🌸🌸🌸
دریغ میکنی از من نگاه را حتی
و نیز زمزمهی گاهگاه را حتی
من و تو ره به ثوابی نمیبریم از هم
چرا مضایقه داری گناه را حتی؟
تو اشتباه بزرگ منی، ـ ببخشایم
به دیده میکشم این اشتباه را حتی
به من که سبزپرستم چه گفت چشمانت؟
که دوست دارم ـ بخت سیاه را حتی
به دیدن تو چنان خیرهام که نشناسم ـ
تفاوت است اگر راه و چاه را حتی
اگرچه تشنهی بوسیدن توام ـ ای چشم!
بخواه، میکُشم این بوسهخواه را حتی
بیا تلالوء شعرم بر آبها ـ امشب
تراش میدهد الماس ماه را حتی
#محمدعلی_بهمنی
@ferdoosiAlg
دریغ میکنی از من نگاه را حتی
و نیز زمزمهی گاهگاه را حتی
من و تو ره به ثوابی نمیبریم از هم
چرا مضایقه داری گناه را حتی؟
تو اشتباه بزرگ منی، ـ ببخشایم
به دیده میکشم این اشتباه را حتی
به من که سبزپرستم چه گفت چشمانت؟
که دوست دارم ـ بخت سیاه را حتی
به دیدن تو چنان خیرهام که نشناسم ـ
تفاوت است اگر راه و چاه را حتی
اگرچه تشنهی بوسیدن توام ـ ای چشم!
بخواه، میکُشم این بوسهخواه را حتی
بیا تلالوء شعرم بر آبها ـ امشب
تراش میدهد الماس ماه را حتی
#محمدعلی_بهمنی
@ferdoosiAlg
🌸🌸🌸
تا دیروز فکر میکردم
تمام قلههای جهان را
میتوانم فتح کنم
تازه امروز فهمیدم
چه نفسگیر است
بالا رفتن از پلههای خانهای
که تو دیگر
درآن نیستی
#عباس_معروفی
@ferdoosiAlg
تا دیروز فکر میکردم
تمام قلههای جهان را
میتوانم فتح کنم
تازه امروز فهمیدم
چه نفسگیر است
بالا رفتن از پلههای خانهای
که تو دیگر
درآن نیستی
#عباس_معروفی
@ferdoosiAlg
🌸🌸🌸
كسی با سكوتش
مرا تا بيابان بیانتهای جنون برد
كسی با نگاهش
مرا تا درندشت دريای خون برد
مرا باز گردان
مرا ای به پايان رسانيده
آغاز گردان...!
#حمید_مصدق
@ferdoosiAlg
كسی با سكوتش
مرا تا بيابان بیانتهای جنون برد
كسی با نگاهش
مرا تا درندشت دريای خون برد
مرا باز گردان
مرا ای به پايان رسانيده
آغاز گردان...!
#حمید_مصدق
@ferdoosiAlg
🌸🌸🌸
میخواهم
گوش باد را بگیرم
که اینهمه دور موهایت نپیچد
و با زندگیام بازی نکند
تو هم کاری بکن
مثلاً دکمهی پیراهنت را ببند
مثلاً دامنت را جمع کن
و فکر کن پیادهرو خیس است
#غلامرضا_بروسان
@ferdoosiAlg
میخواهم
گوش باد را بگیرم
که اینهمه دور موهایت نپیچد
و با زندگیام بازی نکند
تو هم کاری بکن
مثلاً دکمهی پیراهنت را ببند
مثلاً دامنت را جمع کن
و فکر کن پیادهرو خیس است
#غلامرضا_بروسان
@ferdoosiAlg
🌸🌸🌸
چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور
من عاشقم به دیدنت از تپههای دور
من تشنهام به رد شدنت از قلمروم
آهو! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور
رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات
اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور
آوارهی نجابت چشمان شرجیات
توریستهای نقشه به دست بلوند و بور
هـرگاه حین گپ زدنت خنده میکنی
انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور"
دردی دوا نمیکند از من ترانههام
من آرزوی وصل تو را میبرم به گور
مرجان! ببخش"داش آکلت"رفت و دم نزد
از آنچه رفت بر سر این دل، دل صبور
تعریف کردم از تو، تو را چشم میزنند
هان ای غزل! بسوز که چشم حسود کور
#حامد_عسکری
@ferdoosiAlg
چون شیر عاشقی که به آهوی پرغرور
من عاشقم به دیدنت از تپههای دور
من تشنهام به رد شدنت از قلمروم
آهو! بیا و رد شو از این دشت سوت و کور
رد شو که شهر گل بدهد زیر ردِّ پات
اردیبهشت هدیه بده ضمن ِهر عبور
آوارهی نجابت چشمان شرجیات
توریستهای نقشه به دست بلوند و بور
هـرگاه حین گپ زدنت خنده میکنی
انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور"
دردی دوا نمیکند از من ترانههام
من آرزوی وصل تو را میبرم به گور
مرجان! ببخش"داش آکلت"رفت و دم نزد
از آنچه رفت بر سر این دل، دل صبور
تعریف کردم از تو، تو را چشم میزنند
هان ای غزل! بسوز که چشم حسود کور
#حامد_عسکری
@ferdoosiAlg
🌸🌸🌸
پنجاه و نهمین جلسه
«کارگاه حافظشناسی»
دوشنبه پانزدهم دیماه ۱۴۰۴
(سیوششمین جلسه سال)
بازخوانی و شرح و تحلیل غزلیات حافظ شیرازی
همراه با صدور مدرک رسمی پایان دوره
#غزل_این_هفته:
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوشخبر از طرف سبا بازآمد
#با_همکاری:
موسسه علمی مشاهیر
و موسسه فرهنگی هنری سایهبارانارغوان
مدرس: #میثم_محتشم
#زمان: دوشنبهها/ ساعت ۱۷
#مکان: موسسه علمی مشاهیر
(بلوار شرقی، نبش خیابان حافظ، بالاتر از آیسلند، موسسه علمی مشاهیر)
#شماره_تماس:
۰۹۳۰۸۱۰۷۰۲۵
۴۳۳۴۵۳۶۹
@ferdoosIAlg
پنجاه و نهمین جلسه
«کارگاه حافظشناسی»
دوشنبه پانزدهم دیماه ۱۴۰۴
(سیوششمین جلسه سال)
بازخوانی و شرح و تحلیل غزلیات حافظ شیرازی
همراه با صدور مدرک رسمی پایان دوره
#غزل_این_هفته:
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوشخبر از طرف سبا بازآمد
#با_همکاری:
موسسه علمی مشاهیر
و موسسه فرهنگی هنری سایهبارانارغوان
مدرس: #میثم_محتشم
#زمان: دوشنبهها/ ساعت ۱۷
#مکان: موسسه علمی مشاهیر
(بلوار شرقی، نبش خیابان حافظ، بالاتر از آیسلند، موسسه علمی مشاهیر)
#شماره_تماس:
۰۹۳۰۸۱۰۷۰۲۵
۴۳۳۴۵۳۶۹
@ferdoosIAlg
🌸🌸🌸
بهر پرسیدنم ای مایه ناز آمدهای
بندهات من که عجب بندهنواز آمدهای
تا به گنجشک دل ما چه رسد آه که تو
مژه گیرندهتر از چنگل باز آمدهای
سرو من اینقدر این سرکشی و ناز چرا
گر به دلجویی ارباب نیاز آمدهای
چه به جا از من غارت زده مانده است که تو
رفته و دین و دلم برده و باز آمدهای!
چه غم از عجز و نیاز منت ای سرو روان
که ز سر تا به قدم عشوه و ناز آمدهای
آشکارا نشود چون ز دلم سرّ غمت
که درین خانه به جاسوسی راز آمدهای
نرسد آفت گلچین به تو ای گلبن ناز
که ز خوبی همه برگ و همه ساز آمدهای
بیندت گر به برم غیر به خون چون نتپد
که عجب خصمکش و دوستنواز آمدهای
زآتش عشق سزد لاف خلوصت مشتاق
تو که در بوتهی محنت به گداز آمدهای
#مشتاق_اصفهانی
@ferdoosIAlg
بهر پرسیدنم ای مایه ناز آمدهای
بندهات من که عجب بندهنواز آمدهای
تا به گنجشک دل ما چه رسد آه که تو
مژه گیرندهتر از چنگل باز آمدهای
سرو من اینقدر این سرکشی و ناز چرا
گر به دلجویی ارباب نیاز آمدهای
چه به جا از من غارت زده مانده است که تو
رفته و دین و دلم برده و باز آمدهای!
چه غم از عجز و نیاز منت ای سرو روان
که ز سر تا به قدم عشوه و ناز آمدهای
آشکارا نشود چون ز دلم سرّ غمت
که درین خانه به جاسوسی راز آمدهای
نرسد آفت گلچین به تو ای گلبن ناز
که ز خوبی همه برگ و همه ساز آمدهای
بیندت گر به برم غیر به خون چون نتپد
که عجب خصمکش و دوستنواز آمدهای
زآتش عشق سزد لاف خلوصت مشتاق
تو که در بوتهی محنت به گداز آمدهای
#مشتاق_اصفهانی
@ferdoosIAlg
🌸🌸🌸
آن روز که دل به دست حوّا دادم
پرسیــد: شــما؟
جـواب دادم: آدم
لبخند زد و گفــت: بیا سیب بخور
از هـــول حلیم توی دیگ افتادم!
#خلیل_جوادی
@ferdoosIAlg
آن روز که دل به دست حوّا دادم
پرسیــد: شــما؟
جـواب دادم: آدم
لبخند زد و گفــت: بیا سیب بخور
از هـــول حلیم توی دیگ افتادم!
#خلیل_جوادی
@ferdoosIAlg
🌸🌸🌸
کشته اگر نه، حداقل عاشقت شدم
در بوسههای رد و بدل عاشقت شدم
پشت غرور قهوهایِ میز، صبح زود
بین درست شیر و عسل عاشقت شدم
بی وقفه، بی مقدمه، بی کفش، بی کلاه
من پابرهنه، بچه محل! عاشقت شدم
با سبک کوچههای قدیمی، تلو تلو
با شیشههای زیر بغل عاشقت شدم
معـــــــماری قدیــــمی انـــدام بادها!
مــن با تمام تاج محل عاشقت شدم
تو مثل یک سرود خوش عامیانهای
که سر زدی به نام غزل، عاشقت شدم
#غلامرضا_بروسان
@ferdoosIAlg
کشته اگر نه، حداقل عاشقت شدم
در بوسههای رد و بدل عاشقت شدم
پشت غرور قهوهایِ میز، صبح زود
بین درست شیر و عسل عاشقت شدم
بی وقفه، بی مقدمه، بی کفش، بی کلاه
من پابرهنه، بچه محل! عاشقت شدم
با سبک کوچههای قدیمی، تلو تلو
با شیشههای زیر بغل عاشقت شدم
معـــــــماری قدیــــمی انـــدام بادها!
مــن با تمام تاج محل عاشقت شدم
تو مثل یک سرود خوش عامیانهای
که سر زدی به نام غزل، عاشقت شدم
#غلامرضا_بروسان
@ferdoosIAlg
🌸🌸🌸
ای عشق،
به شوق تو،
گذر میکنم از خویش..!
تو «قاف» قرار منو...
من «عین» عبورم...!
بگذار به بالای بلند تو ببالم،
کز تیرهی نیلوفرم و،
تشنهی نورم..!
#قیصر_امینپور
@ferdoosIAlg
ای عشق،
به شوق تو،
گذر میکنم از خویش..!
تو «قاف» قرار منو...
من «عین» عبورم...!
بگذار به بالای بلند تو ببالم،
کز تیرهی نیلوفرم و،
تشنهی نورم..!
#قیصر_امینپور
@ferdoosIAlg
🌸🌸🌸
میدانی؟
هیچ کس،
هیچ چیز را
واقعا فراموش نمیکند...
فقط آدمها
یک وقتهایی
از به یادآوردن خسته میشوند
#الهه_بهشتی
@ferdoosIAlg
میدانی؟
هیچ کس،
هیچ چیز را
واقعا فراموش نمیکند...
فقط آدمها
یک وقتهایی
از به یادآوردن خسته میشوند
#الهه_بهشتی
@ferdoosIAlg
🌸🌸🌸
یا لطیف
میشناسمت،
چشمهای تو
میزبان آفتابِ صبحِ سبزِ باغهاست؛
میشناسمت...
#استاد_شفيعىكدكنى
صبح آمدهست برخیز
سهشنبه شانزدهم دیماه ۱۴۰۴
@ferdoosiAlg
یا لطیف
میشناسمت،
چشمهای تو
میزبان آفتابِ صبحِ سبزِ باغهاست؛
میشناسمت...
#استاد_شفيعىكدكنى
صبح آمدهست برخیز
سهشنبه شانزدهم دیماه ۱۴۰۴
@ferdoosiAlg
🌸🌸🌸
دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهای
از دل من چه به جا مانده که باز آمدهای
از عرق زلف تو چون رشتهی گوهر شده است
همهجا گرچه به تمکین و به ناز آمدهای
در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ
چشم بد دور که بسیار به ساز آمدهای
بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم
که عجب تنگ در آغوش نیاز آمدهای
می بده، می بستان، دست بزن، پای بکوب
به خرابات نه از بهر نماز آمدهای
آنقدر باش که من از سر جان برخیزم
چون به غمخانهام ای بندهنواز آمدهای
بر دل سوختهام رحم کن ای ماه تمام
که درین بوته مکرر به گداز آمدهای
دل محراب ز قندیل فرو ریخته است
تا تو ای دشمن ایمان به نماز آمدهای
چون نفس سوختگان میرسی ای باد صبا
میتوان یافت کزان زلف دراز آمدهای
چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟
که به رخسارهی آیینهگداز آمدهای
نیست ممکن که مصور شود آن حسن لطیف
صائب از دل چه عبث آینهساز آمدهای؟
#صائب_تبریزی
@ferdoosiAlg
دلربایانه دگر بر سر ناز آمدهای
از دل من چه به جا مانده که باز آمدهای
از عرق زلف تو چون رشتهی گوهر شده است
همهجا گرچه به تمکین و به ناز آمدهای
در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ
چشم بد دور که بسیار به ساز آمدهای
بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم
که عجب تنگ در آغوش نیاز آمدهای
می بده، می بستان، دست بزن، پای بکوب
به خرابات نه از بهر نماز آمدهای
آنقدر باش که من از سر جان برخیزم
چون به غمخانهام ای بندهنواز آمدهای
بر دل سوختهام رحم کن ای ماه تمام
که درین بوته مکرر به گداز آمدهای
دل محراب ز قندیل فرو ریخته است
تا تو ای دشمن ایمان به نماز آمدهای
چون نفس سوختگان میرسی ای باد صبا
میتوان یافت کزان زلف دراز آمدهای
چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟
که به رخسارهی آیینهگداز آمدهای
نیست ممکن که مصور شود آن حسن لطیف
صائب از دل چه عبث آینهساز آمدهای؟
#صائب_تبریزی
@ferdoosiAlg
🌸🌸🌸
#سرمشق_امروز
یکی گفت با صوفییی در صفا:
ندانی فلانت چه گفت از قفا
بگفتا: خموش، ای برادر! بخفت
ندانسته بهتر که دشمن چه گفت
کسانی که پیغام دشمن برند
ز دشمن همانا که دشمنترند
کسی قول دشمن نیارد به دوست
جز آن کس که در دشمنی یار اوست
نیارست دشمن جفا گفتنم
چنان کز شنیدن بلرزد تنم
تو دشمنتری کآوری بر دهان
که دشمن چنین گفت اندر نهان
سخنچین کند تازه جنگِ قدیم
به خشم آورَد نیکمرد سلیم
از آن همنشین تا توانی گریز
که مر فتنهی خفته را گفت: خیز
سیهچال و مرد اندر او بسته پای
به از فتنه از جای بردن بهجای
میان دو تن جنگ چون آتش است
سخنچین بدبخت، هیزمکش است
#سعدی
@ferdoosiAlg
#سرمشق_امروز
یکی گفت با صوفییی در صفا:
ندانی فلانت چه گفت از قفا
بگفتا: خموش، ای برادر! بخفت
ندانسته بهتر که دشمن چه گفت
کسانی که پیغام دشمن برند
ز دشمن همانا که دشمنترند
کسی قول دشمن نیارد به دوست
جز آن کس که در دشمنی یار اوست
نیارست دشمن جفا گفتنم
چنان کز شنیدن بلرزد تنم
تو دشمنتری کآوری بر دهان
که دشمن چنین گفت اندر نهان
سخنچین کند تازه جنگِ قدیم
به خشم آورَد نیکمرد سلیم
از آن همنشین تا توانی گریز
که مر فتنهی خفته را گفت: خیز
سیهچال و مرد اندر او بسته پای
به از فتنه از جای بردن بهجای
میان دو تن جنگ چون آتش است
سخنچین بدبخت، هیزمکش است
#سعدی
@ferdoosiAlg
🌸🌸🌸
افتاده به شهریم که ویرانه ندارد
یک شهر غریبیم و یکی خانه ندارد
جایی نه که گیرد دل دیوانه قراری
ویران شود آن شهر که میخانه ندارد
گه گوشه آبادی و گه کنج خرابی
آسوده کسی کو دل دیوانه ندارد
من بودم و دل، کو سر افسانهی ما داشت
فریاد که آن هم سر افسانه ندارد
آهسته رفیقان که به هر گام درین راه
گسترده دو صد دام و یکی دانه ندارد
عالم همه خود بیخود از آنند و گر نه
کاری به کس این نرگس مستانه ندارد
مستیم از این باده در این بزم که ساقی
می در قدح و باده به پیمانه ندارد
آیی پی تاراج دل مجمر و چیزی
جز نقش خیال تو درین خانه ندارد
#مجمر_اصفهانی
@ferdoosiAlg
افتاده به شهریم که ویرانه ندارد
یک شهر غریبیم و یکی خانه ندارد
جایی نه که گیرد دل دیوانه قراری
ویران شود آن شهر که میخانه ندارد
گه گوشه آبادی و گه کنج خرابی
آسوده کسی کو دل دیوانه ندارد
من بودم و دل، کو سر افسانهی ما داشت
فریاد که آن هم سر افسانه ندارد
آهسته رفیقان که به هر گام درین راه
گسترده دو صد دام و یکی دانه ندارد
عالم همه خود بیخود از آنند و گر نه
کاری به کس این نرگس مستانه ندارد
مستیم از این باده در این بزم که ساقی
می در قدح و باده به پیمانه ندارد
آیی پی تاراج دل مجمر و چیزی
جز نقش خیال تو درین خانه ندارد
#مجمر_اصفهانی
@ferdoosiAlg
🌸🌸🌸
در شب سرد زمستانی
کورهی خورشید هم، چون کورهی گرم چراغ من نمیسوزد.
و به مانند چراغ من
نه میافروزد چراغی هیچ،
نه فروبسته به یخ ماهی که از بالا میافروزد.
من چراغم را در آمد_رفتن همسایهام افروختم در یک شب تاریک.
وشب سرد زمستان بود،
باد میپیچید با کاج،
در میان کومهها خاموش
گم شد او از من جدا زین جادهی باریک.
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزهی لب:
که میافروزد؟ که میسوزد؟
چه کسی این قصه را در دل میاندوزد؟
در شب سرد زمستانی،
کورهی خورشید هم، چون کورهی گرم چراغ من نمیسوزد.
شانزدهم دیماه
سالروز درگذشت پدر شعر نو
زندهیاد علی اسفندیاری
#نیما_یوشیج
@Ferdoosialg
در شب سرد زمستانی
کورهی خورشید هم، چون کورهی گرم چراغ من نمیسوزد.
و به مانند چراغ من
نه میافروزد چراغی هیچ،
نه فروبسته به یخ ماهی که از بالا میافروزد.
من چراغم را در آمد_رفتن همسایهام افروختم در یک شب تاریک.
وشب سرد زمستان بود،
باد میپیچید با کاج،
در میان کومهها خاموش
گم شد او از من جدا زین جادهی باریک.
و هنوزم قصه بر یاد است
وین سخن آویزهی لب:
که میافروزد؟ که میسوزد؟
چه کسی این قصه را در دل میاندوزد؟
در شب سرد زمستانی،
کورهی خورشید هم، چون کورهی گرم چراغ من نمیسوزد.
شانزدهم دیماه
سالروز درگذشت پدر شعر نو
زندهیاد علی اسفندیاری
#نیما_یوشیج
@Ferdoosialg
بر بال کبوتران چاهی
🌸🌸🌸 پنجاه و نهمین جلسه «کارگاه حافظشناسی» دوشنبه پانزدهم دیماه ۱۴۰۴ (سیوششمین جلسه سال) بازخوانی و شرح و تحلیل غزلیات حافظ شیرازی …
🌸🌸🌸
پنجاه و نهمین جلسهی کارگاهی
#حافظشناسی
(سی و ششمین جلسه سال)
#شرح_و_تحلیل_غزل:
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوشخبر از طرف سبا بازآمد
سپاس از دوست هنرمند، علی سلیمانی عزیز که این لحظه را به ثبت رساند اما جای خودش در عکس، خالی است!
#زمان: دوشنبه پانزدهم دیماه ۱۴۰۴
#مکان: آموزشگاه علمی مشاهیر(واله)
💠 ضمن سپاس و قدردانی از همکاری و حمایت سرکار خانم آسترکی، کارگاه حافظشناسی هر هفته، روزهای دوشنبه از ساعت ۱۷ در آموزشگاه علمی مشاهیر، واقع در بلوار شرقی، نبش خیابان حافظ برگزار میشود.
@FerdoosiAlg
پنجاه و نهمین جلسهی کارگاهی
#حافظشناسی
(سی و ششمین جلسه سال)
#شرح_و_تحلیل_غزل:
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
هدهد خوشخبر از طرف سبا بازآمد
سپاس از دوست هنرمند، علی سلیمانی عزیز که این لحظه را به ثبت رساند اما جای خودش در عکس، خالی است!
#زمان: دوشنبه پانزدهم دیماه ۱۴۰۴
#مکان: آموزشگاه علمی مشاهیر(واله)
💠 ضمن سپاس و قدردانی از همکاری و حمایت سرکار خانم آسترکی، کارگاه حافظشناسی هر هفته، روزهای دوشنبه از ساعت ۱۷ در آموزشگاه علمی مشاهیر، واقع در بلوار شرقی، نبش خیابان حافظ برگزار میشود.
@FerdoosiAlg
بر بال کبوتران چاهی
محمود میری متولد 1318 _ الیگودرز تاریخ عضویت در انجمن: 1365 https://telegram.me/FerdoosiAlg
🌸🌸🌸
گفتم که: #میر را به غلامی قبول کن
گفتا: غلام پیر خریدن، چه فایده؟!
با نهایت تأسف و تأثر درگذشت هنرمند پیشکسوت شعر و ادب و تعزیهی شهرستان الیگودرز، زندهیاد استاد #محمود_میری را به خانوادهی محترم ایشان و جامعه فرهنگی هنری شهرستان تسلیت عرض مینماییم.
@FerdoosiAlg
گفتم که: #میر را به غلامی قبول کن
گفتا: غلام پیر خریدن، چه فایده؟!
با نهایت تأسف و تأثر درگذشت هنرمند پیشکسوت شعر و ادب و تعزیهی شهرستان الیگودرز، زندهیاد استاد #محمود_میری را به خانوادهی محترم ایشان و جامعه فرهنگی هنری شهرستان تسلیت عرض مینماییم.
@FerdoosiAlg