، رندان زیرک و مومنان...!
✍حسینجعفری
مقدس مآبی آخرین دست آویز برای بیشعور هاست.خوشبختانه همه ی آدم های مذهبی بیشعور نیستند و چه بسیارند آدم هایی که طبق آموزه های دینی شان کارهای خوب و مفید زیادی انجام می دهند اما با وجود این نباید از فجایعی که بیشعورهای مقدس مآب به اسم دین و مذهب انجام می دهند غافل شد.
بیشعورهای مقدس مآب می توانند هم از خدا و هم از شیطان برای ترور دشمنانشان مدد بگیرند.یعنی می توانند تقرب به خدا و تبری از شیطان را دستاویزی برای رسیدن به خواسته های غیر انسانی شان قرار دهند.
مقدس مآب ها گمان می کنند که راه و روش زندگی آن ها تنها روش درست زندگی است و اگر نمی توانید این مطلب را درک کنید بهتر است به دَرَک واصل شوید.اصرار هم دارند که فقط و فقط برداشت دُگم و تنگ نظرانه ی آن ها درست است و هر که با آن ها مجادله می کند قطعاً شیطان در جلدش فرو رفته است.
مقدس مآب ها مهارت شگفت انگیزی در ساختن نقل قول های من درآوردی و انتساب به کتاب مقدس را دارند.
اهل رَحم و رواداری نیستند.هرچند که مدعی اند که رحمت و مهربانی جزو آموزه های اصلی کیش شان است."(از کتاب بیشعوری)
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍حسینجعفری
مقدس مآبی آخرین دست آویز برای بیشعور هاست.خوشبختانه همه ی آدم های مذهبی بیشعور نیستند و چه بسیارند آدم هایی که طبق آموزه های دینی شان کارهای خوب و مفید زیادی انجام می دهند اما با وجود این نباید از فجایعی که بیشعورهای مقدس مآب به اسم دین و مذهب انجام می دهند غافل شد.
بیشعورهای مقدس مآب می توانند هم از خدا و هم از شیطان برای ترور دشمنانشان مدد بگیرند.یعنی می توانند تقرب به خدا و تبری از شیطان را دستاویزی برای رسیدن به خواسته های غیر انسانی شان قرار دهند.
مقدس مآب ها گمان می کنند که راه و روش زندگی آن ها تنها روش درست زندگی است و اگر نمی توانید این مطلب را درک کنید بهتر است به دَرَک واصل شوید.اصرار هم دارند که فقط و فقط برداشت دُگم و تنگ نظرانه ی آن ها درست است و هر که با آن ها مجادله می کند قطعاً شیطان در جلدش فرو رفته است.
مقدس مآب ها مهارت شگفت انگیزی در ساختن نقل قول های من درآوردی و انتساب به کتاب مقدس را دارند.
اهل رَحم و رواداری نیستند.هرچند که مدعی اند که رحمت و مهربانی جزو آموزه های اصلی کیش شان است."(از کتاب بیشعوری)
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍2
✅رضاشاه پادشاهی مقتدر اما نه خونریز..!!!
✍ زنده یاد بیژن اشتری ( نویسنده و مترجم)..
من ارادتی به سلطنت مطلقه ندارم، اما با کسانی که از رضاشاه به عنوان یک دیکتاتور خونخوار یاد میکنند نیز بهشدت مخالفم...!!
رضاشاه را باید در ظرف زمانی خودش بررسی کرد...
او در دورهای حکومت میکرد که در اروپا دیکتاتورهای خشنی مثل هیتلر و موسولینی و فرانکو و سالازار حکم میراندند..
و در روسیه هیولایی چون استالین...!!
بااینحال رضاشاه، در قیاس با این دیکتاتورها، بسیار دموکرات بود و مرتکب هیچ نسلکشی یا قتلعامی نشد..
کل مقتولین رضاشاه از انگشتان دو دست تجاوز نمیکنند (مدرس، عشقی، تیمورتاش و...)..
موقعی که حزب کمونیست ایران غیرقانونی اعلام و سرانش محاکمه شدند حداکثر حکم برای آنها ده سال زندان بود (ارانی البته در زندان مرد).
غرض اینکه رضاشاه در قیاس با همهٔ شاهان ایرانی و چهبسا همتایان اروپایی و روسیاش کمترین قتل سیاسی را انجام داد...
نه اردوگاه مرگ تأسیس کرد نه مثل حکومتهای اسلاف و اخلافش از کشته پشته ساخت..
مقایسه کنید آمار اندک «قربانیانش» را با بیست میلیون قربانیان هیتلر و استالین...
تازه رضاشاه در یک کشور عقبماندهٔ آسیایی حکومت میکرد و نه در مهد گوته و تولستوی..
پس من به عنوان یک تاریخ پژوه ، نمیتوانم او را دیکتاتوری خشن و خونریز بنامم..
هرچند میتوانم بگویم که رهبر اقتدارگرا، باابهت و کاریزماتیکی بود..
در این نوشته کاری به اقدامات درخشان عمرانی و نهادسازیهایش ندارم که بحث جداگانهای میطلبد..
فقط خواستم بگویم لقب «دیکتاتور خونریز» مطلقاً به این شاه ایرانی نمیچسبد..
مدارای رضاشاه در برابر مخالفانش به راستی تحسینبرانگیز است..
بله تحسینبرانگیز..!!!
🖤🖤🖤
با اندوهی عمیق خبر کوچ همیشگی بیژن اشتری ، مترجم و نویسندهٔ خستگیناپذیر را با شما همراهان گرامی در میان مینهیم.
اشتری با ترجمه و انتشار آثار متعدد و مهم در حوزهٔ تاریخ معاصر و سیاست، سهمی ماندگار در آگاهیبخشی و گسترش شناخت تاریخی در میان فارسیزبانان ایفا کرد.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍ زنده یاد بیژن اشتری ( نویسنده و مترجم)..
من ارادتی به سلطنت مطلقه ندارم، اما با کسانی که از رضاشاه به عنوان یک دیکتاتور خونخوار یاد میکنند نیز بهشدت مخالفم...!!
رضاشاه را باید در ظرف زمانی خودش بررسی کرد...
او در دورهای حکومت میکرد که در اروپا دیکتاتورهای خشنی مثل هیتلر و موسولینی و فرانکو و سالازار حکم میراندند..
و در روسیه هیولایی چون استالین...!!
بااینحال رضاشاه، در قیاس با این دیکتاتورها، بسیار دموکرات بود و مرتکب هیچ نسلکشی یا قتلعامی نشد..
کل مقتولین رضاشاه از انگشتان دو دست تجاوز نمیکنند (مدرس، عشقی، تیمورتاش و...)..
موقعی که حزب کمونیست ایران غیرقانونی اعلام و سرانش محاکمه شدند حداکثر حکم برای آنها ده سال زندان بود (ارانی البته در زندان مرد).
غرض اینکه رضاشاه در قیاس با همهٔ شاهان ایرانی و چهبسا همتایان اروپایی و روسیاش کمترین قتل سیاسی را انجام داد...
نه اردوگاه مرگ تأسیس کرد نه مثل حکومتهای اسلاف و اخلافش از کشته پشته ساخت..
مقایسه کنید آمار اندک «قربانیانش» را با بیست میلیون قربانیان هیتلر و استالین...
تازه رضاشاه در یک کشور عقبماندهٔ آسیایی حکومت میکرد و نه در مهد گوته و تولستوی..
پس من به عنوان یک تاریخ پژوه ، نمیتوانم او را دیکتاتوری خشن و خونریز بنامم..
هرچند میتوانم بگویم که رهبر اقتدارگرا، باابهت و کاریزماتیکی بود..
در این نوشته کاری به اقدامات درخشان عمرانی و نهادسازیهایش ندارم که بحث جداگانهای میطلبد..
فقط خواستم بگویم لقب «دیکتاتور خونریز» مطلقاً به این شاه ایرانی نمیچسبد..
مدارای رضاشاه در برابر مخالفانش به راستی تحسینبرانگیز است..
بله تحسینبرانگیز..!!!
🖤🖤🖤
با اندوهی عمیق خبر کوچ همیشگی بیژن اشتری ، مترجم و نویسندهٔ خستگیناپذیر را با شما همراهان گرامی در میان مینهیم.
اشتری با ترجمه و انتشار آثار متعدد و مهم در حوزهٔ تاریخ معاصر و سیاست، سهمی ماندگار در آگاهیبخشی و گسترش شناخت تاریخی در میان فارسیزبانان ایفا کرد.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤9😢5👍2🤬1
🌲🌲🌲
✅در نکوهش تعصب...
تعصب در نژاد، دین، قوم
و ناسیونالیسم و ...
هیچ کاری نمی کند،
جز اینکه یاد می دهد تا از مردمی که هیچ وقت ملاقات نکرده اید متنفر باشید!
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅در نکوهش تعصب...
تعصب در نژاد، دین، قوم
و ناسیونالیسم و ...
هیچ کاری نمی کند،
جز اینکه یاد می دهد تا از مردمی که هیچ وقت ملاقات نکرده اید متنفر باشید!
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅دو امام جمعه؛
از امامی طاغوتی تا صدیقی لاهوتی...
اکبر اعلمی
سیدحسن امامی از سال ۱۳۲۴ تا انقلاب ۱۳۵۷ امامجمعه تهران بود.
بخشی از سوابق: مؤلف شش جلد کتاب «حقوق مدنی» که همچنان از مراجع اصلی تدریس است؛ استاد دروس «حقوق ثبت»، «محاکمات حقوقی» و «مدنی» در دانشگاه تهران؛ همسنگ بزرگانی چون جعفری لنگرودی، ناصر کاتوزیان، حسین صفایی و مهدی شهیدی.
آشیخ کاظم صدیقی از سال ۱۳۸۸ تاکنون، امامجمعه موقت تهران است
بخشی از سوابق: فارغ از انتقال زمینهای ازگل به نام خود و فرزندانش: مؤسس حوزه علمیه لاکچری ازگل؛ نویسندهی «سیمای عرشیان در کلام ابنالرضا»؛ مروّج اشکدرمانی، روضهدرمانی، و نسخهپیچ دعا برای رفع بحران آب و تورم؛ راوی بیپروا و بیسند از عالم اموات؛ و غالیِ خستگیناپذیر در ستایش مقامات.
طرفه آنکه: امامی با خصال خویش بر طاغوت، شکوه میافزود صدیقی اما....
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
از امامی طاغوتی تا صدیقی لاهوتی...
اکبر اعلمی
سیدحسن امامی از سال ۱۳۲۴ تا انقلاب ۱۳۵۷ امامجمعه تهران بود.
بخشی از سوابق: مؤلف شش جلد کتاب «حقوق مدنی» که همچنان از مراجع اصلی تدریس است؛ استاد دروس «حقوق ثبت»، «محاکمات حقوقی» و «مدنی» در دانشگاه تهران؛ همسنگ بزرگانی چون جعفری لنگرودی، ناصر کاتوزیان، حسین صفایی و مهدی شهیدی.
آشیخ کاظم صدیقی از سال ۱۳۸۸ تاکنون، امامجمعه موقت تهران است
بخشی از سوابق: فارغ از انتقال زمینهای ازگل به نام خود و فرزندانش: مؤسس حوزه علمیه لاکچری ازگل؛ نویسندهی «سیمای عرشیان در کلام ابنالرضا»؛ مروّج اشکدرمانی، روضهدرمانی، و نسخهپیچ دعا برای رفع بحران آب و تورم؛ راوی بیپروا و بیسند از عالم اموات؛ و غالیِ خستگیناپذیر در ستایش مقامات.
طرفه آنکه: امامی با خصال خویش بر طاغوت، شکوه میافزود صدیقی اما....
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍7🤬1
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
✅داستان بیژن و منیژه 🔹قسمت ۷ علاقه پدر به فرزند چیزی نیست که بتوان برای آن مقدار و اندازه تعیین کرد. هرچند رستم گیو را دلداری و امیدوار کرد، ولی این چند روز برای گیو چندین ماه و حتی به اندازه چند سال گذشت. تا اینکه آماده رفتن به دربار ایران شدند. همگی سلاح…
✅داستان بیژن و منیژه
🔹قسمت ۸
ماموریت رستم در این ماجرا خردورزی اوست، که حکیم توس به زیبایی آنرا به نگارش در آورده است. در واقع فرزانه توس به مامیگوید یک مرد با تمام قدرتمندی باید به زیور خرد آراسته باشد.
رستم با همراهی دوستان دلاورش تحت پوشش بازرگانان به مرز رسیده با آراستگی تمام به شهر ختن واردشدند. خبر ورود یک کاروان بزرگ در شهر پیچیده است. بسیاری که در امر بازرگانی بودند به دیدن این کاروان می آمدند. از جمله پیران ویسه وزیر خردمند افراسیاب که خواست از چند و چون این کاروان آگاه شود.
آنان به سمت کاروان آمده رستم که پیران را می شناخت سر و روی خود را به دیبای رومی پوشاند. به استقبال آنان شتافت، پیران سؤالهایی از بزرگ کاروان پرسید؛ اینکه به چه تجارتی اينجا آمده اید، رستم گفت:
به بازرگانی ز ایران به تور
به پیمودم این راهِ دشوار دور
فروشنده ام هم خریدار نیز
فروشم، بخّرم زهر گونه چیز
سپس به رسم معمول و ادب هدایای نفیسی پیشکش پیران نمود و لب به ثنا و ستایش گشود. پیران که مفتون این کاروان شده بود با لبخند گفت شما با خیال راحت در این شهر به تجارت بپردازید. آنگاه آنان را به میهمانی در منزل خودش دعوت کرد. رستم تشکر کرد که باید زودتر به کارش پایان دهد، آنگاه پیران خدا حافظی کرد و رفت. خبر ورود کاروان ایرانی در شهر پیچید؛ از جمله منیژه که روزها در شهر می گشت، با اطلاع از آمدن تجار ایرانی به امید اینکه شاید گشایشی در کار باشد به دیدار کاروانیان شتافت. او بزرگ کاروانیان را شناخت به دیدار او رفت، با دلی سوخته سئوالهایی از رستم کرد؛ که آیا در ایران کسی از بیژن خبر دارد؟
منیژه خبر یافت از کاروان
یکایک بشهر اندر آمد دوان
برهنه نوان دخت افراسیاب
بر رستم آمد دو دیده پر آب
برو آفرین کرد و پرسید و گفت
همی به آستین خون مژگان برفت
چه آگاهی استت ز گردان شاه
ز گیو و ز گودرز و ایران سپاه
نیامد به ایران ز بیژن خبر
نیایش نخواهد بدن چارهگر
رستم که به شک افتاده بود با فریادی منیژه را از خود راند.
بدو گفت کز پیش من دور شو
نه خسرو شناسم نه سالارنو
ندارم ز گودرز و گیو آگهی
که مغزم ز گفتار کردی تهی
منیژه با چشمانی گریان آماده رفتن شد. رستم که با دقت او و اطراف را می نگریست. هنگامی که متوجه شد کسی توجهی به آنان ندارد منیژه را به کناری کشید و گفت: هر چه در مورد بیژن می دانی صادقانه بگو.
منیژه اشکهایش را پاک کرد. با لحنی محزون و ناراحت کننده گفت: از حال نزار و درد دلم چه دارم به تو بگویم؟ مرا از خود راندی بر سرم فریاد کشیدی، اما ندانستی من دخت افراسیاب پادشاه توران زمین هستم که آفتاب چهره اش را برهنه ندیده است. اکنون به چاره جویی اینجا آمده ام، جوانی که او را دوست دارم در چاهی ژرف به زنجیر بسته است. بیژن پهلوان زاده ایرانی در بند خشم پدرم گرفتار آمده است.
چو بیچاره بیژن بدان ژرف چاه
نبیند شب و روز خورشید و ماه
به غل و به مسمار و بند گران
همی مرگ خواهد ز یزدان بران
اکنون خواهشی دارم زودتر به ایران برگرد و پادشاه ایران و پدرش گیو و رستم را آگاه کن که راهی برای جان این جوان بی گناه پیدا کنند. رستم که متوجه شد منیژه حقیقت را می گوید انگشتر خودش را در شکم مرغی بریان پنهان کرده، مرغ را به منیژه داد و گفت: این مرغ را به بیژن برسان تا با خوردن آن جانی بگیرد تا بعد چه پیش آید.
یکی مرغ بریان بفرمود گرم
نوشته بدو اندرون نان نرم
سبک دست رستم بسان پری
بدو درنهان کرد انگشتری
بدو داد و گفتش بدان چاه بر
که بیچارگان را توی راهبر
منیژه مرغ را گرفته خوشحال به سمت چاهی که بیژن در آن زندانی بود براه افتاد...
✳️ادامه دارد...
#پیران
#رستم
#منیژه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹قسمت ۸
ماموریت رستم در این ماجرا خردورزی اوست، که حکیم توس به زیبایی آنرا به نگارش در آورده است. در واقع فرزانه توس به مامیگوید یک مرد با تمام قدرتمندی باید به زیور خرد آراسته باشد.
رستم با همراهی دوستان دلاورش تحت پوشش بازرگانان به مرز رسیده با آراستگی تمام به شهر ختن واردشدند. خبر ورود یک کاروان بزرگ در شهر پیچیده است. بسیاری که در امر بازرگانی بودند به دیدن این کاروان می آمدند. از جمله پیران ویسه وزیر خردمند افراسیاب که خواست از چند و چون این کاروان آگاه شود.
آنان به سمت کاروان آمده رستم که پیران را می شناخت سر و روی خود را به دیبای رومی پوشاند. به استقبال آنان شتافت، پیران سؤالهایی از بزرگ کاروان پرسید؛ اینکه به چه تجارتی اينجا آمده اید، رستم گفت:
به بازرگانی ز ایران به تور
به پیمودم این راهِ دشوار دور
فروشنده ام هم خریدار نیز
فروشم، بخّرم زهر گونه چیز
سپس به رسم معمول و ادب هدایای نفیسی پیشکش پیران نمود و لب به ثنا و ستایش گشود. پیران که مفتون این کاروان شده بود با لبخند گفت شما با خیال راحت در این شهر به تجارت بپردازید. آنگاه آنان را به میهمانی در منزل خودش دعوت کرد. رستم تشکر کرد که باید زودتر به کارش پایان دهد، آنگاه پیران خدا حافظی کرد و رفت. خبر ورود کاروان ایرانی در شهر پیچید؛ از جمله منیژه که روزها در شهر می گشت، با اطلاع از آمدن تجار ایرانی به امید اینکه شاید گشایشی در کار باشد به دیدار کاروانیان شتافت. او بزرگ کاروانیان را شناخت به دیدار او رفت، با دلی سوخته سئوالهایی از رستم کرد؛ که آیا در ایران کسی از بیژن خبر دارد؟
منیژه خبر یافت از کاروان
یکایک بشهر اندر آمد دوان
برهنه نوان دخت افراسیاب
بر رستم آمد دو دیده پر آب
برو آفرین کرد و پرسید و گفت
همی به آستین خون مژگان برفت
چه آگاهی استت ز گردان شاه
ز گیو و ز گودرز و ایران سپاه
نیامد به ایران ز بیژن خبر
نیایش نخواهد بدن چارهگر
رستم که به شک افتاده بود با فریادی منیژه را از خود راند.
بدو گفت کز پیش من دور شو
نه خسرو شناسم نه سالارنو
ندارم ز گودرز و گیو آگهی
که مغزم ز گفتار کردی تهی
منیژه با چشمانی گریان آماده رفتن شد. رستم که با دقت او و اطراف را می نگریست. هنگامی که متوجه شد کسی توجهی به آنان ندارد منیژه را به کناری کشید و گفت: هر چه در مورد بیژن می دانی صادقانه بگو.
منیژه اشکهایش را پاک کرد. با لحنی محزون و ناراحت کننده گفت: از حال نزار و درد دلم چه دارم به تو بگویم؟ مرا از خود راندی بر سرم فریاد کشیدی، اما ندانستی من دخت افراسیاب پادشاه توران زمین هستم که آفتاب چهره اش را برهنه ندیده است. اکنون به چاره جویی اینجا آمده ام، جوانی که او را دوست دارم در چاهی ژرف به زنجیر بسته است. بیژن پهلوان زاده ایرانی در بند خشم پدرم گرفتار آمده است.
چو بیچاره بیژن بدان ژرف چاه
نبیند شب و روز خورشید و ماه
به غل و به مسمار و بند گران
همی مرگ خواهد ز یزدان بران
اکنون خواهشی دارم زودتر به ایران برگرد و پادشاه ایران و پدرش گیو و رستم را آگاه کن که راهی برای جان این جوان بی گناه پیدا کنند. رستم که متوجه شد منیژه حقیقت را می گوید انگشتر خودش را در شکم مرغی بریان پنهان کرده، مرغ را به منیژه داد و گفت: این مرغ را به بیژن برسان تا با خوردن آن جانی بگیرد تا بعد چه پیش آید.
یکی مرغ بریان بفرمود گرم
نوشته بدو اندرون نان نرم
سبک دست رستم بسان پری
بدو درنهان کرد انگشتری
بدو داد و گفتش بدان چاه بر
که بیچارگان را توی راهبر
منیژه مرغ را گرفته خوشحال به سمت چاهی که بیژن در آن زندانی بود براه افتاد...
✳️ادامه دارد...
#پیران
#رستم
#منیژه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤2
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
✅داستان بیژن و منیژه 🔹قسمت ۸ ماموریت رستم در این ماجرا خردورزی اوست، که حکیم توس به زیبایی آنرا به نگارش در آورده است. در واقع فرزانه توس به مامیگوید یک مرد با تمام قدرتمندی باید به زیور خرد آراسته باشد. رستم با همراهی دوستان دلاورش تحت پوشش بازرگانان به…
✅داستان بیژن و منیژه
🔹قسمت ۹
چقدر اتفاق های خوب و در عین حال غیر منتظره، شیرین است و این یکی از برداشت های خوب این داستان است.
منیژه تا صبح آنروز امید به هیچ جا و به کسی نداشت. ولی گویا اشک های او جواب داد و او بدون اینکه بداند با رستم آشنا گردید. اینک شاد و امیدوار با قدم های سریع به سمت چاه به راه افتاد. هنگامی که به چاه رسید، هوا تاریک شده بود. مرغ را از سوراخ حفر شده به داخل چاه فرستاد. بیژن غذا را گرفت از اینکه خوراک تغیر کرده تعجب کرد. منیژه سعی کرد از ماجرای برخورد امروز برای بیژن توضیح دهد، بیژن مشغول خوردن مرغ بود که متوجه انگشتر گردید و دانست که اتفاق های خوبی در حال شکل گرفتن است. پس از صرف غذا آفریدگار جهان را سپاس گفت و با امید به فردایی روشن به دیوار چاه تکیه داده و به آن فکر میکرد.
بگسترد بیژن پس آن نان پاک
پرُ امید یزدان دل از بیم و باک
چو دست خورش برد ز آن داوری
بدید آن نهان کرده انگشتری
نگینش نگه کرد و نامش بخواند
ز شادی بخندید و خیره بماند
یکی مهر پیروزه رستم بروی
نبشته به آهن بکردار موی
چو بار درخت وفا را بدید
بدانست کآمد غمش را کلید
بخندید یکی خندیدن شاهوار
چنان کامد آواز بر چاهسار
منیژه از خنده بلند بیژن تعجب کرد و علت آن را جویا شد.
منیژه چو بشنید خندیدنش
از آن چاه تاریک بسته تنش
زمانی فرو ماند زان کار سخت
بگفت: این چه خنده است ای نیک بخت
بیژن به منیژه امیدواری داد و پس از آنکه به رازداری و پنهان کاری سوگندش داد، از او پیمان گرفت آنچه را می شنود در هیچ جا بازگو نکند. سپس به انگشتری رستم اشاره کرد و گفت فردا پیش قافله سالار برو پیام مرا به او برسان. آن شب خواب به چشمان هیچ کدام راه نیافت. با طلوع آفتاب منیژه مشتاقانه به دیدار بزرگ کاروان حضور یافت. رستم وقتی دانست بیژن به ماجرا آگاه شده منیژه را دلداری داد و تاکید کرد که همچنان رازدار باقی بماند.
آنگاه از او خواست مقداری هیزم آماده کند و در شبانگاه در یک زمان معین هیزم ها را آتش بزند. معشوق دلداده به نجات بیژن امیدار به محل چاه بر گشت سعی کرد همه چیز را شرح دهد. بیژن منیژه را بر انجام فرمان رستم فرمان داد. آنگاه به راز و نیاز با یزدان پرداخت.
سوی کردگار جهان کرد سر
که ای پاک و بخشنده دادگر
ز هر بد تو باشی مرا دستگیر
تو زن، بر دل و جان بد خواه تیر
بده داد من که بیداد کرد
تو دانی غمان من و داغ و درد
منیژه که با زحمت مقدار زیادی هیزم گرد آوری کرده بود، چشم به آسمان که چه زمانی هوا تاریک میشود...
✳️ادامه دارد...
#رستم
#منیژه
#بیژن
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹قسمت ۹
چقدر اتفاق های خوب و در عین حال غیر منتظره، شیرین است و این یکی از برداشت های خوب این داستان است.
منیژه تا صبح آنروز امید به هیچ جا و به کسی نداشت. ولی گویا اشک های او جواب داد و او بدون اینکه بداند با رستم آشنا گردید. اینک شاد و امیدوار با قدم های سریع به سمت چاه به راه افتاد. هنگامی که به چاه رسید، هوا تاریک شده بود. مرغ را از سوراخ حفر شده به داخل چاه فرستاد. بیژن غذا را گرفت از اینکه خوراک تغیر کرده تعجب کرد. منیژه سعی کرد از ماجرای برخورد امروز برای بیژن توضیح دهد، بیژن مشغول خوردن مرغ بود که متوجه انگشتر گردید و دانست که اتفاق های خوبی در حال شکل گرفتن است. پس از صرف غذا آفریدگار جهان را سپاس گفت و با امید به فردایی روشن به دیوار چاه تکیه داده و به آن فکر میکرد.
بگسترد بیژن پس آن نان پاک
پرُ امید یزدان دل از بیم و باک
چو دست خورش برد ز آن داوری
بدید آن نهان کرده انگشتری
نگینش نگه کرد و نامش بخواند
ز شادی بخندید و خیره بماند
یکی مهر پیروزه رستم بروی
نبشته به آهن بکردار موی
چو بار درخت وفا را بدید
بدانست کآمد غمش را کلید
بخندید یکی خندیدن شاهوار
چنان کامد آواز بر چاهسار
منیژه از خنده بلند بیژن تعجب کرد و علت آن را جویا شد.
منیژه چو بشنید خندیدنش
از آن چاه تاریک بسته تنش
زمانی فرو ماند زان کار سخت
بگفت: این چه خنده است ای نیک بخت
بیژن به منیژه امیدواری داد و پس از آنکه به رازداری و پنهان کاری سوگندش داد، از او پیمان گرفت آنچه را می شنود در هیچ جا بازگو نکند. سپس به انگشتری رستم اشاره کرد و گفت فردا پیش قافله سالار برو پیام مرا به او برسان. آن شب خواب به چشمان هیچ کدام راه نیافت. با طلوع آفتاب منیژه مشتاقانه به دیدار بزرگ کاروان حضور یافت. رستم وقتی دانست بیژن به ماجرا آگاه شده منیژه را دلداری داد و تاکید کرد که همچنان رازدار باقی بماند.
آنگاه از او خواست مقداری هیزم آماده کند و در شبانگاه در یک زمان معین هیزم ها را آتش بزند. معشوق دلداده به نجات بیژن امیدار به محل چاه بر گشت سعی کرد همه چیز را شرح دهد. بیژن منیژه را بر انجام فرمان رستم فرمان داد. آنگاه به راز و نیاز با یزدان پرداخت.
سوی کردگار جهان کرد سر
که ای پاک و بخشنده دادگر
ز هر بد تو باشی مرا دستگیر
تو زن، بر دل و جان بد خواه تیر
بده داد من که بیداد کرد
تو دانی غمان من و داغ و درد
منیژه که با زحمت مقدار زیادی هیزم گرد آوری کرده بود، چشم به آسمان که چه زمانی هوا تاریک میشود...
✳️ادامه دارد...
#رستم
#منیژه
#بیژن
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤1
✅دین و مذهب....
و رفتار انسانی....
دین و مذهب باید از انسان موجودی صبورتر، آزادتر، مهربانتر و دلیرتر بسازد، اگر دین و مذهبی نتوانست اینکار را انجام دهد چیزی جز شر، پلیدی و حقّهبازی نیست.
👤 انیشتین
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
و رفتار انسانی....
دین و مذهب باید از انسان موجودی صبورتر، آزادتر، مهربانتر و دلیرتر بسازد، اگر دین و مذهبی نتوانست اینکار را انجام دهد چیزی جز شر، پلیدی و حقّهبازی نیست.
👤 انیشتین
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤2
✅آبشار نیاسر کاشان ثبت ملی شد
🔹معاون میراث فرهنگی اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان اصفهان:
آبشار نیاسر کاشان به عنوان یکی از پنج اثر طبیعی جدید این استان در فهرست آثار طبیعی ملی کشور ثبت شد.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹معاون میراث فرهنگی اداره کل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان اصفهان:
آبشار نیاسر کاشان به عنوان یکی از پنج اثر طبیعی جدید این استان در فهرست آثار طبیعی ملی کشور ثبت شد.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤4