This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌲🌲🌲
#شیراز
#نارنجستان_قوام
خوشا شیراز و وضعِ بیمثالش
خداوندا نگه دار از زَوالش
ز رکن آباد ما صد لوحش الله
که عمرِ خضر میبخشد زلالش
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
#شیراز
#نارنجستان_قوام
خوشا شیراز و وضعِ بیمثالش
خداوندا نگه دار از زَوالش
ز رکن آباد ما صد لوحش الله
که عمرِ خضر میبخشد زلالش
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅توریستهای غربی
در حاشیه زاینده رود در دهه ۵۰
#روزهای_خوب
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
در حاشیه زاینده رود در دهه ۵۰
#روزهای_خوب
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍3
✅ ما یک روایت منصفانه به تاریخ بدهکاریم...
🔹تنها سلسله ای که با شکست سیاسی به پیروزی دست یافت!!!
محمدرضا شاه پهلوی پس از خروج از ایران در گفتوگویی تلویزیونی از حسرت خود در باب گذشته و آینده سخن میگوید. او اعتقاد دارد که اعطای فضای باز سیاسی زمانبندی مناسبی نداشت. میشد این پروژه را چندسال زودتر یا چند سالی هم دیرتر به سرانجام رسانید. او که تجربهٔ فضای باز سیاسی در دههٔ ۲۰ را در چنته داشت، میدانست که عملاً دهان تمام بدیلهای منتظر در پشت دروازههای سیاست حاکم در ایران، بوی سیر ارتجاع و پیاز سیاهی میدهند.
اینکه حتی نمیتوان از یک جریان مخالف در دوران پهلوی نام برد که عملاً خاستگاه امر مدرن را به تبلیغ نشسته باشد، جالب نیست؟ کدامیک از آنها در پس مبارزات مسلحانهٔ خود دنبال چیزی بودند که امروز به بار ننشسته باشد؟ حزب توده؟ پیکار؟ چریکهای فدایی؟ مجاهدین؟ جبههٔ ملی؟ بچهمسلمانهای حسینیهٔ ارشاد؟
زبان روایتگری در فرهنگ ایرانی نهتنها در شعر و حماسه و عرفان دچار افسانهسازی است، که روایتهای سیاسی ما نیز در آغوش افسانهها جا خوش کردهاند. این را راجر اسکروتن، فیلسوف سیاسی به خوبی فهمید. او در مقالهٔ «به یاد ایران» مینویسد:
«روشنفکران غربی مدام این افسانه که شاه ایران مسئول انقلاب است را تکرار کردند، درحالیکه مارکسیستها نقشهٔ این انقلاب را از سیسال قبل از آن ریخته بودند.»
اسکروتن فیلسوف ریزبینی بود. این افسانههای سیاسی دامان شاه را نیز گرفته بودند. همانطور که بعد از انقلاب، جماعتی پشیمان از شوری شوربای خود مدام زمزمه میکردند که اشتباه شاه این بود که شاپور بختیار را دیر به میدان آورد. اما اینگونه نبود؛ او هر زمان که دربهای سیاست را به روی آلترناتیوهای معرفتی خود باز میکرد، ائتلاف سیر و پیاز از جنازهٔ او رد میشد. گیرم کمی زود یا اندکی دیرتر.
رفیق کمونیست تاریخنویس ما، یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» با اشاره به گزارش «خبرنگاری اروپایی» عقیده دارد که ارتش شاهنشاهی با هلیکوپترهای جنگی، مردم جنوب شهر را لت و پار کرده و کوهی از جنازه بر جای گذاشته است. او و رفقایش در افسانهسازی و شهیدسازی، در دستوپاکردن آمار برای خبرنگاران غربی، ید طولایی دارند. آنها هیچگاه به ساحت تاریخ شهروندی مخابره نکردند که رژیم پهلوی ارتش را برای کنترل اوضاع به خیابان آورد، چون که پلیس ضدشورش نداشت.
انقلاب ۵۷، پیروزی ایدهٔ پهلوی بود. این تنها سلسلهای در تاریخ ایران است که با شکست سیاسی، به پیروزی دست یافت. مهمترین وظیفهٔ تاریخی در نزد پهلوی، بدلساختن ما از امت به ملت بود، تولد مفهوم «مردم». مردم کسانی هستند که میتوانند برای آیندهٔ سیاسی خود تصمیم بگیرند. «نمیخواهید؟ میروم.»
برخی مدام در نوشتههای خود تکرار میکنند که آن جملهٔ «صدای انقلاب شما را شنیدم» اشتباهی تاریخی از جانب شاه و مشاوران او بود. من اما اینچنین باور ندارم؛ این جمله در تمام عمر تاریخ سیاسی- اجتماعی ما بیسابقه است. جایی است که مفهوم «ملت» به ظهور میرسد و امروز به تجربه دریافتیم که گوش شنوایی برای این صداها وجود ندارد. کسی به شما نمیگوید صدایتان را شنیدیم، هرچند که چنین گوشخراش و عیان باشد. ما یک روایت منصفانه به تاریخ بدهکاریم. تاریخ معاصر ما با تار سیبیلهای زرد چپهای مُصِر در نفهمیدن نوشته شد. این تاریخ آنقدر دچار افسانه و دوکسا گشته است که بدون تجربههای نوین اجتماعی، بدون محکخوردنهای اینگونهٔ تاریخی، قابلیت حذف و راستیآزمایی به خود نمیدید. این دوکسا را راجر اسکروتن دیده بود:
«چه کسی به یاد دارد که هزاران دانشجوی ایرانی در دانشگاههای غربی مشتاقانه مزخرفات مدشدهٔ مارکسیستی را در آغوش کشیدند؟ مدی که توسط «رادیکالهای در مبل راحتی نشسته» به آنها ارائه میشد و به شکلگیری کمپین شورش و دروغی انجامید که منجر به سقوط شاه شد… درست است، شاه حاکم مطلق بود ولی حاکمیت مطلق با حکومت ستمگرانه یکی نیست. حاکم مطلق ممکن است مجلس نمایندگان، دستگاه قضای مستقل و حتی مطبوعات آزاد و دانشگاه خودمختار را هدایت کند، چنانکه شاه تلاش داشت این کار را بکند. شاه به حاکمیت مطلق خود بهعنوان وسیلهای برای خلق و محافظت از چنین نهادهایی مینگریست. چرا هیچیک از عالمان سیاسی غربی به خود زحمت نداد به این نکته اشاره کند، یا نظریهای که به ما میگوید نباید تنها فرآیند دموکراتیک شدن را مهم قلمداد کرد، بلکه نهادهای محدودکننده و نیابتی که میتوانند بدون دموکراسی هم پا بگیرند نیز مهم هستند. چرا کسی در آن زمان به ما سفارش نکرد سیستم سیاسی ایران را با عراق و سوریه مقایسه کنیم؟»
✍داروین صبوری
جامعهشناس و نویسنده
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹تنها سلسله ای که با شکست سیاسی به پیروزی دست یافت!!!
محمدرضا شاه پهلوی پس از خروج از ایران در گفتوگویی تلویزیونی از حسرت خود در باب گذشته و آینده سخن میگوید. او اعتقاد دارد که اعطای فضای باز سیاسی زمانبندی مناسبی نداشت. میشد این پروژه را چندسال زودتر یا چند سالی هم دیرتر به سرانجام رسانید. او که تجربهٔ فضای باز سیاسی در دههٔ ۲۰ را در چنته داشت، میدانست که عملاً دهان تمام بدیلهای منتظر در پشت دروازههای سیاست حاکم در ایران، بوی سیر ارتجاع و پیاز سیاهی میدهند.
اینکه حتی نمیتوان از یک جریان مخالف در دوران پهلوی نام برد که عملاً خاستگاه امر مدرن را به تبلیغ نشسته باشد، جالب نیست؟ کدامیک از آنها در پس مبارزات مسلحانهٔ خود دنبال چیزی بودند که امروز به بار ننشسته باشد؟ حزب توده؟ پیکار؟ چریکهای فدایی؟ مجاهدین؟ جبههٔ ملی؟ بچهمسلمانهای حسینیهٔ ارشاد؟
زبان روایتگری در فرهنگ ایرانی نهتنها در شعر و حماسه و عرفان دچار افسانهسازی است، که روایتهای سیاسی ما نیز در آغوش افسانهها جا خوش کردهاند. این را راجر اسکروتن، فیلسوف سیاسی به خوبی فهمید. او در مقالهٔ «به یاد ایران» مینویسد:
«روشنفکران غربی مدام این افسانه که شاه ایران مسئول انقلاب است را تکرار کردند، درحالیکه مارکسیستها نقشهٔ این انقلاب را از سیسال قبل از آن ریخته بودند.»
اسکروتن فیلسوف ریزبینی بود. این افسانههای سیاسی دامان شاه را نیز گرفته بودند. همانطور که بعد از انقلاب، جماعتی پشیمان از شوری شوربای خود مدام زمزمه میکردند که اشتباه شاه این بود که شاپور بختیار را دیر به میدان آورد. اما اینگونه نبود؛ او هر زمان که دربهای سیاست را به روی آلترناتیوهای معرفتی خود باز میکرد، ائتلاف سیر و پیاز از جنازهٔ او رد میشد. گیرم کمی زود یا اندکی دیرتر.
رفیق کمونیست تاریخنویس ما، یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» با اشاره به گزارش «خبرنگاری اروپایی» عقیده دارد که ارتش شاهنشاهی با هلیکوپترهای جنگی، مردم جنوب شهر را لت و پار کرده و کوهی از جنازه بر جای گذاشته است. او و رفقایش در افسانهسازی و شهیدسازی، در دستوپاکردن آمار برای خبرنگاران غربی، ید طولایی دارند. آنها هیچگاه به ساحت تاریخ شهروندی مخابره نکردند که رژیم پهلوی ارتش را برای کنترل اوضاع به خیابان آورد، چون که پلیس ضدشورش نداشت.
انقلاب ۵۷، پیروزی ایدهٔ پهلوی بود. این تنها سلسلهای در تاریخ ایران است که با شکست سیاسی، به پیروزی دست یافت. مهمترین وظیفهٔ تاریخی در نزد پهلوی، بدلساختن ما از امت به ملت بود، تولد مفهوم «مردم». مردم کسانی هستند که میتوانند برای آیندهٔ سیاسی خود تصمیم بگیرند. «نمیخواهید؟ میروم.»
برخی مدام در نوشتههای خود تکرار میکنند که آن جملهٔ «صدای انقلاب شما را شنیدم» اشتباهی تاریخی از جانب شاه و مشاوران او بود. من اما اینچنین باور ندارم؛ این جمله در تمام عمر تاریخ سیاسی- اجتماعی ما بیسابقه است. جایی است که مفهوم «ملت» به ظهور میرسد و امروز به تجربه دریافتیم که گوش شنوایی برای این صداها وجود ندارد. کسی به شما نمیگوید صدایتان را شنیدیم، هرچند که چنین گوشخراش و عیان باشد. ما یک روایت منصفانه به تاریخ بدهکاریم. تاریخ معاصر ما با تار سیبیلهای زرد چپهای مُصِر در نفهمیدن نوشته شد. این تاریخ آنقدر دچار افسانه و دوکسا گشته است که بدون تجربههای نوین اجتماعی، بدون محکخوردنهای اینگونهٔ تاریخی، قابلیت حذف و راستیآزمایی به خود نمیدید. این دوکسا را راجر اسکروتن دیده بود:
«چه کسی به یاد دارد که هزاران دانشجوی ایرانی در دانشگاههای غربی مشتاقانه مزخرفات مدشدهٔ مارکسیستی را در آغوش کشیدند؟ مدی که توسط «رادیکالهای در مبل راحتی نشسته» به آنها ارائه میشد و به شکلگیری کمپین شورش و دروغی انجامید که منجر به سقوط شاه شد… درست است، شاه حاکم مطلق بود ولی حاکمیت مطلق با حکومت ستمگرانه یکی نیست. حاکم مطلق ممکن است مجلس نمایندگان، دستگاه قضای مستقل و حتی مطبوعات آزاد و دانشگاه خودمختار را هدایت کند، چنانکه شاه تلاش داشت این کار را بکند. شاه به حاکمیت مطلق خود بهعنوان وسیلهای برای خلق و محافظت از چنین نهادهایی مینگریست. چرا هیچیک از عالمان سیاسی غربی به خود زحمت نداد به این نکته اشاره کند، یا نظریهای که به ما میگوید نباید تنها فرآیند دموکراتیک شدن را مهم قلمداد کرد، بلکه نهادهای محدودکننده و نیابتی که میتوانند بدون دموکراسی هم پا بگیرند نیز مهم هستند. چرا کسی در آن زمان به ما سفارش نکرد سیستم سیاسی ایران را با عراق و سوریه مقایسه کنیم؟»
✍داروین صبوری
جامعهشناس و نویسنده
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍9❤2👎1🤬1
✅میزان تورم با مذاکرات و بدون مذاکرات...
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍2
✅تکلیف مردم معین نیست...
🔹تنظیم درست ساعت!!!
✍️سهند ایرانمهر
🔸عینالسلطنه(قهرمان میرزا سالور) در جلد اول خاطراتش مینویسد:
«صدراعظم با انتظام الدوله خوب نیست، شاه با انتظام الدوله خوب است. با هرکس شاه التفات دارد، صدراعظم، خوب نیست، با هرکس صدراعظم التفات دارد، شاه خوب نیست. تکلیف مردم معین نیست، نمی دانند چه باید کرد؟»
🔸مرحوم باستانی پاریزی هم میگفت: قدیم ندیمها میدان مخبرالدوله دوتا ساعت داشت که به اهتمام بلدیه شهر نصب کرده بودند یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب و بین این دو ساعت، یک ساعت اختلاف وجود داشت!
مرحوم باستانی پاریزی نوشته بود، محمد مسعود روزنامه نگار و رمان نویس(با نام مستعار م. دهاتی) درباره این دو ساعت نوشته بود : «هر وقت این ۲ ساعت با هم میزان بشوند، کار مملکت هم میزان خواهد شد».
والسلام…
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹تنظیم درست ساعت!!!
✍️سهند ایرانمهر
🔸عینالسلطنه(قهرمان میرزا سالور) در جلد اول خاطراتش مینویسد:
«صدراعظم با انتظام الدوله خوب نیست، شاه با انتظام الدوله خوب است. با هرکس شاه التفات دارد، صدراعظم، خوب نیست، با هرکس صدراعظم التفات دارد، شاه خوب نیست. تکلیف مردم معین نیست، نمی دانند چه باید کرد؟»
🔸مرحوم باستانی پاریزی هم میگفت: قدیم ندیمها میدان مخبرالدوله دوتا ساعت داشت که به اهتمام بلدیه شهر نصب کرده بودند یکی رو به شمال و یکی رو به جنوب و بین این دو ساعت، یک ساعت اختلاف وجود داشت!
مرحوم باستانی پاریزی نوشته بود، محمد مسعود روزنامه نگار و رمان نویس(با نام مستعار م. دهاتی) درباره این دو ساعت نوشته بود : «هر وقت این ۲ ساعت با هم میزان بشوند، کار مملکت هم میزان خواهد شد».
والسلام…
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍1
✅سکوتِ به ستوه آمدگی...
و
شعلههای آتشِ زیر خاکستر!
✍️جعفر محمدی،
روزنامهنگار
بین مردم و حکومت ها، دو نوع رابطه کلی وجود دارد:
۱- رابطهٔ مبتنی بر امید؛
۲- رابطهٔ مبتنی بر یأس.
رابطهٔ مبتنی بر امید، چهار مرحله دارد:
• مرحلهٔ شیفتگی: در این مرحله، مردم شیفتهٔ حکومت خود هستند؛ این شیفتگی بهویژه در نظامهای تازهتأسیس سیاسی که غلظت امید به آینده بسیار بالاست دیده میشود.
• مرحلهٔ همزیستی: در مرحله همزیستی، نگاهها به حکومت، معقولتر شده است. مردم دیگر مانند قبل، واله و شیدای حکومت نیستند ولی در عین حال، آن را به رسمیت میشناسند، محترم می دانند و در یک تعامل دو سویه با یکدیگر همزیستی دارند.
• مرحلهٔ انتقاد: با آشکار شدن نقاط ضعف، مردم لب به انتقاد میگشایند و نقد حکومت را به طور جدی مطرح میکنند. منتقد کسی است که هنوز رابطهٔ مبتنی بر امید با حکومت دارد و نقدهاش به امید اصلاح امور است.
• مرحلهٔ اعتراض: اگر حکومت به نقدها ترتیب اثر ندهد یا بدتر، با منتقدان برخورد کند، مرحلهٔ آخر امید شکل میگیرد و آن شکلگیری اعتراضات است. حکومتی که با اعتراض مردم مواجه است، باید از این که هنوز امید در جامعه وجود دارد، خرسند باشد و اعتراضات را قدر بداند چون هر معترضی قاعدتاً به امید بهبود وضعیت اعتراض میکند.
رابطهٔ مبتنی بر یأس در صورتی شکل میگیرد که اعتراضها به نتیجه نرسد یا سرکوب شود و دو مرحله دارد:
• مرحلهٔ بیتفاوتی: مردمی که ناامید از اصلاح امور شوند، وارد فاز بیتفاوتی میشوند. این وضعیت حکومتها را دچار انحراف تحلیل میکند؛ بدین معنا که چون مردم در لاک خود فرورفتهاند و صدای اعتراضشان بلند نیست، تصور میشود که از حکومت و وضعیت موجود رضایت دارند یا دستکم نسبت به آن واکنشی نخواهند داشت. حال آن که این بیتفاوتی، نشانهٔ ناامیدی جامعه و مقدمهٔ وضعیت خطرناکتری است.
• مرحلهٔ بهستوهآمدگی: بیتفاوتی به صورت آرام و تدریجی، به وضعیت بدتر ناامیدی یعنی «بهستوهآمدگی» تبدیل میشود چرا که بیتفاوتی مردم، حکومتها را نیز نسبت به اصلاح عملکردها بیانگیزه و آنها را دچار توهم «ثبات» میکند.
این وضعیت، اوضاع را وخیمتر میکند و مردم اندکاندک بهستوه میآیند ولی همچنان در سکوت هستند، سکوتی که آتش زیر خاکستر است. سکوتِ «بهستوهآمدگی»، میتواند با کوچکترین جرقهای به انفجار تبدیل شود.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
و
شعلههای آتشِ زیر خاکستر!
✍️جعفر محمدی،
روزنامهنگار
بین مردم و حکومت ها، دو نوع رابطه کلی وجود دارد:
۱- رابطهٔ مبتنی بر امید؛
۲- رابطهٔ مبتنی بر یأس.
رابطهٔ مبتنی بر امید، چهار مرحله دارد:
• مرحلهٔ شیفتگی: در این مرحله، مردم شیفتهٔ حکومت خود هستند؛ این شیفتگی بهویژه در نظامهای تازهتأسیس سیاسی که غلظت امید به آینده بسیار بالاست دیده میشود.
• مرحلهٔ همزیستی: در مرحله همزیستی، نگاهها به حکومت، معقولتر شده است. مردم دیگر مانند قبل، واله و شیدای حکومت نیستند ولی در عین حال، آن را به رسمیت میشناسند، محترم می دانند و در یک تعامل دو سویه با یکدیگر همزیستی دارند.
• مرحلهٔ انتقاد: با آشکار شدن نقاط ضعف، مردم لب به انتقاد میگشایند و نقد حکومت را به طور جدی مطرح میکنند. منتقد کسی است که هنوز رابطهٔ مبتنی بر امید با حکومت دارد و نقدهاش به امید اصلاح امور است.
• مرحلهٔ اعتراض: اگر حکومت به نقدها ترتیب اثر ندهد یا بدتر، با منتقدان برخورد کند، مرحلهٔ آخر امید شکل میگیرد و آن شکلگیری اعتراضات است. حکومتی که با اعتراض مردم مواجه است، باید از این که هنوز امید در جامعه وجود دارد، خرسند باشد و اعتراضات را قدر بداند چون هر معترضی قاعدتاً به امید بهبود وضعیت اعتراض میکند.
رابطهٔ مبتنی بر یأس در صورتی شکل میگیرد که اعتراضها به نتیجه نرسد یا سرکوب شود و دو مرحله دارد:
• مرحلهٔ بیتفاوتی: مردمی که ناامید از اصلاح امور شوند، وارد فاز بیتفاوتی میشوند. این وضعیت حکومتها را دچار انحراف تحلیل میکند؛ بدین معنا که چون مردم در لاک خود فرورفتهاند و صدای اعتراضشان بلند نیست، تصور میشود که از حکومت و وضعیت موجود رضایت دارند یا دستکم نسبت به آن واکنشی نخواهند داشت. حال آن که این بیتفاوتی، نشانهٔ ناامیدی جامعه و مقدمهٔ وضعیت خطرناکتری است.
• مرحلهٔ بهستوهآمدگی: بیتفاوتی به صورت آرام و تدریجی، به وضعیت بدتر ناامیدی یعنی «بهستوهآمدگی» تبدیل میشود چرا که بیتفاوتی مردم، حکومتها را نیز نسبت به اصلاح عملکردها بیانگیزه و آنها را دچار توهم «ثبات» میکند.
این وضعیت، اوضاع را وخیمتر میکند و مردم اندکاندک بهستوه میآیند ولی همچنان در سکوت هستند، سکوتی که آتش زیر خاکستر است. سکوتِ «بهستوهآمدگی»، میتواند با کوچکترین جرقهای به انفجار تبدیل شود.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍5
Forwarded from تحلیل زمانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕فریاد خشم و اندوه؛ خانوادههای دانشآموزان کرمانی وزیر آموزش و پرورش را ب محاصره کردند
پس از حادثه تلخ واژگونی اتوبوس حامل دانشآموزان کرمانی، خانوادههای داغدار با فریادهای خشم و اعتراض، علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش را محاصره کردند.
در حالی که درد از دست دادن عزیزانشان هنوز تازه بود، والدین دانشآموزان از بیکفایتی مسئولان در تأمین امنیت فرزندانشان گلایه کردند.
این حادثه بار دیگر بیتوجهی نهادهای دولتی به استانداردهای ایمنی و حملونقل دانشآموزان را آشکار ساخت، در حالی که مقامهای حکومتی همچنان از پاسخگویی طفره میروند.
#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane
پس از حادثه تلخ واژگونی اتوبوس حامل دانشآموزان کرمانی، خانوادههای داغدار با فریادهای خشم و اعتراض، علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش را محاصره کردند.
در حالی که درد از دست دادن عزیزانشان هنوز تازه بود، والدین دانشآموزان از بیکفایتی مسئولان در تأمین امنیت فرزندانشان گلایه کردند.
این حادثه بار دیگر بیتوجهی نهادهای دولتی به استانداردهای ایمنی و حملونقل دانشآموزان را آشکار ساخت، در حالی که مقامهای حکومتی همچنان از پاسخگویی طفره میروند.
#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane
😡5😢3👍1
جهت شرکت در نظرسنجی تحلیل محتوای کتاب تاریخ معاصر (کلیه رشتهها) وارد دیجی فرم زیر شوید:
https://digiform.ir/w38f1bad3
https://digiform.ir/w38f1bad3
✅شش آفتِ مُلک
📜 نقل از کلیله و دمنه
🔹 آفتِ مُلک، شش چیز است:
حرمان و فتنه و هوا و خلافِ روزگار و تنگخویی و نادانی.
حرمان، آنست که نیکخواهان را از خود محروم گرداند و اهلِ رای و تجرِبَت را نومید فروگُذارد
و فتنه آنکه جنگهای نابیوسان و کارهای نااندیشیده حادث گَردد و شمشیرهای مخالف از نیام برآیَد؛
و هوا، مُولَّع بودن بهزنان و شکار و سَماع و شَراب و امثال آن؛
و خلاف روزگار، وَبا و قحط و غَرق و حَرق و آنچه بدین ماند،
و تنگخویی، افراطِ خشم و کراهیت و غُلو در عقوبت و سیاست؛
و نادانی، تقدیم نمودنِ مُلاطفت در مواضعِ مُخاصَمَت و بکار داشتن مُناقشت، بهجای مُجامِلَت.
🔹 پینوشت:
مُولَّع: آزمند، حریص، شیفته
حَرق: سوزانیدن، سوزاندن، سوختن
کراهیت: زشت و ناپسند داشتن
مُلاطفت: نکویی کردن
مُخاصمَت: خصومت، پیکار و دشمنی
مُناقشت: مناقشه، سختگیری در محاسبه
مُجامِلَت: نکویی کردن
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📜 نقل از کلیله و دمنه
🔹 آفتِ مُلک، شش چیز است:
حرمان و فتنه و هوا و خلافِ روزگار و تنگخویی و نادانی.
حرمان، آنست که نیکخواهان را از خود محروم گرداند و اهلِ رای و تجرِبَت را نومید فروگُذارد
و فتنه آنکه جنگهای نابیوسان و کارهای نااندیشیده حادث گَردد و شمشیرهای مخالف از نیام برآیَد؛
و هوا، مُولَّع بودن بهزنان و شکار و سَماع و شَراب و امثال آن؛
و خلاف روزگار، وَبا و قحط و غَرق و حَرق و آنچه بدین ماند،
و تنگخویی، افراطِ خشم و کراهیت و غُلو در عقوبت و سیاست؛
و نادانی، تقدیم نمودنِ مُلاطفت در مواضعِ مُخاصَمَت و بکار داشتن مُناقشت، بهجای مُجامِلَت.
🔹 پینوشت:
مُولَّع: آزمند، حریص، شیفته
حَرق: سوزانیدن، سوزاندن، سوختن
کراهیت: زشت و ناپسند داشتن
مُلاطفت: نکویی کردن
مُخاصمَت: خصومت، پیکار و دشمنی
مُناقشت: مناقشه، سختگیری در محاسبه
مُجامِلَت: نکویی کردن
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍2
✅ایران، کهن ترین کشور جهان
🔹وبسایت «دنیای آمار» با بررسی دادههای آماری و تاریخی ۸ کشور قدیمی جهان را بر اساس تاریخ تشکیل نخستین حکومت سازمانیافته و همچنین تاریخ استقلال و حاکمیت ملی اعلام کرد که در هر دو فهرست، ایران کهنترین کشور جهان است.
🔹بنابر آمار این وبسایت، نخستین حکومت سازمانیافته در ایران در ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تشکیل شده است.
🔹در این فهرست مصر در جایگاه دوم، ویتنام سوم، ارمنستان چهارم، کره شمالی پنجم، چین ششم، هند هفتم و گرجستان هشتم هستند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹وبسایت «دنیای آمار» با بررسی دادههای آماری و تاریخی ۸ کشور قدیمی جهان را بر اساس تاریخ تشکیل نخستین حکومت سازمانیافته و همچنین تاریخ استقلال و حاکمیت ملی اعلام کرد که در هر دو فهرست، ایران کهنترین کشور جهان است.
🔹بنابر آمار این وبسایت، نخستین حکومت سازمانیافته در ایران در ۳۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح تشکیل شده است.
🔹در این فهرست مصر در جایگاه دوم، ویتنام سوم، ارمنستان چهارم، کره شمالی پنجم، چین ششم، هند هفتم و گرجستان هشتم هستند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍3🔥1
#آرشیو_تاریخی
✅کاخ نیاوران، بهمن ۱۳۵۷
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅کاخ نیاوران، بهمن ۱۳۵۷
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
😡8👍2❤1👏1
📌📌خب مذاکره دست ترامپه اوکی
آزادی اجتماعی چی پس؟
فیلترینگ چی پس؟
کنکور هم دست ترامپه؟
افزایش حقوق متناسب با تورم چی؟
فراری دادن نخبه ها و به کار گماردن پخمه ها چی؟
آلودگی هوا چی؟
نابودی محیط زیست چی؟
رانت و فساد و اختلاس چی؟
تبعیض و ویژه خواری و .... چی؟
خب باشه مذاکره نکنید اما موارد بالا و ده ها نمونه دیگر که داخلی هست چرا حل نمیکنید؟
آزادی اجتماعی چی پس؟
فیلترینگ چی پس؟
کنکور هم دست ترامپه؟
افزایش حقوق متناسب با تورم چی؟
فراری دادن نخبه ها و به کار گماردن پخمه ها چی؟
آلودگی هوا چی؟
نابودی محیط زیست چی؟
رانت و فساد و اختلاس چی؟
تبعیض و ویژه خواری و .... چی؟
خب باشه مذاکره نکنید اما موارد بالا و ده ها نمونه دیگر که داخلی هست چرا حل نمیکنید؟
👍19👏2🤬1
✅انقلاب ۵۷...
عکس از احمد کاووسیان
_علی ملیحی_
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
عکس از احمد کاووسیان
_علی ملیحی_
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍1🤬1
✅چند منظره از تهران برفی دوره قاجار
عکسها به ترتیب: دروازه دولت قدیم در مدخل خیابان باب همایون؛ خیابان باب همایون با دورنمای سردر الماسیه و تکیه دولت؛ سردر الماسیه؛ دورنمای دروازه شمیران جدید
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
عکسها به ترتیب: دروازه دولت قدیم در مدخل خیابان باب همایون؛ خیابان باب همایون با دورنمای سردر الماسیه و تکیه دولت؛ سردر الماسیه؛ دورنمای دروازه شمیران جدید
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍2🕊1
✅ همین است که هست!!!
🔹حکایت برخی سردمدارانی...
✍🏻 پویا جبلعاملی
بریتانیا تا قبل از سده هجدهم از تمام کشورهای اروپایی عقبتر بود. حتی در کشتیرانی که بعدها کسی نتوانست در اروپا جای آن را بگیرد، تا قبل از این قرن عقبتر از هلند و اسپانیا و پرتغال بود؛ اما چه شد که از قرن هجدهم و پس از انقلاب شکوهمند ورق برای انگلوساکسونها برگشت؟
مهمترین دلیل آن بود که از این دوران به بعد، همه اقشار جامعه بریتانیا این امید را داشتند که وضعیت خود را به شکل قابل توجهی بهبود ببخشند. طبقات پایین میدانستند چون گذشته لزومی ندارد در جا بزنند. آنها افراد زیادی را دیده بودند که با ابداعات و کارآفرینی چگونه مبدل به ثروتمندترین افراد جامعه شدند. این امر دیگر یک استثنا نبود.
در طبقه متوسط نیز، با ابزارهای مالی تازه و راه بازشده برای سرمایهگذاری، هزاران نفر میتوانستند زندگی خود را بیش از پیش ارتقا دهند. انقلاب فکری ناشی از موج لیبرالیسم به دست افرادی چون جان لاک و باز شدن بستر اجتماعی و سیاسی ناشی از انقلاب شکوهمند و تعمیق اقتصاد بازار، بریتانیا را به خطهای متفاوت نسبت به دیگر کشورهای اروپایی برای رشد و توسعه و ثروتاندوزی همه اقشار مبدل کرده بود. آمار نشان میدهد که از ۲۲۶صنعتگر بزرگ بریتانیا در سال۱۸۵۰، تنها دو نفر از اعیان بودند. کشوری جهش میکند که مردمانش آزادانه، «امید» به تغییر در زندگی خود داشته باشند.
اما تاریخ داستانهای عکس این را زیاد روایت میکند. داستان کشورهایی که مردمانش امید تغییر ندارند. داستان کشورهایی که سردمدارانش به عموم نشان میدهند که «همین است که هست!» بلوک شرق کمونیستی مملو از این مثالهاست. در رومانی چائوشسکو، مردم فکر میکردند اگر تحمل کنند و همراه با تصمیمات دولت باشند تا بدهی خارجی مرتفع شود، دیگر وضعیت تغییر میکند. اما اینگونه نشد. لیست جیرهبندی غذا که در ابتدا سخاوتمندانه و قرار بود هر فرد در سال ۱۱۴تخممرغ و ۵۴کیلو و ۸۸گرم گوشت و ۱۴کیلو و ۸۰گرم سیبزمینی بخورد، به جایی رسیده بود که افراد ماهها بیگوشت سپری میکردند. جیرهبندی بنزین نیز با نوآوری چائوشسکو در بهکارگیری مجدد اسب در حملونقل شهری، تراز شده بود!
همه پیشرفت میکردند؛ اما رومانی چائوشسکو در تاریخ عقبگرد میرفت. اما فکر میکنید مشکل از که بود؟ بله مشکل از مردمی بود که توصیههای حکومتی و کمونیستی را درست اجرا نمیکردند. فرقی هم نمیکرد که یکسال، ۱۰سال، ۲۰سال و... از اجرای این توصیهها بگذرد و شما نتایج آن را در زندگی خود و شهروندان دیگر نبینید. به هر حال راه حکومت چائوشسکو درست و بدون تغییر بود. این مردم بودند که نمیتوانستند درست این توصیهها را پیاده کنند تا پیشرفت کنند.
آلبانی انور خوجه اما پر از امید بود؛ البته تنها برای آنان که همراه او و حزب کمونیست در منطقه «بلوک» زندگی میکردند. او که از سال۱۹۶۰ پایش را از آلبانی بیرون نگذاشته بود، ذاتا از خارجیها و بهویژه آمریکاییها و بریتانیاییها نفرت داشت. آنچنانکه از سال۱۹۴۶ و در ابتدای حکومتش سفارت این دو کشور را تعطیل کرد و دیپلماتهایشان را از کشور اخراج کرد و هرگز نخواست دوباره با آنها تجدید رابطه کند یا مذاکرهای با آنها داشته باشد. تنها راه زیستن بدون فقر آن بود که بتوانی از سلسلهمراتب حزب کمونیست بالا بروی تا بتوانی در «بلوک» زندگی کنی. اما آنجا نیز معلوم نبود باقی بمانی. آنچنانکه محمد شهیو، نخستوزیر انور خوجه تنها بهخاطر ازدواج پسرش از چشم خوجه افتاد و در نهایت مجبور به خودکشی شد.
در آلبانی، مقدرات هر کس در دست خوجه بود. اگر روزی از کسی خوشش میآمد آن فرد بالا میآمد، ولی روزی دیگر باید از «بلوک» اخراج میشد. خوجه نیازی به پاسخگویی به هیچ ارگان و فردی نداشت. نیاز نداشت که توضیح دهد چرا باید مردم هر روز فقیرتر شوند و هیچ امیدی به تغییر نباشد. گو آنکه دولت نخستوزیر و وزرا داشت و معیشت مردم در دست آنان بود. مردم او از زندگی فعلی و آتی خود ناامید بودند، نه سرمایهگذاری خارجی وجود داشت و نه ارتباطی و نه سفرهای که در آن قوت کافی پیدا شود. در عوض خوجهای بود که به مردم اطمینان میداد اگر در راهی که انتخاب کردهاند، پایمردی کنند، آینده ازآن آنان خواهد بود. اما روزگاری رسید که دیگر حتی «بلوک»نشینان نیز به این حرف خوجه، اعتقاد نداشتند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹حکایت برخی سردمدارانی...
✍🏻 پویا جبلعاملی
بریتانیا تا قبل از سده هجدهم از تمام کشورهای اروپایی عقبتر بود. حتی در کشتیرانی که بعدها کسی نتوانست در اروپا جای آن را بگیرد، تا قبل از این قرن عقبتر از هلند و اسپانیا و پرتغال بود؛ اما چه شد که از قرن هجدهم و پس از انقلاب شکوهمند ورق برای انگلوساکسونها برگشت؟
مهمترین دلیل آن بود که از این دوران به بعد، همه اقشار جامعه بریتانیا این امید را داشتند که وضعیت خود را به شکل قابل توجهی بهبود ببخشند. طبقات پایین میدانستند چون گذشته لزومی ندارد در جا بزنند. آنها افراد زیادی را دیده بودند که با ابداعات و کارآفرینی چگونه مبدل به ثروتمندترین افراد جامعه شدند. این امر دیگر یک استثنا نبود.
در طبقه متوسط نیز، با ابزارهای مالی تازه و راه بازشده برای سرمایهگذاری، هزاران نفر میتوانستند زندگی خود را بیش از پیش ارتقا دهند. انقلاب فکری ناشی از موج لیبرالیسم به دست افرادی چون جان لاک و باز شدن بستر اجتماعی و سیاسی ناشی از انقلاب شکوهمند و تعمیق اقتصاد بازار، بریتانیا را به خطهای متفاوت نسبت به دیگر کشورهای اروپایی برای رشد و توسعه و ثروتاندوزی همه اقشار مبدل کرده بود. آمار نشان میدهد که از ۲۲۶صنعتگر بزرگ بریتانیا در سال۱۸۵۰، تنها دو نفر از اعیان بودند. کشوری جهش میکند که مردمانش آزادانه، «امید» به تغییر در زندگی خود داشته باشند.
اما تاریخ داستانهای عکس این را زیاد روایت میکند. داستان کشورهایی که مردمانش امید تغییر ندارند. داستان کشورهایی که سردمدارانش به عموم نشان میدهند که «همین است که هست!» بلوک شرق کمونیستی مملو از این مثالهاست. در رومانی چائوشسکو، مردم فکر میکردند اگر تحمل کنند و همراه با تصمیمات دولت باشند تا بدهی خارجی مرتفع شود، دیگر وضعیت تغییر میکند. اما اینگونه نشد. لیست جیرهبندی غذا که در ابتدا سخاوتمندانه و قرار بود هر فرد در سال ۱۱۴تخممرغ و ۵۴کیلو و ۸۸گرم گوشت و ۱۴کیلو و ۸۰گرم سیبزمینی بخورد، به جایی رسیده بود که افراد ماهها بیگوشت سپری میکردند. جیرهبندی بنزین نیز با نوآوری چائوشسکو در بهکارگیری مجدد اسب در حملونقل شهری، تراز شده بود!
همه پیشرفت میکردند؛ اما رومانی چائوشسکو در تاریخ عقبگرد میرفت. اما فکر میکنید مشکل از که بود؟ بله مشکل از مردمی بود که توصیههای حکومتی و کمونیستی را درست اجرا نمیکردند. فرقی هم نمیکرد که یکسال، ۱۰سال، ۲۰سال و... از اجرای این توصیهها بگذرد و شما نتایج آن را در زندگی خود و شهروندان دیگر نبینید. به هر حال راه حکومت چائوشسکو درست و بدون تغییر بود. این مردم بودند که نمیتوانستند درست این توصیهها را پیاده کنند تا پیشرفت کنند.
آلبانی انور خوجه اما پر از امید بود؛ البته تنها برای آنان که همراه او و حزب کمونیست در منطقه «بلوک» زندگی میکردند. او که از سال۱۹۶۰ پایش را از آلبانی بیرون نگذاشته بود، ذاتا از خارجیها و بهویژه آمریکاییها و بریتانیاییها نفرت داشت. آنچنانکه از سال۱۹۴۶ و در ابتدای حکومتش سفارت این دو کشور را تعطیل کرد و دیپلماتهایشان را از کشور اخراج کرد و هرگز نخواست دوباره با آنها تجدید رابطه کند یا مذاکرهای با آنها داشته باشد. تنها راه زیستن بدون فقر آن بود که بتوانی از سلسلهمراتب حزب کمونیست بالا بروی تا بتوانی در «بلوک» زندگی کنی. اما آنجا نیز معلوم نبود باقی بمانی. آنچنانکه محمد شهیو، نخستوزیر انور خوجه تنها بهخاطر ازدواج پسرش از چشم خوجه افتاد و در نهایت مجبور به خودکشی شد.
در آلبانی، مقدرات هر کس در دست خوجه بود. اگر روزی از کسی خوشش میآمد آن فرد بالا میآمد، ولی روزی دیگر باید از «بلوک» اخراج میشد. خوجه نیازی به پاسخگویی به هیچ ارگان و فردی نداشت. نیاز نداشت که توضیح دهد چرا باید مردم هر روز فقیرتر شوند و هیچ امیدی به تغییر نباشد. گو آنکه دولت نخستوزیر و وزرا داشت و معیشت مردم در دست آنان بود. مردم او از زندگی فعلی و آتی خود ناامید بودند، نه سرمایهگذاری خارجی وجود داشت و نه ارتباطی و نه سفرهای که در آن قوت کافی پیدا شود. در عوض خوجهای بود که به مردم اطمینان میداد اگر در راهی که انتخاب کردهاند، پایمردی کنند، آینده ازآن آنان خواهد بود. اما روزگاری رسید که دیگر حتی «بلوک»نشینان نیز به این حرف خوجه، اعتقاد نداشتند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd