یک سکوتهایی هست
که آدم را خفه می کند
از ته دل می سوزی و دم نمی زنی
و این غمگین ترین حرف دنیاست
[امیر وجود]
که آدم را خفه می کند
از ته دل می سوزی و دم نمی زنی
و این غمگین ترین حرف دنیاست
[امیر وجود]
خوب تورا شناختم ...
توهمانی که قلم به دستم دادی و با واژه هایم فرار کردی ...
منم و تکه ای از مداد شکسته و واژه های زندانی ...
تو اما هنوز قصد برگشتن نداری ...
توهمانی که قلم به دستم دادی و با واژه هایم فرار کردی ...
منم و تکه ای از مداد شکسته و واژه های زندانی ...
تو اما هنوز قصد برگشتن نداری ...
هيچ روزی تکرار نمیشود ...
هيچ شبی، دقيقاً مثل شب پيش نيست.
هيچ بوسهای، مثل بوسهی قبل نيست!
و نگاه قبلی مثل نگاه بعدی.
روزها ، همه زودگذرند...
چرا ترس؟
اين همه اندوه بیدليل برای چيست؟
هيچ چيزی هميشگی نيست...
فردا كه بيايد، امروز فراموش شده است ...
هيچ شبی، دقيقاً مثل شب پيش نيست.
هيچ بوسهای، مثل بوسهی قبل نيست!
و نگاه قبلی مثل نگاه بعدی.
روزها ، همه زودگذرند...
چرا ترس؟
اين همه اندوه بیدليل برای چيست؟
هيچ چيزی هميشگی نيست...
فردا كه بيايد، امروز فراموش شده است ...
من و دامان دگر از پی دامان تو؟ حاشا!
نه گیاهم که به هر دامن صحرا بنشینم
آن غبارم که گرَم از سر دامن نفشانی
برنخیزم همهٔ عمر و همین جا بنشینم
#سیمین_بهبهانی
نه گیاهم که به هر دامن صحرا بنشینم
آن غبارم که گرَم از سر دامن نفشانی
برنخیزم همهٔ عمر و همین جا بنشینم
#سیمین_بهبهانی