درنگِ پرسش‌گرانه | حسین گائینی
1.34K subscribers
407 photos
171 videos
28 files
222 links
gaeeni.com
همراه و شریک فکری مدیران عامل
کوچ-منتور مدیران ارشد و اعضای هیئت مدیره
مربی و تسهیلگر مهارت‌های نرم و ارتباطی
مدرس و منتور مهارت‌های کوچینگ
مدرس کارگاه‌ مدیر در نقش کوچ
@hosseingn
Linkedin.com/in/hosseingaeeni
سامانه انتخاب کوچ 👇
bakicoach.ir
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ برخی مراجعان این روزها از فرآیند کوچینگ ناراضی‌اند!

من در این ویدیو به اختصار وضعیت حاضر رو توضیح دادم
و در انتها گفتم که چگونه «زی‌کوچ» رو برای حل این وضعیت ارائه کردم!

برای اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام در این دوره
وارد صفحه "زی‌کوچ" بشید یا به من پیام بدید با هم گپی بزنیم!

#کوچینگ
#زی_کوچ
#با_کی_کوچ
👏5❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اغلب برای تصمیم‌گیری فضای دو قطبی در ذهن خود ایجاد می‌کنیم که گویا باید بین "این" یا "آن" یکی را انتخاب کنیم.
گاهی لازم است و کارآمدتر است که "این" و "آن" را با هم ببینیم و به جای فضای دو قطبی، در طیفی میانه‌ی این میدان برقصیم.
@HosseinGaeeni
#کوچینگ
👍19❤1
🔰اخلاقیات چگونه ریزش می کند🔱
(چگونه افراد معتقد دست به اعمال غیر اخلاقی میزنند)

بندورا روانشناس برجسته اجتماعی به چگونگی ریزش اخلاقیات در افراد پرداخته  و بیان می کند که چگونه افرادی که معتقد به اخلاقیات هستند دست به رفتارغیر اخلاقی می زنند. بندورا معتقد است که رفتارهای اخلاقی دو جنبه دارند:

۱. آسیب نرساندن به دیگران
۲. یاری رساندن به دیگران

اما چه اتفاقی می افتد که افراد معتقد به اخلاقیات دست به رفتارهای غیر اخلاقی و ناشایست می زنند که هیچ تناسبی با فرهنگ و قوانین اجتماعی و انسانی ندارد.
بندورا معتقد است که افراد در هنگام انجام رفتار های غیر اخلاقی از مکانیزم های روانی  استفاده میکنند و رفتارهای غیر اخلاقی را برای خود توجیه کرده و خود را از احساس گناه و سرزنش ها  رها می‌کنند. این مکانیزمها آنچنان تاثیر گذارند که بسیاری از انسان ها را در دام انداخته و راه را برای انجام کارهای خطرناکتر نیز باز خواهند کرد این توجیهات یا مکانیزم ها سبب جداسازی کنترل درونی می شوند.

📎مکانیزم‌های خورنده اخلاقیات

توجیه کردن : در این مکانیزم

رفتارغیراخلاقی آنچنان برای فرد توجیه می شود که فرد آن را قابل دفاع دانسته و حتی رفتار را عالی نشان می دهد.

رفتار سربازان در جنگ ها که بر اساس عقاید مذهبی یا سیاسی یا ملی و نژادی آنچنان توجیه و متعصب شده اند که خیلی راحت دست به بدترین نوع شکنجه ها و کشتن انسانها می دهند که هیچ نوع اخلاقی آن را نمی پذیرد و  آن را برای جهانیان جلوه می دهند.

مقایسه های مقرون به صرفه:

در این روش افراد رفتارهای غیر اخلاقی خود را بر اساس رفتارهای غیر اخلاقی در سطح بالاتر دیگران مقایسه می کنند و و رفتار خود را مقرون به صرفه تر دانسته و خود را از احساس گناه می رهانند.

کسانی که گران فروشی می کنند و کار خود را در مقایسه با کارخانه ها و سرمایه داران قرار داده  و رفتار خود را بی تاثیر دانسته یا کسانی که دزدی می کنند و رفتار خود را با دزدی های آنچنانی و میلیاردی مقایسه میکنند و خود را از احساس گناه آن می رهانند.

لطافت لغات یا نام گذاری متفاوت

در این مکانیزم افراد رفتارهای غیر اخلاقی خود را با نام های زیبا به دیگران معرفی میکنند که رفتار ناشایست و غیر اخلاقی خود را قابل قبول جلوه دهند.

مثل  کشتار یهودیان به دست آلمانی هابا نام
پاکسازی اروپا
یا کشتار افراد مذهبی به دست کشورهای سلطه گر و پیشرفته  با نام از بین بردن
افراط_گرایی و  تندروها




نادیده گرفتن پیامد اعمال خود، تحریف و تعبیر بد از آن

در این مکانیزم افراد پیامد های اعمال خود را نادیده می گیرند و آن را تحریف میکنند.

مثلا افرادی که گرانی و تورم های سرسام آور ایجاد می کنند از فقر و تنگ دستی و عواقب آن خود را غافل کرده و با تفسیری متفاوت آن را لازمه پیشرفت و در نظر گرفتن حقوق سرمایه داران چندک درصدی می دانند.
یا اینکه افرادی  به بدترین شیوه ممکن با زیردستان خود رفتار انجام داده (رییس در مقابل کارمند، صاحب کار در مقابل کارگر، کارخانه دار در مقابل کارگر، پدر در مقابل فرزند  و ...)و آن را لازمه انضباط و پیشرفت و نظم معرفی میکنند.

جابجایی یا پخش مسولیت

روشی که در میان
کارمندان ادارات و سربازان جنگ و افراد خانواده بسیار شایع است. در این روش رفتار غیر اخلاقی را هیچ کس گردن نگرفته و هرکدام بخشی از آن را به افراد دیگر یا بالادستی مرتبط دانسته و خود را از آن می رهانند.

مثلا در میان کارمندان هرکس خود را زیر دست معاون یا رییس معرفی کرده تا مسولیت را گردن نگیرد و رییس هم آن را به بالادستی مرتبط دانسته و بالادستی ها هم به قانون ربط میدهند در این صورت کسی مقصر نمی ماند.
یا مثلاً در بیمارستان افرادی که به وسیله خطاهای پزشکی فوت می شوند خیلی راحت به وسیله ظرفیت های جسمی و ناتوانی فرد و داروی ضعیف ، اشتباه دستگاه و ...توجیه  می کنند و در پایان کسی مقصر نیست که شکایتی از او بشود.
و اینگونه است که هرکسی در هر جایگاهی خیلی راحت از طریق تفکرات و مکانیزم های روانی دست به رفتارهای غیر اخلاقی می زند.

از تفکر و  ذهن خود آگاه باشیم.....

✍🏼 جواد درودی
@cafe_andishe95
👍8👌3💯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ یادگیری به معنی تغییر نسبتا پایدار در رفتار و عملکرد هنگامی اتفاق می‌افته که فردِ یادگیرنده در مرکز فرایند قرار می‌گیره و به شکل عملیاتی درگیرِ اجرا میشه.
بازی‌های جذاب و هدفمند رو میشه یکی از ابزارهای موثر برای ایجاد چنین یادگیری دونست که افراد با اشتیاق درگیرِ یادگیری بشن‌.
✅ به همین دلیل در کارگاه‌های مهارت‌آموزی گروه #با_کی_کوچ مثل کارگاه #مدیر_در_نقش_کوچ، کارگاه #ارتباط_موثر، کارگاه #برنامه_توسعه_فردی و سایر کارگاه‌های مرتبط با مهارت‌های نرم، بازی‌های فردی و گروهی مختلفی طراحی و اجرا میشه.
#یادگیری_با_بازی #یادگیری
#کوچینگ #مهارت_نرم
👍7❤1
شبِ اورمَزد آمد از ماهِ دَی
ز گفتن بیآسای و بَردار مَی

فرارسیدنِ شب چلّه بر همه‌ی روشنی‌اندیشان فرخنده بادا⚘
bakicoach.ir
#شب_چله
#شب_یلدا
❤24👍1
فرصت زندگی و شادی را به تمامی پاس بداریم.
#شب_چله
@HosseinGaeeni
❤14👏3👍1
مقدمه‌ای بر کتاب اصل‌گرایی
🎧 #نسخه_شنیداری


📘 مقدمه‌ای بر #کتاب "اصل‌گرایی"
✍ نویسنده: گرگ مک‌کیون
📚 نشر: آموخته
🎙گوینده: حسین گائینی
.

👈آیا تا به‌حال، هم احساس بیش از حد کار کردن و هم بی‌مصرفی کرده‌اید؟
👈تا به‌حال به این نتیجه رسیده‌اید که کارتان انجام امور بی‌اهمیت شده‌است؟
👈تا به‌حال احساس کرده اید که سرتان شلوغ است، ولی بهره‌وری ندارید؟
انگار همیشه در حرکتید، ولی هیچ‌وقت به جایی نمی‌رسید؟
اگر پاسخ‌تان به هرکدام از این سؤال‌ها مثبت است، راه خروج از این وضعیت "اصل‌گرا" شدن است.
@HosseinGaeeni
@cafekashf
👍11❤6👏1
Audio
🎧 #نسخه_شنیداری


📘 برداشتی خلاصه‌وار از #کتاب "اصل‌گرایی"
✍ نویسنده: گرگ مک‌کیون
📚 نشر: آموخته
🎙گوینده: حسین گائینی
.
اساس منطق یک اصل‌گرا بر ۳ اصل استوار است:
انتخاب، تشخیص و موازنه.
@HosseinGaeeni
@cafekashf
پ.ن.: این آوا پیام رو بیش از ۳ سال پیش تهیه کرده بودم. این روزها به درخواست دوستانی علاقمند، اینجا دوباره به اشتراک می‌گذارم.
👍13❤10
یادگیری از تجربه برای من همیشه لذت‌بخش و البته پر از چالش بوده است.
در مسیر زندگی یاد گرفتم که گاهی مدل‌های ذهنی و رفتارهایی که زمانی عامل موفقیتم بوده‌اند، دیگر برایم کارآمد نیستند و پافشاری بر آنها (حتا اگر زمانی مفید بوده‌اند) کار بیهوده‌ای است.

تجربه کار حرفه‌ای با مدیران سازمانی و صاحبان کسب‌وکارها نیز در این سال‌ها تا حد زیادی برایم روشن کرده است که چه چیزی به برخی از راهبران تیم‌ها اجازه می‌دهد (حتا با وجود شرایط پیچیده‌ی بیرونی) با سرعت مناسبی پیش روند و تصمیم‌های کارآمدتری بگیرند و چه چیزی سبب می‌شود برخی دیگر دچار درجا زدن شوند.

با افزایش شتاب تحولات دنیای بیرون و تغییر شرایط؛ نگرش و دانشی که زمانی کارآمد بوده و شاید به موفقیت انجامیده، دیگر به سرعت منسوخ می‌شود. در نتیجه به نظر می‌رسد موضوع این نیست که چقدر باهوشیم، چقدر کتاب خوانده‌ایم، چقدر می‌دانیم و یا چه مدتی در یک صنعت کار کرده‌ایم؛ بلکه هنر ما و دشواری کار در توانایی تشخیص زمان پادیادگیری* است.

یادگیری چیزهای جدید کار دشواری نیست. دشوار این است که بدانیم چه زمانی دست از چه کاری برداریم و چه چیزی را دور بیندازیم. چیزهایی که احتمالا قبلا موثر بوده‌اند، اما حالا دیگر موثر نیستند.

موضوع دور انداختن دانش و تجربه نیست؛ بلکه اقدام آگاهانه برای کنار گذاشتن اطلاعات و یا باورهای منسوخ و ناکارآمد و گردآوری و جذب فعال اطلاعات تازه‌ای برای تصمیم‌گیری و اقدام کارآمدتر است.

برای اینکه بدانیم چه چیزی را رها کنیم، از چه چیزی دور شویم و #پادیادگیری کنیم، تلاش بسیاری لازم داریم و کتاب "پادیادگیری" در این مسیر ایده‌های مفیدی به ما می‌دهد.

ترجمه اولیه این #کتاب حدود شش سال پیش انجام شد و کارهای اجرایی بعدی‌اش کمی طول کشید تا بالاخره امروز چاپ و منتشر شد. 🙂


* "پادیادگیری" برگردانِ فارسیِ واژه‌ی unlearning است و می‌توان آن را به معنای کنار گذاشتن آموخته‌های ناکارآمد پیشین دانست.

کتاب "پادیادگیری" را نشر ادیبان‌روز منتشر کرده است.

#تفکر_پرسشگرانه #یادگیری #کوچینگ
❤12👍5👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 شلیکِ عملیاتی
به پیش‌فرض‌ها و باورهای محدودکننده
و حرکت در مسیر توسعه‌ی ملی
👏11👍2
بازاندیشی مفاهیم فرهنگی

روانشناسی زرد

✍ سپاس ریوندی

در دهه‌ی شصت قرن بیستم، جنبش "توان بالقوه‌ی انسان" درگرفت و همزاد منحوس آن، روانشناسی زرد، هنوز نه تنها با ماست که با شدتی هر چه تمام‌تر می‌تازد. جنبش توان بالقوه‌ی انسان یک جنبش شبه‌دینی است که خرافه‌ی اصلی بنیاد آن به جای وجود خدا توان بالقوه‌ی بی‌نهایت و بالفعل‌نشده در انسان است. (دانش امروزی ما درباره‌ی مغز انسان با امکاناتی که برای مشاهده‌ی آن داریم نشان می‌دهد مدعیات این جنبش از بدترین خرافات قرون وسطایی نیز احمقانه‌ترند، با این تفاوت که آن خرافات گاهی از زیبایی شاعرانه برخوردارند و اینها نه. مثلاً این که می‌گویند هرگاه یک برگ گل کاملیا می‌افتد، کسی در اندوه جان می‌سپارد، خرافه است، ولی شاعرانه و زیباست. حال آنکه گفتن اینکه مغز بشر هارد دیسکی است که ما از اعشار فضای ذخیره‌ی آن استفاده می‌کنیم، و آینشتاین -این نماد مبتذل نبوغ از دو درصد استفاده کرده- هم چرند است، هم زشت.)

دین اسلام می‌گوید خدا یکی است. دین مسیح می‌گوید خدا سه‌تاست. دین یهود می‌گوید خدا با قوم یهود عهدی بسته. دین زردشت می‌گوید راه در جهان یکی است و آن راستی است. دین بودا می‌گوید طبیعت حیات انسان رنجناک است... به همین قیاس روانشناسی زرد نیز اصلی دارد که می‌گوید: «هر انسانی بی‌نهایت قابل است.» این اصل آشکارا مهمل است و حتی مصرترین ملحدان نیز ممکن نیست بتوانند بگویند امکان اثبات "قابلیت بی‌نهایت هر انسان" بیش از امکان اثبات وجود خدا یا یگانگی و چیرگی راه راستی در جهان یا طبیعت رنجناک زندگی است.

روانشناسی زرد با ادیان سنتی یک تفاوت مهم دیگر نیز دارد. بیش از آنها حاوی حقیقت نیست، ولی فاقد زیبایی شاعرانه‌ای است که هر یک از آنها به نحو خود -کمابیش- دارد. از آن مهم‌تر اینکه بر خلاف تصور پیروان احمقش، ریشه‌های روانشناسی زرد، اتفاقاً در همان دین سنتی است. باور به یگانگی و ارزشمندی هر انسان و لذا قابلیت بالقوه‌ی او، اعتقادی است که آن را می‌توان تا دکارت و لوتر و حتی تا بنیادهای دین مسیحی عقب برد. در طبیعت تنازع و نابرابری حاکم بوده و هست. این دین مسیحی است که ناگهان مدعی می‌شود: نزد خدا همگان با یکدیگر برابرند. اگر این اصل مسیحی را کنار بگذاریم، روانشناسی زرد یک لحظه سر پا نمی‌ایستد. تجربه‌ی روزمره‌ی هر یک از ما در تمام موقعیت‌های زندگی موید آن است که انسان‌ها برابر نیستند و قابلیت‌های بیش و کم دارند و امکان ندارد دو برابر و سه برابر تلاش کردن خنگ‌ها جای استعداد نوابغ را بگیرد و هرگز هیچ خنگی با زحمت زیاد یا استفاده از کتاب‌های خودیاری شارلاتان‌ها نابغه که سهل است، حتی ثروتمند نشده است. به همین ترتیب برای اعتمادبنفس، خودداری و غلبه بر خشم و اضطراب، مدیریت مالی، سازماندهی نیروی کار ... حدودی وجود دارد و هیچ فردی نمی‌تواند با تمرین بر ساختار ژنتیک خود و عوامل محیطی و ترکیب آنها کاملاً چیره شود و تلاش شاق هم نهایتاً باعث مهار بعضی علائم می‌شود، همین و نه بیشتر.

اما آنچه جالب‌تر است، تقابل میان روانشناسی زرد و روانشناسی علمی است. روانشناسی علمی، یعنی دیسیپلینی که با استفاده از روش‌های تجربی و آزمون و استقراء و ... مثل همه‌ی علوم دیگر کورمال‌کورمال و با تصحیح و انتقاد و بازاندیشی خود پیش می‌رود، تقریباً هیچ نسبتی با روانشناسی زرد ندارد. مثالی بزنم:

در قرن بیستم روانشناسی بر احساسات منفی (بیماری‌ها، اختلالات و مشکلات و ...) متمرکز بود. در قرن فعلی با چرخشی مهم روانشناسی می‌کوشد احساسات مثبت را درک کند و برای خشنودی و سازوکارهای آن توضیح و راهکاری بیابد. تا اینجا یافته‌های علم روانشناسی که مبتنی بر آزمون تجربی است مجموعاً می‌گوید: لذت کمترین و معناداریِ کنش و کوشش‌های زندگی بالاترین سطح رضایت را می‌آفرینند. آزمایش‌های حاکی از این هستند که پولِ بیشتر باعث رشد شدید احساس خشنودی و سپس "عادی شدن" آن و بازگشت به سطح رضایت قبلی است، حال آنکه برخورداری از روابط اجتماعی پایدار امن مستحکم‌ترین امکان احساس خشنودی در بالاترین سطح است که مستلزم ازخودگذشتگی و مراعات "دیگری" در بسیاری موقعیت‌های عملی زندگی است.

خلاصه علم روانشناسی جدید حکمت‌های کهن نیاکان را نه تنها نفی نمی‌کند که تایید می‌کند: پول خوشبختی نمی‌آورد. معنای زندگی در لذت بردن نیست. "دیگری" را دریافتن به اندازه‌ی "من" مهم است و ... روانشناسی زرد تمام این بدیهیات را که علم نوین هم تاییدشان می‌کند، با قدرت محض انکار می‌کند. امروز "نوآتئیستان" متعجب می‌شوند از اینکه چطور خرافات قرن‌ها به‌رغم شواهد عکس دوام می‌آوردند بی آنکه بیبنند روانشناسی زرد، این دستگاه تولید و تکثیر بی‌امان خرافات، چطور بدیهیات را انکار می‌کند و بشر را به جنون می‌کشاند، موجوداتی خودخواه، در باطن ناراضی و در ظاهر ریاکار، پرخاشگر و مسموم و بی‌عاطفه می‌سازد و کسی جلودارش نیست.
@Azarborzinmehr
👏8👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ برای همه کسانی که صرفا به پیروی از مُدِ فراگیرِ جامعه، فکر می‌کنند که حتما باید کسب و کار خودشان را راه‌اندازی کنند!
#کوچینگ #مسیر_شغلی
برای حضور در کارگاه آنلاین طراحی مسیر شغلی (تمشک) به "با کی کوچ" پیام بدهید.
@ba_ki_coach
Instagram.com/ba_ki_coach
👍9
✅ کارگاه آنلاین تمشک (توسعه فردی و طراحی مسیر شغلی)، به درخواست بسیاری از شما عزیزان که امکان شرکت در کارگاه حضوری را ندارید، از هفته آینده، برگزار خواهد شد.

✅ همانند کارگاه حضوری، تخفیف ویژه برای ثبت نام زودهنگام و همچنین شرایط ویژه مراجعان باکی کوچ، برقرار است.
برای اطلاع از این تخفیف‌ها و شرایط و دریافت سایر اطلاعات کارگاه، به صفحه "با کی کوچ" در اینستاگرام، پیام دهید.
@ba_ki_coach
👍6👌2
اسطوره را باید با کلید استعاره فهمید؛ این پیشنهاد کلیدیِ جوزف کمبل، اسطوره‌شناس برجسته‌ی امریکایی است.

در اساطیر یونان می‌خوانیم که وقتی "پاندورا" به فرمان زئوس به زمین آمد، درِ سبویی که خدایان به او بخشیده بودند را از روی کنجکاوی و به اغوای آتنه، الهه‌ی دانایی و خرد، گشود. رنج‌های هولناک از سبو بیرون زدند و در چشم برهم‌زدنی سرتاسر زمین را فرا گرفتند. تنها "امید" در سبو ماند و خارج نشد. یونانیان به زبان استعاره می‌خواستند بگویند که هر گونه تلاش‌ورزی در راه فهم و پاسخ به پرسش‌های سهمگین و بنیادین بشری، می‌تواند ارمغانِ رنج و رنجوری به زیستن‌های اجتماعی باشد.

نیکوس کازانتزاکیس وقتی در کتاب "زوربای یونانی" بی‌رحمانه زوربا را، قهرمان قصه‌‌ی خود را، شاهدِ زبحِ زنِ بیوه در میان هلهله‌ی جمعیت می‌کند، از زبانِ او می‌پرسد که "جوان‌ها چرا می‌میرند؟ اصلا چرا انسان‌ها می‌میرند؟"
نویسنده نومیدانه پاسخ می‌دهد: "نمی‌دانم" و زوربا برآشفته فریاد می‌کند که پس در آن کتاب‌های لعنتی دقیقا از چه کوفتی نوشته‌اند؟
نویسنده آرام می‌گوید: درباره‌ی رنج و درد انسان‌هایی نوشته‌اند که نمی‌توانند پاسخ این سوالات را بیابند.

باید پذیرفت که سازوکار زیستِ روزمره در جهان نه بر اساس کوشش در پاسخ‌های بنیادین، که بر پایه‌ی یک بی‌خبری و سهل‌انگاریِ باشکوه و کارا است. در جایی و از قول جامعه‌شناسی وطنی خواندم که باید فرصتِ کروناییِ اندیشه در باب معنای زندگی را غنیمت شمرد، فرصتی که شتابِ جهان مدرن از ما دریغ ورزیده بود. من اما هم‌دل نیستم؛ فرآیند تفکر، نه یک عمل سرسری و نابه‌هنگام، که یک تلاش شبانه‌روزی و مداوم با ابزار خردورزی است. اگر نانوای محل، خواربار فروش بازار و کارمند بانک یک شب تصمیم بگیرند که زیادی پاپیچ کشف "معنای راستین زندگی" و "پرسش‌های کلان در فلسفه‌ی زیستن" شوند، بعید می‌دانم که دوباره ساعت خود را برای برخواستن در صبح کوک کنند. آنها ناامید و افسرده خواهند شد، همان‌گونه که خیل عظیمی از انسان‌ها در مواجهه با شر و پرسش در باب علل وقوع آن افسرده و پژمرده شدند. تنها عده‌ای اندک می‌توانند همزمان با گشودنِ سبوی پاندورا، حافظ ته‌مانده‌های "امید" باشند، حتا اگر بدل به حمالان رنج‌های هولناک و پرسش‌های سهمگینِ بی‌پاسخِ لعنتی گردند.
@darwinsabouri
#تفکر_پرسشگرانه #پادیادگیری #کوچینگ
❤13👏5👍2