Don't have Telegram yet? Try it now!
https://gowhar.ideality.ir/pages/view/gowhar/73271
شانه بر زلف پریشان زده ای به به به دست بر منظرۀ جان زده ای به به به آفتاب از چه طرف سر زده ای امروز که سر به من بی سر و سامان زده ای به به به صف دل ها همه بر هم زده ای ماشاءاله تا به هم آن صف مژگان زده ای به به به صبح از دست تو پیراهن طاقت زده چاک تا سر از چاک گریبان زده ای به به به من خراباتیم از چشم تو پیداست که دی باده در خلوت رندان زده ای به به به تو بدین چشم گر عابد به فریبی چه عجب گول صد مرتبه شیطان زده ای به به به تن یک لائی من بازوی تو سیلی عشق تو مگر رستم دستان زده ای به به به بود پیدا ز تک و پوی رقیب این که تواش همچو سگ سنگ به دندان زده ای به به به عارف این گونه سخن از دگران ممکن نیست دست بالاتر از امکان زده ای به به به «گوهر (گنجینه های مکتوب) : عارف قزوینی : تصنیفها : شمارهٔ ۱۸»