تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
مشورت با چنین کسانی [= فقها و قضات] درباره همان مسائل احکام دین است که از آنها اطلاع دارند و آنهم بویژه در خصوص استفتا است. ولی آنها از مرحله مشاوره در کارهای سیاسی دوراند زیرا فاقد عصبیت میباشند و به احوال و احکام سیاست آشنایی ندارند و بزرگداشت ایشان از…
بیشتر زنان [دوران ما] پیراهنشان تا زانوست و هرگاه خم میشوند یا مینشینند یا میایستند، عورتشان آشکار میشود... و بنگر که این سنتها[ی سلف] چگونه در دوران ما [= قرن7و8قمری] زایل شده است... وقتی یکی از زنان میخواهد از منزل خارج شود خود را میآراید و بهترین لباس و جواهراتش را بر تن میکند و مانند عروس وارد گذر میشود و در میان گذر راه میرود و خودنمایی میکند...
ابن الحاج (737ق)،
المدخل،
ج1،ص241ـ245
القاهرة: مکتبة دار التراث.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
ابن الحاج (737ق)،
المدخل،
ج1،ص241ـ245
القاهرة: مکتبة دار التراث.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
👍8🤔4👎3
❓آیا دین از سیاست جداست؟
پرسش «آیا دین از سیاست جداست؟» در زمرهی آن دسته پرسشهایی قرار میگیرد که بهرغم ظاهر سادهشان، نه تنها پاسخی قطعی ندارند، بلکه خودِ صورتبندیِ آنها گمراهکننده و بیربط است. این پرسش، ذهن را به دالانِ باریکِ «بله یا خیر» میکشاند، در حالی که واقعیتِ زیستهی انسانی در افقی بسیار گستردهتر از این دوگانهی مبتذل و سادهسازیشده جریان دارد.
برای روشن شدن بیربطی این سؤال، کافی است به پدیدهای ظاهراً غیرسیاسی مثل فوتبال نگاه کنیم. آیا فوتبال از سیاست جداست؟ بودجهی کلان باشگاهها با تصمیمگیریهای سیاسی گره خورده، میزبانیِ جامجهانی دستاویزی برای قدرتنمایی ژئوپلیتیک است، شادیِ ملی پس از یک گل، به اتحادیهای سیاسی بدل میشود و حتی کارت زرد داور میتواند تنشهای دیپلماتیک ایجاد کند. اگر سیاست تا این اندازه از «یک بازیِ مهیج» تفکیکناپذیر است، پس چگونه میتوان ادعا کرد که از «دین» جداست؟ دین کهنترین، فراگیرترین و بنیادیترین نظامِ معنابخشی به زندگی بشر است؛ دین به هویت، اخلاق، مناسک، حقوقِ مدنی و حتی مفهومِ زمان و مکان شکل داده است.
بهتعبیر دیگر، سیاست چیزی جز «مدیریتِ مناسباتِ قدرت و توزیعِ منابع در زیستِ جمعی» نیست. هر پدیدهای که بر رفتارِ جمعی انسان تأثیر بگذارد - از سلیقهی موسیقایی تا باورهای آخرالزمانی - بهناچار در دایرهی سیاست قرار میگیرد. بنابراین پرسش از «جدایی» نه ضعیف که مبتذل است، زیرا پیشفرضِ آن، امکانِ زیستن در خلأِ معنایی و هویتی است. به جای اتلافِ وقت بر سرِ این پرسشِ دوقطبیِ بیحاصل، باید پرسشهای دقیقتر، کاربردیتر و روشنگرانهتری مطرح کرد که به «چگونگیِ» نسبتِ دین و سیاست بپردازند، نه به «بود یا نبودِ». مثلا:
1⃣آیا نهادهای دینی باید متولیِ امرِ سیاسی باشند؟ این پرسش ناظر به نقش نهادها و موسسات دینی و متولیان دینی در حوزهی سیاست و امر سیاسی است.
2⃣آیا سیاستمدار میتواند دیندار باشد؟ این پرسش، امکانِ همزیستیِ ایمانِ قلبی با عقلانیتِ مدیریتی را بررسی میکند.
3⃣آیا بهرهگیری از ادبیات و رتوریکِ دینی در سیاست جایز است؟ این سؤال به کارکردِ نمادها میپردازد؛ استفاده از ادبیات دینی آیا مشروعیتبخشِ قدرت است یا بهرهکشیِ ابزاری از مقدسات؟ مرزِ اقناعِ دینی با تبلیغاتِ سیاسی کجاست؟
4⃣نسبتِ بین اخلاق و سیاست چیست؟ که شاید بنیادیترین پرسش باشد. آیا سیاست، عرصهی تحققِ فضیلتهای اخلاقی (عدالت، انصاف، ایثار) است، یا عرصهی کشمکشِ منافع؟ نسبتِ «واقعیتِ قدرت» با «آرمانِ اخلاقی» که ریشه در باورهای دینی یا فلسفی دارد، چه نسبتی است؟
نتیجتا بهجای پرسش از «جدایی» که پاسخی انتزاعی و تاریخناپذیر دارد، باید از «حدود»، «نقشها»، «نهادها» و «روشهای تعامل» بپرسیم. این پرسشهایِ دقیق هستند که جامعهشناسیِ سیاسی را پیش میبرند و به ما اجازه میدهند تا در پیچوخمِ جهانِ مدرن، به بازتعریفِ هوشمندانهای از این رابطهی دیرینه دست یابیم.
@AdnanFallahi
پرسش «آیا دین از سیاست جداست؟» در زمرهی آن دسته پرسشهایی قرار میگیرد که بهرغم ظاهر سادهشان، نه تنها پاسخی قطعی ندارند، بلکه خودِ صورتبندیِ آنها گمراهکننده و بیربط است. این پرسش، ذهن را به دالانِ باریکِ «بله یا خیر» میکشاند، در حالی که واقعیتِ زیستهی انسانی در افقی بسیار گستردهتر از این دوگانهی مبتذل و سادهسازیشده جریان دارد.
برای روشن شدن بیربطی این سؤال، کافی است به پدیدهای ظاهراً غیرسیاسی مثل فوتبال نگاه کنیم. آیا فوتبال از سیاست جداست؟ بودجهی کلان باشگاهها با تصمیمگیریهای سیاسی گره خورده، میزبانیِ جامجهانی دستاویزی برای قدرتنمایی ژئوپلیتیک است، شادیِ ملی پس از یک گل، به اتحادیهای سیاسی بدل میشود و حتی کارت زرد داور میتواند تنشهای دیپلماتیک ایجاد کند. اگر سیاست تا این اندازه از «یک بازیِ مهیج» تفکیکناپذیر است، پس چگونه میتوان ادعا کرد که از «دین» جداست؟ دین کهنترین، فراگیرترین و بنیادیترین نظامِ معنابخشی به زندگی بشر است؛ دین به هویت، اخلاق، مناسک، حقوقِ مدنی و حتی مفهومِ زمان و مکان شکل داده است.
بهتعبیر دیگر، سیاست چیزی جز «مدیریتِ مناسباتِ قدرت و توزیعِ منابع در زیستِ جمعی» نیست. هر پدیدهای که بر رفتارِ جمعی انسان تأثیر بگذارد - از سلیقهی موسیقایی تا باورهای آخرالزمانی - بهناچار در دایرهی سیاست قرار میگیرد. بنابراین پرسش از «جدایی» نه ضعیف که مبتذل است، زیرا پیشفرضِ آن، امکانِ زیستن در خلأِ معنایی و هویتی است. به جای اتلافِ وقت بر سرِ این پرسشِ دوقطبیِ بیحاصل، باید پرسشهای دقیقتر، کاربردیتر و روشنگرانهتری مطرح کرد که به «چگونگیِ» نسبتِ دین و سیاست بپردازند، نه به «بود یا نبودِ». مثلا:
1⃣آیا نهادهای دینی باید متولیِ امرِ سیاسی باشند؟ این پرسش ناظر به نقش نهادها و موسسات دینی و متولیان دینی در حوزهی سیاست و امر سیاسی است.
2⃣آیا سیاستمدار میتواند دیندار باشد؟ این پرسش، امکانِ همزیستیِ ایمانِ قلبی با عقلانیتِ مدیریتی را بررسی میکند.
3⃣آیا بهرهگیری از ادبیات و رتوریکِ دینی در سیاست جایز است؟ این سؤال به کارکردِ نمادها میپردازد؛ استفاده از ادبیات دینی آیا مشروعیتبخشِ قدرت است یا بهرهکشیِ ابزاری از مقدسات؟ مرزِ اقناعِ دینی با تبلیغاتِ سیاسی کجاست؟
4⃣نسبتِ بین اخلاق و سیاست چیست؟ که شاید بنیادیترین پرسش باشد. آیا سیاست، عرصهی تحققِ فضیلتهای اخلاقی (عدالت، انصاف، ایثار) است، یا عرصهی کشمکشِ منافع؟ نسبتِ «واقعیتِ قدرت» با «آرمانِ اخلاقی» که ریشه در باورهای دینی یا فلسفی دارد، چه نسبتی است؟
نتیجتا بهجای پرسش از «جدایی» که پاسخی انتزاعی و تاریخناپذیر دارد، باید از «حدود»، «نقشها»، «نهادها» و «روشهای تعامل» بپرسیم. این پرسشهایِ دقیق هستند که جامعهشناسیِ سیاسی را پیش میبرند و به ما اجازه میدهند تا در پیچوخمِ جهانِ مدرن، به بازتعریفِ هوشمندانهای از این رابطهی دیرینه دست یابیم.
@AdnanFallahi
👍32👎3🤔1
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
از آنجا که دین اساس اخلاق است، دین و سیاست ضرورتا به هم مرتبطاند. ما دین را به مثابه یک راهنما نیاز داریم. ما به آن نیاز داریم چراکه ناقص هستیم و دولت ما به کلیسا نیاز دارد... ما هیچ دینی را در این کشور پایهگذاری نمیکنیم و هرگز نخواهیم کرد. ما به هیچ…
America was founded as a Christian nation. It remains a Christian nation in our DNA, if we can keep it. And as public officials, we have a sacred duty 250 years on to glorify him...
we derive our strength through faith and through truth and through the word of God...
[Christ’s] mission was to divide truth from lies, the things of the world from the things of God, light from darkness, good from evil. And like Christ, in earthly ways our brave warriors are not called to appease the world, they must confront it. We know we fight a physical battle but ultimately grounded, as the president said, in a spiritual battlefield...
The willingness to make sacrifices on behalf of one’s country is born in one thing: a deep and abiding belief in God’s love for us and his promise of eternal life...
To preserve the soul of America, we must continue to wield not just the physical sword but the sword of truth. Unafraid and unabashed in this fight, we must remember every single day especially, especially in this town, that all power, honor, and all glory belongs to our Lord and Savior, Jesus Christ. Christ is king and may God bless our warriors, may God bless our great republic in these United States of America
Pete Hegseth
#الهیات_سیاسی
#محافظهکاری_امریکایی
https://publicwitness.wordandway.org/p/at-national-prayer-breakfast-hegseth
@AdnanFallahi
we derive our strength through faith and through truth and through the word of God...
[Christ’s] mission was to divide truth from lies, the things of the world from the things of God, light from darkness, good from evil. And like Christ, in earthly ways our brave warriors are not called to appease the world, they must confront it. We know we fight a physical battle but ultimately grounded, as the president said, in a spiritual battlefield...
The willingness to make sacrifices on behalf of one’s country is born in one thing: a deep and abiding belief in God’s love for us and his promise of eternal life...
To preserve the soul of America, we must continue to wield not just the physical sword but the sword of truth. Unafraid and unabashed in this fight, we must remember every single day especially, especially in this town, that all power, honor, and all glory belongs to our Lord and Savior, Jesus Christ. Christ is king and may God bless our warriors, may God bless our great republic in these United States of America
Pete Hegseth
#الهیات_سیاسی
#محافظهکاری_امریکایی
https://publicwitness.wordandway.org/p/at-national-prayer-breakfast-hegseth
@AdnanFallahi
publicwitness.wordandway.org
At National Prayer Breakfast, Hegseth Says US Soldiers Gain Salvation by Dying for ‘Christian Nation’
While Trump's remarks dominate the headlines about the event, more concerning Christian Nationalist comments came a few minutes later.
👍5
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
بیشتر زنان [دوران ما] پیراهنشان تا زانوست و هرگاه خم میشوند یا مینشینند یا میایستند، عورتشان آشکار میشود... و بنگر که این سنتها[ی سلف] چگونه در دوران ما [= قرن7و8قمری] زایل شده است... وقتی یکی از زنان میخواهد از منزل خارج شود خود را میآراید و بهترین…
در این دوران [= قرن هفتم و هشتم قمری] خواستهی زنان از شوهرانشان غالبا فقط نفقه و لباس و امور دنیوی است. اما عموما به مسائل دینی توجه و اهتمامی ندارند، بلکه این امور حتی به فکر بعضیشان هم نمیرسد...
ابن الحاج (737ق)،
المدخل،
ج1،ص277
القاهرة: مکتبة دار التراث.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
ابن الحاج (737ق)،
المدخل،
ج1،ص277
القاهرة: مکتبة دار التراث.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
🤔8👍5
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
در این دوران [= قرن هفتم و هشتم قمری] خواستهی زنان از شوهرانشان غالبا فقط نفقه و لباس و امور دنیوی است. اما عموما به مسائل دینی توجه و اهتمامی ندارند، بلکه این امور حتی به فکر بعضیشان هم نمیرسد... ابن الحاج (737ق)، المدخل، ج1،ص277 القاهرة: مکتبة دار التراث.…
و چه شکستی بزرگتر از آن چیزی است که ما در این زمان [= قرون هفتم و هشتم قمری] با آن مواجهیم.
ابن الحاج (737ق)،
المدخل،
4/304،
القاهرة: مکتبة دار التراث.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
ابن الحاج (737ق)،
المدخل،
4/304،
القاهرة: مکتبة دار التراث.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
🤔3
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
در هیچ دین دیگری [جز مسیحیت] مبارزه بین کلیسا و دولت نمیتوانست ایجاد شود. مارک لیلا، خدای مُردهزاد؛ دین، سیاست و غرب مدرن، ص۴۰، ترجمه زانیار ابراهیمی، تهران: هرمس، چ۳، ۱۴۰۲. @AdnanFallahi
کانت نه تنها ایمان خصوصی مسیحی را تأیید میکند بلکه بر کلیساهای مسیحی به مثابه نیروی اخلاقی سیاسی در جهان مدرن صحه مینهد. یک قرن پس از هابز، کانت راهی برای بازگشت الهیات به مرکز اندیشه سیاسی پیدا کرد.
مارک لیلا،
خدای مُردهزاد؛ دین، سیاست و غرب مدرن،
ص۱۳۰،
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: هرمس، چ۳، ۱۴۰۲.
@AdnanFallahi
مارک لیلا،
خدای مُردهزاد؛ دین، سیاست و غرب مدرن،
ص۱۳۰،
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: هرمس، چ۳، ۱۴۰۲.
@AdnanFallahi
👍11
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
و چه شکستی بزرگتر از آن چیزی است که ما در این زمان [= قرون هفتم و هشتم قمری] با آن مواجهیم. ابن الحاج (737ق)، المدخل، 4/304، القاهرة: مکتبة دار التراث. #گذشتهی_متخیل @AdnanFallahi
... فزونی بدعتها و منکرات در دوران ما [= قرن هفتم و هشتم قمری] و زشتی و قباحتشان تا به حدی است که گویی همگی اینها به شعائر دین و امور واجب بر ما تبدیل شدهاند... منکرات و بدعتها در دوران ما زیاد شدهاند... و علما با وجود دیدن این بدعتها آنها را به حال خود رها کرده و ـ به سبب خو گرفتن مردم به این عادات زشت ـ غالبا در مجالس خود توجه مخاطبان را به این موضوع برنمیانگیزانند. و این همان چیزی است که امتهای پیشین را هلاک کرد...
ابن الحاج (737ق)،
المدخل،
ج1، صص70،81،
القاهرة: مکتبة دار التراث.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
ابن الحاج (737ق)،
المدخل،
ج1، صص70،81،
القاهرة: مکتبة دار التراث.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
👍9👎2🤔1
تناقض [= عدم انسجام فکری] نخستین منزلگاه فساد [اندیشه] است.
ابن تیمیة،
مجموع الفتاوی،
6/389،
السعودية: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، 1995.
@AdnanFallahi
ابن تیمیة،
مجموع الفتاوی،
6/389،
السعودية: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، 1995.
@AdnanFallahi
👍5👎3
🇶🇦معمای قطر و الاخوان المسلمون
رابطه امیرنشین قطر با جماعت اخوان یکی از بحثبرانگیزترین روابط در عرصه سیاسی جهان عرب به شمار میرود. این رابطه در تناقضی آشکار نمود یافته است: کشوری کوچک در حاشیه خلیج فارس که ظاهرا اندیشه اخوانی را در آغوش میکشد اما در عین حال از سال ۱۹۹۹ شاهد انحلال تشکیلات اخوان در خاک خود بوده است. این تناقض، پرسشهای بسیاری را درباره ماهیت این رابطه و ابعاد راهبردی آن برمیانگیزد.
موج نخست حضور رهبران اخوانی در قطر در پی "محنت ۱۹۵۴" و رویارویی تشکیلات اخوان در مصر با عبدالناصر شکل گرفت. بسیاری از عناصر اخوان از چنگال امنیتی مصر گریخته و به سوی کشورهایی چون قطر، سعودی و... روانه شدند و از نیاز حاکمان وقت این پادشاهیها برای مقابله با پروژهی ناصریسم بهره بردند. از برجستهترین چهرههای این موج مهاجر به قطر میتوان به عبدالبدیع الصقر و یوسف القَرَضاوی اشاره کرد.
یوسف قرضاوی در سال ۱۹۶۱ وارد قطر شد و مدیریت مدرسه دینی متوسطه را بر عهده گرفت و سپس در تأسیس دانشکده شریعت دانشگاه قطر نقش ایفا کرد. این رهبران روابط خوبی با خاندان آل ثانی پی ریختند و اعتماد و احترام آنان را جلب کردند تا جایی که بسیاری از دولتمردان بعدی قطر از مدارس دینی همین جریان فارغ التحصیل شدند.
تشکیلات رسمی اخوان قطر در سال ۱۹۷۵ به دست جاسم سلطان و گروهی از دانشجویان قطری که در دوران تحصیل در دانشگاههای مصر با اخوان در ارتباط بودند، تأسیس شد. اما دو دهه بعد و در سال ۱۹۹۹، و پس از بررسی عمیقی درباره کارآمدی تشکیلات، تجربه اخوانیهای قطر به انحلال تشکیلات و تغییر رویه به سمت فعالیتهای دعوتی و تربیتی انجامید. این انحلال، ریشه در مجموعهای از عوامل داخلی، ساختاری و راهبردی داشت از جمله: ایفای نقش دولت در اجرای وظایف فرهنگی و دینی و بی نیازی از جماعت، فقدان سابقهی فعالیت حزبی در امیرنشین کوچک قطر، رفاه اقتصادی و غیاب سیاست رقابتی و انگیزههای آن، نوعی معاملهی برد ـ برد با دولت قطر (اخوان قطر در ازای انحلال تشکیلات داخلی خود، از حمایت مالی، رسانهای و سیاسی دولت قطر برای فعالیت در سایر کشورهای عربی و اسلامی برخوردار شد).
با وجود انحلال تشکیلات محلی، دوحه هرگز روابط خود را با اندیشه اخوان قطع نکرد و قطر تدریجا به پایگاهی رسانهای/اقتصادی برای چهرههای شاخص اخوان تبدیل شد. به باور برخی تحلیلگران، سیاست قطر در قبال اخوان در چارچوب راهبرد گستردهتری حرکت میکند. برای مثال دکتر ابراهیم اَبرش (استاد علوم سیاسی در دانشگاه الازهر غزه) معتقد است که سیاست قطر در غیاب عنصر اپوزسیون ملی، حاکمان را از هر گونه ترس از تأثیرات سیاسیِ شبهبراندازنهی اخوان رها می کند؛ ترسی که مثلا در امارات و عربستان سعودی وجود دارد. به باور ابرش، عنصر دیگری که رویکردهای مختلف قطر، عربستان سعودی و امارات را در قبال موضوع اخوان توضیح میدهد، تفاوت نقشها در تدوین سوگیری سیاسی آمریکا در منطقه است. قطر نقشی کارکردی در تبلور روندهای جدید آمریکا بر اساس مشارکت جنبشهای اسلامی میانهرو در حکومتها ایفا میکند. در واقع نوع تعامل امریکا با دولتهای عربی مبتنی بر این اصل واقعگرایانه است که نباید همهی تخم مرغها را در یک سبد گذاشت[1]. به دیگر سخن میتوان گفت که آمریکا ضمن حمایت ضمنی از دولتهای حامی یا نماد اندیشهی اخوانی (مانند ترکیه و قطر) و همپیمانیهای استراتژیک با آنها، قطبهای رقیب را نیز پر و بال میدهد تا به نوعی موازنهی مطلوب برسد و انرژیهای رادیکال را نیز در این اصطکاک نیروها تحلیل بَرَد. برجسته شدن قطر به مثابه یک عنصر "میانجی" با چراغ سبز امریکا را میتوان ذیل همین موضوع فهمید: تأسیس دفتر نمایندگی طالبان در دوحه برای رایزنی با امریکا (که به توافق 2018 دوحه بین دولت اول ترامپ و طالبان انجامید)، تأسیس دفتر حماس در دوحه با اجازهی امریکا در سال 2010 و ايجاد خط ارتباطی مستقیم بین دوحه و تل آویو. قطر تدریجا روابط امنیتی/نظامی خود با ایالات متحده را نیز به سطوح بسیار راهبردی ارتقا داد[2] تا جایی که میزبان مهمترین پایگاه هوایی امریکا در خلیج فارس (العُدَید) شد و در دولت بایدن نیز ـ در کنار دولتهایی چون اسراییل و مصر ـ به فهرست متحدان بزرگ غیرناتویی امریکا (MNNA) اضافه شد.
ـــــــ
ارجاعات:
[1]. https://ume.la/wsJpa9
[2]. برای مطالعهی بیشتر نک. مقالهی د. هانی البسوس با عنوان "الدبلوماسية الدفاعية القطرية: استراتيجية التحالفات العسكرية" در اینجا
@AdnanFallahi
رابطه امیرنشین قطر با جماعت اخوان یکی از بحثبرانگیزترین روابط در عرصه سیاسی جهان عرب به شمار میرود. این رابطه در تناقضی آشکار نمود یافته است: کشوری کوچک در حاشیه خلیج فارس که ظاهرا اندیشه اخوانی را در آغوش میکشد اما در عین حال از سال ۱۹۹۹ شاهد انحلال تشکیلات اخوان در خاک خود بوده است. این تناقض، پرسشهای بسیاری را درباره ماهیت این رابطه و ابعاد راهبردی آن برمیانگیزد.
موج نخست حضور رهبران اخوانی در قطر در پی "محنت ۱۹۵۴" و رویارویی تشکیلات اخوان در مصر با عبدالناصر شکل گرفت. بسیاری از عناصر اخوان از چنگال امنیتی مصر گریخته و به سوی کشورهایی چون قطر، سعودی و... روانه شدند و از نیاز حاکمان وقت این پادشاهیها برای مقابله با پروژهی ناصریسم بهره بردند. از برجستهترین چهرههای این موج مهاجر به قطر میتوان به عبدالبدیع الصقر و یوسف القَرَضاوی اشاره کرد.
یوسف قرضاوی در سال ۱۹۶۱ وارد قطر شد و مدیریت مدرسه دینی متوسطه را بر عهده گرفت و سپس در تأسیس دانشکده شریعت دانشگاه قطر نقش ایفا کرد. این رهبران روابط خوبی با خاندان آل ثانی پی ریختند و اعتماد و احترام آنان را جلب کردند تا جایی که بسیاری از دولتمردان بعدی قطر از مدارس دینی همین جریان فارغ التحصیل شدند.
تشکیلات رسمی اخوان قطر در سال ۱۹۷۵ به دست جاسم سلطان و گروهی از دانشجویان قطری که در دوران تحصیل در دانشگاههای مصر با اخوان در ارتباط بودند، تأسیس شد. اما دو دهه بعد و در سال ۱۹۹۹، و پس از بررسی عمیقی درباره کارآمدی تشکیلات، تجربه اخوانیهای قطر به انحلال تشکیلات و تغییر رویه به سمت فعالیتهای دعوتی و تربیتی انجامید. این انحلال، ریشه در مجموعهای از عوامل داخلی، ساختاری و راهبردی داشت از جمله: ایفای نقش دولت در اجرای وظایف فرهنگی و دینی و بی نیازی از جماعت، فقدان سابقهی فعالیت حزبی در امیرنشین کوچک قطر، رفاه اقتصادی و غیاب سیاست رقابتی و انگیزههای آن، نوعی معاملهی برد ـ برد با دولت قطر (اخوان قطر در ازای انحلال تشکیلات داخلی خود، از حمایت مالی، رسانهای و سیاسی دولت قطر برای فعالیت در سایر کشورهای عربی و اسلامی برخوردار شد).
با وجود انحلال تشکیلات محلی، دوحه هرگز روابط خود را با اندیشه اخوان قطع نکرد و قطر تدریجا به پایگاهی رسانهای/اقتصادی برای چهرههای شاخص اخوان تبدیل شد. به باور برخی تحلیلگران، سیاست قطر در قبال اخوان در چارچوب راهبرد گستردهتری حرکت میکند. برای مثال دکتر ابراهیم اَبرش (استاد علوم سیاسی در دانشگاه الازهر غزه) معتقد است که سیاست قطر در غیاب عنصر اپوزسیون ملی، حاکمان را از هر گونه ترس از تأثیرات سیاسیِ شبهبراندازنهی اخوان رها می کند؛ ترسی که مثلا در امارات و عربستان سعودی وجود دارد. به باور ابرش، عنصر دیگری که رویکردهای مختلف قطر، عربستان سعودی و امارات را در قبال موضوع اخوان توضیح میدهد، تفاوت نقشها در تدوین سوگیری سیاسی آمریکا در منطقه است. قطر نقشی کارکردی در تبلور روندهای جدید آمریکا بر اساس مشارکت جنبشهای اسلامی میانهرو در حکومتها ایفا میکند. در واقع نوع تعامل امریکا با دولتهای عربی مبتنی بر این اصل واقعگرایانه است که نباید همهی تخم مرغها را در یک سبد گذاشت[1]. به دیگر سخن میتوان گفت که آمریکا ضمن حمایت ضمنی از دولتهای حامی یا نماد اندیشهی اخوانی (مانند ترکیه و قطر) و همپیمانیهای استراتژیک با آنها، قطبهای رقیب را نیز پر و بال میدهد تا به نوعی موازنهی مطلوب برسد و انرژیهای رادیکال را نیز در این اصطکاک نیروها تحلیل بَرَد. برجسته شدن قطر به مثابه یک عنصر "میانجی" با چراغ سبز امریکا را میتوان ذیل همین موضوع فهمید: تأسیس دفتر نمایندگی طالبان در دوحه برای رایزنی با امریکا (که به توافق 2018 دوحه بین دولت اول ترامپ و طالبان انجامید)، تأسیس دفتر حماس در دوحه با اجازهی امریکا در سال 2010 و ايجاد خط ارتباطی مستقیم بین دوحه و تل آویو. قطر تدریجا روابط امنیتی/نظامی خود با ایالات متحده را نیز به سطوح بسیار راهبردی ارتقا داد[2] تا جایی که میزبان مهمترین پایگاه هوایی امریکا در خلیج فارس (العُدَید) شد و در دولت بایدن نیز ـ در کنار دولتهایی چون اسراییل و مصر ـ به فهرست متحدان بزرگ غیرناتویی امریکا (MNNA) اضافه شد.
ـــــــ
ارجاعات:
[1]. https://ume.la/wsJpa9
[2]. برای مطالعهی بیشتر نک. مقالهی د. هانی البسوس با عنوان "الدبلوماسية الدفاعية القطرية: استراتيجية التحالفات العسكرية" در اینجا
@AdnanFallahi
DW
بعد التقارب بين مصر وقطر .. هل تتخلى الدوحة عن الإخوان؟
بعدما أنهت قطر والعربية السعودية ومصر خلافاتها، بات مستقبل الإخوان المسلمين في إمارة قطر مفتوحا. فالتطور هناك يمكن أن يؤثر على الوضع الدولي للحركة. فهل تضحي قطر بالإخوان وبأي مقابل؟
👍12👎2
ترکیه، ناتو و جنگ بوسنی
اگر بالکان را بخشی از حوزهی فرهنگی قدیم عثمانی بدانیم اهمیت راهبردی این منطقه برای ترکیه آشکارتر خواهد شد. این اهمیت خاصه در دوران جنگ بوسنی (1992ـ1995) بسیار برجسته شد. ارسال سلاح و تجهیزات (هرچند به صورت پنهانی) به نیروهای بوسنیایی و پذیرایی از دهها هزار پناهجوی بوسنیایی و اعزام تیمهای امدادی بخشی از اقدامات ترکیه در آن دوران بود. دولت ترکیه به رهبری تورگوت اوزال و سپس سلیمان دمیرل و تانسو چیلر، استقلال بوسنی را به رسمیت شناخت و از همان آغاز جنگ، از دولت علی عزت بگوویچ حمایت سیاسی کرد. این حمایت ریشه در چند عامل داشت: پیوندهای تاریخی با بالکان و میراث عثمانی؛ وجود جمعیت قابل توجه مهاجران بوسنیایی و بالکانی در ترکیه، فشار افکار عمومی ترکیه که کشتار مسلمانان بوسنی را غیرقابل قبول میدانست. از آن سو ترکیه نگران بود که اگر صربستان با حمایت روسیه بر بالکان مسلط شود: نفوذ روسیه در جنوب شرقی اروپا افزایش یابد، امنیت منطقه دریای سیاه و تنگههای ترکیه تحت تأثیر قرار گیرد و بالاخره نقش ترکیه در بالکان تضعیف شود. بنابراین حمایت از بوسنی فقط یک مسئله هویتی و تمدنی نبود، بلکه بخشی از راهبرد مهار نفوذ روسیه نیز محسوب میشد.
نهایتا دخالت نظامی مؤثر ناتو علیه صربها ـ عملیات Operation Deliberate Force ـ پس از فاجعهی کشتار سربرنیتسا و قتل عام مارکاله در سارایوو، در پایان دادن به محاصرهی سارایوو و عقبنشینی نیروهای جمهوری صرب بوسنی مؤثر افتاد. علی عزت بگوویچ از این عملیات حمایت کرد و ترکها هم حدود 1500نیروی حافظ صلح خود را به منطقه اعزام کردند.
بنابراین یک از عوامل نزدیکی روزافزون ترکیه به ناتو را باید در مزایای این اتحاد به سود حوزهی نفوذ ترکیه در منطقه بالکان ـ در برابر توسعهطلبی طبیعی و تاریخی روسها در این مناطقِ ارتدکسنشین ـ دید؛ مزایایی که خاصه در دخالتهای نظامی ناتو به سود استقلال بوسنی و بعدا کوزوو متجلی شد.
@AdnanFallahi
اگر بالکان را بخشی از حوزهی فرهنگی قدیم عثمانی بدانیم اهمیت راهبردی این منطقه برای ترکیه آشکارتر خواهد شد. این اهمیت خاصه در دوران جنگ بوسنی (1992ـ1995) بسیار برجسته شد. ارسال سلاح و تجهیزات (هرچند به صورت پنهانی) به نیروهای بوسنیایی و پذیرایی از دهها هزار پناهجوی بوسنیایی و اعزام تیمهای امدادی بخشی از اقدامات ترکیه در آن دوران بود. دولت ترکیه به رهبری تورگوت اوزال و سپس سلیمان دمیرل و تانسو چیلر، استقلال بوسنی را به رسمیت شناخت و از همان آغاز جنگ، از دولت علی عزت بگوویچ حمایت سیاسی کرد. این حمایت ریشه در چند عامل داشت: پیوندهای تاریخی با بالکان و میراث عثمانی؛ وجود جمعیت قابل توجه مهاجران بوسنیایی و بالکانی در ترکیه، فشار افکار عمومی ترکیه که کشتار مسلمانان بوسنی را غیرقابل قبول میدانست. از آن سو ترکیه نگران بود که اگر صربستان با حمایت روسیه بر بالکان مسلط شود: نفوذ روسیه در جنوب شرقی اروپا افزایش یابد، امنیت منطقه دریای سیاه و تنگههای ترکیه تحت تأثیر قرار گیرد و بالاخره نقش ترکیه در بالکان تضعیف شود. بنابراین حمایت از بوسنی فقط یک مسئله هویتی و تمدنی نبود، بلکه بخشی از راهبرد مهار نفوذ روسیه نیز محسوب میشد.
نهایتا دخالت نظامی مؤثر ناتو علیه صربها ـ عملیات Operation Deliberate Force ـ پس از فاجعهی کشتار سربرنیتسا و قتل عام مارکاله در سارایوو، در پایان دادن به محاصرهی سارایوو و عقبنشینی نیروهای جمهوری صرب بوسنی مؤثر افتاد. علی عزت بگوویچ از این عملیات حمایت کرد و ترکها هم حدود 1500نیروی حافظ صلح خود را به منطقه اعزام کردند.
بنابراین یک از عوامل نزدیکی روزافزون ترکیه به ناتو را باید در مزایای این اتحاد به سود حوزهی نفوذ ترکیه در منطقه بالکان ـ در برابر توسعهطلبی طبیعی و تاریخی روسها در این مناطقِ ارتدکسنشین ـ دید؛ مزایایی که خاصه در دخالتهای نظامی ناتو به سود استقلال بوسنی و بعدا کوزوو متجلی شد.
@AdnanFallahi
👍6🤔1
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
ترکیه، ناتو و جنگ بوسنی اگر بالکان را بخشی از حوزهی فرهنگی قدیم عثمانی بدانیم اهمیت راهبردی این منطقه برای ترکیه آشکارتر خواهد شد. این اهمیت خاصه در دوران جنگ بوسنی (1992ـ1995) بسیار برجسته شد. ارسال سلاح و تجهیزات (هرچند به صورت پنهانی) به نیروهای بوسنیایی…
مربوط به پست "ترکیه، ناتو و جنگ بوسنی"
عملیات Operation Deliberate Force عملیات گستردهی نظامیای بود که ناتو بعد از فاجعهی قتل عام سربرنیتسا به مدت حدود 20روز (از 30آگوست1995 تا 20سپتامبر) و با مشارکت 400 هواپیما و 5000 نیرو از پانزده کشور عضو علیه مواضع نیروهای صرب بوسنی تدارک دید. در این عملیات به صدها هدف صربها حمله شد که بسیاری از آنها نابود شدند. این عملیات همچنین محاصرهی مسلمانان بوسنی در سارایوو را شکست که نهایتا منجر به عقبنشینی نیروهای صرب و توافق دیتون مابین میلوشویچ و عزت بگوویچ در دسامبر همان سال شد.
* تصویر پیوست: به زمین نشستن جنگندهی اف16 نیروی هوایی امریکا در پایگاه هوایی آویانو در ایتالیا بعد از انجام مأموریت علیه مواضع صربها در عملیات فوقالذکر
@AdnanFallahi
عملیات Operation Deliberate Force عملیات گستردهی نظامیای بود که ناتو بعد از فاجعهی قتل عام سربرنیتسا به مدت حدود 20روز (از 30آگوست1995 تا 20سپتامبر) و با مشارکت 400 هواپیما و 5000 نیرو از پانزده کشور عضو علیه مواضع نیروهای صرب بوسنی تدارک دید. در این عملیات به صدها هدف صربها حمله شد که بسیاری از آنها نابود شدند. این عملیات همچنین محاصرهی مسلمانان بوسنی در سارایوو را شکست که نهایتا منجر به عقبنشینی نیروهای صرب و توافق دیتون مابین میلوشویچ و عزت بگوویچ در دسامبر همان سال شد.
* تصویر پیوست: به زمین نشستن جنگندهی اف16 نیروی هوایی امریکا در پایگاه هوایی آویانو در ایتالیا بعد از انجام مأموریت علیه مواضع صربها در عملیات فوقالذکر
@AdnanFallahi
🤔3
تصویر پیوست نسخهای از نص فتوای مشهور به "فتوی وَهران" در آرشیو تاریخی دانشگاه والنسیا در اسپانیاست.
أبو العباس أحمد بن جمعة المغراوی الوهرانی (۹۲۰ق / ۱۵۱۴م) این فتوا را در رجب ۹۱۰ق/دسامبر۱۵۰۴ صادر کرد.
ما پیشتر در اینجا دربارهی این فتوا نوشته بودیم.
@AdnanFallahi
أبو العباس أحمد بن جمعة المغراوی الوهرانی (۹۲۰ق / ۱۵۱۴م) این فتوا را در رجب ۹۱۰ق/دسامبر۱۵۰۴ صادر کرد.
ما پیشتر در اینجا دربارهی این فتوا نوشته بودیم.
@AdnanFallahi
👍1
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
... فزونی بدعتها و منکرات در دوران ما [= قرن هفتم و هشتم قمری] و زشتی و قباحتشان تا به حدی است که گویی همگی اینها به شعائر دین و امور واجب بر ما تبدیل شدهاند... منکرات و بدعتها در دوران ما زیاد شدهاند... و علما با وجود دیدن این بدعتها آنها را به حال…
اما آنچه از آن بیم داشتیم وقوع یافته، چه به روزگار ما [= قرن هفتم و هشتم قمری] علم و عملِ امر به معروف و نهی از منکر متروک شده و حقیقت و نشانهاش از میان رفته و مداهنه و ریاکاری بر دلهای مردم غلبه یافته و توجه به خداوند فراموش شده است. مردم همچون چارپایان به پیروی از هوای نفس و شهوات تن در دادهاند و مؤمن راستین که در راه خدا از سرزنش نترسد اندک شده است.
ابن الإخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ص18،
ترجمه جعفر شعار،
تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چـ2، 1360ش.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
ابن الإخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ص18،
ترجمه جعفر شعار،
تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چـ2، 1360ش.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
👍6👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
اما آنچه از آن بیم داشتیم وقوع یافته، چه به روزگار ما [= قرن هفتم و هشتم قمری] علم و عملِ امر به معروف و نهی از منکر متروک شده و حقیقت و نشانهاش از میان رفته و مداهنه و ریاکاری بر دلهای مردم غلبه یافته و توجه به خداوند فراموش شده است. مردم همچون چارپایان…
امروزه [= قرن هفتم و هشتم قمری] دنیادوستی بر علما چیره شده است و کسی که مقهور دنیادوستی شود حتی نمیتواند دونپایگان را امر به معروف و نهی از منکر کند چه رسد به حاکمان و بزرگان... و یکی از عاداتِ سلف امر به معروف و نهی از منکر حاکمان بود چراکه متفق بودند که این کار نیازی به اذن و تفویض حاکمان ندارد. و هر آن کس که حاکمی را امر به معروف میکرد اگر حاکم از این کار راضی بود که هیچ، وگرنه عصبانیت حاکم از آن شخصْ خود منکری بود که باید مورد رد و انکار قرار میگرفت.
ابن الإخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ص20،21،
دار الفنون «كمبردج»
@AdnanFallahi
ابن الإخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ص20،21،
دار الفنون «كمبردج»
@AdnanFallahi
👍5👎1
شیخ ابو عبدالله [بصری حنفی (۳۶۹ق)] از پذیرش اخبار آحاد در حوزهی مجازاتها برحذر میداشت. چراکه مجازاتهای حدی با وجود شبهه منتفی میشوند و پذیرش خبر واحد خالی از شبهه نیست.
القاضي ابو یوسف القزوینی المعتزلي (۴۸۸هـ)،
الواضح في اصول الفقه،
ص۲۹۲،
الریاض: دار فارس، 2022.
@AdnanFallahi
القاضي ابو یوسف القزوینی المعتزلي (۴۸۸هـ)،
الواضح في اصول الفقه،
ص۲۹۲،
الریاض: دار فارس، 2022.
@AdnanFallahi
👍11👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
رابطهی روسیه با اسلام تحت تأثیر میراث تاریخی قرنها توسعهطلبی روسها از راه جنگ با ترکها، اهالی قفقاز شمالی و امیرنشینهای آسیای میانه است. امروز هم روسیه با متحدان ارتودوکس خود صربستان و یونان همکاری میکند تا با نفوذ ترکها در ناحیه بالکان مقابله کند و با…
برای شکست دادن شوروی [در افغانستان] دلارها و موشکهای آمریکایی حیاتی بود، اما تلاش مشترک جهان اسلام نیز ضرورتی اجتناب ناپذیر داشت؛ تلاش مشترکی که در آن گروه گسترده ای از دولتها در تلاش برای شکست دادن شوروی با یکدیگر رقابت کردند و به پیروزی ای دست یافتند که در خدمت منافع ایشان بود. بیشتر حمایت مالی که از افغانها شد از ناحیه عربستان سعودی بود. بین سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ سعودیها ۵۲۵ میلیون دلار به مقاومت افغان کمک کردند؛ در ۱۹۸۹ تأمین ۶۱ درصد از مجموع ۷۱۵ میلیون دلار هزینه جنگ یعنی ۴۳۶ میلیون دلار را به عهده گرفتند و قرار شد باقی این هزینه از ناحیه ایالات متحده آمریکا تأمین شود. در ۱۹۹۳ سعودیها ۱۹۳ میلیون دلار به دولت افغانستان دادند. مجموع کمکی که عربستان سعودی در جریان جنگ به افغانستان کرد دست کم معادل و شاید بیشتر از ۳ تا ۳/۳ میلیارد دلاری بود که ایالت متحده آمریکا در این جنگ خرج کرد. در طول جنگ حدود ۲۵ هزار داوطلب از کشورهای اسلامی و عمدتاً عرب در این جنگ شرکت کردند. بیشتر این داوطلبان که در اردن به استخدام درآمده بودند در دستگاههای امنیتی پاکستان آموزش دیدند. علاوه بر این پاکستان پایگاه خارجی مقاومت را ایجاد کرد و به حمایت تدارکاتی از مقاومت افغان پرداخت. علاوه بر این پاکستان عامل توزیع پول آمریکایی ها بود، و ۷۵ درصد این کمکهای مالی را به گروههای بنیادگرای اسلامی اختصاص داد؛ و در این میان ۵۰ درصد این کمک مالی را در اختیار جناح بنیادگرای سنتی به رهبری گلبدین حکمتیار گذاشت...
در نهایت شوروی به وسیلۀ سه عامل که نمیتوانست با آن برابری یا مقابله کند شکست خورد: فن آوری آمریکایی، پول عربستان سعودی و جمعیت زیاد مسلمانان و تعصب ایشان.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص395،396،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
در نهایت شوروی به وسیلۀ سه عامل که نمیتوانست با آن برابری یا مقابله کند شکست خورد: فن آوری آمریکایی، پول عربستان سعودی و جمعیت زیاد مسلمانان و تعصب ایشان.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص395،396،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
👍10👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
⚔️مقاومت در اندلس: نگاهی به دو فتوا قرن شانزدهم میلادی قرن افول کامل دولتهای محلی مسلمان در اندلس (اسپانیای کنونی) بود. بر اساس فقه سنی این مناطق یکی پس از دیگری به اشغال مهاجمان مسیحی (صلیبی) درمیآمد در حالیکه از منظر پادشاهیهای مسیحی این مناطق یکی…
در برابر تغییر اجباری دین، همه مسلمانان به آنچه گفته شد [= فتوای وهران در 1504 و فتوای ونشریسی قبل از 1508] عمل نکردند. مسلمانان در سیرادی اسپادان، دهکده ای از آلموناسید (نباید با آلموناسید دی لا سییرا در ناحیه موریسک نشین آراگون اشتباه شود) از اکتبر 1525م تا فوریه 1526م تا زمان اشغال آنجا، مقاومت کردند. در دهکده ماریا مردم در عین ناامیدی منتظر ظهور فردی از تبار فاطمه بودند که سوار بر اسب سبز برای حمایت از آنها بیاید و وقتی ناامید شدند دست از مقاومت برداشتند.
لئونارد پاتریک هاروی،
مسلمانان در اسپانیا (1500 ـ 1614)،
ص137،
ترجمه د. عبدالله ناصری و دیگران،
تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چـ3.
@AdnanFallahi
لئونارد پاتریک هاروی،
مسلمانان در اسپانیا (1500 ـ 1614)،
ص137،
ترجمه د. عبدالله ناصری و دیگران،
تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چـ3.
@AdnanFallahi
👍4👎1
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
برای شکست دادن شوروی [در افغانستان] دلارها و موشکهای آمریکایی حیاتی بود، اما تلاش مشترک جهان اسلام نیز ضرورتی اجتناب ناپذیر داشت؛ تلاش مشترکی که در آن گروه گسترده ای از دولتها در تلاش برای شکست دادن شوروی با یکدیگر رقابت کردند و به پیروزی ای دست یافتند که…
ملک حسین پادشاه اردن... اعلام کرد که جنگ غرب با عراق [برای آزادسازی کویت] جنگی علیه همه اعراب و همه مسلمانان است و تنها متوجه عراق نیست... جنگ خلیج فارس هم مثل جنگ افغانستان مسلمانانی را که تا پیش از آن در تخاصم با یکدیگر بودند به هم نزدیک کرد: سکولاریستهای عرب، ناسیونالیستها و بنیادگرایان؛ دولت اردن و فلسطینیها؛ سازمان آزادیبخش فلسطین و حماس؛ ایران و عراق؛ دولتها و احزاب مخالف به طور عام. سفر الحوالی در این مورد گفت: «بعثیهای عراق دشمنان چندساعتهی ما هستند اما رم دشمن ما تا روز قیامت است».
این جنگ در عین حال روند آشتی ایران و عراق را آغاز کرد. رهبران مذهبی شیعۀ ایران مداخله غرب را محکوم کردند...
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص399،400،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
این جنگ در عین حال روند آشتی ایران و عراق را آغاز کرد. رهبران مذهبی شیعۀ ایران مداخله غرب را محکوم کردند...
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص399،400،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
👍6👎1
به نظرم مرگ معتزله یکی از بزرگترین مصائب مسلمین بود...
احمد امین،
ضُحی الاسلام،
3/845،
القاهرة: مؤسسة هنداوي للتعلیم والثقافة، 2012.
@AdnanFallahi
احمد امین،
ضُحی الاسلام،
3/845،
القاهرة: مؤسسة هنداوي للتعلیم والثقافة، 2012.
@AdnanFallahi
👍22👎8🤔3
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
ملک حسین پادشاه اردن... اعلام کرد که جنگ غرب با عراق [برای آزادسازی کویت] جنگی علیه همه اعراب و همه مسلمانان است و تنها متوجه عراق نیست... جنگ خلیج فارس هم مثل جنگ افغانستان مسلمانانی را که تا پیش از آن در تخاصم با یکدیگر بودند به هم نزدیک کرد: سکولاریستهای…
گسترش جمعیتی یک گروه باعث آن شد که گروه دیگر دست به پاکسازی قومی بزند. یک جنگجوی صرب در ۱۹۹۲ این سؤال را مطرح کرد که چرا ما کودکان را میکشیم؟ و خود چنین پاسخ داد: «چون روزی خواهد رسید که این کودکان بزرگ میشوند و بعد ناگزیر به کشتن آنها میشویم.»...
موضع گیری غرب در تقابل با اسلام و در حمایت از مفهوم یک سرزمین مقدس یهودی در خاورمیانه شالوده خصومتهای میان اعراب و اسرائیلیها را ایجاد کرد.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص418،421،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
موضع گیری غرب در تقابل با اسلام و در حمایت از مفهوم یک سرزمین مقدس یهودی در خاورمیانه شالوده خصومتهای میان اعراب و اسرائیلیها را ایجاد کرد.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص418،421،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
👍6👎1