فرار را بر قرار ترجیح دادن
این مثل در کل یعنی ترک کردن جایی به جای ماندن، برای در امان ماندن از آسیبهایی که ممکن است در آن مکان وجود داشته باشد و یا ترک مکان و محیط و یا جمعیتی، برای حفظ امنیت. گاهی اوقات برای طعنه زدن به کسی به کار میبرند که در بحثی با دیگران شکست خورده به همین دلیل به سرعت آن محیط را ترک میکند. یا کسی که ریاکاریش یا دروغش فاش شده و میداند در آن لحظه فرار بهتر از ماندن است. در همه این موارد میگویند: فلانی فرار را بر قرار ترجیح داد
این مثل در کل یعنی ترک کردن جایی به جای ماندن، برای در امان ماندن از آسیبهایی که ممکن است در آن مکان وجود داشته باشد و یا ترک مکان و محیط و یا جمعیتی، برای حفظ امنیت. گاهی اوقات برای طعنه زدن به کسی به کار میبرند که در بحثی با دیگران شکست خورده به همین دلیل به سرعت آن محیط را ترک میکند. یا کسی که ریاکاریش یا دروغش فاش شده و میداند در آن لحظه فرار بهتر از ماندن است. در همه این موارد میگویند: فلانی فرار را بر قرار ترجیح داد
👍3
برای هفت پشتم بسه
هفت پشت یعنی هفت نسل (هفت نسل که پس از هر کسی از او و فرزندانش به دنیا بیایند)
این ضربالمثل هم بار معنایی منفی دارد و هم بار معنایی مثبت و در واقع برای اغراق خیلی زیاد در تمام موارد منفی یا مثبت به کار میرود.
جنبه مثبت یعنی کاری که در حق کسی انجام شده انقدر عالی بوده که برای هفت نسل بعد از وی هم نتیجه میدهد. برای مثال درآمد بسیار زیاد از یک کار.
گاهی یک تجربه دردآور یا اتفاقی ناگوار برای انسان کافیست تا این ضرب المثل را با آه و ناله بیان کند؛ مثلا بگوید: انقدر ضرر مالی کردهام و ورشکست شدهام که این ضرر برای هفت پشتم بس است. یا این سفر آنقدر بد بود که مسافرت با چنین جمعی برای هفت پشتم بس است و ..... تمام موارد منفی از این دست.
این ضرب المثل مانند بسیاری از ضربالمثلها، بصورت شوخی و طنز نیز بکار میرود.
هفت پشت یعنی هفت نسل (هفت نسل که پس از هر کسی از او و فرزندانش به دنیا بیایند)
این ضربالمثل هم بار معنایی منفی دارد و هم بار معنایی مثبت و در واقع برای اغراق خیلی زیاد در تمام موارد منفی یا مثبت به کار میرود.
جنبه مثبت یعنی کاری که در حق کسی انجام شده انقدر عالی بوده که برای هفت نسل بعد از وی هم نتیجه میدهد. برای مثال درآمد بسیار زیاد از یک کار.
گاهی یک تجربه دردآور یا اتفاقی ناگوار برای انسان کافیست تا این ضرب المثل را با آه و ناله بیان کند؛ مثلا بگوید: انقدر ضرر مالی کردهام و ورشکست شدهام که این ضرر برای هفت پشتم بس است. یا این سفر آنقدر بد بود که مسافرت با چنین جمعی برای هفت پشتم بس است و ..... تمام موارد منفی از این دست.
این ضرب المثل مانند بسیاری از ضربالمثلها، بصورت شوخی و طنز نیز بکار میرود.
👍4
برق از سرش پرید
کنایه از اوج تعجب و متحیر شدن از کار یا سخنی است که انتظار آن را نداشته باشند.
معمولا این مَثل را زمانی به کار میبریم که با قیمت بالای کالا یا خدماتی مواجه و شوکه شویم.
کلا این ضربالمثل توصیفی است؛ یعنی اگر بخواهند چهره و حالت شگفت زده شده افراد را بصورت اغراقآمیز توصیف و بیان کنند از این اصطلاح استفاده میکنند. بدین معنی که شدت ماجرا بسیار زیاد بوده که این چنین شخص را مات و مبهوت کرده است!
اصطلاح دیگری نیز نزدیک به این اصطلاح وجود دارد با این عنوان ”برق از چشمش پرید”. این مَثل را بیشتر وقتی کسی ضربهی جسمی سخت و شوکهکننده دریافت کند به کار میبرند. برای مثال زدن ضربه در حین مرافعه و دعوا. یا توپی که در حین ورزش محکم به صورت ورزشکار برخورد کند و موارد مشابه.
کنایه از اوج تعجب و متحیر شدن از کار یا سخنی است که انتظار آن را نداشته باشند.
معمولا این مَثل را زمانی به کار میبریم که با قیمت بالای کالا یا خدماتی مواجه و شوکه شویم.
کلا این ضربالمثل توصیفی است؛ یعنی اگر بخواهند چهره و حالت شگفت زده شده افراد را بصورت اغراقآمیز توصیف و بیان کنند از این اصطلاح استفاده میکنند. بدین معنی که شدت ماجرا بسیار زیاد بوده که این چنین شخص را مات و مبهوت کرده است!
اصطلاح دیگری نیز نزدیک به این اصطلاح وجود دارد با این عنوان ”برق از چشمش پرید”. این مَثل را بیشتر وقتی کسی ضربهی جسمی سخت و شوکهکننده دریافت کند به کار میبرند. برای مثال زدن ضربه در حین مرافعه و دعوا. یا توپی که در حین ورزش محکم به صورت ورزشکار برخورد کند و موارد مشابه.
👍5
دزد ناشی به کاهدان میزند
یا
به کاهدان زدن
معنای ظاهری این ضربالمثل یعنی دزدی که ناشی و بیتجربه باشد، نمیتواند چیز با ارزشی را بدزدد و فقط خودش را به دردسر میاندازد. مثلا میخواسته اشیاء با ارزش بدزدد ولی انگار به انبار کاه یا کاهدان زده و چیزی عایدش نشده.
این ضربالمثل اشاره به کسانی دارد که راه درست کاری را نشناسند و بدون اطلاع و آشنایی با اصول کار وارد آن شده و در خاتمه با شکست مواجه شوند.
کلا هر گاه شخصی بخواهد منافعی به دست بیاورد و برای رسیدن به هدف از روشهای اشتباه استفاده کند میگویند: فلانی به کاهدان زده.
در حالت منفی گاهی به طعنه و مسخره در مورد هر نوع شکست غیرعمدی و حتی بدشانسی که در کار برای کسی پیش بیاید استفاده میشود.
یا
به کاهدان زدن
معنای ظاهری این ضربالمثل یعنی دزدی که ناشی و بیتجربه باشد، نمیتواند چیز با ارزشی را بدزدد و فقط خودش را به دردسر میاندازد. مثلا میخواسته اشیاء با ارزش بدزدد ولی انگار به انبار کاه یا کاهدان زده و چیزی عایدش نشده.
این ضربالمثل اشاره به کسانی دارد که راه درست کاری را نشناسند و بدون اطلاع و آشنایی با اصول کار وارد آن شده و در خاتمه با شکست مواجه شوند.
کلا هر گاه شخصی بخواهد منافعی به دست بیاورد و برای رسیدن به هدف از روشهای اشتباه استفاده کند میگویند: فلانی به کاهدان زده.
در حالت منفی گاهی به طعنه و مسخره در مورد هر نوع شکست غیرعمدی و حتی بدشانسی که در کار برای کسی پیش بیاید استفاده میشود.
👍3
به اسب شاه گفتند یابو
یابو به قاطری میگویند که شبیه اسب است، ولی اسب بارکش و از نژادی پست.
پس دون شأن جناب اسب است که به او یابو گویند!
با این توضیح معلوم میشود که این ضربالمثل را در فرهنگ عام در مورد کسی به کار میبرند که خودش را به غلط برتر از دیگران میداند و با کمترین انتقاد یا حرف مخالفی هم ناراحت میشود.
در مورد توهین کردن به آدم متکبری که مستحق توهین است نیز به کار میرود.
این ضرب المثل در مقام مسخره کردن افراد متکبری است که خود را فرد مهمی میپندارند. مثلا وقتی چیزی به آنها گویند و آنها برداشت بدی کنند و بهشان بربخورد.
عمدتا در مورد فرد متکبری که دارای مقام و منصبی و یا ثروتی است، و میخواهد از بابت مقام یا ثروتش فخرفروشی کند و مورد مخالفت یا انتقاد قرار نگیرد از این عبارت استفاده میکنند.
متاسفانه بعضی افراد این عبارت را به اشتباه در مورد هر کسی که از هر حرفی ناراحت شود به کار میبرند تا به وی توهین کنند.
یابو به قاطری میگویند که شبیه اسب است، ولی اسب بارکش و از نژادی پست.
پس دون شأن جناب اسب است که به او یابو گویند!
با این توضیح معلوم میشود که این ضربالمثل را در فرهنگ عام در مورد کسی به کار میبرند که خودش را به غلط برتر از دیگران میداند و با کمترین انتقاد یا حرف مخالفی هم ناراحت میشود.
در مورد توهین کردن به آدم متکبری که مستحق توهین است نیز به کار میرود.
این ضرب المثل در مقام مسخره کردن افراد متکبری است که خود را فرد مهمی میپندارند. مثلا وقتی چیزی به آنها گویند و آنها برداشت بدی کنند و بهشان بربخورد.
عمدتا در مورد فرد متکبری که دارای مقام و منصبی و یا ثروتی است، و میخواهد از بابت مقام یا ثروتش فخرفروشی کند و مورد مخالفت یا انتقاد قرار نگیرد از این عبارت استفاده میکنند.
متاسفانه بعضی افراد این عبارت را به اشتباه در مورد هر کسی که از هر حرفی ناراحت شود به کار میبرند تا به وی توهین کنند.
👍9
از ماست که بر ماست
این ضربالمثل در مورد فرد یا افرادی به کار میرود که با نتایج منفی اعمال خویش روبرو میشوند و متوجه میشوند که شکست نتیجه عمل خودشان و یا نزدیکان قابل اعتمادشان بوده و بنابراین نمیتوانند تقصیر را به گردن دیگران یا غریبهها بیندازند. حال این شکست عاطفی یا اقتصادی یا شغلی و.... یا در هر زمینهای باشد این ضربالمثل به کار میآید. اصل جمله این ضربالمثل باید ریشه در این شعر "ناصر خسرو" داشته باشد:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وندر طلب طعمه پروبال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه عرش زمین زیر پر ماست
بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز
میبینم اگر ذرهای اندر ته دریاست
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگه زکمین گاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضای بد، بگشاد بر او راست
بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز
وز عرش مر اورا به سوی خاک فروکاست
برخاک بیافتاد و بغلتید چو ماهی
آنگاه پر خویش گشود از چپ و از راست
گفتا عجب است این که زچوبی و زآهن
این تیزی و تندی و پریدن زکجا خاست
بر تیر نظر کرد و پر خویش بر آن دید
گفتا زکه نالیم که "از ماست که بر ماست"
این ضربالمثل در مورد فرد یا افرادی به کار میرود که با نتایج منفی اعمال خویش روبرو میشوند و متوجه میشوند که شکست نتیجه عمل خودشان و یا نزدیکان قابل اعتمادشان بوده و بنابراین نمیتوانند تقصیر را به گردن دیگران یا غریبهها بیندازند. حال این شکست عاطفی یا اقتصادی یا شغلی و.... یا در هر زمینهای باشد این ضربالمثل به کار میآید. اصل جمله این ضربالمثل باید ریشه در این شعر "ناصر خسرو" داشته باشد:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وندر طلب طعمه پروبال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه عرش زمین زیر پر ماست
بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز
میبینم اگر ذرهای اندر ته دریاست
گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد
جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست
ناگه زکمین گاه یکی سخت کمانی
تیری ز قضای بد، بگشاد بر او راست
بر بال عقاب آمد آن تیر جگر سوز
وز عرش مر اورا به سوی خاک فروکاست
برخاک بیافتاد و بغلتید چو ماهی
آنگاه پر خویش گشود از چپ و از راست
گفتا عجب است این که زچوبی و زآهن
این تیزی و تندی و پریدن زکجا خاست
بر تیر نظر کرد و پر خویش بر آن دید
گفتا زکه نالیم که "از ماست که بر ماست"
👍6
نه به آن شوریشور نه به این بینمکی
هر گاه شخصی در یک مورد خاص رفتاری دوگانه و حاکی از افراط و تفریط داشته باشد از این ضربالمثل استفاده میکنند.
برای مثال در برخورد با یک اتفاق خاص، یک جا تند و خشن و در جایی دیگر با همان اتفاق، بسیار ملایم برخورد میکند. یا برای موردی آسان هزینه میکند ولی بار دیگر در همان مورد حاضر به هزینه کردن نباشد. و کلا در هر جایی که پای افراط و تفریط در یک مورد مشابه، در میان باشد، میتوان این ضربالمثل را به کار برد.
هر گاه شخصی در یک مورد خاص رفتاری دوگانه و حاکی از افراط و تفریط داشته باشد از این ضربالمثل استفاده میکنند.
برای مثال در برخورد با یک اتفاق خاص، یک جا تند و خشن و در جایی دیگر با همان اتفاق، بسیار ملایم برخورد میکند. یا برای موردی آسان هزینه میکند ولی بار دیگر در همان مورد حاضر به هزینه کردن نباشد. و کلا در هر جایی که پای افراط و تفریط در یک مورد مشابه، در میان باشد، میتوان این ضربالمثل را به کار برد.
👍3
این دغل دوستان که میبینی
مگسانند دور شیرینی
این ضربالمثل عمدتا در مورد دوستان دغلی به کار میرود که فقط برای استفاده مالی با دیگران رفاقت میکنند، هر چند کلا هر جا که افرادی در زمان ثروت و دارایی و خوشی با کسی رفاقت کنند و در زمان ورشکستی و نداری و هر نوع گرفتاری دیگر از او دوری کنند، این ضربالمثل استفاده میشود.
حکایت شده است که در زمان قدیم، مردی بود ثروتمند و این مرد فرزندی داشت عیاش. هرچه پدر به فرزند خود نصیحت میکرد که با دوستان بد معاشرت مکن و دست از این ولخرجیها بردار، چون دوست ناباب بدرد نمیخورد و اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمیکرد. تا اینکه مرگ پدر میرسد و به فرزند میگوید: "با تو وصیتی دارم". من از دنیا میروم ولی آن مطبخ کوچک را قفل کردم و کلیدش را به دست تو میدهم. داخل مطبخ یک طناب به سقف آویزان است. هر موقع که دست تو از همه جا کوتاه شد و راهی به جایی نبردی، برو آن طناب را بینداز دور گردن خودت و خودت را خفه کن. چون زندگی دیگر به دردت نمیخورد.
پدر از دنیا میرود و پسر همچنان در معاشرت با دوستان خود افراط میکند و به عیاشی میگذراند تا جایی که هرچه ثروت دارد تمام میشود و چیزی باقی نمیماند. دوستان و آشنایان او که وضع را چنین میبینند از دور او پراکنده میشوند.
پسر در اوج فقر و نداری روزی مقدار کمی خوراکی آماده میکند و در دستمالی میگذارد و روانهی صحرا میشود تا به یاد گذشته در لب جویی یا سبزهای روز خود را به شب برساند.
در لب جویی دستمال خود را گوشهای نهاده و کفش خود را در میآورد که پایی بشوید و آبی به صورت بزند. در این موقع کلاغی از آسمان به زیر میآید و دستمال را به نوک خود میگیرد و میبرد. پسر ناراحت و افسرده و گرسنه به راه میافتد تا میرسد به جایی که میبیند رفقای سابق او در لب جویی نشسته و به عیش و نوش مشغولند.
میرود به طرف آنها سلام میکند و پهلوی آنها مینشیند و سر صحبت را باز میکند و میگوید که از خانه آمدم بیرون. لب جویی نشستم که صورتم را بشویم کلاغی دستمال خوراکی را برداشت و برد.
رفقا شروع میکنند به قاهقاه خندیدن و رفیق خود را مسخره کردن که بابا مگر مجبوری دروغ بسازی؟ گرسنه هستی بگو گرسنه هستم. ما هم لقمه نانی به تو میدهیم. دیگر نمیخواهد که دروغ سرهم بکنی. پسر ناراحت میشود و پهلوی رفقا نمانده و چیزی هم نمیخورد و راهی منزل میشود. منزل که میرسد به یاد حرفهای پدر میافتد و میگوید خدا بیامرز پدرم می دانست که من درمانده میشوم که چنین وصیتی کرد. حالا وقتش رسیده که بروم در مطبخ و خود را با طنابی که پدرم میگفت حلقآویز کنم.
میرود در مطبخ و طناب را میاندازد گردن خود. طناب را میکشد و ناگهان کیسهای از سقف میافتد پایین. پسر میبیند پر از جواهر است میگوید خدا ترا بیامرزد پدر که مرا نجات دادی.
بعد میآید چند نفر چماقدار اجیر میکند و هفت رنگ غذا هم درست میکند و دوستان قدیم خود را دعوت میکند. وقتی دوستان میآیند و میفهمند که دم و دستگاه رو به راه است به چاپلوسی میافتند و دوباره دم از رفاقت میزنند.
خلاصه در اتاق به دور هم جمع میشوند و بگو و بخند شروع میشود. در این موقع پسر میگوید حکایتی دارم. من امروز دیدم کلاغی بزغالهای را به پنجه گرفته بود. کلاغ پرواز کرد و بزغاله را با خود به هوا برد. رفقا میگویند عجیب نیست. درست میگویی.
پسر میگوید: جاهلها! من گفتم یک دستمال کوچک را کلاغ برداشت شما مرا مسخره کردید، حالا چطور میگویید کلاغ یک بزغاله را میتواند از زمین بلند کند؟؟ در این هنگام چماقدارها را صدا میکند. کتک مفصلی به آنها میزند و بیرونشان میکند و میگوید شما دوست نیستید بلکه دنبال پول هستید و غذاها را میدهد به چماق دارها میخورند و بعد هم راه زندگی خود را عوض میکند.
هر چند در برخی موارد حکایتی را هم برای شیرینی موضوع به موردی نسبت میدهند، در اصل این ضربالمثل ریشه در این شعر "سعدی" دارد:
این دغل دوستان که میبینی
مگسانند دور شیرینی
تا حطامی که هست مینوشند
همچو زنبور بر تو میجوشند
باز وقتی که ده خراب شود
کیسه چون کاسهٔ رباب شود،
ترک صحبت کنند و دلداری
معرفت خود نبود پنداری
بار دیگر که بخت باز آید
کامرانی ز در فراز آید
دوغبایی بپز که از چپ و راست
در وی افتند چون مگس در ماست
راست خواهی سگان بازارند
کاستخوان از تو دوستر دارند
مگسانند دور شیرینی
این ضربالمثل عمدتا در مورد دوستان دغلی به کار میرود که فقط برای استفاده مالی با دیگران رفاقت میکنند، هر چند کلا هر جا که افرادی در زمان ثروت و دارایی و خوشی با کسی رفاقت کنند و در زمان ورشکستی و نداری و هر نوع گرفتاری دیگر از او دوری کنند، این ضربالمثل استفاده میشود.
حکایت شده است که در زمان قدیم، مردی بود ثروتمند و این مرد فرزندی داشت عیاش. هرچه پدر به فرزند خود نصیحت میکرد که با دوستان بد معاشرت مکن و دست از این ولخرجیها بردار، چون دوست ناباب بدرد نمیخورد و اینها عاشق پولت هستند، جوان جاهل قبول نمیکرد. تا اینکه مرگ پدر میرسد و به فرزند میگوید: "با تو وصیتی دارم". من از دنیا میروم ولی آن مطبخ کوچک را قفل کردم و کلیدش را به دست تو میدهم. داخل مطبخ یک طناب به سقف آویزان است. هر موقع که دست تو از همه جا کوتاه شد و راهی به جایی نبردی، برو آن طناب را بینداز دور گردن خودت و خودت را خفه کن. چون زندگی دیگر به دردت نمیخورد.
پدر از دنیا میرود و پسر همچنان در معاشرت با دوستان خود افراط میکند و به عیاشی میگذراند تا جایی که هرچه ثروت دارد تمام میشود و چیزی باقی نمیماند. دوستان و آشنایان او که وضع را چنین میبینند از دور او پراکنده میشوند.
پسر در اوج فقر و نداری روزی مقدار کمی خوراکی آماده میکند و در دستمالی میگذارد و روانهی صحرا میشود تا به یاد گذشته در لب جویی یا سبزهای روز خود را به شب برساند.
در لب جویی دستمال خود را گوشهای نهاده و کفش خود را در میآورد که پایی بشوید و آبی به صورت بزند. در این موقع کلاغی از آسمان به زیر میآید و دستمال را به نوک خود میگیرد و میبرد. پسر ناراحت و افسرده و گرسنه به راه میافتد تا میرسد به جایی که میبیند رفقای سابق او در لب جویی نشسته و به عیش و نوش مشغولند.
میرود به طرف آنها سلام میکند و پهلوی آنها مینشیند و سر صحبت را باز میکند و میگوید که از خانه آمدم بیرون. لب جویی نشستم که صورتم را بشویم کلاغی دستمال خوراکی را برداشت و برد.
رفقا شروع میکنند به قاهقاه خندیدن و رفیق خود را مسخره کردن که بابا مگر مجبوری دروغ بسازی؟ گرسنه هستی بگو گرسنه هستم. ما هم لقمه نانی به تو میدهیم. دیگر نمیخواهد که دروغ سرهم بکنی. پسر ناراحت میشود و پهلوی رفقا نمانده و چیزی هم نمیخورد و راهی منزل میشود. منزل که میرسد به یاد حرفهای پدر میافتد و میگوید خدا بیامرز پدرم می دانست که من درمانده میشوم که چنین وصیتی کرد. حالا وقتش رسیده که بروم در مطبخ و خود را با طنابی که پدرم میگفت حلقآویز کنم.
میرود در مطبخ و طناب را میاندازد گردن خود. طناب را میکشد و ناگهان کیسهای از سقف میافتد پایین. پسر میبیند پر از جواهر است میگوید خدا ترا بیامرزد پدر که مرا نجات دادی.
بعد میآید چند نفر چماقدار اجیر میکند و هفت رنگ غذا هم درست میکند و دوستان قدیم خود را دعوت میکند. وقتی دوستان میآیند و میفهمند که دم و دستگاه رو به راه است به چاپلوسی میافتند و دوباره دم از رفاقت میزنند.
خلاصه در اتاق به دور هم جمع میشوند و بگو و بخند شروع میشود. در این موقع پسر میگوید حکایتی دارم. من امروز دیدم کلاغی بزغالهای را به پنجه گرفته بود. کلاغ پرواز کرد و بزغاله را با خود به هوا برد. رفقا میگویند عجیب نیست. درست میگویی.
پسر میگوید: جاهلها! من گفتم یک دستمال کوچک را کلاغ برداشت شما مرا مسخره کردید، حالا چطور میگویید کلاغ یک بزغاله را میتواند از زمین بلند کند؟؟ در این هنگام چماقدارها را صدا میکند. کتک مفصلی به آنها میزند و بیرونشان میکند و میگوید شما دوست نیستید بلکه دنبال پول هستید و غذاها را میدهد به چماق دارها میخورند و بعد هم راه زندگی خود را عوض میکند.
هر چند در برخی موارد حکایتی را هم برای شیرینی موضوع به موردی نسبت میدهند، در اصل این ضربالمثل ریشه در این شعر "سعدی" دارد:
این دغل دوستان که میبینی
مگسانند دور شیرینی
تا حطامی که هست مینوشند
همچو زنبور بر تو میجوشند
باز وقتی که ده خراب شود
کیسه چون کاسهٔ رباب شود،
ترک صحبت کنند و دلداری
معرفت خود نبود پنداری
بار دیگر که بخت باز آید
کامرانی ز در فراز آید
دوغبایی بپز که از چپ و راست
در وی افتند چون مگس در ماست
راست خواهی سگان بازارند
کاستخوان از تو دوستر دارند
👍12
علف زیر پا سبز شدن
به نظر میرسد چون فرایند سبز شدن علف، طولانی و زمانبر است، کسی که زمان بسیار زیادی را صرف انتظار برای انجام کاری کرده باشد، این زمان طولانی را به زمان سبز شدن علف تشبیه میکند.
همچنین چون علف برخلاف سایر گیاهان، ارزش چندانی ندارد، انتظار زیاد و طولانی و بینتیجه را به رشد علف تشبیه میکنند!
این ضربالمثل کنایه از انتظار بسیار زیاد برای آمدن کسی یا انجام گرفتن کاری است.
یعنی معطل شدن و انتظار فراوان و بی نتیجه!
ضمنا وقتی کسی درخواست انجام کاری را از شما دارد که یا از توان شما خارج است و یا حاضر به انجامش نیستید ولی او روی درخواست خود پافشاری میکند، این ضرب المثل را برایش به کار میبرید و به او میگویید: " انقدر صبر کن تا علف زیر پات سبز بشه." یعنی هرچقدر هم صبر کنی و خودت را خسته کنی نتیجهای حاصل نخواهد شد.
به نظر میرسد چون فرایند سبز شدن علف، طولانی و زمانبر است، کسی که زمان بسیار زیادی را صرف انتظار برای انجام کاری کرده باشد، این زمان طولانی را به زمان سبز شدن علف تشبیه میکند.
همچنین چون علف برخلاف سایر گیاهان، ارزش چندانی ندارد، انتظار زیاد و طولانی و بینتیجه را به رشد علف تشبیه میکنند!
این ضربالمثل کنایه از انتظار بسیار زیاد برای آمدن کسی یا انجام گرفتن کاری است.
یعنی معطل شدن و انتظار فراوان و بی نتیجه!
ضمنا وقتی کسی درخواست انجام کاری را از شما دارد که یا از توان شما خارج است و یا حاضر به انجامش نیستید ولی او روی درخواست خود پافشاری میکند، این ضرب المثل را برایش به کار میبرید و به او میگویید: " انقدر صبر کن تا علف زیر پات سبز بشه." یعنی هرچقدر هم صبر کنی و خودت را خسته کنی نتیجهای حاصل نخواهد شد.
👍7
شمشیر را غلاف کردن
این ضربالمثل هم اشاره به صلح کردن دارد و هم کنایه از جا زدن یا کوتاه آمدن میباشد.
احتمالا چون شمشیر فقط در هنگام جنگ و مبارزه از غلاف خارج میشود، غلاف کردن آن به معنی صلح و خاتمه درگیری و مخاصمه میباشد و اشاره به مصالحه دارد.
ولی در بین مردم بیشتر به عنوان کنایه و متلک و تحقیر کردن استفاده میشود و منظور از گفتن آن کوتاه آمدن یکی از طرفین دعوا و جا زدن وی از روی ترس میباشد.
گاهی در مورد توصیه به کنترل عصبانیت و اتمام مرافعه نیز به کار میرود. برای مثال شخصی به عنوان واسطه بین دو نفر، و یا یکی از طرفین مخاصمه مستقیا به طرف مقابل، از این اصطلاح استفاده میکند و میگوید: " شمشیرتو غلاف کن."
این ضربالمثل هم اشاره به صلح کردن دارد و هم کنایه از جا زدن یا کوتاه آمدن میباشد.
احتمالا چون شمشیر فقط در هنگام جنگ و مبارزه از غلاف خارج میشود، غلاف کردن آن به معنی صلح و خاتمه درگیری و مخاصمه میباشد و اشاره به مصالحه دارد.
ولی در بین مردم بیشتر به عنوان کنایه و متلک و تحقیر کردن استفاده میشود و منظور از گفتن آن کوتاه آمدن یکی از طرفین دعوا و جا زدن وی از روی ترس میباشد.
گاهی در مورد توصیه به کنترل عصبانیت و اتمام مرافعه نیز به کار میرود. برای مثال شخصی به عنوان واسطه بین دو نفر، و یا یکی از طرفین مخاصمه مستقیا به طرف مقابل، از این اصطلاح استفاده میکند و میگوید: " شمشیرتو غلاف کن."
👍5
جیبش تارعنکبوت بسته است
این عبارت نشانه فقر و نداری شدید میباشد.
وجود تارعنکبوت در جایی، نشانه این است که مدتهاست کسی از آن مکان عبور نکرده و عنکبوت فرصت کرده است که در کمال آرامش تارهای خود را بتند.
جیبی هم که تارعنکبوت بسته است، جیبی است که دست صاحبش مدتهاست درون آن نرفته زیرا که پولی در آن نبوده تا لازم شود شخص دست در جیب خود کند.
این عبارت نشانه فقر و نداری شدید میباشد.
وجود تارعنکبوت در جایی، نشانه این است که مدتهاست کسی از آن مکان عبور نکرده و عنکبوت فرصت کرده است که در کمال آرامش تارهای خود را بتند.
جیبی هم که تارعنکبوت بسته است، جیبی است که دست صاحبش مدتهاست درون آن نرفته زیرا که پولی در آن نبوده تا لازم شود شخص دست در جیب خود کند.
👍6
به خاک سیاه نشاندن یا نشستن
خاک سیاه کنایه از بداقبالی و اوج بدبختی است. یعنی فلانی بدبخت شد و روزگارش همچون خاک، تیره گشت.
به خاکِ سیاه نشاندنِ کسی، نشانه از بیچاره کردن اوست. در هر موردی که زندگی یک نفر یا یک جمع به توسط رفتارهای غلط یا تصمیمات اشتباه خودی، یا در نتیجه ریاکاری و یا ظلم و یا اشتباه دیگران به تباهی و نابودی کشیده شود و به اوج فقر و نداری و دیگر مشکلات لاینحل درافتند، از این مثل استفاده میشود.
برای مثال نابود شدن ثروت یک شخص به توسط خودش و یا در اثر ریاکاری دیگران و یا در مواقعی توسط شریک کاری او، به نحوی که دیگر هیچ نداشته باشد، مصداق به خاک سیاه نشستن است. و یا اینکه اگر یک تصمیم اشتباه عمدی یا سهوی عدهای، و یا یک بیماری همهگیر خطرناک، منجر به این شود که یک آبادی از میان برود، میگویند اهالی آن آبادی به خاک سیاه نشستند. در برخی موارد برای از دست دادن عزیزی هم از این مثل استفاده میشود.
در واقع به خاک سیاه نشستن به معنای نابودی کامل یک دارایی ارزشمند، از هر نوع، و ناامیدی کامل به بازگشت آنچه که از دست رفته میباشد.
خاک سیاه کنایه از بداقبالی و اوج بدبختی است. یعنی فلانی بدبخت شد و روزگارش همچون خاک، تیره گشت.
به خاکِ سیاه نشاندنِ کسی، نشانه از بیچاره کردن اوست. در هر موردی که زندگی یک نفر یا یک جمع به توسط رفتارهای غلط یا تصمیمات اشتباه خودی، یا در نتیجه ریاکاری و یا ظلم و یا اشتباه دیگران به تباهی و نابودی کشیده شود و به اوج فقر و نداری و دیگر مشکلات لاینحل درافتند، از این مثل استفاده میشود.
برای مثال نابود شدن ثروت یک شخص به توسط خودش و یا در اثر ریاکاری دیگران و یا در مواقعی توسط شریک کاری او، به نحوی که دیگر هیچ نداشته باشد، مصداق به خاک سیاه نشستن است. و یا اینکه اگر یک تصمیم اشتباه عمدی یا سهوی عدهای، و یا یک بیماری همهگیر خطرناک، منجر به این شود که یک آبادی از میان برود، میگویند اهالی آن آبادی به خاک سیاه نشستند. در برخی موارد برای از دست دادن عزیزی هم از این مثل استفاده میشود.
در واقع به خاک سیاه نشستن به معنای نابودی کامل یک دارایی ارزشمند، از هر نوع، و ناامیدی کامل به بازگشت آنچه که از دست رفته میباشد.
👍7
گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه بو میده
این ضربالمثل در مورد فردی به کار میرود که از دستیابی به موفقیتی ناتوان باشد و با ناچیز جلوه دادن آن موفقیت و افرادی که به آن دست یافتهاند، ناتوانی و شکست خود را پنهان کند.
یا در مورد کسانی به کار میرود که سعی دارند دیگران را از دستیابی به اهدافشان بازدارند، به این دلیل که خودشان از عهده انجام آن کارها برنمیآیند.
این ضربالمثل در مورد فردی به کار میرود که از دستیابی به موفقیتی ناتوان باشد و با ناچیز جلوه دادن آن موفقیت و افرادی که به آن دست یافتهاند، ناتوانی و شکست خود را پنهان کند.
یا در مورد کسانی به کار میرود که سعی دارند دیگران را از دستیابی به اهدافشان بازدارند، به این دلیل که خودشان از عهده انجام آن کارها برنمیآیند.
👍9
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
خرما در بالاترین نقطه درخت نخل قرار دارد و چیدن آن به شکل سنتی همواره کاری سخت و تخصصی و گاها حتی خطرناک میباشد.
در واقع این ضرب المثل بیان حسرت و ناتوانی مطلق است.
هر گاه شخصی از دسترسی به هدف یا خواستهای کاملا ناامید و ناتوان بوده، به گونهای که کمترین احتمالی برای موفقیت وجود نداشته باشد، و یا نیل به موفقیت بسیار سخت باشد از این ضربالمثل استفاده میشود.
این ضرب المثل از یک بیت از غزلیات حافظ گرفته شده است:
پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
خرما در بالاترین نقطه درخت نخل قرار دارد و چیدن آن به شکل سنتی همواره کاری سخت و تخصصی و گاها حتی خطرناک میباشد.
در واقع این ضرب المثل بیان حسرت و ناتوانی مطلق است.
هر گاه شخصی از دسترسی به هدف یا خواستهای کاملا ناامید و ناتوان بوده، به گونهای که کمترین احتمالی برای موفقیت وجود نداشته باشد، و یا نیل به موفقیت بسیار سخت باشد از این ضربالمثل استفاده میشود.
این ضرب المثل از یک بیت از غزلیات حافظ گرفته شده است:
پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
👍7
جنگ زرگری راه انداختن
دعوای ساختگی و جدال الکی بر سر موضوعی فرعی به راه انداختن برای این که یا یک موضوع اصلیتر را به حاشیه ببرند و یا اینکه با ایجاد یک جدال غیرواقعی و مصنوعی سود فراوان ببرند.
به نظر میرسد ریشه این مثل به زمانهای قدیم و روش زرگرها برای سود بیشتر برمیگردد.
به این معنی که هرگاه یک مشتری نزد زرگری میرفت و خواستار زیور یا جواهر معینی میشد، زرگر بهای آن را چند برابر بهای واقعی میگفت و بهشکلی زرگر همسایه را خبر میکرد تا وارد معرکه شود. زرگر دوم همان کالا را به بهایی کمتر اما هنوز بسیار بالاتر از بهای واقعی عرضه میکرد. زرگر اولی با دومی جدال میکرد که میخواهی مشتری مرا از چنگم درآوری و زرگر دومی به او تهمت میزد که میخواهی چیزی را به چند برابر بهای واقعی بفروشی.
مشتری که این دعوا را حقیقی میپنداشت، جواهر را از دومی میخرید و دو زرگر سود بهدستآمده را میان خود تقسیم میکردند.
دعوای ساختگی و جدال الکی بر سر موضوعی فرعی به راه انداختن برای این که یا یک موضوع اصلیتر را به حاشیه ببرند و یا اینکه با ایجاد یک جدال غیرواقعی و مصنوعی سود فراوان ببرند.
به نظر میرسد ریشه این مثل به زمانهای قدیم و روش زرگرها برای سود بیشتر برمیگردد.
به این معنی که هرگاه یک مشتری نزد زرگری میرفت و خواستار زیور یا جواهر معینی میشد، زرگر بهای آن را چند برابر بهای واقعی میگفت و بهشکلی زرگر همسایه را خبر میکرد تا وارد معرکه شود. زرگر دوم همان کالا را به بهایی کمتر اما هنوز بسیار بالاتر از بهای واقعی عرضه میکرد. زرگر اولی با دومی جدال میکرد که میخواهی مشتری مرا از چنگم درآوری و زرگر دومی به او تهمت میزد که میخواهی چیزی را به چند برابر بهای واقعی بفروشی.
مشتری که این دعوا را حقیقی میپنداشت، جواهر را از دومی میخرید و دو زرگر سود بهدستآمده را میان خود تقسیم میکردند.
👍9
آواز سگان کم نکند رزق گدا را
(غوغای سگان کم نکند رزق گدا را)
این ضربالمثل در مواردی استفاده میشود که شخصی منتظر کمک دیگران و یا به نتیجه رسیدن امری و یا موفقیتی قابل توجه باشد و افرادی از روی حسادت و یا به دلائل مختلف بخواهند وی را ناامید کرده و یا با جنجال و حاشیهسازی برای او مانع ایجاد کرده و مانع موفقیتش شوند. ولی اعتقاد او بر این است که این جار و جنجالها بینتیجه و مانند سر و صدای سگان است و نمیتواند بخت و اقبال وی و یا عنایت و توجه کسانی که میخواهند به او کمک کنند را تحت تاثیر قرار دهند.
به نظر میرسد ریشه این مثل به بیت زیر برمیگردد:
عرفی تو میندیش ز غوغای رقیبان
آواز سگان کم نکند رزق گدا را
(غوغای سگان کم نکند رزق گدا را)
این ضربالمثل در مواردی استفاده میشود که شخصی منتظر کمک دیگران و یا به نتیجه رسیدن امری و یا موفقیتی قابل توجه باشد و افرادی از روی حسادت و یا به دلائل مختلف بخواهند وی را ناامید کرده و یا با جنجال و حاشیهسازی برای او مانع ایجاد کرده و مانع موفقیتش شوند. ولی اعتقاد او بر این است که این جار و جنجالها بینتیجه و مانند سر و صدای سگان است و نمیتواند بخت و اقبال وی و یا عنایت و توجه کسانی که میخواهند به او کمک کنند را تحت تاثیر قرار دهند.
به نظر میرسد ریشه این مثل به بیت زیر برمیگردد:
عرفی تو میندیش ز غوغای رقیبان
آواز سگان کم نکند رزق گدا را
👍9
چنار دم در خانه خودش را نمیبیند
چنار درختی بلند و چنان پر شاخ و برگ است که از بالای آن نمیتوان زیر آن را دید و شاید همین ویژگی علت انتخاب این درخت برای این ضربالمثل باشد.
این ضرب المثل درباره آدمهایی به کار میرود که به هر علتی به مقام و ثروت و جایگاهی رسیده باشند و این باعث تکبر و غرورشان شده باشد و به همین دلیل افراد لایق را به کار نمیگیرند و به ویژه به این نکته اشاره دارد که تواناییهای اشخاص لایق و شایستهای که در بین نزدیکان خودشان باشند را نمیبینند.
چنار درختی بلند و چنان پر شاخ و برگ است که از بالای آن نمیتوان زیر آن را دید و شاید همین ویژگی علت انتخاب این درخت برای این ضربالمثل باشد.
این ضرب المثل درباره آدمهایی به کار میرود که به هر علتی به مقام و ثروت و جایگاهی رسیده باشند و این باعث تکبر و غرورشان شده باشد و به همین دلیل افراد لایق را به کار نمیگیرند و به ویژه به این نکته اشاره دارد که تواناییهای اشخاص لایق و شایستهای که در بین نزدیکان خودشان باشند را نمیبینند.
👍14
غاز چراندن
در گذشته که دام و طیور به شکل سنتی نگهداری میشد و هنوز به شکل صنعتی درنیامده بود دامها را برای چرا میبردند ولی طیور یا همان مرغ و خروس و اردک و غاز و.... را در داخل حیاط خانه غذا میدادند، که هنوز هم این روش در مناطق روستایی و شهری رایج است. بنابراین کسی غاز و امثال آن را برای چرا نمیبرد.
این ضربالمثل اصولا اشاره به هر نوع کار بیهوده و بینتیجه دارد که فقط باعث اتلاف وقت و انرژی میشود. برای مثال اگر کسی مشغول کار اینچنینی باشد میگوید دارم غاز میچرانم یا دیگران میگویند دارد غاز میچراند.
این مثل متاسفانه برای توهین و تحقیر کارهای کم درآمد و یا طعنه زدن به دیگران هم استفاده میشود.
در گذشته که دام و طیور به شکل سنتی نگهداری میشد و هنوز به شکل صنعتی درنیامده بود دامها را برای چرا میبردند ولی طیور یا همان مرغ و خروس و اردک و غاز و.... را در داخل حیاط خانه غذا میدادند، که هنوز هم این روش در مناطق روستایی و شهری رایج است. بنابراین کسی غاز و امثال آن را برای چرا نمیبرد.
این ضربالمثل اصولا اشاره به هر نوع کار بیهوده و بینتیجه دارد که فقط باعث اتلاف وقت و انرژی میشود. برای مثال اگر کسی مشغول کار اینچنینی باشد میگوید دارم غاز میچرانم یا دیگران میگویند دارد غاز میچراند.
این مثل متاسفانه برای توهین و تحقیر کارهای کم درآمد و یا طعنه زدن به دیگران هم استفاده میشود.
👍9
افتادن دوزاری
دوزاریت افتاد یا دوزاریش افتاد و .....
این اصطلاح در مواردی به کار میرود که افراد موضوعی را متوجه نشوند که به کنایه میگویند دوزاریت نیفتاد یا دوزاریش نیفتاد.
یا در صورت فهمیدن موضوع پس از توضیح فراوان میپرسند: دوزاریت افتاد؟ یا میگویند دوزاریش افتاد.
از آن در تمام حالات شوخی و جدی و کنایه و توهین استفاده میشود.
برخی اوقات این اصطلاح برای تهدید نیز استفاده میشود. مثلا پس از یک جمله تهدیدآمیز به جای اینکه بپرسند: "فهمیدی؟" میگویند: "دوزاریت افتاد؟"
گاهی اوقات در تمام حالات فقط از کلمه "افتاد" استفاده میکنند که منظور همان است.
این اصطلاح به نظر خیلی قدیمی نیست و پس از نصب و استفاده از تلفنهای عمومی باب شده است. در گذشته تلفنهای همگانی یا عمومی یا تلفنهای سکهای به رنگ زرد بود و مردم برای ارتباط باید از سکههای دو ریالی یا دوزاری استفاده میکردند.
برای این کار سکه را از دریچه مخصوص در بالای دستگاه وارد میکردند و خط برای تماس بوق ممتد یا همان آزاد میزد و با شمارهگیری تماس برقرار میشد. حال اگر خط طرف مقابل اصطلاحا اِشغال بود، با گذاشتن گوشی در جای خودش سکه از دریچه پایین دستگاه پس داده میشد.
اما نکته مربوط به این ضربالمثل افتادن دو ریالی در دستگاه است. اگر سکه بعد از ورود به دستگاه به قسمت درست برخورد میکرد صدای خاصی میداد و خط آزاد میشد که اصطلاحا میگفتند دوزاری افتاد. گاهی هم سکه مستقیم وارد میشد و به هر بدون اینکه عمل کند از پایین خارج میشد. گاهی هم وارد دستگاه میشد و خارج نمیشد، ولی خط را آزاد نمیکرد که اصطلاحا میگفتند دوزاری نیفتاد و با گذاشتن گوشی در جای خود سکه از دریچه پایین خارج میشد. (البته گاهی اوقات به هر دلیلی دستگاه سکه را پس نمیداد و آنوقت بود که برخی افراد با مشت و لگد و کوبیدن گوشی به جان دستگاه بیچاره میافتادند تا سکه را پس بگیرند☹️😂)
اصطلاح افتادن دوزاری از همین زمان باب شد.
دوزاریت افتاد یا دوزاریش افتاد و .....
این اصطلاح در مواردی به کار میرود که افراد موضوعی را متوجه نشوند که به کنایه میگویند دوزاریت نیفتاد یا دوزاریش نیفتاد.
یا در صورت فهمیدن موضوع پس از توضیح فراوان میپرسند: دوزاریت افتاد؟ یا میگویند دوزاریش افتاد.
از آن در تمام حالات شوخی و جدی و کنایه و توهین استفاده میشود.
برخی اوقات این اصطلاح برای تهدید نیز استفاده میشود. مثلا پس از یک جمله تهدیدآمیز به جای اینکه بپرسند: "فهمیدی؟" میگویند: "دوزاریت افتاد؟"
گاهی اوقات در تمام حالات فقط از کلمه "افتاد" استفاده میکنند که منظور همان است.
این اصطلاح به نظر خیلی قدیمی نیست و پس از نصب و استفاده از تلفنهای عمومی باب شده است. در گذشته تلفنهای همگانی یا عمومی یا تلفنهای سکهای به رنگ زرد بود و مردم برای ارتباط باید از سکههای دو ریالی یا دوزاری استفاده میکردند.
برای این کار سکه را از دریچه مخصوص در بالای دستگاه وارد میکردند و خط برای تماس بوق ممتد یا همان آزاد میزد و با شمارهگیری تماس برقرار میشد. حال اگر خط طرف مقابل اصطلاحا اِشغال بود، با گذاشتن گوشی در جای خودش سکه از دریچه پایین دستگاه پس داده میشد.
اما نکته مربوط به این ضربالمثل افتادن دو ریالی در دستگاه است. اگر سکه بعد از ورود به دستگاه به قسمت درست برخورد میکرد صدای خاصی میداد و خط آزاد میشد که اصطلاحا میگفتند دوزاری افتاد. گاهی هم سکه مستقیم وارد میشد و به هر بدون اینکه عمل کند از پایین خارج میشد. گاهی هم وارد دستگاه میشد و خارج نمیشد، ولی خط را آزاد نمیکرد که اصطلاحا میگفتند دوزاری نیفتاد و با گذاشتن گوشی در جای خود سکه از دریچه پایین خارج میشد. (البته گاهی اوقات به هر دلیلی دستگاه سکه را پس نمیداد و آنوقت بود که برخی افراد با مشت و لگد و کوبیدن گوشی به جان دستگاه بیچاره میافتادند تا سکه را پس بگیرند☹️😂)
اصطلاح افتادن دوزاری از همین زمان باب شد.
👍8
آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه
(آسه شکل عامیانه آهسته میباشد)
این ضربالمثل کلا در مورد احتیاط کردن است و در هر زمینهای استفاده میشود. تا حدودی به شکل طنز بیان میشود اما در پشت بیان طنزآلود میتواند هشداری جدی هم باشد، حال چه در مورد احتیاط در کار یا نگرانی از حسادت دیگران و ..... غیره.
ضمنا میتواند توصیه به این باشد که شخص مقابل را هم به رازداری در موارد خصوصی زندگی شخصی خویش توصیه میکند و هم به اینکه سرش به کار خودش بوده و در اموری که به وی ربطی ندارد دخالت نکند.
در گذشته حتی به شکل آواز کودکانه به شکل زیر برای کودکان و همچنین توسط خود کودکان در بازی خوانده میشد:
آسه برو آسه بیا
که گربه شاخت نزنه
سری به سوراخت نزنه
بر این اساس شاید اشاره به دشمنی موش و گربه داشته باشد که به موش توصیه میکند گربه را عصبانی نکرده و یا جای سوراخ خود را لو نداده و پای گربه را به آن باز نکند.
(آسه شکل عامیانه آهسته میباشد)
این ضربالمثل کلا در مورد احتیاط کردن است و در هر زمینهای استفاده میشود. تا حدودی به شکل طنز بیان میشود اما در پشت بیان طنزآلود میتواند هشداری جدی هم باشد، حال چه در مورد احتیاط در کار یا نگرانی از حسادت دیگران و ..... غیره.
ضمنا میتواند توصیه به این باشد که شخص مقابل را هم به رازداری در موارد خصوصی زندگی شخصی خویش توصیه میکند و هم به اینکه سرش به کار خودش بوده و در اموری که به وی ربطی ندارد دخالت نکند.
در گذشته حتی به شکل آواز کودکانه به شکل زیر برای کودکان و همچنین توسط خود کودکان در بازی خوانده میشد:
آسه برو آسه بیا
که گربه شاخت نزنه
سری به سوراخت نزنه
بر این اساس شاید اشاره به دشمنی موش و گربه داشته باشد که به موش توصیه میکند گربه را عصبانی نکرده و یا جای سوراخ خود را لو نداده و پای گربه را به آن باز نکند.
👍19