✅زنان شاهنامه...۲
🔹 #ماه_آفرید
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹 #ماه_آفرید
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤1🔥1😡1
🍁🍂🌲🌲🍂🍁
از بچگی فکر میکردم مگر آدمها مجبورند با هم بجنگند و حالا میبینم بله. گاهی مجبورند !
چون آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند.
میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز آن کودک نمیمیرند.
آنها در خانههای گرمشان نشستهاند. سیگار میکشند و دستور میدهند ... کاش اسلحهام را به سمت رییسانی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند. بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام.
جنگ را شرورترین افراد برمی انگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.
#آندره_مالرو
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
از بچگی فکر میکردم مگر آدمها مجبورند با هم بجنگند و حالا میبینم بله. گاهی مجبورند !
چون آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند.
میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز آن کودک نمیمیرند.
آنها در خانههای گرمشان نشستهاند. سیگار میکشند و دستور میدهند ... کاش اسلحهام را به سمت رییسانی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند. بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام.
جنگ را شرورترین افراد برمی انگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.
#آندره_مالرو
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔥3😢1
✅کفِ پل شهرستان -قدیمیترین پل اصفهان- با دیرینگی ساسانی و آلبویه را آسفالت کردن!
📸عکس از محمد حافظی/ فلات ایران
📌پایگاه اصفهان خبر
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📸عکس از محمد حافظی/ فلات ایران
📌پایگاه اصفهان خبر
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
😡5👎2
✅صفویان باور داشتند که حکومت را باید به امام زمان تحویل دهند، اما به محمود افغان تحویل دادند...
✍️علی مرادی مراغه ای
اول آبان که گذشت مصادف بود با سقوط اصفهان و تسلیم سلطان حسین صفوی به محمود افغان و فروپاشی سلسله صفوی.
عبرتهای شگفت انگیزی در این فروپاشی وجود دارد...
♦️شاهان صفوی که با شعار تشیع و ناسیونالیزم ایرانی بقدرت رسیدند سرانجام تجملگرایی، نابخردی و تبعیض در حق اهل سنت، پایانشان را رقم زد. در ستم گرگين خان حاکم دست نشانده صفوی به مردم سنی قندهار نوشته اند که:
«گرگين خان، مانند گرگ خونخوار كه بر گلّۀ گوسفند اوفتد، بر اهل آن حدود افتاده و ايشان را از هم مىدريد و از ظلم و بيداد وى، آه و نالۀ افاغنۀ بيچاره بر فلك آبنوسى میرسيد...»
آنان به شاه شكايتها برده، التماسها کردند که ما نیز انسانیم و رعیت شماییم، چرا اینهمه ستم روا میدارید؟...
اما گوش شنوایی نبود، حتی یکی از بزرگان خود را برای تظلم و دادخواهی به اصفهان فرستادند، اما حتی نگذاشتند به حضور شاه رسد و او را تازیانه زده، به خواری راندند!.
هنگامیکه کارد بر استخوان افغانان رسید بر گرگين خان شوریده، او را کشتند.
(روضة الصفا، ...ص ۴۳۲).
♦️محمود افغان با لشگر پابرهنه، شهرهای ایران را یکی یکی فتح کرده و در 1722م از طريق كرمان و يزد به نزديكی اصفهان رسید. اینجا، دو قشون محمود افغانی و قزلباش صفوی رودرروی هم برای آخرین جنگ صف آرایی کردند، وضعیت دو قشون از هر حیث عبرت انگیز بود:
در یک طرف، افغانان ستمدیده با لباسهای چرکین، پاره پاره و اسبان لاغر بود.
و در طرفی دیگر، قشون صفوی با لباسهای فاخر و اسبان فربه و زین و لگام زرین، شكمهاى بزرگِ به ناز و نعمت پرورده و خروار خروار پيه آویزان از شكمهايشان، که طرفِ مقابل را تحقیر کرده می گفتند مشتى رجّاله افغان كون برهنه!
(تاریخ منتظم ناصری..ج2ص۱۰۶۳)
تعداد نفرات لشکر صفویان دو برابر افغانان بود، اما سرنوشت این جنگ از پیش مشخص بود چون افاغنه، چیزی برای از دست دادن نداشتند جز زندگی تبعیض آلودشان را. اما گروه دوم همه چیز برای از دست دادن، داشتند...!
♦️محمود افغان پیروز شده به محاصره اصفهان پرداخت، شاه بی خبر و ابله ایران، همچنان اسیر تملقات درباریانش بود که مدام می گفتند:
«جهان پناها، هيچ تشويش مفرما و دغدغه به خاطر خطير مبارك، راه مده. كه دولت خدادادۀ تو، مخلد مىباشد»
و پنج هزار زنان حرمسرا به دورش حلقه زده مشغول پختن نذری و شلّه زردى بودند تا دشمنان را منهزم کنند!
و منجّمين می گفتند: «ستارۀ اصفاهان، مشتريست...»
و علما عرض مىنمودند كه: «عريضه بنويسيد به خدمت امام غايب(ع) و...در آب روان اندازيد تا آن جناب، امداد و اعانت نماید»(رستم التواریخ...ص ۱۴۰)
و شاه غرق در عیش و نوش، در مقابل هر چیزی فقط می گفت«یخشی دور» (خوب است)! چنانكه ظریفی سروده بود:
آن ز دانش تهى ز غفلت پر
شاه سلطان حسين يخشى در
♦️اما در چند قدمی بیرون از قصرش، در اثر محاصره افغانها، مردم از گرسنگی به خوردن سگ، گربه و کودکان همدیگر روی آورده و حتی نعش مردگان...
(تاريخ ايران، ملكم...ج ۱ص ۲۰۹)
این سلسله ی بشدت تقدیرگرا، یقین داشتند که نائب امام زمان هستند و حکومت را تنها به او تحویل خواهند داد، حتی به دربار شاه طهماسب، دو اسب سفید با زین و یراقِ کامل آماده کرده بودند تا پس از ظهور امام، یکی را او و دیگری را شاه صفوی سوار گردد و حتی شاه، خواهرش(مهین بانو) را شوهر نداده و مجرد گذاشته بود به عنوان نامزد امام غایب(ع)...!(سه سفرنامه رابی بنیامین تطیلی...ص217)
کوچکترین شکی نداشتند که حکومت را سرانجام به صاحب اصلی اش امام زمان(ع) تحویل خواهند داد، اما سرانجام، اینچنین خفت بار و رقت انگیز، تحویل محمود افغان می دادند...!
♦️تحویل تاج شاهی قدرتِ 230 ساله صفوی به محمود افغان یکی از عبرت انگیزترین صحنه های تاریخ ایران است:
شاه سلطان حسین صفوی برای تسلیم خود، با جمعى از اصفهان خارج شد و به جانب اردوى افغان حرکت کرد، نزديك چادرها که رسيد، به بهانه اينكه محمود در خواب است، مدتى آنجا نگاهش داشتند و تحقیرش کردند!
چون داخل شد، خطاب به محمود افغان گفت:
«اراده خداوند عالم نيست كه من بيش از اين پادشاه باشم وقتش رسیده كه تو بر تخت نشینی. سپس با دست خود، آن طرّه شاهى را از سر برداشته و بر منديل وى نهاد».
آنوقت، پیرمردی 61ساله و فربه، پشت سر محمود 21ساله و لاغر راه افتاده تا او را وارد کاخهای رنگارنگ صفوی کرده و کلیدهای کاخها را به او بسپارد!
و البته تحویل ثروت عظیم و ضبط حرمسرایش که بالغ بر چهارصد زن بود و محمود، زنان را بین افسران قشون خود تقسیم نمود...!
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍️علی مرادی مراغه ای
اول آبان که گذشت مصادف بود با سقوط اصفهان و تسلیم سلطان حسین صفوی به محمود افغان و فروپاشی سلسله صفوی.
عبرتهای شگفت انگیزی در این فروپاشی وجود دارد...
♦️شاهان صفوی که با شعار تشیع و ناسیونالیزم ایرانی بقدرت رسیدند سرانجام تجملگرایی، نابخردی و تبعیض در حق اهل سنت، پایانشان را رقم زد. در ستم گرگين خان حاکم دست نشانده صفوی به مردم سنی قندهار نوشته اند که:
«گرگين خان، مانند گرگ خونخوار كه بر گلّۀ گوسفند اوفتد، بر اهل آن حدود افتاده و ايشان را از هم مىدريد و از ظلم و بيداد وى، آه و نالۀ افاغنۀ بيچاره بر فلك آبنوسى میرسيد...»
آنان به شاه شكايتها برده، التماسها کردند که ما نیز انسانیم و رعیت شماییم، چرا اینهمه ستم روا میدارید؟...
اما گوش شنوایی نبود، حتی یکی از بزرگان خود را برای تظلم و دادخواهی به اصفهان فرستادند، اما حتی نگذاشتند به حضور شاه رسد و او را تازیانه زده، به خواری راندند!.
هنگامیکه کارد بر استخوان افغانان رسید بر گرگين خان شوریده، او را کشتند.
(روضة الصفا، ...ص ۴۳۲).
♦️محمود افغان با لشگر پابرهنه، شهرهای ایران را یکی یکی فتح کرده و در 1722م از طريق كرمان و يزد به نزديكی اصفهان رسید. اینجا، دو قشون محمود افغانی و قزلباش صفوی رودرروی هم برای آخرین جنگ صف آرایی کردند، وضعیت دو قشون از هر حیث عبرت انگیز بود:
در یک طرف، افغانان ستمدیده با لباسهای چرکین، پاره پاره و اسبان لاغر بود.
و در طرفی دیگر، قشون صفوی با لباسهای فاخر و اسبان فربه و زین و لگام زرین، شكمهاى بزرگِ به ناز و نعمت پرورده و خروار خروار پيه آویزان از شكمهايشان، که طرفِ مقابل را تحقیر کرده می گفتند مشتى رجّاله افغان كون برهنه!
(تاریخ منتظم ناصری..ج2ص۱۰۶۳)
تعداد نفرات لشکر صفویان دو برابر افغانان بود، اما سرنوشت این جنگ از پیش مشخص بود چون افاغنه، چیزی برای از دست دادن نداشتند جز زندگی تبعیض آلودشان را. اما گروه دوم همه چیز برای از دست دادن، داشتند...!
♦️محمود افغان پیروز شده به محاصره اصفهان پرداخت، شاه بی خبر و ابله ایران، همچنان اسیر تملقات درباریانش بود که مدام می گفتند:
«جهان پناها، هيچ تشويش مفرما و دغدغه به خاطر خطير مبارك، راه مده. كه دولت خدادادۀ تو، مخلد مىباشد»
و پنج هزار زنان حرمسرا به دورش حلقه زده مشغول پختن نذری و شلّه زردى بودند تا دشمنان را منهزم کنند!
و منجّمين می گفتند: «ستارۀ اصفاهان، مشتريست...»
و علما عرض مىنمودند كه: «عريضه بنويسيد به خدمت امام غايب(ع) و...در آب روان اندازيد تا آن جناب، امداد و اعانت نماید»(رستم التواریخ...ص ۱۴۰)
و شاه غرق در عیش و نوش، در مقابل هر چیزی فقط می گفت«یخشی دور» (خوب است)! چنانكه ظریفی سروده بود:
آن ز دانش تهى ز غفلت پر
شاه سلطان حسين يخشى در
♦️اما در چند قدمی بیرون از قصرش، در اثر محاصره افغانها، مردم از گرسنگی به خوردن سگ، گربه و کودکان همدیگر روی آورده و حتی نعش مردگان...
(تاريخ ايران، ملكم...ج ۱ص ۲۰۹)
این سلسله ی بشدت تقدیرگرا، یقین داشتند که نائب امام زمان هستند و حکومت را تنها به او تحویل خواهند داد، حتی به دربار شاه طهماسب، دو اسب سفید با زین و یراقِ کامل آماده کرده بودند تا پس از ظهور امام، یکی را او و دیگری را شاه صفوی سوار گردد و حتی شاه، خواهرش(مهین بانو) را شوهر نداده و مجرد گذاشته بود به عنوان نامزد امام غایب(ع)...!(سه سفرنامه رابی بنیامین تطیلی...ص217)
کوچکترین شکی نداشتند که حکومت را سرانجام به صاحب اصلی اش امام زمان(ع) تحویل خواهند داد، اما سرانجام، اینچنین خفت بار و رقت انگیز، تحویل محمود افغان می دادند...!
♦️تحویل تاج شاهی قدرتِ 230 ساله صفوی به محمود افغان یکی از عبرت انگیزترین صحنه های تاریخ ایران است:
شاه سلطان حسین صفوی برای تسلیم خود، با جمعى از اصفهان خارج شد و به جانب اردوى افغان حرکت کرد، نزديك چادرها که رسيد، به بهانه اينكه محمود در خواب است، مدتى آنجا نگاهش داشتند و تحقیرش کردند!
چون داخل شد، خطاب به محمود افغان گفت:
«اراده خداوند عالم نيست كه من بيش از اين پادشاه باشم وقتش رسیده كه تو بر تخت نشینی. سپس با دست خود، آن طرّه شاهى را از سر برداشته و بر منديل وى نهاد».
آنوقت، پیرمردی 61ساله و فربه، پشت سر محمود 21ساله و لاغر راه افتاده تا او را وارد کاخهای رنگارنگ صفوی کرده و کلیدهای کاخها را به او بسپارد!
و البته تحویل ثروت عظیم و ضبط حرمسرایش که بالغ بر چهارصد زن بود و محمود، زنان را بین افسران قشون خود تقسیم نمود...!
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍2👏2🤬2❤1
🍁🍂🌲🌲🍂🍁
سه چیزهرگز برنمےگردد:
زمان،کلام،موقعیت
سه چیز را هرگز نباید از دست داد:
آرامش،امید وصداقت
و سه چیز هرگز قطعےنیست:
شانس،موفقیت و رویاها
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
سه چیزهرگز برنمےگردد:
زمان،کلام،موقعیت
سه چیز را هرگز نباید از دست داد:
آرامش،امید وصداقت
و سه چیز هرگز قطعےنیست:
شانس،موفقیت و رویاها
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅پیران بر کرسی قدرت
✍دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
...باز اگر پیرهای خوب، پیرهای زندگی کرده، مصدرِ کار میشدند، حرفی نداشتیم؛ این پیرهایی که تا امروز دنیا را اداره کردهاند، بدترین پیرها بودهاند، از آنهایی بودهاند که جوانیشان را بر باد داده بودند، از آن استفاده نکرده بودند؛ دلشان پُر از حسرت و عقده بوده، به همین علّت کوشیدهاند تا در گردابِ زندگی به پاره چوبِ «وزارت» و «ریاست» چنگ بزنند، و از راه وضع قانونهای خشن و «یَهُوِهای » انتقام خود را از جوانها بگیرند، دق دلشان را خالی کنند؛ در حالی که خودشان توی خلوت هر کاری دلشان خواسته کردهاند. البتّه، گاهی حقّه زده و چند تا جوان هم با خود همدست کردهاند، امّا این جوانها ننگِ طبقهی جوان بودهاند، روحِ پیر داشتهاند!
پیرهای حاکم تا کسی مثل خودشان نبوده، توی جرگهی خود راهش ندادهاند.
اگر کار به دست من میافتاد، برای همیشه به این وضع خاتمه میدادم؛ جوانهای واقعی، جوانهای عاشق را بر دنیا مسلّط میکردم. آنها هستند که معنیِ زندگی، معنیِ انسانیّت را میفهمند، هم قدرت اراده دارند و هم سلامت جسم؛ مغرورند، خوشبیناَند، خوابهای قوس قزحی میبینند؛ صبح، با امید و شوق از خواب بیدار میشوند؛ زندگی را دوست دارند، برای آنکه از آن لذّت میبرند.
تو را به خدا توی قیافهی این سیاستمدارهای امروز باریک شو! رقّتانگیز است؛ قیافههای اخمو، چروکیده؛ ... همهاَش خمیازه میکشند، دائماً به فکر ایناَند که پاپوش برای مردم بدوزند، چوب لای چرخِ دنیا بگذارند!
#از کتاب ابر_زمانه_و_
ابر_زلف
#دکتر محمد
علی اسلامی ندوشن
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✍دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن
...باز اگر پیرهای خوب، پیرهای زندگی کرده، مصدرِ کار میشدند، حرفی نداشتیم؛ این پیرهایی که تا امروز دنیا را اداره کردهاند، بدترین پیرها بودهاند، از آنهایی بودهاند که جوانیشان را بر باد داده بودند، از آن استفاده نکرده بودند؛ دلشان پُر از حسرت و عقده بوده، به همین علّت کوشیدهاند تا در گردابِ زندگی به پاره چوبِ «وزارت» و «ریاست» چنگ بزنند، و از راه وضع قانونهای خشن و «یَهُوِهای » انتقام خود را از جوانها بگیرند، دق دلشان را خالی کنند؛ در حالی که خودشان توی خلوت هر کاری دلشان خواسته کردهاند. البتّه، گاهی حقّه زده و چند تا جوان هم با خود همدست کردهاند، امّا این جوانها ننگِ طبقهی جوان بودهاند، روحِ پیر داشتهاند!
پیرهای حاکم تا کسی مثل خودشان نبوده، توی جرگهی خود راهش ندادهاند.
اگر کار به دست من میافتاد، برای همیشه به این وضع خاتمه میدادم؛ جوانهای واقعی، جوانهای عاشق را بر دنیا مسلّط میکردم. آنها هستند که معنیِ زندگی، معنیِ انسانیّت را میفهمند، هم قدرت اراده دارند و هم سلامت جسم؛ مغرورند، خوشبیناَند، خوابهای قوس قزحی میبینند؛ صبح، با امید و شوق از خواب بیدار میشوند؛ زندگی را دوست دارند، برای آنکه از آن لذّت میبرند.
تو را به خدا توی قیافهی این سیاستمدارهای امروز باریک شو! رقّتانگیز است؛ قیافههای اخمو، چروکیده؛ ... همهاَش خمیازه میکشند، دائماً به فکر ایناَند که پاپوش برای مردم بدوزند، چوب لای چرخِ دنیا بگذارند!
#از کتاب ابر_زمانه_و_
ابر_زلف
#دکتر محمد
علی اسلامی ندوشن
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍4
✅ هشتادویک سال پیش، شامگاه پنجم آذر ۱۳۲۱، #محمدعلی_فروغی در منزلش در تهران درگذشت.
از میان خدمات فراوان فروغی به ایران و فرهنگ ایرانی و زبان فارسی، یکی این بود که «فرهنگستان ایران» (فرهنگستان اول) را در زمان نخستوزیریاش تأسیس کرد و اساسنامهاش را نوشت، در خرداد ۱۳۱۴، همان سالی که پیش از آنکه به پایان برسد، فروغی، با استعفای اجباری، از نخستوزیری کناره گرفت و خانهنشین شد.
بحث دربارهٔ خدمات و صدمات فرهنگستان اول بسیار مفصلتر از آن است که در این چند سطر بگنجد. اینقدر هست که اگر نخستوزیری فروغی، و بهتبعِ آن ریاستش بر فرهنگستان، ادامه مییافت، چهبسا این نهاد و کارنامهاش سرنوشتی دگرگونه مییافتند.
این چند کلمه «بدان آوردم» که بهتر دیدم، بهجای نوشتن دربارهٔ فروغی، تکهای از نوشتهٔ دکتر غلامعلی رعدی آدرخشی* (۱۲۸۸ - ۱۳۷۸ ش.) را نقل کنم، ادیب برجسته و شاعر قصیدهٔ مشهور «نگاه». [*:خطای تایپی نیست؛ خودش ترجیح میداد این واژه را «آدرخشی» بنویسد، نه «آذرخشی».]
رعدی، که از اعضای فرهنگستان اول بوده است، چنین شهادت داده است که «سرپرستی فروغی جنبهٔ تشریفاتی نداشت و منحصر به ادارهٔ جلسات نبود، بلکه او در این مقام از طرفی این مؤسسه را در برابر فشارها و توقعات بیجای بعضی از مقامات و گروههای متنفذ حمایت میکرد و از طرف دیگر مانند یک مرشد و راهنمای مورد احترام میکوشید که در داخل فرهنگستان بین اعضای آن [...] توافق و حسن تفاهمی برقرار کند».
بخوانید خاطرهٔ رعدی از درایت فروغی در یکی از جلسات این فرهنگستان را، و ببینید تیزهوشی و تدبیر و خویشتنداری و خردمندی چگونه آب بر آتش تعصب و عداوت میریزد:
«بهیاد دارم که در سال ۱۳۱۴ دو تن از اعضای افراطی فرهنگستان در یکی از جلسات اصرار داشتند که یک کلمهٔ ثقیل و نامأنوس زبان اوستائی بهعنوان معادل یک کلمهٔ عربی رایج و مستعمل در فارسی پذیرفته شود. مرحوم عبدالعظیم قریب با این پیشنهاد مخالف بود[.] وی میگفت اولاً این کلمهٔ عربی هزار سال است که در زبان فارسی وارد و معمول شده و جزء دارائیهای زبان ماست. ثانیاً زبان اوستائی مرده و متروک شده و کلمات آن با کلمات فارسی امروزی هماهنگی ندارد. دو عضو افراطی از این بیان مرحوم قریب برآشفتند و غوغائی بهراه انداختند و گفتند شما حق ندارید که به زبان اوستائی که زبان مقدس نیاکان ماست اهانت کنید و آن را زبانی مرده بخوانید.
در این اثنا مرحوم فروغی که رئیس جلسه بود بیآنکه یکی از دو طرف بحث را مستقیماً مورد حمایت یا ملامت قرار دهد، ناگهان رشتهٔ سخن را بهدست گرفت و با متانتِ تمام از فرد فرد حضار پرسید آیا پدر او مرحوم محمدحسین فروغی را میشناختند، یا نام او را شنیدهاند؟
یکایک اعضاء فرهنگستان جواب مثبت دادند و هرکدام شرحی دربارهٔ فضائل محمدحسین فروغی بیان کردند. آنگاه مرحوم محمدعلی فروغی گفت: آقایان بهشهادت همهٔ شما پدر من مردی دانشمند و ارجمند بوده و من به فرزندی او مفتخرم. با این وصف اگر همهٔ شما به من بگوئید که پدرت مرده است من حق ندارم از شما برنجم، زیرا مسلم است که پدرم مرده است. زبان اوستائی هم درست است که زبان نیاکان ما بوده است، ولی چه میتوان کرد[؛] آن زبان هم مرده و متروک شده و انصاف نیست که ما به کسی که این حقیقت واضح را اعلام میکند بتازیم و در وطنپرستی او تردید روا داریم.
این بیان شیوا و این استدلال سقراطی فروغی مانند آبی که بر آتش ریخته شود جلسه را بهحال عادی درآورد و بحث در محیطی آرام و دور از هیاهو ادامه یافت.»
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
از میان خدمات فراوان فروغی به ایران و فرهنگ ایرانی و زبان فارسی، یکی این بود که «فرهنگستان ایران» (فرهنگستان اول) را در زمان نخستوزیریاش تأسیس کرد و اساسنامهاش را نوشت، در خرداد ۱۳۱۴، همان سالی که پیش از آنکه به پایان برسد، فروغی، با استعفای اجباری، از نخستوزیری کناره گرفت و خانهنشین شد.
بحث دربارهٔ خدمات و صدمات فرهنگستان اول بسیار مفصلتر از آن است که در این چند سطر بگنجد. اینقدر هست که اگر نخستوزیری فروغی، و بهتبعِ آن ریاستش بر فرهنگستان، ادامه مییافت، چهبسا این نهاد و کارنامهاش سرنوشتی دگرگونه مییافتند.
این چند کلمه «بدان آوردم» که بهتر دیدم، بهجای نوشتن دربارهٔ فروغی، تکهای از نوشتهٔ دکتر غلامعلی رعدی آدرخشی* (۱۲۸۸ - ۱۳۷۸ ش.) را نقل کنم، ادیب برجسته و شاعر قصیدهٔ مشهور «نگاه». [*:خطای تایپی نیست؛ خودش ترجیح میداد این واژه را «آدرخشی» بنویسد، نه «آذرخشی».]
رعدی، که از اعضای فرهنگستان اول بوده است، چنین شهادت داده است که «سرپرستی فروغی جنبهٔ تشریفاتی نداشت و منحصر به ادارهٔ جلسات نبود، بلکه او در این مقام از طرفی این مؤسسه را در برابر فشارها و توقعات بیجای بعضی از مقامات و گروههای متنفذ حمایت میکرد و از طرف دیگر مانند یک مرشد و راهنمای مورد احترام میکوشید که در داخل فرهنگستان بین اعضای آن [...] توافق و حسن تفاهمی برقرار کند».
بخوانید خاطرهٔ رعدی از درایت فروغی در یکی از جلسات این فرهنگستان را، و ببینید تیزهوشی و تدبیر و خویشتنداری و خردمندی چگونه آب بر آتش تعصب و عداوت میریزد:
«بهیاد دارم که در سال ۱۳۱۴ دو تن از اعضای افراطی فرهنگستان در یکی از جلسات اصرار داشتند که یک کلمهٔ ثقیل و نامأنوس زبان اوستائی بهعنوان معادل یک کلمهٔ عربی رایج و مستعمل در فارسی پذیرفته شود. مرحوم عبدالعظیم قریب با این پیشنهاد مخالف بود[.] وی میگفت اولاً این کلمهٔ عربی هزار سال است که در زبان فارسی وارد و معمول شده و جزء دارائیهای زبان ماست. ثانیاً زبان اوستائی مرده و متروک شده و کلمات آن با کلمات فارسی امروزی هماهنگی ندارد. دو عضو افراطی از این بیان مرحوم قریب برآشفتند و غوغائی بهراه انداختند و گفتند شما حق ندارید که به زبان اوستائی که زبان مقدس نیاکان ماست اهانت کنید و آن را زبانی مرده بخوانید.
در این اثنا مرحوم فروغی که رئیس جلسه بود بیآنکه یکی از دو طرف بحث را مستقیماً مورد حمایت یا ملامت قرار دهد، ناگهان رشتهٔ سخن را بهدست گرفت و با متانتِ تمام از فرد فرد حضار پرسید آیا پدر او مرحوم محمدحسین فروغی را میشناختند، یا نام او را شنیدهاند؟
یکایک اعضاء فرهنگستان جواب مثبت دادند و هرکدام شرحی دربارهٔ فضائل محمدحسین فروغی بیان کردند. آنگاه مرحوم محمدعلی فروغی گفت: آقایان بهشهادت همهٔ شما پدر من مردی دانشمند و ارجمند بوده و من به فرزندی او مفتخرم. با این وصف اگر همهٔ شما به من بگوئید که پدرت مرده است من حق ندارم از شما برنجم، زیرا مسلم است که پدرم مرده است. زبان اوستائی هم درست است که زبان نیاکان ما بوده است، ولی چه میتوان کرد[؛] آن زبان هم مرده و متروک شده و انصاف نیست که ما به کسی که این حقیقت واضح را اعلام میکند بتازیم و در وطنپرستی او تردید روا داریم.
این بیان شیوا و این استدلال سقراطی فروغی مانند آبی که بر آتش ریخته شود جلسه را بهحال عادی درآورد و بحث در محیطی آرام و دور از هیاهو ادامه یافت.»
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍2🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌲🌲🌲🌲🌲
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهیِ خاک ما تماشاگه کیست...
آواز: #محمدرضا_شجریان
موسیقی: #فریدون_شهبازیان
شعر: #خیام
آلبوم #رباعیات_خیام
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهیِ خاک ما تماشاگه کیست...
آواز: #محمدرضا_شجریان
موسیقی: #فریدون_شهبازیان
شعر: #خیام
آلبوم #رباعیات_خیام
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔥2👏1
🍁🍂🌲🌲🍂🍁
چهار چیز است که مردمان را از حاکمان وقت بیزار میکند:
فساد، بیرحمی، بیعدالتی و عدم کفایت.
مردم اما شاید فساد، بیرحمی، بیعدالتی و تبعیض دولتمردان را تحمل کنند، چون میدانند که لازمهٔ هر حکومت و دولتی است؛
اما در برابر بیکفایتی که منجر به اتخاذ سیاستهایی غلط میشود و به معیشت و منافع شخصیشان لطمه میزند، ساکت نمینشینند
#آندره_گیلوم
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
چهار چیز است که مردمان را از حاکمان وقت بیزار میکند:
فساد، بیرحمی، بیعدالتی و عدم کفایت.
مردم اما شاید فساد، بیرحمی، بیعدالتی و تبعیض دولتمردان را تحمل کنند، چون میدانند که لازمهٔ هر حکومت و دولتی است؛
اما در برابر بیکفایتی که منجر به اتخاذ سیاستهایی غلط میشود و به معیشت و منافع شخصیشان لطمه میزند، ساکت نمینشینند
#آندره_گیلوم
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅سفر فرح پهلوی به سبزوار و استقبال از او....
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅رنج بزرگان...
ارنست همینگوی یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم است که از افسردگی رنج میبرد. او که تلاش کرد از طریق شوک درمانی خود را معالجه کند موفق نشد و در سال ۱۹۶۱ با شلیک گلوله خودکشی کرد.
نیچه فیلسوفی که فلسفه غرب را در قرن بیستم زیر و رو کرد از افسردگی شدید، حمله های میگرنی و حتی نشانه های جنون رنج میبرده! او حتی مدت زیادی در یک آسایشگاه روانی بستری بوده!
پابلو پیکاسو که پایه گذار سبک کوبیسم در جهان است در دورهای از زندگی دچار افسردگی شدیدی شد. در طول این دوره تمام نقاشی هایش را با موضوع و مفهوم غم و حزن و اندوه کشید و رنگ آبی عنصری جدا نشدنی از آثارش بود. بعدها به این برهه از زندگیش "دوره آبی پیکاسو" میگفتند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
ارنست همینگوی یکی از بزرگترین نویسندگان قرن بیستم است که از افسردگی رنج میبرد. او که تلاش کرد از طریق شوک درمانی خود را معالجه کند موفق نشد و در سال ۱۹۶۱ با شلیک گلوله خودکشی کرد.
نیچه فیلسوفی که فلسفه غرب را در قرن بیستم زیر و رو کرد از افسردگی شدید، حمله های میگرنی و حتی نشانه های جنون رنج میبرده! او حتی مدت زیادی در یک آسایشگاه روانی بستری بوده!
پابلو پیکاسو که پایه گذار سبک کوبیسم در جهان است در دورهای از زندگی دچار افسردگی شدیدی شد. در طول این دوره تمام نقاشی هایش را با موضوع و مفهوم غم و حزن و اندوه کشید و رنگ آبی عنصری جدا نشدنی از آثارش بود. بعدها به این برهه از زندگیش "دوره آبی پیکاسو" میگفتند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤1
🍁🍂🌲🌲🍁🍂
نشست هفتم...
ایران به روایت شاهنامه
" پادشاهی منوچهر و اسطوره زال "
چهارشنبه ۸ آذر - ساعت ۱۶
شمس آبادی، مرکز تحقیقات معلمان
📌📌📌طبقه دوم.. اتاق ۳۰۳
🔹حضور برای عموم آزاد است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
نشست هفتم...
ایران به روایت شاهنامه
" پادشاهی منوچهر و اسطوره زال "
چهارشنبه ۸ آذر - ساعت ۱۶
شمس آبادی، مرکز تحقیقات معلمان
📌📌📌طبقه دوم.. اتاق ۳۰۳
🔹حضور برای عموم آزاد است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🍁🍂🌲🌲🍂🍁
بالاخره در زندگی هر آدمی ؛
یک نفر پیدا میشود که بی مقدمه آمده، مدتی مانده، قدمی زده و بعد اما بیهوا غیبش زده و رفته ...!
آمدن و ماندن و رفتن آدمها مهم نیست ...
اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید، آن شخص چگونه توصیفت میکند مهم است،
اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است.
اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی،
اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است.
منطقی هستی و میشود روی دوستیات حساب کرد؟
میگوید دوست خوبی بودی برایش یا مهمترین اشتباه زندگیاش شدی!
اینکه خاطرات خوبی از تو دارد یا نه برعکس!
اینکه رویایی شدی برای زندگیاش یا نه درسی شدی برای زندگی!
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد،
وگرنه همه آمدهاند که یک روز بروند ...
#صمد_بهرنگی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
بالاخره در زندگی هر آدمی ؛
یک نفر پیدا میشود که بی مقدمه آمده، مدتی مانده، قدمی زده و بعد اما بیهوا غیبش زده و رفته ...!
آمدن و ماندن و رفتن آدمها مهم نیست ...
اینکه بعد از روزی روزگاری، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید، آن شخص چگونه توصیفت میکند مهم است،
اینکه بعد از گذشت چند سال، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است.
اینکه آن ذهنیت مثبت است یا منفی،
اینکه تو را چطور آدمی شناخته، مهم است.
منطقی هستی و میشود روی دوستیات حساب کرد؟
میگوید دوست خوبی بودی برایش یا مهمترین اشتباه زندگیاش شدی!
اینکه خاطرات خوبی از تو دارد یا نه برعکس!
اینکه رویایی شدی برای زندگیاش یا نه درسی شدی برای زندگی!
به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد،
وگرنه همه آمدهاند که یک روز بروند ...
#صمد_بهرنگی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍3👏2❤1🔥1
ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست
Mohammad Reza Shajarian
⚡️ ابر آمد و زار بر سر سبزه گریست
آواز: #محمدرضا #شجریان 🎤
موسیقی: فریدون #شهبازیان
دکلمه: احمد #شاملو
شعر: #خیام
آلبوم #رباعیات_خیام
💠💠💠
🎶 کانال آواز استاد شجریان
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
آواز: #محمدرضا #شجریان 🎤
موسیقی: فریدون #شهبازیان
دکلمه: احمد #شاملو
شعر: #خیام
آلبوم #رباعیات_خیام
💠💠💠
🎶 کانال آواز استاد شجریان
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍1
🍁🍂🌲🌲🍂🍁
حذف حیاط یکی از بدترین انتخابِ های ما بود برای ادامهی حیات...
💬سارا قنواتی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
حذف حیاط یکی از بدترین انتخابِ های ما بود برای ادامهی حیات...
💬سارا قنواتی
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍4❤1
✅زال، کهن الگوی خردمندی...
زالِ زر يا دستان، جهان پهلوان خردمند و افسونگر شاهنامه فردوسى*، پسرِ سامِ نريمان و پدر رستم*. ۱
🔹دانشنامه جهان اسلام
واژه زال در معناى پير، برگرفته از ريشه اوستايى zar (پيرشدن) است (مكنزى[۱] ، ص ۶۸). معادلِ هندىِ اين ريشه اوستايى نيز jar است. معناى واژه زال با صفتِ اوستايىِ Zardta(پيرى، فرتوتى) همسانى دارد (بارتلومه[۳] ، ستون ۱۶۸۲). همچنين، در زبان پهلوى و نيز مانوى واژه Zarma¦n (مرد پير، پيرى، فرتوتى) در ريخت و معنا به واژه زال نزديك است . برابرنهاد سغدى اين واژه به صورتِ Zyrth (پير، پيرزن) و نيز Zyrtk (پير، پيرمرد) است (قريب، ص ۴۷۲). البته واژه زال در اوستا و متون دينى زردشتى نيامده است ( ← صفا، ص ۵۶۱). در بندهش (ص ۱۵۱، ۲۳۴) نام زال به صورت دستان ذكر شده است. دستان به معناى نيرنگ، افسون و حيله است و احتمالا منشأ آن رابطه زال با سيمرغ* و افسونگرى اوست (خالقى مطلق، بخش ۱، دفتر۱، ص ۲۴۹). به گفته ثعالبى (ص ۷۰)، سام فرزندش را دستان ناميد و زالِ زر لقب داد. زالِ زر را نيز ثعالبى در غررالسِيَر (همانجا)، شيخ الكبير يعنى پير بزرگ معنا كرده است. بنابراين، زال گونه كشيده همان «زر» است با تبديلِ صامتِ «ر» به «ل». بدين ترتيب، زالِ زر تكرار يك واژه در دو گويش گوناگون است و معناى آن با سپيدمويىِ زال ارتباط دارد (خالقى مطلق، بخش ۱، دفتر۱، ص ۲۵۰). بنابر روايتِ شاهنامه فردوسى سامِ نريمان صاحبِ فرزندى سپيدموى شد. او كه اين فرزندِ ديگرگونه را برنتافت و نگران سخنِ مردم بود، دستور داد تا او را به كوه البرز ــ جايى كه آشيانِ سيمرغ بودــ افكندند. در مجمل التواريخ و القصص (ص ۲۵)، مادر زال دختر ملك مصر به نام ماهوراج دانسته شده است. زمانى گذشت و سيمرغ كه در جستجوى خوراكِ فرزندانش بود، او را ديد و با خود به آشيانه برد، اما به مهربانى يزدان، مهر كودك به دل او و فرزندانش افتاد و به نگهدارى و پرورش كودك پرداخت، تا او جوانى برومند گشت و آوازه اش در همه جا پيچيد.
ادامه👇
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
زالِ زر يا دستان، جهان پهلوان خردمند و افسونگر شاهنامه فردوسى*، پسرِ سامِ نريمان و پدر رستم*. ۱
🔹دانشنامه جهان اسلام
واژه زال در معناى پير، برگرفته از ريشه اوستايى zar (پيرشدن) است (مكنزى[۱] ، ص ۶۸). معادلِ هندىِ اين ريشه اوستايى نيز jar است. معناى واژه زال با صفتِ اوستايىِ Zardta(پيرى، فرتوتى) همسانى دارد (بارتلومه[۳] ، ستون ۱۶۸۲). همچنين، در زبان پهلوى و نيز مانوى واژه Zarma¦n (مرد پير، پيرى، فرتوتى) در ريخت و معنا به واژه زال نزديك است . برابرنهاد سغدى اين واژه به صورتِ Zyrth (پير، پيرزن) و نيز Zyrtk (پير، پيرمرد) است (قريب، ص ۴۷۲). البته واژه زال در اوستا و متون دينى زردشتى نيامده است ( ← صفا، ص ۵۶۱). در بندهش (ص ۱۵۱، ۲۳۴) نام زال به صورت دستان ذكر شده است. دستان به معناى نيرنگ، افسون و حيله است و احتمالا منشأ آن رابطه زال با سيمرغ* و افسونگرى اوست (خالقى مطلق، بخش ۱، دفتر۱، ص ۲۴۹). به گفته ثعالبى (ص ۷۰)، سام فرزندش را دستان ناميد و زالِ زر لقب داد. زالِ زر را نيز ثعالبى در غررالسِيَر (همانجا)، شيخ الكبير يعنى پير بزرگ معنا كرده است. بنابراين، زال گونه كشيده همان «زر» است با تبديلِ صامتِ «ر» به «ل». بدين ترتيب، زالِ زر تكرار يك واژه در دو گويش گوناگون است و معناى آن با سپيدمويىِ زال ارتباط دارد (خالقى مطلق، بخش ۱، دفتر۱، ص ۲۵۰). بنابر روايتِ شاهنامه فردوسى سامِ نريمان صاحبِ فرزندى سپيدموى شد. او كه اين فرزندِ ديگرگونه را برنتافت و نگران سخنِ مردم بود، دستور داد تا او را به كوه البرز ــ جايى كه آشيانِ سيمرغ بودــ افكندند. در مجمل التواريخ و القصص (ص ۲۵)، مادر زال دختر ملك مصر به نام ماهوراج دانسته شده است. زمانى گذشت و سيمرغ كه در جستجوى خوراكِ فرزندانش بود، او را ديد و با خود به آشيانه برد، اما به مهربانى يزدان، مهر كودك به دل او و فرزندانش افتاد و به نگهدارى و پرورش كودك پرداخت، تا او جوانى برومند گشت و آوازه اش در همه جا پيچيد.
ادامه👇
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍1
ادامه👆
✅زال در شاهنامه...۲
در آن زمان بود كه سام پسرى را با گروهى سپاه در خواب ديد و كسى از آنان سام را از اينكه موى سپيد را شوم دانسته بود سرزنش كرد. سام از كرده پشيمان گشت و به جستجوى پسرش در كوه البرز رفت. سيمرغ پرى از پرهايش را به زال بخشيد تا هنگام دشوارى آن را آتش زند و سيمرغ به يارى اش بشتابد؛ آنگاه او را نزد سام برد. سام فرزند را پسنديد و جامه هاى پهلوانى اش بخشيد و با هم به شهر بازگشتند. پس از آن، منوچهر، شاه ايران، سام و زال را به حضور پذيرفت و موبدان و ستاره شماران به او گفتند كه اخترِ پورِ سام نيك است و او پهلوانى جنگاور و سرافراز خواهد شد. شاه نيز فرمانروايى كابل و هند و چندين ولايت از درياى چين تا درياى سند را به سام واگذار كرد. سپس زال در گذر از كابلستان با شاه آنجا، مهراب، آشنا شد و ناديده به رودابه، دختر شاه كابلستان، دل باخت. رودابه نيز با شنيدن سخنان پدرش درباره زال زر عاشق او شد. گرفتارى بزرگ براى پيوندِ زال و رودابه در اين بود كه مهراب از نژاد ضحاك بود و بنابراين، منوچهر با شاه كابلستان دشمنى داشت. خبر اين دلدادگى به سام هم رسيد و او غمگين شد، اما ستاره شماران به او اطمينان بخشيدند كه حاصل اين پيوند نيك پهلوانى خواهد بود كه اميد ايرانيان است. همچنين، براى دريافت نظر موافق منوچهر با اين ازدواج، سام فرزندش را با نامه اى به نزد شاه فرستاد. شاه او را مهربانانه پذيرفت. موبدان و ستاره شماران، پس از سه روز درنگ، به شاه مژده دادند كه سرانجام اين پيوند نيك است. منوچهر فرمود تا خرد زال را بسنجند و از او پرسشهايى رازگونه كردند. افزون براين، هنر رزم و جنگاورى زال نيز سنجيده شد و پس از اينكه او از همه اين آزمونها سربلند بيرون آمد، منوچهر نيز پيوند او را با رودابه پذيرفت. در پى آن، مهراب جشن و آيين باشكوهى برگزار كرد و رودابه و زال ازدواج كردند و سام فرمانروايى سيستان را به زال بخشيد. در ماجراى زادن رستم، رودابه گرفتار دشواريهايى شد و زال كه درمانده شده بود، به ياد پر سيمرغ افتاد و فرمود تا آتشى آماده ساختند و لختى از پر را سوزاند و سيمرغ به يارى شان آمد و چگونگى زايش نوزاد را گفت و به آن روش رستم زاده شد.
ادامه👇
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅زال در شاهنامه...۲
در آن زمان بود كه سام پسرى را با گروهى سپاه در خواب ديد و كسى از آنان سام را از اينكه موى سپيد را شوم دانسته بود سرزنش كرد. سام از كرده پشيمان گشت و به جستجوى پسرش در كوه البرز رفت. سيمرغ پرى از پرهايش را به زال بخشيد تا هنگام دشوارى آن را آتش زند و سيمرغ به يارى اش بشتابد؛ آنگاه او را نزد سام برد. سام فرزند را پسنديد و جامه هاى پهلوانى اش بخشيد و با هم به شهر بازگشتند. پس از آن، منوچهر، شاه ايران، سام و زال را به حضور پذيرفت و موبدان و ستاره شماران به او گفتند كه اخترِ پورِ سام نيك است و او پهلوانى جنگاور و سرافراز خواهد شد. شاه نيز فرمانروايى كابل و هند و چندين ولايت از درياى چين تا درياى سند را به سام واگذار كرد. سپس زال در گذر از كابلستان با شاه آنجا، مهراب، آشنا شد و ناديده به رودابه، دختر شاه كابلستان، دل باخت. رودابه نيز با شنيدن سخنان پدرش درباره زال زر عاشق او شد. گرفتارى بزرگ براى پيوندِ زال و رودابه در اين بود كه مهراب از نژاد ضحاك بود و بنابراين، منوچهر با شاه كابلستان دشمنى داشت. خبر اين دلدادگى به سام هم رسيد و او غمگين شد، اما ستاره شماران به او اطمينان بخشيدند كه حاصل اين پيوند نيك پهلوانى خواهد بود كه اميد ايرانيان است. همچنين، براى دريافت نظر موافق منوچهر با اين ازدواج، سام فرزندش را با نامه اى به نزد شاه فرستاد. شاه او را مهربانانه پذيرفت. موبدان و ستاره شماران، پس از سه روز درنگ، به شاه مژده دادند كه سرانجام اين پيوند نيك است. منوچهر فرمود تا خرد زال را بسنجند و از او پرسشهايى رازگونه كردند. افزون براين، هنر رزم و جنگاورى زال نيز سنجيده شد و پس از اينكه او از همه اين آزمونها سربلند بيرون آمد، منوچهر نيز پيوند او را با رودابه پذيرفت. در پى آن، مهراب جشن و آيين باشكوهى برگزار كرد و رودابه و زال ازدواج كردند و سام فرمانروايى سيستان را به زال بخشيد. در ماجراى زادن رستم، رودابه گرفتار دشواريهايى شد و زال كه درمانده شده بود، به ياد پر سيمرغ افتاد و فرمود تا آتشى آماده ساختند و لختى از پر را سوزاند و سيمرغ به يارى شان آمد و چگونگى زايش نوزاد را گفت و به آن روش رستم زاده شد.
ادامه👇
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤1
ادامه۳👆
✅زال در شاهنامه...
زال در ماجراهای گوناگون شاهنامه حضور دارد. در داستان رفتن كيكاووس شاه به مازندران، زال با اين كار مخالفت كرد. زال پس از نبرد رستم و سهراب و كشته شدن سهراب، در سيستان از تابوت سهراب استقبال كرد و به سوگوارى پرداخت. در گذرِ سياوش از آتش هم، سودابه پيروزى او را براثر جادوى زال مى دانست. در داستان دل بريدن كيخسرو از دنيا، زال به عنوان پيرترين پهلوانان او را پند داد و پس از آنكه راز رفتار كيخسرو را دريافت با او موافقت كرد. در نبرد رستم و اسفنديار، زال براى نجات رستم از سيمرغ يارى خواست و به يارى سيمرغ زخمهاى رستم درمان شد. اسفنديار نيز مرگ خود را حاصل جادوى زال و رابطه اش با سيمرغ مى دانست. هنگامى كه بهمن (فرزند اسفنديار) به پادشاهى رسيد، به انتقامِ مرگ پدر به سيستان لشكر كشيد. زال او را پند داد و هديه ها بخشيد، اما ثمر نداشت. بهمن سيستان را تاراج كرد و زال را به بند كشيد كه در پى آن، با ميانجيگرى پشوتن، زال زر آزاد گشت. در اين هنگام، زال نزديك به هفتصد سال زيسته بود. براساس مجمل التواريخ و القصص (ص ۵۴)، زال در مدت طولانى اسارتش به دست بهمن، چند كتاب در ستايش خاندان بهمن و نكوهش گشتاسپ نوشت. زال پايدارترين، معنوى ترين و اسطوره اى ترين پهلوان حماسه ايرانى است. او همچنين برجسته ترين رايزن خردمند شاهان ايران زمين است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅زال در شاهنامه...
زال در ماجراهای گوناگون شاهنامه حضور دارد. در داستان رفتن كيكاووس شاه به مازندران، زال با اين كار مخالفت كرد. زال پس از نبرد رستم و سهراب و كشته شدن سهراب، در سيستان از تابوت سهراب استقبال كرد و به سوگوارى پرداخت. در گذرِ سياوش از آتش هم، سودابه پيروزى او را براثر جادوى زال مى دانست. در داستان دل بريدن كيخسرو از دنيا، زال به عنوان پيرترين پهلوانان او را پند داد و پس از آنكه راز رفتار كيخسرو را دريافت با او موافقت كرد. در نبرد رستم و اسفنديار، زال براى نجات رستم از سيمرغ يارى خواست و به يارى سيمرغ زخمهاى رستم درمان شد. اسفنديار نيز مرگ خود را حاصل جادوى زال و رابطه اش با سيمرغ مى دانست. هنگامى كه بهمن (فرزند اسفنديار) به پادشاهى رسيد، به انتقامِ مرگ پدر به سيستان لشكر كشيد. زال او را پند داد و هديه ها بخشيد، اما ثمر نداشت. بهمن سيستان را تاراج كرد و زال را به بند كشيد كه در پى آن، با ميانجيگرى پشوتن، زال زر آزاد گشت. در اين هنگام، زال نزديك به هفتصد سال زيسته بود. براساس مجمل التواريخ و القصص (ص ۵۴)، زال در مدت طولانى اسارتش به دست بهمن، چند كتاب در ستايش خاندان بهمن و نكوهش گشتاسپ نوشت. زال پايدارترين، معنوى ترين و اسطوره اى ترين پهلوان حماسه ايرانى است. او همچنين برجسته ترين رايزن خردمند شاهان ايران زمين است.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍁🍂🌲🌲🍂🍁
صبح است،
ياس را بايد کاشت؛
توی گلدان ظریفی که پر از عطر خداست...
در پس پنجرہی باز، خدا هست هنوز...
پرده ها را باید پس زد
و به خورشید فضا داد که آرام بتابد بر آن
آن زمان خواهی دید
با شمیم گل یاس
تو چه احساس قشنگی داری....
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
صبح است،
ياس را بايد کاشت؛
توی گلدان ظریفی که پر از عطر خداست...
در پس پنجرہی باز، خدا هست هنوز...
پرده ها را باید پس زد
و به خورشید فضا داد که آرام بتابد بر آن
آن زمان خواهی دید
با شمیم گل یاس
تو چه احساس قشنگی داری....
#پگاه_اندیشه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍1