This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ ۴شهريور مصادف با زادروز داراب یا همان کوروش بزرگ و جشن شهریورگان است
نویسنده قانون اساسی آمریکا میگوید: وقتی مشغول نوشتن قانون اساسی آمریکا بودیم، ۲الگو پیش رو داشتیم: نیکولو ماکیاولى و کوروش هخامنشى و ما کوروش را برگزیدیم
شهریورگان یکی از جشنهای ۱۲گانه ایرانیان درزمان باستان و یکی از مهمترین جشنهای ایران باستان محسوب می شود. شهریور نمادی از فروتنی و نیرومندی است
اهمیت جشن شهریورگان از این جهت است که شهریور فصل برداشت محصولات تابستانی و آماده کردن زمین کشاورزی برای کشت پاییزی است به همین خاطر این ماه برای کشاورزان از اهمیت زیادی برخوردار است و این روز را به شادی و پایکوبی و ستایش اهورامزدا میگذرانند.
همچنین، برخیها این روز را روز زادروز کوروش و روز پدر ایران میدانند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
نویسنده قانون اساسی آمریکا میگوید: وقتی مشغول نوشتن قانون اساسی آمریکا بودیم، ۲الگو پیش رو داشتیم: نیکولو ماکیاولى و کوروش هخامنشى و ما کوروش را برگزیدیم
شهریورگان یکی از جشنهای ۱۲گانه ایرانیان درزمان باستان و یکی از مهمترین جشنهای ایران باستان محسوب می شود. شهریور نمادی از فروتنی و نیرومندی است
اهمیت جشن شهریورگان از این جهت است که شهریور فصل برداشت محصولات تابستانی و آماده کردن زمین کشاورزی برای کشت پاییزی است به همین خاطر این ماه برای کشاورزان از اهمیت زیادی برخوردار است و این روز را به شادی و پایکوبی و ستایش اهورامزدا میگذرانند.
همچنین، برخیها این روز را روز زادروز کوروش و روز پدر ایران میدانند.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤3
✅من شک می کنم!!!!
کسانیکه نمیخواهند به عقایدشان شک کنند "متعصب" اند.
کسانیکه نمیتوانند به عقایدشان شک کنند "احمق" اند.
و کسانیکه میترسند به عقایدشان شک کنند "برده" هستند...
#برتراند_راسل
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
کسانیکه نمیخواهند به عقایدشان شک کنند "متعصب" اند.
کسانیکه نمیتوانند به عقایدشان شک کنند "احمق" اند.
و کسانیکه میترسند به عقایدشان شک کنند "برده" هستند...
#برتراند_راسل
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍4❤1
✅عادی سازی شر...
با چند توییت و لطیفه به پیشواز دلار x تومنی نرید.
قبح شر رو خودتون با دست خودتون نریزید.
آتش این عادی سازی شر به زندگی همهی ایرانیان میفته.
ما بلاتکلیف ترین مردم جهانیم.
دیگه لازم نیست جار بزنیم.
آرش غفاری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
با چند توییت و لطیفه به پیشواز دلار x تومنی نرید.
قبح شر رو خودتون با دست خودتون نریزید.
آتش این عادی سازی شر به زندگی همهی ایرانیان میفته.
ما بلاتکلیف ترین مردم جهانیم.
دیگه لازم نیست جار بزنیم.
آرش غفاری
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👏7👍2
Forwarded from برای ایران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 تماشا کنید: لحظات طلایی که از کف ایران رفت
🔹از تاخیر در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ تا عدم احیای برجام به هوای زمستان سخت/انتخاب
🔹از تاخیر در پذیرش قطعنامه ۵۹۸ تا عدم احیای برجام به هوای زمستان سخت/انتخاب
👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ از میان قرنها، صدای فردوسی هنوز فریاد غرور و هویت ایرانیست...
🔹وطن در دل آدمی باید باشد...
نمیرم از این پس که من زندهام
که تخم سخن را پراگندهام
هر آنکس که دارد هُش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹وطن در دل آدمی باید باشد...
نمیرم از این پس که من زندهام
که تخم سخن را پراگندهام
هر آنکس که دارد هُش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤5👍1🔥1👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ قلم و شمشیر ایرانی...
🔹دیدار خیالی فردوسی و یعقوب لیث در آرامگاه یعقوب لیث
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹دیدار خیالی فردوسی و یعقوب لیث در آرامگاه یعقوب لیث
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤2
✅ گاو صاحب الزمان!!!
در سال 1265 هجری قمری، قصابی در ميدان صاحب الآمر تبریز ميخواست گاوی را ذبح کند؛
گاو از دست قصاب فرار کرد و به مسجد صاحب الزّمان گريخت!
قصاب طنابی برد و بر گردن گاو انداخت تا حیوان را از مسجد بيرون بکشد.
گاو زور آورد و قصاب بر زمين خورد و در جا قالب تهی کرد!
در اين وقت بانگ صلوات مردم بلند شد و اين واقعه معجزهای عظیم تلقی شد!
سپس آنچنان که افتد و دانی، بازار تا يکماه چراغانی گرديد!
تبريز شهر صاحب الزمان به شمار آمد ...
گاو را به منزل مجتهد جامع الشرايط وقت *آقا مير فتاح* بردند و ترمهای رويش کشيدند!
مردم دسته دسته با نذر و نياز به زيارت آن گاو رفته و به *شرف سُم بوسیاش* نائل آمدند و ترمه ی آن حيوان به تبرک همی ربودند!
در عرض يک ماه *مويی* از گاو برجای نماند و همه به تبرک برفت.
*لسان الملک سپهر*
در این باره مینويسد:
ميرفتاح؛ مجتهد تبريزی عامل اصلی فتنه تبريز و غوغای عامه بود و در بوسيدن *سُم گاو مقدس* بر ديگران پيشی گرفته بود!
وی عوام را وا داشت تا در شهرهای آذربايجان بر سر کوچه و بازار از معجزات آن حیوان زبان بسته داستانها بسازند ...
و سپس نعره زدند که شهر تبريز مقدس و از ماليات ديوان و حاکم معاف است.
حتی چهره آن گاو مقدس را نقاشان زبردست ترسيم کردند و به زائرين بقاع متبرکه فروختند و مردم نادان در خانه های خود شمائل گاو صاحب الزمان را آویختند!
متوليان گاو مقدس از سر نادانی به جای کاه و يونجه به آن حیوان علفخوار، *نقل و نبات* خوراندند تا که بعد از چندی گاو بيمار شد و مُرد..!
مردم با حُزن و اندوه فراوان در حالی که بر سر و سينه خود میکوفتند؛ تشييع جنازه مفصلی از آن *«بزرگ مقام»* کردند و در زاویه مسجد صاحب الزمان به خاک سپردند که همچنان به *آرامگاه گاو صاحب الزمان* معروف است!
زان پس کور، لنگ، گنگ، افلیج و ... گروه گروه به بقعه گاو مقدس مشرف و غرفهها و شاه نشينهای مسجد را پر کرده بودند!
هر روز معجزه و آوازهای تازه بر سر زبانها افتاد ...
بزرگان پرده و فرش و ظرف به مسجد میفرستادند.
*کنسول انگليس* هم چهل چراغی فرستاد که هم اکنون نیز زير گنبد مسجد آويزان است!
*حاج ميرزا باقر امام جمعه تبريز که با کنسولگری انگليس رابطه مستقيم داشت* فتوا داد که هرکس در جوار آن مسجد بخصوص، باده بنوشد يا قمار کند *واجب القتل* خواهد بود
چون رسماً شهر تبريز محل ظهور *«امام زمان»* اعلام شده بود؛ پس بنا به روايات و احاديث معتبر، مردم از پرداخت ماليات به دولت و اجرای قوانين وضع شدهی حکومتی معاف بودند.
تا اینکه بالاخره
میرزا تقى خان امير کبير
قشونی از تهران فرستاد
که حاج ميرزا باقر امام جمعه و
ميرزا علیشيخ الاسلام و
پسرش ميرزا ابولقاسم
که هر سه از مُلايان با نفوذ بودند را دستگير و تبعيد کنند
و با وجود مقاومت آنها و حمايت عوام اين مقصود حاصل و غائله ختم گردید.
چون روشن شد که اين فتنه ها نتيجه تحريک و دخالت مستقيم *استيونس کنسول انگليس* در تبريز بوده، اميرکبير نامهای به سفارت انگليس در تهران میفرستد که بخشی از آن چُنين است:
بعد از اينکه *مردم اجامر و اوباش تبريز به جهت شرارتهای خودشان در امور مملکتی و اتلاف ماليات ديوانی،*
از برای خود، خودسریها کردند؛
*عاليجاه مشاراليه، به جهت تقويت آنها و استحکام خيالاتشان چهل چراغی به مسجد صاحب الزمان فرستاد*
و بر آنجا توقف کرده،
زياده از حد باعث جرأت عوام و اشرار گشته و پای جسارت را بيشتر گذاشتهاند تا از اين خيالات خدا داند چه حادثات بروز و ظهور کند ...
📚کتاب «امیر کبیر و ایران، فریدون آدمیت
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
در سال 1265 هجری قمری، قصابی در ميدان صاحب الآمر تبریز ميخواست گاوی را ذبح کند؛
گاو از دست قصاب فرار کرد و به مسجد صاحب الزّمان گريخت!
قصاب طنابی برد و بر گردن گاو انداخت تا حیوان را از مسجد بيرون بکشد.
گاو زور آورد و قصاب بر زمين خورد و در جا قالب تهی کرد!
در اين وقت بانگ صلوات مردم بلند شد و اين واقعه معجزهای عظیم تلقی شد!
سپس آنچنان که افتد و دانی، بازار تا يکماه چراغانی گرديد!
تبريز شهر صاحب الزمان به شمار آمد ...
گاو را به منزل مجتهد جامع الشرايط وقت *آقا مير فتاح* بردند و ترمهای رويش کشيدند!
مردم دسته دسته با نذر و نياز به زيارت آن گاو رفته و به *شرف سُم بوسیاش* نائل آمدند و ترمه ی آن حيوان به تبرک همی ربودند!
در عرض يک ماه *مويی* از گاو برجای نماند و همه به تبرک برفت.
*لسان الملک سپهر*
در این باره مینويسد:
ميرفتاح؛ مجتهد تبريزی عامل اصلی فتنه تبريز و غوغای عامه بود و در بوسيدن *سُم گاو مقدس* بر ديگران پيشی گرفته بود!
وی عوام را وا داشت تا در شهرهای آذربايجان بر سر کوچه و بازار از معجزات آن حیوان زبان بسته داستانها بسازند ...
و سپس نعره زدند که شهر تبريز مقدس و از ماليات ديوان و حاکم معاف است.
حتی چهره آن گاو مقدس را نقاشان زبردست ترسيم کردند و به زائرين بقاع متبرکه فروختند و مردم نادان در خانه های خود شمائل گاو صاحب الزمان را آویختند!
متوليان گاو مقدس از سر نادانی به جای کاه و يونجه به آن حیوان علفخوار، *نقل و نبات* خوراندند تا که بعد از چندی گاو بيمار شد و مُرد..!
مردم با حُزن و اندوه فراوان در حالی که بر سر و سينه خود میکوفتند؛ تشييع جنازه مفصلی از آن *«بزرگ مقام»* کردند و در زاویه مسجد صاحب الزمان به خاک سپردند که همچنان به *آرامگاه گاو صاحب الزمان* معروف است!
زان پس کور، لنگ، گنگ، افلیج و ... گروه گروه به بقعه گاو مقدس مشرف و غرفهها و شاه نشينهای مسجد را پر کرده بودند!
هر روز معجزه و آوازهای تازه بر سر زبانها افتاد ...
بزرگان پرده و فرش و ظرف به مسجد میفرستادند.
*کنسول انگليس* هم چهل چراغی فرستاد که هم اکنون نیز زير گنبد مسجد آويزان است!
*حاج ميرزا باقر امام جمعه تبريز که با کنسولگری انگليس رابطه مستقيم داشت* فتوا داد که هرکس در جوار آن مسجد بخصوص، باده بنوشد يا قمار کند *واجب القتل* خواهد بود
چون رسماً شهر تبريز محل ظهور *«امام زمان»* اعلام شده بود؛ پس بنا به روايات و احاديث معتبر، مردم از پرداخت ماليات به دولت و اجرای قوانين وضع شدهی حکومتی معاف بودند.
تا اینکه بالاخره
میرزا تقى خان امير کبير
قشونی از تهران فرستاد
که حاج ميرزا باقر امام جمعه و
ميرزا علیشيخ الاسلام و
پسرش ميرزا ابولقاسم
که هر سه از مُلايان با نفوذ بودند را دستگير و تبعيد کنند
و با وجود مقاومت آنها و حمايت عوام اين مقصود حاصل و غائله ختم گردید.
چون روشن شد که اين فتنه ها نتيجه تحريک و دخالت مستقيم *استيونس کنسول انگليس* در تبريز بوده، اميرکبير نامهای به سفارت انگليس در تهران میفرستد که بخشی از آن چُنين است:
بعد از اينکه *مردم اجامر و اوباش تبريز به جهت شرارتهای خودشان در امور مملکتی و اتلاف ماليات ديوانی،*
از برای خود، خودسریها کردند؛
*عاليجاه مشاراليه، به جهت تقويت آنها و استحکام خيالاتشان چهل چراغی به مسجد صاحب الزمان فرستاد*
و بر آنجا توقف کرده،
زياده از حد باعث جرأت عوام و اشرار گشته و پای جسارت را بيشتر گذاشتهاند تا از اين خيالات خدا داند چه حادثات بروز و ظهور کند ...
📚کتاب «امیر کبیر و ایران، فریدون آدمیت
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤4👏3🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅پل خواجوی اصفهان در سال ۱۳۵۳ خورشیدی در ۲۸ ثانیه
#ایران
#اصفهان_قدیم
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
#ایران
#اصفهان_قدیم
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
❤1
Forwarded from اصفهان خبر
🔴 سهمیه های ظالمانه !!!
⚠️ رتبه بدون سهمیه ۱۲۳ هزار
رتبه با سهمیه ۱۷
⁉️ اینها قراره پزشکای آینده بشن؟!
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
⚠️ رتبه بدون سهمیه ۱۲۳ هزار
رتبه با سهمیه ۱۷
⁉️ اینها قراره پزشکای آینده بشن؟!
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
😡7👍1
🌲🌲🌲
✅لزوم رهایی از اندوخته های غلط
انسانهاى بیسواد قرن ٢١، كسانى نيستند كه نمیتوانند بخوانند و بنويسند. بلكه كسانى هستند كه نمیتوانند ياد بگيرند که آنچه ياد گرفتهاند را رها كنند و دوباره ياد بگيرند.
✍الوین تافلر
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
✅لزوم رهایی از اندوخته های غلط
انسانهاى بیسواد قرن ٢١، كسانى نيستند كه نمیتوانند بخوانند و بنويسند. بلكه كسانى هستند كه نمیتوانند ياد بگيرند که آنچه ياد گرفتهاند را رها كنند و دوباره ياد بگيرند.
✍الوین تافلر
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👍4
✅"خوزستان ایالت ایران است و خزعل یک نفر رعیت ایران، اگر او خود را تحت الحمایه معرفی کرده خائن است....""
رضاشاه در دوران سردارسپهیاش در زمان قاجار در مورد پسگیری خوزستان مینویسد:
«ژنرال قونسول انگلیس از من وقت ملاقات خواست. پذیرفتم. وارد شد. از طرز دخول او به اتاق دریافتم که دیگر کار را از رویه های معمولی خارج دیده و عصبانی شدهاند.
چون این حالت را مشاهده کردم، بر دقت افزودم، زیرا که معلوم بود در چنین
حالتی اعماق قلب و نیات خفیه خود را مکشوف خواهد داشت. بعد از نشستن، بلافاصله مراسلهای به دست من داد و گفت: «وزیر مختار انگلیس از بغداد مخابره کرده و مأموریت داده است که در شیراز تبلیغ کنم.» در ضمن مطالعه اظهار نمود که علاوه بر رسانیدن این مراسله مأموریت دیگری نیز به من دادهاند به این قرار که اگر مدلول این مراسله را پذیرفتید رسمیتی نخواهد داشت و الا چون خزعل رسماً تحت الحمایة دولت انگلیس است و ما مجبوریم از تحت الحمایه خود قوياً مواظبت و محارست کنیم، ناچاریم که با شما نیز به طور رسمی وارد مذاکره شده و از ورود شما جلوگیری و از ورود قوای نظامی شما به خاک خوزستان ممانعت کنیم.
انگلیس در خوزستان علاوه بر موقعیت سیاسی، وضعیت خاصی دارد. لولههای کمپانی نفت که در طول کارون کشیده شده ممکن است در این لشگر کشی و منازعات صدمه ببیند. بنابراین هر پیشامدی که رخ بدهد، مسؤولیت مستقیم آن متوجه دولت ایران و شخص شما خواهد گردید و ما مجبور به مدافعه و مداخله خواهیم شد.»
تلگراف نیز تقریباً حاکی از همین مطالب بود. فقط مطالب قدری نرمتر نوشته گشته و سعی شده بود که با نصیحت و اندرز قضیه خاتمه بیاید. تلگراف را خواستم نگاه بدارم، قونسول اصرار کرد که من مأمورم فقط ارائه بدهم و شفاهاً مطالب را بگویم. مجاز نیستم تلگراف را بگذارم.
چون گوش من نظیر این صحبت را نشنیده است و عادت ندارم از هیچ کس این قبیل مداخلات را ببینم، حالتم تغییر کرد، آن نشاط و فرحی که در اول مجلس از دیدن احوال دیگرگون و عصبانیت قونسول به من دست داده بود، یکباره مبدل شد به یک تلخ کامی و غضب فوق العاده، که دنیا را در نظرم تاریک کرد. گویی از صدای این نماینده اجنبی تمام دستورها و اوامری که در ظرف ۱۰۰ سال از طرف بیگانگان به زمامداران این ملکت داده شده، در گوشم طنین انداخت و سیاهکاریهای اولیای امور گذشته، یکی پس از دیگری، در برابر چشمم گسترده شد، و پرده ضخیم کثیفی تشکیل داد.
این بار نوبت عصبانی شدن به من رسید.
بدواً به قونسول گفتم:
اما در خصوص لولههای نفت که بهانه این قبیل مداخلات عجیبه کودکانه قرار داده اند، من شخصاً ملتزم و متعهد میشوم، هرگاه از حرکت قشون و جنگ، بدان صفحات صدمه وارد شود، شخصاً غرامت بدهم.
راجع به مذاکراتی که کردید من جداً اعتراض میکنم و تذکر میدهم که اگر من بعد به این لهجه و به این طرز با من طرف گفت و گو بشوید، ترجیح خواهم داد که رشته مناسبات خود را با تمام مأمورین دولت انگلیس پاره کنم.
خوزستان یکی از ایالات ایران است و خزعل یک نفر رعیت ایران. اگر او خود را تحت الحمایه معرفی کرده خائن است و من نمیتوانم در این قبیل موارد لاقيد باشم. لهذا اجازه نمیدهم که در حضور من این طور صحبت بشود. و این کلمات را با تسخر و استهزا گفتم.
قونسول بیشتر از جا در رفت تمام متانتی که در نژاد این قوم ضرب المثل است، از دستش رفته کاملاً عصبانی گردید.
من برای این که به او حالی کرده باشم که تندی و عصبانیت و تمام مأموریتها و یادداشتهایی که او حامل است به قدر بال مگسی مرا واپس نمینشاند، در حضور خود قونسول امیر لشگر را احضار کردم و با این که خیال داشتم سه روز دیگر در شیراز مانده و استراحتی بکنم امر به حرکت دادم و گفتم تمام همراهان را مسبوق نمایند که فردا صبح به طرف خوزستان خواهیم رفت.
نمیخواهم بگویم که این امر و تصمیم من در این موقع در قونسول عصبانی انگلیس چه تأثیری کرد ابداً انتظار نداشت که از یک رئیس الوزرای ایرانی این طور مکالمه و این قسم تمرد بشنود و ببیند. در مدت ۱۵۰ سال عمال انگلیس عادت کرده بودند که هر سری را در مقابل خود خم شده بیابند، بلکه نقشههایی را که اصلاً جرأت تعقیب آن نمیرفت از طرف اولیای امور ایران فراهم شده و استقبال شده ببینند، تا چه رسد به یک حکم قطعی و امر صریح.
قونسول انگلیس گمان میکرد با یکی از ضعیف القلبهای دربار قاجاریه سر و کار دارد که هر وقت یکی از نایبهای سفارت، ملازمش را بفرستد و تهدیدی بکند، آن شب به خواب نرود و فردا هر امری را به موقع اجرا گذارد.
با این که رئیس کابینه سخت مریض بود و ۴۰ درجه تب داشت، کسالت او را اهمیت نداده و به حرکت مصمم شدم. او نیز شائقانه با مرض سخت به راه افتاد، زیرا که حفظ وطن برای من اهمیتش بیش از کسالت اطرافیان من است».
سفرنامه رضاشاه به خوزستان،...""
[صفحه ۷۷-۷۹، به کوشش دکتر هارون وهومن،]
رضاشاه در دوران سردارسپهیاش در زمان قاجار در مورد پسگیری خوزستان مینویسد:
«ژنرال قونسول انگلیس از من وقت ملاقات خواست. پذیرفتم. وارد شد. از طرز دخول او به اتاق دریافتم که دیگر کار را از رویه های معمولی خارج دیده و عصبانی شدهاند.
چون این حالت را مشاهده کردم، بر دقت افزودم، زیرا که معلوم بود در چنین
حالتی اعماق قلب و نیات خفیه خود را مکشوف خواهد داشت. بعد از نشستن، بلافاصله مراسلهای به دست من داد و گفت: «وزیر مختار انگلیس از بغداد مخابره کرده و مأموریت داده است که در شیراز تبلیغ کنم.» در ضمن مطالعه اظهار نمود که علاوه بر رسانیدن این مراسله مأموریت دیگری نیز به من دادهاند به این قرار که اگر مدلول این مراسله را پذیرفتید رسمیتی نخواهد داشت و الا چون خزعل رسماً تحت الحمایة دولت انگلیس است و ما مجبوریم از تحت الحمایه خود قوياً مواظبت و محارست کنیم، ناچاریم که با شما نیز به طور رسمی وارد مذاکره شده و از ورود شما جلوگیری و از ورود قوای نظامی شما به خاک خوزستان ممانعت کنیم.
انگلیس در خوزستان علاوه بر موقعیت سیاسی، وضعیت خاصی دارد. لولههای کمپانی نفت که در طول کارون کشیده شده ممکن است در این لشگر کشی و منازعات صدمه ببیند. بنابراین هر پیشامدی که رخ بدهد، مسؤولیت مستقیم آن متوجه دولت ایران و شخص شما خواهد گردید و ما مجبور به مدافعه و مداخله خواهیم شد.»
تلگراف نیز تقریباً حاکی از همین مطالب بود. فقط مطالب قدری نرمتر نوشته گشته و سعی شده بود که با نصیحت و اندرز قضیه خاتمه بیاید. تلگراف را خواستم نگاه بدارم، قونسول اصرار کرد که من مأمورم فقط ارائه بدهم و شفاهاً مطالب را بگویم. مجاز نیستم تلگراف را بگذارم.
چون گوش من نظیر این صحبت را نشنیده است و عادت ندارم از هیچ کس این قبیل مداخلات را ببینم، حالتم تغییر کرد، آن نشاط و فرحی که در اول مجلس از دیدن احوال دیگرگون و عصبانیت قونسول به من دست داده بود، یکباره مبدل شد به یک تلخ کامی و غضب فوق العاده، که دنیا را در نظرم تاریک کرد. گویی از صدای این نماینده اجنبی تمام دستورها و اوامری که در ظرف ۱۰۰ سال از طرف بیگانگان به زمامداران این ملکت داده شده، در گوشم طنین انداخت و سیاهکاریهای اولیای امور گذشته، یکی پس از دیگری، در برابر چشمم گسترده شد، و پرده ضخیم کثیفی تشکیل داد.
این بار نوبت عصبانی شدن به من رسید.
بدواً به قونسول گفتم:
اما در خصوص لولههای نفت که بهانه این قبیل مداخلات عجیبه کودکانه قرار داده اند، من شخصاً ملتزم و متعهد میشوم، هرگاه از حرکت قشون و جنگ، بدان صفحات صدمه وارد شود، شخصاً غرامت بدهم.
راجع به مذاکراتی که کردید من جداً اعتراض میکنم و تذکر میدهم که اگر من بعد به این لهجه و به این طرز با من طرف گفت و گو بشوید، ترجیح خواهم داد که رشته مناسبات خود را با تمام مأمورین دولت انگلیس پاره کنم.
خوزستان یکی از ایالات ایران است و خزعل یک نفر رعیت ایران. اگر او خود را تحت الحمایه معرفی کرده خائن است و من نمیتوانم در این قبیل موارد لاقيد باشم. لهذا اجازه نمیدهم که در حضور من این طور صحبت بشود. و این کلمات را با تسخر و استهزا گفتم.
قونسول بیشتر از جا در رفت تمام متانتی که در نژاد این قوم ضرب المثل است، از دستش رفته کاملاً عصبانی گردید.
من برای این که به او حالی کرده باشم که تندی و عصبانیت و تمام مأموریتها و یادداشتهایی که او حامل است به قدر بال مگسی مرا واپس نمینشاند، در حضور خود قونسول امیر لشگر را احضار کردم و با این که خیال داشتم سه روز دیگر در شیراز مانده و استراحتی بکنم امر به حرکت دادم و گفتم تمام همراهان را مسبوق نمایند که فردا صبح به طرف خوزستان خواهیم رفت.
نمیخواهم بگویم که این امر و تصمیم من در این موقع در قونسول عصبانی انگلیس چه تأثیری کرد ابداً انتظار نداشت که از یک رئیس الوزرای ایرانی این طور مکالمه و این قسم تمرد بشنود و ببیند. در مدت ۱۵۰ سال عمال انگلیس عادت کرده بودند که هر سری را در مقابل خود خم شده بیابند، بلکه نقشههایی را که اصلاً جرأت تعقیب آن نمیرفت از طرف اولیای امور ایران فراهم شده و استقبال شده ببینند، تا چه رسد به یک حکم قطعی و امر صریح.
قونسول انگلیس گمان میکرد با یکی از ضعیف القلبهای دربار قاجاریه سر و کار دارد که هر وقت یکی از نایبهای سفارت، ملازمش را بفرستد و تهدیدی بکند، آن شب به خواب نرود و فردا هر امری را به موقع اجرا گذارد.
با این که رئیس کابینه سخت مریض بود و ۴۰ درجه تب داشت، کسالت او را اهمیت نداده و به حرکت مصمم شدم. او نیز شائقانه با مرض سخت به راه افتاد، زیرا که حفظ وطن برای من اهمیتش بیش از کسالت اطرافیان من است».
سفرنامه رضاشاه به خوزستان،...""
[صفحه ۷۷-۷۹، به کوشش دکتر هارون وهومن،]
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤7👏2👍1
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
Forwarded from مدرسه تاریخ پزشکی
🎉 به مناسبت روز پزشک و داروساز
📢 شما را به یک وبینار رایگان دعوت میکنیم
🔹 زمان: چهارشنبه مورخ ۱۲ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۸:۳۰ صبح
🔹 شرکت برای همه علاقهمندان آزاد و رایگان است
📲 برای حضور در وبینار کافی است از ساعت ۸ صبح روز چهارشنبه روی لینک کلیک کنید و بدون نیاز به نام کاربری و رمز عبور به صورت میهمان وارد شوید
https://vc.areeo.ac.ir/ch/unmpich
لطفا به دوستان و علاقه مندان نیز ارسال کنید. منتظر حضور گرم شما هستیم.
اتحادیه انجمن های علمی گیاهان دارویی ایران
📢 شما را به یک وبینار رایگان دعوت میکنیم
🔹 زمان: چهارشنبه مورخ ۱۲ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۸:۳۰ صبح
🔹 شرکت برای همه علاقهمندان آزاد و رایگان است
📲 برای حضور در وبینار کافی است از ساعت ۸ صبح روز چهارشنبه روی لینک کلیک کنید و بدون نیاز به نام کاربری و رمز عبور به صورت میهمان وارد شوید
https://vc.areeo.ac.ir/ch/unmpich
لطفا به دوستان و علاقه مندان نیز ارسال کنید. منتظر حضور گرم شما هستیم.
اتحادیه انجمن های علمی گیاهان دارویی ایران
✅شاه ایران چاق نیست...
شاه [ایران] نسبتاً قدبلند است و چاقْ نیست. چهرهٔ خوبی دارد و بسیار سرزنده و شاداب است. او کتِ سادهٔ بلندِ تونیک پوشیده بود، که به جواهراتِ بسیار ظریف آراسته بود. دکمههایش از یاقوتهای قرمزِ بزرگ بود و کُت، تزئینات الماس داشت. حمایل و سردوشیهای او کاملاً به الماسْ مزین بود و بر روی هر کدام از آنها، زمردی وجود داشت. قبضه و غلافِ شمشیر نیز با جواهرات، تزئین شده بود و کلاهِ بلند مشکی، با جقهٔ الماس بر سر داشت. من از طریق صدراعظم سوالات زیادی پرسیدم؛ شاه کاملاً فرانسه را متوجه میشد و چند جملهٔ کوتاه و مقطع نیز صحبت میکرد.
📚از خاطرات ملکه ویکتوریا در دیدار با ناصرالدینشاه، ۱۸۷۳
#ناصرالدین_شاه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
شاه [ایران] نسبتاً قدبلند است و چاقْ نیست. چهرهٔ خوبی دارد و بسیار سرزنده و شاداب است. او کتِ سادهٔ بلندِ تونیک پوشیده بود، که به جواهراتِ بسیار ظریف آراسته بود. دکمههایش از یاقوتهای قرمزِ بزرگ بود و کُت، تزئینات الماس داشت. حمایل و سردوشیهای او کاملاً به الماسْ مزین بود و بر روی هر کدام از آنها، زمردی وجود داشت. قبضه و غلافِ شمشیر نیز با جواهرات، تزئین شده بود و کلاهِ بلند مشکی، با جقهٔ الماس بر سر داشت. من از طریق صدراعظم سوالات زیادی پرسیدم؛ شاه کاملاً فرانسه را متوجه میشد و چند جملهٔ کوتاه و مقطع نیز صحبت میکرد.
📚از خاطرات ملکه ویکتوریا در دیدار با ناصرالدینشاه، ۱۸۷۳
#ناصرالدین_شاه
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
👎3❤1
Forwarded from اصفهان خبر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥گزارش صداوسیما از کشف گنج با ارزش در قلب گذر کمر زرین اصفهان
🔹کشف گنج در همانجایی که شبانه شهرداری با ماشین آلات سنگین حفاری کرد و با پیگیری میراث فرهنگی و ورود دادستان اصفهان عملیات متوقف شد...!
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
🔹کشف گنج در همانجایی که شبانه شهرداری با ماشین آلات سنگین حفاری کرد و با پیگیری میراث فرهنگی و ورود دادستان اصفهان عملیات متوقف شد...!
📌پایگاه اصفهان خبر
@khabar_isf
👍3😢2❤1
✅#کارل_پوپر
اگر من انتخاب بین عدالت و آزادی، اختیار داشته باشم، من آزادی را انتخاب میکنم.
چرا که در یک جامعه آزادِ غیر عادلانه، من آزادی دفاع از عدالت را دارم،
ولی در یک جامعه که به نام عدالت، آزادی مرا گرفته باشند، اگر عدالت محقق نشود، من آزادیِ اعتراض را هم ندارم.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
اگر من انتخاب بین عدالت و آزادی، اختیار داشته باشم، من آزادی را انتخاب میکنم.
چرا که در یک جامعه آزادِ غیر عادلانه، من آزادی دفاع از عدالت را دارم،
ولی در یک جامعه که به نام عدالت، آزادی مرا گرفته باشند، اگر عدالت محقق نشود، من آزادیِ اعتراض را هم ندارم.
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔥3❤2👍1
✅نامه بزرگ بانوی باشتی به زینب موسوی که به فردوسی اهانت کرده بود...
🔹نامهای به زینب موسوی، که فردوسی را به تمسخر گرفت
دخترم، من باید با تو حرف بزنم ،، نه از روی خشم و عتاب،، بلکه از روی خرد و صبر.این روزها همه به تو تاختند ونمیدانم اکنون در چه حال هستی. اما یقین دارم حال خوبی نداری. چرا که
یقین دارم که فردوسی را نمیشناسی.واگر میمیشناختی این گونه به تحقیر خودت برنمیخواستی ،،وزبان به تمسخر فردوسی نمی گشودی ،،،
نه قامت اندیشهاش را، نه ژرفای جانش را، و نه عظمت کتاب جاودانهاش، شاهنامه رانمیشناسی این را یقین دارم. اگر لحظهای در دریاهای بیکران سخن او فرو رفته بودی، زبانت از تمسخر میخشکید و دل به ستایشش خم میشد.
شاهنامه تنها دفتر رزم نیست؛
کتاب خرد است، کتاب انسان است، کتاب ایران است. هر سطرش سندی است از هویت، هر بیتش سپری است در برابر فراموشی. شاهنامه دادنامهای است بر علیه بیداد، و ستایشنامهای است بر داد، خرد، مهر و آزادی.
و تو هیچ نمیدانی که در این کتاب، زنان چه جایگاهی دارند:
فرانک که در دل ظلمت، چراغ امید را برای فریدون افروخت.
رودابه که با شجاعت عشقش، رشتههای پیوند تازه میان خاندانها بست.
گردآفرید که به جنگ سهراب رفت و نشان داد دلیر بودن به مرد و زن نمیشناسد.
فرنگیس که عشقش به سیاوش، در فرزندش کیخسرو جاودانه ماند.
منیژه که از تخت و تاج گذشت تا کنار بیژن در سیاهچال بایستد.
گوش کن دخترم، فردوسی قرنها پیشتر از آنکه جهان امروز سخن از حقوق زن گوید، در شاهنامه زن را در قلهی عزت و خرد نشانده بود.
شاهنامه بیش از آنکه جنگنامه باشد، کتاب خرد است.
در آن هیچ فضیلتی بالاتر از اندیشه نیست. تاج و تخت میپوسد، زر و زور میگذرد، اما خرد و داد میماند. رستم در اوج پهلوانی به رایزنی بزرگان گوش میسپارد و سیاوش در آتش، راستی را بر هر چیز برتر میداند.
دخترم،
بیفرهنگی تنها در فقر و فساد و جنگ نیست؛ زخم عمیقتر آنجاست که کسی بر فرهنگ و هویت این سرزمین تیغ تمسخر زند و ستونهای آن را نشانه بگیرد. درد من این است که میهنم امروز در چنبره اعتیاد و فقر و تورم و تن فروشی و هزار بلای دیگر دستوپا میزند، و در این میان،تو به عنوان دختری از ایرانشهر نیز بر پیکر زخمیاش نمک تمسخر میپاشی.
زینب جان که نامت شبیه دختر شاه جوان مردان عالم است ،
بدان که فردوسی با تمسخر فرونمیریزد. او کوه استوار خرد است؛ هزار سال گذشته و هزاران سال دیگر نیز خواهد گذشت، و شاهنامه همچنان خورشید ایران خواهد بود. وبدخواهان اما، همچون سایهای گذرا، در فراموشی تاریخ محو خواهند شد.
و با این همه، دخترم،
اگر امروز با خشم مینویسم، از سرِ درد است نه نفرت. هنوز آرزو دارم که روزی چشمت به روشنایی خرد باز شود و بدانی که فردوسی دشمن تو نیست، بلکه پدر معنوی همهی ماست. روزی شاید بخوانی و دریابی که هر چه گفت، برای آزادی انسان و سربلندی ایران باشد
برای تو خرد و شجاعت را ارزومندم ،، یقین دارم اگر فردوسی زنده بود ،،از اینکه پنجاه سال است خون جوانان ایران زمین مثل چشمه ای بی زوال میجوشد شاهنامه ای دیگر مینوشت. ،،،،، ،، واز اینکه بجای گل در میان زلف دخترکان ایرانی ،،گل بر لب هایشان دود میشود و سلولهای خاکستری مغزشان نابود میشود. از خود حرفهای بی ربط تولید میکنند، ،نه سی سال یلکه سی هزار سال مینشست ودر عزای ایران وسرنوشت تلخش نه شاه نامه که شیون نامه مینوشت، ،،،،،،
*ملک تاج گرجی نیا*
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
🔹نامهای به زینب موسوی، که فردوسی را به تمسخر گرفت
دخترم، من باید با تو حرف بزنم ،، نه از روی خشم و عتاب،، بلکه از روی خرد و صبر.این روزها همه به تو تاختند ونمیدانم اکنون در چه حال هستی. اما یقین دارم حال خوبی نداری. چرا که
یقین دارم که فردوسی را نمیشناسی.واگر میمیشناختی این گونه به تحقیر خودت برنمیخواستی ،،وزبان به تمسخر فردوسی نمی گشودی ،،،
نه قامت اندیشهاش را، نه ژرفای جانش را، و نه عظمت کتاب جاودانهاش، شاهنامه رانمیشناسی این را یقین دارم. اگر لحظهای در دریاهای بیکران سخن او فرو رفته بودی، زبانت از تمسخر میخشکید و دل به ستایشش خم میشد.
شاهنامه تنها دفتر رزم نیست؛
کتاب خرد است، کتاب انسان است، کتاب ایران است. هر سطرش سندی است از هویت، هر بیتش سپری است در برابر فراموشی. شاهنامه دادنامهای است بر علیه بیداد، و ستایشنامهای است بر داد، خرد، مهر و آزادی.
و تو هیچ نمیدانی که در این کتاب، زنان چه جایگاهی دارند:
فرانک که در دل ظلمت، چراغ امید را برای فریدون افروخت.
رودابه که با شجاعت عشقش، رشتههای پیوند تازه میان خاندانها بست.
گردآفرید که به جنگ سهراب رفت و نشان داد دلیر بودن به مرد و زن نمیشناسد.
فرنگیس که عشقش به سیاوش، در فرزندش کیخسرو جاودانه ماند.
منیژه که از تخت و تاج گذشت تا کنار بیژن در سیاهچال بایستد.
گوش کن دخترم، فردوسی قرنها پیشتر از آنکه جهان امروز سخن از حقوق زن گوید، در شاهنامه زن را در قلهی عزت و خرد نشانده بود.
شاهنامه بیش از آنکه جنگنامه باشد، کتاب خرد است.
در آن هیچ فضیلتی بالاتر از اندیشه نیست. تاج و تخت میپوسد، زر و زور میگذرد، اما خرد و داد میماند. رستم در اوج پهلوانی به رایزنی بزرگان گوش میسپارد و سیاوش در آتش، راستی را بر هر چیز برتر میداند.
دخترم،
بیفرهنگی تنها در فقر و فساد و جنگ نیست؛ زخم عمیقتر آنجاست که کسی بر فرهنگ و هویت این سرزمین تیغ تمسخر زند و ستونهای آن را نشانه بگیرد. درد من این است که میهنم امروز در چنبره اعتیاد و فقر و تورم و تن فروشی و هزار بلای دیگر دستوپا میزند، و در این میان،تو به عنوان دختری از ایرانشهر نیز بر پیکر زخمیاش نمک تمسخر میپاشی.
زینب جان که نامت شبیه دختر شاه جوان مردان عالم است ،
بدان که فردوسی با تمسخر فرونمیریزد. او کوه استوار خرد است؛ هزار سال گذشته و هزاران سال دیگر نیز خواهد گذشت، و شاهنامه همچنان خورشید ایران خواهد بود. وبدخواهان اما، همچون سایهای گذرا، در فراموشی تاریخ محو خواهند شد.
و با این همه، دخترم،
اگر امروز با خشم مینویسم، از سرِ درد است نه نفرت. هنوز آرزو دارم که روزی چشمت به روشنایی خرد باز شود و بدانی که فردوسی دشمن تو نیست، بلکه پدر معنوی همهی ماست. روزی شاید بخوانی و دریابی که هر چه گفت، برای آزادی انسان و سربلندی ایران باشد
برای تو خرد و شجاعت را ارزومندم ،، یقین دارم اگر فردوسی زنده بود ،،از اینکه پنجاه سال است خون جوانان ایران زمین مثل چشمه ای بی زوال میجوشد شاهنامه ای دیگر مینوشت. ،،،،، ،، واز اینکه بجای گل در میان زلف دخترکان ایرانی ،،گل بر لب هایشان دود میشود و سلولهای خاکستری مغزشان نابود میشود. از خود حرفهای بی ربط تولید میکنند، ،نه سی سال یلکه سی هزار سال مینشست ودر عزای ایران وسرنوشت تلخش نه شاه نامه که شیون نامه مینوشت، ،،،،،،
*ملک تاج گرجی نیا*
@tarbd
📚📚📚📚📚
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
Telegram
صدای تاریخ(تاریخ بی دروغ)
"تاریخ تنها مزرعه ای است که در آن هیچ دانه سالمی از بین نمی رود"
https://telegram.me/tarbd
https://telegram.me/tarbd
❤7👍5