#Part150
منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...
-آه. آییی!
-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.
بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.
-آه. اووم.
لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.
-آه! سین
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛?
منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون...
-آه. آییی!
-جوووون. همینه. برام ناله کن! صدای ناله هاتو میخوام.
بیشتر گاز گرفت و میمکید. دستمو روی کمرش گذاشتم و با ناخونام چنگ زدم. صدای ملچ مولوچش تو اتاق پیچیده بود.
حسابی که سی..نه هامو کبود کرد پایین رفت و پاهامو از هم باز کرد. انگشتشو رو چاک زنو..نگیم کشید.
-آه. اووم.
لبخندی زد و با زبون لبشو تر کرد. انگشتشو داخل کرد که ملافه رو چنگ زدم.
-آه! سین
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5GmohPGj32seg
دنبال رمانهای #هات میگردی این رمان پر از صحنه های #داغ و#هات .. پر #صحنه ترین رمان تلگرام
چندبار #فیلتر میشه ..
🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾🆘🅾
امشب_آخرين__رمان_تو_كانال_قرار_ميگيره 😌
خسته شدی از بس منتظر پارت موندی ؟اونم واسه شبی دوپارت ؟ دنبال رمان کامل شده میگیردی ؟!
این رمان رو به تو پیشنهاد میکنم 👇این رمان #کامله و با خیال راحت میتونی پارتاشو بخونی 😊👇 بدون اینکه منتظر پارتی بمونی
اما قبل عضو شدن به این نکته توجه داشته باش 👇‼️
این رمان دارای صحنه های خیلی بازیه که مناسب افراد زیر18سال نیست ، صحنه هاش انقدر بازه که بخاطرش فیلتر شد!! پس خواهشا اگه زیر 18سالی یا ناراحتی قلبی داری نیا
#براساس_واقعیت
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛📛?
رمان 🔱برتر🔱
#Part150 منو خوابوند و لبامو ول کرد و سراغ گردنم رفت. نفسای عمیق میکشید و حسابی میمکیشدش. آهای ریزم تو اتاق پیچیده بود اه .. اه و بین پام خیس شده بود. سراغ سی..نه هام رفت و نوکشونو بین دندوناش قرار داد و گاز گرفت ومیخوردشون... -آه. آییی! -جوووون. همینه.…
#صیغه استاد ودانشجو
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده
تو دانشگاه حامله شدي اخه تو چطور نتونستي خودتو....
با احساس لبامو میخورد و منم کم کم داشتم کنترلم رو از دست میدادم...نه نباید بذارم این اتفاق بیوفته .....با دستی که رو
سینش بود هلش دادم عقب...امیرعلی که دید میخوام جدا شم حلقه ي دستاش رو محکمتر کرد و با شدت بیشتري به كارش ادامه داد... كه از ناله ي من در باز شد.....
با بغض و التماس گفتم: نه... امیرعلی ولم کن که دستش را بی هوا به شلوارکم رساند و همراه با لباس زیرم بیرون کشید.زانوانش را روی تخت گذاشت و پاهایم را ببین زانوانش اسیر کرد: اگه بخوای میتونی جیغ بزنی. من در این اتاق و قفل کردم. اگه یکیشون بازش کنه وای به حالشه...
دستش را از زیر تاپم به لباس زیرم رساند و...
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
https://t.me/joinchat/AAAAAEkq_5FVK-ORrR76Qw
#پارت واقعه ایی رمان نبود #لفت بده
@Best_Roman
📕 رمان #دختر_بد_و_پسر_بدتر
🖊نویسنده: مرجان فریدی و مهشید قرایی مقدم
📃تعداد صفحات: 742
🏵ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
📕 رمان #دختر_بد_و_پسر_بدتر
🖊نویسنده: مرجان فریدی و مهشید قرایی مقدم
📃تعداد صفحات: 742
🏵ژانر: #عاشقانه #اجتماعی
💮رمان دختر بد و پسر بدتر👆
@Best_Roman
نویسنده: مرجان فریدی و مهشید قرایی مقدم
خلاصه:
نیاز دختری خود ساخته و جوونیه که اگر چه سختی زیادی رو در گذشته مبهمش تجربه کرده.اما هیچ وقت خمنشده. در همنشکسته! تنها بد شده و با بدی زندگی می کنه. کل زندگیش بر پایه دروغ ساخته شده و با گول زدن و گناه و هرچه که نادرسته احساس خوبی داره. اما آیا همیشه قراره نیاز پیروز شه؟ قراره همیشه دل سنگ و بی احساس بمونه؟ با وجود یه پسر خیلی بد تر از نیاز! من که این طور فکر نمی کنم!
نابـــ📕 ترین رمان ها 🖋👇
✐ @Best_Roman
📓✐
@Best_Roman
نویسنده: مرجان فریدی و مهشید قرایی مقدم
خلاصه:
نیاز دختری خود ساخته و جوونیه که اگر چه سختی زیادی رو در گذشته مبهمش تجربه کرده.اما هیچ وقت خمنشده. در همنشکسته! تنها بد شده و با بدی زندگی می کنه. کل زندگیش بر پایه دروغ ساخته شده و با گول زدن و گناه و هرچه که نادرسته احساس خوبی داره. اما آیا همیشه قراره نیاز پیروز شه؟ قراره همیشه دل سنگ و بی احساس بمونه؟ با وجود یه پسر خیلی بد تر از نیاز! من که این طور فکر نمی کنم!
نابـــ📕 ترین رمان ها 🖋👇
✐ @Best_Roman
📓✐
👍1