ترمه سرمه
ومن درهمینجا باصدای این اذان مغرب با وضو ازخداوندمیخوامکه همه ی مردم دنیا بویژه خانواده واقوام و دوستان عشق درخونه شون مثل این زیرسفره ها زیبا جلوه دهد🤲🖐
الهی آمین
تشویق ندارن ایشون با دعای قشنگشون 😊🙏
تشویق ندارن ایشون با دعای قشنگشون 😊🙏
👍9👏4🙏2🔥1
سفره ترمه اصل – فرصتی خاص برای خاصپسندها
🌸 تنها ۵ عدد از هر مدل موجود است!
ویژگیها:
کیفیت بینظیر و تراکم ۱۲۰۰ برای دوام و زیبایی
ابعاد بزرگ ۲۰۰×۱۰۰ سانت برای همه مجالس و دکورها
قیمت ویژه با تخفیف ۲۰۰،۰۰۰ تومان
تنها ۷۵۰،۰۰۰ تومان برای یک تجربه بینظیر
⏳ ۳ روزه تحویل میگیرید! 💸
سوالی دارید؟ کامنت بگذارید یا همین حالا پیام بدید تا راهنماییتون کنیم!
ترمه سرمه پیشرو در احیای سنت های ایران
🌸 تنها ۵ عدد از هر مدل موجود است!
ویژگیها:
کیفیت بینظیر و تراکم ۱۲۰۰ برای دوام و زیبایی
ابعاد بزرگ ۲۰۰×۱۰۰ سانت برای همه مجالس و دکورها
قیمت ویژه با تخفیف ۲۰۰،۰۰۰ تومان
تنها ۷۵۰،۰۰۰ تومان برای یک تجربه بینظیر
⏳ ۳ روزه تحویل میگیرید! 💸
با سفارش ۳ عدد، ارسال رایگان!
سوالی دارید؟ کامنت بگذارید یا همین حالا پیام بدید تا راهنماییتون کنیم!
👍5❤1👏1
داستان "خواب یک ترمه"
در گوشهای از یک مغازه قدیمی، ترمهای با ابعاد ۲۰۰ در ۱۰۰، در قفسهای بلند و دور از دسترس، منتظر بود. در تار و پودش داستانهایی نهفته بود، از روزگاران دور که دستان هنرمندان ایرانی با عشق و دقت هر تار و پودش را میبافتند. هر بار که کسی نزدیک میشد، او با ذوق امید داشت که شاید این بار، خانهای پیدا کند؛ خانهای که در آن، جای خالیاش را پر کند.
روزی یک زن جوان، خسته از شلوغیهای زندگی مدرن، وارد مغازه شد و نگاهش روی ترمه افتاد. ترمه نفسش را حبس کرد. بالاخره کسی که میدانست قلب او را خواهد فهمید! زن ترمه را خرید و با خودش به خانه برد. آن شب، وقتی همه جا آرام شد، ترمه به آرامی خود را گشود و در دنیای پر از خاطرات شیرین و قدیمی غرق شد.
روی میز، خانهای پیدا کرده بود. خانهای که به او جان دوباره میداد. هر روز، هر بار که نگاه صاحبخانه بر او میافتاد، با غرور تمام میدرخشید و آرام زمزمه میکرد: «من اینجا هستم، نگهبان خاطرات کهن، یادآور اصالت و زیبایی ایران.»
از آن پس، ترمه میدانست که جای خالیاش را در این خانه پر کرده و حالا بخشی از قصه زندگی این خانه و خانواده شده است.
در گوشهای از یک مغازه قدیمی، ترمهای با ابعاد ۲۰۰ در ۱۰۰، در قفسهای بلند و دور از دسترس، منتظر بود. در تار و پودش داستانهایی نهفته بود، از روزگاران دور که دستان هنرمندان ایرانی با عشق و دقت هر تار و پودش را میبافتند. هر بار که کسی نزدیک میشد، او با ذوق امید داشت که شاید این بار، خانهای پیدا کند؛ خانهای که در آن، جای خالیاش را پر کند.
روزی یک زن جوان، خسته از شلوغیهای زندگی مدرن، وارد مغازه شد و نگاهش روی ترمه افتاد. ترمه نفسش را حبس کرد. بالاخره کسی که میدانست قلب او را خواهد فهمید! زن ترمه را خرید و با خودش به خانه برد. آن شب، وقتی همه جا آرام شد، ترمه به آرامی خود را گشود و در دنیای پر از خاطرات شیرین و قدیمی غرق شد.
روی میز، خانهای پیدا کرده بود. خانهای که به او جان دوباره میداد. هر روز، هر بار که نگاه صاحبخانه بر او میافتاد، با غرور تمام میدرخشید و آرام زمزمه میکرد: «من اینجا هستم، نگهبان خاطرات کهن، یادآور اصالت و زیبایی ایران.»
از آن پس، ترمه میدانست که جای خالیاش را در این خانه پر کرده و حالا بخشی از قصه زندگی این خانه و خانواده شده است.
👍12