Forwarded from عصر ایران
✅ماله ای به نام تورم !
✍️ دکتر مرتضی عباد
این کلافگی که در کلیت اقتصاد ایران می بینید بخش عمده ایش به خاطر این هست که دیگه تورم نیست.
تورم وجود نداره تا همه مشکلات و بی کفایتی ها رو با یه جهش سی درصدی ماله بکشه و همه احساس وارن بافتی بکنن.
قبلا یه حرفی مصطلح بود می گفتن "ملک رو هر قدر هم گرون بخری گرون نیست!!!". راست هم بود این حرف، چند میلیون گرون هم می خریدی یکی دو سال دیگه می شد خاطره.
تولید کننده کاری به بازده تولید نداشت، مهم این بود که کارخونه ای که الان می ساخت دو سال دیگه می شد دو برابر و همه مشکلات تولیدش رو می پوشوند.
بانک، دولت، پیمانکار، همه و همه نون این تورم رو می خوردن، حالا یه جاهایی هم یه نقی می زدن که "اه چیه این تورم"، ولی در کل به مدد این تورم همه شده بودن اقتصاد دان و پول چاپ کن و وارن بافت.
اقتصاد ایران داره تو یه بخش هایی واقعی می شه، اینکه تاب این واقعی شدن رو بیاره یا نه نمی دونم، ولی اگه بخوان دوباره برگردن به بازی تورم اوضاع از کنترل خارج می شه با این حجم از نقدینگی.
مشکل از اونجایی بدتر شد که تنها کاری که بلد شدیم مسکن سازی بود، اینم البته فک می کنیم که بلد شدیم، والا اینم بلد نیستیم، تو خارج خونه صد ساله نوساز محسوب می شه، اینجا خونه سی ساله کلنگی!!! ولی خب کاری بود که اگه پول بود می شد انجام داد، برا همین ساختمان سازی، آپارتمان سازی، برج سازی، بساز بفروشی شد شغل دوم همه ایرانی ها.
پزشک متخصص در کنار طبابت سالی دو سه تا برج لوکس هم می ساخت.
تولید کننده و کارخانه دار، دفتر تولیدش محل فروش آپارتمان و واحد بود.
تاجر فرش یه شغلش هم آپارتمان بود
وارد کننده ماشین بساز بفروشی می کرد.
معلما مشارکتی می کوبیدن می ساختن.
کارمند، بازنشسته، راننده، خلبان، شغل آزاد، مهندس کامپیوتر، همه و همه شده بودن بساز بفروش، خوب هم می ساختن می فروختن.
همه هم پیش فروش می کردن، یعنی اونقد تقاضا بالا بود، کلنگ که می زدن یه اعلامیه و یا علی مدد، پیش فروش!!!
هر جایی هم پول کم می اومد بانکها آماده بودن، چه پولا که به اسم تولید و خرید تجهیزات تولید و خرید وسایل پزشکی و تجهیز مطب و ... نرفت تو دل بخش مسکن.
هر روز هم یه روش ابداع می شد، یکی زمین می داد، یکی می ساخت ۵۰-۵۰، نمی دونم یکی پول می داد یکی زمین، یکی هم می ساخت یه چیزی برمی داشت و ...
بنگاه ها غلغله، تو هر کوچه ای دو سه تا بنگاه، همه پر آدم هی بخر هی بفروش، هی بخر هی بفروش!!!
تا یه جایی این بازی خوب بود، سود بود پس خوب بود، ولی کسی هم فک نمی کرد این بازی تا کجا؟؟؟ این همه مسکن رو کی قراره بخره، یهو حباب ترکید، وام ها سررسید شد، هی تمدید هی تمدید، کم کم اصل و فرع رفت برا بانک، تقاضا که ضعیف شد بازار ملک رفت به فنا، اقتصاد هم برد به کما!!!
چیکاره ای: تو کار ملک و ساختمانم!
(همچی می گفت تو کار ملک و ساختمانم، آدم فک می کرد طراح برج های دبی و سنگاپوره، می رفتی می دیدی نشسته بنگاه سر کوچه یه قطعه زمین رو در روز دو سه بار می خره، می فروشه)
چیکاره ای: تو کار ماشینم!
( نه که فک کنی تعمیرکاره، یا صافکاره، یا طراح ماشینه، نه!!! می ره مجتمع، روزی سه چهار تا ماشین دست دوم دست به دست می کنه رو هر کدوم هم سیصد چهارصد نون می خوره)
قطعا سالهای قبل با این دو دیالوگ برخورد داشتید، کسانی که کارشون بنگاه نشینی بود، زمین، ملک، آپارتمان، خودرو ... من خودم شاهد بودم که یه دلال زمین، یه قطعه زمین رو سه بار خریده بود با قیمت های مختلف، یعنی فروخته بود، چند دست چرخیده بود، بعد باز این خریده بود به قیمت بالاتر، باز فرداش فروخته بود، باز خریده بود... شاید به نظر کمدی بیاد ولی واقعیت داشت!!!
سریال برره یادتونه، یادتونه چجوری کار می کردن، می رفتن می نشستن تو مزرعه زل می زدن به زمین دیم!!!
خیلی وقتا تصور ما از کار هم دقیقا همون بود و هست، طرف می نشست بنگاه حرف می زد داستان می گفت، چایی می خورد، ماهی یه معامله هم می کرد ده برابر حقوق کارمند درآمد داشت اسمش هم می شد کار کردن، یا کارمند می ره اداره کارت می زنه، زل می زنه به مانیتور، با همکاراش صبحانه می خوره، شوخی می کنه، تایم اداره که تموم می شه می ره خونه اسمش می شه کار!!!
خیلی جاها ما هم اونجوری کار میکردیم، یعنی تورم رو می ذاشتیم پای کار، الان که این تورم به هر دلیلی، دقت بکنید به هر دلیلی، دیگه نیست خیلی از کسب و کارها هم به مشکل برخورده و خیلی شغل ها ماهیت خودش رو از دست داده.
امیدواریم همینطور بمونه و کمتر بشه تا هر کی بره سر کار خودش...
*منبع:مجمع فعالان اقتصادی
@MyAsriran
✍️ دکتر مرتضی عباد
این کلافگی که در کلیت اقتصاد ایران می بینید بخش عمده ایش به خاطر این هست که دیگه تورم نیست.
تورم وجود نداره تا همه مشکلات و بی کفایتی ها رو با یه جهش سی درصدی ماله بکشه و همه احساس وارن بافتی بکنن.
قبلا یه حرفی مصطلح بود می گفتن "ملک رو هر قدر هم گرون بخری گرون نیست!!!". راست هم بود این حرف، چند میلیون گرون هم می خریدی یکی دو سال دیگه می شد خاطره.
تولید کننده کاری به بازده تولید نداشت، مهم این بود که کارخونه ای که الان می ساخت دو سال دیگه می شد دو برابر و همه مشکلات تولیدش رو می پوشوند.
بانک، دولت، پیمانکار، همه و همه نون این تورم رو می خوردن، حالا یه جاهایی هم یه نقی می زدن که "اه چیه این تورم"، ولی در کل به مدد این تورم همه شده بودن اقتصاد دان و پول چاپ کن و وارن بافت.
اقتصاد ایران داره تو یه بخش هایی واقعی می شه، اینکه تاب این واقعی شدن رو بیاره یا نه نمی دونم، ولی اگه بخوان دوباره برگردن به بازی تورم اوضاع از کنترل خارج می شه با این حجم از نقدینگی.
مشکل از اونجایی بدتر شد که تنها کاری که بلد شدیم مسکن سازی بود، اینم البته فک می کنیم که بلد شدیم، والا اینم بلد نیستیم، تو خارج خونه صد ساله نوساز محسوب می شه، اینجا خونه سی ساله کلنگی!!! ولی خب کاری بود که اگه پول بود می شد انجام داد، برا همین ساختمان سازی، آپارتمان سازی، برج سازی، بساز بفروشی شد شغل دوم همه ایرانی ها.
پزشک متخصص در کنار طبابت سالی دو سه تا برج لوکس هم می ساخت.
تولید کننده و کارخانه دار، دفتر تولیدش محل فروش آپارتمان و واحد بود.
تاجر فرش یه شغلش هم آپارتمان بود
وارد کننده ماشین بساز بفروشی می کرد.
معلما مشارکتی می کوبیدن می ساختن.
کارمند، بازنشسته، راننده، خلبان، شغل آزاد، مهندس کامپیوتر، همه و همه شده بودن بساز بفروش، خوب هم می ساختن می فروختن.
همه هم پیش فروش می کردن، یعنی اونقد تقاضا بالا بود، کلنگ که می زدن یه اعلامیه و یا علی مدد، پیش فروش!!!
هر جایی هم پول کم می اومد بانکها آماده بودن، چه پولا که به اسم تولید و خرید تجهیزات تولید و خرید وسایل پزشکی و تجهیز مطب و ... نرفت تو دل بخش مسکن.
هر روز هم یه روش ابداع می شد، یکی زمین می داد، یکی می ساخت ۵۰-۵۰، نمی دونم یکی پول می داد یکی زمین، یکی هم می ساخت یه چیزی برمی داشت و ...
بنگاه ها غلغله، تو هر کوچه ای دو سه تا بنگاه، همه پر آدم هی بخر هی بفروش، هی بخر هی بفروش!!!
تا یه جایی این بازی خوب بود، سود بود پس خوب بود، ولی کسی هم فک نمی کرد این بازی تا کجا؟؟؟ این همه مسکن رو کی قراره بخره، یهو حباب ترکید، وام ها سررسید شد، هی تمدید هی تمدید، کم کم اصل و فرع رفت برا بانک، تقاضا که ضعیف شد بازار ملک رفت به فنا، اقتصاد هم برد به کما!!!
چیکاره ای: تو کار ملک و ساختمانم!
(همچی می گفت تو کار ملک و ساختمانم، آدم فک می کرد طراح برج های دبی و سنگاپوره، می رفتی می دیدی نشسته بنگاه سر کوچه یه قطعه زمین رو در روز دو سه بار می خره، می فروشه)
چیکاره ای: تو کار ماشینم!
( نه که فک کنی تعمیرکاره، یا صافکاره، یا طراح ماشینه، نه!!! می ره مجتمع، روزی سه چهار تا ماشین دست دوم دست به دست می کنه رو هر کدوم هم سیصد چهارصد نون می خوره)
قطعا سالهای قبل با این دو دیالوگ برخورد داشتید، کسانی که کارشون بنگاه نشینی بود، زمین، ملک، آپارتمان، خودرو ... من خودم شاهد بودم که یه دلال زمین، یه قطعه زمین رو سه بار خریده بود با قیمت های مختلف، یعنی فروخته بود، چند دست چرخیده بود، بعد باز این خریده بود به قیمت بالاتر، باز فرداش فروخته بود، باز خریده بود... شاید به نظر کمدی بیاد ولی واقعیت داشت!!!
سریال برره یادتونه، یادتونه چجوری کار می کردن، می رفتن می نشستن تو مزرعه زل می زدن به زمین دیم!!!
خیلی وقتا تصور ما از کار هم دقیقا همون بود و هست، طرف می نشست بنگاه حرف می زد داستان می گفت، چایی می خورد، ماهی یه معامله هم می کرد ده برابر حقوق کارمند درآمد داشت اسمش هم می شد کار کردن، یا کارمند می ره اداره کارت می زنه، زل می زنه به مانیتور، با همکاراش صبحانه می خوره، شوخی می کنه، تایم اداره که تموم می شه می ره خونه اسمش می شه کار!!!
خیلی جاها ما هم اونجوری کار میکردیم، یعنی تورم رو می ذاشتیم پای کار، الان که این تورم به هر دلیلی، دقت بکنید به هر دلیلی، دیگه نیست خیلی از کسب و کارها هم به مشکل برخورده و خیلی شغل ها ماهیت خودش رو از دست داده.
امیدواریم همینطور بمونه و کمتر بشه تا هر کی بره سر کار خودش...
*منبع:مجمع فعالان اقتصادی
@MyAsriran
Forwarded from دغدغه ایران
اداره شهر بیش از تعمیر دستشویی به تخصص نیاز دارد.
محمد فاضلی
همه ما در خانههایی زندگی میکنیم که گاه و بیگاه جایی از آن خراب میشود. لوله میترکد، سیمکشی برق اتصالی میکند، نقاشی کردن دیوارهای خانه یا ایمنساختن خانه در برابر آتشسوزی لازم میشود، و زیباسازی و دکوراسیون منزل ضرورت پیدا میکند. شما برای انجام این کارها به طیفی از تخصصها احتیاج دارید: لولهکش، برقکار، متخصص ایمنی و آتشنشانی، نقاش ساختمانی، پردهدوز، نقاش، کاشیکار، کمدساز، کابینتساز.
مردم ایران، شهرها و روستاهای ما بسیار پیچیدهتر و پرمسألهتر از خانههای ما هستند. شهرها و روستاهای ما صدها مشکل بزرگ و کوچک دارند. من فقط ده مورد از آنها را فهرست میکنم.
1. شهرهای ما مشکل فقدان درآمد پایدار دارند و هزینهشان بیش از درآمدشان است. دخل و خرجشان با هم نمیخواند.
2. شهرهای ما مشکل حمل و نقل عمومی دارند.
3. شهرهای ما مشکل مدیریت زبالههای شهری دارند.
4. شهرهای ما مشکل آلودگی هوا دارند.
5. شهرهای ما درگیر فساد شهری، زمینخواری، تخلف در ساختوسازها و کاربریها دارند.
6. شهرهای ما مشکل کمبود منابع آب و هدررفت آب در شبکههای آب شهری.
7. شهرهای ما با مشکل حاشیهنشینی درگیر هستند.
8. شهرهای ما از نازیبایی، شهرسازی بیاصول، کیفیت پایین سازههای شهری، برنامهریزی نامناسب حمل و نقل، و حاشیهنشینی رنج میبرند.
9. شهرهای ما درگیر نابرابری و بیعدالتی در جنوب و شمال خود هستند.
10. شهرهای ما از عدم شفافیت درآمدها و هزینهها و فساد رنج میبرند.
مردم بزرگوار ایران، شما هیچ وقت برای ساخت و تعمیر خانهتان، به هیچ کشتیگیر، تکواندوکار، مشتزن، فوتبالیست، خواننده، موسیقیدان، فیلمساز، هنرپیشه، مدّاح، روحانی، شاعر، پزشک یا سیاستمداری تلفن نمیکنید. شما حتی تعمیر دستشویی منزلتان را هم به این افراد نمیسپارید، پس چگونه حاضر میشوید تصمیمگیری درباره اداره شهرتا و روستای خود را که بسیار پیچیدهتر، بزرگتر و مهمتر از اداره خانهتان است به این افراد بسپارید؟
شهر و روستای شما به متخصصان شهرسازی، معماری، متخصصان اقتصاد شهری، حقوقدانان، جامعهشناسان، برنامهریزان شهری، جغرافیای شهری، متخصصان برنامهریزی حمل و نقل، محیط زیست شهری و کسانی از این دست نیاز دارد.
ارتقای کیفیت زندگی در شهرهای این سرزمین به زور بازوی کشتیگیرها، ناز و کرشمه بازیگرها، صدای خوش خوانندهها یا دوز و کلکهای سیاستمداران و بدتر از آن فرزندانشان نیاز ندارد؛ شهرهای ما نیازمند ایدههای خلاق متخصصان و سلامت و استواری ایشان بر مسیر توسعه پایدار است. مردم ایران، شهر را به اندازه خانهتان مهم بدانید. اداره شهر بیش از تعمیر دستشویی به تخصص نیاز دارد.
(اگر شما هم با ایده این یادداشت موافق هستید، آن را برای بقیه ارسال کنید.)
https://telegram.me/fazeli_mohammad
محمد فاضلی
همه ما در خانههایی زندگی میکنیم که گاه و بیگاه جایی از آن خراب میشود. لوله میترکد، سیمکشی برق اتصالی میکند، نقاشی کردن دیوارهای خانه یا ایمنساختن خانه در برابر آتشسوزی لازم میشود، و زیباسازی و دکوراسیون منزل ضرورت پیدا میکند. شما برای انجام این کارها به طیفی از تخصصها احتیاج دارید: لولهکش، برقکار، متخصص ایمنی و آتشنشانی، نقاش ساختمانی، پردهدوز، نقاش، کاشیکار، کمدساز، کابینتساز.
مردم ایران، شهرها و روستاهای ما بسیار پیچیدهتر و پرمسألهتر از خانههای ما هستند. شهرها و روستاهای ما صدها مشکل بزرگ و کوچک دارند. من فقط ده مورد از آنها را فهرست میکنم.
1. شهرهای ما مشکل فقدان درآمد پایدار دارند و هزینهشان بیش از درآمدشان است. دخل و خرجشان با هم نمیخواند.
2. شهرهای ما مشکل حمل و نقل عمومی دارند.
3. شهرهای ما مشکل مدیریت زبالههای شهری دارند.
4. شهرهای ما مشکل آلودگی هوا دارند.
5. شهرهای ما درگیر فساد شهری، زمینخواری، تخلف در ساختوسازها و کاربریها دارند.
6. شهرهای ما مشکل کمبود منابع آب و هدررفت آب در شبکههای آب شهری.
7. شهرهای ما با مشکل حاشیهنشینی درگیر هستند.
8. شهرهای ما از نازیبایی، شهرسازی بیاصول، کیفیت پایین سازههای شهری، برنامهریزی نامناسب حمل و نقل، و حاشیهنشینی رنج میبرند.
9. شهرهای ما درگیر نابرابری و بیعدالتی در جنوب و شمال خود هستند.
10. شهرهای ما از عدم شفافیت درآمدها و هزینهها و فساد رنج میبرند.
مردم بزرگوار ایران، شما هیچ وقت برای ساخت و تعمیر خانهتان، به هیچ کشتیگیر، تکواندوکار، مشتزن، فوتبالیست، خواننده، موسیقیدان، فیلمساز، هنرپیشه، مدّاح، روحانی، شاعر، پزشک یا سیاستمداری تلفن نمیکنید. شما حتی تعمیر دستشویی منزلتان را هم به این افراد نمیسپارید، پس چگونه حاضر میشوید تصمیمگیری درباره اداره شهرتا و روستای خود را که بسیار پیچیدهتر، بزرگتر و مهمتر از اداره خانهتان است به این افراد بسپارید؟
شهر و روستای شما به متخصصان شهرسازی، معماری، متخصصان اقتصاد شهری، حقوقدانان، جامعهشناسان، برنامهریزان شهری، جغرافیای شهری، متخصصان برنامهریزی حمل و نقل، محیط زیست شهری و کسانی از این دست نیاز دارد.
ارتقای کیفیت زندگی در شهرهای این سرزمین به زور بازوی کشتیگیرها، ناز و کرشمه بازیگرها، صدای خوش خوانندهها یا دوز و کلکهای سیاستمداران و بدتر از آن فرزندانشان نیاز ندارد؛ شهرهای ما نیازمند ایدههای خلاق متخصصان و سلامت و استواری ایشان بر مسیر توسعه پایدار است. مردم ایران، شهر را به اندازه خانهتان مهم بدانید. اداره شهر بیش از تعمیر دستشویی به تخصص نیاز دارد.
(اگر شما هم با ایده این یادداشت موافق هستید، آن را برای بقیه ارسال کنید.)
https://telegram.me/fazeli_mohammad
Telegram
دغدغه ایران
این تنها رسانه ویژه انتشار نوشتههای محمد فاضلی در تلگرام است. هیچ کانال دیگری برای نشر نوشتههایم ندارم.
Forwarded from KHAMENEI.IR
⛔️ کسانی که محیط زیست را نابود ميكنند از خبیثترین افراد هستند
📝 رهبرانقلاب: لجوجترین، خبیثترین، سرسختترین دشمنان که خصوصیّاتی برایش ذکر میشود؛ یکی از خصوصیّات این است: اِذا تَوَلّی سَعی فِی الاَرضِ لِیُفسِدَ فیها وَ یُهلِکَ الحَرثَ و النَّسل؛ حرث و نسل را از بین میبرد، فاسد میکند؛ کشت را - یعنی تولید گیاهی را و تولید انسانی را - نابود میکند و از بین میبرد.
🍃امروز اگر شما نگاه کنید در سیاستهای دنیا میتوانید پیدا کنید کسانی را که همین کار را بالفعل با همهی ملّتها و یا با بسیاری از ملّتها دارند انجام میدهند؛ اِهلاک حرث و اِهلاک نسل؛ این را خدای متعال فساد میداند، بعد هم میفرماید: وَ اللهُ لا یُحِبُّ الفَساد.
🍃 دهها روایت با مضامین عالی در اسلام، در متون دینی ما دربارهی زمین، دربارهی محیط زیست ما هست؛... که اشاره میکند به فراوردههای روی زمین که همهاش مال بشریّت و متعلّق به شما است؛ قضیّهی محیط زیست خیلی قضیّهی مهمّی است.۹۳/۱۲/۱۷
🌳 #روز_طبیعت
☑️مطالبدربارهرهبرانقلاب👇
http://telegram.me/joinchat/BVJQOTudY71xuff_eM03yg
📝 رهبرانقلاب: لجوجترین، خبیثترین، سرسختترین دشمنان که خصوصیّاتی برایش ذکر میشود؛ یکی از خصوصیّات این است: اِذا تَوَلّی سَعی فِی الاَرضِ لِیُفسِدَ فیها وَ یُهلِکَ الحَرثَ و النَّسل؛ حرث و نسل را از بین میبرد، فاسد میکند؛ کشت را - یعنی تولید گیاهی را و تولید انسانی را - نابود میکند و از بین میبرد.
🍃امروز اگر شما نگاه کنید در سیاستهای دنیا میتوانید پیدا کنید کسانی را که همین کار را بالفعل با همهی ملّتها و یا با بسیاری از ملّتها دارند انجام میدهند؛ اِهلاک حرث و اِهلاک نسل؛ این را خدای متعال فساد میداند، بعد هم میفرماید: وَ اللهُ لا یُحِبُّ الفَساد.
🍃 دهها روایت با مضامین عالی در اسلام، در متون دینی ما دربارهی زمین، دربارهی محیط زیست ما هست؛... که اشاره میکند به فراوردههای روی زمین که همهاش مال بشریّت و متعلّق به شما است؛ قضیّهی محیط زیست خیلی قضیّهی مهمّی است.۹۳/۱۲/۱۷
🌳 #روز_طبیعت
☑️مطالبدربارهرهبرانقلاب👇
http://telegram.me/joinchat/BVJQOTudY71xuff_eM03yg
از فرهنگهاي ما ايرانيان كاشت سبزه عيد و رها كردن آن در روز سيزدهم فروردين است. يكي از راهكارها براي استفاده بيشتر ازسبزه عيد كاشتن آن در محيطي مناسب ميباشد.
اين راهكار حداقل منجر به افزايش طول عمر سبزه و ورود آن به چرخه طبيعت ميشود.
https://instagram.com/p/BDqWq6wFOLz/
اين راهكار حداقل منجر به افزايش طول عمر سبزه و ورود آن به چرخه طبيعت ميشود.
https://instagram.com/p/BDqWq6wFOLz/
Instagram
علي طاهري Ali Taheri
…و با كاشتن #سبزه ها را به طبيعت هديه داديم. #محیط_زیست #سيزده_به_در
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
كاري بسيار شنيدنى و جديد از پرويز پرستويى با عنوان "من تهرونمو ميخوام"
كه براي حمايت از #محيط_زيست ساخته شده.
از دست نديد ...
✅ @timenote
كه براي حمايت از #محيط_زيست ساخته شده.
از دست نديد ...
✅ @timenote
🗣توییت افشین حبیب زاده:
💢ازسال١٣٨٠تا١٣٩٥درمنطقه شهری تهران ٤٠٠٠هكتارازاراضي كشاورزي ب مسكوني تبديل شده اگراين خيانت نيست حتما ناتواني درمديريت است
#فاجعه زيست محيطي
#محيط_زيست
@timenote
💢ازسال١٣٨٠تا١٣٩٥درمنطقه شهری تهران ٤٠٠٠هكتارازاراضي كشاورزي ب مسكوني تبديل شده اگراين خيانت نيست حتما ناتواني درمديريت است
#فاجعه زيست محيطي
#محيط_زيست
@timenote
Forwarded from پایگاه خبری الف
🔹دو جوان که حین آتش زدن درخت در روز طبیعت از خودشان عکس گرفته و در فضای مجازی انتشار داده بودند در پی شکایت سازمان محیط زیست استان مازندران شناسایی و دستگیر شدند
Forwarded from پایگاه خبری الف
مدیر روابط عمومی محیط زیست مازندران : تصویر آتش زدن درخت در حوزه مازندران نیست | محل وقوع این عمل در حوزه استحفاظی مازندران نبوده است که دستگیری و مجازات آن توسط مازندران اعلام شود | تصویر آتش زدن درخت توسط دو جوان به احتمال زیاد مربوط به یکی از استانهای غرب و جنوب غرب کشور بوده است
http://telegram.me/joinchat/CAQnnDusbmeCBD0kD_Ckdg
alef.ir
http://telegram.me/joinchat/CAQnnDusbmeCBD0kD_Ckdg
alef.ir
به عمروعاص گفتند: چرا پشت سر علی نماز میخونی ولی تو خونه معاویه غذا میخوری؟
گفت نماز علی قشنگه اما پلو معاویه هم خوشمزه است!
چقدر این روزها، حال و روز بعضي از سياستمداران اینگونه است...
#بلوغ_اجتماعی
@timenote
گفت نماز علی قشنگه اما پلو معاویه هم خوشمزه است!
چقدر این روزها، حال و روز بعضي از سياستمداران اینگونه است...
#بلوغ_اجتماعی
@timenote
💢به سوي شهر پياده مدار
🗣حبيب اله طاهرخاني
🔹امريكايي ها منشاء اختراعات خوب وبد در زندگي ما بوده اند يكي از ابتكارات بد آنهاطراحي شهرها بر مبناي حركت ماشين بوده در حاليكه حاكميت ماشين شخصي در حمل ونقل شهري هم زمان ،هم انرژي را تلف مي كند وآلودگي هوا جان ما را تهديد ميكند راه حل بازگشت به شهرهاي قابل پياده وريwalkable cityاست
🔹. در طول يك دهه گذشته به نقل ازمسئولان شهري طول بزرگراه هاي ما درشهر تهران دو برابر شده ولي تغييري در ترافيك شهري وكيفيت زندگي ما پديد نيامده بلكه وضعيت بدتر شده است. اغلب ما دو تا سه ساعت از زمانمان را براي رفت وامد بين محل كار وسكونت تلف مي كنيم. براي هرچه قابل پياده روي شدن شهر بايد چه كار كرد؟
🔹اجراي سياست خيابانهاي باريك در بسياري از شهرها اجرا شده ونتيجه بخش بوده. به جاي باز كردن خيابانها براي حركت اتومبيل به جاي سرمايه گذاري در توسعه بزرگراهها پل ها وتونل ها بايد سرمايه گذاري را به سمت مسيرهاي پياده ودوچرخه هدايت كنيم. بايد كليه خيابانها را به نفع گسترش حمل ونقل عمومي ،پياده ها ومسير هاي دوچرخه باريك تر كنيم.
🔹وابستگي به ماشين وفقدان مسيرهاي دوچرخه وخيابانهاي قابل پياده روي زندگي وسلامتي ما به خصوص فرزندان ما را تهديد مي كند.
🔹كمبود تحرك مشكل اساسي شهروندان تهراني است انها بيش از حد چاق شده اند نسبت افراد چاق وداراي اضافه وزن اضافه به معمولي بنا بر آمارهاي وزارت بهداشت به بيش از٧٠درصد رسيده است تهران در صدر استانهاي ايران از لحاظ چاقي به خصوص چاقي كودكان است واقعيت اين است كه ما هرروز بيشتر ازقبل ازاتومبيل براي رفت وامد استفاده مي كنيم.
🔹تحقيقات در محلات مختلف سانتياگو نشان مي دهد كه نسبت كساني كه در محلات داراي قابليت پياده روي كمتر به بيشتر قرار دارند٦٠به ٣٥ است.بايد پاسخ مشخصي داشته باشيم كه شهرها را براي مردم طراحي كرده ايم يا براي ماشين.
@timenote
…
لينك عضويت كانال👇👇👇
https://telegram.me/timenote
🗣حبيب اله طاهرخاني
🔹امريكايي ها منشاء اختراعات خوب وبد در زندگي ما بوده اند يكي از ابتكارات بد آنهاطراحي شهرها بر مبناي حركت ماشين بوده در حاليكه حاكميت ماشين شخصي در حمل ونقل شهري هم زمان ،هم انرژي را تلف مي كند وآلودگي هوا جان ما را تهديد ميكند راه حل بازگشت به شهرهاي قابل پياده وريwalkable cityاست
🔹. در طول يك دهه گذشته به نقل ازمسئولان شهري طول بزرگراه هاي ما درشهر تهران دو برابر شده ولي تغييري در ترافيك شهري وكيفيت زندگي ما پديد نيامده بلكه وضعيت بدتر شده است. اغلب ما دو تا سه ساعت از زمانمان را براي رفت وامد بين محل كار وسكونت تلف مي كنيم. براي هرچه قابل پياده روي شدن شهر بايد چه كار كرد؟
🔹اجراي سياست خيابانهاي باريك در بسياري از شهرها اجرا شده ونتيجه بخش بوده. به جاي باز كردن خيابانها براي حركت اتومبيل به جاي سرمايه گذاري در توسعه بزرگراهها پل ها وتونل ها بايد سرمايه گذاري را به سمت مسيرهاي پياده ودوچرخه هدايت كنيم. بايد كليه خيابانها را به نفع گسترش حمل ونقل عمومي ،پياده ها ومسير هاي دوچرخه باريك تر كنيم.
🔹وابستگي به ماشين وفقدان مسيرهاي دوچرخه وخيابانهاي قابل پياده روي زندگي وسلامتي ما به خصوص فرزندان ما را تهديد مي كند.
🔹كمبود تحرك مشكل اساسي شهروندان تهراني است انها بيش از حد چاق شده اند نسبت افراد چاق وداراي اضافه وزن اضافه به معمولي بنا بر آمارهاي وزارت بهداشت به بيش از٧٠درصد رسيده است تهران در صدر استانهاي ايران از لحاظ چاقي به خصوص چاقي كودكان است واقعيت اين است كه ما هرروز بيشتر ازقبل ازاتومبيل براي رفت وامد استفاده مي كنيم.
🔹تحقيقات در محلات مختلف سانتياگو نشان مي دهد كه نسبت كساني كه در محلات داراي قابليت پياده روي كمتر به بيشتر قرار دارند٦٠به ٣٥ است.بايد پاسخ مشخصي داشته باشيم كه شهرها را براي مردم طراحي كرده ايم يا براي ماشين.
@timenote
…
لينك عضويت كانال👇👇👇
https://telegram.me/timenote
Telegram
گاه نگار
گاهی باید نگارشی داشت و بی تفاوت نبود.
پذیرای گاهنگار شما در این کانال هستیم.
******
ارتباط از طریق تلگرام:
@alitaheri_ir
صفحه در اینستاگرام:
https://www.instagram.com/instaheria/
پذیرای گاهنگار شما در این کانال هستیم.
******
ارتباط از طریق تلگرام:
@alitaheri_ir
صفحه در اینستاگرام:
https://www.instagram.com/instaheria/
Forwarded from نکات ناب و حکمت های آیت الله حائری شیرازی
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹
🔸استخدام در دولت، توکل انسان را کم می کند🔸
شخصیت انسان، در رابطهی بین تلاش او برای تولید ارزش اضافی و حق مصرفی که دارد، تبلور پیدا میکند. حال اگر دولت آمد و این رابطه را برهم زد، باعث میشود که فرد ادامهی حیات خودش را در «تلاش خود» نبیند، بلکه در این ببیند که «دولت» او را بپذیرد و «استخدامش» کند. در صورتی که شخصیت فرد موقعی تبلور پیدا میکند که او «کار» خودش را در «نانش» مشاهده کند و کسی را در آن، «واسطه» نبیند. کسی که «ماهیانه» میگیرد و خودش را به دولت میفروشد و با آن ارتزاق میکند، چشمش به دست دولت است، نه خدا. این فرد چطور میتواند با تمام وجود، چشمش به دست خدا باشد؟ اما وقتی که ثمرهی کار خودش را دید، از خدا میخواهد که به او توفیق کار بیشتر بدهد. میگوید من تلاش میکنم این نخواست، یکی دیگر. اما کسی که میگوید اگر دولت نخواست برای او کار بکنم، بعد چه میشود؟ چنین فردی از نظر اعتقادات تحلیل میرود. پس برای رسیدن به شخصیت مستقل، فرد باید راهی برای «استقلال در روابط تولیدش» پیدا کند.
https://telegram.me/joinchat/BcHSIDwwcxrCUmmpaMwOkg
🔸استخدام در دولت، توکل انسان را کم می کند🔸
شخصیت انسان، در رابطهی بین تلاش او برای تولید ارزش اضافی و حق مصرفی که دارد، تبلور پیدا میکند. حال اگر دولت آمد و این رابطه را برهم زد، باعث میشود که فرد ادامهی حیات خودش را در «تلاش خود» نبیند، بلکه در این ببیند که «دولت» او را بپذیرد و «استخدامش» کند. در صورتی که شخصیت فرد موقعی تبلور پیدا میکند که او «کار» خودش را در «نانش» مشاهده کند و کسی را در آن، «واسطه» نبیند. کسی که «ماهیانه» میگیرد و خودش را به دولت میفروشد و با آن ارتزاق میکند، چشمش به دست دولت است، نه خدا. این فرد چطور میتواند با تمام وجود، چشمش به دست خدا باشد؟ اما وقتی که ثمرهی کار خودش را دید، از خدا میخواهد که به او توفیق کار بیشتر بدهد. میگوید من تلاش میکنم این نخواست، یکی دیگر. اما کسی که میگوید اگر دولت نخواست برای او کار بکنم، بعد چه میشود؟ چنین فردی از نظر اعتقادات تحلیل میرود. پس برای رسیدن به شخصیت مستقل، فرد باید راهی برای «استقلال در روابط تولیدش» پیدا کند.
https://telegram.me/joinchat/BcHSIDwwcxrCUmmpaMwOkg
با سلام به همه همراهان و عزیزان
روزهای سرنوشت و تصمیم و #حق_انتخاب نزدیک است.
و بی تفاوتی در این ایام ممکن است به پشیمانی منجر شود.
لذا از همه شما همراهان عزیز درخواست دارم به دقت مواضع، اهداف و برنامه های کاندیداهای ریاست جمهوری و شورای اسلامی شهر و روستا را دنبال نمایید.
کانال #گاهنگار ضمن اعلام بیطرفی نسبت به همه جناح های فعال در انتخابات این آمادگی را دارد که یادداشتها و تحلیل های شما عزیزان را به منظور رشد آگاهی و افزایش #بلوغ_اجتماعی منعکس نماید.
لطفا مطالب خود را به این آدرس ارسال کنید👈
@alitaheri_ir
...
https://t.me/timenote
روزهای سرنوشت و تصمیم و #حق_انتخاب نزدیک است.
و بی تفاوتی در این ایام ممکن است به پشیمانی منجر شود.
لذا از همه شما همراهان عزیز درخواست دارم به دقت مواضع، اهداف و برنامه های کاندیداهای ریاست جمهوری و شورای اسلامی شهر و روستا را دنبال نمایید.
کانال #گاهنگار ضمن اعلام بیطرفی نسبت به همه جناح های فعال در انتخابات این آمادگی را دارد که یادداشتها و تحلیل های شما عزیزان را به منظور رشد آگاهی و افزایش #بلوغ_اجتماعی منعکس نماید.
لطفا مطالب خود را به این آدرس ارسال کنید👈
@alitaheri_ir
...
https://t.me/timenote
Telegram
گاه نگار
گاهی باید نگارشی داشت و بی تفاوت نبود.
پذیرای گاهنگار و یادداشتهای شما در این کانال هستیم.
تماس با ادمین:
@alitaheri_ir
پذیرای گاهنگار و یادداشتهای شما در این کانال هستیم.
تماس با ادمین:
@alitaheri_ir
انتخابات و عوام فریبی
✍🏻سیدعطاءالله مهاجرانی
🔺داستان مار و مار در دستور زبان پنج استاد بود! به خط نستعلیق و طرح سیاقلمِ دو مرد در میانه جمعیت. معلمی که برای یاد دادن خواندن و نوشتن به روستا آمده بود و رمّالی که حضور معلم را مانع کسب و کار خود می دید. معلم بر برگه ای نوشته بود: مار! و رمال بر صفحه ای نقش مار کشیده بود و معلم را استهزا میکرد.
🔺هنوز همان تصویر سیمای غمزده معلم و دهان گشاد رمال در ذهنم مانده است. این داستان در انتخابات سال ۸۴ در ساحت ملی تکرارشد، داستان تقابل هاشمی و احمدی نژاد. و در سال ۸۸ تقابل موسوی و احمدی نژاد. در هیاهویی که بر پا شد و نهاد های نظامی و امنیتی و تبلیغاتی و برخی امامان جمعه و…همگی بسوی نقش مار دویدند و فریاد زدند که: این مار است. راه را بر تدبیر و آینده بینی وخردمندی و اندیشه بستند. سرانجامش هم پیش روی همگان است.
🔺به قول فردوسی:
درختی که تلخست وی را سرشت
گرش بر نشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به بار آورد
همان میوه تلخ بار آورد
🔺امام زمان مستمسک عوام فریبی در انتخابات سابق بود. ایه الله مصباح هم یکی از عالمان عوام زده و یا عوام فریب که رای به احمدی نژاد را رای به امام زمان و یا رایِ امام زمان تفسیر کرد. آقای صدیقی گفت: رای به احمدی نژاد جهاد در راه خداست..
🔺در انتخابات فعلی عوام فریبی راه و رسم دیگری یافته است. مثلا رای ما به پسر فاطمه است! رای ما به نامزد مورد پسند امام رضاست. شاید هم وقتی آقای رئیسی نخستین بیانیه اش را با نام امام رضا مزین کرد، چنین زمینه یا مناسبتی را خواسته یا ناخواسته فراهم کرد. .
🔺خداوند متعال و امام زمان و امام رضا هیچگونه مداخله ای در انتخابات نمی کنند! در ستاد هیچ کاندیدایی حضور ندارند. به هیچ کدام از کاندیدا ها رای نمی دهند. نامزد امام رضا پسند، خرافه و فریب است. چنان که نامزد امام زمان پسند هم دروغ و خرافه و فریبی بزرگ بود. مصباح که با خرافه احمدی نژاد را ترویج می کرد، برای نقد احمدی نژاد به خرافه دیگری پناه برد و گفت: او را جادو کرده اند!
🔺اذا کان الغراب هاد قوم
سیهدیهم الی دارالبوار
تمام اینها داستان هایی برای عوام فریبی ست. خداوند در کلام خویش انسان ها را به تفکر و تعقل و تدبر و عبرت گرفتن توصیه کرده است. خداوند أولي الالباب را ستوده است. اساس دین باوری را بر بصیرت ، درست اندیشیدن و درست دیدن و رابطه پدیده ها و امور را به خوبی تشخیص دادن و سنجیدن، بنیان نهاده است. گفته است انسان برای زندگی و مرگ خود می بایست دلیل استوار و روشن داشته باشد. دریغ است ملتی که شاعر ملی اش فردوسی، به تعبیر صدرالمتالهین، فردوسی قدّوسی، کتابش را، به نام خداوند جان و خرد، هزار سال پیش آغاز می کند.
🔺امروزه ما زندگی و سیاست و انتخابات را با عوامزدگی و خرافه و جهالت رقم بزنیم.
با تاسف بایست گفت، عالمان دینی از همین زمره مصباح و صدیقی در ترویج عوامزدگی و عوام فریبی نقشی تعیین کننده دارند. بر عالمان خردمند و دور اندیش است که این بساط را بر هم بزنند و دین و زندگی و ملک و ملت را از چنگال خرافه و دروغ نجات دهند. این که گفته شده است وظیفه عالمان دین است که با بدعت مبارزه کنند، خرافه در دین بدعت نیست!؟ ایمان و اعتماد مردم را لرزاندن و ویران کردن بدعت نیست؟
https://t.me/timenote
✍🏻سیدعطاءالله مهاجرانی
🔺داستان مار و مار در دستور زبان پنج استاد بود! به خط نستعلیق و طرح سیاقلمِ دو مرد در میانه جمعیت. معلمی که برای یاد دادن خواندن و نوشتن به روستا آمده بود و رمّالی که حضور معلم را مانع کسب و کار خود می دید. معلم بر برگه ای نوشته بود: مار! و رمال بر صفحه ای نقش مار کشیده بود و معلم را استهزا میکرد.
🔺هنوز همان تصویر سیمای غمزده معلم و دهان گشاد رمال در ذهنم مانده است. این داستان در انتخابات سال ۸۴ در ساحت ملی تکرارشد، داستان تقابل هاشمی و احمدی نژاد. و در سال ۸۸ تقابل موسوی و احمدی نژاد. در هیاهویی که بر پا شد و نهاد های نظامی و امنیتی و تبلیغاتی و برخی امامان جمعه و…همگی بسوی نقش مار دویدند و فریاد زدند که: این مار است. راه را بر تدبیر و آینده بینی وخردمندی و اندیشه بستند. سرانجامش هم پیش روی همگان است.
🔺به قول فردوسی:
درختی که تلخست وی را سرشت
گرش بر نشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به بار آورد
همان میوه تلخ بار آورد
🔺امام زمان مستمسک عوام فریبی در انتخابات سابق بود. ایه الله مصباح هم یکی از عالمان عوام زده و یا عوام فریب که رای به احمدی نژاد را رای به امام زمان و یا رایِ امام زمان تفسیر کرد. آقای صدیقی گفت: رای به احمدی نژاد جهاد در راه خداست..
🔺در انتخابات فعلی عوام فریبی راه و رسم دیگری یافته است. مثلا رای ما به پسر فاطمه است! رای ما به نامزد مورد پسند امام رضاست. شاید هم وقتی آقای رئیسی نخستین بیانیه اش را با نام امام رضا مزین کرد، چنین زمینه یا مناسبتی را خواسته یا ناخواسته فراهم کرد. .
🔺خداوند متعال و امام زمان و امام رضا هیچگونه مداخله ای در انتخابات نمی کنند! در ستاد هیچ کاندیدایی حضور ندارند. به هیچ کدام از کاندیدا ها رای نمی دهند. نامزد امام رضا پسند، خرافه و فریب است. چنان که نامزد امام زمان پسند هم دروغ و خرافه و فریبی بزرگ بود. مصباح که با خرافه احمدی نژاد را ترویج می کرد، برای نقد احمدی نژاد به خرافه دیگری پناه برد و گفت: او را جادو کرده اند!
🔺اذا کان الغراب هاد قوم
سیهدیهم الی دارالبوار
تمام اینها داستان هایی برای عوام فریبی ست. خداوند در کلام خویش انسان ها را به تفکر و تعقل و تدبر و عبرت گرفتن توصیه کرده است. خداوند أولي الالباب را ستوده است. اساس دین باوری را بر بصیرت ، درست اندیشیدن و درست دیدن و رابطه پدیده ها و امور را به خوبی تشخیص دادن و سنجیدن، بنیان نهاده است. گفته است انسان برای زندگی و مرگ خود می بایست دلیل استوار و روشن داشته باشد. دریغ است ملتی که شاعر ملی اش فردوسی، به تعبیر صدرالمتالهین، فردوسی قدّوسی، کتابش را، به نام خداوند جان و خرد، هزار سال پیش آغاز می کند.
🔺امروزه ما زندگی و سیاست و انتخابات را با عوامزدگی و خرافه و جهالت رقم بزنیم.
با تاسف بایست گفت، عالمان دینی از همین زمره مصباح و صدیقی در ترویج عوامزدگی و عوام فریبی نقشی تعیین کننده دارند. بر عالمان خردمند و دور اندیش است که این بساط را بر هم بزنند و دین و زندگی و ملک و ملت را از چنگال خرافه و دروغ نجات دهند. این که گفته شده است وظیفه عالمان دین است که با بدعت مبارزه کنند، خرافه در دین بدعت نیست!؟ ایمان و اعتماد مردم را لرزاندن و ویران کردن بدعت نیست؟
https://t.me/timenote
Telegram
گاه نگار
گاهی باید نگارشی داشت و بی تفاوت نبود.
پذیرای گاهنگار و یادداشتهای شما در این کانال هستیم.
تماس با ادمین:
@alitaheri_ir
پذیرای گاهنگار و یادداشتهای شما در این کانال هستیم.
تماس با ادمین:
@alitaheri_ir
نمایش کمدی الیگارشی برای جلب آراء مستضعفین
✍🏻محمدحسين بادامچى
🔴مناظره دیروز (اول) یکی از بارزترین صحنه های سیاست ورشکسته و پوشالی ایران را به نمایش گذاشت. جماعتی به کلی بیگانه از مردم که بعد از سالها زندگی در برجهای عاج خود از بد حادثه آخرین بقایای دموکراسی رو به انسداد این سالها، مجبور شده اند که سری از پنجره بیرون بیاورند و این نمایش مضحک را برای جلب آراء محرومین برگزار کنند. مردمانی که گویی همین امروز از مریخ به روی زمین آمده اند و بدون هیچ اشاره ای به واقعیت تاریخی انحصار سیاسی، اقتصادی، فرهنگی دو جناح حاکمیت و قریب به سه دهه برنامه ریزی توسعه ضد مردمی و صرفاً در جهت «حفظ نظام» که به ویرانی جامعه ایرانی و استضعاف همه جانبه ی بیش از نیمی از جمعیت کشور انجامیده است، تخیلاتشان درباره بوجود آمدن چند میلیون شغل و ازدواج و وام و بیمه و مسکن را بازگو می کردند.
🔴نقطه اوج این نمایش مضحک اما آنجا بود که درگیری منافع الیگارشی دم خروس داستان را برملا کرد و ژست ٤-٩٦ى قالیباف رسوایی دو جانبه الیگارشی را به بار آورد. الیگارشی که در یک توافق بارها تمرین شده –که احتمالاً دلیل تأخیر برگزاری مناظره نیز بود- قرار بود که برای صیانت از «زیربناهای سیاسی نظام» به مفاسد سیستماتیک یکدیگر همچون فیشهای نجومی و حقوقهای نجومی اشاره ای نکنند و صرفاً آنطور که جناب رئیسی تأکید کرد، مجادله سیاست زدایی شده ای بر سر «کارآمدی» را برگزار کنند، با یک فراروی کوچک از مسیر بحث –که به سرعت با آنتراکت برنامه مهار شد- آشکار کردند که چهار درصد مدّ نظر جناب قالیباف کسی جز همین بازیگران نمایش کمدی حاضر نیستند.
🔴در این میان آنچه از میان این مناظره تسریع شد، یأس بیشتر مستضعفین از نظام سیاسی-اقتصادی موجود و یأس کامل نخبگان از وجود اندک بینشی در میان رجال سیاسی رسمی برای برون رفت از بحرانهای بنیادین ایران امروز است. اینک آنچه از مغزهای بیش از نیمی از ایرانیانی که از بازی پوچ سیاست و اقتصاد و فرهنگ رسمي کنار گذاشته شده اند می گذرد اینست که تحمّل وضع موجود تا کی و چگونه ممکن خواهد بود...
https://t.me/timenote
✍🏻محمدحسين بادامچى
🔴مناظره دیروز (اول) یکی از بارزترین صحنه های سیاست ورشکسته و پوشالی ایران را به نمایش گذاشت. جماعتی به کلی بیگانه از مردم که بعد از سالها زندگی در برجهای عاج خود از بد حادثه آخرین بقایای دموکراسی رو به انسداد این سالها، مجبور شده اند که سری از پنجره بیرون بیاورند و این نمایش مضحک را برای جلب آراء محرومین برگزار کنند. مردمانی که گویی همین امروز از مریخ به روی زمین آمده اند و بدون هیچ اشاره ای به واقعیت تاریخی انحصار سیاسی، اقتصادی، فرهنگی دو جناح حاکمیت و قریب به سه دهه برنامه ریزی توسعه ضد مردمی و صرفاً در جهت «حفظ نظام» که به ویرانی جامعه ایرانی و استضعاف همه جانبه ی بیش از نیمی از جمعیت کشور انجامیده است، تخیلاتشان درباره بوجود آمدن چند میلیون شغل و ازدواج و وام و بیمه و مسکن را بازگو می کردند.
🔴نقطه اوج این نمایش مضحک اما آنجا بود که درگیری منافع الیگارشی دم خروس داستان را برملا کرد و ژست ٤-٩٦ى قالیباف رسوایی دو جانبه الیگارشی را به بار آورد. الیگارشی که در یک توافق بارها تمرین شده –که احتمالاً دلیل تأخیر برگزاری مناظره نیز بود- قرار بود که برای صیانت از «زیربناهای سیاسی نظام» به مفاسد سیستماتیک یکدیگر همچون فیشهای نجومی و حقوقهای نجومی اشاره ای نکنند و صرفاً آنطور که جناب رئیسی تأکید کرد، مجادله سیاست زدایی شده ای بر سر «کارآمدی» را برگزار کنند، با یک فراروی کوچک از مسیر بحث –که به سرعت با آنتراکت برنامه مهار شد- آشکار کردند که چهار درصد مدّ نظر جناب قالیباف کسی جز همین بازیگران نمایش کمدی حاضر نیستند.
🔴در این میان آنچه از میان این مناظره تسریع شد، یأس بیشتر مستضعفین از نظام سیاسی-اقتصادی موجود و یأس کامل نخبگان از وجود اندک بینشی در میان رجال سیاسی رسمی برای برون رفت از بحرانهای بنیادین ایران امروز است. اینک آنچه از مغزهای بیش از نیمی از ایرانیانی که از بازی پوچ سیاست و اقتصاد و فرهنگ رسمي کنار گذاشته شده اند می گذرد اینست که تحمّل وضع موجود تا کی و چگونه ممکن خواهد بود...
https://t.me/timenote
Telegram
گاه نگار
گاهی باید نگارشی داشت و بی تفاوت نبود.
پذیرای گاهنگار و یادداشتهای شما در این کانال هستیم.
تماس با ادمین:
@alitaheri_ir
پذیرای گاهنگار و یادداشتهای شما در این کانال هستیم.
تماس با ادمین:
@alitaheri_ir
✍محسن جلال پور
🔹كورههاي پوپوليسم
برخي وعدههاي انتخاباتي آدم را ياد تجربه عبرتآموز كورههاي خانگي فولاد در چين مياندازد. ماجرای اين کورهها از آنجا آغاز شد که «مائوتسه تونگ» از مردم كشورش خواست تا در يك بسیج ملی، كمك كنند تا چين در زمینه تولید فولاد، بر كشورهاي صنعتي پیشی بگیرد. احتمالا او بهدنبال خلق يك انقلاب صنعتي در كشورش بود. هنوز هم کسی نمیداند که فکر اولیه ایجاد کوره، از کجا سرچشمه گرفته بود و چه كسي آن را به مائو پيشنهاد كرده بود، اما اين ايده به ظاهر ساده و شدني بود.
کورههایی که با آجر و ساروج ساخته میشدند و چهار تا پنج متر ارتفاع داشتند و آتش درون کوره ميتوانست فلزات دورريختني مردم را ذوب و تبدیل به شمش فولاد كند. فکر ایجاد کورهها حتی به کاخ محل سکونت مائو هم رسوخ کرد و نگهبانان او هم در محل زندگي مائو کوره ساختند و وسايل فولادي خود را در آن انداختند. با ادامه اين وضع، مردم مجبور شدند ظروف و حتی ادوات کشاورزی خود را در کورهها بریزند. پس از مدتی بحران سوخت نیز به مشکلات قبلی اضافه شد و حتی تلاش مردم برای سوزاندن میز و صندلی و سازههای چوبی منازل هم نتوانست کورههای فولادی را روشن نگه دارد. گذشته از آن، فولاد تهیه شده در کورههای خانگی آن قدر بی کیفیت و نازل بود که به درد هیچ کاری نمیخورد.
زمان زيادي لازم نبود تا بيارزش بودن اين ايده بر مائو و حزب كمونيست چين ثابت شود، اما هزينه سنگين آن را مردمي پرداختند كه دوست داشتند به كشور و رهبر خود كمك كنند. بگذريم از اينكه در اثر سياستهاي مائو حداقل 20 ميليون نفر از همين مردم از گرسنگي مردند. نظير آنچه مائو در چين بر سر مردم و اقتصاد كشورش آورد، رابرت موگابه در زيمبابوه، فيدل كاسترو در كوبا، هوگو چاوز در ونزوئلا و... بر سر اقتصادشان آوردند.
جهان پر است از تجربه سياستمداراني كه ابتدا قصد داشتند براي مردم، دنياي بهتري بسازند؛ اما در نهايت با سادهانگاري مسائل و ناديده گرفتن تجربه ديگران و بيتوجهي به يافتههاي علمي، زندگي را بر خود و ديگران سخت كردند. با اين حال منصفانه نيست اگر فكر كنيم سياستمداراني كه نام برديم، نيت خير نداشتند و براي تخريب آمده بودند. آنها آمدند تا در اقتصاد كشورشان انقلاب ايجاد كنند. شغل بيافرينند. سرمايهگذاري را رونق ببخشند و فقر را كاهش دهند، اما در عالم واقعيت ايدههايي كه داشتند به سرانجام نرسيد و جز فقر و بدبختي بيشتر مردم نتيجهاي بهدنبال نداشت.
روي كاغذ خيلي كارها شدني است. ميشود براي حل همزمان بيكاري و مسكن مردم، دستور داد تا در تمام بيابانهاي كشور، شهرهاي جديد احداث كنند. ميشود دستور داد كه بيابانهاي اطراف تهران بهطور كامل به واحدهاي كشاورزي مدرن تبديل شود. ميشود آب خليج فارس را به بيابانهاي خراسان و كرمان برد و كشاورزي را رونق داد. ميشود وعده توزيع عادلانه منابع داد. ميشود به همه وعده شغل و زندگي بهتر داد. همه اين ايدهها مانند ايده مائو براي ايجاد كورههاي خانگي فولاد شدني هستند. شدني از اين جهت كه دولتها ميتوانند منابع مالي و توان اجرايي كشور را بسيج كنند تا چنين ايدههايي را عملي كنند، اما نتيجه چه خواهد شد؟
ايدههاي كاغذي و روياهاي بعضا خيرخواهانه سياستمداران كم نيستند، اما راهحلهاي اقتصادي بسيار اندكند. آن قدر اندك كه معدود راههاي موجود حوصله سياستمدار را سر ميآورد. آن گونه كه در برابر عقلانيت علم اقتصاد قيام ميكنند. تجربه به حاشيه راندن منطق اقتصادي و جايگزيني رفتارهاي احساسي و عوامپسندانه تا امروز هزينههاي گزافي به كشور تحميل كرده است. بايد اميدوار باشيم و اين مساله را مطالبه كنيم كه در تداوم رقابتهاي انتخاباتي، نامزدها نسبت به طرح شعارهاي خيالي حساسيت بيشتري داشته باشند. اقتصاد ايران پيش از اين چند بار در آتش كوره پوپوليسم سوخته و قطعا بيش از اين تحمل شوكهاي ناشي از عوامگرايي در سياستگذاري را ندارد.
سرمقاله دنياي اقتصاد
شنبه ٩ ارديبهشت.
@timenote
🔹كورههاي پوپوليسم
برخي وعدههاي انتخاباتي آدم را ياد تجربه عبرتآموز كورههاي خانگي فولاد در چين مياندازد. ماجرای اين کورهها از آنجا آغاز شد که «مائوتسه تونگ» از مردم كشورش خواست تا در يك بسیج ملی، كمك كنند تا چين در زمینه تولید فولاد، بر كشورهاي صنعتي پیشی بگیرد. احتمالا او بهدنبال خلق يك انقلاب صنعتي در كشورش بود. هنوز هم کسی نمیداند که فکر اولیه ایجاد کوره، از کجا سرچشمه گرفته بود و چه كسي آن را به مائو پيشنهاد كرده بود، اما اين ايده به ظاهر ساده و شدني بود.
کورههایی که با آجر و ساروج ساخته میشدند و چهار تا پنج متر ارتفاع داشتند و آتش درون کوره ميتوانست فلزات دورريختني مردم را ذوب و تبدیل به شمش فولاد كند. فکر ایجاد کورهها حتی به کاخ محل سکونت مائو هم رسوخ کرد و نگهبانان او هم در محل زندگي مائو کوره ساختند و وسايل فولادي خود را در آن انداختند. با ادامه اين وضع، مردم مجبور شدند ظروف و حتی ادوات کشاورزی خود را در کورهها بریزند. پس از مدتی بحران سوخت نیز به مشکلات قبلی اضافه شد و حتی تلاش مردم برای سوزاندن میز و صندلی و سازههای چوبی منازل هم نتوانست کورههای فولادی را روشن نگه دارد. گذشته از آن، فولاد تهیه شده در کورههای خانگی آن قدر بی کیفیت و نازل بود که به درد هیچ کاری نمیخورد.
زمان زيادي لازم نبود تا بيارزش بودن اين ايده بر مائو و حزب كمونيست چين ثابت شود، اما هزينه سنگين آن را مردمي پرداختند كه دوست داشتند به كشور و رهبر خود كمك كنند. بگذريم از اينكه در اثر سياستهاي مائو حداقل 20 ميليون نفر از همين مردم از گرسنگي مردند. نظير آنچه مائو در چين بر سر مردم و اقتصاد كشورش آورد، رابرت موگابه در زيمبابوه، فيدل كاسترو در كوبا، هوگو چاوز در ونزوئلا و... بر سر اقتصادشان آوردند.
جهان پر است از تجربه سياستمداراني كه ابتدا قصد داشتند براي مردم، دنياي بهتري بسازند؛ اما در نهايت با سادهانگاري مسائل و ناديده گرفتن تجربه ديگران و بيتوجهي به يافتههاي علمي، زندگي را بر خود و ديگران سخت كردند. با اين حال منصفانه نيست اگر فكر كنيم سياستمداراني كه نام برديم، نيت خير نداشتند و براي تخريب آمده بودند. آنها آمدند تا در اقتصاد كشورشان انقلاب ايجاد كنند. شغل بيافرينند. سرمايهگذاري را رونق ببخشند و فقر را كاهش دهند، اما در عالم واقعيت ايدههايي كه داشتند به سرانجام نرسيد و جز فقر و بدبختي بيشتر مردم نتيجهاي بهدنبال نداشت.
روي كاغذ خيلي كارها شدني است. ميشود براي حل همزمان بيكاري و مسكن مردم، دستور داد تا در تمام بيابانهاي كشور، شهرهاي جديد احداث كنند. ميشود دستور داد كه بيابانهاي اطراف تهران بهطور كامل به واحدهاي كشاورزي مدرن تبديل شود. ميشود آب خليج فارس را به بيابانهاي خراسان و كرمان برد و كشاورزي را رونق داد. ميشود وعده توزيع عادلانه منابع داد. ميشود به همه وعده شغل و زندگي بهتر داد. همه اين ايدهها مانند ايده مائو براي ايجاد كورههاي خانگي فولاد شدني هستند. شدني از اين جهت كه دولتها ميتوانند منابع مالي و توان اجرايي كشور را بسيج كنند تا چنين ايدههايي را عملي كنند، اما نتيجه چه خواهد شد؟
ايدههاي كاغذي و روياهاي بعضا خيرخواهانه سياستمداران كم نيستند، اما راهحلهاي اقتصادي بسيار اندكند. آن قدر اندك كه معدود راههاي موجود حوصله سياستمدار را سر ميآورد. آن گونه كه در برابر عقلانيت علم اقتصاد قيام ميكنند. تجربه به حاشيه راندن منطق اقتصادي و جايگزيني رفتارهاي احساسي و عوامپسندانه تا امروز هزينههاي گزافي به كشور تحميل كرده است. بايد اميدوار باشيم و اين مساله را مطالبه كنيم كه در تداوم رقابتهاي انتخاباتي، نامزدها نسبت به طرح شعارهاي خيالي حساسيت بيشتري داشته باشند. اقتصاد ايران پيش از اين چند بار در آتش كوره پوپوليسم سوخته و قطعا بيش از اين تحمل شوكهاي ناشي از عوامگرايي در سياستگذاري را ندارد.
سرمقاله دنياي اقتصاد
شنبه ٩ ارديبهشت.
@timenote