وقتی پسرها میمیرند…
پسر ۱۲ سالهای به درمانگاه مراجعه کرد که دچار severe pneumonia شده بود، در PICU با septic shock بستری شده و بعد بهتر شده بود. همچنین empyema thoracis هم داشت.
پدر خانواده چهار دختر و فقط یک پسر داشت و طبیعی بود که بهشدت نگران پسرش باشد.
اما شرح حال خانوادگی واقعاً دردناک بود: دو پسر دیگرش قبلاً فوت کرده بودند؛ یکی بر اثر پنومونی و دیگری بهعلت meningitis. خانواده واقعاً در یک تراژدی زندگی میکردند.
اولین درخواست من بعد از دیدن عکسها: Serum immunoglobulins و همچنین بررسی B and T lymphocytes بود.
شگفتی اینجا بود که نهتنها کودک دچار کاهش شدید ایمونوگلوبولین بود، بلکه تعداد B lymphocytes تقریباً صفر بود.
⬅️ و اینجاست که اسم بیماری واقعاً هوشمندانه انتخاب شده: Agammaglobulinemia
چون در این بیماری، سلولهای B تقریباً وجود ندارند، برخلاف بعضی نقصهای ایمنی دیگر که فقط کاهش پیدا میکنند اما صفر نمیشوند.
در ویزیت بعدی به پدر گفتم: «پسر شما به احتمال زیاد دچار X-linked agammaglobulinemia است.»
از آنجا که بیماری وابسته به کروموزوم X است، تقریباً همیشه پسرها را مبتلا میکند؛ چون وجود فقط یک نسخه معیوب از ژن روی کروموزوم X برای بروز بیماری کافی است، و مردان فقط یک کروموزوم X دارند.
اما در دختران، وجود یک کروموزوم X سالم معمولاً باعث جبران (compensation) میشود و مانع بروز بیماری میگردد.
ژن درگیر: Bruton tyrosine kinase (BTK) است که برای تکامل B lymphocytes و تبدیل آنها به plasma secretory cells ضروری است.
این کودکان معمولاً به عفونتهای ناشی از باکتریهای کپسولدار مبتلا میشوند، مانند:
Haemophilus influenzae
Pneumococcus
و عفونتهای چرکی (pyogenic infections)
من کودک را برای پیگیری بیشتر ارجاع دادم. آنجا آزمایش ژنتیک انجام شد و مشخص شد واقعاً جهش در ژن وجود دارد.
احتمال زیاد مادر کودک ناقل بیماری بوده است. مادر تعریف میکرد که یک برادر داشته که در کودکی فوت کرده، اما علتش را دقیق نمیداند.
طبیعتاً احتمال زیادی وجود دارد که او هم مبتلا بوده باشد، چون پسرها معمولاً مستقیماً بیمار میشوند، درحالیکه دختران اغلب ناقل هستند و هر پسرشان ۵۰٪ احتمال ابتلا دارد. ابتلای دختران بسیار نادر است.
درمان اصلی بیماری: Immunoglobulin replacement therapy و درمان سریع عفونتهاست.
معمولاً بیماری در سنین پایین ظاهر میشود، زمانی که آنتیبادیهای منتقلشده از مادر به کودک کاهش پیدا میکنند، هرچند مواردی در بزرگسالان هم گزارش شده است.
اینکه تو بیماریای را نشناسی، به این معنا نیست که وجود ندارد. کتابها دروغ نمیگویند.
دنبال بیماری بگرد، شرح حال دقیق بگیر، درس بخوان و یاد بگیر؛ گاهی یک نکته کوچک میتواند نهفقط جان یک بیمار، بلکه سرنوشت یک خانواده را نجات دهد.
✍️ ادمین کانال طب اطفال
🚩 🚩 @TebeAtfal
پسر ۱۲ سالهای به درمانگاه مراجعه کرد که دچار severe pneumonia شده بود، در PICU با septic shock بستری شده و بعد بهتر شده بود. همچنین empyema thoracis هم داشت.
پدر خانواده چهار دختر و فقط یک پسر داشت و طبیعی بود که بهشدت نگران پسرش باشد.
اما شرح حال خانوادگی واقعاً دردناک بود: دو پسر دیگرش قبلاً فوت کرده بودند؛ یکی بر اثر پنومونی و دیگری بهعلت meningitis. خانواده واقعاً در یک تراژدی زندگی میکردند.
اولین درخواست من بعد از دیدن عکسها: Serum immunoglobulins و همچنین بررسی B and T lymphocytes بود.
شگفتی اینجا بود که نهتنها کودک دچار کاهش شدید ایمونوگلوبولین بود، بلکه تعداد B lymphocytes تقریباً صفر بود.
چون در این بیماری، سلولهای B تقریباً وجود ندارند، برخلاف بعضی نقصهای ایمنی دیگر که فقط کاهش پیدا میکنند اما صفر نمیشوند.
در ویزیت بعدی به پدر گفتم: «پسر شما به احتمال زیاد دچار X-linked agammaglobulinemia است.»
از آنجا که بیماری وابسته به کروموزوم X است، تقریباً همیشه پسرها را مبتلا میکند؛ چون وجود فقط یک نسخه معیوب از ژن روی کروموزوم X برای بروز بیماری کافی است، و مردان فقط یک کروموزوم X دارند.
اما در دختران، وجود یک کروموزوم X سالم معمولاً باعث جبران (compensation) میشود و مانع بروز بیماری میگردد.
ژن درگیر: Bruton tyrosine kinase (BTK) است که برای تکامل B lymphocytes و تبدیل آنها به plasma secretory cells ضروری است.
این کودکان معمولاً به عفونتهای ناشی از باکتریهای کپسولدار مبتلا میشوند، مانند:
Haemophilus influenzae
Pneumococcus
و عفونتهای چرکی (pyogenic infections)
من کودک را برای پیگیری بیشتر ارجاع دادم. آنجا آزمایش ژنتیک انجام شد و مشخص شد واقعاً جهش در ژن وجود دارد.
احتمال زیاد مادر کودک ناقل بیماری بوده است. مادر تعریف میکرد که یک برادر داشته که در کودکی فوت کرده، اما علتش را دقیق نمیداند.
طبیعتاً احتمال زیادی وجود دارد که او هم مبتلا بوده باشد، چون پسرها معمولاً مستقیماً بیمار میشوند، درحالیکه دختران اغلب ناقل هستند و هر پسرشان ۵۰٪ احتمال ابتلا دارد. ابتلای دختران بسیار نادر است.
درمان اصلی بیماری: Immunoglobulin replacement therapy و درمان سریع عفونتهاست.
معمولاً بیماری در سنین پایین ظاهر میشود، زمانی که آنتیبادیهای منتقلشده از مادر به کودک کاهش پیدا میکنند، هرچند مواردی در بزرگسالان هم گزارش شده است.
اینکه تو بیماریای را نشناسی، به این معنا نیست که وجود ندارد. کتابها دروغ نمیگویند.
دنبال بیماری بگرد، شرح حال دقیق بگیر، درس بخوان و یاد بگیر؛ گاهی یک نکته کوچک میتواند نهفقط جان یک بیمار، بلکه سرنوشت یک خانواده را نجات دهد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍98❤72👏18💯6
به گزارش روزنامه بریتانیایی «دیلی میل»
بزرگسالانی که دچار تبخال هستند، نباید کودکان را ببوسند.
دردسرهای کودکی بنام «Juwan» در آگوست سال گذشته (۲۰۲۴) آغاز شد، زمانی که تنها ۱۶ ماه داشت. والدینش متوجه قرمزی و التهابی شبیه عفونت در چشم او شدند. به پزشک عمومی مراجعه کردند که آنتیبیوتیک تجویز کرد و آنها را به خانه فرستاد. اما مادر بعداً فهمید که مشکل جدیتر از چیزی بوده که تصور میکرد.
مادر متوجه شد چیز خطرناکی در چشم فرزندش وجود دارد. انگار چیزی درون کره چشم در حال رشد است. فهمیدند که چشمش درد نمیکند، زیرا کودک انگشتش را در چشمش میگذاشت و میمالید، بدون اینکه پلک بزند.
ویروس هرپس توسط یکی از بستگان که تبخال فعال داشته منتقل شد. آن فرد یا روی چشم کودک یا نزدیک آن، یا روی دستش که بعداً با چشمش تماس پیدا کرده، او را بوسیده است.
پزشکان هفتهها زمان صرف کردند تا عفونت را کنترل کنند، اما آسیب به چشم قبلاً وارد شده بود.
مادر توضیح داد: «تا آن زمان، هرپس آسیب شدیدی به قرنیه چشم وارد کرده بود. کودک حس چشمش را کاملاً از دست داده و دیگر قادر به دیدن نیست. آن چشم کاملاً نابینا شده است.»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤34🤯29💔29😱16👍9🔥1
کودک افغان… و بهای فیزیولوژی
👩💻 منفی بودن فشار داخل قفسه سینه (negative intrathoracic pressure) بسیار مهم و در عین حال بسیار حیاتی و جدی است
کودک افغان بنام اسماعیل از حاشیه یکی از شهر های مهاجرنشین ایران برای کشیدن دندان دوم فک پایین مراجعه کرد و برای او آنتیبیوتیک تجویز شد…
بعد از حدود ۵ روز، دچار تورم زیر فک (submandibular swelling) شد.
سپس مسکن و داروهای ضد التهاب برایش اضافه شد، اما بعد از حدود ۵ روز دیگر، دچار تنگی نفس شد:
dyspnea، tachypnea، respiratory distress٫ Fever
در عکس ساده رادیولوژی، پهن شدن مدیاستن (wide mediastinum) دیده شد.
سیتیاسکن انجام شد و آبسه مدیاستن (mediastinal abscess) را نشان داد.
متأسفانه کودک بعداً فوت کرد.
پاتوفیزیولوژی
این یک مورد آبسه مدیاستن بعد از عفونت دندانی یا مدیاستینیت نکروزان نزولی (Descending necrotizing mediastinitis) است.
بعد از کشیدن دندان، ایجاد عفونت موضعی کاملاً محتمل است و با مصرف زیاد آنتیبیوتیکها، احتمال ایجاد مقاومت دارویی و تشکیل آبسه نیز وجود دارد.
فاشیای سر و گردن (head and neck fascia) تقسیمبندیهای زیادی دارد که بر اساس سطح استخوان هیویید است، اما مهم این است که همه این فضاها بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم به هم متصل هستند.
اما چون فشار داخل قفسه سینه منفی است (مثل یک مکنده عمل میکند)، هر عفونتی از ناحیه سر و گردن میتواند به داخل کشیده شود.
و چون گردن کودکان باریکتر است، عفونت میتواند خیلی سریع از طریق فاشیا به مدیاستن برسد و این بیماری کشنده است.
به این حالت میگویند: Descending necrotizing mediastinitis
سه مسیر اصلی انتشار دارد:
فضای پیشتراشهای⬅️ مدیاستن قدامی
فضای ویسرواسکولار⬅️ مدیاستن میانی
فضای رتروفارنژیال⬅️ مدیاستن خلفی
متأسفانه معمولاً به آن شک نمیشود. حتی خود من موردی دیدم که به اشتباه tonsillitis تشخیص داده شد و بعد به empyema تبدیل شد.
این بیماری اگر زود تشخیص داده نشود کشنده است، مخصوصاً در شرایطی مثل:
مقاومت باکتریایی به آنتیبیوتیکهای رایج
این نتیجه مصرف نادرست آنتیبیوتیکهاست؛ افرادی ممکن است بهطور غیرمستقیم جان خود را از دست بدهند
فراموش نکنید معیارهای Estera شامل ۳ مورد است:
شواهد عفونت اوروفارنژیال
شواهد رادیولوژیک مدیاستینیت
وجود ارتباط بین این دو
همچنین طبقهبندیای به نام Endo et al classification وجود دارد.
متأسفانه میزان مرگومیر بسیار بالاست.
خلاصه و نتیجهگیری:
اگر کسی خواست دندان دوم یا سوم را بکشد، مخصوصاً اگر submandibular swelling ایجاد شد، خیلی مراقب باشید.
اگر بعد از هر عمل در دهان، تب پایین نیامد، جدی بگیرید و علت را پیدا کنید. اگر آبسه وجود دارد، باید تخلیه شود، نه فقط درمان با آنتیبیوتیک.
✍️ ادمین کانال طب اطفال
🚩 🚩 @TebeAtfal
کودک افغان بنام اسماعیل از حاشیه یکی از شهر های مهاجرنشین ایران برای کشیدن دندان دوم فک پایین مراجعه کرد و برای او آنتیبیوتیک تجویز شد…
بعد از حدود ۵ روز، دچار تورم زیر فک (submandibular swelling) شد.
سپس مسکن و داروهای ضد التهاب برایش اضافه شد، اما بعد از حدود ۵ روز دیگر، دچار تنگی نفس شد:
dyspnea، tachypnea، respiratory distress٫ Fever
در عکس ساده رادیولوژی، پهن شدن مدیاستن (wide mediastinum) دیده شد.
سیتیاسکن انجام شد و آبسه مدیاستن (mediastinal abscess) را نشان داد.
متأسفانه کودک بعداً فوت کرد.
پاتوفیزیولوژی
این یک مورد آبسه مدیاستن بعد از عفونت دندانی یا مدیاستینیت نکروزان نزولی (Descending necrotizing mediastinitis) است.
بعد از کشیدن دندان، ایجاد عفونت موضعی کاملاً محتمل است و با مصرف زیاد آنتیبیوتیکها، احتمال ایجاد مقاومت دارویی و تشکیل آبسه نیز وجود دارد.
فاشیای سر و گردن (head and neck fascia) تقسیمبندیهای زیادی دارد که بر اساس سطح استخوان هیویید است، اما مهم این است که همه این فضاها بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم به هم متصل هستند.
اما چون فشار داخل قفسه سینه منفی است (مثل یک مکنده عمل میکند)، هر عفونتی از ناحیه سر و گردن میتواند به داخل کشیده شود.
و چون گردن کودکان باریکتر است، عفونت میتواند خیلی سریع از طریق فاشیا به مدیاستن برسد و این بیماری کشنده است.
به این حالت میگویند: Descending necrotizing mediastinitis
سه مسیر اصلی انتشار دارد:
فضای پیشتراشهای
فضای ویسرواسکولار
فضای رتروفارنژیال
متأسفانه معمولاً به آن شک نمیشود. حتی خود من موردی دیدم که به اشتباه tonsillitis تشخیص داده شد و بعد به empyema تبدیل شد.
این بیماری اگر زود تشخیص داده نشود کشنده است، مخصوصاً در شرایطی مثل:
مقاومت باکتریایی به آنتیبیوتیکهای رایج
این نتیجه مصرف نادرست آنتیبیوتیکهاست؛ افرادی ممکن است بهطور غیرمستقیم جان خود را از دست بدهند
⭕️ اگر دیابت دارید مراقب باشید، مخصوصاً در مورد دندان دوم یا سوم فک پایین.
فراموش نکنید معیارهای Estera شامل ۳ مورد است:
شواهد عفونت اوروفارنژیال
شواهد رادیولوژیک مدیاستینیت
وجود ارتباط بین این دو
همچنین طبقهبندیای به نام Endo et al classification وجود دارد.
متأسفانه میزان مرگومیر بسیار بالاست.
خلاصه و نتیجهگیری:
اگر کسی خواست دندان دوم یا سوم را بکشد، مخصوصاً اگر submandibular swelling ایجاد شد، خیلی مراقب باشید.
اگر بعد از هر عمل در دهان، تب پایین نیامد، جدی بگیرید و علت را پیدا کنید. اگر آبسه وجود دارد، باید تخلیه شود، نه فقط درمان با آنتیبیوتیک.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤39👍28💔18👏12😱4
در ادامه نصائح
👩💻 نصیحتی به پزشکان جوان… و یادآوریای برای خودم قبل از هر کسی، و ادعای فضیلت هم ندارم.
مواظب باش در دام تکبر نیفتی، چون آنوقت بیشتر از چیزی که تصور میکنی ضرر میکنی. اول از همه دینت را از دست میدهی، پیش از هر چیز دیگر. چون پیامبر فرمود: «هر کس در قلبش به اندازه ذرهای تکبر باشد وارد بهشت نمیشود.»
تصور کن این همه سختی در دنیا را تحمل کنی تا به یک آرزوی زودگذر دنیوی برسی، اما در آخرت هیچ ارزشی نداشته باشی.
و وقتی خدا به تو علم، جایگاه یا روزی میدهد، این فضل و نعمت اوست، نه نشانه برتری تو بر دیگران. از شکر نعمت این است که فروتن باشی و بدانی خدا قادر است در یک لحظه همه چیز را از تو بگیرد.
در سطح پزشکی هم… تکبر یک فاجعه است! پزشکی یک مسیر یادگیری بیپایان است. از اولین روز دانشکده تا آخرین روز زندگی حرفهایات، همیشه باید یاد بگیری: از استاد، از همکار، از کوچکتر از خودت، و گاهی حتی از خود بیمار.
پزشک فروتن کسی است که بتواند بگوید: «نمیدانم» و این یکی از مهمترین چیزهایی است که هر پزشک باید زود یاد بگیرد.
اما فرد متکبر معمولاً از اعتراف به ندانستن میترسد، یا نمیتواند اصلاح شدن را بپذیرد، یا نظر متفاوت را بشنود. و این هم به بیمار آسیب میزند و هم به پزشکان جوانی که تازه در حال یادگیری هستند.
متأسفانه گاهی این رفتار به عنوان «کاریزما» معرفی میشود، در حالی که در واقع یک محیط آموزشی بیمار و ناسالم ایجاد میکند.
پزشکی که هر روز با بیماری و مرگ روبهروست و میبیند دنیا چقدر میتواند در یک لحظه تغییر کند، باید بیش از هر کسی فروتنی را یاد بگیرد.
علم واقعی انسان را آرامتر، مهربانتر و فروتنتر میکند، چون هر چه بیشتر بدانی، بیشتر میفهمی که هنوز چقدر نمیدانی.
در سالهای تجربه کاریام، شاید وجه مشترک هر کسی که از او چیزی یاد گرفتم، فروتنی بوده است. حتی بهترین اساتید میآیند و با تواضع میگویند: «میخواهم چیزی از تو یاد بگیرم»، در حالی که مطمئنم همان موضوع را میدانند، اما همین رفتار باعث میشود افراد زیر دستشان تشویق شوند، مطالعه کنند و به دیگران آموزش دهند.
با مردم، چه بیمار، چه دانشجو، چه همکار، نرم و مهربان باش. همه قدرت در سختگیری نیست؛ گاهی بزرگترین اثری که در زندگی یک نفر میگذاری این است که آرام، مهربان و اطمینانبخش باشی.
و در پایان همیشه این آیه را به خاطر داشته باش: ﴿نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاءُ ۗ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ﴾
«هر که را بخواهیم درجاتش را بالا میبریم، و بالاتر از هر صاحب علمی، داناتری وجود دارد.»
✍️ ادمین کانال طب اطفال
🚩 🚩 @TebeAtfal
مواظب باش در دام تکبر نیفتی، چون آنوقت بیشتر از چیزی که تصور میکنی ضرر میکنی. اول از همه دینت را از دست میدهی، پیش از هر چیز دیگر. چون پیامبر فرمود: «هر کس در قلبش به اندازه ذرهای تکبر باشد وارد بهشت نمیشود.»
تصور کن این همه سختی در دنیا را تحمل کنی تا به یک آرزوی زودگذر دنیوی برسی، اما در آخرت هیچ ارزشی نداشته باشی.
و وقتی خدا به تو علم، جایگاه یا روزی میدهد، این فضل و نعمت اوست، نه نشانه برتری تو بر دیگران. از شکر نعمت این است که فروتن باشی و بدانی خدا قادر است در یک لحظه همه چیز را از تو بگیرد.
در سطح پزشکی هم… تکبر یک فاجعه است! پزشکی یک مسیر یادگیری بیپایان است. از اولین روز دانشکده تا آخرین روز زندگی حرفهایات، همیشه باید یاد بگیری: از استاد، از همکار، از کوچکتر از خودت، و گاهی حتی از خود بیمار.
پزشک فروتن کسی است که بتواند بگوید: «نمیدانم» و این یکی از مهمترین چیزهایی است که هر پزشک باید زود یاد بگیرد.
اما فرد متکبر معمولاً از اعتراف به ندانستن میترسد، یا نمیتواند اصلاح شدن را بپذیرد، یا نظر متفاوت را بشنود. و این هم به بیمار آسیب میزند و هم به پزشکان جوانی که تازه در حال یادگیری هستند.
متأسفانه گاهی این رفتار به عنوان «کاریزما» معرفی میشود، در حالی که در واقع یک محیط آموزشی بیمار و ناسالم ایجاد میکند.
پزشکی که هر روز با بیماری و مرگ روبهروست و میبیند دنیا چقدر میتواند در یک لحظه تغییر کند، باید بیش از هر کسی فروتنی را یاد بگیرد.
علم واقعی انسان را آرامتر، مهربانتر و فروتنتر میکند، چون هر چه بیشتر بدانی، بیشتر میفهمی که هنوز چقدر نمیدانی.
در سالهای تجربه کاریام، شاید وجه مشترک هر کسی که از او چیزی یاد گرفتم، فروتنی بوده است. حتی بهترین اساتید میآیند و با تواضع میگویند: «میخواهم چیزی از تو یاد بگیرم»، در حالی که مطمئنم همان موضوع را میدانند، اما همین رفتار باعث میشود افراد زیر دستشان تشویق شوند، مطالعه کنند و به دیگران آموزش دهند.
با مردم، چه بیمار، چه دانشجو، چه همکار، نرم و مهربان باش. همه قدرت در سختگیری نیست؛ گاهی بزرگترین اثری که در زندگی یک نفر میگذاری این است که آرام، مهربان و اطمینانبخش باشی.
و در پایان همیشه این آیه را به خاطر داشته باش: ﴿نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاءُ ۗ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ﴾
«هر که را بخواهیم درجاتش را بالا میبریم، و بالاتر از هر صاحب علمی، داناتری وجود دارد.»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤98👍24👏18💯9👎7🏆5
یک نکته ساده و مهم در آمبولی ریه 🫁 که حتی در اورژانس هم میتوانید استفاده کنید:
👩💻 بهمحض اینکه Pulmonary Embolism تشخیص داده شد، فوراً CBC بیمار را بررسی کنید و از آن چیزی به نام:
نسبت نوتروفیل به لنفوسیت (Neutrophil to Lymphocyte Ratio = NLR)
را محاسبه کنید.
این شاخص خیلی سریع به دست میآید، حتی زودتر از تروپونین، و بهعنوان یک شاخص پیشآگهی (Prognostic Indicator) بسیار مهم است.
این نسبت در واقع نشاندهنده چیزی است که به آن میگویند:
بازتاب کلی استرس فیزیولوژیک بدن (Global reflection of physiological stress)
یعنی به زبان ساده:
«وضعیت بیمار به چه سمتی میرود؟»
پاتوفیزیولوژی
بیمار مبتلا به آمبولی ریه دچار استرس شدید جسمی و روانی میشود. این استرس باعث افزایش کورتیزول در بدن بهدلیل ترس و پاسخ استرسی میشود.
همانطور که میدانیم، کورتیزول باعث:
افزایش نوتروفیلها
کاهش لنفوسیتها
میشود.
در نتیجه هرچه استرس بیشتر باشد:
کورتیزول بیشتر
نوتروفیل بیشتر
لنفوسیت کمتر
و بنابراین NLR افزایش پیدا میکند.
تفسیر NLR:
اگر کمتر از 5.5 باشد⬅️ میزان مرگومیر پایین (حدود 2.7٪)
اگر بین 5.5 تا 9.2 باشد⬅️ خطر متوسط و متغیر
اگر بیشتر از 9.2 باشد⬅️ افزایش قابل توجه مرگومیر تا حدود 26٪ ⬅️ بیمار High risk محسوب میشود
🍆 البته این اعداد زمانی معتبر هستند که بیمار فقط آمبولی ریه داشته باشد و عوامل دیگری که روی استرس بدن اثر میگذارند وجود نداشته باشد.
✍️ ادمین کانال طب اطفال
🚩 🚩 @TebeAtfal
نسبت نوتروفیل به لنفوسیت (Neutrophil to Lymphocyte Ratio = NLR)
را محاسبه کنید.
این شاخص خیلی سریع به دست میآید، حتی زودتر از تروپونین، و بهعنوان یک شاخص پیشآگهی (Prognostic Indicator) بسیار مهم است.
این نسبت در واقع نشاندهنده چیزی است که به آن میگویند:
بازتاب کلی استرس فیزیولوژیک بدن (Global reflection of physiological stress)
یعنی به زبان ساده:
«وضعیت بیمار به چه سمتی میرود؟»
پاتوفیزیولوژی
بیمار مبتلا به آمبولی ریه دچار استرس شدید جسمی و روانی میشود. این استرس باعث افزایش کورتیزول در بدن بهدلیل ترس و پاسخ استرسی میشود.
همانطور که میدانیم، کورتیزول باعث:
افزایش نوتروفیلها
کاهش لنفوسیتها
میشود.
در نتیجه هرچه استرس بیشتر باشد:
کورتیزول بیشتر
نوتروفیل بیشتر
لنفوسیت کمتر
و بنابراین NLR افزایش پیدا میکند.
تفسیر NLR:
اگر کمتر از 5.5 باشد
اگر بین 5.5 تا 9.2 باشد
اگر بیشتر از 9.2 باشد
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍39❤37👏23💯7🔥3
اگر بیمار آمبولی ریه (Pulmonary Embolism) داری و اکسیژن خونش پایین اومده و با دادن هر مقداری اکسیژن هم بالا نمیره... حواست باشه اگر پنومونی یا collapse (آتلکتازی) وجود نداره، خیلی محتمله که بیمار دچار
Right to Left Shunt
از طریق Patent Foramen Ovale (PFO) شده باشه.
خب، اگر بیمار جلوت هست و وقت برای TEE (اکوکاردیوگرافی transesophageal) نداری، میتونی یک تست ساده و آسان انجام بدی:
یه ear oximeter (پالس اکسیمتر گوش) بیار (معمولاً تو اورژانس پیدا میشه) و بهطور معمولی روی گوش بیمار بذار. بعد از بیمار بخواه مانور والسالوا (Valsalva Maneuver) انجام بده.
این روش باعث میشه بهصورت گذرا
خون وریدی بیشتری از سمت راست به سمت چپ قلب شانت بشه. این افت موقت saturation رو میتونی به راحتی از طریق پالس اکسیمتر گوش (peripherally) ببینی.
یعنی saturation برای چند ثانیه پایین میره و بعد دوباره بالا میره. میتونی چند بار تکرار کنی.
راستی، اگر درست انجام بشه، دقتش خیلی نزدیک به TEE هست.
و اگر بفهمیم شانت وجود داره، روش درمان بیمار کاملاً عوض میشه.
چون این بیمار حتی اگر روی ونتیلاتور هم بذاریم، معمولاً بهبود پیدا نمیکنه و ممکنه حتی بدتر هم بشه. اغلب باید راه شانت رو ببندیم؛ یعنی یا Thrombolytic یا catheter-directed therapy.
و قبل از اونها، اگر در دسترس باشه: inhaled vasodilator therapy
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤51👍28👏9
او پیش من به اورژانس آمد؛ زنی حدوداً پنجاهوچند ساله، بسیار شیکپوش. هنگام پوست کندن سیبزمینی، پوست نوک انگشتش هم کمی کنده شده بود؛ چیز خیلی سادهای بود، یعنی هر پانسمان کوچکی میتوانست مشکل را حل کند و تمام.
راستش را بخواهید، در دلم غر میزدم و با خودم میگفتم: یعنی کسی برای چنین خراش سادهای تا بیمارستان میآید؟ مخصوصاً که میدانستم اصلاً نیازی به بخیه ندارد. همان موقع تازه مشغول درمان بیماری بودم که ارّه انگشتش را واقعاً بریده بود، و آن روز هم چند مصدوم دیگر داشتیم.
با اینکه اصلاً زخم مهمی نبود، ناگهان گفت: «من سرطان ریه دارم و سیستم ایمنی بدنم خیلی ضعیف شده. ترسیدم هر زخمی آلوده شود و عفونتی بگیرم که دیگر نتوانم تحملش کنم. برای همین آمدم که زخم را خوب ضدعفونی کنید و با وسایل استریل پانسمانش کنید.»
قلبم فرو ریخت و وجدانم از فکری که کرده بودم به درد آمد. اگر من جای او بودم چه؟ اگر جلوی خودش درد و نگرانیاش را کوچک میشمردم یا نادیده میگرفتم، این خودش باری روی بار بیماری سرطانش میشد.
درس بگیریم:
واقعیت این است که هیچکس نمیداند دیگری چه چیزی را پشت سر میگذارد. هرکدام از ما در رنج خودش زندگی میکند و هرکدام دردهایی دارد که شاید از چشم دیگران پنهان باشد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤112👍58👏19💔19💯6🏆3
در اقدامات پیشبیمارستانی توسط اورژانس، بیمار بیهوش با تنفس اگونیال، سیانوز دور دهان و علائم ناپایداری شدید همودینامیک شامل برادیکاردی (۴۵ در دقیقه)، فشار خون ۷۰/۴۰ و SpO₂ حدود ۶۲٪ مشاهده شد.
اقدامات احیا شامل اکسیژنتراپی با آمبوبگ و سپس لولهگذاری تراشه در محل انجام شد.
در بدو ورود به اورژانس، علائم حیاتی پس از ونتیلاسیون شامل فشار خون ۸۵/۵۰، ضربان قلب ۱۱۰ و SpO₂ ۹۶٪ بود.
در ارزیابی نورولوژیک، بیمار در کمای عمیق با GCS معادل ۵/۱۵، مردمکهای گشاد و کمواکنش و عدم پاسخ حرکتی به درد بود. در معاینه فیزیکی، یافتههای سازگار با خفگی مکانیکی شامل پتشیهای کونژنکتیوال، احتقان شدید صورت، سیانوز دور دهان و ادم خفیف صورت مشاهده شد، بدون شواهد واضح از آسیب تروماتیک دیگر.
در گاز خون شریانی، اسیدوز شدید (pH: 7.09)، هیپرکاپنی (PaCO₂: 72)، هیپوکسی (PaO₂: 58) و لاکتات بالا (9.1) گزارش شد که با هیپوکسی شدید و شوک بافتی سازگار است.
تصویربرداری اولیه مغز نیز ادم منتشر مغزی، محو شدن شیارها و کاهش تمایز ماده خاکستری و سفید را نشان داد که با انسفالوپاتی هیپوکسیک–ایسکمیک شدید همخوانی داشت.
بیمار در در بخش مراقبت های ویژه تحت تهویه مکانیکی محافظتی، سدیشن عمیق، کنترل دمای هدفمند و حمایت همودینامیک با مایعات و نوراپینفرین قرار گرفت. با این حال، طی روزهای بعد وضعیت نورولوژیک به کمای عمیق پایدار با EEG کند منتشر و MRI سازگار با آسیب گسترده هیپوکسیک–ایسکمیک دوطرفه پیشرفت کرد.
همزمان نارسایی چندعضوی شامل نارسایی حاد کلیه و اختلال انعقادی نیز ایجاد شد.
در روزهای پایانی، بیمار دچار از بین رفتن رفلکسهای ساقه مغز و علائم سازگار با مرگ مغزی شد و نهایتاً با افت شدید فشار خون و برادیکاردی، دچار ایست قلبی–تنفسی گردید.
با وجود انجام احیای پیشرفته به مدت ۳۰ دقیقه،بیمار فوت کرد.
پ ن: جالب است که او هنگام پیدا شدن هنوز علائم حیاتی داشت، با این حال با توجه به تمام این دادههای بالینی، عملاً غیرممکن بود که زنده بماند و اگر هم زنده میماند احتمالاً دچار وضعیت نباتی (vegetative state) میشد. پس پزشک یا علم پزشکی تا کجا باید برای زندگی یک بیمار تلاش کند یا بجنگد؟
این موضوع شبیه کیسی است که قبلا داشتم که زنی که برای خودکشی خود را حلقآویز کرده بود؛ وقتی او را پیدا کردند تقریباً مرده بود. خوششانسی یا بدشانسیاش این بود که تنها ۲ یا ۳ خیابان با بیمارستان فاصله داشت. در نهایت او را احیا کردند، اما به شکلی که عملاً «زنده اما مرده» باقی ماند؛ در وضعیت نباتی. البته کسی نمیداند هنوز هم زنده است یا نه، چون حدود ۱۴ سال از آن ماجرا گذشته است.
اما همیشه به این فکر میکنم که پزشک چه زمانی باید همه تلاشش را برای بیمار انجام دهد و چه زمانی باید تصمیم بگیرد که دیگر کافی است، چون یک زندگی در چنین شرایطی را فکر نمیکنم هیچکس بخواهد و این چالشی است که همیشه با آن روبرو بودم.
پزشک نجاتدهنده مطلق زندگی نیست، بلکه وسیلهای است برای کمک به نجات آن؛ بله، اما محدودیتهایی وجود دارد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔76❤47👍20🤯5😱5👏3
🦆 شرح حال قبل از بستری: ۷ روز قبل از مراجعه، بیمار دچار گازگرفتگی مستقیم اردک خانگی در چشم راست هنگام غذا دادن میشود که منجر به زخم سطحی پلک با خونریزی خفیف میگردد و بدون مراجعه پزشکی تنها شستوشوی خانگی با آب انجام میدهد. طی ۴۸ تا ۷۲ ساعت بعد، درد پیشرونده چشم، ادم شدید پلک، ترشح چرکی و کاهش دید ایجاد میشود.
در روز پنجم، بیمار دچار تب 39°C، سردرد شدید، تهوع، استفراغ، فوتوفوبی و تاری شدید دید میشود اما مراجعه دیرهنگام داشته و تنها قطره آنتیبیوتیک بدون ارزیابی تخصصی دریافت میکند.
در روز هفتم، درد شدید اربیتال، پروپتوز، اختلال وضعیت عمومی و گیجی ایجاد شده و بیمار به مرکز تخصصی مراجعه میکند.
در معاینه نورولوژیک گیجی نسبی و سفتی خفیف گردن وجود دارد و در معاینه عمومی بیمار ظاهر سمی و پوست سرد و عرقکرده دارد.
🧪 پاراکلینیک: WBC برابر 22,800، CRP و PCT بسیار بالا، لاکتات 5.8 و کراتینین 1.9 گزارش میشود. در گاز خون pH برابر 7.28 و HCO₃ برابر 16 است. در CT اربیت و مغز، سلولیت گسترده اربیتال، آبسه رتروبولبار، اندوفتالمیت، درگیری عضلات اکسترااکولار و احتمال ترومبوز سینوس کاورنوس مشاهده میشود.
تشخیص شامل: اندوفتالمیت فلمنانت پس از تروما، سلولیت اربیت نکروزان، سپسیس شدید، شوک سپتیک در حال پیشرفت و نارسایی ارگان اولیه است. احتمال علت عفونت پلیمیکروبی شامل فلور دهانی/آلوده حیوانی، گرم منفیها و بیهوازیها مطرح میباشد.
⚙️ درمان اولیه (Surviving Sepsis 2024): کد سپسیس فوری فعال شده، کشت خون و نمونه چشمی گرفته میشود و آنتیبیوتیک وسیعالطیف شامل مروپنم، وانکومایسین و کلیندامایسین در ساعت اول آغاز میگردد. همزمان مایعات کریستالوئید، نورآدرنالین برای MAP ≥65 و مشاوره فوری چشمپزشکی و جراحی انجام میشود. سپس ویترکتومی اورژانسی و درناژ اربیتال صورت میگیرد که در آن بافت نکروتیک گسترده و چرک رتروبولبار تحت فشار مشاهده شده و به دلیل عدم وجود دید قابل بازگشت، ایویسراسیون چشم انجام میشود.
🗓️ سیر بیماری: در روز دوم لاکتات >6 شده و نیاز به افزایش وازوپرسور و افزودن وازوپرسین ایجاد میشود؛ کشتها رشد Pseudomonas aeruginosa و فلور مختلط بیهوازی را نشان میدهند. در روز سوم MRI ترومبوز سینوس کاورنوس و درگیری مننژ را نشان داده و بیمار ونتیله میشود و آنتیکوآگولاسیون با احتیاط آغاز میگردد. در روز چهارم ARDS با PaO₂/FiO₂=160 ایجاد شده و AKI مرحله 3 نیاز به دیالیز مداوم پیدا میکند. در روز پنجم شوک سپتیک مقاوم با لاکتات 8.7 و INR 2.3 رخ داده و هیدروکورتیزون اضافه میشود. در روزهای ۶ تا ۸ نارسایی چندعضوی شامل آنوری، ترومبوسیتوپنی شدید، آسیب کبدی و اسیدوز مقاوم با افزایش SOFA ادامه مییابد. در روز نهم بیمار دچار برادیکاردی، افت فشار شدید و ایست قلبی–تنفسی میشود و علیرغم CPR طولانی بدون ROSC فوت میکند.
یک زخم کوچک در چشم، اگر جدی گرفته نشود، میتواند به طوفان التهابی سیستمیک و درگیری چندعضوی کشنده تبدیل شود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔45❤26👍25😱20🤯9🔥2👏1
در ادامه نصائح
👩💻 همیشه تعجب میکردم وقتی میدیدم آمریکاییها در رزومه (CV) یا توییتر یا بیوگرافی تلگرام مینویسند:
First Generation (FG) Medical Student/Doctor
یعنی اولین نفر در خانواده هستند که وارد پزشکی میشوند یا از آن فارغالتحصیل میشوند.
بعداً با تجربه و فکر کردن به مسیر خودم فهمیدم که این واقعاً چیزی است که ارزش افتخار دارد… چرا؟
چون در مقایسه با دانشجویان Second یا Third Generation، این افراد از خیلی از مزایا محروم هستند. و منظورم مزایای غیرقانونی یا ناعادلانه (مثلا سهمیه هیئت علمی دانشگاه) نیست… نه اصلاً… منظورم روشهای کاملاً قانونی است که میتواند به فرزند کمک کند، مثل:
راهنمایی (Mentorship): نشان دادن مسیرهای بهتر و کوتاهتر
ارتباطات (Connections): آشنا کردن با افراد مفید
حمایت مالی (Financial Assistance): کمک برای سفر، آموزش، پژوهش و…
فرصتها (Access to Opportunities): فراهم کردن موقعیتهای علمی و حرفهای
الگو بودن (Role Model): اینکه والدین جلوی چشم فرزند الگو باشند
⬅️ اینها مزایای مهمی هستند که اگر پدر یا مادر پزشک باشند بهطور طبیعی به دست میآیند و ارزششان بسیار بیشتر از چیزی است که تصور میکنید.
علاوه بر نبود این مزایا، چالشهای دیگری هم برای دانشجویان First Generation وجود دارد:
مشکلات روانی بیشتر مثل افسردگی، سندروم ایمپاستر (احساس اینکه لیاقت موقعیت خود را ندارند) به دلیل نبود حمایت اجتماعی کافی و آمادگی کمتر برای دانشگاه.
در برخی مطالعات دیده شده این دانشجویان کمتر به سلامت روان، خواب و سلامت اجتماعی خود توجه میکنند.
نرخ ترک تحصیل (Drop-out) در این گروه بالاتر است.
در آمریکا، احتمال گرفتن وامهای تحصیلی با بهره بالا در این دانشجویان بیشتر است.
⬅️ این مشکلات حتی بعد از فارغالتحصیلی هم ادامه پیدا میکند؛ مثلاً طبق گزارش AAMC در سال 2021، احتمال اینکه این افراد به Physician-Scientist تبدیل شوند کمتر است، یا وارد تخصصهای رقابتی مثل جراحی قلب شوند پایینتر است.
این حرفها به این معنا نیست که دانشجویان نسل اول نمیتوانند موفق شوند؛ بلکه یعنی مسیرشان سختتر است و همین موضوع قابل احترام و حمایت است.
به همین دلیل در ده سال اخیر، دانشکدههای پزشکی آمریکا شروع به بررسی دقیقتر وضعیت این دانشجویان کردهاند و برنامههای حمایتی ایجاد کردهاند. مثلاً AAMC در سال 2017 در فرم اپلیکیشن سؤال اضافه کرد که آیا شما First Generation هستید یا نه، و دانشگاهها را تشویق کرد که شرایط این دانشجویان را در پذیرش در نظر بگیرند. همچنین تقریباً همه دانشگاهها برنامههای مخصوص برای آنها دارند.
در نهایت: اگر از دانشجویان نسل اول هستی، به آن افتخار کن و آن را در CV و شبکههای اجتماعی بنویس، و از کمک گرفتن از افراد هممسیرت نترس. مسیر پزشکی را تنها نرو، چون هیچکس بهتنهایی نمیتواند آن را کامل طی کند.
I am First Generation Doctor 💪🩺
✍️ ادمین کانال طب اطفال
🚩 🚩 @TebeAtfal
First Generation (FG) Medical Student/Doctor
یعنی اولین نفر در خانواده هستند که وارد پزشکی میشوند یا از آن فارغالتحصیل میشوند.
بعداً با تجربه و فکر کردن به مسیر خودم فهمیدم که این واقعاً چیزی است که ارزش افتخار دارد… چرا؟
چون در مقایسه با دانشجویان Second یا Third Generation، این افراد از خیلی از مزایا محروم هستند. و منظورم مزایای غیرقانونی یا ناعادلانه (مثلا سهمیه هیئت علمی دانشگاه) نیست… نه اصلاً… منظورم روشهای کاملاً قانونی است که میتواند به فرزند کمک کند، مثل:
راهنمایی (Mentorship): نشان دادن مسیرهای بهتر و کوتاهتر
ارتباطات (Connections): آشنا کردن با افراد مفید
حمایت مالی (Financial Assistance): کمک برای سفر، آموزش، پژوهش و…
فرصتها (Access to Opportunities): فراهم کردن موقعیتهای علمی و حرفهای
الگو بودن (Role Model): اینکه والدین جلوی چشم فرزند الگو باشند
علاوه بر نبود این مزایا، چالشهای دیگری هم برای دانشجویان First Generation وجود دارد:
مشکلات روانی بیشتر مثل افسردگی، سندروم ایمپاستر (احساس اینکه لیاقت موقعیت خود را ندارند) به دلیل نبود حمایت اجتماعی کافی و آمادگی کمتر برای دانشگاه.
در برخی مطالعات دیده شده این دانشجویان کمتر به سلامت روان، خواب و سلامت اجتماعی خود توجه میکنند.
نرخ ترک تحصیل (Drop-out) در این گروه بالاتر است.
در آمریکا، احتمال گرفتن وامهای تحصیلی با بهره بالا در این دانشجویان بیشتر است.
این حرفها به این معنا نیست که دانشجویان نسل اول نمیتوانند موفق شوند؛ بلکه یعنی مسیرشان سختتر است و همین موضوع قابل احترام و حمایت است.
به همین دلیل در ده سال اخیر، دانشکدههای پزشکی آمریکا شروع به بررسی دقیقتر وضعیت این دانشجویان کردهاند و برنامههای حمایتی ایجاد کردهاند. مثلاً AAMC در سال 2017 در فرم اپلیکیشن سؤال اضافه کرد که آیا شما First Generation هستید یا نه، و دانشگاهها را تشویق کرد که شرایط این دانشجویان را در پذیرش در نظر بگیرند. همچنین تقریباً همه دانشگاهها برنامههای مخصوص برای آنها دارند.
در نهایت: اگر از دانشجویان نسل اول هستی، به آن افتخار کن و آن را در CV و شبکههای اجتماعی بنویس، و از کمک گرفتن از افراد هممسیرت نترس. مسیر پزشکی را تنها نرو، چون هیچکس بهتنهایی نمیتواند آن را کامل طی کند.
I am First Generation Doctor 💪🩺
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤113👍42👏25👎2
بعلت شک به مسمومیت با سرب برای او رادیوگرافی استخوانهای بلند انجام شد که یک خط افزایش دانسیته نزدیک اپیفیز را نشان داد. سپس برای اندازهگیری سطح سرب (Lead level) ارجاع شد که بسیار بالا بود و در نهایت تشخیص مسمومیت با سرب تأیید شد.
بر اساس آن درمان آغاز شد و بیمار بهبود خوبی پیدا کرد.
در این مدت موارد زیادی از مسمومیت با سرب دیده ام، بهخصوص در دوران شیرخوارگی و اوایل کودکی. تابلوی شایع شامل عدم رشد کافی (failure to thrive)، گریههای شدید، کمخونی شدید و سپس علائم عصبی مانند تشنج، استفراغ و اختلال سطح هوشیاری است.
درمان در این موارد نیز معمولاً با بهبود وضعیت همراه است.
لازم است همکاران پزشک چند نکته را در این زمینه به خاطر داشته باشند:
این مسمومیت میتواند تقریباً تمام اعضای بدن را درگیر کند، اما مغز حساسترین عضو است.
تابلوی بالینی:
میتواند شامل درد شکم، یبوست، سردرد، تحریکپذیری، مشکلات حافظه و اختلالات رفتاری باشد. در موارد شدید ممکن است کمخونی، تشنج، کما یا مرگ رخ دهد.
نکته:
در تصویربرداری ساده ممکن است خطوط متافیزیال (Metaphyseal bands) دیده شود که به آن «خطوط سربی» گفته میشود. این یافته معمولاً زمانی دیده میشود که سطح سرب خون به ۷۰ تا ۸۰ میکروگرم در دسیلیتر برسد و در مراحل اولیه بیماری دیده نمیشود. همچنین این خطوط اختصاصی (pathognomonic) برای مسمومیت سرب نیستند.
عوارض:
کمخونی، تشنج، کما
علل:
تماس با سرب از طریق هوا، آب، گردوغبار، غذا و محصولات آلوده
تشخیص:
تابلوی بالینی
رادیوگرافی استخوانهای بلند
اندازهگیری سطح سرب خون
تشخیصهای افتراقی:
کمخونی فقر آهن، سوءجذب، اختلالات اضطرابی، پلینوروپاتی
درمان:
درمان : Chelation therapy
داروها: Dimercaprol، Calcium disodium EDTA، Succimer
پیشگیری:
حذف سرب از محیط خانه، نظارت بهتر در محیطهای کاری، قوانین منع استفاده از سرب در محصولات
مطالب مرتبط:
https://t.me/TebeAtfal/11618
https://t.me/TebeAtfal/10038
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤54👍26👏17💔10😱7
یک جوان ورزشکار با تنگی نفس شدید وارد مطبم شد.فقط یک سرماخوردگی ساده در یک هفته گذشته کافی بود تا او را از یک فرد کاملاً سالم به انسانی تبدیل کند که بدنش همزمان هم لخته میساخت و هم مستعد خونریزی بود!! واقعاً چه اتفاقی داشت میافتاد؟!
چطور همه اینها فقط بعد از یک سرماخوردگی رخ بدهد؟!
از نظر منطقی در پزشکی، معمولاً یا بیمار مستعد خونریزی است یا مستعد لخته شدن خون. این دو کاملاً برعکس هم هستند.
اما این جوان داشت همزمان از هر دو مشکل میمرد!
لخته شدن و استعداد خونریزی در یک زمان؟!
در دنیای بیماران بدحال، گاهی با مواردی روبهرو میشویم که ما را وارد نبرد مستقیم با زمان برای کشف رمز بیماری میکنند
ماجرا از زمانی شروع شد که این جوان اوایل دهه بیست زندگیاش وارد مطب شد؛ ورزشکار بود و تا فقط یک هفته قبل، سالم بود. اما حالا با رنگپریدگی شدید و تنگی نفس شدید آمده بود؛ بهطوریکه حتی نمیتوانست یک جمله را کامل بگوید.
اینجا برای من «چالش ذهنی» و تحلیل کارآگاهی شروع شد
فوراً آزمایش CBC درخواست کردم تا علت این رنگپریدگی شدید را بفهمم. نتیجه اولین علامت سؤال را ایجاد کرد:
هموگلوبین بسیار پایین بود (۶) و پلاکتها هم بهشدت پایین بودند (فقط ۱۸ هزار)!
در ذهنم تحلیل کردم:
این اعداد یعنی بیمار یا دچار «تخریب خون» شده یا «خونریزی شدید ناگهانی» دارد.اما بیمار اصلاً از هیچ جایی خونریزی نداشت!
پس حتماً تخریب خون مطرح بود.اما چرا؟! و چرا پلاکتها تا این حد پایین آمده بودند؟!
از طرف دیگر، بیمار بهشدت نفسنفس میزد، در حالی که معاینه ریه کاملاً طبیعی بود؛ نه آسم داشت، نه پنومونی
پس این تنگی نفس شدید از کجا میآمد؟! ضربان قلبش هم بالا بود
در معاینه ببشتر، کبودی خفیفی در لبها و نوک انگشتانش دیدم؛ احتمال کمبود اکسیژن دادم. اشباع اکسیژن را اندازه گرفتیم: ۸۷٪ بود
همزمان بیمار درد شدیدی در ساق پا داشت. فوراً برایش سونوگرافی داپلر درخواست کردم و نتیجه نشان داد که دچار ترومبوز ورید عمقی (DVT) در پا شده است
اینجا حدس زدم که لخته از پا جدا شده و به شریان ریه رفته است. بنابراین CT آنژیوگرافی ریه درخواست کردم و دقیقاً همان چیزی را تأیید کرد که فکر میکردم.
هنگام معاینه، متوجه تغییرات پوستی هم شدم:
روی اندامها تغییر رنگ شبکهای و کبودی خفیف (Livedo reticularis) دیده میشد
اینجا ذهنم لحظهای متوقف شد:
چطور ممکن است همه این اتفاقها ناگهانی در جوانی که کاملاً سالم بوده رخ دهد؟!
و چطور بیماری که پلاکتش فقط ۱۸ هزار است (یعنی مستعد خونریزی) همزمان در بدنش لختههای متعدد تشکیل میشود؟! این دو کاملاً متضاد هستند!
🔍 جستوجوی «جرقه آغازگر» (The Trigger)
لحظه تعیینکننده رسید:
حدس زدم بیمار دچار «سندرم اشرسون» شده است؛
تمام قطعات پازل در ذهنم کنار هم قرار گرفتند. ما با یک مورد بسیار خطرناک از:
Catastrophic AntiPhospholipid Syndrome (CAPS)
یا همان سندرم اشرسون مواجه بودیم
این بیماری نوع شدید سندرم آنتیفسفولیپید است که در آن سیستم ایمنی بهشدت فعال میشود و باعث ایجاد لختههای میکروسکوپی گسترده در بیش از سه عضو بدن بهطور همزمان میشود
بلافاصله بررسی آنتیبادیهای آنتیفسفولیپید و ارزیابی کامل ارگانها را شروع کردیم و آزمایشها دقیقاً همان چیزی را ثابت کردند که به آن شک داشتم
چون بدن آنها را برای ساخت هزاران لخته کوچک مصرف میکرد؛ لختههایی که عروق را میبستند
چون گلبولهای قرمز هنگام عبور از رگهایی که پر از لختههای ریز بودند، تخریب میشدند… مثل عبور از یک آسیاب واقعی!
گلبولها تلاش میکردند عبور کنند، اما به شبکه لختهها برخورد کرده و خرد میشدند.
بلافاصله بیمار را به ICU منتقل کردم
⚔️ نبرد در ICU (Triple Therapy)
چون این وضعیت نیاز به مداخله فوری و بسیار تهاجمی داشت، درمان را سریع آغاز کردیم:
هپارین با دوز بالا برای شکستن چرخه لختهسازی و باز کردن عروق بسته
کورتون با دوز بالا برای آرام کردن طوفان ایمنی
و تعویض پلاسما برای خارج کردن آنتیبادیهای مسبب بیماری و جایگزینی با پلاسمای سالم
این جوان به لطف خدا، و سپس به لطف «تفکر درست» که دنبال ریشه بیماری میگردد نه فقط علائم، به خانه و خانوادهاش برگشت
واقعاً پزشکی یعنی امانتداری در جستوجوی حقیقت
مخصوصاً در اورژانس، جزئیات کوچکی که بیمار فکر میکند بیاهمیت هستند، ممکن است وقتی به دست پزشکی برسند که با قلب و عقلش گوش میدهد، جان او را نجات دهد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤90👏45👍23🏆7👎1
در ادامه نصائح
❓ اگر به سالهای دانشگاه برمیگشتی و الان میدانستی، چه چیزهایی را تغییر میدادی؟
👩💻 این سؤال را یک دانشجوی خیلی باهوش از من پرسید. با اینکه موضوع خیلی مهمی است، اما تعداد کمی هستند که بدون خجالت دربارهاش صحبت میکنند. متأسفانه مشکلات رایجی که همه ما تجربه کردیم، همچنان ادامه دارد و هر دانشجو فکر میکند فقط خودش در این گرداب افتاده… مخصوصاً وقتی میبیند خیلیها اطرافش مشکلاتشان را پشت نقاب تظاهر یا اعتماد به نفس کاذب پنهان میکنند.
من دوست داشتم دیدگاهم را به عنوان کسی که سالیان زیادی دانشجو بوده، با شما به اشتراک بگذارم؛ شاید برای کسی مفید باشد:
من شخصاً اگر برگردم به دوران دانشگاه، سه چیز هست که اصلاً برایشان وقت نمیگذارم:
۱) وقتهایی که صرف ناامیدی کردم (مثل: «نرسیدم مرور کنم»، «ممتحن شفاهیام سختگیر بود»، «من احمقم و یاد نمیگیرم»، «حافظهام خوب نیست» و …)
۲) وقتهایی که صرف درگیریهای احساسی کردم (عشق، فکر کردن به ازدواج، «همه رل دارند و من تنها ماندم»، آن سؤالهای وجودی مثل «دیگه هیچوقت خوشحال نمیشیم؟» و …)
۳) وقتهایی که صرف شک کردن به آینده و اضطراب سرنوشت کردم («آیا مهاجرت میکنم؟»، «آیا دستیاری قبول میشوم؟»، «آیا موفق میشوم؟»، «آیا میتوانم روی پای خودم بایستم؟» و …)
اینها چیزهایی هستند که «همه ما» زمان زیادی پایشان تلف کردیم، و آخرش فهمیدیم هیچ فایدهای نداشتند؛ کل این اضطرابها فقط وسواس فکری بودند.
چون اضطراب، مثل یک فنجان است که از دست هر دانشجوی پزشکی عبور میکند و همه مجبورند از آن بنوشند؛ این اصلاً ضعف شخصی تو نیست. این نشانه طبیعی بودن توست. پس جای نگرانی نیست.
در مورد نمرهها: به نظر من از شاگرد اول تا آخر کلاس، همه تلاش کردند و هر کس سهم خودش را از زندگی گرفت. اما میزان شادی، ثروت و موفقیت اصلاً به رتبه یا اشکهایی که برای نمرهها ریختیم (مثلاً اینکه فلان اسلاید را ندیدیم و نمره از دست دادیم) ربطی ندارد.
تلاش کن، اما وقتت را صرف ناامیدی نکن؛ چون هیچ نمرهای از آن درنمیآید.
روابط دانشگاهی هم برای خیلیها بیشتر از اینکه چیزی بدهد، زمان گرفت. بعضیها در همان دوران موفق شدند و بعضیها بعد از فارغالتحصیلی. موفقیت عاطفی هم به سرعت وارد رابطه شدن ربطی ندارد.
پس اگر میخواهی ازدواج کنی، خوب است؛ اما اگر فرد مناسبی پیدا نکردی، وقتت را صرف اضطراب نکن. این کار «عروس» نمیآورد.
و درباره آینده: چیزی که ما فکر میکردیم خیلی ترسناک است، بعداً دیدیم آنقدرها هم ترسناک نیست. بله فشار هست، اما تواناییهای تو بعد از فارغالتحصیلی از دوران دانشجویی خیلی بیشتر میشود.
همچنین فهمیدیم امنیت شغلی و موفقیت (چه داخل کشور، چه خارج) به میزان وقت گذاشتن برای نگرانی و تحلیلهای بیپایان ربطی ندارد.
پس تلاش کن و برنامهریزی داشته باش، اما وقتت را صرف «چرا و اگر»های بیپایان نکن؛ چون پول و نتیجهای نمیآورد.
و در نهایت، اگر به عقب برگردم، بیشتر به کارهایی که دوست داشتم ادامه میدادم: ورزش، تفریح، دید و بازدید خانواده و سرگرمیها.
باور کن این میل به فداکاریهای افراطی و اینکه خودت را تبدیل به یک «دانشجوی رنجکشیده و خاص» کنی، در نهایت به فرسودگی (Burnout) میرسد و هر چقدر هم تلاش کنی، باز هم ناامیدی همراهت خواهد بود.
پس پیشگیری کن و طبیعی زندگی کن؛ این بهترین انتخاب است.
✍️ ادمین کانال طب اطفال
🚩 🚩 @TebeAtfal
من دوست داشتم دیدگاهم را به عنوان کسی که سالیان زیادی دانشجو بوده، با شما به اشتراک بگذارم؛ شاید برای کسی مفید باشد:
من شخصاً اگر برگردم به دوران دانشگاه، سه چیز هست که اصلاً برایشان وقت نمیگذارم:
۱) وقتهایی که صرف ناامیدی کردم (مثل: «نرسیدم مرور کنم»، «ممتحن شفاهیام سختگیر بود»، «من احمقم و یاد نمیگیرم»، «حافظهام خوب نیست» و …)
۲) وقتهایی که صرف درگیریهای احساسی کردم (عشق، فکر کردن به ازدواج، «همه رل دارند و من تنها ماندم»، آن سؤالهای وجودی مثل «دیگه هیچوقت خوشحال نمیشیم؟» و …)
۳) وقتهایی که صرف شک کردن به آینده و اضطراب سرنوشت کردم («آیا مهاجرت میکنم؟»، «آیا دستیاری قبول میشوم؟»، «آیا موفق میشوم؟»، «آیا میتوانم روی پای خودم بایستم؟» و …)
اینها چیزهایی هستند که «همه ما» زمان زیادی پایشان تلف کردیم، و آخرش فهمیدیم هیچ فایدهای نداشتند؛ کل این اضطرابها فقط وسواس فکری بودند.
چون اضطراب، مثل یک فنجان است که از دست هر دانشجوی پزشکی عبور میکند و همه مجبورند از آن بنوشند؛ این اصلاً ضعف شخصی تو نیست. این نشانه طبیعی بودن توست. پس جای نگرانی نیست.
در مورد نمرهها: به نظر من از شاگرد اول تا آخر کلاس، همه تلاش کردند و هر کس سهم خودش را از زندگی گرفت. اما میزان شادی، ثروت و موفقیت اصلاً به رتبه یا اشکهایی که برای نمرهها ریختیم (مثلاً اینکه فلان اسلاید را ندیدیم و نمره از دست دادیم) ربطی ندارد.
تلاش کن، اما وقتت را صرف ناامیدی نکن؛ چون هیچ نمرهای از آن درنمیآید.
روابط دانشگاهی هم برای خیلیها بیشتر از اینکه چیزی بدهد، زمان گرفت. بعضیها در همان دوران موفق شدند و بعضیها بعد از فارغالتحصیلی. موفقیت عاطفی هم به سرعت وارد رابطه شدن ربطی ندارد.
پس اگر میخواهی ازدواج کنی، خوب است؛ اما اگر فرد مناسبی پیدا نکردی، وقتت را صرف اضطراب نکن. این کار «عروس» نمیآورد.
و درباره آینده: چیزی که ما فکر میکردیم خیلی ترسناک است، بعداً دیدیم آنقدرها هم ترسناک نیست. بله فشار هست، اما تواناییهای تو بعد از فارغالتحصیلی از دوران دانشجویی خیلی بیشتر میشود.
همچنین فهمیدیم امنیت شغلی و موفقیت (چه داخل کشور، چه خارج) به میزان وقت گذاشتن برای نگرانی و تحلیلهای بیپایان ربطی ندارد.
پس تلاش کن و برنامهریزی داشته باش، اما وقتت را صرف «چرا و اگر»های بیپایان نکن؛ چون پول و نتیجهای نمیآورد.
و در نهایت، اگر به عقب برگردم، بیشتر به کارهایی که دوست داشتم ادامه میدادم: ورزش، تفریح، دید و بازدید خانواده و سرگرمیها.
باور کن این میل به فداکاریهای افراطی و اینکه خودت را تبدیل به یک «دانشجوی رنجکشیده و خاص» کنی، در نهایت به فرسودگی (Burnout) میرسد و هر چقدر هم تلاش کنی، باز هم ناامیدی همراهت خواهد بود.
پس پیشگیری کن و طبیعی زندگی کن؛ این بهترین انتخاب است.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤68👍40👏12🏆7👎3🆒3💯2
🧠⚖️ «مداخله درمانی افراطی، تعدیل تلاش درمانی (AET) و اتانازی: آیا هنوز درمان کردن را با طولانی کردن رنج اشتباه میگیریم؟»
👩💻 امروز میخواهم به درخواست محترمانه و بسیار مهم یکی از همکاران و دنبالکنندگان کانال طب اطفال پاسخ بدهم. این موضوع ساده یا راحت نیست. شاید یکی از پیچیدهترین، خاموشترین و فرسایندهترین چالشهای پزشکی مدرن باشد: مداخله درمانی افراطی، تعدیل تلاش درمانی (AET) و در نهایت بحث اتانازی در بیماران مبتلا به بیماریهای انتهایی.
این موضوع کمتر از شوک، سپسیس یا نارسایی چند ارگانی مطرح میشود، اما هر روز در بخشهای بستری و بهویژه ICU حضور دارد. اغلب هم نه بهموقع تشخیص داده میشود و نه بهموقع درباره آن تصمیم گرفته میشود؛ بلکه به تعویق میافتد تا زمانی که بدن خود مسیر نهایی را تعیین کند.
سؤال اصلی دردناک است، چون ما برای نجات جان آموزش دیدهایم: آیا ما بیمار را درمان میکنیم… یا در حال جلوگیری از تصمیمگیری هستیم؟
مداخله درمانی افراطی با تعداد اقدامات تعریف نمیشود، بلکه با عدم تناسب و بیفایده بودن آنها سنجیده میشود. یعنی استفاده از مداخلات تشخیصی یا درمانی غیرمؤثر در بیمارانی که شانس واقعی برای بهبود عملکردی یا بقا ندارند و تنها باعث طولانی شدن روند مرگ و افزایش رنج میشوند.
در مقابل، AET به معنای ترک درمان نیست؛ بلکه یک تصمیم فعال، اخلاقی، قانونی و انسانی است برای هماهنگسازی درمان با وضعیت واقعی بیمار، پیشآگهی و ارزشهای او.
اما در عمل، این مفاهیم هنوز بهدرستی درک نشدهاند و گاهی با هم اشتباه گرفته میشوند.
پزشکی بر پایه اصل نجات جان بنا شده است. اما پیشرفت تکنولوژی این اصل را پیچیده کرده است: اگر میتوانیم کاری انجام دهیم، آیا همیشه باید انجام دهیم حتی اگر نتیجهای برای بیمار نداشته باشد؟
امروزه ونتیلاتور، وازوپرسور، دیالیز، ECMO و سایر روشهای حمایتی میتوانند عملکرد بدن را حفظ کنند، حتی زمانی که بیماری زمینهای غیرقابل برگشت است.
❌ اینجا اشتباه رایج رخ میدهد: اشتباه گرفتن «حفظ عملکرد حیاتی» با «درمان مؤثر».
حفظ اعداد حیاتی، به معنای حفظ زندگی با کیفیت نیست.
راهنماهای جدید (SCCM، ESICM، WHO و اجماعهای اخلاق پزشکی ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵) تأکید دارند: AET بخشی از پزشکی خوب است، نه استثنا.
مطالعات نشان دادهاند عدم تعدیل درمان در شرایط غیرقابل بازگشت، نه تنها سودی ندارد بلکه باعث افزایش رنج بیمار و خانواده میشود.
مشکل اصلی ترس است: ترس از قانون، خانواده، اشتباه، یا قضاوت.
وقتی تیم درمان تصمیم نمیگیرد، بیماری تصمیم را به جای همه میگیردو معمولاً به بدترین شکل.
پس AET به معنی قطع ناگهانی درمان نیست؛ بلکه فرآیندی تدریجی شامل:
ارزیابی دقیق پیشآگهی
بررسی برگشتپذیری بیماری
گفتوگوی شفاف با خانواده
ثبت مستندات
تصمیم تیمی
هدف این نیست که بپرسیم «همه کار را انجام دهیم؟» بلکه این است که ببینیم چه کاری واقعاً فایده دارد.
تاخیر در تصمیمگیری، باعث افزایش درد، مداخلات غیرضروری و رنج بیشتر میشود.
و باید صریح گفت: AET اتانازی نیست. هدف آن تسریع مرگ نیست. هدف آن جلوگیری از درمان بیفایده و حفظ کرامت بیمار است.
در عین حال، بعضی از دیدگاههای اخلاقی مدرن، اتانازی را نیز در چارچوبهای قانونی مشخص و با رضایت آگاهانه بیمار، قابل بحث میدانند نه به عنوان اجبار، بلکه به عنوان انتخابی استثنایی در شرایط رنج غیرقابل تحمل و غیرقابل درمان.
هر دو مفهوم از یک اصل میآیند: کرامت انسانی و جلوگیری از رنج غیرضروری.
سؤال اصلی این است: آیا ما درمان میکنیم یا فقط مرگ را به تعویق میاندازیم؟
پاسخ صادقانه این است: بله، هنوز هم زیاد اشتباه میکنیم.
نه از بیاخلاقی، بلکه از ترس، کمبود آموزش و فشار سیستم.
در نهایت:محدود کردن درمان شکست نیست و تصمیمگیری بخشی از درمان است و درمان بیش از حد همیشه کمککننده نیست.
پزشکی مدرن از ما نمیخواهد مرگ را به هر قیمتی متوقف کنیم؛ بلکه میخواهد رنج را کاهش دهیم و تصمیم انسانی بگیریم.
و شاید سختترین وظیفه پزشک همین باشد: دانستن اینکه چه زمانی «تعدیل تلاش درمانی»، بهترین درمان است.
✍️ ادمین کانال طب اطفال
🚩 🚩 @TebeAtfal
این موضوع کمتر از شوک، سپسیس یا نارسایی چند ارگانی مطرح میشود، اما هر روز در بخشهای بستری و بهویژه ICU حضور دارد. اغلب هم نه بهموقع تشخیص داده میشود و نه بهموقع درباره آن تصمیم گرفته میشود؛ بلکه به تعویق میافتد تا زمانی که بدن خود مسیر نهایی را تعیین کند.
سؤال اصلی دردناک است، چون ما برای نجات جان آموزش دیدهایم: آیا ما بیمار را درمان میکنیم… یا در حال جلوگیری از تصمیمگیری هستیم؟
مداخله درمانی افراطی با تعداد اقدامات تعریف نمیشود، بلکه با عدم تناسب و بیفایده بودن آنها سنجیده میشود. یعنی استفاده از مداخلات تشخیصی یا درمانی غیرمؤثر در بیمارانی که شانس واقعی برای بهبود عملکردی یا بقا ندارند و تنها باعث طولانی شدن روند مرگ و افزایش رنج میشوند.
در مقابل، AET به معنای ترک درمان نیست؛ بلکه یک تصمیم فعال، اخلاقی، قانونی و انسانی است برای هماهنگسازی درمان با وضعیت واقعی بیمار، پیشآگهی و ارزشهای او.
اما در عمل، این مفاهیم هنوز بهدرستی درک نشدهاند و گاهی با هم اشتباه گرفته میشوند.
پزشکی بر پایه اصل نجات جان بنا شده است. اما پیشرفت تکنولوژی این اصل را پیچیده کرده است: اگر میتوانیم کاری انجام دهیم، آیا همیشه باید انجام دهیم حتی اگر نتیجهای برای بیمار نداشته باشد؟
امروزه ونتیلاتور، وازوپرسور، دیالیز، ECMO و سایر روشهای حمایتی میتوانند عملکرد بدن را حفظ کنند، حتی زمانی که بیماری زمینهای غیرقابل برگشت است.
❌ اینجا اشتباه رایج رخ میدهد: اشتباه گرفتن «حفظ عملکرد حیاتی» با «درمان مؤثر».
حفظ اعداد حیاتی، به معنای حفظ زندگی با کیفیت نیست.
راهنماهای جدید (SCCM، ESICM، WHO و اجماعهای اخلاق پزشکی ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۵) تأکید دارند: AET بخشی از پزشکی خوب است، نه استثنا.
مطالعات نشان دادهاند عدم تعدیل درمان در شرایط غیرقابل بازگشت، نه تنها سودی ندارد بلکه باعث افزایش رنج بیمار و خانواده میشود.
مشکل اصلی ترس است: ترس از قانون، خانواده، اشتباه، یا قضاوت.
وقتی تیم درمان تصمیم نمیگیرد، بیماری تصمیم را به جای همه میگیردو معمولاً به بدترین شکل.
پس AET به معنی قطع ناگهانی درمان نیست؛ بلکه فرآیندی تدریجی شامل:
ارزیابی دقیق پیشآگهی
بررسی برگشتپذیری بیماری
گفتوگوی شفاف با خانواده
ثبت مستندات
تصمیم تیمی
هدف این نیست که بپرسیم «همه کار را انجام دهیم؟» بلکه این است که ببینیم چه کاری واقعاً فایده دارد.
تاخیر در تصمیمگیری، باعث افزایش درد، مداخلات غیرضروری و رنج بیشتر میشود.
و باید صریح گفت: AET اتانازی نیست. هدف آن تسریع مرگ نیست. هدف آن جلوگیری از درمان بیفایده و حفظ کرامت بیمار است.
در عین حال، بعضی از دیدگاههای اخلاقی مدرن، اتانازی را نیز در چارچوبهای قانونی مشخص و با رضایت آگاهانه بیمار، قابل بحث میدانند نه به عنوان اجبار، بلکه به عنوان انتخابی استثنایی در شرایط رنج غیرقابل تحمل و غیرقابل درمان.
هر دو مفهوم از یک اصل میآیند: کرامت انسانی و جلوگیری از رنج غیرضروری.
سؤال اصلی این است: آیا ما درمان میکنیم یا فقط مرگ را به تعویق میاندازیم؟
پاسخ صادقانه این است: بله، هنوز هم زیاد اشتباه میکنیم.
نه از بیاخلاقی، بلکه از ترس، کمبود آموزش و فشار سیستم.
در نهایت:محدود کردن درمان شکست نیست و تصمیمگیری بخشی از درمان است و درمان بیش از حد همیشه کمککننده نیست.
پزشکی مدرن از ما نمیخواهد مرگ را به هر قیمتی متوقف کنیم؛ بلکه میخواهد رنج را کاهش دهیم و تصمیم انسانی بگیریم.
و شاید سختترین وظیفه پزشک همین باشد: دانستن اینکه چه زمانی «تعدیل تلاش درمانی»، بهترین درمان است.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤41👍22💔10👏9🔥2💯1