💮من نفسم🖕
@Best_Roman
نویسنده : زهره بیگی
خلاصه :
داستان راجع به دختریه که عاشق پسر خاله اش میشه علاقشون دو طرف است ولی خاله اش خواهرسحر (دختر قصم)رو برای پسرش خواستگاری میکنه و ان ها ازدواج می کند البته این خلاصه ۱۰۰ صفحه از رمانمه.بعد از ازدواج خواهرش و پسر خاله اش برای فراموش کردن پسر خاله ش نامزد پسر عموش میشه که عاشقشه ولی خیلی زود نامزدیش رو به هم میزنه زمان میگذره و پنج سال بعد با همکلاسیش تو دانشگاه ازدواج می کند ولی به خاطر مشکلاتی که پسر عموش یعنی نامزد سابقش براشون به وجود میاره همسرش سحر را باخودش به شهر خودش که کرمانشاس میبره و بنا به دلایل خودش دیگه هیچ رابطه ای بین سحر و خانواده اش نیست تا بعد از ۲۰ سال و فوت همسرش که برمیگرده
نابـــ📕 ترین رمان ها 🖋👇
✐ @Best_Roman
📓✐
@Best_Roman
نویسنده : زهره بیگی
خلاصه :
داستان راجع به دختریه که عاشق پسر خاله اش میشه علاقشون دو طرف است ولی خاله اش خواهرسحر (دختر قصم)رو برای پسرش خواستگاری میکنه و ان ها ازدواج می کند البته این خلاصه ۱۰۰ صفحه از رمانمه.بعد از ازدواج خواهرش و پسر خاله اش برای فراموش کردن پسر خاله ش نامزد پسر عموش میشه که عاشقشه ولی خیلی زود نامزدیش رو به هم میزنه زمان میگذره و پنج سال بعد با همکلاسیش تو دانشگاه ازدواج می کند ولی به خاطر مشکلاتی که پسر عموش یعنی نامزد سابقش براشون به وجود میاره همسرش سحر را باخودش به شهر خودش که کرمانشاس میبره و بنا به دلایل خودش دیگه هیچ رابطه ای بین سحر و خانواده اش نیست تا بعد از ۲۰ سال و فوت همسرش که برمیگرده
نابـــ📕 ترین رمان ها 🖋👇
✐ @Best_Roman
📓✐
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر برای ابد هوای رفتن تو
نیفتد از سر من... چه کنم؟
نیفتد از سر من... چه کنم؟
این نشد یکی دیگه ، غصه نداره که !
یک جمله ی بی اساس و بی معنی!
که بارها و بارها آن را از افراد مختلف شنیده ایم.
کاش می فهمیدند عشق فقط ”یک بار“ اتفاق می افتد.
کاش می دانستند این حس دیگر تکرار نخواهد شد.
این را بدانید اگر این یکی نشود،
دیگر نمیخواهم که بشود ...
یک جمله ی بی اساس و بی معنی!
که بارها و بارها آن را از افراد مختلف شنیده ایم.
کاش می فهمیدند عشق فقط ”یک بار“ اتفاق می افتد.
کاش می دانستند این حس دیگر تکرار نخواهد شد.
این را بدانید اگر این یکی نشود،
دیگر نمیخواهم که بشود ...
#Part150
منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...
-آه. آییی!
-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.
بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.
-آه. اووم.
لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.
-آه! سین
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛?
منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...
-آه. آییی!
-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.
بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.
-آه. اووم.
لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.
-آه! سین
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛?
رمان 🔱برتر🔱
#Part150 منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون... -آه. آییی! -جوووون. همینه.…
#صیغه استاد ودانشجو
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده
👍2