نقد دوم را خوشبختانه دریافت کردم که در ذیل میآورم از جناب آقای احسان مهر
❤5👍1
Forwarded from
ایران شاید بتواند در برابر بزرگترین قدرتهای جهان مقاومت کند، اما آیا میتواند همزمان از فرسایش بنیانهای قدرت خود جلوگیری کند؟
در جهانی که اقتصاد و امنیت بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خوردهاند، نه قدرت نظامی بهتنهایی ضامن بقاست و نه پیوستن به زنجیرههای ارزش جهانی تضمینکننده امنیت. تناقض بزرگ سیاستگذاری ایران دقیقاً همینجاست: چگونه میتوان از منطق تقابل دائمی عبور کرد، بیآنکه اهرمهای بازدارندگی و قدرت چانهزنی را از دست داد؟
آینده ایران نه در انتخاب میان مقاومت و توسعه، بلکه در توانایی تبدیل قدرت به امنیت و امنیت به رفاه رقم خواهد خورد.
🔗مطالعه کامل مقاله
در جهانی که اقتصاد و امنیت بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خوردهاند، نه قدرت نظامی بهتنهایی ضامن بقاست و نه پیوستن به زنجیرههای ارزش جهانی تضمینکننده امنیت. تناقض بزرگ سیاستگذاری ایران دقیقاً همینجاست: چگونه میتوان از منطق تقابل دائمی عبور کرد، بیآنکه اهرمهای بازدارندگی و قدرت چانهزنی را از دست داد؟
آینده ایران نه در انتخاب میان مقاومت و توسعه، بلکه در توانایی تبدیل قدرت به امنیت و امنیت به رفاه رقم خواهد خورد.
🔗مطالعه کامل مقاله
Telegraph
بازخوانی انتقادی دیدگاه عباس آخوندی درباره گذارهای جهانی، زنجیرههای ارزش، بازدارندگی و ایده جمهوری سوم
امنیت شبکهای و معماری توسعه ایران؛ نقدی بر مبانی نظری، واقعگرایی ژئوپلیتیکی و امکانپذیری نهادی بازخوانی انتقادی دیدگاه عباس آخوندی درباره گذارهای جهانی، زنجیرههای ارزش، بازدارندگی و ایده جمهوری سوم چکیده مقاله «گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه…
❤8👍5🤔1
Forwarded from M_ Lashkarbolouki
با سلام و احترام
من مطلب ارسالی شما رو مطالعه کردم. مطلب ارزشمندی بود و بسیار خرسندم که شما برخلاف بسیاری از خبرگان به این دو راه نرفته اید:
· سکوت، انزوا و انفعال
· پرداختن به امور حاشیه ای و روزمره و کم اهمیت
و برعکس رفته اید به سمت آینده و تجویز.
اما یک نکته مهم در متن پیاده سخنرانی شما مغفول بود.
قبل از آن لازم است که بگویم از نظر من ما در ایران یک Grand Strategy نداریم. وقتی می گویم Grand Strategy یا کلان استراتژی منظورم چیزی است که این هفت ویژگی را دارد:
هفت ویژگی یک استراتژی کلان (Grand Strategy) عبارتست از
۱) رویکرد تجویزی رو به آینده دارد و نه تحلیلی یا توصیفی یا تبیینی در مورد حال یا آینده.
۲) مورد اجماع ذینفعان کلیدی داخلی (نخبگان سیاسی [هسته سخت قدرت] و نظامیان)
۳) مورد پذیرش ذینفعان کلیدی بیرونی (همسایگان و چین، روسیه و آمریکا) و بدنه خبرگانی و نخبگان غیرحکومتی (با تاکید بر این نکته که پذیرش با اجماع تفاوت ماهوی و اساسی دارد یکی به معنای تعهد عمیق است و دیگری به معنای پذیرش عملی یا عدم مخالفت جدی)
۴) پاسخ همزمان به مساله توسعه و امنیت ارایه می کند.
۵) پاسخ به چالشهای کلیدی کشور (ناترازی مالی دولت، ناترازی آب، انرژی و غذا، ناترازی سرمایهگذاری) ارایه می کند.
۶) دست کم ده سال تداوم می خواهد.
۷) امکان روایت منسجم و قابل فهم برای تبدیل شدن به رویای مشترک آینده ایران را دارد.
اگر این برداشت از Grand Strategy را از بنده بپذیرید. آنچه ارایه کرده اید جنبه امنیتی آن بسیار شفاف بود اما جنبه توسعه ای آن روشن و مشخص نبود.
چون مدت هاست که دارم روی آینده ایران کار می کنم. در بخش امنیتی و توسعه ای ایده هایی دارم در بخش امنیتی برخی دیدگاه هایم با شما اشتراک دارد اما در بخش توسعه ای سه ایده مشخص دارم:
☑️ تبدیل شدن ایران به کریدور صنعتی (فراتر از کریدور ترانزیتی) با سهم جذاب برای بخش خصوصی، خارجی و دفاعی با دو نتیجه امنیتی و توسعه ای ملموس
◽️گذار از بازدارندگی دفاعی صرف به بازدارندگی تجاری و دفاعی
◽️گذار از هژمون ترسناک منطقه به گذرراه حیاتی اورسیا (گلوگاه منا به گذرراه اوراسیا)
☑️ تبدیل شدن به مقصد برتر توریستی (تاثیر مثبت همزمان بر توسعه و امنیت)
☑️ بهبود فضای کسبوکار و امنیت سرمایهگذاری (تغییر نقش حکومت در توسعه؛ حکومت از ساخت و ساز باید برود سراغ سازوکار) در عوض تمرکز بر خصوصی سازی را کمتر کند و فضا را باز کند برای بخش مردمی.
البته ابعاد Grand Strategy که فعلا روی آن جمع بندی رسیده ام شامل ۱۱ مولفه هم افزا و شبکه ای است که سه مولفه آن را اینجا آورده ام صرفا برای اینکه معلوم شود وقتی از توسعه صحبت می کنم منظورم این است که کلان استراتژی باید اولویت هایی را بیان کند که منجر به افزایش درآمد سرانه، بهبود معیشت، رونق اقتصادی علاوه بر امنیت سیاسی و بین المللی بشود.
با احترام
مجتبی لشکربلوکی
من مطلب ارسالی شما رو مطالعه کردم. مطلب ارزشمندی بود و بسیار خرسندم که شما برخلاف بسیاری از خبرگان به این دو راه نرفته اید:
· سکوت، انزوا و انفعال
· پرداختن به امور حاشیه ای و روزمره و کم اهمیت
و برعکس رفته اید به سمت آینده و تجویز.
اما یک نکته مهم در متن پیاده سخنرانی شما مغفول بود.
قبل از آن لازم است که بگویم از نظر من ما در ایران یک Grand Strategy نداریم. وقتی می گویم Grand Strategy یا کلان استراتژی منظورم چیزی است که این هفت ویژگی را دارد:
هفت ویژگی یک استراتژی کلان (Grand Strategy) عبارتست از
۱) رویکرد تجویزی رو به آینده دارد و نه تحلیلی یا توصیفی یا تبیینی در مورد حال یا آینده.
۲) مورد اجماع ذینفعان کلیدی داخلی (نخبگان سیاسی [هسته سخت قدرت] و نظامیان)
۳) مورد پذیرش ذینفعان کلیدی بیرونی (همسایگان و چین، روسیه و آمریکا) و بدنه خبرگانی و نخبگان غیرحکومتی (با تاکید بر این نکته که پذیرش با اجماع تفاوت ماهوی و اساسی دارد یکی به معنای تعهد عمیق است و دیگری به معنای پذیرش عملی یا عدم مخالفت جدی)
۴) پاسخ همزمان به مساله توسعه و امنیت ارایه می کند.
۵) پاسخ به چالشهای کلیدی کشور (ناترازی مالی دولت، ناترازی آب، انرژی و غذا، ناترازی سرمایهگذاری) ارایه می کند.
۶) دست کم ده سال تداوم می خواهد.
۷) امکان روایت منسجم و قابل فهم برای تبدیل شدن به رویای مشترک آینده ایران را دارد.
اگر این برداشت از Grand Strategy را از بنده بپذیرید. آنچه ارایه کرده اید جنبه امنیتی آن بسیار شفاف بود اما جنبه توسعه ای آن روشن و مشخص نبود.
چون مدت هاست که دارم روی آینده ایران کار می کنم. در بخش امنیتی و توسعه ای ایده هایی دارم در بخش امنیتی برخی دیدگاه هایم با شما اشتراک دارد اما در بخش توسعه ای سه ایده مشخص دارم:
☑️ تبدیل شدن ایران به کریدور صنعتی (فراتر از کریدور ترانزیتی) با سهم جذاب برای بخش خصوصی، خارجی و دفاعی با دو نتیجه امنیتی و توسعه ای ملموس
◽️گذار از بازدارندگی دفاعی صرف به بازدارندگی تجاری و دفاعی
◽️گذار از هژمون ترسناک منطقه به گذرراه حیاتی اورسیا (گلوگاه منا به گذرراه اوراسیا)
☑️ تبدیل شدن به مقصد برتر توریستی (تاثیر مثبت همزمان بر توسعه و امنیت)
☑️ بهبود فضای کسبوکار و امنیت سرمایهگذاری (تغییر نقش حکومت در توسعه؛ حکومت از ساخت و ساز باید برود سراغ سازوکار) در عوض تمرکز بر خصوصی سازی را کمتر کند و فضا را باز کند برای بخش مردمی.
البته ابعاد Grand Strategy که فعلا روی آن جمع بندی رسیده ام شامل ۱۱ مولفه هم افزا و شبکه ای است که سه مولفه آن را اینجا آورده ام صرفا برای اینکه معلوم شود وقتی از توسعه صحبت می کنم منظورم این است که کلان استراتژی باید اولویت هایی را بیان کند که منجر به افزایش درآمد سرانه، بهبود معیشت، رونق اقتصادی علاوه بر امنیت سیاسی و بین المللی بشود.
با احترام
مجتبی لشکربلوکی
👏14❤2
عباس آخوندی
🔹گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران 🔹تلازم امنیت شبکهای و استقرار جمهوری سوم 🔹پیشنویس دستور کار اصلاحات و توسعه ایران ✍️عباس آخوندی، ارائه در بنیاد باران، 21مهرماه ۱۴۰۵ 🔻مطلبی را با عنوان «گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران»…
یکبار در ۵ مهرماه ۱۳۶۰ حوالی ساعت ۵ بعداز ظهر توسط سازمان مجاهدین خلق (منافقین) با پنج گلوله ترور شدم که با فاصله چند سانیمتری از پشت سرم گلوله ها عبور کردند. خداوند ۴۵ سال به من فرصت داد تا زندگی با معنیای داشته باشم. هر چند آدمی اغلب قدر عمر را نمی داند. بههر روی، داوری نهایی میماند به روز واپسین در بارگاه الهی که به رحمت بیکران او امیدواریم.
این بار در ۲۱ مهرماه ۱۴۰۵ توسط گروه جدیدی که افکارشان هنور برای من شناخته شده نیست هدف قرار گرفتم. لیکن باز تقدیر خداوند این بود که پیش از عملیات، این توطئه خنثی شود. و یکبار دیگر خداوند به من فرصت زندگی داد. تا ببینیم در این وقت اضافه برای ایران چه میکنیم و چه توشهای برای آخرت بر میداریم.
دوستانی که تمایل به خواندن متن کامل سخنرانی دارند به فرسته زیر نگاه کنند و با نقد خود مرا رهین منت خود سازند.
https://vrgl.ir/RDoP8
این بار در ۲۱ مهرماه ۱۴۰۵ توسط گروه جدیدی که افکارشان هنور برای من شناخته شده نیست هدف قرار گرفتم. لیکن باز تقدیر خداوند این بود که پیش از عملیات، این توطئه خنثی شود. و یکبار دیگر خداوند به من فرصت زندگی داد. تا ببینیم در این وقت اضافه برای ایران چه میکنیم و چه توشهای برای آخرت بر میداریم.
دوستانی که تمایل به خواندن متن کامل سخنرانی دارند به فرسته زیر نگاه کنند و با نقد خود مرا رهین منت خود سازند.
https://vrgl.ir/RDoP8
😁119🍌72❤67👎58🕊5👍3😢3👌2👏1
جناب آقای مهرداد گرمسیری نیز بر نوشتهی اینجانب نقدی گذاشتهاند که عینا تقدیم شما میشود.
Forwarded from Amirparsa Garmsiri
جناب آقای دکتر عباس آخوندی
با سلام و احترام
در پاسخ به فراخوان جنابعالی نسبت به نقد متن سخنرانی با عنوان:
گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران
پیش از هر چیز، باید شجاعت و احساس مسئولیت شما را ستود که با رویگردانی از عافیتطلبی، به صورتبندی شفاف آنچه صلاح کشور میدانید روی آوردهاید؛ رویکردی که شاید در تهدیدهای اخیر علیه شما نیز بیتأثیر نبوده باشد. با آرزوی سلامتی و امنیت برای شما، امیدوارم اقتدار نهادهای امنیتی کشور مانع از خدشه به فضای آزاد نقد، گفتوگو و اندیشهورزی صاحبنظران شود.
سخنرانی شما، از منظر تلاش برای بازاندیشی در نسبت ایران با تحولات جهانی و مسائل حکمرانی داخلی، واجد نکات تأملبرانگیزی است. دارای فرازهایی عالی و عالمانه با صورتبندی هدفمند و نوآورانه. با این حال، برخی از مفروضات و استنتاجهای آن را شایسته ی نقد یا نیازمند توضیح افزونتر میدانم:
۱. چین و مسئله نظم لیبرال جهانی
شما در بخشی از سخنان خود، از چین بهعنوان یکی از مدافعان نظم لیبرال جهانی یاد میکنید؛ برداشتی که به نظرم میان دو مفهوم متفاوت، یعنی «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» و «نظم لیبرال جهانی»، تمایز کافی قائل نمیشود.
چین، بهعنوان قدرتی که منافع اقتصادی گستردهای در تجارت جهانی و استمرار زنجیرههای تأمین دارد، طبعاً از ثبات اقتصادی، همکاری بینالمللی و حفظ برخی قواعد و نهادهای موجود حمایت میکند. اما این موضع لزوماً به معنای دفاع از نظم لیبرال جهانی نیست. چین میتواند همزمان از قواعدی که به حفظ منافع اقتصادی و افزایش قدرت آن کمک میکنند دفاع کند و خواهان تغییر بخشهایی از نظم موجود باشد که آنها را بازتابدهنده برتری و منافع قدرتهای غربی میداند.
از این منظر، حمایت چین از تجارت جهانی و چندجانبهگرایی را نباید با تعهد آن به مجموعه ارزشها و ترتیبات سیاسی و اقتصادی نظم لیبرال یکسان گرفت.
نکته مهمتر آن است که حتی اگر چین در برخی زمینهها خواهان حفظ نظم بینالمللی موجود باشد، ظرفیت و اراده آن برای حفظ چنین نظمی را نیز باید جداگانه بررسی کرد. ایالات متحده، با وجود فاصلهگرفتن بخشهایی از سیاست خارجی آن از چندجانبهگرایی، همچنان از شبکه گستردهای از ائتلافهای نظامی و امنیتی برخوردار است؛ شبکهای که حفظ آن مستلزم پذیرش هزینههای اقتصادی، سیاسی و گاه نظامی است. چین، دستکم تاکنون، نه از شبکه ائتلافی همسنگ آمریکا برخوردار بوده و نه آمادگی مشابهی برای پذیرش هزینههای مستقیم تأمین امنیت بینالمللی، از جمله مداخله نظامی، از خود نشان داده است.
بنابراین، میان کشوری که از برخی قواعد نظم جهانی دفاع میکند و کشوری که ظرفیت و اراده لازم برای تأمین هزینههای حفظ آن نظم را دارد، تفاوتی اساسی وجود دارد. چین ممکن است از بیثباتی گسترده در اقتصاد جهانی زیان ببیند و در عین حال، از پذیرش هزینههای لازم برای مهار آن خودداری کند.
ازاینرو، در ارزیابی نقش چین در نظم آینده جهان، علاوه بر منافع اقتصادی و مواضع اعلامشده آن، باید به ظرفیت ائتلافسازی، تعهدات امنیتی و میزان آمادگی این کشور برای پرداخت هزینههای حفظ نظم نیز توجه کرد.
۲. وابستگی متقابل اقتصادی؛ زمینه همکاری یا ابزار فشار؟
یکی از محورهای مهم سخنان شما، تأکید بر نقش زنجیرههای ارزش جهانی و وابستگی متقابل اقتصادی در تأمین امنیت و شکلگیری همکاریهای بینالمللی است. این نگاه، بهدرستی، توجه ما را از برداشت صرفاً نظامی از امنیت فراتر میبرد و بر پیوند میان امنیت، توسعه و استمرار جریانهای اقتصادی تأکید میکند.
بااینحال، به نظر میرسد در این چارچوب باید به دوگانگی مهم وابستگی متقابل نیز توجه کرد.
وابستگی اقتصادی میتواند با افزایش هزینههای منازعه، انگیزه همکاری و حفظ صلح را تقویت کند؛ اما همین وابستگی، بهویژه هنگامی که نامتقارن باشد، میتواند منشأ آسیبپذیری و ابزار اعمال فشار و اجبار نیز قرار گیرد.
کشورها همیشه منافع اقتصادی خود را بر ملاحظات امنیتی مقدم نمیدانند. گاه ممکن است دولتی برای کاهش وابستگی راهبردی به رقیب، هزینههای اقتصادی قابلتوجهی بپردازد؛ تولید برخی کالاهای حساس را به داخل منتقل کند، منابع تأمین انرژی یا فناوری خود را متنوع سازد یا حتی بخشی از مزایای تجارت آزاد را به بهای افزایش تابآوری امنیتی کنار بگذارد.
از این منظر، وابستگی متقابل بهخودیخود نه تضمینکننده صلح است و نه مانع منازعه. نتیجه آن به ساختار وابستگیها، میزان آسیبپذیری متقابل و محاسبات راهبردی بازیگران بستگی دارد.
به بیان دیگر، مسئله صرفاً حفظ جریانهای اقتصادی نیست؛ بلکه باید دید این جریانها چگونه توزیع شدهاند، چه کسی به چه کسی وابسته است و آیا این وابستگی میتواند به ابزار اعمال فشار تبدیل شود.
با سلام و احترام
در پاسخ به فراخوان جنابعالی نسبت به نقد متن سخنرانی با عنوان:
گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران
پیش از هر چیز، باید شجاعت و احساس مسئولیت شما را ستود که با رویگردانی از عافیتطلبی، به صورتبندی شفاف آنچه صلاح کشور میدانید روی آوردهاید؛ رویکردی که شاید در تهدیدهای اخیر علیه شما نیز بیتأثیر نبوده باشد. با آرزوی سلامتی و امنیت برای شما، امیدوارم اقتدار نهادهای امنیتی کشور مانع از خدشه به فضای آزاد نقد، گفتوگو و اندیشهورزی صاحبنظران شود.
سخنرانی شما، از منظر تلاش برای بازاندیشی در نسبت ایران با تحولات جهانی و مسائل حکمرانی داخلی، واجد نکات تأملبرانگیزی است. دارای فرازهایی عالی و عالمانه با صورتبندی هدفمند و نوآورانه. با این حال، برخی از مفروضات و استنتاجهای آن را شایسته ی نقد یا نیازمند توضیح افزونتر میدانم:
۱. چین و مسئله نظم لیبرال جهانی
شما در بخشی از سخنان خود، از چین بهعنوان یکی از مدافعان نظم لیبرال جهانی یاد میکنید؛ برداشتی که به نظرم میان دو مفهوم متفاوت، یعنی «نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد» و «نظم لیبرال جهانی»، تمایز کافی قائل نمیشود.
چین، بهعنوان قدرتی که منافع اقتصادی گستردهای در تجارت جهانی و استمرار زنجیرههای تأمین دارد، طبعاً از ثبات اقتصادی، همکاری بینالمللی و حفظ برخی قواعد و نهادهای موجود حمایت میکند. اما این موضع لزوماً به معنای دفاع از نظم لیبرال جهانی نیست. چین میتواند همزمان از قواعدی که به حفظ منافع اقتصادی و افزایش قدرت آن کمک میکنند دفاع کند و خواهان تغییر بخشهایی از نظم موجود باشد که آنها را بازتابدهنده برتری و منافع قدرتهای غربی میداند.
از این منظر، حمایت چین از تجارت جهانی و چندجانبهگرایی را نباید با تعهد آن به مجموعه ارزشها و ترتیبات سیاسی و اقتصادی نظم لیبرال یکسان گرفت.
نکته مهمتر آن است که حتی اگر چین در برخی زمینهها خواهان حفظ نظم بینالمللی موجود باشد، ظرفیت و اراده آن برای حفظ چنین نظمی را نیز باید جداگانه بررسی کرد. ایالات متحده، با وجود فاصلهگرفتن بخشهایی از سیاست خارجی آن از چندجانبهگرایی، همچنان از شبکه گستردهای از ائتلافهای نظامی و امنیتی برخوردار است؛ شبکهای که حفظ آن مستلزم پذیرش هزینههای اقتصادی، سیاسی و گاه نظامی است. چین، دستکم تاکنون، نه از شبکه ائتلافی همسنگ آمریکا برخوردار بوده و نه آمادگی مشابهی برای پذیرش هزینههای مستقیم تأمین امنیت بینالمللی، از جمله مداخله نظامی، از خود نشان داده است.
بنابراین، میان کشوری که از برخی قواعد نظم جهانی دفاع میکند و کشوری که ظرفیت و اراده لازم برای تأمین هزینههای حفظ آن نظم را دارد، تفاوتی اساسی وجود دارد. چین ممکن است از بیثباتی گسترده در اقتصاد جهانی زیان ببیند و در عین حال، از پذیرش هزینههای لازم برای مهار آن خودداری کند.
ازاینرو، در ارزیابی نقش چین در نظم آینده جهان، علاوه بر منافع اقتصادی و مواضع اعلامشده آن، باید به ظرفیت ائتلافسازی، تعهدات امنیتی و میزان آمادگی این کشور برای پرداخت هزینههای حفظ نظم نیز توجه کرد.
۲. وابستگی متقابل اقتصادی؛ زمینه همکاری یا ابزار فشار؟
یکی از محورهای مهم سخنان شما، تأکید بر نقش زنجیرههای ارزش جهانی و وابستگی متقابل اقتصادی در تأمین امنیت و شکلگیری همکاریهای بینالمللی است. این نگاه، بهدرستی، توجه ما را از برداشت صرفاً نظامی از امنیت فراتر میبرد و بر پیوند میان امنیت، توسعه و استمرار جریانهای اقتصادی تأکید میکند.
بااینحال، به نظر میرسد در این چارچوب باید به دوگانگی مهم وابستگی متقابل نیز توجه کرد.
وابستگی اقتصادی میتواند با افزایش هزینههای منازعه، انگیزه همکاری و حفظ صلح را تقویت کند؛ اما همین وابستگی، بهویژه هنگامی که نامتقارن باشد، میتواند منشأ آسیبپذیری و ابزار اعمال فشار و اجبار نیز قرار گیرد.
کشورها همیشه منافع اقتصادی خود را بر ملاحظات امنیتی مقدم نمیدانند. گاه ممکن است دولتی برای کاهش وابستگی راهبردی به رقیب، هزینههای اقتصادی قابلتوجهی بپردازد؛ تولید برخی کالاهای حساس را به داخل منتقل کند، منابع تأمین انرژی یا فناوری خود را متنوع سازد یا حتی بخشی از مزایای تجارت آزاد را به بهای افزایش تابآوری امنیتی کنار بگذارد.
از این منظر، وابستگی متقابل بهخودیخود نه تضمینکننده صلح است و نه مانع منازعه. نتیجه آن به ساختار وابستگیها، میزان آسیبپذیری متقابل و محاسبات راهبردی بازیگران بستگی دارد.
به بیان دیگر، مسئله صرفاً حفظ جریانهای اقتصادی نیست؛ بلکه باید دید این جریانها چگونه توزیع شدهاند، چه کسی به چه کسی وابسته است و آیا این وابستگی میتواند به ابزار اعمال فشار تبدیل شود.
❤5
Forwarded from Amirparsa Garmsiri
این ملاحظه، بهویژه در بررسی امنیت خلیج فارس و روابط ایران با همسایگان، اهمیت دارد. اگر قرار است پیوندهای اقتصادی به بستری برای امنیت مشترک تبدیل شوند، باید سازوکارهایی نیز برای مدیریت عدم تقارن وابستگیها، کاهش آسیبپذیریها و جلوگیری از استفاده ابزاری از آنها طراحی شود.
۳. از مدیریت ریسک تا امنیت مشترک منطقهای
در بخش مربوط به ایران، جایگزینی مفهوم مدیریت ریسک بهجای ائتلافهای نظامی و امنیتی را پیشنهاد کردهاید. به نظر میرسد مقصود شما آن است که چالشهای امنیتی خاورمیانه و خلیج فارس، بهجای آنکه صرفاً از مسیر رقابت نظامی و آرایشهای بازدارنده مدیریت شوند، از رهگذر تعاملات اقتصادی و سازوکارهای همکاری منطقهای کاهش یابند.
این پیشنهاد، بهویژه در قالب ایده تشکیل «شورای همکاری مدیریت ریسک خلیج فارس»، میتواند ابتکاری عملیاتی و ارزشمند باشد. بااینحال، پرسش اصلی این است که چنین سازوکاری در چه شرایطی امکان تحقق خواهد یافت و آیا میتوان آن را جایگزینی برای مواجهه با ریشههای سیاسی و راهبردی منازعات موجود دانست؟
واقعیت آن است که چالشهای امنیتی دیرپای منطقه با جایگزینی واژهها یا تقلیل خطر بحرانها به مفهوم ریسک حل نمیشوند. مدیریت ریسک میتواند ابزار مناسبی برای کاهش احتمال درگیری، محدودکردن خسارتها و جلوگیری از گسترش بحران باشد؛ اما برای آنکه به سازوکاری پایدار برای امنیت مشترک تبدیل شود، به حداقلی از توافق درباره ماهیت تهدیدها و حدود قابلقبول رفتار بازیگران نیاز دارد.
به نظر نگارنده، تا زمانی که رویکردهای امنیتی در دو سوی اصلی منازعه، یعنی جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل، از سطح تهدید وجودی تغییر راهبردی پیدا نکند، نمیتوان به فراهمشدن بستر لازم برای همکاری در چارچوب امنیت مشترک منطقهای امیدوار بود. این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که برداشتهای متقابل از تهدید وجودی، نقشی اساسی در تداوم و تشدید تنش میان ایران و آمریکا و، به تبع آن، میان ایران و متحدان عرب آمریکا در منطقه ایفا میکند.
ازاینرو، پیشنهاد تشکیل شورای همکاری مدیریت ریسک خلیج فارس را باید بیش از آنکه جایگزینی فوری برای ترتیبات امنیتی موجود دانست، چارچوبی برای مرحله پسابحران یا دستکم مرحلهای از تنشزدایی راهبردی تلقی کرد؛ مرحلهای که در آن، طرفهای اصلی منازعه به این جمعبندی رسیده باشند که مدیریت اختلافات و تأمین امنیت متقابل، بر تداوم سیاست تهدید وجودی ترجیح دارد.
به بیان دیگر، مسئله فقط طراحی نهادهای همکاری نیست؛ بلکه ایجاد شرایط سیاسی و راهبردی لازم برای کارآمدشدن آنها نیز هست.
۴. جمهوری اول و دوم؛ ضرورت نقد بنیانها
در بخش مربوط به جمهوری اول و دوم، به نظر میرسد اکنون به نقطهای رسیدهایم که باید از دلبستگیها و وابستگیهای سیاسی و شخصی فاصله بگیریم و بدون مماشات به نقد گذشته بپردازیم. به باور من، شجاعتِ مهجور دقیقاً در همینجاست: در آمادگی برای بازنگری در بنیانهای فکری و سیاسیای که خود یا جریان سیاسی متبوعمان در شکلگیری آنها نقش داشتهایم.
اگر ملاحظات سیاسی، شخصی، امنیتی یا هر ملاحظه دیگری مانع چنین نقدی است، یا باید اساساً از ادعای ورود به ارزیابی گذشته صرفنظر کرد، یا در صورت ورود، این ملاحظات را تا حد ممکن کنار گذاشت.
البته آنچه از سخنان شما برمیآید، نشان میدهد که در بررسی جمهوری دوم، تا اندازهای به این ضرورت توجه داشتهاید. بااینحال، در روایت جمهوری اول، به نظر میرسد همچنان با همان رویکردی مواجهیم که در میان شماری از دوستان اصلاحطلب نیز دیده میشود: روایت بنیانگذار جمهوری اسلامی، نه آنگونه که مجموعه شواهد و مستندات تاریخی اقتضا میکند، بلکه آنگونه که با برداشت و دلبستگی سیاسی راوی سازگارتر است.
دهها شاهد و نشانه در مکتوبات و سخنرانیهای بنیانگذار جمهوری اسلامی وجود دارد که نشان میدهد ایده صدور انقلاب، صرفاً برداشتی برآمده از سیاستهای بعدی جمهوری اسلامی نبوده، بلکه در اندیشه و گفتار خود ایشان نیز جایگاهی آشکار داشته است. از سخنان مربوط به برافراشتهشدن پرچم اسلام بر فراز کاخهای سرخ و سفید در پیامهای سالانه برائت از مشرکین گرفته تا اشاره به فریاد «یا للمسلمین» مردم مسلمان عراق بهعنوان یکی از دلایل ادامه جنگ با صدام.
این شواهد را نمیتوان نادیده گرفت و درعینحال، سیاست خارجی دورههای بعد را بهگونهای تحلیل کرد که گویی ریشههای فکری و راهبردی آنها صرفاً در جمهوری دوم شکل گرفتهاند.
واقعیت آن است که بخش قابلتوجهی از سیاستهایی که به تعبیر شما در جمهوری دوم، بهویژه در مواجهه با آمریکا، دنبال شد، ریشه در اندیشه سیاسی بهجامانده از بنیانگذار جمهوری اسلامی داشت.
۳. از مدیریت ریسک تا امنیت مشترک منطقهای
در بخش مربوط به ایران، جایگزینی مفهوم مدیریت ریسک بهجای ائتلافهای نظامی و امنیتی را پیشنهاد کردهاید. به نظر میرسد مقصود شما آن است که چالشهای امنیتی خاورمیانه و خلیج فارس، بهجای آنکه صرفاً از مسیر رقابت نظامی و آرایشهای بازدارنده مدیریت شوند، از رهگذر تعاملات اقتصادی و سازوکارهای همکاری منطقهای کاهش یابند.
این پیشنهاد، بهویژه در قالب ایده تشکیل «شورای همکاری مدیریت ریسک خلیج فارس»، میتواند ابتکاری عملیاتی و ارزشمند باشد. بااینحال، پرسش اصلی این است که چنین سازوکاری در چه شرایطی امکان تحقق خواهد یافت و آیا میتوان آن را جایگزینی برای مواجهه با ریشههای سیاسی و راهبردی منازعات موجود دانست؟
واقعیت آن است که چالشهای امنیتی دیرپای منطقه با جایگزینی واژهها یا تقلیل خطر بحرانها به مفهوم ریسک حل نمیشوند. مدیریت ریسک میتواند ابزار مناسبی برای کاهش احتمال درگیری، محدودکردن خسارتها و جلوگیری از گسترش بحران باشد؛ اما برای آنکه به سازوکاری پایدار برای امنیت مشترک تبدیل شود، به حداقلی از توافق درباره ماهیت تهدیدها و حدود قابلقبول رفتار بازیگران نیاز دارد.
به نظر نگارنده، تا زمانی که رویکردهای امنیتی در دو سوی اصلی منازعه، یعنی جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل، از سطح تهدید وجودی تغییر راهبردی پیدا نکند، نمیتوان به فراهمشدن بستر لازم برای همکاری در چارچوب امنیت مشترک منطقهای امیدوار بود. این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که برداشتهای متقابل از تهدید وجودی، نقشی اساسی در تداوم و تشدید تنش میان ایران و آمریکا و، به تبع آن، میان ایران و متحدان عرب آمریکا در منطقه ایفا میکند.
ازاینرو، پیشنهاد تشکیل شورای همکاری مدیریت ریسک خلیج فارس را باید بیش از آنکه جایگزینی فوری برای ترتیبات امنیتی موجود دانست، چارچوبی برای مرحله پسابحران یا دستکم مرحلهای از تنشزدایی راهبردی تلقی کرد؛ مرحلهای که در آن، طرفهای اصلی منازعه به این جمعبندی رسیده باشند که مدیریت اختلافات و تأمین امنیت متقابل، بر تداوم سیاست تهدید وجودی ترجیح دارد.
به بیان دیگر، مسئله فقط طراحی نهادهای همکاری نیست؛ بلکه ایجاد شرایط سیاسی و راهبردی لازم برای کارآمدشدن آنها نیز هست.
۴. جمهوری اول و دوم؛ ضرورت نقد بنیانها
در بخش مربوط به جمهوری اول و دوم، به نظر میرسد اکنون به نقطهای رسیدهایم که باید از دلبستگیها و وابستگیهای سیاسی و شخصی فاصله بگیریم و بدون مماشات به نقد گذشته بپردازیم. به باور من، شجاعتِ مهجور دقیقاً در همینجاست: در آمادگی برای بازنگری در بنیانهای فکری و سیاسیای که خود یا جریان سیاسی متبوعمان در شکلگیری آنها نقش داشتهایم.
اگر ملاحظات سیاسی، شخصی، امنیتی یا هر ملاحظه دیگری مانع چنین نقدی است، یا باید اساساً از ادعای ورود به ارزیابی گذشته صرفنظر کرد، یا در صورت ورود، این ملاحظات را تا حد ممکن کنار گذاشت.
البته آنچه از سخنان شما برمیآید، نشان میدهد که در بررسی جمهوری دوم، تا اندازهای به این ضرورت توجه داشتهاید. بااینحال، در روایت جمهوری اول، به نظر میرسد همچنان با همان رویکردی مواجهیم که در میان شماری از دوستان اصلاحطلب نیز دیده میشود: روایت بنیانگذار جمهوری اسلامی، نه آنگونه که مجموعه شواهد و مستندات تاریخی اقتضا میکند، بلکه آنگونه که با برداشت و دلبستگی سیاسی راوی سازگارتر است.
دهها شاهد و نشانه در مکتوبات و سخنرانیهای بنیانگذار جمهوری اسلامی وجود دارد که نشان میدهد ایده صدور انقلاب، صرفاً برداشتی برآمده از سیاستهای بعدی جمهوری اسلامی نبوده، بلکه در اندیشه و گفتار خود ایشان نیز جایگاهی آشکار داشته است. از سخنان مربوط به برافراشتهشدن پرچم اسلام بر فراز کاخهای سرخ و سفید در پیامهای سالانه برائت از مشرکین گرفته تا اشاره به فریاد «یا للمسلمین» مردم مسلمان عراق بهعنوان یکی از دلایل ادامه جنگ با صدام.
این شواهد را نمیتوان نادیده گرفت و درعینحال، سیاست خارجی دورههای بعد را بهگونهای تحلیل کرد که گویی ریشههای فکری و راهبردی آنها صرفاً در جمهوری دوم شکل گرفتهاند.
واقعیت آن است که بخش قابلتوجهی از سیاستهایی که به تعبیر شما در جمهوری دوم، بهویژه در مواجهه با آمریکا، دنبال شد، ریشه در اندیشه سیاسی بهجامانده از بنیانگذار جمهوری اسلامی داشت.
❤6
Forwarded from Amirparsa Garmsiri
بنابراین، اگر قرار است نقدی جدی بر تحولات بعدی صورت گیرد، باید آن را از جمهوری اول نیز آغاز کرد تا بتوان بدعتها، انحرافات و دگرگونیهای شکلگرفته در دورههای بعد را دقیقتر شناخت و برای اصلاح آنها راهحل یافت.
نکته قابلتوجه آن است که آثار و میراث فکری بنیانگذار جمهوری اسلامی از چنان وسعت، دامنه و تنوعی ــ و گاه حتی تعارضی ــ برخوردار است که در مقاطعی، جریان آقای مصباح یزدی و شخص او در نقد و تخطئه جریان خط امام و بعدها اصلاحطلبان، به همان اندیشه امام خمینی استناد میکرد؛ رویهای که چهبسا همچنان نیز ادامه داشته باشد.
شاید همین تشتت و آشفتگی در استنادهای متعارض به اندیشه بنیانگذار جمهوری اسلامی بود که جناب سیدحسن خمینی را به طرح ضرورت اجتهاد در اندیشه امام خمینی واداشت. نگارنده نیز در نامهای به ایشان یادآور شدم که اجتهاد، بدون توافق بر محکمات، لزوماً از تعارضها نخواهد کاست.
مسئله دقیقاً همینجاست: اگر میراث فکری بنیانگذار جمهوری اسلامی واجد گزارهها و جهتگیریهایی است که میتوان از آنها برداشتهای سیاسی متعارض استخراج کرد، نمیتوان صرفاً با تأکید بر ضرورت اجتهاد، انتظار داشت که این تعارضها برطرف شوند. پیش از آن، باید درباره اصول و مبانیای که قرار است معیار تفسیر و اجتهاد باشند، گفتوگویی جدی و صریح صورت گیرد.
۵. حل تعارضات نظری؛ شرط اصلاح حکمرانی
با این وصف، اکنون توپ در زمین صاحبنظران و اندیشمندان سیاسی و دینی، بهویژه نسل اول و دوم انقلاب، است. اگر قرار است جمهوری اسلامی استمرار یابد، آن هم بهعنوان جمهوریای واقعی که از حمایت و رضایت اکثریت مردم برخوردار باشد، راهی جز مواجهه صریح با تعارضات نظری بهجامانده از جمهوری اول و دوم و رهبران آن دوران وجود ندارد.
به نظر نگارنده، هم فقه پویا و هم مبانی نظری جمهوری اسلامی از این ظرفیت برخوردارند که امکان بازاندیشی در برخی از دشوارترین مسائل حکمرانی را فراهم کنند؛ از تعارض قوانین مبتنی بر شریعت با خواست غالب جامعه گرفته تا چالشهای سیاست خارجی، از جمله رابطه با آمریکا و حتی نحوه مواجهه با اسرائیل.
مقصود این نیست که حل این مسائل ساده است یا صرفاً با بازتفسیر چند گزاره نظری میتوان به توافقی سیاسی دست یافت. سخن بر سر آن است که تا زمانی که تعارضات بنیادین در مبانی فکری و سیاسی نظام حلوفصل نشوند، تصمیمگیریهای مقطعی و تغییر دولتها بهتنهایی نمیتوانند به اصلاحی پایدار در شیوه حکمرانی منجر شوند.
اگر ادامه شیوه حکمرانی موجود جز به گسترش نارضایتیها نینجامد و از سوی دیگر، براندازی یا شکست نظامی در برابر دشمنان نیز سرنوشتی نامعلوم برای ایران و ایرانیان رقم بزند، شاید این ملک تشنه اقدامات انقلابی باشد؛ اقداماتی که مبارزه با فساد، بیعدالتی و ناکارآمدی را در داخل و حل بحران در مناسبات خارجی را به سرانجام برسانند.
مقاومت و ایستادگی شجاعانه در برابر دو قدرت هستهای متجاوز و زیادهخواه، اگر با شجاعت در تغییر رویکردها و تجدیدنظر در پارهای از راهبردها همراه شود، میتواند زمینه امید به چشماندازی روشنتر برای آینده کشور را فراهم کند. پایداری در برابر فشار خارجی و آمادگی برای اصلاح درونی، لزوماً در تعارض با یکدیگر نیستند؛ چهبسا استمرار اولی، در گرو تحقق دومی باشد.
۶. یک ملت ـ یک دولت
این نوشتار را میخواهم با تجلیل از مهمترین فراز سخنان شما، یا به تعبیر خودم، شاهبیت دیدگاهتان، به پایان ببرم: آنجا که ایده «یک ملت ـ یک دولت» را بهعنوان ضرورتی برای حکمرانی مورد توجه قرار میدهید.
به باور من، این ایده میتواند نقطه اتصال نقدهای مطرحشده در هر دو بخش سخنان شما باشد. امنیت پایدار در عرصه خارجی، بدون برخورداری از بنیانهای مستحکم داخلی دشوار است؛ همانگونه که حکمرانی کارآمد در داخل نیز نمیتواند نسبت به هزینههای ناشی از تنشهای مزمن خارجی بیاعتنا بماند.
دولتی که خواهان تقویت جایگاه ایران در نظم جهانی است، باید بتواند ظرفیتهای اقتصادی، جغرافیایی و انسانی کشور را به رفاه و امنیت شهروندان تبدیل کند. این امر نیز مستلزم آن است که میان دولت و ملت شکافی پایدار وجود نداشته باشد و سیاستگذاری عمومی بر پایه رضایت عمومی، اعتماد متقابل و مشارکت شهروندان شکل گیرد و همانطور که پیش از این نسبت به پدیده ی بی دولتی هشدار داده بودید، اکنون هشدارتان متوجه پدیده ی چند دولتی است.
از این منظر، «یک ملت ـ یک دولت» صرفاً یک صورتبندی سیاسی نیست؛ بلکه میتواند معیاری برای سنجش موفقیت حکمرانی باشد: اینکه آیا دولت توانسته است منافع و ظرفیتهای ملی را در خدمت جامعه قرار دهد و میان امنیت کشور، توسعه اقتصادی و رضایت مردم پیوندی پایدار برقرار کند؟
نکته قابلتوجه آن است که آثار و میراث فکری بنیانگذار جمهوری اسلامی از چنان وسعت، دامنه و تنوعی ــ و گاه حتی تعارضی ــ برخوردار است که در مقاطعی، جریان آقای مصباح یزدی و شخص او در نقد و تخطئه جریان خط امام و بعدها اصلاحطلبان، به همان اندیشه امام خمینی استناد میکرد؛ رویهای که چهبسا همچنان نیز ادامه داشته باشد.
شاید همین تشتت و آشفتگی در استنادهای متعارض به اندیشه بنیانگذار جمهوری اسلامی بود که جناب سیدحسن خمینی را به طرح ضرورت اجتهاد در اندیشه امام خمینی واداشت. نگارنده نیز در نامهای به ایشان یادآور شدم که اجتهاد، بدون توافق بر محکمات، لزوماً از تعارضها نخواهد کاست.
مسئله دقیقاً همینجاست: اگر میراث فکری بنیانگذار جمهوری اسلامی واجد گزارهها و جهتگیریهایی است که میتوان از آنها برداشتهای سیاسی متعارض استخراج کرد، نمیتوان صرفاً با تأکید بر ضرورت اجتهاد، انتظار داشت که این تعارضها برطرف شوند. پیش از آن، باید درباره اصول و مبانیای که قرار است معیار تفسیر و اجتهاد باشند، گفتوگویی جدی و صریح صورت گیرد.
۵. حل تعارضات نظری؛ شرط اصلاح حکمرانی
با این وصف، اکنون توپ در زمین صاحبنظران و اندیشمندان سیاسی و دینی، بهویژه نسل اول و دوم انقلاب، است. اگر قرار است جمهوری اسلامی استمرار یابد، آن هم بهعنوان جمهوریای واقعی که از حمایت و رضایت اکثریت مردم برخوردار باشد، راهی جز مواجهه صریح با تعارضات نظری بهجامانده از جمهوری اول و دوم و رهبران آن دوران وجود ندارد.
به نظر نگارنده، هم فقه پویا و هم مبانی نظری جمهوری اسلامی از این ظرفیت برخوردارند که امکان بازاندیشی در برخی از دشوارترین مسائل حکمرانی را فراهم کنند؛ از تعارض قوانین مبتنی بر شریعت با خواست غالب جامعه گرفته تا چالشهای سیاست خارجی، از جمله رابطه با آمریکا و حتی نحوه مواجهه با اسرائیل.
مقصود این نیست که حل این مسائل ساده است یا صرفاً با بازتفسیر چند گزاره نظری میتوان به توافقی سیاسی دست یافت. سخن بر سر آن است که تا زمانی که تعارضات بنیادین در مبانی فکری و سیاسی نظام حلوفصل نشوند، تصمیمگیریهای مقطعی و تغییر دولتها بهتنهایی نمیتوانند به اصلاحی پایدار در شیوه حکمرانی منجر شوند.
اگر ادامه شیوه حکمرانی موجود جز به گسترش نارضایتیها نینجامد و از سوی دیگر، براندازی یا شکست نظامی در برابر دشمنان نیز سرنوشتی نامعلوم برای ایران و ایرانیان رقم بزند، شاید این ملک تشنه اقدامات انقلابی باشد؛ اقداماتی که مبارزه با فساد، بیعدالتی و ناکارآمدی را در داخل و حل بحران در مناسبات خارجی را به سرانجام برسانند.
مقاومت و ایستادگی شجاعانه در برابر دو قدرت هستهای متجاوز و زیادهخواه، اگر با شجاعت در تغییر رویکردها و تجدیدنظر در پارهای از راهبردها همراه شود، میتواند زمینه امید به چشماندازی روشنتر برای آینده کشور را فراهم کند. پایداری در برابر فشار خارجی و آمادگی برای اصلاح درونی، لزوماً در تعارض با یکدیگر نیستند؛ چهبسا استمرار اولی، در گرو تحقق دومی باشد.
۶. یک ملت ـ یک دولت
این نوشتار را میخواهم با تجلیل از مهمترین فراز سخنان شما، یا به تعبیر خودم، شاهبیت دیدگاهتان، به پایان ببرم: آنجا که ایده «یک ملت ـ یک دولت» را بهعنوان ضرورتی برای حکمرانی مورد توجه قرار میدهید.
به باور من، این ایده میتواند نقطه اتصال نقدهای مطرحشده در هر دو بخش سخنان شما باشد. امنیت پایدار در عرصه خارجی، بدون برخورداری از بنیانهای مستحکم داخلی دشوار است؛ همانگونه که حکمرانی کارآمد در داخل نیز نمیتواند نسبت به هزینههای ناشی از تنشهای مزمن خارجی بیاعتنا بماند.
دولتی که خواهان تقویت جایگاه ایران در نظم جهانی است، باید بتواند ظرفیتهای اقتصادی، جغرافیایی و انسانی کشور را به رفاه و امنیت شهروندان تبدیل کند. این امر نیز مستلزم آن است که میان دولت و ملت شکافی پایدار وجود نداشته باشد و سیاستگذاری عمومی بر پایه رضایت عمومی، اعتماد متقابل و مشارکت شهروندان شکل گیرد و همانطور که پیش از این نسبت به پدیده ی بی دولتی هشدار داده بودید، اکنون هشدارتان متوجه پدیده ی چند دولتی است.
از این منظر، «یک ملت ـ یک دولت» صرفاً یک صورتبندی سیاسی نیست؛ بلکه میتواند معیاری برای سنجش موفقیت حکمرانی باشد: اینکه آیا دولت توانسته است منافع و ظرفیتهای ملی را در خدمت جامعه قرار دهد و میان امنیت کشور، توسعه اقتصادی و رضایت مردم پیوندی پایدار برقرار کند؟
❤6
Forwarded from Amirparsa Garmsiri
امیدوارم این ایده، نه صرفاً در حد یک گزاره نظری، بلکه بهعنوان مبنایی برای بازاندیشی در شیوه حکمرانی و مناسبات ایران با جهان دنبال شود.
با تجدید احترام و آرزوی سلامتی و توفیق برای شما
مهرداد گرمسیری
۲۴ مهر ۱۴۰۵
با تجدید احترام و آرزوی سلامتی و توفیق برای شما
مهرداد گرمسیری
۲۴ مهر ۱۴۰۵
❤7
عباس آخوندی pinned «🔹گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران 🔹تلازم امنیت شبکهای و استقرار جمهوری سوم 🔹پیشنویس دستور کار اصلاحات و توسعه ایران ✍️عباس آخوندی، ارائه در بنیاد باران، 21مهرماه ۱۴۰۵ 🔻مطلبی را با عنوان «گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران»…»
🔵 در چهارمین نشست تخصصی «آب و امنیت غذایی»
*چالشهای حکمرانی غذا در ایران بررسی میشود*
🔹 چهارمین نشست تخصصی «آب و امنیت غذایی» با عنوان «حکمرانی غذا؛ از سیاستگذاری تا اجرا»، به همت اندیشکده آب مؤسسه اخلاق و اندیشه شهروندی ایرانیان برگزار میشود.
🔹 ساختار تصمیمگیری در نظام غذایی ایران، پیوند سیاستهای آب، کشاورزی، سلامت و تجارت و چالشهای هماهنگی میانبخشی برای تأمین پایدار غذای کافی و سالم، از محورهای این نشست است.
👤 با حضور امیرحسین تکیان، عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی ایران؛ حسین بابازاده، استاد تمام گروه علوم و مهندسی آب دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران؛ و عبدالمجید مهدوی دامغانی، عضو پیوسته فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران
🗓️ دوشنبه ۲۷ مهرماه ۱۴۰۵
⏰ ساعت ۱۶ تا ۱۸:۳۰
📍 اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران
🔗 [ثبتنام در نشست](https://digiform.ir/w9f0c92a39)
🔗 [شرکت برخط در برنامه](https://skyroom.online/ch/shahrdad1405/waterthinktank)
#سازمان_اسناد_و_کتابخانه_ملی_ایران
🆔 @nlai_ir
*چالشهای حکمرانی غذا در ایران بررسی میشود*
🔹 چهارمین نشست تخصصی «آب و امنیت غذایی» با عنوان «حکمرانی غذا؛ از سیاستگذاری تا اجرا»، به همت اندیشکده آب مؤسسه اخلاق و اندیشه شهروندی ایرانیان برگزار میشود.
🔹 ساختار تصمیمگیری در نظام غذایی ایران، پیوند سیاستهای آب، کشاورزی، سلامت و تجارت و چالشهای هماهنگی میانبخشی برای تأمین پایدار غذای کافی و سالم، از محورهای این نشست است.
👤 با حضور امیرحسین تکیان، عضو پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی ایران؛ حسین بابازاده، استاد تمام گروه علوم و مهندسی آب دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران؛ و عبدالمجید مهدوی دامغانی، عضو پیوسته فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران
🗓️ دوشنبه ۲۷ مهرماه ۱۴۰۵
⏰ ساعت ۱۶ تا ۱۸:۳۰
📍 اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران
🔗 [ثبتنام در نشست](https://digiform.ir/w9f0c92a39)
🔗 [شرکت برخط در برنامه](https://skyroom.online/ch/shahrdad1405/waterthinktank)
#سازمان_اسناد_و_کتابخانه_ملی_ایران
🆔 @nlai_ir
❤4
ایران شاید بتواند در برابر بزرگترین قدرتهای جهان مقاومت کند، اما آیا میتواند همزمان از فرسایش بنیانهای قدرت خود جلوگیری کند؟ در جهانی که اقتصاد و امنیت بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر گره خوردهاند، نه قدرت نظامی بهتنهایی ضامن بقاست و نه پیوستن به زنجیرههای…
نقد جناب آقای خسرو سرایی از حرفه حمل ونقل بر مقاله فوق.
جناب آقای دکتر آخوندی، عرض سلام و وقت بخیر؛
نوشته جنابعالی دارای نکات بسیار ارزشمندی ست؛ اما مناسب بود برای دست اندرکاران اولویت بندی می شد حقیقتا تا برخی موارد پیش نیاز فراهم نشود صحبت از معماری توسعه رویایی باور ناپذیر بیش نیست.
بنده بیشتر از زاویه زنجیره ارزش و زنجیره تأمین و لجستیک به موضوع نگاه کردم؛ بهتر از بنده می دانيد که برای تبدیل شدن به یک حلقه از زنجیره ارزش می بایستی توانایی ایجاد ارزش برای دیگر حلقه های این زنجیره را داسته باشیم و به قدر ارزش ایجاد شده برای بقیه زنجیره ارزش خواهیم داشت.
بارها گفته ایم و مورد تایید جنابعالی هم هست که برای تبدیل شدن به حلقهای مؤثر در زنجیره ارزش جهانی، برخورداری از موقعیت جغرافیایی ممتاز یا قرار گرفتن در مسیر کریدورهای بینالمللی کافی نیست؛ باید بتوانیم برای سایر حلقههای زنجیره ارزش خلق ارزش کنیم. سهم پایدار هر حلقه، در گرو ارزشی است که برای دیگران میآفریند.
از این منظر، میان عبور زنجیره از جغرافیای یک کشور و تبدیل شدن آن کشور به گرهای ارزشآفرین، تفاوتی بنیادین وجود دارد. بندر، راهآهن و کریدور، ظرفیتاند؛ اما این کاهش هزینه و زمان، افزایش قابلیت اطمینان و توسعه خدمات رقابتپذیر است که ظرفیت جغرافیایی را به مزیت اقتصادی تبدیل میکند.
نکته مهم در بحث شما درباره جایگاه ایران در زنجیرههای جهانی، توجه به این تمایز است که آیا قرار است صرفاً مسیر عبور کالا باشیم یا به حلقهای تبدیل شویم که خدمات و قابلیتهایش برای دیگر اجزای زنجیره ضروری باشد؟
توسعه لجستیک را نباید به احداث زیرساخت و افزایش حجم ترانزیت تقلیل داد. معیار موفقیت، میزان ارزش افزودهای است که در اقتصاد ملی باقی میماند؛ از خدمات تخصصی لجستیکی و پیوند با تولید داخلی تا کاهش هزینه، زمان و ریسک زنجیره تأمین.
به گمان من، گذار راهبردی ایران باید از جغرافیای مستعد به قابلیت رقابتی، از عبور کالا به خلق ارزش و از شمارش زیرساختها به سنجش ارزش افزوده باشد. ایران زمانی از موقعیت خود بهرهمند میشود که برای زنجیرههای منطقهای و جهانی، نه صرفاً مسیری برای عبور، بلکه شریکی قابل اتکا و ارزشآفرین باشد.
البته نکات زیاد دیگری هم هست که احتمالا از حوصله دوستان خارج باشد بسته به مشارکت اعضای گروه همین جا و در صورتی که جنابعالی علاقه مند بودید خصوصی خدمت تان ارسال می کنم مواردی نظیر :
۱- تبدیل امنیت شبکههای منطقهای *از توافق سیاسی به سازوکار اجرایی* مدیریت ریسک، تداوم جریان کالا و تابآوری زنجیره تأمین
۲- خطر مشارکت در جریان تجارت جهانی بدون کسب سهم متناسب از ارزش افزوده، درآمد و اشتغال پایدار که جای بحث بسیار دارد.
۳- آیا از دیدگاه جنابعالی هنوز نگاه زیرساختمحور بر رویکرد یکپارچه شبکههای حملونقل، لجستیک و زنجیرههای تأمین غلبه دارد؟
۴- همیشه این مشکل وجود داشته که تبیین روشنی از چگونگی تبدیل مزیت جغرافیایی ایران به مزیت اقتصادی و درآمد پایدار نداشته ایم.
۴- عدم توجهی کافی به سهم ایران از ارزش افزوده تجارت عبوری و خطر باقی ماندن در جایگاه مسیر انتقال کالا
۵- نبود تأکید کافی بر هزینه کل لجستیک، زمان تحویل، قابلیت اطمینان و کیفیت خدمات بهعنوان معیارهای واقعی رقابتپذیری کریدورها
۶- کمرنگ بودن ابعاد اقتصادی و تجاری دیپلماسی حملونقل و ضرورت پیوند آن با منافع قابل اندازهگیری کشور-
۷- ضرورت بازتعریف جایگاه ایران در تجارت منطقهای و جهانی؛ از فراهمکننده مسیر عبور کالا به شریک رقابتپذیر و ارزشآفرین در زنجیرههای تأمین و ارزش جهانی
جناب آقای دکتر آخوندی، عرض سلام و وقت بخیر؛
نوشته جنابعالی دارای نکات بسیار ارزشمندی ست؛ اما مناسب بود برای دست اندرکاران اولویت بندی می شد حقیقتا تا برخی موارد پیش نیاز فراهم نشود صحبت از معماری توسعه رویایی باور ناپذیر بیش نیست.
بنده بیشتر از زاویه زنجیره ارزش و زنجیره تأمین و لجستیک به موضوع نگاه کردم؛ بهتر از بنده می دانيد که برای تبدیل شدن به یک حلقه از زنجیره ارزش می بایستی توانایی ایجاد ارزش برای دیگر حلقه های این زنجیره را داسته باشیم و به قدر ارزش ایجاد شده برای بقیه زنجیره ارزش خواهیم داشت.
بارها گفته ایم و مورد تایید جنابعالی هم هست که برای تبدیل شدن به حلقهای مؤثر در زنجیره ارزش جهانی، برخورداری از موقعیت جغرافیایی ممتاز یا قرار گرفتن در مسیر کریدورهای بینالمللی کافی نیست؛ باید بتوانیم برای سایر حلقههای زنجیره ارزش خلق ارزش کنیم. سهم پایدار هر حلقه، در گرو ارزشی است که برای دیگران میآفریند.
از این منظر، میان عبور زنجیره از جغرافیای یک کشور و تبدیل شدن آن کشور به گرهای ارزشآفرین، تفاوتی بنیادین وجود دارد. بندر، راهآهن و کریدور، ظرفیتاند؛ اما این کاهش هزینه و زمان، افزایش قابلیت اطمینان و توسعه خدمات رقابتپذیر است که ظرفیت جغرافیایی را به مزیت اقتصادی تبدیل میکند.
نکته مهم در بحث شما درباره جایگاه ایران در زنجیرههای جهانی، توجه به این تمایز است که آیا قرار است صرفاً مسیر عبور کالا باشیم یا به حلقهای تبدیل شویم که خدمات و قابلیتهایش برای دیگر اجزای زنجیره ضروری باشد؟
توسعه لجستیک را نباید به احداث زیرساخت و افزایش حجم ترانزیت تقلیل داد. معیار موفقیت، میزان ارزش افزودهای است که در اقتصاد ملی باقی میماند؛ از خدمات تخصصی لجستیکی و پیوند با تولید داخلی تا کاهش هزینه، زمان و ریسک زنجیره تأمین.
به گمان من، گذار راهبردی ایران باید از جغرافیای مستعد به قابلیت رقابتی، از عبور کالا به خلق ارزش و از شمارش زیرساختها به سنجش ارزش افزوده باشد. ایران زمانی از موقعیت خود بهرهمند میشود که برای زنجیرههای منطقهای و جهانی، نه صرفاً مسیری برای عبور، بلکه شریکی قابل اتکا و ارزشآفرین باشد.
البته نکات زیاد دیگری هم هست که احتمالا از حوصله دوستان خارج باشد بسته به مشارکت اعضای گروه همین جا و در صورتی که جنابعالی علاقه مند بودید خصوصی خدمت تان ارسال می کنم مواردی نظیر :
۱- تبدیل امنیت شبکههای منطقهای *از توافق سیاسی به سازوکار اجرایی* مدیریت ریسک، تداوم جریان کالا و تابآوری زنجیره تأمین
۲- خطر مشارکت در جریان تجارت جهانی بدون کسب سهم متناسب از ارزش افزوده، درآمد و اشتغال پایدار که جای بحث بسیار دارد.
۳- آیا از دیدگاه جنابعالی هنوز نگاه زیرساختمحور بر رویکرد یکپارچه شبکههای حملونقل، لجستیک و زنجیرههای تأمین غلبه دارد؟
۴- همیشه این مشکل وجود داشته که تبیین روشنی از چگونگی تبدیل مزیت جغرافیایی ایران به مزیت اقتصادی و درآمد پایدار نداشته ایم.
۴- عدم توجهی کافی به سهم ایران از ارزش افزوده تجارت عبوری و خطر باقی ماندن در جایگاه مسیر انتقال کالا
۵- نبود تأکید کافی بر هزینه کل لجستیک، زمان تحویل، قابلیت اطمینان و کیفیت خدمات بهعنوان معیارهای واقعی رقابتپذیری کریدورها
۶- کمرنگ بودن ابعاد اقتصادی و تجاری دیپلماسی حملونقل و ضرورت پیوند آن با منافع قابل اندازهگیری کشور-
۷- ضرورت بازتعریف جایگاه ایران در تجارت منطقهای و جهانی؛ از فراهمکننده مسیر عبور کالا به شریک رقابتپذیر و ارزشآفرین در زنجیرههای تأمین و ارزش جهانی
❤10
عکس یادگاری نشست چهارم آب و امنیت غذایی با موضوع امنیت غذایی: از سیاستگذاری تا اجرا.
امنیت غذایی بخشی از ساختار یکپارچه امنیت ملی است وامکان تفکیک از آن وجود ندارد.
امنیت غذایی با خود کفایی که امری دستنایافتنی است تفاوت دارد.
امنیت غذایی فقط وجود غذا در رفهای سوپر مارکتها و گوشت در قصابیها نیست. توان خرید مردم هم مهم هست
امنیت غذایی بخشی از ساختار یکپارچه امنیت ملی است وامکان تفکیک از آن وجود ندارد.
امنیت غذایی با خود کفایی که امری دستنایافتنی است تفاوت دارد.
امنیت غذایی فقط وجود غذا در رفهای سوپر مارکتها و گوشت در قصابیها نیست. توان خرید مردم هم مهم هست
❤7👍2
نقد جناب مجید یونسیان روزنامهنگار و نویسنده زبردست در امور راهبردی، اجتماعی و جامعهشناسی فرهنگی بر نوشته گذارهای جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران اینجانب.
سلام ودرود
مقاله قابل تامل وچالش زایی است واز این بابت از شما ممنونم .
قصد من از بیان برخی ملاحضات نقد گزاره های این مقاله که بسیار وسیع ومتنوع است نیست چون این امر به زمان بیشتر ی نیاز دارد.
آنچه خدمت شما عرضه می کنم برخی ملاحضات است که برای من محل ابهام است.
اول:
شما با گزینش گزاره هایی مستند ومتنوع سیاسی،اقتصادی،امنیتی که عموما وعمدتا مبتنی بر اطلاعات وآمارهای سازمانهای جهانی است در صدد خلق یک تصویر از حال وآینده جهان هستید که در ان سیر تحول در نظم جهانی به گونه ای است که تنها جابجایی نقش ها وموقعیت ها وجود دارد ودر همین قالب وتصویر سعی در تبیین موقعیت ونقش ایران دارید.
من هنوز نتوانستم این تصویر را هضم کنم لذا ضمن اینکه جزئیات گزاره های گزینشی شما را واقع گرایانه می دانم اما این تصویر سازی نهایی را که مبنای ارائه یک نظریه پیشنهادی برای نقش وموقعیت ایران است را قابل بحث می دانم.
دوم
شما در ارائه گزاره ها در ساخت این تصویر چند نکته را نادیده گرفته یا لحاظ نکرده اید.
اول موقعیت ونقش روسیه است
دوم موقعیت ونقش اسرائیل.
سوم
در مفروضات شما تغییر در نظم جهانی بیشتر به تغییر نقش قدرت ها وموقعیت انها بسنده شده است در حالی که به نظر می رسد که این تغییر فراتر از نقش ها وموقعیت هاست مفاهیم قدرت در حال تغییر اساسی است.
اقتصاد،فناوری،رسانه وفرهنگ در این تعریف قدرت نقش بسیار پررنگ تری دارند.
چهارم
زاویه دید شما در باره نظریه افول درست است اما در نظر داشته باشیم که این نظریه در امریکا از دو دهه پیش واز سوی فرید زکریا مطرح شد که متاسفانه در ایران از سوی مقامات یا حتی تحلیل گران ما به اشتباه برداشت شد وهنوز این اشتباه اصلاح نشده است.
رویکرد اصلی این نظریه ظرفیت سازی نظری برای تغییر نقش امریکا از یک قدرت هژمون به یک قدرت با توانایی مدیریت جهان است بدون آنکه قدرت اول بودن امریکا خدشه دار شود به اعتقاد من بیشترین دلیل آماده سازی برای روی کار آمدن ترامپ اجرای عملی این نظریه است البته امریکا در عملی سازی ان دچار چالش شده است چون پایان دادن به نقش هژمونیک امریکا در نقاط راهبردی جهان خلاهایی بوجود می آورد که پر کردن ان به سادگی نیست ومهمترین چالش اکنون در خاورمیانه اتفاق افتاده است جایی که آمریکا می خواهد با سپردن نقش هژمونیک به اسرائیل خود به خانه برگردد. که تا کنون محقق نشده است لذا در تصویر سازی از نظام جهانی وتحولات ان باید این موضوعات کاملا لحاظ شود.
پنجم.
پیشنهاد نظری شما در مورد موقعیت ایران با توجه به تصویری که از جهان مد نظر دارید تبدیل ایران به یک ایستگاه مرکزی مدیریت وهماهنگی تزازیت شبکه ای از ارزش هاست. که با توجه به همین موقعیت ژئواکونومی وعناصر مهمتر ،خاستگاه دینی وتمدنی امکان پذیر نیست چون در ایران درست یا غلط نوعی تفکر شکل گرفته که مدعی نقش در نظم جهانی ومنطقه ای است وسعی در فرو کاستن این نقش به یک نقش ترانزیتی جایگاهی نخواهد یافت
ششم
مهمترین بخش مقاله شما جمع بندی نهایی است.
یک ملت،یک دولت
اما چگونه وبا چه ساختاری این موضوع قابل تحقق است؟
این نقطه بی پاسخ مقاله شماست.
ممنون
سلام ودرود
مقاله قابل تامل وچالش زایی است واز این بابت از شما ممنونم .
قصد من از بیان برخی ملاحضات نقد گزاره های این مقاله که بسیار وسیع ومتنوع است نیست چون این امر به زمان بیشتر ی نیاز دارد.
آنچه خدمت شما عرضه می کنم برخی ملاحضات است که برای من محل ابهام است.
اول:
شما با گزینش گزاره هایی مستند ومتنوع سیاسی،اقتصادی،امنیتی که عموما وعمدتا مبتنی بر اطلاعات وآمارهای سازمانهای جهانی است در صدد خلق یک تصویر از حال وآینده جهان هستید که در ان سیر تحول در نظم جهانی به گونه ای است که تنها جابجایی نقش ها وموقعیت ها وجود دارد ودر همین قالب وتصویر سعی در تبیین موقعیت ونقش ایران دارید.
من هنوز نتوانستم این تصویر را هضم کنم لذا ضمن اینکه جزئیات گزاره های گزینشی شما را واقع گرایانه می دانم اما این تصویر سازی نهایی را که مبنای ارائه یک نظریه پیشنهادی برای نقش وموقعیت ایران است را قابل بحث می دانم.
دوم
شما در ارائه گزاره ها در ساخت این تصویر چند نکته را نادیده گرفته یا لحاظ نکرده اید.
اول موقعیت ونقش روسیه است
دوم موقعیت ونقش اسرائیل.
سوم
در مفروضات شما تغییر در نظم جهانی بیشتر به تغییر نقش قدرت ها وموقعیت انها بسنده شده است در حالی که به نظر می رسد که این تغییر فراتر از نقش ها وموقعیت هاست مفاهیم قدرت در حال تغییر اساسی است.
اقتصاد،فناوری،رسانه وفرهنگ در این تعریف قدرت نقش بسیار پررنگ تری دارند.
چهارم
زاویه دید شما در باره نظریه افول درست است اما در نظر داشته باشیم که این نظریه در امریکا از دو دهه پیش واز سوی فرید زکریا مطرح شد که متاسفانه در ایران از سوی مقامات یا حتی تحلیل گران ما به اشتباه برداشت شد وهنوز این اشتباه اصلاح نشده است.
رویکرد اصلی این نظریه ظرفیت سازی نظری برای تغییر نقش امریکا از یک قدرت هژمون به یک قدرت با توانایی مدیریت جهان است بدون آنکه قدرت اول بودن امریکا خدشه دار شود به اعتقاد من بیشترین دلیل آماده سازی برای روی کار آمدن ترامپ اجرای عملی این نظریه است البته امریکا در عملی سازی ان دچار چالش شده است چون پایان دادن به نقش هژمونیک امریکا در نقاط راهبردی جهان خلاهایی بوجود می آورد که پر کردن ان به سادگی نیست ومهمترین چالش اکنون در خاورمیانه اتفاق افتاده است جایی که آمریکا می خواهد با سپردن نقش هژمونیک به اسرائیل خود به خانه برگردد. که تا کنون محقق نشده است لذا در تصویر سازی از نظام جهانی وتحولات ان باید این موضوعات کاملا لحاظ شود.
پنجم.
پیشنهاد نظری شما در مورد موقعیت ایران با توجه به تصویری که از جهان مد نظر دارید تبدیل ایران به یک ایستگاه مرکزی مدیریت وهماهنگی تزازیت شبکه ای از ارزش هاست. که با توجه به همین موقعیت ژئواکونومی وعناصر مهمتر ،خاستگاه دینی وتمدنی امکان پذیر نیست چون در ایران درست یا غلط نوعی تفکر شکل گرفته که مدعی نقش در نظم جهانی ومنطقه ای است وسعی در فرو کاستن این نقش به یک نقش ترانزیتی جایگاهی نخواهد یافت
ششم
مهمترین بخش مقاله شما جمع بندی نهایی است.
یک ملت،یک دولت
اما چگونه وبا چه ساختاری این موضوع قابل تحقق است؟
این نقطه بی پاسخ مقاله شماست.
ممنون
❤8
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
در ستایش ایران
عباس آخوندی، 20مهرماه1405
شاهنامه با شمشیر آغاز نمیشود، با خرد آغاز میشود. بزرگترین حماسه ایرانیان، پیش از آنکه از پهلوانان و نبردها بگوید، خداوند را «خداوند جان و خرد» میخواند. این آغاز تصادفی نیست. در جهانبینی فردوسی، جان و خرد دو پایه هستیاند و هر قدرتی که این دو را پاس ندارد، دیر یا زود به بیداد میگراید.
در ماههای اخیر، دو بار شنیدیم که سرمستان قدرت تمدن را با معیاری دیگر میسنجند. یک بار سخن از آن رفت که تمدنی کهن «در یک شب خواهد مرد و دیگر بازنخواهد گشت». بار دیگر، بر تپهای در آتن، «خشم و شور و غرور» جوهر تمدن نامیده شد و با ستایش اسکندر و کورتس در جهت جبران تحقیری که متحمل شدند، ایرانیان را «فرقه مرگ» خواندند. این نوشته پاسخ به آن سخنان نیست، چون آن سخنان بیش از آنکه پرسشی تاریخی باشند، ابزار سیاست روز برای روایتسازیاند. اما فرصتی است برای پرسشی کهنتر: ستایش یک تمدن یعنی چه؟ و ایران را با کدام معیار باید ستود؟
تاریخ یکسویه نیست
روایت رایج غربی از جنگهای یونان و ایران، روایت آزادی در برابر استبداد، از هرودوت آغاز شد و در سده نوزدهم به یکی از پایههای هویت اروپایی بدل گشت. امیرمهدی بدیع در «یونانیان و بربرها» نشان داد که این روایت چگونه از چشم یک سوی ماجرا نوشته شده است. او یادآور شد که شهرهای یونانی بیش از آنکه با ایران بجنگند با یکدیگر جنگیدند، و زر و میانجیگری شاهنشاهی هخامنشی بارها داور منازعات آنان بود. تورج دریایی نیز یادآوری میکند که پیش از لشکرکشی خشایارشا، آتنیان در آتش زدن سارد، از مراکز مهم شاهنشاهی، دست داشتند.
اگر قرار است تاریخ باستان معیار داوری امروز باشد، باید همه صفحههایش را خواند: اسکندری که تختجمشید را به آتش کشید و امروز قهرمان تمدن خوانده میشود؛ رومی که کورنت را در ۱۴۶ پیش از میلاد ویران کرد؛ کراسوس که بیهیچ تجاوزی از سوی اشکانیان به ایران لشکر کشید و در حران شکست خورد؛ و تراژان و سپتیموس سِوِروس که تیسفون را گشودند و غارت کردند و دهها هزار تن را به بردگی بردند. هرچند جنگافروزی در تاریخ کهن ویژگی یک قوم نبود، لیکن یونانیان و رومیان بیشتر از دیگران به این ابزار توسل میجستند. اما آنان که امروز تاریخ را به دو اردوگاه «تمدن» و «بربریت» تقسیم میکنند، فقط صفحههایی را میخوانند که به کارشان میآید.
نخستین قوم تاریخی
هگل، که خود از معماران روایت اروپامحور تاریخ بود و پیروزی یونانیان بر ایرانیان را پیروزی آزادی میدانست، نتوانست تاریخ جهانی را بیایران آغاز کند. او در درسگفتارهای فلسفه تاریخ نوشت که با شاهنشاهی پارس نخستین بار به تاریخ پیوسته گام مینهیم و پارسیان نخستین ملت تاریخیاند. به گمان او، تاریخ جهان از خاور به باختر میرود و آسیا آغاز آن است. هگل در سازمان سیاسی پارس چیزی تازه میدید: قدرتی که مردمانی با زبانها و آیینهای گوناگون را زیر یک اصل گرد میآورد؛ سرزمین ایران، بیآنکه هویت ویژهشان را از میان بردارد.
سید جواد طباطبایی این رشته را تا جایی پی گرفت که از دید او ایران، پیش از آنکه دولت ملی به معنای جدید در اروپا پدید آید، در آگاهی تاریخی خود چون یک «ملت» زیسته بود. این تداوم از اندیشه ایرانشهری تا شاهنامه و از شاهنامه تا دوران جدید کشیده شده است. محمد محمدی ملایری نیز نشان داد که فرهنگ ایرانی از گذرگاه سخت سدههای نخستین اسلامی نگذشت تا از میان برود؛ گذشت تا در تمدن اسلامی بازآفریده شود. شرق گهواره تمدن بود و ایران یکی از کانونهای آن. این سخن دعوی انحصار نیست، یادآوری سهمی است که بیآن تاریخ بشر ناتمام میماند.
شاهنامه و ایلیاد
ایلیاد با خشم آغاز میشود، خشم آخیلئوس. شاهنامه با خرد. ایلیاد سرگذشت چند روز از یک جنگ و سرنوشت چند پهلوان است. شاهنامه سرگذشت یک ملت در گذر هزارههاست و قهرمانان راستینش ایرانیان هستند، نه یک پهلوان. هر دو سوگ را میشناسند؛ ایلیاد با گریستن پریام بر پیکر هکتور به پایان میرسد. اما محور شاهنامه پرسشی است که ایلیاد کمتر میپرسد: داد چیست و قدرت در برابر چه کسی پاسخگوست؟
یکی داستان است پر آب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم
فردوسی جنگ را میشناسد و از همین رو آن را نمیستاید. در شاهنامه، ایرج بیسلاح نزد برادران میرود تا تاج را به آنان ببخشد و آشتی بخرد، و قربانی آز آنان میشود. سیاوش پیمان آشتی با افراسیاب را نمیشکند، حتی به فرمان پدر، و غربت را بر پیمانشکنی برمیگزیند. رستم، بزرگترین پهلوان، ناخواسته فرزند خود را میکشد. این سه داستان سه درساند: جنگ زاده آز است، پیمان آشتی ارجمندتر از فرمان جنگ است، و حتی پیروز میدان در جنگ چیزی جبرانناپذیر از دست میدهد. فرهنگی که حماسهاش بر سوگ سهراب و سیاوش ایستاده، فرهنگ مرگ نیست؛ فرهنگ سوگواری بر زندگیِ ازدسترفته است.
کزین برتر اندیشه برنگذرد
در ستایش ایران
عباس آخوندی، 20مهرماه1405
شاهنامه با شمشیر آغاز نمیشود، با خرد آغاز میشود. بزرگترین حماسه ایرانیان، پیش از آنکه از پهلوانان و نبردها بگوید، خداوند را «خداوند جان و خرد» میخواند. این آغاز تصادفی نیست. در جهانبینی فردوسی، جان و خرد دو پایه هستیاند و هر قدرتی که این دو را پاس ندارد، دیر یا زود به بیداد میگراید.
در ماههای اخیر، دو بار شنیدیم که سرمستان قدرت تمدن را با معیاری دیگر میسنجند. یک بار سخن از آن رفت که تمدنی کهن «در یک شب خواهد مرد و دیگر بازنخواهد گشت». بار دیگر، بر تپهای در آتن، «خشم و شور و غرور» جوهر تمدن نامیده شد و با ستایش اسکندر و کورتس در جهت جبران تحقیری که متحمل شدند، ایرانیان را «فرقه مرگ» خواندند. این نوشته پاسخ به آن سخنان نیست، چون آن سخنان بیش از آنکه پرسشی تاریخی باشند، ابزار سیاست روز برای روایتسازیاند. اما فرصتی است برای پرسشی کهنتر: ستایش یک تمدن یعنی چه؟ و ایران را با کدام معیار باید ستود؟
تاریخ یکسویه نیست
روایت رایج غربی از جنگهای یونان و ایران، روایت آزادی در برابر استبداد، از هرودوت آغاز شد و در سده نوزدهم به یکی از پایههای هویت اروپایی بدل گشت. امیرمهدی بدیع در «یونانیان و بربرها» نشان داد که این روایت چگونه از چشم یک سوی ماجرا نوشته شده است. او یادآور شد که شهرهای یونانی بیش از آنکه با ایران بجنگند با یکدیگر جنگیدند، و زر و میانجیگری شاهنشاهی هخامنشی بارها داور منازعات آنان بود. تورج دریایی نیز یادآوری میکند که پیش از لشکرکشی خشایارشا، آتنیان در آتش زدن سارد، از مراکز مهم شاهنشاهی، دست داشتند.
اگر قرار است تاریخ باستان معیار داوری امروز باشد، باید همه صفحههایش را خواند: اسکندری که تختجمشید را به آتش کشید و امروز قهرمان تمدن خوانده میشود؛ رومی که کورنت را در ۱۴۶ پیش از میلاد ویران کرد؛ کراسوس که بیهیچ تجاوزی از سوی اشکانیان به ایران لشکر کشید و در حران شکست خورد؛ و تراژان و سپتیموس سِوِروس که تیسفون را گشودند و غارت کردند و دهها هزار تن را به بردگی بردند. هرچند جنگافروزی در تاریخ کهن ویژگی یک قوم نبود، لیکن یونانیان و رومیان بیشتر از دیگران به این ابزار توسل میجستند. اما آنان که امروز تاریخ را به دو اردوگاه «تمدن» و «بربریت» تقسیم میکنند، فقط صفحههایی را میخوانند که به کارشان میآید.
نخستین قوم تاریخی
هگل، که خود از معماران روایت اروپامحور تاریخ بود و پیروزی یونانیان بر ایرانیان را پیروزی آزادی میدانست، نتوانست تاریخ جهانی را بیایران آغاز کند. او در درسگفتارهای فلسفه تاریخ نوشت که با شاهنشاهی پارس نخستین بار به تاریخ پیوسته گام مینهیم و پارسیان نخستین ملت تاریخیاند. به گمان او، تاریخ جهان از خاور به باختر میرود و آسیا آغاز آن است. هگل در سازمان سیاسی پارس چیزی تازه میدید: قدرتی که مردمانی با زبانها و آیینهای گوناگون را زیر یک اصل گرد میآورد؛ سرزمین ایران، بیآنکه هویت ویژهشان را از میان بردارد.
سید جواد طباطبایی این رشته را تا جایی پی گرفت که از دید او ایران، پیش از آنکه دولت ملی به معنای جدید در اروپا پدید آید، در آگاهی تاریخی خود چون یک «ملت» زیسته بود. این تداوم از اندیشه ایرانشهری تا شاهنامه و از شاهنامه تا دوران جدید کشیده شده است. محمد محمدی ملایری نیز نشان داد که فرهنگ ایرانی از گذرگاه سخت سدههای نخستین اسلامی نگذشت تا از میان برود؛ گذشت تا در تمدن اسلامی بازآفریده شود. شرق گهواره تمدن بود و ایران یکی از کانونهای آن. این سخن دعوی انحصار نیست، یادآوری سهمی است که بیآن تاریخ بشر ناتمام میماند.
شاهنامه و ایلیاد
ایلیاد با خشم آغاز میشود، خشم آخیلئوس. شاهنامه با خرد. ایلیاد سرگذشت چند روز از یک جنگ و سرنوشت چند پهلوان است. شاهنامه سرگذشت یک ملت در گذر هزارههاست و قهرمانان راستینش ایرانیان هستند، نه یک پهلوان. هر دو سوگ را میشناسند؛ ایلیاد با گریستن پریام بر پیکر هکتور به پایان میرسد. اما محور شاهنامه پرسشی است که ایلیاد کمتر میپرسد: داد چیست و قدرت در برابر چه کسی پاسخگوست؟
یکی داستان است پر آب چشم
دل نازک از رستم آید به خشم
فردوسی جنگ را میشناسد و از همین رو آن را نمیستاید. در شاهنامه، ایرج بیسلاح نزد برادران میرود تا تاج را به آنان ببخشد و آشتی بخرد، و قربانی آز آنان میشود. سیاوش پیمان آشتی با افراسیاب را نمیشکند، حتی به فرمان پدر، و غربت را بر پیمانشکنی برمیگزیند. رستم، بزرگترین پهلوان، ناخواسته فرزند خود را میکشد. این سه داستان سه درساند: جنگ زاده آز است، پیمان آشتی ارجمندتر از فرمان جنگ است، و حتی پیروز میدان در جنگ چیزی جبرانناپذیر از دست میدهد. فرهنگی که حماسهاش بر سوگ سهراب و سیاوش ایستاده، فرهنگ مرگ نیست؛ فرهنگ سوگواری بر زندگیِ ازدسترفته است.
❤9👏2
از گوبینو تا غزه
طنز تلخ تاریخ آن است که نام ایران، که از «آریا» برآمده، در اروپای سده نوزدهم دستمایه نظریههای نژادی شد. گوبینو و پیروانش آن را به سلسلهمراتبی از نژادها بدل کردند و نازیسم آن را به کورههای آدمسوزی رساند. هولوکاست نشان داد که وقتی انسانها به برتر و فروتر تقسیم شوند، کشتار سازمانیافته میتواند سیاست رسمی دولتی متمدن شود.
این زخم بسته نشده است و گویی کسانی میخواهند با نیشتر سرِ آن را بازکنند. امروز همان دولتهایی که هولوکاست را به حق محکوم میکنند، از دولتی پشتیبانی سیاسی و نظامی بیدریغ میکنند که نخستوزیرش زیر حکم بازداشت دیوان کیفری بینالمللی است و کارنامهاش در غزه در دیوان بینالمللی دادگستری به اتهام نسلکشی بررسی میشود. نقد این سیاست هیچ پیوندی با یهودستیزی ندارد. آنچه آن را ضروری میکند همان درسی است که از هولوکاست باید گرفت: جان کودک فلسطینی، ایرانی، اسرائیلی یا اوکراینی یک اندازه ارزش دارد. معیاری که فقط برای خودی به کار رود، معیار اخلاق نیست، ابزار قدرت است.
میراثخواران استعمار و روایتسازی
مهدی بهار نزدیک به شصت سال پیش در «میراثخوار استعمار» نشان داد که آمریکا جای قدرتهای استعماری کهن را در منطقه ما گرفته است؛ با همان منطق و در جامهای تازه. یکی از ابزارهای همیشگی استعمار، روایت بود: فاتح خود را حامل تمدن مینامید و مغلوب را بربر. کورتس هم آزتکها را به نام تمدن ویران کرد.
امروز آن ابزار بار دیگر به کار افتاده است. یورشی که قرار بود در چند روز به نتیجه برسد، پس از ماهها به هدفهای اعلامشدهاش نرسیده است. وقتی میدان آنی را که آنان میخواستند نداد، نوبت روایت میرسد: وقتی واقعیت را نمیتوان دگرگون ساخت، نوبت به معناستانی از آن میرسد. تلاش میشود تا به ضرب روایتسازی دروغین و با تکیه بر شبکههای رسانهای گسترده در جهان، طرف مقابل را از دایره تمدن بیرون نهاد تا شکست در میدان در روایت پیروزی پنهان شود. اما ملتی که سه هزار سال روایت خود را نوشته است، و امروز دشمن را در رسیدن به اهدافش ناکام گذاشته است، روایتش را از سخنرانی دیگران نمیگیرد.
میناب
همه این بحثها اگر به جان انسان نرسند، بازی با واژههاست. صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴، در روزی عادی از ماه رمضان، موشکهای آمریکایی بر دبستان دخترانه شجره طیبه در میناب فرود آمد. به گزارش آسوشیتدپرس، ۱۵۷ تن جان باختند که ۱۲۳ تن از آنان کودک بودند. ماهها گذشته و هنوز تحقیق پنتاگون منتشر نشده و کسی مسئولیت را نپذیرفته است. از میان آوارها کیفها و دفترها و نقاشیهای کودکان بیرون آمد. هیچ تمدنی با ویران کردن مدرسه بزرگ نمیشود. اگر بخواهیم تمدن را بسنجیم، معیارش همین است: آیا کودک میتواند صبح به مدرسه برود و ظهر به خانه بازگردد؟
ستایش ایران، ستایش آشتی
ستایش ایران گردنفرازی در برابر جهان نیست. ما عضوی از جامعه بزرگ انسانی هستیم و سرنوشتمان به سرنوشت دیگر مردمان گره خورده است. میراث فردوسی به ما میآموزد که آشتی را بجوییم، پیمان را پاس بداریم و آز را مهار کنیم؛ همان راهی که سیاوش رفت. راه زندگی مسالمتآمیز با همسایگان و با جهان، نه نشانه ضعف که نشانه خردی است که شاهنامه با آن آغاز میشود.
اما آشتیجویی تسلیم نیست. تاریخ ایران نشان داده است که این مردم در اختلافهایشان هرچه باشند، و هر چند دشمن بر این ملت رنج و ستم فراوان تحمیل کردهاست، و رزوگار بر ایرانیان بهسختی میگذرد، در برابر تجاوز به سرزمینشان یکپارچه میایستند. همانگونه که در برابر لشکرکشیهای روم و یورشهای بسیار دیگر ایستادند. ایرانیان اسیر روایتهایی نخواهند شد که برای آنان ساخته میشود؛ نه روایتی که آنان را فرقه مرگ میخواند و نه روایتی که میخواهد میان آنان و سرزمینشان جدایی بیفکند. ایران را با خرد و داد باید ستود، و با همبستگی باید پاس داشت؛ نه برای جاودانه کردن جنگ، بلکه برای آنکه جان و خرد، همان دو گوهری که فردوسی سخن خود را با آنها آغاز کرد، در این سرزمین پایدار بمانند.
طنز تلخ تاریخ آن است که نام ایران، که از «آریا» برآمده، در اروپای سده نوزدهم دستمایه نظریههای نژادی شد. گوبینو و پیروانش آن را به سلسلهمراتبی از نژادها بدل کردند و نازیسم آن را به کورههای آدمسوزی رساند. هولوکاست نشان داد که وقتی انسانها به برتر و فروتر تقسیم شوند، کشتار سازمانیافته میتواند سیاست رسمی دولتی متمدن شود.
این زخم بسته نشده است و گویی کسانی میخواهند با نیشتر سرِ آن را بازکنند. امروز همان دولتهایی که هولوکاست را به حق محکوم میکنند، از دولتی پشتیبانی سیاسی و نظامی بیدریغ میکنند که نخستوزیرش زیر حکم بازداشت دیوان کیفری بینالمللی است و کارنامهاش در غزه در دیوان بینالمللی دادگستری به اتهام نسلکشی بررسی میشود. نقد این سیاست هیچ پیوندی با یهودستیزی ندارد. آنچه آن را ضروری میکند همان درسی است که از هولوکاست باید گرفت: جان کودک فلسطینی، ایرانی، اسرائیلی یا اوکراینی یک اندازه ارزش دارد. معیاری که فقط برای خودی به کار رود، معیار اخلاق نیست، ابزار قدرت است.
میراثخواران استعمار و روایتسازی
مهدی بهار نزدیک به شصت سال پیش در «میراثخوار استعمار» نشان داد که آمریکا جای قدرتهای استعماری کهن را در منطقه ما گرفته است؛ با همان منطق و در جامهای تازه. یکی از ابزارهای همیشگی استعمار، روایت بود: فاتح خود را حامل تمدن مینامید و مغلوب را بربر. کورتس هم آزتکها را به نام تمدن ویران کرد.
امروز آن ابزار بار دیگر به کار افتاده است. یورشی که قرار بود در چند روز به نتیجه برسد، پس از ماهها به هدفهای اعلامشدهاش نرسیده است. وقتی میدان آنی را که آنان میخواستند نداد، نوبت روایت میرسد: وقتی واقعیت را نمیتوان دگرگون ساخت، نوبت به معناستانی از آن میرسد. تلاش میشود تا به ضرب روایتسازی دروغین و با تکیه بر شبکههای رسانهای گسترده در جهان، طرف مقابل را از دایره تمدن بیرون نهاد تا شکست در میدان در روایت پیروزی پنهان شود. اما ملتی که سه هزار سال روایت خود را نوشته است، و امروز دشمن را در رسیدن به اهدافش ناکام گذاشته است، روایتش را از سخنرانی دیگران نمیگیرد.
میناب
همه این بحثها اگر به جان انسان نرسند، بازی با واژههاست. صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴، در روزی عادی از ماه رمضان، موشکهای آمریکایی بر دبستان دخترانه شجره طیبه در میناب فرود آمد. به گزارش آسوشیتدپرس، ۱۵۷ تن جان باختند که ۱۲۳ تن از آنان کودک بودند. ماهها گذشته و هنوز تحقیق پنتاگون منتشر نشده و کسی مسئولیت را نپذیرفته است. از میان آوارها کیفها و دفترها و نقاشیهای کودکان بیرون آمد. هیچ تمدنی با ویران کردن مدرسه بزرگ نمیشود. اگر بخواهیم تمدن را بسنجیم، معیارش همین است: آیا کودک میتواند صبح به مدرسه برود و ظهر به خانه بازگردد؟
ستایش ایران، ستایش آشتی
ستایش ایران گردنفرازی در برابر جهان نیست. ما عضوی از جامعه بزرگ انسانی هستیم و سرنوشتمان به سرنوشت دیگر مردمان گره خورده است. میراث فردوسی به ما میآموزد که آشتی را بجوییم، پیمان را پاس بداریم و آز را مهار کنیم؛ همان راهی که سیاوش رفت. راه زندگی مسالمتآمیز با همسایگان و با جهان، نه نشانه ضعف که نشانه خردی است که شاهنامه با آن آغاز میشود.
اما آشتیجویی تسلیم نیست. تاریخ ایران نشان داده است که این مردم در اختلافهایشان هرچه باشند، و هر چند دشمن بر این ملت رنج و ستم فراوان تحمیل کردهاست، و رزوگار بر ایرانیان بهسختی میگذرد، در برابر تجاوز به سرزمینشان یکپارچه میایستند. همانگونه که در برابر لشکرکشیهای روم و یورشهای بسیار دیگر ایستادند. ایرانیان اسیر روایتهایی نخواهند شد که برای آنان ساخته میشود؛ نه روایتی که آنان را فرقه مرگ میخواند و نه روایتی که میخواهد میان آنان و سرزمینشان جدایی بیفکند. ایران را با خرد و داد باید ستود، و با همبستگی باید پاس داشت؛ نه برای جاودانه کردن جنگ، بلکه برای آنکه جان و خرد، همان دو گوهری که فردوسی سخن خود را با آنها آغاز کرد، در این سرزمین پایدار بمانند.
❤12👍8👏1
قطر و امنیت شبکهای: همگراییها و فاصلهها
🖋عباس آخوندی، آبان ۱۴۰۵
🔻شیخ سعود بن عبدالرحمن آل ثانی، معاون نخستوزیر و وزیر مشاور در امور دفاعی قطر، روز ۲۷ مهر ۱۴۰۵ در «مجمع امنیت جهانی» دوحه از دو مسیر همزمان سخن گفت: اعلام قریبالوقوع یک مشارکت دفاعی تازه، و تداوم گفتوگو و گسترش روابط اقتصادی با ایران، با چشمانداز یک توافق عدم تجاوز.
🔻اهمیت این اظهارات در آن است که یک مقام دفاعی در خلیج فارس امنیت را دیگر فقط با موشک و پایگاه تعریف نمیکند. او از میدان گازی مشترک، زنجیره تأمین و حتی امنیت آب سخن گفت؛ یعنی همان عناصری که به گمان من باید شالوده معماری تازه امنیت در خلیج فارس باشند.
🔻این اظهارات هنوز طرحی جامع برای امنیت منطقه نیست، اما پرسشی بنیادین را پیش میکشد: آیا امنیت خلیج فارس را میتوان صرفاً بر موازنه نظامی، ائتلافهای دفاعی و حضور قدرتهای بزرگ بنا کرد، یا پایداری آن در گرو بازتعریف رابطه امنیت با اقتصاد و توسعه است؟ پاسخ من گذار به ایدهای است که آن را «حکمرانی امنیت شبکهای» نامیدهام. در این یادداشت میکوشم نشان دهم اظهارات قطر تا کجا با این ایده همگراست و کجا از آن فاصله دارد.
🔻کشورهای منطقه، بهویژه در هنگامه تنش، معمولاً دو مسیر را دنبال میکنند: اتکا به تضمین امنیتی قدرتهای بزرگ، و افزایش توان نظامی برای بازدارندگی مستقل. هیچیک را نمیتوان کنار گذاشت؛ دولتها در برابر تهدید واقعی مسئول دفاع از سرزمین و شهروندان خود هستند. اما جنگ اخیر نشان داد که این دو مسیر بهتنهایی امنیت پایدار نمیسازند. حضور پیشرفتهترین ارتش جهان در منطقه مانع گسترش دامنه درگیری و آسیب دیدن زیرساختهای حیاتی و منافع اقتصادی متحدان آن نشد.
🔻حصارکشی پیرامون سرزمین نیز پاسخ نیست. اقتصادها، زنجیرههای تأمین و شبکههای انرژی و حملونقل به هم وابستهاند و اختلال در یک نقطه از مرزهای سیاسی فراتر میرود. پس مسئله کنار گذاشتن دفاع ملی نیست؛ شناخت حدود امنیتی است که فقط بر زور یا حمایت خارجی تکیه دارد.
🔻در مقاله «از ژئوپلیتیک تا ژئواکونومی؛ حکمرانی امنیت شبکهای در منطقه خلیج فارس چه اهمیتی دارد؟» استدلال کردهام که در جهان بههمپیوسته امروز، امنیت را باید در نسبت با شبکههایی فهمید که زندگی اقتصادی و اجتماعی کشورها به آنها وابسته است. خلیج فارس فقط عرصه رقابت نظامی نیست؛ گرهگاه شبکههای انرژی، کشتیرانی، تجارت و سرمایهگذاری جهانی است. امنیت شبکهای یعنی ترتیبات نهادی و عملیاتی برای حفاظت از این شبکهها، مدیریت ریسکهای مشترک و حفظ جریان همکاری در بحران. وابستگی متقابل بهخودیخود صلح نمیآورد و میتواند به ابزار فشار بدل شود. آنچه اهمیت دارد تبدیل پیوندهای اقتصادی به ترتیباتی قابل اتکاست: شفافیت، قواعد مشترک، هشدار پیش از بحران و همکاری عملیاتی.
🔻از همین رو امنیت و توسعه جداییناپذیرند. توسعه در محیط ناامن همواره در معرض تخریب زیرساخت، توقف سرمایهگذاری و افزایش هزینه مبادله است؛ و امنیت بدون توسعه پایدار، شکننده میماند. امنیت باید امنیت انرژی، آب، غذا، محیط زیست، تجارت و فناوری را نیز دربرگیرد، بیآنکه از اهمیت تهدید نظامی بکاهد.
متن کامل را در فرستهی زیر بخوانید:
https://vrgl.ir/nsh8u
🖋عباس آخوندی، آبان ۱۴۰۵
🔻شیخ سعود بن عبدالرحمن آل ثانی، معاون نخستوزیر و وزیر مشاور در امور دفاعی قطر، روز ۲۷ مهر ۱۴۰۵ در «مجمع امنیت جهانی» دوحه از دو مسیر همزمان سخن گفت: اعلام قریبالوقوع یک مشارکت دفاعی تازه، و تداوم گفتوگو و گسترش روابط اقتصادی با ایران، با چشمانداز یک توافق عدم تجاوز.
🔻اهمیت این اظهارات در آن است که یک مقام دفاعی در خلیج فارس امنیت را دیگر فقط با موشک و پایگاه تعریف نمیکند. او از میدان گازی مشترک، زنجیره تأمین و حتی امنیت آب سخن گفت؛ یعنی همان عناصری که به گمان من باید شالوده معماری تازه امنیت در خلیج فارس باشند.
🔻این اظهارات هنوز طرحی جامع برای امنیت منطقه نیست، اما پرسشی بنیادین را پیش میکشد: آیا امنیت خلیج فارس را میتوان صرفاً بر موازنه نظامی، ائتلافهای دفاعی و حضور قدرتهای بزرگ بنا کرد، یا پایداری آن در گرو بازتعریف رابطه امنیت با اقتصاد و توسعه است؟ پاسخ من گذار به ایدهای است که آن را «حکمرانی امنیت شبکهای» نامیدهام. در این یادداشت میکوشم نشان دهم اظهارات قطر تا کجا با این ایده همگراست و کجا از آن فاصله دارد.
🔻کشورهای منطقه، بهویژه در هنگامه تنش، معمولاً دو مسیر را دنبال میکنند: اتکا به تضمین امنیتی قدرتهای بزرگ، و افزایش توان نظامی برای بازدارندگی مستقل. هیچیک را نمیتوان کنار گذاشت؛ دولتها در برابر تهدید واقعی مسئول دفاع از سرزمین و شهروندان خود هستند. اما جنگ اخیر نشان داد که این دو مسیر بهتنهایی امنیت پایدار نمیسازند. حضور پیشرفتهترین ارتش جهان در منطقه مانع گسترش دامنه درگیری و آسیب دیدن زیرساختهای حیاتی و منافع اقتصادی متحدان آن نشد.
🔻حصارکشی پیرامون سرزمین نیز پاسخ نیست. اقتصادها، زنجیرههای تأمین و شبکههای انرژی و حملونقل به هم وابستهاند و اختلال در یک نقطه از مرزهای سیاسی فراتر میرود. پس مسئله کنار گذاشتن دفاع ملی نیست؛ شناخت حدود امنیتی است که فقط بر زور یا حمایت خارجی تکیه دارد.
🔻در مقاله «از ژئوپلیتیک تا ژئواکونومی؛ حکمرانی امنیت شبکهای در منطقه خلیج فارس چه اهمیتی دارد؟» استدلال کردهام که در جهان بههمپیوسته امروز، امنیت را باید در نسبت با شبکههایی فهمید که زندگی اقتصادی و اجتماعی کشورها به آنها وابسته است. خلیج فارس فقط عرصه رقابت نظامی نیست؛ گرهگاه شبکههای انرژی، کشتیرانی، تجارت و سرمایهگذاری جهانی است. امنیت شبکهای یعنی ترتیبات نهادی و عملیاتی برای حفاظت از این شبکهها، مدیریت ریسکهای مشترک و حفظ جریان همکاری در بحران. وابستگی متقابل بهخودیخود صلح نمیآورد و میتواند به ابزار فشار بدل شود. آنچه اهمیت دارد تبدیل پیوندهای اقتصادی به ترتیباتی قابل اتکاست: شفافیت، قواعد مشترک، هشدار پیش از بحران و همکاری عملیاتی.
🔻از همین رو امنیت و توسعه جداییناپذیرند. توسعه در محیط ناامن همواره در معرض تخریب زیرساخت، توقف سرمایهگذاری و افزایش هزینه مبادله است؛ و امنیت بدون توسعه پایدار، شکننده میماند. امنیت باید امنیت انرژی، آب، غذا، محیط زیست، تجارت و فناوری را نیز دربرگیرد، بیآنکه از اهمیت تهدید نظامی بکاهد.
متن کامل را در فرستهی زیر بخوانید:
https://vrgl.ir/nsh8u
ویرگول
قطر و امنیت شبکهای: همگراییها و فاصلهها - ویرگول
شیخ سعود بن عبدالرحمن آل ثانی، معاون نخستوزیر و وزیر مشاور در امور دفاعی قطر، روز ۲۷ مهر ۱۴۰۵ در «مجمع امنیت جهانی» دوحه از دو مسیر همزما…
👍4❤3
عباس آخوندی
قطر و امنیت شبکهای: همگراییها و فاصلهها 🖋عباس آخوندی، آبان ۱۴۰۵ 🔻شیخ سعود بن عبدالرحمن آل ثانی، معاون نخستوزیر و وزیر مشاور در امور دفاعی قطر، روز ۲۷ مهر ۱۴۰۵ در «مجمع امنیت جهانی» دوحه از دو مسیر همزمان سخن گفت: اعلام قریبالوقوع یک مشارکت دفاعی…
پیشنهاد آقای بدر آلبوسعیدی نیز در راستای پیشنهادامنیت شبکهای است که پیشنهاد کردم. امیدورامکه رییسجمهور به وظیفه ملی خود که در سوگند ریاست جمهوری تصریح شدهاست عمل کند و به ایران خدمت نماید.
پیشنهاد عمان: پیمان عدم تجاوز با حضور ایران و همه کشورهای ساحلی خلیج فارس
🔹بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، خواستار آغاز گفتوگویی منطقهای با هدف دستیابی به پیمان عدم تجاوز میان ایران، عراق و شش کشور شورای همکاری خلیج فارسشد. او دوشنبه، ۴ آبان، در دانشگاه کمبریج گفت کشورهای منطقه باید مسئولیت مشترک امنیت خود را بر عهده بگیرند.
🔹البوسعیدی استدلال کرد که کنار گذاشتن ایران از ترتیبات امنیتی منطقه، برای همه پیامدهای منفی داشته است. از نگاه او، چارچوب امنیتی بدون مشارکت ایران، از اساس بیثبات خواهد بود؛ اختلافهای موجود نیز به معنای دشمنی اجتنابناپذیر میان ایران و همسایگان عرب نیست.
🔹وزیر خارجه عمان همچنین اتکای طولانی به قدرتهای خارجی را مانعی برای شکلگیری همکاری منطقهای دانست. او تأکید کرد این پیشنهاد به معنای قطع روابط با شرکای خارجی نیست؛ اما کشورهای منطقه باید نقش اصلی را در طراحی و اجرای ترتیبات امنیتی خود داشته باشند.
🔹درباره تنگه هرمز، البوسعیدی گفت رایزنیهای عمان و ایران به چارچوب اولیه ترتیباتی موقت برای احیای آزادی کشتیرانی رسیده، اما اجرای آن همچنان به مصالحه و تفاهم عملی تهران و واشنگتن نیاز دارد.
🔹او افزود که به ارزیابی عمان، مذاکرات هستهای پیش از جنگ در حال پیشرفت بود و عناصر لازم برای توافق هنوز وجود دارد. پیمان عدم تجاوز نیز فعلاً پیشنهاد عمان برای آغاز گفتوگوست و هنوز توافقی میان هشت کشور اعلام نشده است.
◼️@NIACNews
پیشنهاد عمان: پیمان عدم تجاوز با حضور ایران و همه کشورهای ساحلی خلیج فارس
🔹بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، خواستار آغاز گفتوگویی منطقهای با هدف دستیابی به پیمان عدم تجاوز میان ایران، عراق و شش کشور شورای همکاری خلیج فارسشد. او دوشنبه، ۴ آبان، در دانشگاه کمبریج گفت کشورهای منطقه باید مسئولیت مشترک امنیت خود را بر عهده بگیرند.
🔹البوسعیدی استدلال کرد که کنار گذاشتن ایران از ترتیبات امنیتی منطقه، برای همه پیامدهای منفی داشته است. از نگاه او، چارچوب امنیتی بدون مشارکت ایران، از اساس بیثبات خواهد بود؛ اختلافهای موجود نیز به معنای دشمنی اجتنابناپذیر میان ایران و همسایگان عرب نیست.
🔹وزیر خارجه عمان همچنین اتکای طولانی به قدرتهای خارجی را مانعی برای شکلگیری همکاری منطقهای دانست. او تأکید کرد این پیشنهاد به معنای قطع روابط با شرکای خارجی نیست؛ اما کشورهای منطقه باید نقش اصلی را در طراحی و اجرای ترتیبات امنیتی خود داشته باشند.
🔹درباره تنگه هرمز، البوسعیدی گفت رایزنیهای عمان و ایران به چارچوب اولیه ترتیباتی موقت برای احیای آزادی کشتیرانی رسیده، اما اجرای آن همچنان به مصالحه و تفاهم عملی تهران و واشنگتن نیاز دارد.
🔹او افزود که به ارزیابی عمان، مذاکرات هستهای پیش از جنگ در حال پیشرفت بود و عناصر لازم برای توافق هنوز وجود دارد. پیمان عدم تجاوز نیز فعلاً پیشنهاد عمان برای آغاز گفتوگوست و هنوز توافقی میان هشت کشور اعلام نشده است.
◼️@NIACNews
❤8👍1