تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
3.05K subscribers
71 photos
11 videos
57 files
745 links
درباره: اسلام‌شناسی، تاریخ، اندیشه‌ی سیاسی

* صفحه‌ی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://t.me/AdnanFallahi/2
Download Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
وحی، خرد و اطمینانی فراتر از احساسات، به ما می‌گویند که خالق هستی‌مان وجود دارد و او عالِم به همه چیز (omniscient) است. و انسان و دولت، از مخلوقات رحمت خدایند. این عقیده‌ی ارتدکس مسیحیت، هسته‌ی فلسفه‌ی [ادموند] برک است. Russell Kirk, The Conservative Mind…
در میان نظم نوین جوامع دموکراتیک مهم‌ترین عنصر مورد توجه، مذهب است. [الکسی دو]توکویل در آمریکا به‌خوبی نسبت به‌اين موضوع آگاه شد. جامعه‌ی دموکرات بی‌شک به ساده‌سازی مذهب می‌پردازند. اما مذهب همچنان می‌تواند به‌عنوان نیرویی پایدار باقی مانده و به مقابله با ماتریالیسمی که به استبداد دموکراتیک منجر می‌شود کمک کند. دیدگاه ضد کلیسایی که در میان مبارزان دموکراتیک وجود دارد الزاماً همراه و مقارن برابری‌طلبی نیست. کشیش‌های کاتولیک در آمریکا به توکویل گفتند که جدایی نهاد کلیسا از دولت منجر به سلطه‌ی مسالمت‌آمیز مذهب خواهد شد. «تا زمانی که مذهب صرفاً بر احساساتی استوار باشد که تسلی‌بخش مصیبت‌هاست، می‌تواند نظر تمام بشریت را به خود جلب کند.» عشق به خود، رذیلتی رعب‌آور در دموکراسی، در آمریکا با تعلق خاطر به اهداف غیردنیوی که مذهب القا می‌کند قابل خنثی شدن است. گرایش شدید آمریکایی‌ها به نوآوری, در نهایت مجبور است تسلیم دستورات مذهبی شود یعنی بالاترین محدودیّت ممکن؛ و بدین ترتیب نظریهُ قدرت مطلق در دولت مورد پذیرش قرار نخواهد گرفت. به گفته توکویل, رادیکال‌های آمریکایی «موظّف‌اند دست‌کم احترامی ظاهری برای اخلاق و عدالت مسیحی قائل شوند که به آن‌ها اجازه نمی‌دهد قوانینی که برعلیه خواسته‌شان است را به‌راحتی نقض کنند. آن‌ها به‌سادگی قادر به غلبه بر محذوریّت‌هایی که از سوی طرفدارانشان بر آن‌ها تحمیل می‌شوند نخواهند بود. تاکنون هیچ کس در ایالات‌ متحده جرئت نکرده به طرح این اصل بپردازد که انجام هر کاری در راستای منافع جامعه مجاز است؛ دیدگاهی بی‌شرمانه که به نظر می‌رسد در عصر آزادی برای پناه دادن به ستمگران اختراع شده است. بدین ترتیب و اگرچه قانون به آمریکایی‌ها اجازه می‌دهد هر آنچه را دوست دارند انجام دهند, دین آن‌ها را از این کار باز داشته است و آن‌ها را از ارتکاب اعمال عجولانه و ناعادلانه منع می‌کند». توکویل که ایمان و تقوایی آگاهانه و پایدار داشت، به‌خوبی می‌دانست که مردمی دموکرات با ایمان دینی، بسیار بیشتر از کسانی که صرفاً اهدافی مادی را دنبال می‌کنند، به حق مالکیّت خصوصی احترام خواهند گذاشت.

راسل کرک،
"ذهن محافظه‌کار؛ از برک تا الیوت"، مترجم: پوریا رادمان، ایران بزرگ فرهنگی، شماره هفتم، صص410ـ437، شهریور1402.
#محافظه‌کاری_امریکایی


@AdnanFallahi
👍7👎1
بدون یک پیشینه‌ی مشخص فلسفی، الهیاتی، روانشناختی، تاریخی و جغرافیایی، اقتصاد قابل درک نیست. به گفته‌ی [لودویگ فون]میزس (و نیز همه‌ی طرفداران مکتب اتریش)، اگر «اقتصاددان» چیزی جز داده‌های مالی، تولید و فروش نداند، یک بَدَوی و یک اقتصاددان بد است.

Erik Ritter von Kuehnelt-Leddihn, “The Cultural Background of Ludwig von Mises,” Studies in Classical Liberalism series (Auburn, Ala.: Mises Institute, 1999).


@AdnanFallahi
👍14👎1🤔1
سه خلیفه‌ی عباسی مامون، معتصم و واثق دوره‌ای را رقم زدند که به آزمون عقیدتی خلق قرآن یا عصر "المحنة" مشهور است. در این دوره علمای اهل رای عراق صاحب نفوذ در دربار عباسی بودند. دوران محنت خلق قرآن با مرگ واثق عباسی رسما تمام شد. اما یکسال پیش از مرگ واثق، گروهی از اهل حدیث به رهبری احمد بن نصر خُزاعی (۲۳۱ق)، علیه خلیفه قیام کردند تا به زعم خود منکر را برچینند. هرچند بزرگ اهل حدیث یعنی احمد بن حنبل از این قیام حمایت نکرد و وارد آن نشد اما خزاعی بعدا مقبولیت بالایی نزد اهل حدیث یافت. قیام خزاعی شکست خورد و خود او را با غل و زنجیر نزد خلیفه بردند. لحظات پایانی زندگی خزاعی را مورخینی مانند ابن جوزی نقل کرده‌اند.
واثق شخصا از خزاعی استنطاق کرد، او را به سبب عقایدش تکفیر نمود و نهایتا خود خلیفه خزاعی را روی پارچه‌ای به نام "نطع" گردن زد.


@AdnanFallahi
👍5
همانا برای ـ تا حد امکان ـ بسط بازارِ تحت حمایت، کوشش‌هایی رخ داد تا حتی سرزمین‌هایی که مناسب اِسکان اروپایی نبود فراچنگ آورده شوند. ما می‌توانیم آغاز امپریالیسم مدرن را اواخر دهه‌ی هفتاد قرن گذشته [= قرن نوزدهم] تاریخ‌گذاری کنیم؛ یعنی زمانی که کشورهای صنعتی اروپا سیاست تجارت آزاد را رها کردند و وارد رقابت برای "بازارهای" استعماری در آفریقا و آسیا شدند.

Ludwig von Mises,
Liberalism In The Classical Tradition (3th edition),
p. 123,
Translated by Ralph Raico,
The Foundation for Economic Education&Cobden Press, 1985.
#لیبرالیسم_و_لیبرالیسم_متخیل


@AdnanFallahi
👍7
🎭مفاهیم غربی: تقلبی یا اصل جنس؟

به نظر می‌رسد منازعه بر سر مفاهیم متعلق به سنت سیاسی غرب، به جز ارجاع به خاستگاه اصلی‌شان قابل حل و فصل نیست. مجادلات غیرغربی بر سر مفاهیم کاملا بیگانه‌ای مثل محافظه‌کاری، لیبرالیسم، ناسیونالیسم و... نیز باید به محک "اصل جنس" برود.
سنت لیبرال در غرب، ماترک پدری کسی نیست و طیف وسیعی از متفکران را در بر می‌گیرد. اگر سخن تاریخ‌نگار لئو اشتراوس را مبنا قرار دهیم، لیبرالیسم با هابز شروع می‌شود چراکه او نخستین کسی است که به حقوق فرد ـ بما هو فرد ـ اعتنا کرد. یکی از همین حقوق مبنایی، حق مالکیت خصوصی است؛ اما این حق هم مثل بقیه‌ی حقوق، قید و بندهایی دارد. در واقع همان‌گونه که هابز حق تفسیر درست دینی را در انحصار دولت می‌دانست، لاک هم به دولت حق می‌داد که بخشی از اموال شهروندان را تحت عنوان مالیات، به زور از آنها بگیرد، چنان‌که حقوق‌دانان لیبرال نیز در باب "اصل آسیب"[1] جان استوارت میل و تفاسیر موسّع و مضیّق از آن، فراوان گفته‌اند. بعد از جنگ جهانی دوم و تجربه‌ی دولت‌های توتالیتر در اروپا، متفکران جدیدی به جرگه‌ی نظریه‌پردازان و مدافعان پرشور لیبرالیسم وارد شدند. کارل پوپر مبانی اصطلاحا علمی سوسیالیسم مارکس را به تفصیل نقد کرد، برلین از آزادی‌های مثبت و منفی گفت، هایک اقتصاد دستوری را راه بردگی قلمداد کرد و رالز عدالت را بن‌مایه‌ی اصلی نظریه‌ی لیبرال خود قرار داد. این‌ها همه لیبرال بودند هرچند در حد و حدود مرز بین دولت و فرد اختلاف نظر داشتند. پوپر از سانسورِ پورنوگرافی و خشونت حمایت می‌کرد و دولت را موظف می‌دانست که تمهیدات "اشتغال کامل" (full employment) را فراهم کند. پوپر ـ بر خلاف هایک و نوزیک ـ بازار آزاد را به خودی خود هدف نمی‌دانست و آن را صرفا وسیله‌ای برای کمترین رنج برای بیشترین افراد می‌پنداشت؛ رالز نیز از ایده‌های سندیکالیستی استوارت میل استقبال می‌کرد. حتی هایک هم برخلاف مشهورات متخیل، نه تنها مخالف مالیات‌گیری نبود بلکه با صرف مالیات در راه خدمات عمومی موافق بود و خلاف این موضوع را به لیبرال‌های افراطی نسبت می‌داد. با تمام این اختلافات، هیچ‌یک از آنها خطر نکرد که بقیه‌ی این لیبرال‌ها را با اوصاف چپ، لیبرالِ تقلبی و التقاطی، دیوانه، سوسیالیست، آنارشیست و... بنوازد! و اساسا فرق اصل جنس با نمونه‌های دست‌چندم در همین است.
و اما نسبت بین لیبرالیسم و ناسیونالیسم و محافظه‌کاری چیست؟ اینجا هم همه چیز در نوسان است. اما عموما لیبرال‌ها دغدغه‌ی ناسیونالیستی نداشتند. پوپر اصالتا اهل اتریش بود. یهودی‌زاده بود و از دست نازی‌ها به نیوزیلند و نهایتا به انگلستان مهاجرت کرد. پوپر به شدت مخالف ناسیونالیسم بود و ابدا با مفاهیمی مثل غرور ملی، تاریخ ملی و... دمخور نبود. پوپر حتی به ناسیونالیسم حمله می‌کرد. میزس اما از "حق تعیین سرنوشت" ملل دفاع می‌کرد و هیچ نسبتی با محافظه‌کاری نداشت. محافظه‌کاران امریکایی و انگلیسی ـ امثال راجر اسکروتون و راسل کرک و آلن بلوم و... ـ به مسیحیت مستقر و نهادهای آن توجه ویژه‌ای دارند. اسکروتون حتی در دفاع از کلیسای رسمی بریتانیا کتاب نوشته و مسیحیت اوانجلیکال از ستون‌های محافظه‌کاری امریکایی است. من در نوشته‌های پوپر، هایک و میزس چیزی درباره‌ی اهمیت به وصف عظمت تاریخی اتریش و ملت بزرگ آن (موطن این سه نفر) ندیده‌ام (دستکم درباره‌ی پوپر و هایک مطمئنم). رالز و نوزیک هم به همین ترتیب چیزی درباره‌ی احیای غرور ملی امریکایی و عظمت ایالات متحده ننوشته‌اند؛ بلکه رالز حتی نسبت به خدمت در نهاد ارتش ملی امریکا بسیار بدبین بود. رالز هم‌چنین به مثابه نظریه‌پرداز بزرگ لیبرالیسم سیاسی، نسبتی با ایده‌های محافظه‌کاری سنتی امریکایی نداشت و یک آگنوستیک تمام‌عیار به شمار می‌آمد. میزس ـ در قیاس با مثلا ادموند برک ـ حتی منتقد مسیحیت و عیسی مسیح بود!
این‌ها تنها مشت نمونه‌ی خرواری است که نشان می‌دهد نسبت این ایده‌های کلان در خاستگاه اصلی‌شان، با ملغمه‌ای که در دوردست‌ها و از سر تقلید ناشیانه ـ و نه حتی تقلید دقیق ـ از این مفاهیم تخیل می‌شود چگونه است.
ــــــــ
[1]. اصل آسیب (Harm principle) را می‌توان شالوده‌ی حقوقی آزادی‌های فردی دانست. این اصل بیانی ساده دارد که می‌گوید دولت فقط وقتی مجاز به اعمال زور است که مانع آسیب رساندن شهروندان به همدیگر شود. اما در اینجا بر سر اینکه منظور از آسیب چیست و آیا آسیب به خویش نیز مشمول این قاعده هست یا نه، انبوهی تفسیر وجود دارد. فی المثل تکلیف اجبار شهروندان به استفاده از کمربند ایمنی یا بسیاری الزامات دولتی دیگر چیست وقس علی هذا.

✍️عدنان فلّاحی


https://t.me/AdnanFallahi
👍12
جان رالز فیلسوف سیاسی نامور امریکایی از مخالفان جنگ ویتنام بود و آن را از منظر سنت لیبرال، جنگی ناموجه و غیرعادلانه می‌دانست. یکی از تلاش‌های رالز علیه این جنگ، دوره‌ای بود که وی در بهار 1969 در دانشگاه هاروارد تدریس کرد. رالز در آن کلاس، به بحث حقوقی جنگ عادلانه (just war) و نسبت آن با جنگ ویتنام پرداخت که البته نهایتا به دلیل اعتصاب عمومی دانشجویان مخالف جنگ و تعطیلی کلاس‌ها، ناتمام ماند.


@AdnanFallahi
👍7
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
همانا برای ـ تا حد امکان ـ بسط بازارِ تحت حمایت، کوشش‌هایی رخ داد تا حتی سرزمین‌هایی که مناسب اِسکان اروپایی نبود فراچنگ آورده شوند. ما می‌توانیم آغاز امپریالیسم مدرن را اواخر دهه‌ی هفتاد قرن گذشته [= قرن نوزدهم] تاریخ‌گذاری کنیم؛ یعنی زمانی که کشورهای صنعتی…
جان لاک، در رساله‌ی مشهورش در باب حکومت، در فصل یازدهم که مربوط به قوه‌ی مقننه است بحث جالبی را درباره‌ی ماهیت قوانین وضعی پیش می‌کشد. لاک در فقره‌ی135 می‌گوید که قوانین نباید با اراده‌ی خداوند (the will of God) در تضاد باشند. سپس لاک در فقره‌ی136 با نقل قولی از حقوقدان و الهی‌دان بزرگ انگلیسی ریچارد هوکر و امضای آن، مراد خود از قانون منطبق با اراده‌ی خداوند را مشخص می‌کند:
قوانین بشری، سنجه‌هایی ناظر بر انسان‌هایند که باید رفتارهای آنان را سمت و سو دهند، هرچند که قوانین بالادستی‌ای در کارند که آنها نیز همین معیارها [= قوانین بشری] را می‌سنجند. این قوانین [بالادستی] دو چیزند: قانون خداوند و قانون طبیعت. بنابراین قوانین بشری باید مطابق با قوانینِ کلیِ طبیعت و بدون تضاد با هر گونه قانون موضوعه‌ی کتاب مقدس (any positive law of Scripture) باشند، وگرنه قوانینی ناقواره(ill made) خواهند بود".
(John Locke, Second Treatise of Government, §136, p. 71, Indianapolis: Hackett Publishing Company, 1980
)

#لیبرالیسم_کلاسیک_و_لیبرالیسم_متخیل


@AdnanFallahi
👍11👎1
ترجمه مدخل "کارل پوپر" از دانشنامه فلسفی استنفورد در دست کار است.
مترجم: عدنان فلّاحی
ناشر: فعلا در مرحله رایزنی

#ترجمه

@philobooks
👍10👎1
... [فرد] دانر استدلال می‌کند که تمرکز اصلی «مؤمنان» یگانگی خدا بود و محمد [ص] بعداً آمد، و می‌گوید که این با شواهد مستند تأیید می‌شود: «قدیمی‌ترین گواهی‌های مستند از شهادتین [گواهی بر ایمان] که بر روی سکه‌ها، پاپیروس‌ها، و کتیبه‌ها یافت شده‌اند و به پیش از حدود 66ق/685م برمی‌گردند، فقط شامل بخش نخست شهادتین‌اند: لا اله الا الله ـ نام محمد [ص] هنوز در اینجا مورد اشاره نیست» (Donner, p. 112). با این حال عکس این قضیه صادق است. این، قسمت دوم شهادتین، «محمد رسول الله» است که نخست بر روی سکه های تاریخ 685م (66ق) آمده است، در حالی که قسمت اول، «لا اله الا الله» تا سال 691 ظهور اولیه نداشته است (نک. کتاب من: Seeing Islam, p. 551 and excursus F).

Robert Hoyland,
Reviewed Work: Muhammad and the Believers: At the Origins of Islam by Fred M. Donner,
International Journal of Middle East Studies, Vol. 44, No. 3 (August 2012), p. 575, Published By: Cambridge University Press
#اسلام_نخستين


@AdnanFallahi
👍5🤔1
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
همانا برای ـ تا حد امکان ـ بسط بازارِ تحت حمایت، کوشش‌هایی رخ داد تا حتی سرزمین‌هایی که مناسب اِسکان اروپایی نبود فراچنگ آورده شوند. ما می‌توانیم آغاز امپریالیسم مدرن را اواخر دهه‌ی هفتاد قرن گذشته [= قرن نوزدهم] تاریخ‌گذاری کنیم؛ یعنی زمانی که کشورهای صنعتی…
ملاحظات و اهدافی که سیاست استعماری قدرت‌های اروپایی را از عصر اکتشافات بزرگ هدایت کرده، در تضاد شدید با کل اصول لیبرالیسم است. ایده‌ی اصلی سیاست استعماری این بود که از برتری نظامی نژاد سفید بر سایر نژادها استفاده کند. اروپایی‌ها با تمام سلاح‌ها و اسبابی که تمدنشان در اختیارشان قرار داده بود، برای تحت سلطه درآوردن مردمان ضعیف‌تر، تصاحب اموال‌شان و به بردگی گرفتن آنها دست به کار شدند. با این توجیه که تنها هدف سیاست استعماری این بود که مردم بدوی در مواهب تمدن اروپایی سهیم باشند، کوشش‌هایی رخ داده است تا انگیزه‌ی واقعی سیاست استعماری کمرنگ و نادیده گرفته شود.

Ludwig von Mises,
Liberalism In The Classical Tradition (3th edition),
pp. 124,125,
Translated by Ralph Raico,
The Foundation for Economic Education&Cobden Press, 1985.


@AdnanFallahi
👍6
والقرآن الكريم يجعل من الوطن حياة.. ويسوي بين القتل وبين الإخراج من الديار! .. (وَلَوْ أَنَّا كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ أَنِ اقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ أَوِ اخْرُجُواْ مِن دِيَارِكُم مَّا فَعَلُوهُ إِلاَّ قَلِيلٌ مِّنْهُمْ)(النساء: 66)

محمد عِمارة،
رد افترائات الجابري علی القرآن الکريم،
ص124،
القاهرة: دار السلام.


@AdnanFallahi
👍3👎2
علی‌رغم توافق بسیار پوپر و هایک، شی‌یرمر که به مکاتبات پوپر به اندازه‌ی آثار منتشرشده‌اش دسترسی داشت، برخی تفاوت‌های مهم میان دیدگاه‌های آن دو درباره‌ی عدالت را ذکر می‌كند. به‌طور خاص، طرحِ «مهندسی اجتماعی گام‌به‌گام» پوپر، به منزله‌ی راهی برای پرداختن به دامنه‌ی گسترده‌ای از مشكلات اجتماعی و اقتصادی، و دفاع او از دولت رفاه در جامعه‌ی باز و دشمنان آن، پوپر را ظاهراً در موضع مخالف هایک كه راه‌حل‌های بازار آزاد را ترجیح می‌داد، قرار می‌دهد. عرض كردم «ظاهراً» زیرا ـ لطفاً لیبرتارین‌ها توجه کنند ـ هایک علی‌رغم جایگاهش به منزله‌ی پدرخوانده‌ی کتاب نوزیک بی‌دولتی، دولت و آرمان‌شهر، با مداخله‌گریِ حکومت مخالف نبود. ولی اگر چه گستره‌ی نکات اشتراک و افتراق پوپر و هایک مبهم باقی می‌ماند، هایک، به شکل انکارناپذیری، بیش از پوپر خواستار اِعمال محدودیت‌های بیشتر برای نقش حکومت بود.

لری یودل،
"پلی میان پوپر و رالز: دیدگاه دو لیبرالِ خطاباور درباره‌ی عدالت"،
ترجمه عدنان فلّاحی،
فرهنگ امروز، ش26، شهریور1398، صص90ـ96.


@AdnanFallahi
👍8
یکی از دلایل ظهور اختلافات چشمگیر در حوزه‌ی اقتصاد ـ حتی در میان دیدگاه‌های نزدیک و چه‌بسا هم‌خانواده ـ این است که پای‌بست بسیاری از مسائل کلان اقتصادی، در جای دیگری است: فلسفه‌ی اخلاق، فلسفه‌ی حقوق و فلسفه‌ی سیاست.
در واقع در اینجا می‌توان خطر کرد و به پیروی از همه‌چیزدانِ اندلسی ابن باجه‌ (533ق/1139م)، اساسا منکر دانش مستقلی به نام اقتصاد شد! بنابراین فی المثل آنچه که مارکس درباره‌ی اقتصاد سیاسی نوشت، ناظر به پیش‌فرض‌های خاصی درباره‌ی علم، ماهیت انسان، غایت جامعه و فلسفه‌ی حقوق بود. این پیش‌فرض‌ها همگی در جای دیگری (به جز حوزه‌ی مبادله‌ی کالا و پول و تجارت و...) منقح و تأسیس می‌شوند که همانا حوزه‌ی فلسفه‌ی اخلاق و حقوق است. اگر حیطه‌ای از موضوع علم اقتصاد، فرد و آزادی فردی باشد این آزادی در جای دیگری مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد.
با توجه به این نکته می‌توان بحث‌ها و منازعات بین مکاتب اقتصادی و رویه‌های آنها را به نحو بنیادین و جامع‌تری درک کرد.


@AdnanFallahi
👍15👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
مدرنیته دو هدف دارد: تبدیل انسان به ارباب و صاحب طبیعت و امکان‌پذیر کردن آزادی انسان. پرسشی که باقی می‌ماند، این است که آیا این دو هدف با یکدیگر سازگارند. بحث هابز و دکارت... نشان از ناسازگاری این دو هدف دارد. در واقع آنچه در این بحث می‌بینیم ظهور دوباره‌ی…
پروژه‌ی اومانیسم پیشاپیش در این سودای پِترارک ترسیم شده بود که پرهیزکاری مسیحی را زیر نام فلسفه‌ی افلاطون با فضیلت رومی ترکیب کند. گرچه پترارک خود هرگز توفیق نیافت که این هدف را محقق سازد، کسانی که پس از او همین راه را در پیش گرفتند تلاشی مضاعف برای تحقق این هدف کردند. البته همان‌طور که خواهیم دید ترکیب این عناصر متفاوت کاری سخت بود و اومانیست‌ها را به بازاندیشی در این دو مسئله وامی‌داشت که معنای اخلاقی بودن و مسیحی بودن چیست...
   بااین‌حال هیچ‌یک از اَشکال اومانیسم نتوانستند به ترکیبی دست یابند که اضطراب عمیق برخاسته از مفهوم قدرت مطلق الهی را کاملا فرو بنشاند؛ درنتیجه نتوانستند ظهور مسیحیت انجيلي پرشورتری را پیش‌بینی کنند که از ترکیب اومانيستي پرهیزکاری مسیحی، اخلاق رومی و فلسفه‌ی افلاطون روی گرداند وبه سوی الهیاتی آخرالزمانی رفت که اروپا را زیر و رو کرد.


مایکل آلن گیلسپی،
ریشه‌های الهیاتی مدرنیته،
صص138,137
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: انتشارات روزگار نو، چـ2، 1401.


@AdnanFallahi
👍5
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
در دوران اولیه سلطنت اولجایتو، روحانیان حنفی پیوسته در دربار حاضر و ناظر امور بودند وسلطان را تحت نظارت مستقیم داشتند. خواجه رشیدالدین فضل الله که در دستگاه قدرت فراوان داشت و شافعی مذهب بود و همچون سایر شافعیان از نیروی حنفی‌ها ناراضی، عاقبت راه چاره ای یافت…
غازان، خان نومسلمانِ معتقد، بر اریکه سلطنت ایلخانی جلوس کرده بود. آثار کفر و الحاد مغولانه را از ایران زدوده، بر مسند خلفای عباسی تکیه زده بود و داعیه‌دار رهبری و سروری جهان اسلام بود. هیچ فرمانروای مسلمانی از او مسلمانتر، معتقدتر و فقیه‌تر یافت نمی شد و هیچ فرمانروایی از مغول، پس از برچیده شدن دستگاه خلافت بغداد، غیر از او و اسلافش بر مسند اولوالامر مسلمین تکیه نزده بود....بدین ترتیب نبردهای آینده از جانب این ایلخان بدینگونه توجیه پذیر بود: ۱) سلاطین و فرمانروایان مصر و شامات [= ممالیک عهد ابن تیمیه] بر اسلام راستین نیستند و باید حاکمی بر این مناطق تسلط یابد که واجد شرایط یک مسلمان مؤمن و معتقد باشد؛ ۲) تکیه ایلخان مسلمان بر مسند عباسیان حق سلطه وی را بر جهان اسلام توجیه می کند و مشروعیت میبخشد؛ ۳) ممالیک، نژاد و تبار سلطانی ندارند و غلامان و غلامزادگانی بیش نیستند...
همه منابع عربی این جنگها را «نبرد مسلمین باکفار» نام نهاده اند و همواره سپاه خودی را «سپاه اسلام» و آن دیگری را «سپاه کفر» خوانده اند. خان مغول خود را مجتهد جامع الشرایط می دانست و سلطان مصر نیز زیر لوای خلافت عباسی شمشیر می زد؛ ولی مصریان برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی خود می جنگیدند.

شیرین بیانی،
مغولان و حکومت ایلخانی در ایران،
صص323،324،339
تهران: انتشارات سمت، 1389.


@AdnanFallahi
👍7👎1
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
علی‌رغم توافق بسیار پوپر و هایک، شی‌یرمر که به مکاتبات پوپر به اندازه‌ی آثار منتشرشده‌اش دسترسی داشت، برخی تفاوت‌های مهم میان دیدگاه‌های آن دو درباره‌ی عدالت را ذکر می‌كند. به‌طور خاص، طرحِ «مهندسی اجتماعی گام‌به‌گام» پوپر، به منزله‌ی راهی برای پرداختن به…
پوپر تصدیق کرد که اشتغال فرد، بخش اساسی حیات انسانی است؛ ما در یک معنای مهم چیزی هستیم كه انجام می‌دهیم. از این رو جامعه‌ای با فزونی بیکاری ناخواسته، به نحو مؤثری افراد بیکار را از یکی از خیرهای اولیه‌ی اجتماعیِ اصلی، یعنی مبنای اجتماعی عزت نفس، محروم می‌کند. فی‌الواقع، اگر ما بتوانیم با این فهم موافقت کنیم که عزت نفس مبنایی کاملاً اجتماعی دارد، باید لازم بدانیم که شهروندان یک جامعه‌ی عادلانه دسترسی به اشتغال کامل داشته باشند. این چیزی نیست که به یک نظر مختصر فروکاسته شود، همان‌طوركه رالز مرتكب شد، بلکه باید مانند پوپر مورد تأکید قرار گیرد. من مجدداً نظر پوپر را یادآوری می‌کنم که دست‌یابی به اشتغال کامل، وظیفه‌ی اصلی اقتصاددانان است و این «بسیار خطا» است که اقتصاددانان از رسیدن به این هدف قطع امید کرده‌اند. همچنین بسیار خطا است که فیلسوفان اشتغال کامل را از تحلیل‌های خود درباره‌ی عدالت از قلم انداخته‌اند.

لری یودل،
"پلی میان پوپر و رالز: دیدگاه دو لیبرالِ خطاباور درباره‌ی عدالت"،
ترجمه عدنان فلّاحی،
فرهنگ امروز، ش26، شهریور1398، صص90ـ96.


@AdnanFallahi
👍5👎3
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
... از بیان صریح آگوستین چنین برمی‌آید که اولاً خود وحی از ما دعوت کرده است که ایمان بیاوریم، و تا زمانی که ایمان نیاوریم نخواهیم فهمید؛ ثانیا خود انجیل به دور از فراخواندن ما به کنار گذاشتن عقل، به همه‌ی کسانی که در کلام وحیانی به دنبال حقیقت هستند، فهمیدن…
زمانی که ابن رشد در سال 1198 درگذشت، وی آرمانِ یک فلسفه‌ی عقلانی محض را برای اَخلاف خود به ارث گذاشت، آرمانی که تأثیرش به حدی بود که با آن، سیر تکامل حتی فلسفه‌ی مسیحی نیز عمیقاً تغییر می‌کرد.

Etienne Gilson,
Reason and revelation in middle ages,
p. 38,
New York: Charles Scribner's Sons, 1938.


@AdnanFallahi
👍6
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
یکی از دلایل ظهور اختلافات چشمگیر در حوزه‌ی اقتصاد ـ حتی در میان دیدگاه‌های نزدیک و چه‌بسا هم‌خانواده ـ این است که پای‌بست بسیاری از مسائل کلان اقتصادی، در جای دیگری است: فلسفه‌ی اخلاق، فلسفه‌ی حقوق و فلسفه‌ی سیاست. در واقع در اینجا می‌توان خطر کرد و به…
در تکمله‌ی این بحث، باید کمی وارد جزییات شد. اغراق نیست اگر بگوییم تمام منازعاتی که ناظر به آزادی فرد درمی‌گیرد (از جمله مجادلاتی که داخل حتی خود سنت لیبرالیسم شکل گرفته است)، در آخِر ما را به دو نظرگاه کلان در حوزه‌ی فلسفه‌ی اخلاق می‌رساند: اخلاق وظیفه‌گرا، اخلاق سودانگار[1].
این دو دیدگاه کلان، نهایتا با موضوعات و مسائل جهان واقع از دریچه‌ی ایده‌آل‌های خود روبه‌رو می‌شوند و عملا آشتی‌ناپذیر می‌نمایند. آیزیا برلین، تاریخ‌نگار اندیشه، معتقد بود که ارزش‌های کلان و مطلوب بشر را نمی‌توان به نحو تام و تمام با هم جمع کرد. بنابراین محال است که مثلا ارزش آزادی را با ارزش عدالت به نحو اتم و اکمل جفت و جور کرد. برلین این ناکامی تئوریک را به ویژگی آگونیستی (کشمکشی) ارزش‌ها تعبیر می‌کرد؛ چیزی که برخی از مفسران از آن به عنوان لیبرالیسم آگونیستی (Agonistic liberalism) نام می‌برند.
نهایتا به نظر می‌رسد که بشر چاره‌ای ندارد جز اینکه یا ارزشی را مطلقا از بقیه برتر بنشاند و یا به نوعی بین آنها توازن و تعادل ایجاد کند؛ چیزی شبیه به مفهوم رالزی "تعادل تأملی".
ــــــ
[1]. مایکل سندل فیلسوف امریکایی در درسگفتارهای مشهورش در دانشگاه هاروارد، این منازعه را به شکلی همه‌فهم و ساده بیان کرده است.


@AdnanFallahi
👍7👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
در تکمله‌ی این بحث، باید کمی وارد جزییات شد. اغراق نیست اگر بگوییم تمام منازعاتی که ناظر به آزادی فرد درمی‌گیرد (از جمله مجادلاتی که داخل حتی خود سنت لیبرالیسم شکل گرفته است)، در آخِر ما را به دو نظرگاه کلان در حوزه‌ی فلسفه‌ی اخلاق می‌رساند: اخلاق وظیفه‌گرا،…
حتی هایک هم در اینجا بر این ماهیت آگونیستیِ لیبرالیسم خویش صحه می‌گذارد (چون این بحث و این موضوع، ممکن است برای برخی از مخاطبین محترم، فاقد جذابیت باشد از ترجمه خودداری کرده و فقط توجه اهل فن را به آن جلب می‌کنم):
... in practically any discussion it will be in principle possible to show that some of the policies one person advocates are inconsistent or irreconcilable with some other beliefs he holds.
This brings me to a fundamental difference in the general attitudes to moral problems which seems to be characteristic of the now common political positions. The conservative is generally happy to cling to his belief in absolute values. While I envy him, I cannot share his beliefs. It is the fate of the economist continually to encounter true conflicts of value; indeed, to analyse the manner in which such conflicts can be resolved is his professional task. The conflicts I have in mind here are not so much the obvious conflicts between the values held by different persons, or the gaps between their individual systems of values, but the conflicts and gaps within the system of values of any one person. However much we dislike it, we are again and again forced to recognise that there are no truly absolute values whatever. Not even human life itself. This again and again we are prepared to sacrifice, and must sacrifice, for some other higher values, even if it be only one life to save a large number of other lives.
(I cannot here consider the interesting point that, though we may never feel entitled to sacrifice a particular known human life, we constantly take decisions which we know will cause the death of some unknown person.)
(Friedrich Hayek, New Studies in Philosophy, Politics, Economics, and the History of Ideas, p. 298, Routledge, 1990).



@AdnanFallahi
👍7🤔1
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
پروژه‌ی اومانیسم پیشاپیش در این سودای پِترارک ترسیم شده بود که پرهیزکاری مسیحی را زیر نام فلسفه‌ی افلاطون با فضیلت رومی ترکیب کند. گرچه پترارک خود هرگز توفیق نیافت که این هدف را محقق سازد، کسانی که پس از او همین راه را در پیش گرفتند تلاشی مضاعف برای تحقق این…
این تأثیر فزاینده‌ی اندیشه‌ی یونان باستان بر اومانیسم، قطعاً بر جامعه‌ی سکولار نیز تأثیرگذار بود؛ اما انگیزه‌ی پس‌پشت آن قطعاً دینی بود، و هدفش نه كشف بدیلی پاگان یا سکولار برای مسیحیت بلکه کشف دوباره‌ی مسیحیتی بود که به کلیسا کمک می‌کرد تا وحدتش را در مواجهه با تهدید کاملاً واقعی تُرکها[ی عثمانی] بازیابد. جستجو برای یافتن جنگجویی مسیحی که فضایل پرهیزکاری و سلحشوری را ترکیب کند و نهایتاً بتواند در برابر جنگجویان مسلمانی بایستد که از اسلام الهام گرفته بودند، اهمیتی اساسی در پروژه‌ی اومانیستی داشت.

مایکل آلن گیلسپی،
ریشه‌های الهیاتی مدرنیته،
ص151،
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: انتشارات روزگار نو، چـ2، 1401.


@AdnanFallahi
👍5