کانال طِب اَطفال
52.1K subscribers
4.74K photos
2.8K videos
2.79K files
1.61K links
Contact ID : @Pediatrics_Admin

تبلیغات پذیرفته می شود (غیر از طب سنتی و شیرخشک)

تمام حقوق مادی و معنوی این کانال متعلق به شرکت بین المللی گام (شماره ثبت ۸۱۲۸) می باشد

"Created on May 8, 2016."
Download Telegram
💧مصرف بی‌رویهٔ مایعات در شوک: ۵ اشتباهی که هنوز مرتکب می‌شویم

این پست در مورد Adult است و در اطفال ممکن است تفاوت های در جزئیات وجود داشته باشد.


⬅️مایعات وریدی رایج‌ترین داروی تجویزی در بخش مراقبت‌های ویژه هستند و احتمالاً بدترین نحوهٔ مصرف را هم دارند. برای دهه‌ها منطق ساده بود: «بیمار افت فشار دارد، سرم را ول کنید».

واندن اِد و ون رگنمورت (AICOJ، ۲۰۲۶) بدون تعارف می‌گویند: مصرف بی‌رویهٔ مایعات در شوک یک درمان ناموفق نیست، بلکه مداخله‌ای آسیب‌رسان در لباس احیا است.

دیگر مسئله این نیست که مایع بدهیم یا نه، بلکه کی، چقدر، برای چه، و مهم‌تر از همه، کی قطع کنیم.

❌اشتباه کلاسیک1️⃣: تزریق بولوسِ بدون فکر به هر افت فشار

افت فشار مساوی با هیپوولمی نیست. اما دهه‌ها همین‌طور برخورد شد.

◀️شوک سپتیک در درجه اول گشادکنندهٔ عروق است، نه کم‌حجمی
◀️بولوس مایع در بیماری که پاسخ‌دهنده نیست، فقط حجم می‌دهد بدون بهبود پرفیوژن
◀️پیش‌بار قلبی ممکن است کافی یا حتی زیاد باشد

📌 دادن مایع بدون ارزیابی پاسخ‌دهنده یا غیرپاسخ‌دهنده بودن، درمان تجربی پرخطری است.

⬅️راهکار ۱: قبل از تجویز، پاسخ‌دهی به مایع را بررسی کنید: آزمایش بلند کردن پا، تغییرات فشار نبض، بولوس کوچک با مانیتورینگ. اگر پاسخ همودینامیک نداشت مایع بیشتر ندهید، وازوپرسور را افزایش دهید.

❌اشتباه کلاسیک2️⃣: ۳۰ میلی‌لیتر به ازای کیلوگرم به عنوان یک دگم جهانی

توصیهٔ ۳۰ میلی‌لیتر بر کیلوگرم کریستالوئید در ساعات اولیهٔ شوک سپتیک، از روی دستورالعمل‌ها آمده، نه شواهد قوی.

◀️این یک توصیهٔ قوی بر اساس شواهد با کیفیت پایین است
◀️در بسیاری از بیماران قبل از اینکه سودی ببرند، اضافه‌بار مایع ایجاد می‌کند
◀️حجم مایع داده شده قبل از تصادفی‌سازی در کارآزمایی‌های بزرگ، قبلاً هم زیاد بوده است

📌 هیچ حجم ثابتی برای همهٔ بیماران درست نیست. دوز مایع باید مثل هر داروی دیگر شخصی‌سازی شود.

⬅️راهکار ۲: با مایعات مثل دارو رفتار کنید. با اندیکاسیون، دوز، راه و مدت مصرف مشخص. نه مثل آب که «ضرری ندارد».

❌اشتباه کلاسیک3️⃣: نشت خزندهٔ مایع (fluid creep) که دیده نمی‌شود

بیشترین حجم مایعات در آی‌سی‌یوی بحرانی از بولوس‌های احیا نمی‌آید، بلکه از نشت خزندهٔ نامرئی می‌آید: رقیق‌کنندهٔ آنتی‌بیوتیک‌ها، آرام‌بخش‌ها، مسکن‌ها، تغذیهٔ وریدی، و نگهداری راه‌های وریدی.

◀️ «نشت خزندهٔ مایع» می‌تواند تا ۳۳٪ حجم کل روزانه را تشکیل دهد
◀️مایعات نگهدارنده و جایگزین، بار سدیم و کلر بیشتری نسبت به مایعات احیا ایجاد می‌کنند
◀️این مایعات تجمعی، مداوم و اغلب اندازه‌گیری‌نشده هستند

📌 بیمار با یک بولوس غرق نمی‌شود. قطره قطره، شیفت به شیفت، روز به روز غرق می‌شود، بدون اینکه کسی محاسبه‌اش کند.

⬅️راهکار ۳: نشت خزندهٔ مایع را فعالانه بررسی کنید. رقیق‌کننده‌ها را تغلیظ کنید، حجم مایعات نگهدارنده را به حداقل برسانید، تمام مایعات تجویز شده را محاسبه کنید. چیزی که اندازه‌گیری نشود، کنترل نمی‌شود.

❌اشتباه کلاسیک4️⃣: قطع نکردن مایع وقتی دیگر نیازی نیست

احیا با مایعات در فاز اولیهٔ شوک منطقی است. اما فازهای شوک تغییر می‌کنند و مایع‌درمانی هم باید با آنها تغییر کند.

۴ فاز مایع‌درمانی: احیا ⬅️ بهینه‌سازی ⬅️ تثبیت ⬅️ قطع تدریجی

ادامهٔ مایعات در فاز تثبیت مثل این است که بعد از رسیدن به مقصد، پدال گاز را فشار دهید

📌 اضافه‌بار مایع تجمعی به طور مستقل با مرگ‌ومیر بیشتر، مدت بیشتر ونتیلاتور، اختلال بیشتر کلیه و مشکل بیشتر در قطع حمایت‌ها همراه است.

⬅️ راهکار ۴: در زمان مناسب، احیای معکوس (deresuscitation) فعال انجام دهید. دیورتیک، تعادل منفی کنترل‌شده، اولترافیلتراسیون در صورت نیاز. منتظر نمانید تا ادم آشکار شود تا اقدام کنید.

❌اشتباه کلاسیک5️⃣: اشتباه گرفتن دیورز با پاسخ به مایعات

الیگوری در آی‌سی‌یو تقریباً به طور بازتابی نشانهٔ هیپوولمی و محرکی برای بولوس جدید تفسیر می‌شود. اما در بیشتر موارد اینطور نیست.

◀️در شوک تثبیت‌شده، الیگوری اغلب به دلیل تنگی عروق کلیوی عملکردی است، نه کمبود حجم
◀️دادن مایع در الیگوری بدون تأیید پاسخ‌دهی، ادم بینابینی کلیه را بدتر می‌کند
◀️کلیه در شوک به پرفیوژن نیاز دارد، نه غرق شدن

📌 ادرار کم یک علامت هشدار است، نه اندیکاسیون خودکار مایع.

⬅️راهکار ۵: قبل از درمان، علت الیگوری را ارزیابی کنید. در صورت نیاز فشار پرفیوژن کلیه را با وازوپرسور بهبود دهید. مایعات را فقط وقتی بدهید که شواهد واقعی از هیپوولمی وجود دارد.

ادامه مطلب
🔽🔽🔽
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏36❤32👍29🔥2💯2
🔽🔽🔽

⤵️چند نکته

1️⃣:آسیب اضافه‌بار مایع: تئوری نیست

تعادل مثبت تجمعی مایعات به طور مداوم با پیامدهای بدتر در آی‌سی‌یو همراه است:

◀️مرگ‌ومیر بیشتر در سپسیس و شوک سپتیک
◀️ادم ریوی، مدت بیشتر ونتیلاتور
◀️آسیب حاد کلیه و تأخیر در بهبود کلیه
◀️ فشار داخل شکم و سندروم compartmant شکمی
◀️اختلال در میکروسیرکولاسیون به دلیل ادم بینابینی

📌 مایع اضافی در فضای داخل عروقی نمی‌ماند. به بینابین می‌رود، به لایهٔ گلیکوکالیکس اندوتلیال آسیب می‌زند و میکروسیرکولاسیونی را که سعی در محافظت از آن داشتیم، مختل می‌کند.

2️⃣: گلیکوکالیکس: آسیب‌هایی که در سیتی‌اسکن نمی‌بینیم

لایهٔ گلیکوکالیکس اندوتلیال، تنظیم‌کنندهٔ فیزیولوژیک تبادل ترانس‌کاپیلاری است. در شوک و التهاب سیستمیک، تخریب می‌شود.

◀️ وقتی گلیکوکالیکس آسیب ببیند، مایعات ورودی راحت‌تر به بینابین نشت می‌کنند
◀️ بولوس‌های سریع و بیش از حد، این تخریب را تسریع می‌کنند
◀️ادم بینابینی حاصل، انتشار اکسیژن به بافت‌ها را مختل می‌کند

📌 ما هیپوپرفیوژن بافتی را با مداخله‌ای درمان می‌کنیم که در بیش‌ازحد خود، پرفیوژن بافتی را مختل می‌کند.

3️⃣:نوع مایع: همهٔ کریستالوئیدها یکسان نیستند

سرم فیزیولوژیک نرمال ۰.۹٪ هنوز پرمصرف‌ترین مایع در جهان است. و احتمالاً مضرترین آنها در حجم‌های بالا.

بار کلر اضافی ⬅️ اسیدوز هیپرکلرمیک ⬅️ انقباض عروق کلیه ⬅️ آسیب حاد کلیه

◀️ کریستالوئیدهای متعادل (رینگر لاکتات، پلاسما-لایت) پروفایل کلیوی و متابولیک بهتری دارند

◀️ آلبومین در شرایط خاص نقش دارد اما جهانی نیست

📌 فقط مهم نیست چقدر می‌دهید، بلکه چه می‌دهید. نوع مایع به اندازهٔ حجم مهم است.

4️⃣:مانیتورینگ همودینامیک: کلید اشتباه نکردن دوباره

بدون مانیتورینگ مناسب، مایع‌درمانی کورکورانه است:

◀️ فشار ورید مرکزی (CVP) به تنهایی پاسخ‌دهی به مایعات را با قابلیت اطمینان کافی پیش‌بینی نمی‌کند

◀️ابزارهای دینامیک مثل تغییرات فشار نبض، PPV و تست PLR از روش‌های بهتر برای پیش‌بینی پاسخ به مایعات هستند.

◀️برون ده قلبی و اشباع ورید مرکزی راهنمایی می‌کنند که آیا تحویل اکسیژن کافی است یا نه

📌 مانیتورینگ خوب یعنی پرسیدن سؤال‌های درست در زمان درست.

❓آیا بیمار به مایعات نیاز دارد؟ آیا پاسخ می‌دهد؟ چقدر کافی است؟ کی قطع کنیم؟

5️⃣:فرهنگ آی‌سی‌یو: بزرگترین مانع

فراتر از پاتوفیزیولوژی، یک مشکل فرهنگی وجود دارد:

◀️«سرم زدن» به عنوان یک اقدام بی‌خطر، بی‌آسیب و آرامش‌بخش تلقی می‌شود

◀️ محدود کردن مایعات به عنوان «کم کاری کردن» و حتی رها کردن درمان تلقی می‌شود

◀️ آسیب اضافه‌بار دیررس، منتشر و به ندرت مستقیماً به مایع نسبت داده می‌شود

📌 تغییر این فرهنگ به همان چیزهایی نیاز دارد که هر تغییر عملی دیگری نیاز دارد: شواهد، آموزش و رهبری بالینی.

6️⃣:فاز احیا: بله، اما کوتاه و هدفمند

در شوک واقعی با هیپوپرفیوژن ارگان و پیش‌بار کم:

7️⃣:مایعات در پنجرهٔ زمانی درست جان انسان را نجات می‌دهند

◀️بولوس‌های کوچک (۲۵۰–۵۰۰ میلی‌لیتر)، با مانیتورینگ پاسخ قبل و بعد

◀️ هدف: بازگرداندن حداقل پرفیوژن قابل قبول، نه نرمال کردن همهٔ متغیرها

📌 احیا یک ماراتن نیست. یک دوی سرعت کوتاه با هدف مشخص و نقطهٔ توقف معین است.

8️⃣:فاز بهینه‌سازی: تنظیم کنید، نه انباشتن

بعد از تثبیت بیمار:

◀️هدف تغییر می‌کند: حفظ آنچه به دست آمده، نه ادامهٔ افزایش حجم
◀️اگر افت فشار به دلیل گشادی عروق ادامه دارد، وازوپرسور شروع کنید
◀️ارزیابی کنید که آیا هر مایع اضافی واقعاً نیاز است یا نه

📌 رایج‌ترین اشتباه اینجا رخ می‌دهد: ادامهٔ حالت «احیا» در زمانی که باید در حالت «حداقل نگهداری» باشیم.

9️⃣:فاز قطع تدریجی: فعالانه، نه منفعلانه

احیای معکوس خودبه‌خود اتفاق نمی‌افتد. باید آن را ایجاد کرد:

◀️وقتی بیمار همودینامیک پایدار است، دیورتیک بدهید
◀️هدف: تعادل منفی پایدار
◀️کاهش فعال مایعات نگهدارنده و نشت خزندهٔ مایع

منتظر ماندن برای اصلاح خودبه‌خود تعادل یعنی منتظر ماندن برای حل شدن خودبه‌خود مشکل که به ندرت اتفاق می‌افتد.

0️⃣1️⃣: شکست در قطع تدریجی: بدانید چه موقع حمایت کلیوی را افزایش دهید

اگر بیمار نتواند با دیورتیک مایع اضافی را دفع کند:

◀️درمان جایگزین کلیوی به عنوان ابزار پاکسازی مایعات در نظر گرفته شود
◀️منتظر نمانید تا اضافه‌بار غیرقابل برگشت شود
◀️زمان‌بندی مهم است: قبل از اینکه ادم عامل عوارض جدید شود، اقدام کنید

📌 درمان جایگزین کلیوی فقط برای اورمی یا هیپرکالمی نیست. در موارد منتخب، ابزاری برای مدیریت مایعات نیز هست.


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍38👏29❤23🏆6
⭕️ خداحافظ تزریق انسولین برای کودکان، سلام به انسولین استنشاقی!

بالاخره سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) دو روز پیش، ۲۹ مه، با استفاده از انسولین استنشاقی برای کودکان از سن ۶ سال به بالا موافقت کرد. پیش از این، استفاده از آن برای بزرگسالان تأیید شده بود.

این انسولین که «Afrezza» نام دارد، می‌تواند درست قبل از غذا از طریق یک دستگاه کوچک شبیه سوت مصرف شود که داخل آن یک کپسول انسولین قرار می‌گیرد.

روش استفاده ساده است و کودکان با آموزش کوتاه می‌توانند از آن استفاده کنند.

این انسولین خیلی سریع از طریق ریه‌ها جذب خون می‌شود. با این حال کودک همچنان به یک تزریق روزانه انسولین طولانی‌اثر نیاز دارد، چون این نوع جدید فقط انسولین کوتاه‌اثر است و مخصوص وعده‌های غذایی استفاده می‌شود؛ جایگزین انسولین‌هایی مثل NovoRapid، Apidra و Humalog است و اثر آن حدود ۲ تا حداکثر ۳ ساعت باقی می‌ماند.

من خودم از پژوهشگران استفاده از این نوع انسولین بوده‌ام و از این تأییدیه بسیار خوشحال شدم، چون می‌تواند هزاران کودک را از ۳ تا ۴ بار تزریق روزانه نجات دهد و به آن‌ها آزادی بیشتری در زمان و تعداد وعده‌های غذایی بدهد، مخصوصاً در مدرسه یا سفرها.

همچنین مفید است بدانید این روش در مقایسه با انسولین‌های کوتاه‌اثر تزریقی، باعث افزایش وزن یا افت‌های شدید قند خون نمی‌شود.

فعلاً نمی‌دانم این انسولین چه زمانی در خاورمیانه در دسترس خواهد بود یا قیمت آن چقدر خواهد بود. در حال حاضر در آمریکا تحت پوشش کامل بیمه است، اما احتمال می‌دهم طی حدود یک سال آینده در کشور های خاورمیانه هم در دسترس قرار گیرد و امیدوارم قیمت آن مناسب یا تحت پوشش بیمه باشد.

✨به نظر من هر روشی که کودک و خانواده را از سختی تزریق‌های مکرر انسولین راحت کند یک دستاورد بزرگ است. سپاس از علم و دانشمندان!

دکتر اسامه حمدی

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤85👏41👍36🎉8🏆3
در ادامه نصائح

بین خیلی‌ها رفتند… و خیلی‌های دیگر هم در فکر مهاجرت هستند. تو آخر هر روز می‌نشینی و از خودت می‌پرسی: «چرا من هم نرفتم؟»

تو نه سرمایه‌گذاری کردی، نه چیزی ذخیره کردی، نه حتی یک روز برای چیزی برنامه‌ریزی داشتی… همیشه همه چیز را به او سپردی. روزت می‌گذرد و فردا برای اوست.

اما در پایان هر روز، چهره‌های بیماران را به یاد می‌آوری؛ چهره‌های مهربانی که هیچ رابطه خونی با تو ندارند، اما تو را مثل عضوی از خانواده‌شان می‌دانند.

مادری را به یاد می‌آوری که هر بار صحبت می‌کند برایت دعا می‌کند و گریه می‌کند، چون بیماری دخترش را تشخیص داده‌ای و می‌گوید: «برای تو عمر طولانی دعا می‌کنم.»

زنی مهربان را به یاد می‌آوری که مشکلات زیادی داشته و سال‌ها بدون تشخیص زندگی کرده، و وقتی تشخیصش مشخص می‌شود به تو می‌گوید: «برای تو مثل فرزندانم دعا می‌کنم.»

یادم می‌آید زمانی که بچه دبستانی بودم، صاحب یک قهوه‌خانه به پدرم گفت: «من در سجده‌هایم برای فلان پزشک دعا می‌کنم که عمرش از من بیشتر باشد، چون همسرم را درمان می‌کند و بدون او بچه‌ها یتیم می‌شوند.»
آن زمان این حرف چقدر تنم را لرزاند… و حالا سال‌ها گذشته و خودم گاهی همان حرف‌ها را می‌شنوم و می‌فهمم چقدر این مسئولیت بزرگ است.

✨شاید اینجا (ایران) حق واقعی‌مان را نگیریم، اما یقین داریم آنچه نزد خداست بهتر و ماندگارتر است.


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤117👍40👎18👏18🏆6💔6💯4🆒2
⏺پان هیپوپیتوئیتاریسم حاد پس از ضربه ناشی از اصابت سنگ

👩‍💻 خلاصه یک پرونده بالینی (۹۰ صفحه ی)

⬅️اطلاعات کلی بیمار دختر ۱۷ ساله، قبلاً سالم، بدون سابقه اندوکرینولوژیک شناخته‌شده.

تاریخچه بالینی پیش از بستری روز ۰: ضربه به جمجمه در اثر اصابت سنگ (آجر) طی یک نزاع خانوادگی، ضربه به ناحیه پیشانی با افتادن متعاقب آن، از دست دادن هوشیاری کمتر از ۲ دقیقه، سردرد شدید پس از ضربه، مراجعه نکردن به بیمارستان برای ارزیابی.

روز ۱–۲: ضعف شدید، تهوع مداوم، استفراغ‌های پراکنده، سرگیجه هنگام بلند شدن، کاهش اشتها.

روز ۳: یک دوره سنکوپ، خواب‌آلودگی، خانواده متوجه گیجی خفیف می‌شوند. به مرکز درمانی اولیه مراجعه می‌کند و تشخیص "Concussion" می‌گیرد. ترخیص به خانه بدون بررسی‌های بیشتر.

روز ۴: بدتر شدن وضعیت عمومی، افت فشار خون (BP: 90/55 mmHg)، رنگ‌پریدگی، اُلیگوری.

🚨روز ۵: بدتر شدن ناگهانی وضعیت، گیجی شدید، استفراغ غیرقابل کنترل، ضعف مفرط، تعریق سرد. انتقال اورژانسی به بیمارستان سطح بالاتر.

بستری در اورژانس علائم حیاتی:
BP: 75/45 mmHg، HR: 128 bpm، RR: 26 rpm، SpO₂: 95٪،GCS: 12/15.

🧠 معاینه فیزیکی نورولوژیک: لتارژیک ، مردمک‌ها هم‌قطر و واکنش‌دهنده، بدون نقص کانونی. عمومی: اندام‌های سرد، پر شدن مویرگی کند، افت فشار خون پایدار علیرغم تجویز مایعات اولیه.

⤵️پاراکلینیک‌های اولیه

سدیم: 122 mEq/L، پتاسیم: 5.9 mEq/L، گلوکز: 48 mg/dL، کراتینین: 1.6 mg/dL، لاکتات: 4.9 mmol/L، کورتیزول پایه: 2.1 µg/dL (به شدت پایین)، ACTH پایین، TSH پایین با T4 آزاد پایین، پرولاکتین کاهش‌یافته، IGF-1 پایین. سی‌تی اسکن مغز: خونریزی کوچک هیپوفیز، ادم سلار (ناحیه هیپوفیز)، مشکوک به آسیب ساقه هیپوفیز.

⬅️تشخیص: پان هیپوپیتوئیتاریسم حاد پس از ضربه، نارسایی شدید ثانویه آدرنال، کم کاری تیروئید مرکزی حاد، شوک توزیعی اندوکراین، هیپوگلیسمی شدید، هیپوناترمی بحرانی.

پاتوفیزیولوژی واضح است: آسیب هیپوتالاموسی-هیپوفیز ⬅️ کاهش ناگهانی ACTH ⬅️ فروپاشی محور کورتیزول ⬅️ ناتوانی عروقی در حفظ تون و پاسخ به کاتکول‌آمین‌ها ⬅️ بحران آدرنال.

⬅️اقدام اولیه (بر اساس گایدلاین‌های نارسایی آدرنال – Endocrine Society 2024 + رویکرد شوک توزیعی بحرانی) کد شوک فوری، هیدروکورتیزون IV 100 mg بولوس فوری، ادامه با 200 mg/24 ساعت به صورت انفوزیون، کریستالوئیدهای متعادل با مانیتورینگ دقیق، اصلاح دقیق هیپوگلیسمی، شروع زودهنگام وازوپرسورها (نوراپی‌نفرین)، سپس شروع لووتیروکسین IV فقط پس از تجویز استروئید.

نقطه بحرانی: هرگز هورمون تیروئید را قبل از پوشش استروئیدی شروع نکنید، خطر فروپاشی همودینامیک کشنده وجود دارد.

روز ۲ – شوک پایدار MAP ناپایدار با وجود نوراپی‌نفرین >0.3 mcg/kg/min، شروع وازوپرسین، لاکتات به 6.2 mmol/L افزایش می‌یابد، اُلیگوری پایدار. پاسخ همودینامیک نسبی پس از ۱۲ ساعت استروئید ثبت می‌شود، اما آسیب ارگانیک قبلاً مستقر شده است.

روز ۳ – نارسایی حاد کلیه کراتینین 3.2 mg/dL، آنوری، شروع درمان جایگزین پیوسته کلیوی. هیپوناترمی به آرامی اصلاح می‌شود تا از میلینولیز جلوگیری شود.

روز ۴ – اختلال عملکرد قلبی اکوکاردیوگرافی: EF= ۳۵٪، کاردیومیوپاتی ناشی از شوک طولانی‌مدت. دوبوتامین برای برون‌دهی پایین اضافه می‌شود.

روز ۵–۶ – SDRA متوسط PaO₂/FiO₂ = 170، تهویه محافظتی 6 ml/kg، PEEP تنظیم شده، سدیشن عمیق.

روز ۷–۹ – نارسایی پیشرونده چندعضوی ترومبوسیتوپنی، INR = 2.1، هپاتوپاتی ایسکمیک، اسیدوز متابولیک مقاوم به درمان. نمره SOFA به طور مداوم در حال افزایش.

روز ۱۰ – رویداد نهایی افت فشار خون مقاوم به درمان، برادیکاردی پیشرونده، ایست قلبی-تنفسی. CPR پیشرفته به مدت ۳۵ دقیقه. بدون بازگشت گردش خون خودبه‌خودی. با وجود حداکثر حمایت، فوت کرد.

🍆نکات مبتنی بر شواهد: ضربه به سر می‌تواند در عرض چند ساعت محور هیپوتالاموس-هیپوفیز را تخریب کند.

نارسایی ثانویه آدرنال می‌تواند شبیه شوک سپتیک باشد.

هیپوناترمی + هیپوگلیسمی + افت فشار خون پس از ضربه = اندازه‌گیری فوری کورتیزول. هر ساعت بدون استروئید در بحران آدرنال، مرگ‌ومیر را افزایش می‌دهد.

میزان مرگ‌ومیر در بحران آدرنال همراه با شوک زمانی که تشخیص دیر انجام شود، می‌تواند از ۳۰–۵۰٪ فراتر رود.

🔵 یک اصابت سنگ، آبشاری از آسیب های عصبی و غدد درون‌ریز ویرانگر را به راه انداخت. مغز بیش از آنکه هوشیاری را کنترل کند بقای هورمونی را کنترل می‌کند.
محور هیپوفیز وقتی فرو می‌پاشد،ممکن است شانس دوم دیگری ندهد.


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤50💔29👍25👏11😱10
🇪🇬 یکی از اعضای عزیزمون (دکتر حسام ابراهیم) از مصر کیس جالب را با ما به اشتراک گذاشتند.

⬅️بالاترین فشار خونی که در عمرم دیدم ۲۹۰/۱۴۰ و بیمار خیلی عادی روی پای خودش به کلینیک آمده بود. بیمار هیچ علامتی نداشت؛ نه سردرد، نه تاری دید، نه علائم نورولوژیک مثل فلج یا درگیری یک‌طرفه، نه درد قفسه سینه، نه تنگی نفس، و نه کاهش ادرار، پروتئینوری یا هماچوری.

کراتینین ۰.۷ بود و نسبت آلبومین به کراتینین ۱۱. در اکوکاردیوگرافی، هیپرتروفی شدید کانسنتریک بطن چپ (LVMI = 205 g/m² با RWT = 0.82)، اختلال در ریلکسیشن و دیسفانکشن دیاستولیک گرید ۱، بزرگ شدن دهلیز چپ (LAVI = 40 ml/m²) و نارسایی خفیف آئورت (mild AR) دیده شد.

فشار خون در هر دو دست یکسان اندازه‌گیری شد. TSH نرمال بود. هیچ اپیزود تاکی‌کاردی یا تعریق وجود نداشت و هیچ علامتی از کوشینگ دیده نشد. تنها یافته آزمایشگاهی غیرطبیعی، پتاسیم ۳.۳ mmol/L بود.

👩‍💻 نکته‌های مهم این کیس:

⬅️اگر بیمار فشار خون خیلی بالا دارد ولی هیچ آسیب حاد به ارگان‌ها (acute end-organ damage) ندارد، نباید فشار خون را سریع پایین بیاوری (مثلاً با کاپتوپریل یا لازیکس)، حتی اگر عدد بسیار بالا و ترسناک باشد. چون بدن بیمار به این فشار بالا تطابق پیدا کرده است و اگر ناگهانی فشار پایین بیاید ممکن است دچار ایسکمی یا اختلال پرفیوژن شود.

درمان درست شامل شروع داروهای خوراکی ضد فشار خون به صورت معمول و پیگیری در کلینیک است. هدف، کاهش تدریجی فشار طی ۲۴ تا ۴۸ ساعت و رسیدن به هدف طی چند روز تا چند هفته می‌باشد.

⬅️اگر فشار خون بالا یا مقاوم همراه با هیپوکالمی (پتاسیم پایین) باشد، باید بررسی نسبت رنین/آلدوسترون (Renin/Aldosterone ratio) انجام شود.

1) اگر هر دو (رنین و آلدوسترون) بالا باشند:
به نفع هیپرآلدوسترونیسم ثانویه است. مهم‌ترین علت آن تنگی شریان کلیوی (Renal artery stenosis) می‌باشد.

شک به آن زمانی بیشتر می‌شود که کراتینین بیش از ۳۰٪ بعد از شروع ACEI/ARB افزایش یابد. بررسی شامل سونوگرافی داپلر شریان‌های کلیوی یا CT آنژیوگرافی عروق کلیه است.

درمان در نوع آترواسکلروتیک شامل کنترل ریسک فاکتورها، داروهای ضد پلاکت، استاتین و داروهای ضد فشار خون خوراکی است. در نوع دیسپلازی فیبروماسکولار، درمان اصلی آنژیوپلاستی می‌باشد.

2) اگر آلدوسترون بالا و رنین پایین باشد:
به نفع هیپرآلدوسترونیسم اولیه است.

بررسی با CT شکم و غدد فوق کلیوی انجام می‌شود. اگر هایپرپلازی دوطرفه باشد درمان با اسپیرونولاکتون یا اپلرنون است و اگر آدنوم یک‌طرفه باشد درمان جراحی آدرنالکتومی است.

3) اگر هر دو پایین باشند:
به نفع سندرم لیدل (Liddle syndrome) است که درمان آن آمیلوراید یا تریامترن می‌باشد.


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤69👏26🤯15👍11😱3
👩‍💻 در گذرِ روزهای طبابت؛ روایت‌هایی از تجربه‌های بالینی اعضای کانال طب اطفال

این مرد وقتی می‌نشست، تقریباً فلج می‌شد... اما به محض اینکه شروع به حرکت می‌کرد، حالش بهتر می‌شد! 😳

اگر به شما بگویم بیماری‌ای وجود دارد که فرد هنگام نشستن ضعیف‌تر می‌شود، اما با شروع حرکت قدرتش بیشتر می‌شود، باور می‌کنید؟

این بیماری بسیاری از پزشکان را فریب داده و گاهی به اشتباه به‌عنوان یک مشکل روانی تشخیص داده شده است.

هیچ‌وقت آن روز را فراموش نمی‌کنم...
درِ مطب باز شد و مردی حدوداً پنجاه ساله وارد شد. چهره‌اش خسته و فرسوده بود. به‌آرامی راه می‌رفت و پسرش کیسه بزرگی از آزمایش‌ها و تصاویر پزشکی را حمل می‌کرد؛ کیسه‌ای که انگار فقط پر از کاغذ نبود، بلکه ماه‌ها سردرگمی، ترس و ناامیدی را در خود داشت.

پسرش قبل از اینکه شروع به صحبت کند جمله ی گفت که مرا تحت تاثیر قرار داد:
«دکتر، ما مخصوصاً از راه دور برای دیدن شما آمده‌ایم.یک پزشک به ما گفت اگر کسی بتواند بفهمد چه اتفاقی برای پدرم افتاده، شما هستید.»

از بیمار خواستم از ابتدا همه چیز را تعریف کند.
صدایش عجیب بود؛ نه شبیه سرماخوردگی و نه التهاب گلو. انگار صدایش از او فرار می‌کرد. تلفظ کلمات برایش سخت و خسته‌کننده بود؛ گویی در حالی که نشسته، در حال دویدن یک ماراتن است.

گفت:
«دکتر، از غذا خوردن می‌ترسم. لقمه در دهانم گیر می‌کند، مایعات گاهی باعث سرفه و خفگی می‌شوند. برایم آندوسکوپی حلق و معده انجام داده‌اند و گفته‌اند مشکلی وجود ندارد. بعضی‌ها گفتند ریفلاکس است، بعضی‌ها گفتند مشکل گوارشی است و بعضی‌ها هم گفتند مشکل روانی دارم. اما واقعاً خسته شده‌ام. شش ماه است که درگیر این وضعیت هستم.»

سپس اضافه کرد:
«دهانم دائماً خشک است و ماه‌هاست یبوست دارم.»

اما جمله‌ای که همه چیز را تغییر داد این بود:
«دکتر، وقتی مدتی می‌نشینم، پاهایم خیلی سنگین می‌شوند و به‌سختی از روی صندلی بلند می‌شوم. احساس می‌کنم کاملاً بی‌جان شده‌اند. اما اگر کمی راه بروم و به خودم فشار بیاورم، کم‌کم بهتر می‌شوم و راحت‌تر حرکت می‌کنم!»
همین جمله کلید معما بود.

دشواری بلع و تغییر صدا با بررسی‌های طبیعی حلق و معده، بیشتر به نفع ضعف عضلانی بود.
و نکته عجیب‌تر این بود که قدرت عضلات با فعالیت بهتر می‌شد؛ درست برخلاف Myasthenia Gravis بیماری که معمولاً با فعالیت بدتر می‌شود.

در همان لحظه به بیماری‌ بسیار فریبنده فکر کردم به نام:
سندرم لامبرت-ایتون
(Lambert-Eaton Myasthenic Syndrome یا LEMS)

به زبان ساده، عضلات زمانی کار می‌کنند که عصب از طریق یک ماده شیمیایی خاص، پیام الکتریکی ارسال کند.

در این بیماری مشکل در خود عضله نیست؛ مشکل در «کانال‌های کلسیم» انتهای عصب است.

این کانال‌ها توسط آنتی‌بادی‌ها مسدود می‌شوند و به همین دلیل پیام عصبی در ابتدا بسیار ضعیف است.

اما با حرکات مکرر، بدن تا حدی این مشکل را جبران می‌کند، کانال‌ها بهتر عمل می‌کنند و بیمار احساس قدرت بیشتری می‌کند.

ناگهان به او نگاه کردم و پرسیدم:
«حاجی، سیگار می‌کشید؟»

از سؤال تعجب کرد و گفت:
«بله دکتر... ۳۰ سال است که سیگار می‌کشم.»

اینجا بود که تصویر ترسناک کامل شد...

زیرا LEMS در بسیاری از موارد بیماری اصلی نیست؛ بلکه یک «زنگ خطر» برای یک تومور پنهان ریه

این تومور سیستم ایمنی را فریب می‌دهد؛ بدن به تومور حمله می‌کند اما به اشتباه به اعصاب بیمار نیز حمله می‌کند.

آتش دوست، صدایش و حرکتش را نابود کرده بود!

با آرامش به او گفتم:
«باید فوراً سی‌تی‌اسکن قفسه سینه انجام دهیم.»
(و در اینجا تزریق ماده حاجب لازم بود تا اگر تومور میان عروق پنهان شده باشد، بهتر دیده شود.)

لحظه حقیقت...
بیمار با نتیجه تصویربرداری برگشت.
پسرش چهره‌ای مضطرب داشت و بیمار فیلم‌های رادیولوژی را در دست گرفته بود.

تصویربرداری یک کانون بسیار کوچک در ریه نشان داد...
توموری در مراحل اولیه که می‌توانست ماه‌ها یا سال‌ها پنهان بماند تا زمانی که دیگر خیلی دیر شده باشد.
آن لحظه بیمار گریه کرد...
اما نه از ترس سرطانی که تازه کشف شده بود.
او گریه می‌کرد چون بالاخره کسی «حرفش را شنیده بود».

کسی فهمیده بود چرا صدایش از بین رفته و چرا پاهایش به او خیانت کرده‌اند؛ بعد از آنکه همه او را به داشتن یک «مشکل روانی» متهم کرده بودند.

👩‍💻 درس بگیریم:

پزشک واقعی...
یعنی شنیدن همان کلمه‌ای که همه شنیده‌اند اما به آن توجه نکرده‌اند.

پزشکی فقط درخواست آزمایش یا انجام آندوسکوپی و تمام شدن ماجرا نیست.
پزشکی یعنی وصل کردن سرنخ‌هایی که ظاهراً هیچ ارتباطی با هم ندارند.

گاهی یک «تغییر صدا» تنها فریادی است که بدن می‌خواهد با آن به شما هشدار دهد که خطری در قفسه سینه پنهان شده است. 💔

✨سپاس خداوندی را که ما را وسیله‌ای برای کاهش درد مردم قرار داده است...


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤167👏50👍20🏆12💊6🔥3💔3
⏺اوردوز با آمی‌تریپتیلین

👩‍💻 خلاصه یک پرونده بالینی (۴۰ صفحه ی)

⬅️یک پسر ۱۸ ساله به ICU منتقل شد. اختلال افسردگی ماژور (MDD). درمان نامنظم. بدون سابقه شناخته‌شده بیماری قلبی. چند ساعت قبل از آن، یک بحث شدید داشته است. آنچه بعداً اتفاق افتاد را خانواده‌اش با اشک و اندوه بازسازی کردند.

مصرف عمدی ۳۰ تا ۴۰ قرص آمی‌تریپتیلین ۷۵ میلی‌گرمی. بین ۲۲۵۰ تا ۳۰۰۰ میلی‌گرم از یک ضدافسردگی سه‌حلقه‌ای. او را ۹۰ دقیقه بعد در حالت خواب‌آلود پیدا کردند. یک بار استفراغ. سپس از دست دادن هوشیاری. وقتی به اورژانس رسید، دیگر پاسخ نمی‌داد. نمره گلاسگو: ۶. اشباع اکسیژن ۸۶٪ در هوای محیط. فشار خون ۷۸/۴۰ mmHg. ضربان قلب ۱۵۲ در دقیقه. مردمک‌ها گشاد، با پاسخ کند. و در همان اورژانس، یک تشنج تونیک–کلونیک رخ داد.

🫀نوار قلب قبل از هر آزمایش دیگری حرف خود را زده بود. QRS برابر ۱۸۰ میلی‌ثانیه. QTc طولانی شده. انحراف محور. موج R برجسته در aVR بیش از ۳ میلی‌متر. الگوی کلاسیک بلوک شدید کانال‌های سدیمی. آمی‌تریپتیلین دقیقاً همان کاری را می‌کرد که در این دوزها انجام می‌دهد: تخریب سیستم الکتریکی قلب از درون.

گاز خون شریانی، طوفان متابولیک را تأیید کرد. pH: 7.18. لاکتات: 6.5 mmol/L. اسیدوز شدید مختلط. تشخیص از همان دقیقه اول روشن بود: مسمومیت شدید با داروهای سه‌حلقه‌ای. شوک کاردیوژنیک و توکسی-وازودیلاتور. آریتمی بطنی قریب‌الوقوع. تشنج‌ها. دپرسیون شدید تنفسی.

منتظر نماندیم. انتوباسیون فوری. تهویه مکانیکی محافظتی. زغال فعال از طریق لوله، در پنجره درمانی و پس از ایمن‌سازی راه هوایی.

و ستون اصلی درمان: سدیم بی‌کربنات وریدی، بولوس ۱ تا ۲ میلی‌اکی‌والان به ازای هر کیلوگرم.

⬅️هدف مشخص بود: قلیایی کردن تا pH بین 7.45 تا 7.55. جدا کردن آمی‌تریپتیلین از کانال‌های سدیمی. کاهش عرض QRS. پایدارسازی غشای میوکارد. انفوزیون مداوم بی‌کربنات شروع شد. نوراپی‌نفرین برای شوک. بنزودیازپین‌ها برای تشنج‌ها.

روز اول، آنچه می‌ترسیدیم رخ داد: تاکی‌کاردی بطنی پایدار. کاردیوورژن الکتریکی فوری. اما QRS همچنان بالای ۱۶۰ میلی‌ثانیه باقی ماند. لیدوکائین وریدی اضافه شد. چون در آریتمی‌های ناشی از TCA، آمیودارون انتخاب مناسبی نیست. روز دوم، شوک عمیق‌تر شد. نوراپی‌نفرین بیش از 0.5 میکروگرم/کیلوگرم/دقیقه. اضافه شدن وازوپرسین. لاکتات: 8.2 mmol/L. اکوکاردیوگرافی کاهش شدید عملکرد سیستولیک را نشان داد. کاردیومیوپاتی سمی. از نظر تئوریک برگشت‌پذیر، اما در آن لحظه بسیار مخرب.

تصمیم به استفاده از امولسیون لیپیدی وریدی ۲۰٪ گرفته شد.درمان نجات‌بخش. بولوس و سپس انفوزیون. مکانیسم ساده است: لیپیدها آمی‌تریپتیلین را در خون “حبس” می‌کنند و آن را از بافت قلبی جدا می‌سازند. چند ساعت بعد، همودینامیک شروع به بهبود کرد. آهسته، اما واضح.

روز سوم برای پایش بود. EEG بدون فعالیت تشنجی. کاهش QRS به ۱۲۰ میلی‌ثانیه. بدون آریتمی جدید. روز چهارم و پنجم، عوارض ثانویه ظاهر شد: پنومونی آسپیراسیون. شروع آنتی‌بیوتیک تجربی. رابدومیولیز خفیف به دنبال تشنج‌ها. هیدراتاسیون کنترل‌شده و پایش CK. کلیه‌ها عملکرد خود را حفظ کردند. روز ششم، نوار قلب شروع به طبیعی شدن کرد. QRS کمتر از ۱۰۰ میلی‌ثانیه. کاهش QTc. قطع تدریجی وازوپرسورها. بهبود عملکرد بطن در اکو.

روز هفتم، چشم‌هایش را باز کرد. به‌صورت خودبه‌خودی. شروع به اجرای دستورات ساده کرد. اکستوبه شد. بدون نقص نورولوژیک کانونی. روز دهم از نظر همودینامیک پایدار بود. بدون آریتمی. عملکرد کلیه و کبد طبیعی. روان‌پزشکی او را ارزیابی کرد. ریسک خودکشی بالا. مراقبت چندتخصصی آغاز شد.

او زنده ماند. و این همیشه اتفاق نمی‌افتد. چون اوردوز شدید با داروهای سه‌حلقه‌ای می‌تواند در چند ساعت باعث مرگ شود. به‌علت آریتمی بطنی. شوک شدید همودینامیک. تشنج‌های مقاوم. پنجره بین مصرف و مرگ می‌تواند چند دقیقه باشد.

آنچه اینجا تفاوت ایجاد کرد، سرعت بود. بی‌کربنات زودهنگام و تهاجمی. کنترل فوری راه هوایی. لیدوکائین هنگام بروز آریتمی. امولسیون لیپیدی وقتی شوک مقاوم شد. حمایت مداوم روزبه‌روز.

✨در سم‌شناسی بحرانی، انجام کار درست به‌تنهایی کافی نیست. باید آن را ادامه داد. ساعت به ساعت. تا زمانی که بدن بتواند آنچه سم گرفته را پس بگیرد. و گاهی می‌تواند. این بار توانست.


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏67❤59👍20💔7😱6🤯2😡1
👩‍💻 در گذرِ روزهای طبابت؛ روایت‌هایی از تجربه‌های بالینی اعضای کانال طب اطفال

پدری کودک خود را با اضطراب به درمانگاه آورد، فکر می‌کرد یک حشره او را نیش زده یا گاز گرفته و باعث شده پایش سیاه شود و دچار گانگرن شده باشد

حتی خودِ حشره را هم داخل یک بطری آب همراهش آورده بود.

بعد از معاینه مشخص شد هیچ نشانه‌ای از گزش، مسمومیت یا عفونت وجود ندارد.

پس از آنکه بیمار را ویزیت می‌کردم تصمیم گرفتم خود حشره را بررسی کنم. مشخص شد این حشره اصلاً نه نیش می‌زند و نه گاز می‌گیرد 😄

این حشره فقط یک ماده تیره‌رنگ شبیه جوهر ترشح می‌کند، به عنوان یک مکانیزم دفاعی برای ترساندن دشمن.

و این بار «دشمن» در واقع کودکان بودند 😄🐞

خدا را شکر که پدر، حشره را همراه آورده بود؛ این موضوع کمک بزرگی به تشخیص کرد و باعث شد مشکل خیلی ساده و بدون هیچ اقدام پزشکی اضافی حل شود.

دنیای حشرات واقعاً پر از شگفتی‌هاست…


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤87👍33🤯17👏11🆒9🔥3
⏺وقتی سیانور می کشد

👩‍💻 خلاصه یک پرونده بالینی (۴۴ صفحه ی)

⬅️بیمار پسری ۱۷ ساله و قبلا سالم و بدون بیماری قلبی یا متابولیک، به دنبال یک بحران شدید عاطفی، اقدام به مصرف عمدی ماده صنعتی مورد استفاده در متالورژی می‌کند. حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه بعد، توسط خانواده در حالت بیهوشی پیدا می‌شود. نیروهای اورژانس در صحنه، تنفس آگونال، مردمک‌های میدریاتیک، افت شدید فشار خون و بوی خاص را گزارش می‌دهند. بیمار بلافاصله به بیمارستان منتقل می‌شود.

🚨در بدو ورود به اورژانس، علائم حیاتی شامل فشار خون ۷۰/۴۰، ضربان قلب ۱۲۸، تعداد تنفس ۳۲ و اشباع اکسیژن ۹۸٪ با وجود اکسیژن مکمل است. نکته بسیار مهم، اشباع تقریباً نرمال علی‌رغم شوک شدید همودینامیک است. در معاینه فیزیکی، پوست صورتی پررنگ (نشانه اتساع عروق محیطی)، تاکی‌پنه عمیق و ابتدا اندام‌های گرم دیده می‌شود، اما بیمار به سرعت وارد فاز شوک می‌گردد. سطح هوشیاری بر اساس گلاسکو ۶ از ۱۵ ثبت می‌شود.

آزمایشات و پاتوفیزیولوژی

آزمایش‌ها نشان می‌دهد: pH خون ۶.۹۸، بیکربنات ۸، لاکتات ۱۸ میلی‌مول در لیتر و PaO₂ برابر ۲۱۰ میلی‌جیوه. آنیون گپ به شدت بالا بوده و تروپونین و کراتینین نیز افزایش دارند.

نکته کلیدی تشخیصی، اسیدوز لاکتیک بسیار شدید نامتناسب با اکسیژناسیون خونی نسبتاً نرمال است. از نظر پاتوفیزیولوژی، سیانور با مهار سیتوکروم c اکسیداز در زنجیره تنفسی میتوکندری، فسفریلاسیون اکسیداتیو و تولید ATP را متوقف می‌کند. نتیجه، متابولیسم بی‌هوازی عظیم، تولید انفجاری لاکتات و فروپاشی انرژی سلولی است. این همان هیپوکسی بافتی (هیستوتوکسیک) است؛ یعنی اکسیژن وجود دارد، اما سلول قادر به استفاده از آن نیست. مغز، قلب، کلیه و کبد آسیب‌پذیرترین ارگان‌ها هستند.

درمان و روز اول بر اساس گایدلاین‌های سم‌شناسی و AHA 2024، اقدامات فوری شامل حفاظت راه هوایی، انتوباسیون، اکسیژن ۱۰۰٪ و تجویز آنتی‌دوت اختصاصی هیدروکسوکوبالامین وریدی (خط اول) است.

هیدروکسوکوبالامین با اتصال به سیانور، سیانوکوبالامین تشکیل داده و از راه کلیه دفع می‌شود. تیوسولفات سدیم به عنوان کمک‌درمانی برای افزایش سم‌زدایی کبدی در نظر گرفته می‌شود. مایعات کریستالوئیدی متعادل، نوراپی‌نفرین برای MAP ≥ 65 و مانیتورینگ تهاجمی انجام می‌شود.

در روز اول، پس از آنتی‌دوت، لاکتات به ۱۴ میلی‌مول در لیتر کاهش خفیفی می‌یابد، اما اسیدوز شدید و شوک توزیعی عمیق باقی می‌ماند. به دلیل شوک مقاوم، وازوپرسین و هیدروکورتیزون افزوده می‌شود. اکوکاردیوگرافی اختلال عملکرد شدید بطنی را نشان می‌دهد.

در روز دوم، لاکتات مجدداً به ۲۰ میلی‌مول در لیتر می‌رسد، آنوری اتفاق می‌افتد و درمان جایگزین مداوم کلیوی (CRRT) آغاز می‌شود. آنزیم‌های کبدی (AST/ALT) به شدت افزایش می‌یابند و کواگولوپاتی پیشرونده می‌گردد. از نظر نورولوژیک، انسفالوپاتی عمیق همراه با دپرسیون شدید در نوار مغزی ثبت می‌شود.

در روز سوم، شوک مقاوم به درمان با نیاز به دوزهای بالای نوراپی‌نفرین و وازوپرسین، اسیدوز متابولیک غیرقابل اصلاح و لاکتات بالای ۲۲ همراه می‌گردد.

⬅️نهایتاً برادیکاردی و به دنبال آن ایست قلبی رخ می‌دهد. علی‌رغم ۳۰ دقیقه احیای پیشرفته قلبی-ریوی، بازگشت گردش خون خودبه‌خودی حاصل نمی‌شود و بیمار به دلیل نارسایی چندارگانی ناشی از هیپوکسی بافتی شدید و فروپاشی کامل تولید ATP فوت می‌کند.

نکات مبتنی بر شواهد

🟣لاکتات >10 mmol/L در زمینه بالینی مناسب، به‌شدت به نفع مسمومیت با سیانور است.

🟡 هیدروکسوکوبالامین پادزهر انتخابی فعلی با پروفایل ایمنی بهتر است.

🔵 اشباع طبیعی اکسیژن، هیپوکسی سلولی را رد نمی‌کند.

🟢 سرعت تجویز پادزهر تعیین‌کننده بقا است.

🟣 فروپاشی انرژی میتوکندری می‌تواند در مواجهه‌های شدید غیرقابل برگشت باشد.

🟡سیانور باعث خفگی به دلیل کمبود اکسیژن نمی‌شود؛ بلکه باعث می‌شود سلول نتواند از اکسیژن استفاده کند.

🔵 اکسیژن در خون وجود دارد، اما میتوکندری خاموش است.

🟢 وقتی تولید ATP متوقف می‌شود، بدن طی چند ساعت وارد فروپاشی سیستمیک می‌شود.


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤40👍24💔21👏7😱6🔥4💊1
👩‍💻 در گذرِ روزهای طبابت؛ روایت‌هایی از تجربه‌های بالینی اعضای کانال طب اطفال

😵‍💫 با انگشتش به کسی در گوشه اتاق اشاره می‌کرد و از وحشت فریاد می‌زد..اما مشکل اینجا بود که اتاق کاملاً خالی بود!

ساعت پنج بامداد بود که تلفن زنگ خورد.
صدای پدر فقط یک صدا نبود؛ شیون و زاری‌ای بود که قلب را می‌شکافت:

«دکتر... به داد دخترم برس! در ICU بستری است، دست‌هایش را بسته‌اند، تشنج‌های شدیدی دارد و هیچ‌کس نمی‌تواند کنترلش کند. دارد از دستم می‌رود و هیچ‌کس نمی‌فهمد چه اتفاقی افتاده. می‌گویند مغزش دیگر از کار افتاده!»


به بیمارستان رسیدم.
وارد ICU شدم و با صحنه‌ای روبه‌رو شدم که بیشتر شبیه کابوس بود:
دختری ۲۰ ساله، در بهار جوانی، با تسمه‌های پارچه‌ای ضخیم به تخت بسته شده بود تا بدنش در اثر شدت تشنج‌ها آسیب نبیند.

چشمانش کاملاً باز بود؛ به فضایی خیره شده بود که ما چیزی در آن نمی‌دیدیم. ناگهان بدنش خشک می‌شد و به سمت بالا پرتاب می‌شد؛ انگار نیرویی نامرئی او را می‌کشید

و با وحشت به فردی اشاره می‌کرد که اصلاً وجود نداشت

دام «تشخیص راحت»؛ پرده‌ای که مرگ را پنهان می‌کند

از رزیدنت ICU که در شیفت بود پرسیدم:
«داستان چیه؟»

پاسخش بیش از حد مطمئن بود:
«دکتر، بیمار روان‌پریش (Psychosis) است. ابتدا دچار توهمات شنیداری و بینایی شده و حالا وارد مرحله Status Epilepticus شده که به درمان‌های معمول پاسخ نمی‌دهد.»

به دختر نگاه کردم
احساس می‌کردم چیزی درست نیست
با خانواده‌اش نشستم و از آن‌ها خواستم داستان را از ابتدا تعریف کنند؛ قبل از مراجعه به هر پزشکی
من به دنبال «نخ معما» بودم

شروعی گیج‌کننده

ماجرا با درد ناگهانی و نسبتاً خفیف در قسمت تحتانی شکم آغاز شده بود
به چند پزشک مراجعه کرده بودند و تشخیص داده بودند که مشکل «سندرم روده تحریک‌پذیر» ناشی از استرس درس و دانشگاه است.
چند هفته بعد، دردهای شکمی ادامه پیدا کرد.
سپس دختر شروع کرد به ترس از تاریکی، اضطراب شدید و بیان حرف‌های عجیب.
این بار گفتند:
«مشکل روان‌پزشکی است.»

سقوط آزاد

داروهای آرام‌بخش، ضدروان‌پریشی و درمان‌های مختلف روان‌پزشکی برای او تجویز شد
اما به جای بهبود، وضعیتش روزبه‌روز بدتر شد
تا اینکه ناگهان جلوی خانواده‌اش روی زمین افتاد، دچار تشنج شد و تشنج‌ها متوقف نشدند
او را با عجله به بیمارستان منتقل کردند

چیزی در این داستان پنهان بود

تصاویر و آزمایش‌ها را مرور کردم.MRI مغز طبیعی بود.EEG تغییراتی غیرطبیعی داشت، اما تشخیص قطعی ارائه نمی‌کرد

شروع کردم به کنار هم گذاشتن قطعات پازل:
درد شکم
تغییرات ناگهانی روانی
افت سریع وضعیت بیمار
و تشنج‌های مقاوم به درمان
این داستان در یک مسیر واحد پیش نمی‌رفت

حتماً چیزی در پشت پرده پنهان بود

در این لحظه سؤال عجیبی از خانواده پرسیدم:

«آیا کسی از تخمدان‌های او سونوگرافی انجام داده است؟»

همه با ناباوری نگاهم کردند:
«تخمدان؟! دکتر، دخترمان به خاطر تشنج در حال مرگ است! تخمدان چه ربطی به این موضوع دارد؟!»

اما اصرار درونی‌ام بیشتر از تردیدها بود.
درخواست سونوگرافی دادم

و نتیجه مانند انفجاری در قلب حقیقت بود:
⬅️یک تومور کوچک در تخمدان چپ (Ovarian Teratoma)

راز هولناک؛ زمانی که بدن به خودش خیانت می‌کند

در همان لحظه تمام قطعات پازل کنار هم قرار گرفتند
ما با یکی از فریبنده‌ترین بیماری‌های پزشکی روبه‌رو بودیم:

یک بیماری خودایمنی خطرناک که در آن بدن تومور را به‌عنوان دشمن شناسایی می‌کند و علیه آن پادتن تولید می‌کند
اما فاجعه اینجاست که این پادتن‌ها مسیر خود را گم می‌کنند
به جای حمله به تومور، به گیرنده‌های NMDA در مغز حمله می‌کنند
سیستم ایمنی که قرار بود از بیمار محافظت کند، تصمیم گرفته بود به مغز او حمله کند.
در واقع بدن خودش در حال پاک کردن ذهن و حافظه او بود
به همین دلیل علائم در ابتدا کاملاً روان‌پزشکی به نظر می‌رسیدند
زیرا نخستین هدف این حمله خودایمنی، مغز بود
پس از آن، فروپاشی کامل عصبی آغاز شده بود

تأیید تشخیص

درخواست بررسی پادتن‌های ضد گیرنده NMDA در خون و مایع مغزی‌نخاعی را دادیم
با مشاهده تومور تخمدان و یافته‌های بالینی، تصویر بیماری کامل شد

آخرین نبرد
نبردی تمام‌عیار در ICU آغاز شد
نخست جراحی انجام شد و تومور برداشته شد؛ زیرا باید منبع اصلی تحریک سیستم ایمنی حذف می‌شد
سپس درمان‌های تهاجمی ایمنی آغاز شد:
کورتیکواستروئیدها
تعویض پلاسما
ایمونوگلوبولین وریدی
ریتوکسیماب

مبارزه دشوار بود
اما دست‌کم اکنون می‌دانستیم با چه دشمنی می‌جنگیم

بازگشت از آن سوی تاریکی

چند روز بعد...
همان دختری که به تخت بسته شده بود و با موجوداتی که فقط خودش می‌دید مبارزه می‌کرد، آرام چشمانش را باز کرد.
به پدرش نگاه کرد و فقط یک جمله گفت:
«بابا... من کجا هستم؟»

در همان لحظه پدرش از شدت گریه فرو ریخت.

این گریه، گریه بازگشت بود.


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤195👍40👏29💔6
👩‍💻 اگر پزشک یا پرستار تازه‌کار هستی و تازه کار را در بیمارستان شروع کرده‌ای، مهم‌ترین قانونی که باید بدانی این است که تحت هیچ شرایطی نباید بگویی: «شیفت آرام است» خصوصاً در اورژانس.

حتی اگر ۱۰ تخت داشته باشی و همه‌شان خالی باشند، بهتر است پرده‌ها را بکشی، صلوات بفرستی و ساکت بمانی!

جالب اینجاست که این موضوع در کل دنیا هم معروف است؛ یعنی در هر بیمارستانی اگر بگویی «شیفت آرام است»، دچار دردسر می‌شوی. حتی اسمش را گذاشته‌اند “The Q word”، یعنی «آن کلمه‌ای که نباید گفته شود»، تا جایی که حتی برای هشدار دادن هم می‌گویند: «اون کلمه با حرف Q را نگو!»


🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍94❤36👏14💯7🔥4👎2😡2
⏺مرگ با یک بیماری فراموش شده

👩‍💻 خلاصه نویسی از یک پرونده بالینی (۵۵ صفحه ی)

⬅️بیمار پسر ۱۷ ساله، قبلاً سالم، بدون سابقه بیماری مهم، بدون نقص ایمنی

در روز ۱ بیمار دچار درد شدید گلو ، تب بالا و غدد لنفاوی گردنی دردناک شده است. تشخیص اولیه در این مرحله التهاب لوزه باکتریایی بوده و با مسکن و آنتی‌بیوتیک خوراکی نامنظم درمان شده است

در روز ۲ علائم با تداوم تب، درد پیشرونده در سمت راست گردن، سفتی گردن و ضعف و بی‌حالی شدید ادامه پیدا کرده است

در روز ۴ تنگی نفس، سرفه همراه با خلط خونی خفیف و لرز شدید ایجاد شده و بیمار به دلیل بدتر شدن وضعیت تنفسی به اورژانس منتقل شده است

🚨 علائم حیاتی شامل فشار خون 90/55، ضربان قلب 128، تنفس 32، اشباع اکسیژن 88٪ با اکسیژن کمکی و دمای 39.2°C بوده است. بیمار بسیار بدحال، عرق‌کرده و با درد شدید گردن مراجعه کرده است
در معاینه، حلق دارای التهاب شدید لوزه‌ها و باقی‌مانده ترشحات چرکی بوده است. در گردن درد شدید سمت راست و تورم در مسیر ورید ژوگولار داخلی دیده شده و در ریه‌ها رال دوطرفه همراه با تنفس بسیار تند وجود داشته است

🧪 در آزمایش خون، گلبول سفید 24,000 با نوتروفیلی شدید، لاکتات 5.6 و پلاکت 110,000 گزارش شده است. در گاز خون شریانی pH برابر 7.30، PaO₂ برابر 65 و PaCO₂ برابر 32 بوده است

در CT گردن با تزریق، ترومبوز در ورید ژوگولار داخلی راست همراه با التهاب گسترده اطراف رگ دیده شده است. در CT قفسه سینه نیز ندول‌های متعدد ریوی حفره‌دار، ضایعات محیطی سازگار با آمبولی سپتیک و درگیری منتشر اولیه ریه مشاهده شده است

⏪تشخیص شامل سندرم Lemierre، ترومبوفلبیت سپتیک ورید ژوگولار داخلی، باکتریمی ناشی از Fusobacterium necrophorum، آمبولی‌های سپتیک ریوی و شوک سپتیک در حال پیشرفت است

⬅️این سندرم معمولاً از یک عفونت حلقی شروع شده و به فضای اطراف حلق گسترش می‌یابد. Fusobacterium necrophorum با ایجاد التهاب شدید در دیواره عروق، منجر به تشکیل لخته عفونی در ورید ژوگولار می‌شود
سپس بخش‌هایی از این لخته جدا شده و به ریه‌ها می‌روند و باعث آمبولی‌های سپتیک، آبسه‌های ریوی و آسیب شدید آلوئولی می‌شوند که در نهایت می‌تواند به ARDS شدید منتهی شود

درمان شامل آنتی‌بیوتیک وسیع‌الطیف با پوشش بی‌هوازی‌ها (پیپراسیلین-تازوباکتام و مترونیدازول)، گرفتن کشت خون قبل از شروع آنتی‌بیوتیک، تجویز مایعات کریستالوئیدی، استفاده از نورآدرنالین برای حفظ فشار خون و بررسی نیاز به ضدانعقاد بوده است

🗓️در روز اول باکتریمی تأیید شده و درمان به سفتر‌یآکسون و مترونیدازول تغییر یافته است، اما ضایعات ریوی پیشرفت کرده‌اند.

🗓️ در روز دوم، بیمار دچار ARDS شدید شد با PaO₂/FiO₂ = 110. ونتیلاسیون محافظتی با حجم جاری 6 ml/kg وزن ایده‌آل آغاز شد، همراه با PEEP بالا و تنظیم‌شده و اجرای پرونینگ 16 ساعته در روز برای بهبود اکسیژناسیون

🗓️ در روز سوم، تصویربرداری نشان‌دهنده افزایش آمبولی‌های سپتیک بود. نارسایی گسترده اندوتلیال و ادم ریوی غیرقلبی پیشرونده رخ داد و وضعیت اکسیژناسیون به‌تدریج بدتر شد و نیاز به حمایت تنفسی بیشتر افزایش یافت

🗓️در روز چهارم بیمار وارد شوک سپتیک مقاوم شد با لاکتات 8.9 mmol/L و نیاز به نورآدرنالین >0.4 mcg/kg/min و اضافه شدن وازوپرسین، همراه با شواهد نارسایی قلبی سپتیک. در روز پنجم، کراتینین به 3.6 mg/dL رسید، آنوری پایدار شد و CRRT آغاز گردید

🗓️ در روز ششم ARDS مقاوم با PaO₂/FiO₂ = 70 مشاهده شد، با وجود پرونینگ، PEEP بهینه و بلوک عصبی-عضلانی؛ بررسی ECMO انجام شد اما در دسترس نبود یا انتقال ممکن نبود.

🗓️ در روز هفتم نارسایی چندعضوی کامل با آنوری، اختلال انعقادی پیشرونده، افزایش بیلی‌روبین و اسیدوز متابولیک مقاوم و افزایش SOFA score رخ داد.

🗓️ در روز هشتم بیمار دچار افت شدید فشار خون، برادی‌کاردی پیشرونده و ایست قلبی شد و CPR به مدت 35 دقیقه بدون بازگشت خودبه‌خودی گردش خون انجام شد

🖤 بیمار به دلیل نارسایی چندعضوی ثانویه به ARDS مقاوم ناشی از آمبولی سپتیک ریوی در سندرم Lemierre فوت کرد

نکات مبتنی بر شواهد

🟣 فوزوباکتریوم نکروفوروم عامل کلاسیک سندرم لمییر است
🟡 ترومبوفلبیت ژوگولار رویداد مرکزی پاتوفیزیولوژیک است
🟣 آمبولی سپتیک ریوی می‌تواند به ARDS شدید پیشرفت کند
🟢درمان آنتی‌بیوتیکی باید زودهنگام بی‌هوازی‌ها را پوشش دهد
🟣باید بدانیم که ECMO می‌تواند یک درمان نجات‌بخش در ARDS مقاوم باشد

🔘 سندرم Lemierre نادر است، اما ویرانگر که به آن بیماری “Disease of the forgotten sore throat” نیز می گویند.

⛔یک "ورم لوزه ساده" می‌تواند به سپسیس برق‌آسا تبدیل شود.

🔥 زمانی که عفونت به ورید ژوگولار تهاجم می‌کند، ریه به اولین میدان نبرد سپتیک تبدیل می‌شود


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤70👍27😱24💔13👏6🤯3🔥2
👩‍💻 در گذرِ روزهای طبابت؛ روایت‌هایی از تجربه‌های بالینی اعضای کانال طب اطفال

خسته بودم و به‌شدت به استراحت نیاز داشتم که از بیمارستان با من تماس گرفتند و مرا از یک مورد «آپاندکتومی» مطلع کردند.

چون واقعاً خسته بودم، با همهٔ همکارانی که با آنها کار می‌کنم تماس گرفتم، شاید یکی از آنها آزاد باشد و به‌جای من بیمار را بیهوش کند. اما متأسفانه هیچ‌کس در دسترس نبود. هیچ‌کس نبود و در نهایت مجبور بودم خودم بیمار را بیهوش کنم

توکل کردم، یک فنجان قهوه خوردم، کمی انرژی گرفتم و رفتم برای بیهوشی (ای کاش نمی‌رفتم)

بیمار دختری بود که زیر ۲۰ سال سن داشت و سابقهٔ پزشکی‌اش چیزی نبود که یک متخصص بیهوشی را نگران کند. اقدامات بیهوشی را شروع کردم و همه‌چیز خوب پیش می‌رفت. لحظات جراحی گذشت و وضعیت کاملاً پایدار بود: نبض، فشار خون، EtCO₂، همه طبیعی و عالی

عمل کمتر از نیم ساعت طول کشید و مرحلهٔ بیدار کردن بیمار شروع شد

بدون ورود به جزئیات تخصصی: در روند بیدار کردن، داروهای بیهوشی را قطع کردیم، منتظر شدیم بیمار خودش نفس بکشد، داروی برگشت اثر (reversal) دادیم، ترشحات را ساکشن کردیم و لوله تنفسی را برداشتیم

همه‌چیز طبق روال بود. بیمار داشت نفس می کشید، اما ناگهان، بدون هیچ هشدار قبلی، بیمار تنفسش را متوقف شد. به بالون و موج‌های دستگاه نگاه کردم؛ موج دستگاه کاملا flat بود

ضربان قلبم تند شد. روی مانیتور نگاه کردم: ریتم VF (فیبریلاسیون بطنی)

برای لحظه‌ای با خودم گفتم شاید مانیتور اشتباه می‌کند. دستم را روی شریان کاروتید گذاشتم… یک، دو، سه، چهار… پنج..

متأسفانه درست بود. قلب ایست کرده بود.
تکنسین و پرستار بیهوشی داخل اتاق بودند. با وجود تلاش برای حفظ آرامش، دو درخواست دادم:
«از اتاق‌های مجاور کمک بخواهید و ترالی احیا را بیاورید.»

همزمان خودم شروع به حرکت کردم. دستگاه ونتیلاتور را تنظیم کردم و CPR را آغاز کردم

در همان لحظات اول، ذهنم پر از سؤال بود:
❓چرا ایست کرد؟ برمی‌گردد یا نه؟ اگر برگردد با چه کیفیتی؟ به خانواده‌اش چه بگویم؟
اما ذهنم به لطف خدا وارد حالت الگوریتمی ACLS شد.
کمک رسید و شوک داده شد.
شوک اول، دوم، سوم… سپس بیمار به آسیستول رفت. CPR ادامه پیدا کرد.
آدرنالین یکی پس از دیگری تزریق می‌شد… و در عین حال، انگار مقدار زیادی آدرنالین در بدن خودم هم جریان داشت.CPR چیزی نیست جز فشردن مداوم قفسهٔ سینه با ریتم ۱۰۰ تا ۱۲۰ در دقیقه، بدون توقف

حدود ۲۰ دقیقه که گذشت، در شرایط عادی باید تصمیم به پایان احیا گرفته می‌شد، اما ادامه دادیم

بعد از ۸۰ دقیقه، خستگی و ناامیدی در چهرهٔ همه پیدا بود. نگاه‌ها می‌گفتند: «تمام شد دیگر...»

جلوی من فقط دو راه بود: «یا برگردد یا از از غصه دق خواهم کرد» راه سومی نبود.. به خانواده‌اش چه می‌گفتم؟ چگونه توضیح می‌دادم که بیهوشی هم می‌تواند خطرناک باشد.

در همان نقطه، وقتی همه چیز به پایان نزدیک می‌شد، چشم‌هایم را بستم و ادامه دادم

و دعا کردم:
«پروردگارا، همهٔ ناامید شده ایم و امیدی جز به تو نیست. رحم کن…»

دعایم تمام شد. CPR ادامه یافت.

و ناگهان، بازگشت
قلب برگشت. نبض برگشت.
همه فریاد زدند: «خدا را شکر…»

اما من مداوم می گفتم: خدایا با ما بمان در ادامه راه...

من هنوز درگیر مرحلهٔ بعد بودم: «آیا پایدار می‌ماند؟»

بیمار به ICU منتقل شد و مراقبت‌های پس از ROSC آغاز شد

من کاملاً خسته و فرسوده بودم، اما کار تمام نشده بود. من مسئول ICU همان بیمار بودم.
یعنی دیگران می‌رفتند، اما من هنوز درگیر ادامهٔ مسیر بودم

تصمیم این بود که بیمار ۴۸ ساعت تحت تهویه مکانیکی و درمان کامل بماند و سپس اقدام به weaning شود؛ یعنی عبور از تمام موانع و تلاش برای یک smooth landing.

در این ۴۸ ساعت تقریباً بیمار را ترک نکردم. فقط چند ساعت کوتاه شبیه یک انسان استراحت کردم

هر کس مرا می‌دید می‌گفت: «داری خودت را نابود می‌کنی.»

هر ABG، هر آزمایش، هر لحظه برایم یک نبرد بود

در همین زمان‌ها به خانوادهٔ بیمار اطمینان می‌دادم، در حالی که خودم به اطمینان بیشتر نیاز داشتم

حتی تماس مادرم را به یاد دارم که گفت:
«چرا صدایت این‌قدر خسته است؟»
و من گفتم: «فقط برایم دعا کن.»

۴۸ ساعت گذشت. تصمیم به جدا کردن از دستگاه گرفته شد.

همه معتقد بودند بیماری با این مدت ایست قلبی شانس کمی دارد. خودم هم همین را می‌دانستم…

اما باور داشتم دعای مادر و خانواده بی‌اثر نمی‌ماند.

و اتفاق افتاد…
بیمار بیدار شد، نشست، و ما فقط توانستیم نفس راحتی بکشیم.

بیمار به زندگی برگشت.

اما چیزی درون من تغییر کرد؛ چیزی که هنوز نمی‌دانم چیست.

از آن روز، اما نوعی ترس درونم مانده است… ترس از تکرار.

این تجربه، بخشی از زندگی یک متخصص بیهوشی است؛ جایی که مرز بین کنترل و فروپاشی، گاهی فقط چند ثانیه است.

و حقیقت این است که هیچ‌وقت دیگر مثل قبل نشدم


🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤164💔66👏19👍12🏆7
👩‍💻 در گذرِ روزهای طبابت؛ روایت‌هایی از تجربه‌های بالینی اعضای کانال طب اطفال

در یکی از شیفت‌های روز های جنگ، همراه با همکارم، مشغول کار بودیم و خوش‌بین بودیم که شیفت بدون اتفاق خاصی سپری شود.

تا اینکه دیدم کنار پنجرهٔ بخش مراقبت‌های ویژه ایستاده و به من گفت:
«الان یک کد بلو در اورژانس اعلام می‌شود.»
گفتم:
«چطور مگر؟»
گفت:
«یک نفر را می‌بینم که دختر بچه‌ای را در آغوش گرفته و با عجله به سمت اورژانس می‌دود. اصلاً منتظر اعلام کد بلو نمی‌مانیم، بیا پایین برویم.»

هنوز ده ثانیه هم نگذشته بود که به اورژانس رسیدیم.

دختری کمتر از پانزده ساله را آوردند؛ در کمای کامل بود و از یک زخم برشی زیر استخوان ترقوهٔ چپش فواره‌ای از خون بیرون می‌زد.
رنگ صورتش کاملاً پریده بود؛ نشانهٔ از دست دادن حجم عظیمی از خون.
اکسیژن خون بسیار پایین بود.
فشار خون قابل اندازه‌گیری نبود.
در شوک شدید ناشی از خونریزی قرار داشت و با وجود فشار مستقیم روی زخم، خونریزی کاهش پیدا می‌کرد اما متوقف نمی‌شد.

همه می‌دانستیم زمان بسیار کمی در اختیار داریم و اگر همین روند ادامه پیدا می‌کرد، قلب او ظرف چند لحظه از کار می‌افتاد؛ چون عملاً خونی در بدنش باقی نمانده بود.

در عرض چند لحظه لولهٔ تنفسی برای او گذاشته شد و آزمایش‌ها ارسال شدند.
نتایج فاجعه‌بار بودند:
هموگلوبین: ۲ گرم در دسی‌لیتر
اسیدوز شدید متابولیک:
pH = 6.8
HCO₃ = 5

دختر هیچ بیماری زمینه‌ای نداشت.
اما یک قطعه بزرگ شیشه شکسته بخاطر موج انفجار بمب باعث خونریزی شدید شده بود.

وقتی با چنین خونریزی وحشتناکی روبه‌رو می‌شوید، معمولاً به این معناست که یک رگ بزرگ پاره شده است.

⬅️محل زخم در ناحیهٔ زیرترقوه‌ای بود و به احتمال زیاد شریان زیرترقوه‌ای چپ (Left Subclavian Artery) آسیب دیده بود؛ شریانی بزرگ که مستقیماً از قوس آئورت منشأ می‌گیرد.

در عرض چند دقیقه فرآورده‌های خونی آماده شدند و تصویربرداری‌های لازم انجام گرفت.
بیمار را با دوزهای بالای داروهای افزایش‌دهندهٔ فشار خون به ICU منتقل کردیم.

اما وقتی تصاویر را دیدیم، با فاجعه‌ای بزرگ‌تر روبه‌رو شدیم.
یک قطعه بزرگ شیشه از بافت ریهٔ چپ عبور کرده و تا قلب رسیده بود.
یعنی شیشه:
پوست را سوراخ کرده بود،
به یک رگ بزرگ آسیب زده بود،
از ریه عبور کرده بود،
و در نهایت در مجاورت قلب متوقف شده بود.
بنابراین دیگر با یک مشکل مواجه نبودیم، بلکه با چند فاجعهٔ هم‌زمان روبه‌رو بودیم:
شوک هموراژیک شدید و کم‌خونی حاد با هموگلوبین ۲
آسیب شدید عروق بزرگ همراه با خونریزی فعال
آسیب ریه
وجود یک جسم خارجی بزرگ در نزدیکی قلب

تیم بیهوشی و تیم جراحی فوراً فراخوانده شدند.

کمتر از یک ساعت بعد، بیمار در اتاق عمل بود.

در این فاصله حجم زیادی از خون، پلاکت، پلاسما و کرایوپرسیپیتیت دریافت کرد، اما با وجود همهٔ این اقدامات، فشار خون همچنان به سختی قابل اندازه‌گیری بود.

همراه بیمار به اتاق عمل رفتیم.

وقتی قفسهٔ سینه باز شد، مشخص شد وضعیت حتی از چیزی که تصور می‌کردیم وخیم‌تر است.

فقط شریان آسیب ندیده بود.
هم شریان و هم ورید زیرترقوه‌ای چپ پاره شده بودند و هر دو خونریزی فعال داشتند.
Both left subclavian artery and vein were bleeding.
علاوه بر آن:
بافت ریه دچار پارگی شده بود.
یک قطعه شیشهٔ بزرگ حدود ده سانتی‌متری وجود داشت.
این قطعه بین قلب و پردهٔ اطراف قلب گیر کرده بود.
و حتی باعث ایجاد پارگی در عضلهٔ قلب شده بود.

به لطف خدا و سپس مهارت فوق‌العادهٔ تیم جراحی و تیم بیهوشی، خونریزی کنترل شد.
شریان و ورید ترمیم شدند.
قطعهٔ شیشه از قلب خارج شد.
پارگی عضلهٔ قلب ترمیم شد.
و آسیب‌های ریه نیز ترمیم شدند.
عمل جراحی تا سپیده دم صبح ادامه داشت و بیمار دوباره به ICU منتقل شد.
اما اگر فکر می‌کنید مرحلهٔ خطر تمام شده بود، اشتباه می‌کنید.
در واقع مرحلهٔ خطر تازه آغاز شده بود.
هر دقیقه‌ای که می‌گذشت، خطر جدیدی وجود داشت:
وابستگی به دستگاه تنفس مصنوعی
نیاز به داروهای وازوپرسور
دریافت حجم عظیم فرآورده‌های خونی
اسیدوز شدید
نارسایی کبد
نارسایی کلیه
هر کدام از این مشکلات به تنهایی می‌توانست جان بیمار را تهدید کند.
صندلی‌ای آوردم و تقریباً بیست ساعت متوالی روبه‌روی تخت او نشستم.
تقریباً هیچ کاری در بخش انجام نمی‌دادم جز اینکه مرتب علائم حیاتی او را زیر نظر داشته باشم و مدام به اتاقش سر بزنم.
خوشبختانه، در روز دوم توانستیم او را از دستگاه تنفس مصنوعی جدا کنیم.
فشار خونش پایدار شد.
عملکرد کبد و کلیه شروع به بهبود کرد.

چند روز دیگر در بخش مراقبت‌های ویژه ماند و سپس به بخش منتقل شد.

بعد از مدتی نیز از بیمارستان مرخص شد


🔽🔽🔽
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤196👏68💔19👍10🏆4