کانال طِب اَطفال
51.8K subscribers
4.72K photos
2.79K videos
2.79K files
1.59K links
Contact ID : @Pediatrics_Admin

تبلیغات پذیرفته می شود (غیر از طب سنتی و شیرخشک)

تمام حقوق مادی و معنوی این کانال متعلق به شرکت بین المللی گام (شماره ثبت ۸۱۲۸) می باشد

"Created on May 8, 2016."
Download Telegram
👩‍💻 این فقط یک نظر شخصیه و طبیعتاً ممکنه درست یا غلط باشه.

به نظر من، پزشک اورژانس در خیلی از کیس‌ها باید خیلی سریع مداخله کنه و واقعاً گاهی چند ثانیه می‌تونه سرنوشت بیمار رو تغییر بده.

یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای این کار، حفظ کردن Pattern بیماری‌هاست.

به‌جای اینکه تک‌تک علائم رو جمع کنیم و بعد سعی کنیم بینشون ارتباط برقرار کنیم که زمان زیادی می‌بره بهتره الگوی سریع بیماری‌های مهم رو بشناسیم؛ طوری که تقریباً در سطح Subconscious فعال بشه.

مثل وقتی که یک مسیر رو بارها با ماشین رفتی؛ بعد از مدتی دیگه لازم نیست آگاهانه به مسیر فکر کنی، خودبه‌خود می‌ری و حتی ممکنه در ذهنت بگی: «این دیگه نزدیک خونه‌مونه.»

⬅️کیس

خانمی با سیانوز و تنفس گاسپینگ مراجعه کرد.

یکی از نکات مهم اینه که Critical patient رو از همون لحظه ورود سریع تشخیص بدی.

وقتی بیمار وارد شد، بیمار آن‌قدر کبود بود که اول فکر کردم فوت کرده.

در ارزیابی اولیه:
دیسترس تنفسی
سیانوز مرکزی
نبض‌های محیطی قابل لمس نبود
بیمار برای هوا گَسپ می‌زد

اینجا مهم‌ترین چیز: Airway

بیمار رو در وضعیت 45 درجه قرار دادیم و اکسیژن با ماسک شروع شد.
SpO₂ = 30%
بعد از دو دقیقه:
SpO₂ = 45%
اینجا دیگه مشخص بود که اکسیژن ساده کافی نیست و باید سطح حمایت رو بالا ببریم. NRM با اکسیژن شروع شد.

در معاینه قفسه سینه:
Wheeze دوطرفه

Crackleهای پراکنده
بیمار چاق بود و به همین دلیل JVP به‌خوبی قابل مشاهده نبود.

⬅️اینجا من یک Pattern از بیماری‌های مهم رو در ذهنم داشتیم:
COPD – Asthma – Heart Failure

این‌ها از مهم‌ترین علل قابل برگشت در چنین شرایطی هستن.

همزمان دو رگ گرفتیم.
دگزامتازون هم دادم؛ چون اگر مشکل قلبی باشه، آسیب خاصی نمی‌زنه و اگر علت آسم/COPD باشه، کمک می‌کنه.

بعد از مدتی نبض بهتر و قوی‌تر شد و SpO₂ به حدود 80% رسید.

دوباره برمی‌گردیم به Pattern:

اگر بیمار با اکسیژن به اندازه کافی اصلاح نمی‌شه، باید به این فکر کنیم که شاید مشکل اصلی صرفاً تنفسی نباشه.
فشارخون:
190/140
SpO₂: 83% با NRM
PR: 76

در POCUS:
IVC 3 cm
Multiple B-lines
Global hypokinesia

اینجا تصویر کاملاً به نفع:
Acute Decompensated Heart Failure
بود.

جالب این بود که اول کار از خانواده دقیق پرسیده بودیم و هیچ اشاره‌ای به سابقه نارسایی قلبی نکرده بودند؛ برعکس، می‌گفتند بیمار در خانه از اسپری آسم استفاده می‌کند.

درمان را شروع کردیم:
وضعیت Semi-sitting
NTG به صورت IV bolus
Foley catheter
Lasix 40 mg

انتقال به اتاق حیا و اتصال به مانیتور
سپس شروع NTG infusion

حدود یک ساعت بعد، بیمار کاملاً بهتر شده بود؛ نشسته بود و صحبت می‌کرد و حال عمومی‌اش خوب شده بود.

این سناریو شاید برای من ده‌ها بار تکرار شده.

چون سناریو و الگوریتم بیماری‌ها رو از قبل در ذهن داشتم، تونستم سریع تصمیم بگیرم.

اما اگر Pattern رو حفظ نکرده بودم، ممکن بود فقط بر اساس علائم جلو برم و با دیدن Wheeze:
Ventolin + Hydrocortisone + شاید MgSO₄
بدم و بیمار رو به اتاق احیا بفرستم، در حالی که مشکل اصلیش Pulmonary Edema بوده.

برای همین من فکر می‌کنم دو چیز خیلی مهمن:

1️⃣. اول اینکه Pattern بیماری‌ها رو بشناسیم.

2️⃣. الگوریتم Management هر بیماری مهم رو بلد باشیم.

و مهم‌تر از همه، دیدن یک کیس، دو بار و سه بار خیلی ارزشمنده.

مطمئنم کسانی که اون روز در این Case همراه من بودند، اگر دوباره چنین بیماری ببینند، حداقل این احتمال‌ها و مراحل برخورد خودبه‌خود در ذهنشان فعال می‌شود.

✨در اورژانس، گاهی همین چند ثانیه‌ای که به‌جای فکر کردن از صفر، Pattern را Recognition می‌کنی، می‌تواند سرنوشت بیمار را عوض کند.


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍68❤53👏29🏆9👌5💯2
در ادامه نصائح

توصیه‌هایی برای دانشجوی سال اول پزشکی

۱. کار امروز را به فردا نینداز
مطالب انباشته‌شده در پزشکی واقعاً طاقت‌فرسا هستند. دیگر نمی‌توانی مثل دوران دبیرستان همه‌چیز را شب امتحان جمع کنی و نمره خوب بگیری. اگر از همان روز اول مطالعه کنی و مرور منظم داشته باشی، در ادامه خیلی راحت‌تر خواهی بود.

۲. جزوه‌ها را کامل با دست ننویس
نوشتن کامل مطالب با دست معمولاً اتلاف وقت است. مطالب پزشکی به شکل‌های مختلف قبلاً نوشته شده‌اند و نیازی نیست دوباره همه آنها را بنویسی؛ مگر اینکه بخواهی نقشه ذهنی یا خلاصه‌های کوتاهی درست کنی که واقعاً در مرورهای بعدی برایت مفید باشند.

۳. از همان ابتدا مدیریت زمان و روش صحیح مطالعه را یاد بگیر
از همان ابتدای دانشگاه سعی کن بهترین روش یادگیری خودت را پیدا کنی؛ چون بعدها فرصت کافی برای امتحان کردن همه روش‌ها نخواهی داشت.

درباره روش‌های یادگیری مؤثر مطالعه کن؛ مثلاً کتاب Make It Stick و دوره Learning How to Learn در اپلیکیشن Coursera.

همچنین با مفاهیمی مثل این‌ها آشنا شو:
Forgetting Curve = منحنی فراموشی
Spaced Repetition = مرور/تکرار با فاصله
Interleaved Learning = یادگیری درهم‌آمیخته

۴. از همان روز اول با USMLE آشنا شو
خوب است از ابتدای پزشکی بدانی USMLE چیه و از همان ابتدا درباره مسیر بعد از فارغ‌التحصیلی فکر کنی. اگر قصد داری این مسیر را بروی، آشنایی و آمادگی زودهنگام می‌تواند مفید باشد.

۵. کار با Anki را یاد بگیر
از ابتدا با Anki آشنا شو و یاد بگیر چگونه برای درس‌های دانشگاه و همچنین آمادگی برای آزمون از آن استفاده کنی.

ممکن است در ابتدا مدتی طول بکشد تا کار با برنامه، ساختن سؤال‌های خوب یا استفاده از Deckهای آماده دیگران را یاد بگیری.

منابعی مثل Reddit، Lean Anki و کانال AnKing در YouTube هم می‌توانند کمک‌کننده باشند.

۶. حل Case و سؤال را تمرین کن
حل سؤال و Clinical Case را به زمان امتحانات موکول نکن.

به‌طور مداوم خودت را با کیس‌ها و سؤالات درگیر کن؛ چون تفکر پزشکی فقط با خواندن به دست نمی‌آید و نیاز به تمرین مکرر دارد.

۷. به آموزش بالینی اهمیت بده
اگر دانشگاهت به آموزش بالینی اهمیت کافی نمی‌دهد، سعی کن خودت تا حد امکان از بیمارستان و محیط بالینی استفاده کنی، مخصوصاً وقتی وارد Clinical Rotations شدی.
از دوره کارآموزی برای یادگیری مواردی مثل:
معاینه فیزیکی
گرفتن History
ارتباط با بیمار
مشاهده نحوه فکر کردن پزشکان هنگام برخورد با کیس‌های مختلف
استفاده کن.

۸. یک زبان دیگر یاد بگیر
اگر زبان انگلیسیت خوب هست، ممکن است در آینده به زبان آلمانی یا عربی نیاز پیدا کنی، مخصوصاً اگر به ادامه مسیر پزشکی در یک کشور اروپایی یا کشور های حاشیه خلیج فارس فکر می‌کنی.

و اگر انگلیسی‌ات خوب نیست، سال اول را برای تقویت آن استفاده کن؛ چون بسیاری از بهترین منابع پزشکی که در دوران تحصیل و تخصص به آنها نیاز خواهی داشت، به زبان انگلیسی هستند.

۹. یک مهارت جانبی یاد بگیر
مثلاً Video Editing یا Animation. شاید بتوانی در دوران دانشجویی از آن درآمدی هم داشته باشی، البته به شرط اینکه به درس لطمه نزند.

این مهارت می‌تواند یک فعالیت جانبی یا راهی برای فاصله گرفتن از فشار درس هم باشد.

همچنین می‌توانی در فعالیت‌های خیریه و اجتماعی داوطلب شوی.

۱۰. از منابع آموزشی موجود استفاده کن
ابتدا با منابعی که در اختیار داری آشنا شو؛ مثل Incision Academy و Acland Anatomy و غیره، و سعی کن بفهمی برای هرکدام از درس‌هایت چه چیزی مناسب است.

۱۱. مطالعه برای امتحان را از مطالعه برای پزشک خوب شدن جدا کن
بین درس خواندن برای امتحان و درس خواندن برای اینکه پزشک خوبی شوی تفاوت قائل شو.
درس خواندن برای فهمیدن و تبدیل شدن به یک پزشک خوب، کمی با درس خواندن برای به دست آوردن نمره متفاوت است.
و هر دو مهم هستند.

نمرات کل دوران تحصیل اهمیت زیادی در تعیین تخصص بعد از فارغ‌التحصیلی دارند؛ بنابراین وقتی برای امتحانات درس می‌خوانی، روی چیزهایی که استاد در کلاس می‌گوید تمرکز کن، چون معمولاً محور امتحان هستند.
اما اجازه نده این تنها شکل مطالعه تو در تمام سال‌های دانشکده باشد.

۱۲. استفاده از منابع پزشکی را یاد بگیر
یکی از مشکلات بسیاری از دانشگاه‌های ایران این است که دانشجو به اندازه کافی استفاده از منابع پزشکی را یاد نمی‌گیرد و مطالعه معمولاً محدود به کتاب‌های دانشگاهی یا همان Lecture Notes می‌شود.

این منابع برای فهمیدن اینکه چه مطالبی باید مطالعه شوند مفیدند، اما همیشه بهترین منبع برای درک عمیق یک موضوع نیستند.

بنابراین به‌مرور سعی کن یک موضوع مشخص را انتخاب کنی و آن را از یک مرجع پزشکی معتبر مطالعه کنی.

بعد از فارغ‌التحصیلی و در دوره‌های تحصیلات تکمیلی، دائماً با کتاب‌ها، منابع و مقالات پزشکی سروکار خواهی داشت؛ بنابراین بهتر است این مهارت را از همین حالا یاد بگیری. سال‌های زیادی برای بهتر شدن در آن فرصت داری.

و در نهایت... خودت را نادیده نگیر.
استراحت کن.
عادت‌هایی را حفظ کن که به تو در مدیریت زمان کمک می‌کنند و برایت فضایی برای استراحت و زندگی خارج از درس فراهم می‌کنند.


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍66❤50👏20🏆7🙏4💔2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⏺راهبردهای عملی برای کاهش خطاهای تشخیصی


🗣 آقای دکتر محمود محمدی (فوق تخصص نورولوژی کودکان)

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍72👏18❤11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیمار مردی ۴۰ ساله بود که برای خرید چیزی به داروخانه رفته بود. ناگهان درد خفیفی در قفسه سینه احساس کرد و عرق کرد. سوار ماشینش شد و با این امید که حالش بهتر شود، شروع به رانندگی کرد.

هنوز مسافت زیادی طی نکرده بود و وارد جادهٔ اصلی یا بزرگراه هم نشده بود که ناگهان بیهوش شد و تصادف کرد؛ البته تصادف خفیف بود، چون هنوز در مسیرهای پرسرعت نبود.

اورژانس رسید و بیمار به هوش آمد. نوار قلب گرفته شد و مشخص شد که دچار سکته حاد قلبی تحتانی (Inferior STEMI) شده است.

احتمالاً آن بیهوشی ناشی از یک آریتمی بطنی خطرناک، یعنی تاکی‌کاردی بطنی یا فیبریلاسیون بطنی بوده که در اثر سکته قلبی ایجاد شده است. این آریتمی‌ها یکی از مهم‌ترین علل مرگ بیماران مبتلا به سکته قلبی، پیش از رسیدن به بیمارستان هستند.

خوشبختانه آریتمی او خودبه‌خود خاتمه پیدا کرده و بیمار دوباره هوشیار شده است. سپس به بیمارستان منتقل شد و تحت کاتتریزاسیون فوری قلب قرار گرفت.

و چندین بار برای او عمر دوباره نوشته شد.

بار اول:

وقتی هنگام شروع رانندگی بیهوش شد، هنوز وارد بزرگراه نشده بود. اگر این اتفاق در سرعت بالا رخ می‌داد، ممکن بود تصادف بسیار شدید و حتی باعث مرگ یا آسیب افراد دیگری شود.

بار دوم:

فیبریلاسیون بطنیِ ناشی از سکته، خودش متوقف شد. بعضی بیماران برای برگشت ریتم طبیعی به شوک‌های الکتریکی مکرر نیاز دارند و گاهی حتی با وجود تلاش‌های متعدد، احیای بیمار موفق نمی‌شود و قلب کاملاً متوقف می‌شود. اما در مورد او، ریتم قلب خودبه‌خود به حالت طبیعی برگشت.

بار سوم:

در تصادف، دچار شکستگی یا خونریزی نشد و توانست به بیمارستان برسد و تشخیص سکتهٔ تحتانی برایش گذاشته شد. و قرار شد شریان مسدودش با کاتتریزاسیون باز شود.

این نکته هم بسیار مهم است: اگر در اثر تصادف دچار خونریزی داخلی یا شکستگی‌های شدید شده بود، استفاده از داروهای ضدپلاکت و ضدانعقاد موردنیاز برای درمان سکته قلبی می‌توانست بسیار دشوار یا خطرناک شود؛ زیرا ممکن بود خونریزی را تشدید کند و در نتیجه درمان سکته نیز با مشکل مواجه شود.

دیدید در یک اتفاق واحد، چندین بار لطف خدا شامل حال او شد؟


مگذار ناامیدی راهی به دل باز کند؛

دل‌هایی که به خدا ایمان آورده‌اند، آرام و استوارند.

آیا کسی که حقیقتاً یقین دارد که همه کارها به دست خداست، اندوهگین می‌شود؟

کسی که خدا پناه اوست،
آیا از لطف و بخشش خدا ناامید می‌گردد؟



🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤147👍66👎5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از مهارت‌های مهمی که به نظرم کادر اورژانس یا هر پزشکی که علاقمند به این فیلد هست باید به‌خوبی به آن مسلط باشند، Regional Nerve Block است.

بیشتر پروسیجرهایی که انجام می‌دهیم، نیاز به سدیشن و Analgesia دارند تا هم کار راحت‌تر و مرتب‌تر انجام شود و هم بیمار کمتر اذیت شود.

یادم هست یک بار شاهد Fracture Reduction بودیم؛ بیمار بدون هیچ‌گونه سدیشن یا آنالژزی از شدت درد بالا و پایین می‌پرید؛ او می‌کشید و آنها هم می‌کشیدنش! 😅 عذرشان هم این بود که «دیازپام خیلی وقت‌ها آن‌قدرها هم اثر نمی‌کند.»

وقتی وارد اورژانس شدم، با Procedural Sedation آشنا شدم و خیلی از آن استفاده کردم. همیشه مهم‌ترین چیز برایم این بود که قبل از شروع پروسیجر، بیمار تا حد امکان درد و ناراحتی پروسیجر را احساس نکند. اما به‌خاطر عوارض جانبی سدیشن سیستمیک، دنبال روش دیگری گشتم تا اینکه با Regional Block آشنا شدم.

بلوک‌های ناحیه‌ای واقعاً روش راحت‌تر و تمیزتری هستند و بیشترشان فقط به شناخت لندمارک‌ها و کمی آشنایی با آناتومی نیاز دارند.

نکته مهم این است که قبل از تزریق بی‌حسی، آسپیراسیون انجام دهید و نباید خون وارد سرنگ شود (بر خلاف Hematoma Block که باید با ورود به هماتوم، خون را ببینید تا محل درست را تأیید کنید)

یادم می آید که برای اولین بار Wrist Block انجام دادم. بیمار دچار آسیب با سنگ فرز شده بود، دستش آسیب دیده بود و یک زخم بزرگ روی dorsal دست داشت. برای این کار به بلوک عصبی Radial و Median نیاز داشتم.

پرستارها با خیال راحت مشغول کارشان شدند و بیمار تقریباً اصلاً متوجه نمی‌شد چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

در حالی که در حالت معمول (قبل از یادگیری این روش)، لیدوکائین را به‌صورت infiltration و گاهی بدون دید مستقیم داخل زخم تزریق می‌کردیم و بیمار با هر مرحله از تزریق، مخصوصاً بچه‌ها، از درد داد می‌زدند.

نکته مهم دیگر، مستندسازی وضعیت neurovascular bundle قبل و بعد از پروسیجر است؛ یعنی وضعیت عصبی و عروقی اندام را قبل و بعد از کار دقیقاً بررسی و ثبت کنیم.

یک ویدئوی در یوتیوب پیدا کردم که توضیحات کاملی در مورد Wrist Block داشت که نکات آموزشی خوبی در این مورد یاد می دهد.

خلاصه اینکه به نظرم این مهارت واقعاً ارزش یادگیری دارد. هرکسی که صلاحیت و آموزش لازم را دارد، بد نیست Regional Nerve Block را جدی‌تر یاد بگیرد و در موارد مناسب از آن استفاده کند. موضوع جزئیات زیادی دارد که متخصصان بیهوشی و طب اورژانس بهتر می‌دانند و احتمالاً در مواردی مثل شکستگی‌ها و پروسیجرهای ترمیمی کاربرد زیادی دارد.

و یادتان باشد:
Adequate analgesia is as important as adequate closure.

کنترل درد، به همان اندازه ترمیم و بستن مناسب زخم اهمیت دارد.



✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍82❤40👏10
🆒 آخرین دوره پریمیوم
123sonography TEE masterclass 2024
در کانالVIP طب اطفال بارگذاری شد.

این دوره در سایت های ایرانی به قیمت ۱۱ میلیون تومان فروخته می شود!


اگر علاقه‌مند به دسترسی به آخرین دوره‌ sonography TEE master class
هستید
لطفاً ابتدا شرایط عضویت را در پست زیر به‌دقت مطالعه کنید:
🔽
https://t.me/TebeAtfal/31360

سپس برای عضویت (پرداخت حق عضویت سالانه)، به آی‌دی زیر پیام دهید:
🔽
🔤@inPediatric
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤9👏7👍6🙏2👌2🏆2🔥1🎉1
⏺مورفه‌آی خطی (En Coup de Sabre) همراه با frontal scarring alopecia

⬅️دختر،۱۴ ساله با شکایت اصلی: وجود یک پلاک خطی، فرورفته و هایپرپیگمانته در امتداد خط وسط پیشانی و پوست سر فرونتال که به‌تدریج طی ۳ سال پیشرفت کرده است. همراه با ضایعه، آلوپسی در قسمت جلویی پوست سر نیز وجود دارد.

بیمار هیچ شکایتی از موارد زیر نداشت: حساسیت به نور (Photosensitivity)، درد یا التهاب مفاصل (Arthralgia)، تب، زخم‌های دهانی.

تشخیص بالینی:
مورفه‌آی خطی (Linear Morphea) یا En Coup de Sabre.⚔

یافته‌های بالینی در تصاویر: نوار خطی آتروفیک و هایپرپیگمانته که از پوست سر فرونتال به سمت پیشانی امتداد یافته است. آلوپسی اسکارده (Scarring Alopecia) موضعی در ناحیه درگیر پوست سر. زخم واضح یا التهاب فعال مشاهده نمی‌شود. یافته سیستمیک دیگری وجود ندارد.

بیمار با درمان بهبود پیدا کرده بود، اما پس از قطع درمان، ضایعات مشابه مجدداً ظاهر شده‌اند.

بررسی آزمایشگاهی: :
ANA: مثبت (1:40)

تشخیص: مورفه‌آی خطی (En Coup de Sabre) همراه با frontal scarring alopecia ⚔️

مورفه‌آی خطی (En Coup de Sabre) یک نوع اسکلرودرمی موضعی است که به صورت یک ضایعهٔ خطی و آتروفیک تظاهر می‌کند.


✍️ خانم دکتر رزا مصطفایی (متخصص کودکان)


کیس مشابه:
https://t.me/TebeAtfal/28277


👏 اولین پاسخ صحیح: آقای دکتر علی غیاثی (پزشک‌ عمومی)

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤66👍56
خوددوستی

⬅️در کتاب های آموزشی کودکانمان
جای خالی یک عبارت مهم ،توجه مرا جلب کرده.
تمام داستانهای مربوط به فداکاری و ایثار و گذشت گنجانده شده
اما انچنان که باید ،
بر «خوددوستی»تاکید نشده !
بخصوص که نیاز بر تقدم شناخت «خوددوستی» در کودکانمان ، پیش از
شناخت مفاهیم ایثار و فداکاری و نوع دوستی ، شدیدا احساس می شود.

⬅️در روان‌شناسی معاصر، مفهوم نزدیک به خوددوستی با عنوان Self‑Compassionشناخته می‌شود. کریستین نف (Kristin Neff) این مفهوم را به معنای برخورد مهربانانه و غیرقضاوتگرانه با خود در هنگام شکست، خطا یا رنج تعریف می‌کند. او سه مؤلفه اصلی برای آن برمی‌شمارد: مهربانی با خود، درک مشترک بودن نقص‌ها و خطاهای انسانی، و آگاهی متعادل از هیجانات.

مطالعات نشان داده‌اند کودکانی که سطح بالاتری از self‑compassion دارند، تاب‌آوری روانی بیشتری نشان می‌دهند، اضطراب و خودسرزنشی کمتری دارند و در مواجهه با شکست‌ها سازگارتر عمل می‌کنند. همچنین پژوهش‌ها نشان می‌دهد خودشفقتی نه‌تنها موجب خودمحوری نمی‌شود، بلکه اغلب با همدلی و رفتارهای نوع‌دوستانه بیشتر همراه است.

در برنامه‌های جدید آموزش اجتماعی ـ هیجانی (Social‑Emotional Learning)، یکی از ارکان مهم تربیت کودک، شکل‌گیری «خودآگاهی» و «ارزشمندی خود» در کنار همدلی و مسئولیت اجتماعی است. به بیان دیگر، کودک زمانی می‌تواند به‌درستی مفهوم فداکاری و نوع‌دوستی را درک کند که ابتدا ارزش و کرامت وجودی خود را شناخته باشد.

شاید لازم باشد علاوه بر آموزش گذشت و ایثار، به کودکانمان بیاموزیم:
همان‌قدر که با دیگران مهربان هستی، با خودت هم مهربان باش.


✍️خانم دکتر ویدا وثوق (متخصص کودکان)

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍64❤38👏17💯5👌4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⏺ترانزینت های خوش خیم خواب در نوزادان و کودکان: تشخیص الگو و افتراق از فعالیت های صرعی


🗣 آقای دکتر محمود محمدی (فوق تخصص نورولوژی کودکان)

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍74👏19❤6
⏺کیس حاملگی خارج‌رحمی کبدی (Hepatic Ectopic Pregnancy)

🇮🇳 یک زن ۳۰ ساله از منطقه Bulandshahr در ایالت Uttar Pradesh هند، مادر دو فرزند، حدود دو ماه دچار درد شکم و دوره‌های استفراغ بوده است.

در MRI شکم مشخص شده که یک بارداری ۱۲ هفته‌ای خارج از رحم، در لوب راست کبد قرار دارد.

رادیولوژیست، Dr. K.K. Gupta، می‌گوید حتی ضربان قلب جنین را در MRI مشاهده کرده است.

طبق گزارش، این زن ابتدا به مراکز درمانی مختلف مراجعه کرده بود ولی علت علائم مشخص نشده بود؛ نهایتاً برای MRI به یک مرکز تصویربرداری خصوصی ارجاع شد.

این کیس اولین مورد گزارش‌شده در هند بوده و رادیولوژیست پس از بررسی منابع پزشکی، گفته است که تا آن زمان فقط ۱۸ مورد بارداری کبدی در سراسر جهان گزارش شده بود.

نکته مهم: مقاله می‌گوید چنین بارداری‌ای به دلیل خطر بسیار شدید برای مادر قابل ادامه تا بیش از حدود ۱۴ هفته نیست و معمولاً برداشت جراحی توصیه می‌شود.


https://www.indiatoday.in/india/story/uttar-pradesh-bulandshahr-aiims-delhi-pregnancy-2762943-2025-07-29


👏اولین پاسخ صحیح: خانم دکتر پروین عمادی (اورولوژیست)

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😱73👏53❤22
هفت گناه در پزشکی: توصیه‌هایی که پس از بیش از هفت دهه همچنان بر طبابت حاکم هستند

⬅️در سال ۱۹۴۹، پزشک بریتانیایی ریچارد اشر (Richard Asher) مقاله مشهور خود با عنوان «هفت گناه پزشکی» (The Seven Sins of Medicine) را در مجله The Lancet منتشر کرد. این مقاله در اصل سخنرانی‌ای بود که اشر در سال ۱۹۴۸ در برابر انجمن پزشکی بیمارستان University College Hospital در لندن ارائه کرده بود و سپس بعداً در این مجله منتشر شد.

اشر هفت الگوی رفتاری و شیوه‌های پزشکی را که آن‌ها را از شایع‌ترین «گناهان» حرفه پزشکی می‌دانست، انتخاب کرد:
ابهام، بی‌رحمی، بی‌ادبی، تخصص‌گرایی افراطی، علاقه به موارد نادر، حماقت رایج و تنبلی.

با وجود گذشت بیش از ۷۵ سال از انتشار این مقاله، ارزش اندیشه‌های اشر فقط در این نیست که یک سند تاریخی هستند، بلکه در توانایی آن‌ها برای مطرح کردن سؤالی است که همچنان در پزشکی مدرن اساسی است:

❓آیا ممکن است پزشک از نظر علمی عالی باشد، اما در عملِ پزشکی، پزشک بدی باشد؟
پاسخ، مطابق با روح مقاله اشر، بله است.
پزشکی فقط مجموعه‌ای از مهارت‌های تشخیصی و اقدامات درمانی نیست؛ بلکه همچنین شیوه‌ای برای فکر کردن، ارتباط برقرار کردن، برخورد با بیمار، استفاده از دانش و تصمیم‌گیری است. بنابراین برخی از خطرناک‌ترین خطاها در طبابت ممکن است خطاهایی در خود اطلاعات پزشکی نباشند، بلکه خطاهایی در رفتار، زبان، قضاوت بالینی و انسانیت باشند.

1️⃣: ابهام (Obscurity) وقتی زبان پزشکی به وسیله‌ای برای پنهان کردن معنا تبدیل می‌شود
اشر به‌شدت از استفاده از زبان پیچیده و اصطلاحات غیرضروری، چه در نوشته‌های پزشکی، چه در سخنرانی‌ها و چه هنگام گرفتن شرح‌حال، انتقاد می‌کرد.

مشکل، استفاده از اصطلاحات پزشکی دقیق در میان پزشکان نیست؛ بلکه مشکل، استفاده از زبانی مبهم است، زمانی که زبان روشن می‌تواند دقیق‌تر و سودمندتر باشد.

پزشکی که به بیمار می‌گوید: «شما تنگی نفس فعالیتی دارید»، ممکن است تجربه بیمار را به یک اصطلاح پزشکی صحیح ترجمه کرده باشد، اما اگر بیمار معنای این اصطلاح را نفهمد، یک اطلاعات مهم از دست رفته است.

در حالی که وقتی بیمار می‌گوید: «وقتی از پله‌ها بالا می‌روم، احساس می‌کنم نمی‌توانم نفس بکشم»، این عبارت ممکن است اطلاعات بالینی بیشتری در خود داشته باشد، بیش از آنچه اختصار پزشکی نشان می‌دهد.

از اینجا یک قاعده مهم در گرفتن شرح‌حال به وجود می‌آید:
حرف بیمار را قبل از اینکه واقعاً منظور او را بفهمید، با کلمات خودتان جایگزین نکنید.

توصیف بیمار از علائم، ماده اولیه تشخیص است، نه صرفاً یک زبان عامیانه که باید به‌سرعت به اصطلاحات پزشکی تبدیل شود.
در مقابل، واضح بودن به معنای کنار گذاشتن دقت علمی نیست. پزشک هنگام ارتباط با همکاران خود به زبان پزشکی دقیق نیاز دارد، اما هنگام صحبت با بیمار و خانواده او به زبانی قابل فهم نیاز دارد.

بررسی‌های جدید درباره اندیشه اشر نیز تأکید کرده‌اند که زبان قابل فهم بخشی از تفکر بالینی خوب است و ابهام می‌تواند بیمار را سردرگم کرده و ارتباط و مراقبت را تضعیف کند.

درس بالینی: اگر می‌توانید یک مفهوم پزشکی را با دقت و با کلمات ساده‌تر توضیح دهید، کلمات ساده‌تر را انتخاب کنید.

2️⃣: بی‌رحمی (Cruelty) آسیب همیشه از بیماری نمی‌آید

اشر بی‌رحمی را یکی از مهم‌ترین و شایع‌ترین گناهان می‌دانست. منظور او فقط بی‌رحمی جسمی نبود، بلکه به بی‌رحمی روانی (Mental Cruelty) نیز اشاره می‌کرد.

پزشک ممکن است زمانی بی‌رحمی روانی انجام دهد که جزئیات ترسناکی را که بیمار در آن لحظه نیازی به دانستن آن‌ها ندارد به او بگوید، یا اطلاعات را به شکلی از او پنهان کند که بیمار در ترس و ناآگاهی باقی بماند.

بی‌رحمی جسمی نیز ممکن است زمانی رخ دهد که بیمار تحت آزمایش‌ها یا اقدامات غیرضروری قرار گیرد، به‌خصوص هنگامی که هدف واقعی، راضی کردن کنجکاوی پزشک یا تکمیل یک «پروتکل» باشد که منفعت واقعی برای بیمار اضافه نمی‌کند.

اینجا یک مفهوم بسیار مهم در پزشکی مدرن ظاهر می‌شود:
آسیب پزشکی فقط به عوارض جانبی داروها و اقدامات محدود نمی‌شود؛ آسیب ممکن است از خودِ شیوه طبابت نیز ناشی شود.

برای مثال، هنگامی که بیمار در پایان زندگی خود قرار دارد، انجام مجموعه‌ای از آزمایش‌های آزاردهنده یا آسیب‌رسان که قرار نیست برنامه درمانی را تغییر دهند، ممکن است مراقبت را از وسیله‌ای برای کاهش رنج به منبعی اضافی برای رنج تبدیل کند.

بنابراین باید قبل از هر آزمایش یا اقدام، یک سؤال ساده مطرح شود:
❓اگر نتیجه این آزمایش به دست آمد، با آن چه خواهم کرد؟

اگر پاسخ این باشد: «هیچ چیز را در برنامه درمانی تغییر نمی‌دهد»، ضرورت انجام آزمایش نیاز به ارزیابی مجدد دارد.

🔽🔽🔽
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍79❤25🏆11👏8
🔽🔽🔽

3️⃣: بی‌ادبی (Bad Manners) احترام بخشی از درمان است

ممکن است رفتار خوب موضوعی ساده به نظر برسد که ارتباطی با پزشکی ندارد، اما برای اشر، بخشی اساسی از طبابت حرفه‌ای بود.

سلام کردن، معرفی خود، اجازه گرفتن قبل از معاینه، احترام به حریم خصوصی بیمار، گوش دادن به او بدون قطع کردن صحبتش و رفتار محترمانه با پرستاران و همکاران، همگی فقط مظاهر اجتماعی فرعی نیستند، بلکه عناصری هستند که بر کیفیت مراقبت تأثیر می‌گذارند.

اشر نمونه‌هایی طنزآمیز از رفتارهای بد پزشکان و دانشجویان هنگام برخورد با بیماران توصیف کرده است؛ مانند انجام معاینه به شکلی خشن یا مشغول بودن به خواندن چیز دیگری هنگام گرفتن شرح‌حال.
ایده اصلی در اینجا ساده است:
بیمار یک بدن برای معاینه نیست؛ بلکه انسانی است که برای دریافت کمک آمده است.

همچنین بی‌ادبی با اعضای تیم پزشکی به خود طبابت آسیب می‌زند. پزشکی مدرن به کار گروهی وابسته است و هر فرهنگ حرفه‌ای که در آن تکبر، توهین یا ترس حاکم باشد، می‌تواند بر توانایی تیم در برقراری ارتباط، گزارش خطاها و بحث درباره خطرات تأثیر بگذارد.

درس بالینی: احترام چیزی اضافه بر مراقبت نیست؛ یکی از اجزای اساسی آن است.

4️⃣: تخصص‌گرایی افراطی (Overspecialization) وقتی عضو را می‌شناسیم و انسان را فراموش می‌کنیم

اشر مخالف تخصص پزشکی نبود، بلکه نسبت به تخصصی هشدار می‌داد که باعث شود پزشک بخشی از بیمار را ببیند و بقیه تصویر را نادیده بگیرد.

تخصص‌های دقیق برای پزشکی مدرن ضروری هستند و به پیشرفت عظیمی در دانش و درمان منجر شده‌اند. اما مشکل زمانی ظاهر می‌شود که تخصص از وسیله‌ای برای بهبود مراقبت، به دلیلی برای تکه‌تکه کردن بیمار به اعضا و دستگاه‌های جداگانه تبدیل شود.

ممکن است بیمار به دلیل یک مشکل خاص به یک پزشک متخصص مراجعه کند، اما زندگی و وضعیت سلامت او فقط از همان مشکل تشکیل نشده است. ممکن است همزمان دیابت، فشار خون بالا، نارسایی کلیه، پوکی استخوان، افسردگی، مصرف چندین دارو و مشکلات اجتماعی داشته باشد.

اینجاست که اهمیت طب داخلی، پزشکی خانواده و طب سالمندان آشکار می‌شود؛ جایی که هدف فقط تعیین این نیست که «کدام عضو بیمار است؟» بلکه پاسخ دادن به یک سؤال جامع‌تر است:
❓بیماری‌ها، داروها، عملکردها و شرایط اجتماعی چگونه در این انسان مشخص با یکدیگر تعامل دارند؟

مقالات جدید نیز تأکید کرده‌اند که هشدار اشر درباره تخصص‌گرایی افراطی همچنان مرتبط است، به‌خصوص با خطر تکه‌تکه شدن مراقبت و افزایش ارجاع به کلینیک‌های تخصصی متعدد، به قیمت از دست رفتن نگاه جامع به بیمار.

درس بالینی: تخصص عمق دانش را افزایش می‌دهد، اما پزشکی خوب همچنین به وسعت و جامعیت دید نیاز دارد.

5️⃣: علاقه به موارد نادر (Love of the Rare) وقتی «گورخر» از «اسب» هیجان‌انگیزتر می‌شود

یکی از مشهورترین افکار اشر، هشدار او درباره جذب شدن به بیماری‌های نادر و عجیب به قیمت نادیده گرفتن علل شایع است.

ممکن است بیمار از سردرد و استفراغ رنج ببرد و پزشک قبل از فکر کردن به میگرن، به یک تومور مغزی نادر فکر کند.

یا فردی دچار خونریزی بینی باشد و فکر پزشک به سمت اختلالات ژنتیکی نادر برود، به جای اینکه ابتدا به علل شایع‌تر فکر کند.
مشکل در شناخت بیماری‌های نادر نیست؛ پزشک خوب باید بداند چه زمانی به آن‌ها فکر کند. مشکل، سوگیری تشخیصی به سمت موارد هیجان‌انگیز است.

طب بالینی بر این سؤال بنا نشده است:
❓«چه تشخیص هیجان‌انگیزتری می‌تواند این علائم را توضیح دهد؟»

بلکه بر این سؤال استوار است:
❓«بر اساس شرح‌حال، معاینه و احتمالات پیشین، محتمل‌ترین تشخیص چیست؟»

از همین جا قاعده آموزشی معروف به وجود می‌آید:
وقتی صدای سم اسب را می‌شنوی، ابتدا به اسب‌ها فکر کن، نه گورخرها.

اما این قاعده به معنای نادیده گرفتن بیماری نادر نیست. اگر علائم هشدار یا یافته‌های غیرمعمول وجود داشته باشد، احتمال بیماری نادر افزایش پیدا می‌کند و فکر کردن به آن ضروری می‌شود.

بنابراین مهارت بالینی در حفظ کردن فهرست بیماری‌های نادر نیست؛ بلکه در دانستن زمان مناسب برای جست‌وجوی آن‌ها است.

درس بالینی: از شایع‌ترین‌ها شروع کنید، سپس اجازه دهید داده‌های بالینی شما را به سمت موارد کمتر شایع هدایت کنند.

🔽🔽🔽
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍76❤25👏13👌6🔥1
🔽🔽🔽

6️⃣: حماقت رایج (Common Stupidity) وقتی پروتکل به «خلبان خودکار» تبدیل می‌شود

اشر از اصطلاح Common Stupidity برای توصیف نوعی از تفکر خودکار در پزشکی استفاده کرد. یکی از نمونه‌های آن چیزی است که امروزه می‌توان آن را خودکارشدن درمان (Therapeutic Automatism) نامید؛ یعنی پزشک کاری را انجام می‌دهد که به انجام آن عادت کرده، بدون اینکه بپرسد آیا برای این بیمار مشخص مناسب است یا خیر.

پروتکل‌ها و دستورالعمل‌های پزشکی ابزارهای ضروری هستند، اما جایگزین قضاوت بالینی نیستند.

بیمار یک عدد در یک کارآزمایی بالینی نیست و نسخه‌ای کاملاً مشابه با بیمار نمونه موجود در یک گایدلاین نیست.
سن، عملکرد، شکنندگی، توانایی‌های شناختی، وضعیت اقتصادی، توانایی بیمار برای پایبندی به درمان و تعدد بیماری‌ها و داروها، همگی می‌توانند تصمیم درمانی را تغییر دهند.
ممکن است یک رژیم غذایی از نظر تئوری ایده‌آل باشد، اما برای کارگری که ساعت‌های طولانی کار می‌کند قابل اجرا نباشد.
ممکن است یک برنامه دارویی روی کاغذ عالی باشد، اما برای بیماری که اختلال شناختی دارد یا در مدیریت چند نوبت دارویی روزانه مشکل دارد، مناسب نباشد.
اینجا یکی از مهم‌ترین قواعد پزشکی فردمحور مطرح می‌شود:
فقط نپرسید: درمان توصیه‌شده چیست؟ بلکه بپرسید: آیا این بیمار می‌تواند آن را اجرا کند؟ و آیا واقعاً از آن سود خواهد برد؟

درس بالینی: گایدلاین به شما می‌گوید برای این مشکل چه کاری باید انجام شود؛ اما پزشک تصمیم می‌گیرد برای این بیمار چه کاری باید انجام شود.

7️⃣: تنبلی (Sloth/Acedia) خطرناک‌ترین نوع آن تنبلی ذهنی است

آخرین گناه نزد اشر، تنبلی (Sloth) است و می‌تواند جسمی یا ذهنی باشد.

تنبلی جسمی ممکن است به معنای اجتناب از یک معاینه ضروری به دلیل ناراحت‌کننده بودن آن برای پزشک، نادیده گرفتن بخشی از معاینه بالینی یا انجام ندادن یک آزمایش پایه با وجود دلیل بالینی برای آن باشد.

اما تنبلی ذهنی خطرناک‌تر است؛ یعنی زمانی که پزشک از فکر کردن متوقف می‌شود، تشخیصی را که بیمار مطرح کرده بدون بررسی می‌پذیرد، تشخیص قبلی را بدون ارزیابی مجدد تکرار می‌کند، یا فقط به فهرست داروهای قدیمی اکتفا می‌کند بدون اینکه بپرسد بیمار چرا آن‌ها را مصرف می‌کند.
ممکن است بیمار بگوید:
«وقتی بچه بودم تب روماتیسمی گرفتم.»
پزشک از نظر ذهنی تنبل ممکن است همین را مستقیماً در شرح‌حال ثبت کند.

اما پزشک متفکر می‌پرسد:
چه اتفاقی آن زمان افتاد؟ علائم چقدر طول کشیدند؟ آیا التهاب گلو وجود داشت؟ آیا درد یا تورم مهاجر مفاصل ایجاد شد؟ آیا آسیب قلبی اتفاق افتاد؟ آیا بیماری قبلاً توسط پزشک تشخیص داده شده بود؟ و چه شواهدی برای آن وجود دارد؟

شرح‌حال خوب به معنای جمع‌آوری بیشترین تعداد اطلاعات نیست؛ بلکه به معنای پرسیدن سؤال‌هایی است که احتمالات تشخیصی را تغییر می‌دهند.

در اینجا ارزش معاینه بالینی نیز آشکار می‌شود. معاینه‌ای که با دقت انجام شود، یک رسم پزشکی قدیمی نیست؛ بلکه وسیله‌ای برای تولید اطلاعات و آزمایش فرضیه‌های تشخیصی است.

درس بالینی: تشخیصی را که بیمار یا پزشک قبلی مطرح کرده، به عنوان حقیقت مسلم نپذیرید؛ داستان را از ابتدا دوباره بسازید.

❓چرا مقاله اشر به‌طرز شگفت‌آوری امروزی به نظر می‌رسد؟

نکته جالب این است که انتقادهایی که اشر در سال ۱۹۴۹ مطرح کرد، امروز قدیمی به نظر نمی‌رسند، بلکه شاید حتی مهم‌تر شده باشند.

پزشکی مدرن توانایی‌های تشخیصی و درمانی‌ای دارد که اشر نمی‌توانست تصور کند: تصویربرداری پیشرفته، آزمایش‌های مولکولی، هوش مصنوعی، پرونده‌های پزشکی الکترونیک، درمان‌های هدفمند و پزشکی دقیق.

با این حال، افزایش توانایی تکنولوژیک لزوماً افزایش کیفیت قضاوت بالینی را تضمین نمی‌کند.
بلکه ممکن است خطرات جدیدی نیز ظاهر شوند:
بررسی بیش از حد، درمان بیش از حد، تکه‌تکه شدن شدید مراقبت، وابستگی بیش از حد به الگوریتم‌ها، دور شدن از بیمار به دلیل صفحه نمایش و تبدیل ارتباط انسانی به وارد کردن اطلاعات در پرونده پزشکی.

از «هفت گناه» تا «هفت سؤال»

شاید لازم نباشد فهرست اشر را فقط به عنوان یک فهرست اخلاقی تاریخی حفظ کنیم، بلکه می‌توانیم آن را به سؤال‌هایی تبدیل کنیم که هنگام طبابت از خودمان می‌پرسیم:
آیا در صحبت کردنم واضح بودم؟
آیا به بیمار آسیبی زدم که می‌توانست قابل پیشگیری باشد؟
آیا با او با احترام رفتار کردم؟
آیا انسان را به‌طور کامل دیدم یا فقط عضوی را دیدم که در آن تخصص دارم؟
آیا قبل از دنبال کردن بیماری نادر، به دنبال محتمل‌ترین تشخیص گشتم؟
آیا توصیه‌های درمانی را به صورت خودکار اجرا کردم یا آن‌ها را بر اساس شرایط بیمار تغییر دادم؟
آیا تلاش فکری و بالینی خودم را انجام دادم یا فقط به چیزی که آسان‌تر و سریع‌تر بود اکتفا کردم؟

این هفت سؤال، در واقع ممکن است از حفظ کردن صدها صفحه اطلاعات مهم‌تر باشند، اگر هدف این باشد که پزشکان بهتری شویم.


در پایان
پس از بیش از هفت دهه، پیام اشر همچنان ارتباط بسیار زیادی با پزشکی معاصر دارد:
کافی نیست پزشکانی باشیم که دانش بیشتری دارند؛ باید پزشکانی واضح‌تر، دلسوزتر، مؤدب‌تر، جامع‌نگرتر، فروتن‌تر و متفکرتر باشیم.

پیشرفت واقعی پزشکی فقط زمانی اتفاق نمی‌افتد که درمان جدیدی کشف کنیم؛ بلکه زمانی نیز اتفاق می‌افتد که انجام کارهایی را که می‌دانیم، یا باید بدانیم، به بیمارانمان آسیب می‌رسانند متوقف کنیم.

منبع:
Asher R. The Seven Sins of Medicine. The Lancet. 1949;254(6574):358–360.


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍74❤47👏7🙏5⚡4🏆2
دنیا فانی است… پس یکدیگر را به خاطر چیزهایی که ارزشش را ندارند از دست ندهید.

نزدیک به دو سال است که زندگی من میان بیمارستان‌ها، اتاق‌های عمل و بخش مراقبت‌های ویژه گذشته است.

ده عمل جراحی بزرگ را پشت سر گذاشته‌ام، دو بار در بخش مراقبت‌های ویژه بستری شده‌ام و یک بار قلبم از تپش ایستاده است.

حدود ۳۰ جلسه پرتودرمانی انجام داده‌ام؛ ماسکی روی صورتم می‌گذاشتند و بدنم را به تخت ثابت می‌کردند تا نتوانم حرکت کنم، سپس درمان آغاز می‌شد.

فقط در خارج، بیش از ۱۰۲ آزمایش و اقدام پزشکی انجام داده‌ام؛ از سی‌تی‌اسکن و رادیوگرافی گرفته تا سونوگرافی، اکوکاردیوگرافی، آزمایش‌های مختلف و بسیاری بررسی‌های دیگر.

شیمی‌درمانی هم بود… روزهایی که نمی‌توانستم به‌طور طبیعی غذا بخورم.
روزهایی که درد به بخشی از زندگی روزمره‌ام تبدیل شده بود.

اما بیماری و بیمارستان‌ها تنها چیزهایی نبودند که از سر گذراندم…
در طول جنگ، پدرم را از دست دادم.
خواهرم، همسرش و فرزندانشان را از دست دادم.

خانه و تمام دارایی‌هایم را از دست دادم.
زندگی‌ای را که می‌شناختم از دست دادم.


امروز تنها زندگی می‌کنم؛ دور از خانواده‌ام و دور از کسانی که دوستشان دارم.

گاهی به زندگی‌ام نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم:
من زنده‌ام… اما فرقی با یک مرده متحرک ندارم.

بعد از تمام این اتفاقات، نگاه آدم به زندگی کاملاً تغییر می‌کند.

وقتی روی تخت بیمارستان دراز کشیده‌ای، دیگر برایت مهم نیست چه کسی درباره‌ات چه گفته است.

دیگر مهم نیست در یک اختلاف قدیمی حق با چه کسی بوده است.

پول، جایگاه، غرور و دعواهای بی‌اهمیت دیگر معنایی ندارند.

فقط یک چیز می‌خواهی: یک روز بیشتر زندگی کردن.

اینکه بدون درد از خواب بیدار شوی.
بتوانی عادی غذا بخوری.
روی پاهایت راه بروی.
صدای کسی را که دوستش داری بشنوی.
خانواده‌ات را در آغوش بگیری.
و فقط در کنار کسانی که برایت عزیزند، وقت بگذرانی.

بعد از همه این‌ها، بارها از خودم می‌پرسم:
برای چه با هم قهر می‌کنیم؟
چرا از یکدیگر می‌رنجیم؟
چرا برای هم مشکل ایجاد می‌کنیم؟
چرا روزهای ارزشمند زندگی‌مان را صرف دعوا و نفرت می‌کنیم؟
چرا آدم‌هایی را که دوست داریم، به خاطر یک کلمه، یک سوءتفاهم یا غرور از دست می‌دهیم؟


زندگی بسیار کوتاه‌تر از چیزی است که تصور می‌کنیم.
اگر با کسی اختلاف دارید… آشتی کنید.
اگر کسی را رنجانده‌اید… عذرخواهی کنید.
اگر دلتان برای کسی تنگ شده… با او تماس بگیرید.
اگر کسی را دوست دارید… به او بگویید که دوستش دارید.
و اگر می‌توانید کسی را ببخشید… ببخشید.
عشق را به تأخیر نیندازید.
عذرخواهی را به تأخیر نیندازید.
بخشش را به تأخیر نیندازید.
و گفتن کلمات زیبا را به فردا موکول نکنید.


این حرف‌ها را از روی کتاب نمی‌زنم و تجربه شخص دیگری هم نیست.
این‌ها را بعد از دو سال بیمارستان، ده عمل جراحی، بستری در مراقبت‌های ویژه، توقف قلب، پرتودرمانی، شیمی‌درمانی، از دست دادن پدر، خواهر، همسر خواهر و فرزندانشان، از دست دادن خانه و تمام دارایی‌هایم و زندگی دور از خانواده‌ام می‌گویم.

من یک چیز ساده را فهمیده‌ام:
ما گاهی به خاطر چیزهایی ناراحت و عصبانی می‌شویم و یکدیگر را از دست می‌دهیم که در برابر نعمت زندگی، هیچ ارزشی ندارند.

امروز اینجا هستیم؛
اما فردا شاید فقط یک عکس، یک خاطره یا نامی در دعای کسی باشیم.
پس مراقب یکدیگر باشید.
در حرف‌هایتان مهربان‌تر باشید.
زودتر ببخشید.
و در دوست داشتن، صادق‌تر باشید.
نگذارید غرور رابطه‌ای را خراب کند که می‌شد با یک جمله ساده نجاتش داد:
«من را ببخش.»

جنگ به من یاد داد چیزهایی را قدر بدانم که زمانی برایم عادی به نظر می‌رسیدند:
خانه… خانواده… سلامتی… توانایی غذا خوردن… با خیال راحت خوابیدن… و شنیدن صدای کسی که دوستش دارید.
چیزهای زیادی را از دست داده‌ام.
اما هنوز زنده‌ام.
و تا زمانی که زنده‌ام، به امید ادامه خواهم داد.
امید به دیدار دوباره خانواده‌ام.
امید به صلح.
امید به سلامتی.
و امید به روزی که بتوانم دوباره کسانی را که دوستشان دارم در آغوش بگیرم.

دنیا فانی است؛ به خاطر چیزهای بی‌ارزش یکدیگر را از دست ندهید.
چون ممکن است روزی برسد که آرزو کنیم فقط یک دقیقه در کنار کسی باشیم که از دستش داده‌ایم… اما دیگر آن یک دقیقه ممکن نباشد.

تا دیر نشده یکدیگر را دوست داشته باشید.
تا هنوز می‌توان گفت «من را ببخش»، یکدیگر را ببخشید.


خدایا کسانی را که دوستشان داریم حفظ کن، همه بیماران را شفا بده، درگذشتگان ما را مشمول رحمت خود قرار بده.

خدایا را شکر برای نعمت زندگی.
خدایا را شکر برای هر نفسی که هنوز در سینه‌هایمان جاریست.


🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤148👍73💔68👏7🏆5
بیمار ۱۷ ساله‌ای با علائم شبیه آنفلوآنزا به مدت یک ماه مراجعه کرد. بیمار با شکایت استریدور (Stridor) آمده بود، اما در معاینه مشخص شد که صدای تنفسی در واقع استِرتور (Stertor) است.

هر دو طرف لنفادنوپاتی شدید مندیبولار/گردنی داشت؛ به‌طوری‌که در نگاه اول ممکن بود پزشک به آنژیوادم شک کند. هنگام معاینه می‌توانستم طناب‌های صوتی را ببینم، اما لوزه‌ها بسیار متورم بودند؛ Grade 3 tonsillitis و تقریباً به مرحله‌ی kissing tonsils رسیده بودند.

سطح هوشیاری بیمار GCS = 13/15 بود و Babinski equivocal داشت.

می‌خواستیم بفهمیم علت افت وضعیت بیمار چیست و چه اتفاقی در حال رخ دادن است.

در معاینه شکم، اسپلنومگالی بسیار شدید وجود داشت. در معاینه کامل بدن نیز لنفادنوپاتی ژنرالیزه دیده شد.

کلاسکو (GCS) بیمار به 11 افت کرد؛ بنابراین CT و work-up کامل انجام دادیم. در CT، ضایعاتی در ناحیه لپتومننژ دیده شد که بیشتر به نفع درگیری اولیه لپتومننژیال بود.

و WBC = 280,000/µL بود و تشخیص غالب، لنفوم با درگیری لپتومننژیال مطرح شد.

از آنجا که سطح هوشیاری بیمار در حال افت بود، انتظار داشتیم بیشتر کاهش پیدا کند؛ بنابراین این وضعیت اندیکاسیون لوله‌گذاری تراشه (Intubation) محسوب می‌شد. اما این یک راه هوایی دشوار (Difficult Airway) بود.

تصمیم گرفتیم فقط یک بار برای انتوباسیون تلاش کنیم؛ چون اگر موفق نمی‌شد، ممکن بود مجبور شویم به تراکئوستومی برویم.
خوشبختانه انتوباسیون موفق شد و RSI را کامل کردیم. برای مشاوره با بخش‌های مختلف تماس گرفتیم، اما هیچ‌کدام امکان پذیرش بیمار را نداشتند؛ چون بیمار خیلی دیر مراجعه کرده بود. PICU هم تخت نداشت.

حدود یک ساعت بعد، GCS بیمار به 5 رسید و دو ساعت بعد به 3 کاهش پیدا کرد.
سپس در تمام بدن بیمار اکیموز (Ecchymosis) ظاهر شد. Periorbital ecchymosis همراه با Proptosis نیز ایجاد شد؛ بنابراین احتمالاً بیمار دچار رترواربیتال هماتوم (Retro-orbital hematoma) شده بود و دیگر درک نور (No light perception) نداشت.

یک ساعت بعد، بیمار دچار Cardiac arrest شد.

متاسفانه CPR مؤثر واقع نشد و بیمار فوت کرد.

دختری ۱۷ ساله؛ صبح با چیزی که در ابتدا شبیه یک سرماخوردگی و آنفلوآنزای ساده به نظر می‌رسید، وارد مسیر بیماری شد و در نهایت به انتوباسیون و مرگ رسید.

ما بین تومور یا هموراژ شک داشتیم.
اما اساتید هماتولوژی و نوروسرجری تأکید کردند که این به احتمال زیاد Primary tumor است؛ چیزی که می‌تواند ظاهری شبیه هموراژ داشته باشد، اگرچه Vasogenic edema بیشتر به نفع تومور بود.



✍️  آقای دکتر سلمان داود (از کشور عراق)


👩‍💻 درس بگیریم:

این یکی از آن اتفاقات تلخ اورژانس است؛ اتفاقاتی که واقعاً شخصیت آدم را می‌سازند و به انسان یاد می‌دهند که ممکن است یک نفر در عرض چند ساعت از یک وضعیت ظاهراً ساده به جایی برسد که دیگر اثری از او باقی نماند، جز کاری که در زندگی‌اش انجام داده است.

این‌ها همان «تجربه‌های تلخی هستند که آدم همیشه دعا می‌کند از آن‌ها محفوظ بماند».


🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍68❤48💔40👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی سپسیس تاوان خود را می‌گیرد: گانگرن متقارن دیستال (GSD)

این یکی از ترسناک‌ترین تصاویری است که در ICU می‌بینید. بی‌وقفه برای نجات جان بیمار تلاش می‌کنید و در نهایت موفق می‌شوید فشار خون او را تثبیت کنید... اما چند روز بعد، می‌بینید که انگشتان، بینی یا گوش‌های بیمار سیانوتیک و سپس سیاه می‌شوند.

این سرما نیست. انسداد عروق بزرگ هم نیست. این فروپاشی کامل میکروسیرکولاسیون است.

🔍 گانگرن متقارن دیستال چیست؟
ایسکمی فاجعه‌بار و متقارن نواحی دیستال بدن (دست‌ها، پاها و صورت) است که با وجود قابل لمس بودن نبض‌های محیطی رخ می‌دهد.

بافت از بین می‌رود، نه به این دلیل که خون از طریق شریان اصلی به آن نمی‌رسد، بلکه به این دلیل که شبکه مویرگی مملو از میکروترومبوزها شده است.

🌪️ طوفان کامل (پاتوفیزیولوژی):

⬅️انعقاد منتشر داخل عروقی (DIC):
سپسیس باعث مصرف پروتئین C، که یک ضدانعقاد طبیعی است، می‌شود و بدن شروع به تشکیل لخته‌های میکروسکوپی در نقاط مختلف می‌کند.

⬅️وازوپرسورها با دوز بالا:
نوراپی‌نفرین/آدرنالین با متمرکز کردن جریان خون به سمت اندام‌های حیاتی، جان بیمار را نجات می‌دهند؛ اما ممکن است به قیمت «قربانی کردن» جریان خون محیطی تمام شوند. این بهای بقاست.

⬅️اختلال عملکرد اندوتلیوم:
عروق توانایی خود برای تنظیم جریان خون را از دست می‌دهند و نفوذپذیر و ترومبوژنیک می‌شوند.

📉دوراهی متخصص مراقبت‌های ویژه:

مشاهده GSD نشانه‌ای از پیش‌آگهی نامطلوب و مرگ‌ومیر بسیار بالا است.
این وضعیت ما را بر سر یک دوراهی قرار می‌دهد:
❓آیا وازوپرسورها را کاهش دهیم تا «انگشتان را نجات دهیم»، در حالی که جریان خون مغز و قلب را به خطر می‌اندازیم؟
❓یا فشار خون را به هر قیمتی حفظ کنیم و بپذیریم که در انتها نکروز نواحی دیستال رخ خواهد داد؟

🚑درمان؛ کارهای محدودی که می‌توان انجام داد:
درمان جادویی وجود ندارد. درمان عمدتاً حمایتی است:
🟡درمان علت سپسیس؛ یعنی تنها اقدامی که می‌تواند این آبشار پاتولوژیک را متوقف کند.

🟢بهینه‌سازی همودینامیک، با هدایت شاخص‌هایی مانند لاکتات و ScvO₂ و نه صرفاً فشار شریانی متوسط (MAP).

🟣ضدانعقادها؟ استفاده از آن‌ها بحث‌برانگیز است و در صورت وجود خونریزی می‌تواند خطرناک باشد.

🟢 متأسفانه در بسیاری از موارد، سرانجام کار قطع قسمت‌های نکروزه پس از مشخص شدن کامل محدوده نکروز است.

💬 تأملی از کشیک: GSD یادآوری بی‌رحمانه‌ای از شدت سپسیس است.
گاهی در نبرد برای حفظ جان بیمار پیروز می‌شویم، اما بیمار بهای فیزیکی ویرانگری برای این بقا می‌پردازد.


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍72❤39💔20👏8🙏3
🩸 پایان ABC در تروما: چرا انتوباسیونِ اولِ یک بیمارِ در حال خون‌ریزی شدید می‌تواند صدور حکم مرگ او باشد؟ (اهمیت CAB)


در ادامه مطلب:
از تنگه هرمز تا ICU: چرا الگوریتم «ABCDE» زیر آتش کارایی ندارد؟
https://t.me/TebeAtfal/32458


🔫 بیماری با زخم‌های متعدد ناشی از اصابت گلوله یا ترکش به شکم و لگن وارد اتاق شوک می‌شود. بیمار رنگ‌پریده و دیافورتیک است، فشارخون 70/40 mmHg دارد و Glasgow = 8 است.

رزیدنت، در حالی که دوره‌های کلاسیک تروما را به یاد می‌آورد، لارنگوسکوپ و داروهای شل‌کننده عضلانی را آماده می‌کند و فریاد می‌زند:
«گلاسکو کمتر از 9 است، باید اول راه هوایی را ایمن کنیم!»



🔥اشتباه مرگبار: پیروی کورکورانه از توالی کلاسیک ABC (راه هوایی ـ تنفس ـ گردش خون) در بیماری که دچار خون‌ریزی شدید و اگزانگوین‌کننده است.

اولویت دادن به مدیریت راه هوایی در بیماران دچار خون‌ریزی شدید می‌تواند هیپوتانسیون را تشدید کرده و مرگ‌ومیر را افزایش دهد.

این بیمار احتمالاً دچار ترومای اولیه مغزی نیست؛ مغز او به‌دلیل کمبود حجم خون در حال خاموش شدن است. انتوباسیون او در این لحظه می‌تواند باعث کلاپس قلبی‌عروقی شود.

🔬 پاتوفیزیولوژی کلاپس (بهای انتوباسیون زودهنگام):
قاتل واقعی در اینجا، قطع پاسخ فیزیولوژیک بقا توسط خود بیمار است.

1️⃣ از دست رفتن جبران
بقای بیمار به توانایی بدن او برای ایجاد وازوکانستریکشن و بازتوزیع جریان خون به سمت اندام‌های حیاتی مانند مغز و قلب وابسته است.
القای بیهوشی برای انتوباسیون، سدیشن و تهویه با فشار مثبت این مکانیسم‌های محافظتی فیزیولوژیک را مختل می‌کنند و باعث:
وازودیلاتاسیون
کاهش عملکرد قلب
کاهش بازگشت وریدی
می‌شوند.

2️⃣ از دست رفتن تامپوناد عضلانی
استفاده از انتوباسیون با توالی سریع (RSI) همراه با داروهای فلج‌کننده/شل‌کننده عضلانی اثر تامپونادی را که عضلات در اطراف محل‌های خون‌ریزی، مانند شکم، گردن یا نواحی Junctional ایجاد می‌کنند، از بین می‌برد و در نتیجه می‌تواند خون‌ریزی را بیش از پیش تشدید کند.

🚨نکات مهم کشیک (برچیدن ABC):

⬅️پارادایم CAB (یا XABC):
در ترومای اگزانگوین‌کننده، گردش خون و کنترل خون‌ریزی باید اولین مرحله باشند و پیش از مدیریت راه هوایی با انتوباسیون تراشه انجام شوند.

رویکرد سنتی ABC در مقایسه با CAB با افزایش قابل‌توجه مرگ‌ومیر همراه است و در تحلیل‌های کوهورت آینده‌نگر، خطر مرگ تقریباً 10 برابر بیشتر گزارش شده است.

⬅️خون قبل از تیوب:
با رسیدن بیمار به مرکز تروما، باید درمان با خون کامل و فرآورده‌های خونی با نسبتی تا حد امکان نزدیک به 1:1:1 بر انتوباسیون اولویت داده شود.

توصیه می‌شود تا زمانی که گردش خون بهبود می‌یابد، برای مدیریت راه هوایی از روش‌های غیرتهاجمی مانند:
کانول‌های دهانی
تهویه با Bag-Mask
اکسیژن مکمل
استفاده شود.

افسانه گلاسکو در شوک:

در بیماران دچار ترومای نافذ و خون‌ریزی اگزانگوین‌کننده، پایین بودن Glasgow معمولاً می‌تواند نتیجه پرفیوژن ناکافی مغزی باشد، نه یک آسیب نورولوژیک.
بنابراین، قانون انتوباسیون صرفاً بر اساس GCS < 9 باید در این شرایط مورد بازنگری قرار گیرد.

Prioritizing circulation over airway to improve survival in trauma patients with exsanguinating injuries: a World Society of Emergency Surgery–Panamerican Trauma Consensus Statement


✍️ ادمین کانال طب اطفال

🚩🚩@TebeAtfal
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍63❤50👏23🏆10👎4👌2