کانال طِب اَطفال
51.8K subscribers
4.71K photos
2.79K videos
2.79K files
1.59K links
Contact ID : @Pediatrics_Admin

تبلیغات پذیرفته می شود (غیر از طب سنتی و شیرخشک)

تمام حقوق مادی و معنوی این کانال متعلق به شرکت بین المللی گام (شماره ثبت ۸۱۲۸) می باشد

"Created on May 8, 2016."
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👩‍💻در گذرِ روزهای طبابت؛ روایت‌هایی از تجربه‌های بالینی اعضای کانال طب اطفال

«گاهی اندوه رازی نیست که در روح‌ها سکونت داشته باشد، بلکه چیزی کوچک است که در سکوت از عمر ما تغذیه می‌کند...»

سخت‌ترین کاری که بیماری می‌تواند با یک انسان بکند، این نیست که سلامتی‌اش را از او بگیرد؛ بلکه این است که اعتمادش را به ذهن خودش از بین ببرد و او را وادار کند که محو شدن تدریجی خودش را تماشا کند، بی‌آنکه بداند چرا!

خطر واقعی، بیماری‌ای نیست که با فریاد و تشنج خودش را آشکار می‌کند؛ بلکه آن شبح بسیار کوچکی است که در عمیق‌ترین نقطه بدن کمین کرده و زندگی انسان را سنگ‌به‌سنگ ویران می‌کند، درحالی‌که پزشکان اطرافش به یکدیگر نگاه می‌کنند و چیزی را درمان می‌کنند که شاید فقط خیال باشد!

او عینکی با قاب قهوه‌ای به چشم داشت؛ از همان مدل‌هایی که در اواخر دهه شصت از مد افتاده بودند. چهره‌اش آرام و خسته بود و وقار روزگاران قدیم را داشت؛ روزگارانی که درخشششان ناگهان خاموش شده بود.

ساعت از یازده شب گذشته بود؛ همان ساعتی که منشی شروع می‌کند چراغ‌های سالن انتظار را یکی‌یکی خاموش کند. همان زمانی که پزشک دلش می‌خواهد آخرین بیمار شبش صرفاً سرماخوردگی ساده‌ای داشته باشد تا نسخه‌ای سریع برایش بنویسد و به خانه برود.

اما بیماری او سرماخوردگی نبود.

روبه‌روی من نشست و همسرش پشت سر او، کیسه آبی و متورمی را در دست داشت که تاریخچه تمام دردهایش را در آن جمع کرده بود. پیش از آنکه نامش را بپرسم، با چشمانی که انگار همه‌چیز در آن‌ها خاموش شده بود، نگاهم کرد و با صدایی آرام گفت:

«آقای دکتر... احساس می‌کنم دستی نامرئی درون بدنم هست که چراغ‌ها را اتاق‌به‌اتاق خاموش می‌کند و تاریکی دیگر به آخرین راهروی مغزم رسیده است.»

در تمام عمرم مردی ندیده بودم که شکستگی درونش را با چنین ادب و متانتی بیان کند.

همسرش کیسه را با احتیاط روی میز من گذاشت؛ درست مثل کسی که شیئی گران‌بها و شکستنی را زمین می‌گذارد. سپس با صدایی که از بغض می‌لرزید، گفت:

«ایشان معلم ریاضی بودند، آقای دکتر... سی‌ودو سال به بچه‌ها می‌گفتند هر مسئله‌ای راه‌حلی دارد؛ اما حالا احساس می‌کنم خودشان همان مسئله‌ای هستند که هیچ راه‌حلی ندارد. پیش پزشکان زیادی رفته‌ایم. هرکدام یکی از مشکلاتش را درمان کرده‌اند، اما او همچنان حالش بد است.»


کیسه را باز کردم. بویی آشنا از آن برخاست؛ بوی نسخه‌هایی که بیست بار تا خورده بودند، عکس‌هایی که زیر تشک نگهداری می‌شدند و رسیدهای داروخانه‌ای که مردم آن‌ها را مثل سند مالکیت دردهایشان حفظ می‌کنند.

شروع کردم به بررسی مدارک؛ درست مانند باستان‌شناسی که تاریخ زندگی مردی را که ذره‌ذره ویران شده، کاوش می‌کند.

ماجرا شبیه غواصی در کف اقیانوس بود.

در لایه نخست، با متخصص اورولوژی روبه‌رو می‌شدیم که سنگ کلیه را پیدا کرده، آن را خرد کرده و پس از توصیه همیشگی «آب زیاد بنوشید»، کارش را تمام کرده بود.

در لایه دوم، متخصص داخلی قرار داشت که سوزش معده و یبوست را مشکلی گذرا دانسته و برایش ملین و داروی ضداسید تجویز کرده بود.

سپس نوبت متخصص ارتوپدی رسیده بود؛ زمانی که مرد از یک پله سر خورده و مچ دستش چنان شکسته بود که انگار تکه‌ای بیسکویت است. پزشک هم با ناامیدی سر تکان داده و همه‌چیز را به پوکی استخوان ناشی از افزایش سن نسبت داده بود.

و سرانجام، سنگین‌ترین لایه از راه رسیده بود: روان‌پزشکی که اندوه و ناامیدی را در حال بلعیدن ذهن مردی دیده بود که زمانی پیچیده‌ترین مسائل حساب دیفرانسیل و انتگرال را بدون کاغذ و قلم حل می‌کرد؛ بنابراین فهرستی از داروهای ضدافسردگی برایش نوشته بود که جز غرق‌تر کردن و سردرگم‌تر کردن بیمار نتیجه‌ای نداشت!

هیچ‌یک از پزشکانی که پیش از من او را معاینه کرده بودند، ناآگاه نبودند و کمبود علم یا تلاش نداشتند. هرکدام بخشی را که پیش رویشان قرار گرفته بود دیده و با دانش و تجربه خود سعی کرده بودند آن را درمان کنند.

اما مشکل اینجاست که بدن انسان یک مغازه قطعات یدکی نیست!

نمی‌توان هر عضو را داستانی جداگانه دانست؛ کلیه را نزد یک پزشک درمان کرد، استخوان‌ها را به پزشک دیگری سپرد و اعصاب را به متخصصی دیگر واگذار کرد و در نهایت فراموش کرد که تمام این اعضا در یک بدن زندگی می‌کنند.

بدن، داستانی واحد است و علائم بیماری، فصل‌هایی پیوسته از همان داستان‌اند.

پزشکی که فقط یک فصل را بخواند، ممکن است تک‌تک کلمات آن را به‌خوبی درک کند، اما شاید هرگز نتواند کل داستان را بفهمد.

اینجاست که ارزش تشخیص دقیق آشکار می‌شود...

ارزش تشخیص در این نیست که درباره عضوی که بیمار را آزار می‌دهد اطلاعات زیادی داشته باشیم؛ بلکه در توانایی پیوند دادن تمام اتفاقاتی است که در بدن او رخ می‌دهند تا به علت واقعی رنجش برسیم.


ادامه پست🔽🔽🔽
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤24👍22👏11🏆7👌5🙏2
ادامه پست🔽🔽🔽

شروع کردم به پرسیدن سؤال‌هایی که احتمالاً برایش عجیب به نظر می‌رسیدند؛ انگار فکر می‌کرد من دیوانه شده‌ام.

شب‌ها چند بار برای رفتن به دستشویی از خواب بیدار می‌شوی؟

گفت: «سه چهار بار... آب هم زیاد می‌نوشم.»

«استخوان‌هایت چطور؟»

گفت: «درد می‌کنند، انگار نود سال دارم.»

«تمرکزت چطور است؟»

گفت: «وارد آشپزخانه می‌شوم و همان‌جا می‌ایستم و فکر می‌کنم اصلاً برای چه به اینجا آمده‌ام!»

سنگ کلیه، استخوان‌هایی که می‌شکنند، روده‌ای که تنبل شده، تشنگی و ادرار مداوم، ذهنی آشفته و اندوهی عمیق...

❓چه چیزی می‌توانست تمام این اعضا را هم‌زمان درگیر کند؟

این‌ها چهار بیماری جداگانه نبودند؛ شاید یک علت واحد وجود داشت که خودش را به چهار شکل متفاوت نشان می‌داد!

دوباره به سراغ کیسه آبی رفتم و در جست‌وجوی سرنخ، تمام مدارک را زیرورو کردم؛ به دنبال هر آزمایش خون قدیمی.

چند دقیقه بعد، برگه‌ای از یک آزمایشگاه کوچک پیدا کردم که لبه‌هایش طی سه سال زرد شده بود.

در میانه آن، عددی وجود داشت که گویی در سکوت فریاد می‌زد:

کلسیم: ۱۱٫۴؛ درحالی‌که حد بالای طبیعی ۱۰٫۵ بود.

مدت زیادی به آن عدد خیره ماندم. نه به این دلیل که به‌خودی‌خود عددی وحشتناک بود، بلکه چون شاید تنها رشته‌ای بود که طی سه سال گذشته کشیده شده بود و هیچ‌کس متوجه نشده بود که می‌تواند ما را به پایان این داستان برساند.

کلسیم بالا فقط فریاد کمک‌خواهی بود؛ سؤال اصلی این بود: چه کسی دکمه هشدار را فشار می‌دهد؟

آزمایش را تکرار کردم و با در نظر گرفتن آلبومین، کلسیم اصلاح‌شده را محاسبه کردم؛ نتیجه ۱۱٫۸ شد.

مطمئن شدم که بیمار دارویی مصرف نمی‌کند که باعث افزایش کلسیم شود. سپس آزمایش تعیین‌کننده را درخواست کردم:

هورمون پاراتیروئید یا PTH.

این چهار غده کوچک که پشت غده تیروئید قرار گرفته‌اند، مانند ترموستات کلسیم عمل می‌کنند.

در حالت طبیعی، وقتی کلسیم خون افزایش می‌یابد، غدد باید ترشح این هورمون را کاهش دهند.

اما اگر کلسیم بالا باشد و هورمون هم همراه آن بالا بماند، یعنی ترموستات از کار افتاده و کارخانه شبانه‌روز بدون توقف کار می‌کند.

نتایج رسیدند:

هورمون بالا بود و فسفر پایین.

وقتی کلسیم ادرار ۲۴ ساعته را نیز اندازه‌گیری کردیم، آن هم بالا بود.

علل دورتر کنار رفتند، احتمال علل ژنتیکی کنار رفت و داروها نیز از فهرست مظنونان خارج شدند.

در اتاق فقط یک متهم باقی مانده بود:

پرکاری اولیه غدد پاراتیروئید.

جمله معروف لاتین را به یاد آوردم که در دانشکده پزشکی بارها تکرار می‌کردیم:

Stones, bones, abdominal groans, and psychic moans

یعنی:

سنگ‌ها، استخوان‌ها، ناله‌های شکمی و رنج‌های روانی.

درخواست اسکن هسته‌ای گردن را دادم تا محل ضایعه مشخص شود.

و تصویر روشن شد!

توده‌ای خوش‌خیم، سال‌های عمرش را می‌دزدید، استخوان‌هایش را تحلیل می‌برد، انرژی‌اش را می‌گرفت و درخشش ذهنش را خاموش می‌کرد!

بیمار تحت عمل جراحی قرار گرفت. جراحی برای برداشتن آن غده سرکش تنها یک ساعت طول کشید.

چند ماه بعد، در همان ساعت دیرهنگام شب، منشی در اتاقم را باز کرد و او همراه همسرش وارد شد.

دیگر هیچ شباهتی به بیمار سابق نداشت. قامتش راست‌تر شده بود و در چشمانش درخشش زندگی دیده می‌شد؛ همان درخششی که سال‌ها خاموش مانده بود.

او هدیه‌ای ارزشمند برایم آورد که نشان‌دهنده قدردانی عمیق انسانی‌اش بود.

این هدیه برای من صرفاً یک شیء گران‌بها نیست؛ یادآوری روزانه این حقیقت است که گاهی بزرگ‌ترین هدیه‌ای که می‌توان به یک انسان داد، فقط رها کردن او از درد نیست؛ بلکه بازگرداندن اعتمادش به احساسات و ذهن خودش است و اینکه به او ثابت کنیم نور درونش خاموش نشده است.

و بعد با خودم فکر کردم، چند بیمار در اطراف ما وجود دارند که برای علائم پراکنده‌شان درمان می‌شوند، درحالی‌که هنوز کسی به علت واقعی تمام رنج‌هایشان پی نبرده است


🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤77👏33👍18🏆9🙏5💔4👌2💯1
راهنمای_تشخیص_زودهنگام_اج_آی_وی_405ا_1.pdf
349.8 KB
⏺راهنمای تشخیص زودهنگام HIV برای پزشکان و کادرسلامت (مهر ۱۴۰۵)


🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍21❤14👏7🙏3
⭕️ تمامی کتاب‌ها و دوره‌های تصویری پریمیوم دکتر Amal Mattu از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۶ در کانال VIP طب اطفال بارگذاری شده است.

دکتر Amal Mattu یکی از اساتید برجسته و شناخته‌شده طب اورژانس در سطح جهان است. ایشان استاد و معاون آموزشی در University of Maryland School of Medicine بوده و به‌واسطه تألیفات و دوره‌های آموزشی خود، به‌ویژه در زمینه تفسیر ECG و کاردیولوژی اورژانس، به‌عنوان یکی از مراجع معتبر آموزشی در این حوزه شناخته می‌شوند. ایشان بنیان‌گذار پلتفرم آموزشی ECGWeekly می باشند.

https://em.umaryland.edu/profiles/faculty/107/

کورس کامل کاردیولوژی اورژانس حدود 345 دلار است که با عضویت در کانال VIP می توانید به این مجموعه مفید دسترسی پیدا کنید.


⭕️ اگر علاقه‌مند به عضویت در کانال VIP هستید، بعد از مطالعه کامل◀️این پست➡️ در مورد شرایط عضویت، و پرداخت حق عضویت سالانه ، لطفا به آی‌دی زیر پیام دهید:
🔽
🔤 @inPediatric
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤8👏6👍3🔥2👌2🙏1🏆1