#گزارش_برنامه_روز_دانشجو😃
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
#گزارش_برنامه_روز_دانشجو😃
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
#گزارش_برنامه_روز_دانشجو😃
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
#گزارش_برنامه_روز_دانشجو😃
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
#گزارش_برنامه_روز_دانشجو😃
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
#گزارش_برنامه_روز_دانشجو😃
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
🏆بازی در وقت اضافه
⏰ساعت به وقت نشاط دانشجویی
❇️یک روز بی نظیر با تفریحات سالم❇️
@uisaph
معاونت امور فرهنگی دانشکده علوم برگزارمیکند:
اردوی سیاحتی تفریحی
❇️ کوهرنگ و چشمه زیبای دیمه❇️
🔴ویژه دختران🔴
✅ویژه دانشکده علوم
جهت ثبت نام فقط فردا فرصت دارید به انجمن علمی مراجعه کنید
@uisaph
اردوی سیاحتی تفریحی
❇️ کوهرنگ و چشمه زیبای دیمه❇️
🔴ویژه دختران🔴
✅ویژه دانشکده علوم
جهت ثبت نام فقط فردا فرصت دارید به انجمن علمی مراجعه کنید
@uisaph
Forwarded from انجمن علمی ریکا
🔹 همایش معارفه دورههای هوشمان 🔹
🔸رباتیک برای همه
🔸اینترنت اشیاء
🔸پردازشگر مقدماتی ربات
🗓 سهشنبه/ ٢٨ آذر
🏢 دانشگاه اصفهان/ ساختمان انصاری/ تالار دکتر موسوی
#منتظرتان_هستیم...
📲 @HooshmanUI
🔸رباتیک برای همه
🔸اینترنت اشیاء
🔸پردازشگر مقدماتی ربات
🗓 سهشنبه/ ٢٨ آذر
🏢 دانشگاه اصفهان/ ساختمان انصاری/ تالار دکتر موسوی
#منتظرتان_هستیم...
📲 @HooshmanUI
#اطلاعیه
به درخواست دانشجویان علاقه مند به شرکت در همایش و به دلیل همزمانی جشن شب یلدا با همایش معارفه هوشمان ، زمان و مکان همایش به شرح زیر تغییر یافت :
#مکان : تالار دکتر فیض ( ساختمان فنی قدیم)
#زمان : ساعت ۱۲:۰۰ تا ۱۳:۳۰
#منتظرتان_هستیم...
_______________
📲 @HooshmanUI
به درخواست دانشجویان علاقه مند به شرکت در همایش و به دلیل همزمانی جشن شب یلدا با همایش معارفه هوشمان ، زمان و مکان همایش به شرح زیر تغییر یافت :
#مکان : تالار دکتر فیض ( ساختمان فنی قدیم)
#زمان : ساعت ۱۲:۰۰ تا ۱۳:۳۰
#منتظرتان_هستیم...
_______________
📲 @HooshmanUI
haarp_weapon_demystifying_v1.pdf
811.8 KB
▶️ Interview with Nathan Seiberg:
‘There’s No Conflict Between Lack of Evidence of String Theory and Work Being Done on It’
https://thewire.in/211357/theres-no-conflict-lack-evidence-string-theory-work-done/
@uisaph
‘There’s No Conflict Between Lack of Evidence of String Theory and Work Being Done on It’
https://thewire.in/211357/theres-no-conflict-lack-evidence-string-theory-work-done/
@uisaph
The Wire
Interview: ‘There’s No Conflict Between Lack of Evidence of String Theory and Work Being Done on It’
An interview with the notable physicist Nathan Seiberg on string theory, particle colliders, physics of the future and research in India.
Predicting Transitions in Complex Systems
International Workshop
23 - 27 April 2018
https://www.pks.mpg.de/pretra18/
@uisaph
International Workshop
23 - 27 April 2018
https://www.pks.mpg.de/pretra18/
@uisaph
✅✅چند خاطره ی کوتاه از شهید احمدی روشن
❇️دبیرستان، سال اول، نفری سه چهارتا تجدید آوردیم. سال دوم رفتیم رشته ی ریاضی. افتادیم دنبال درس. مسئله های جبر، مثلثات و هندسه را که کسی توی کلاس از پسشان برنمی آمد، حل می کردیم. صبح اول وقت قرار می گذاشتیم می آمدیم مدرسه، یک مسئله سخت را می گذاشتیم وسط، هر کسی که زودتر ابتکار می زد و به جواب می رسید، برنده بود. حالی بهمان می داد. درس های دیگرمان مثل تاریخ و ادبیات زیاد خوب نبود، ولی توی درس های فکری و ابتکاری همیشه نمره ی اول کلاس بودیم. مصطفی کیفی می کرد وقتی یک مسئله را از دو راه حل می کرد.
❇️یکی از ارگان های نظامی دنبال نیروهای فنی-مهندسی بود. مصطفی داوطلب شد و رفت. روی سوخت موشک کار می کردند. بعضی از آنهایی که آنجا بودند، تخصص نداشتند. روش هایی که به کار می بردند، غیرعلمی بود. مصطفی باهاشان بحث میکرد. کوتاه نمی آمد. رئیس و مسئول هم نمیشناخت. بهشان میگفت مثل زمان جنگ جهانی دوم کار می کنید.»
میدید که بیت المال را هدر میدهند. جلویشان می ایستاد. به یک سال نکشید زد بیرون.
❇️دستم را گرفت، از خوابگاه برد بیرون. روبه روی خوابگاه زنجان خانه هایی بود که معلوم بود از قدیم مانده؛ از زمان آلونک نشین ها. همیشه چشمم به این خانه ها می افتاد، اما هیچ وقت فکر نکرده بودم به آدم هایی که توی این آلونک ها زندگی می کنند. اوضاعشان خیلی خراب بود. رفتیم جلوتر. از یکی از خانه ها خانمی آمد بیرون، سه تا بچه ی قد و نیم قد هم پشت سرش. مصطفی تا چشمش به بچه ها افتاد، قربان صدقه شان رفت. خانه در واقع، یک اتاق خرابه ی نمناک بود. در نداشت؛ پرده جلویش آویزان بود. از تیر چراغ برق سیم کشیده بودند و یک چراغ جلوی در روشن کرده بودند. مصطفی گفت «ببین اینا چطوری دارن زندگی میکنن. ما ازشون غافلیم.»
چند وقتی بود بهشان سر میزد. برنج و روغن میخرید و برایشان میبرد. وقتی هم که خودش نمیتوانست کمک کند، چندتا از بچه ها را میبرد که آنها کمک کنند.
❇️در جلسات اگر حس میکرد راه درست،کج می شود، رگ گردنی میشد. آستینهایش را بالا میزد و میگفت: «تماشا کنید! این پوست و استخوان مال طبقه سه جامعه است. لای پر قو بزرگ نشده ام. درد را هم میفهمم. نمیگذارم راه مردم دور شود.»
زمانی هم دو تا از بچههای نطنز را به ناحق اخراج کردند. آنقدر ایستاد و پافشاری کرد تا با سلام و صلوات برشان گرداندند.
@uisaph
❇️دبیرستان، سال اول، نفری سه چهارتا تجدید آوردیم. سال دوم رفتیم رشته ی ریاضی. افتادیم دنبال درس. مسئله های جبر، مثلثات و هندسه را که کسی توی کلاس از پسشان برنمی آمد، حل می کردیم. صبح اول وقت قرار می گذاشتیم می آمدیم مدرسه، یک مسئله سخت را می گذاشتیم وسط، هر کسی که زودتر ابتکار می زد و به جواب می رسید، برنده بود. حالی بهمان می داد. درس های دیگرمان مثل تاریخ و ادبیات زیاد خوب نبود، ولی توی درس های فکری و ابتکاری همیشه نمره ی اول کلاس بودیم. مصطفی کیفی می کرد وقتی یک مسئله را از دو راه حل می کرد.
❇️یکی از ارگان های نظامی دنبال نیروهای فنی-مهندسی بود. مصطفی داوطلب شد و رفت. روی سوخت موشک کار می کردند. بعضی از آنهایی که آنجا بودند، تخصص نداشتند. روش هایی که به کار می بردند، غیرعلمی بود. مصطفی باهاشان بحث میکرد. کوتاه نمی آمد. رئیس و مسئول هم نمیشناخت. بهشان میگفت مثل زمان جنگ جهانی دوم کار می کنید.»
میدید که بیت المال را هدر میدهند. جلویشان می ایستاد. به یک سال نکشید زد بیرون.
❇️دستم را گرفت، از خوابگاه برد بیرون. روبه روی خوابگاه زنجان خانه هایی بود که معلوم بود از قدیم مانده؛ از زمان آلونک نشین ها. همیشه چشمم به این خانه ها می افتاد، اما هیچ وقت فکر نکرده بودم به آدم هایی که توی این آلونک ها زندگی می کنند. اوضاعشان خیلی خراب بود. رفتیم جلوتر. از یکی از خانه ها خانمی آمد بیرون، سه تا بچه ی قد و نیم قد هم پشت سرش. مصطفی تا چشمش به بچه ها افتاد، قربان صدقه شان رفت. خانه در واقع، یک اتاق خرابه ی نمناک بود. در نداشت؛ پرده جلویش آویزان بود. از تیر چراغ برق سیم کشیده بودند و یک چراغ جلوی در روشن کرده بودند. مصطفی گفت «ببین اینا چطوری دارن زندگی میکنن. ما ازشون غافلیم.»
چند وقتی بود بهشان سر میزد. برنج و روغن میخرید و برایشان میبرد. وقتی هم که خودش نمیتوانست کمک کند، چندتا از بچه ها را میبرد که آنها کمک کنند.
❇️در جلسات اگر حس میکرد راه درست،کج می شود، رگ گردنی میشد. آستینهایش را بالا میزد و میگفت: «تماشا کنید! این پوست و استخوان مال طبقه سه جامعه است. لای پر قو بزرگ نشده ام. درد را هم میفهمم. نمیگذارم راه مردم دور شود.»
زمانی هم دو تا از بچههای نطنز را به ناحق اخراج کردند. آنقدر ایستاد و پافشاری کرد تا با سلام و صلوات برشان گرداندند.
@uisaph