درنگِ پرسش‌گرانه | حسین گائینی
1.34K subscribers
407 photos
171 videos
28 files
222 links
gaeeni.com
همراه و شریک فکری مدیران عامل
کوچ-منتور مدیران ارشد و اعضای هیئت مدیره
مربی و تسهیلگر مهارت‌های نرم و ارتباطی
مدرس و منتور مهارت‌های کوچینگ
مدرس کارگاه‌ مدیر در نقش کوچ
@hosseingn
Linkedin.com/in/hosseingaeeni
سامانه انتخاب کوچ 👇
bakicoach.ir
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ افراد حرفه‌ای چگونه در حرفه‌ی تخصصی خود رشد می‌کنند؟
دو رویکرد در پاسخ به این پرسش وجود دارد...
@HosseinGaeeni
👌 چگونه استفاده از فرایند کوچینگ و حضور یک کوچ حرفه‌ای به رشد شخصی و ‌پیشرفت من در کسب‌وکارم کمک کرد؟
TED talk
🎬 ببینید و بشنوید
#کوچینگ
‍ ✅ #خلاقیت و اخلاق

☘خانم سيمون وى (الهى‌دان و عارف فرانسوى)در کتاب "نياز به ريشه" اين مطلب را بيان مى‌کند که بزرگترين دوست اخلاقى زيستن تخيل و بزرگترين دشمن آن توهم است. اگر می‌خواهيم نسل آينده بشر اخلاقى‌تر شود بايد از کودکى در فرايند تربيت، قدرت تخيل کودک را افزايش و توهم او را کم کنيم.
🍀خانم آيريس مرداک (فیلسوف اخلاق) با کار بر روى اين ايده پيشنهاد داد که چون ادبيات به پرورش تخيل کمک زيادى مى‌کند ، کودکان بايد از آغاز با ادبيات آشنا شوند تا از اين راه اخلاقى‌تر شوند.
🍀خانم هانا آرنت متفکر آلمانى توانست به طور تجربى ايده تاثير تخيل در تربيت اخلاقى را اثبات کند. هانا آرنت با بررسى زندگى آريشمان( افسر نازى که مسئول يهودى سوزى در رژيم هيتلر بود ) در زمان محاکمه‌اش، متوجه شد، آريشمان، در زندگى‌اش انسانى از هر جهت درستکار است و در طول عمرش فساد مالى و جنسى نداشته و فرد منظمى بوده است، ولى در عين حال اين جنايات را انجام داده است. هانا آرنت با کمک روانشناسان فهميد ، اشکال آريشمان اين است که قدرت تخيل ندارد و نمى‌تواند خودش را جاى ديگران بگذارد.
❇️ زندگى فاصله بالفعل ما با ديگران را افزايش مى‌دهد و تخيل مى‌تواند اين فاصله را کاهش دهد. بنابراين تخيل شرط لازم اخلاقى زيستن است.

👤برگرفته از سخنان استاد مصطفا ملکیان

کانال افق روشن 👇
@HosseinGaeeni
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ قدرتِ کلام... "هنوز"

👌در این سخنرانی TED پیشنهادهای جالبی برای #یادگیری و تقویت #مدل_ذهنی "رو به رشد" ارایه می‌شود.

🔹️ مدل‌ذهنی ثابت و روبه رشد چه ویژگی‌هایی دارند؟

@HosseinGaeeni
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎧 #پادکست #اصل_گرایی

گاهی برخی از مراجعانم در جلسات کوچینگ مطرح می‌کنند که:
با اینکه بیش از حد کار می‌کنند، اما هیچ وقت به جایی نمی‌رسند.
یا
سرشان خیلی شلوغ است و فرصت بسیاری از کارهای مهم‌شان را پیدا نمی‌کنند.
یا
حس می‌کنند همواره در حال انجام کارهای بی‌اهمیت هستند.

آیا شما هم چنین مسئله‌هایی دارید؟

یکی از دلایل بروز چنین وضعیتی این است که ما شناخت مناسبی نسبت به نظام ارزشی و اولویت‌های خودمان نداریم و تجربه مراجعان نشان میدهد وقتی در جلسه‌های کوچینگ نسبت به ارزش‌های خودمان شفاف می‌شویم، راهکار مناسبی برای مواجهه با این مسئله‌ها پیدا می‌شود.

کتاب اصل‌گرایی نقشه راه جالبی برای این موضوع را در سه گام ارایه می‌دهد:
۱- بررسی و تشخیص معدود چیزهای خیلی مهم و دارای اولویت‌
۲- کنار گذاشتن انبوه موضوعات کم اهمیت
۳- شناسایی و برداشتن موانع و اجرای کارها

این #نسخه_شنیداری خلاصه‌ای کوتاه از #کتاب "اصل گرایی" است که به شما همراهان عزیز تقدیم می‌شود.
بشنوید.
@HosseinGaeeni
گفتگویی شنیدنی و جذاب درباره #تفکر_پرسشگرانه از دیدگاه فلسفه با مسعود زنجانی عزیز
https://www.instagram.com/tv/CH5zrJoAboY/?igshid=1wqm4z3nbhggz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی، که پس پرده نهان است...
#زندگی را با تمام جلوه هایش زندگی کن...
@HosseinGaeeni
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ خوب بودن را رها کن و شخص بهتری باش!


«دالی چو» در این TED Talk می‌گوید:

اگر نیاز به یادگیری حسابداری داشته باشیم، کلاس حسابداری ثبت نام می‌کنیم، تمرین می‌کنیم، از اشتباهات یاد می‌گیریم و به بهتر و بهتر شدن ادامه می‌دهیم.

اما هنگامی که زمان «یک شخص خوب بودن» فرا می‌رسد، فکر می‌کنیم چیزی است که قرار است بدانیم و قرار است فقط انجام دهیم؛ بدون هیچ تلاش و تمرینی.

چه می‌شد اگر شخص خوب و بد بودن را فراموش می‌کردیم و یک استاندارد از یک «آدم تقریبا خوب» تنظیم می‌کردیم؟

یک شخص «تقریبا خوب» قطعا هنوز اشتباه می‌کند، اما سعی می‌کند از آن‌ها یاد بگیرد و مسئولشان باشد.

#یادگیری #مهارت_نرم #کوچینگ

@HosseinGaeeni
فکر می‌کنم آن‌چیزی که همه‌ی ما این روزها خیلی از آن رنج می‌بریم، عدم توانایی گفت‌وگو و ناتوانی در نقد منطقی، مستدل و بدون غرض‌ورزی عقاید دیگران است. کافی‌ست سری به شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام، تلگرام، فیس‌بوک و توییتر و... بزنیم و ببینیم که گفت‌وگوهای ما چه کیفیتی دارد؛ که بیشتر در حال کوبیدن شخصیت طرف مقابل هستیم تا نقد آرا و عقاید او. همه در حال فریاد زدن هستیم و کمتر منطق و اخلاق را در ارایه‌ی نظرهای‌مان به کار می‌گیریم. کمبود توان و مهارت گفت‌وگو به نظرم یکی از چالش‌های جدی جامعه ماست.
مصطفا ملکیان در جزوه‌ی کوتاه "اخلاقِ باور"، با دقت نظر و زبانی ساده به این بخش مغفول‌مانده‌ی اخلاق می‌پردازد و ساحت‌های #اندیشیدن و #تفکر_انتقادی به عنوان یک #مهارت_نرم را روشن می‌سازد و به ما (دست‌کم به من) می‌آموزد که ارایه #بازخورد و نقد منطقی نظرات و عقیده‌ی دیگران، از نقد شخصیت گوینده‌ی آن باور جدا است و همچنین از چرایی و کیفیت اثر فردی و اجتماعی آن عقیده نیز جدا است. ملکیان از ما می‌خواهد این ساحت‌ها را از یکدیگر تفکیک کنیم.
مطالعه این #کتاب کوتاه را به همه‌ی کسانی که به گونه‌ای با اندیشیدن و گفت‌وگو سر و کار دارند یا به آن علاقمندند پیشنهاد می‌کنم.
@HosseinGaeeni
صحبت كردن با يكديگر بسيار سخت است. هر دوی ما كمرو هستيم و من هم خيلی راحت به كنايه زدن می‌افتم. اين است كه برايت نامه می‌نويسم. چيز مهمی را می‌خواهم به تو بگويم. تابستان گذشته يادت هست وقتی هر دو
دستم اگزما داشت؟ يك روز عصر در كليسا بوديم و گل‌های محراب را تزئين می‌كرديم. قرار بود مراسم تنفيذ برگزار شود. يادت هست چه ساعات مشقت باری را می‌گذراندم؟ هر دو دستم باندپيچی شده بود و خارش داشت؛ طوری كه نمی‌توانستم بخوابم. پوستم ورم كرده بود و كف دست‌هايم عين زخم باز بود. آنجا ايستاده بوديم و سرگرم گل‌های مينا و گندم يا هر چه اسمشان هست بوديم. حسابي آزرده بودم. ناگهان احساس خشمی نسبت به تو پيدا كردم. درباره‌ی تأثير دعا پرسيدم. پاسخ تو مثبت بود. با زشتي از تو پرسيدم: آيا برای دست‌هايم دعا كرده‌ای؟ گفتی: نه! چون به ياد اين موضوع نبوده‌ای. بدجور احساساتی شدم! پيشنهاد كردم كه گه گاه برايم دعا كنی. عجيب بود اما موافقت كردی. اين كار ِ تو بيشتر ديوانه‌ام كرد. پانسمان‌ها را پاره كردم. حتما يادت هست. زخم های باز تأثير ناخوشايندی روي تو گذاشت. نمي توانستي دعا كني چون اين وضعيت واقعا منزجر كننده بود. حال، پس از آن اتفاق تو را درك مي كنم. اما تو هرگز دركم نكردي. مدتي بود كه داشتيم با هم زندگي مي كرديم. دو سالي مي شد. اين با هم بودن، سرمايه ي كوچكي بود. محبت هاي متقابلمان براي مسلط شدن بر اين رابطه‌ی عاري از عشق. نوازش هاي ما و در تلاش هاي خام-دستانه‌مان براي مسلط شدن بر اين رابطه. وقتي اگزما به پوست سر و پيشاني سرايت كرد متوجه شدم داري از من دوري می‌كني. مرا ناخوشايند يافتي هر چند نمی‌خواستي مرا برنجاني. بعد بيماري به دست ها و پاهايم سرايت كرد و رابطه مان خاتمه يافت. برايم ضربه‌ی هولناكي بود. تنش دردناكي در اعصابم. ما يكديگر را دوست نداشتيم. واقعيتي كه ديگر نمي توانستيم از آن بگريزيم يا برآن چشم فرو بنديم. توماس! هرگز به عقيده‌ی تو ايمان نداشتم. هيچ گاه به عذابِ وسوسه‌ی مذهبی دچار نشده ام. خانواده‌ی من غير مسيحي بودند اما سرشار از مهرباني و گرما. با هم بودن و لذت بردن. خدا و مسيح جز به صورت خيالاتي مبهم برايم وجود خارجي نداشتند. وقتي خواستم با ايمانت آشنا شوم به نظرم چيز گنگي آمد و به طرزی بی‌رحمانه لبريز از احساسات بدوي آدمي بود. به ويژه يك مورد را نمی‌توانستم درك كنم؛ بي تفاوتي عجيب در برابر انجيل ها و عيسا مسيح. حالا بگذار از يك نوع دعا كردن عجيب برايت حرف بزنم اگر سر حال باشي. البته شخصا اعتقادي به ارتباط از راه دور ندارم. زندگي به اندازه‌ی كافي پيچيده است. عقل سليم ما به اندازه‌ی كافي از مهملات روانشناسي و زيست شناسي انباشته شده است. يادت هست چطور مي خواستي براي دست هاي من دعا كني اما با اين انزجار ضربه ي خاموشي به تو وارد آمده بود. هر چند كه بعدا انكار كردي. هنوز ديوانه وار مي خواستم خشمگينت سازم. ... نمي توانستي برايم دعا كني. خود به تنهايي اين كار را كردم:
«خدايا چرا مرا اينقدر تلخ، هراسان و ناراضي آفريدي؟ چقدر تلخ، چقدر هراسان؟ چرا بايد بفهمم كه اينقدر رنجورم. چرا در جهنّمي از بي عاطفگي قرار دارم. اگر در رنج كشيدنم هدفي است به من بگو. آنوقت بي هيچ شكايتي دردم را تحمّل خواهم كرد. من قوي هستم. تو جسما و روحا قدرت وحشتناكي به من دادي اما هدفي عطايم نكردي تا با قدرتم انجام دهم. معنايي به زندگي ام ببخش آنوقت بنده تو خواهم شد.»

پاييز امسال دريافتم دعايم مستجاب شده است. براي روشن شدن ذهنم دعا كردم و موفق شدم. دريافته ام كه دوستت دارم. دعا كردم قدرتم را بتوانم براي تكليف خاصي به كار ببندم و به آن نيز رسيدم. آن تكليف، تو هستي. چنين انكاري مي تواند از مخيله ي يك معلم مدرسه بگذرد، در غروبي تيره و دلگير که صداي آشناي زنگ تلفني هم به گوش نمي رسد. به هر حال از جان و دل سپاسگزارم كه سبب عشقم نسبت به تو شد. نمی‌دانم بايد چه كار كنم. اينقدر درمانده شدم كه حتا به فكر دعاي ديگري هم افتاده ام اما هنوز قدري از عزّت نفس و نجابت در من باقي مانده است.توماس! عزيزترينم نامه بسيار طولاني شده اما اكنون چيزي را نوشته ام كه جرأت گفتنش را ندارم -حتا آن زمان كه در آغوشم هستي- دوستت دارم و براي تو زندگي مي كنم. مرا درياب و از آنِ خود كن. در زير غرور بيهوده ي من و در حال و هواي وابستگي، من فقط يك آرزو دارم كه بتوانم براي كس ديگري زندگي كنم. شايد همه اش يك اشتباه وحشتناك باشد. وقتي به تو مي انديشم نمي فهمم چنين امري چگونه قرار است اتفاق بيافتد. شايد همه‌اش يك اشتباه باشد. عزيزترينم به من بگو كه اشتباه نيست.

✍نامه‌ی مارتا به کشیش توماس
🎞 فیلم: نور زمستانی
🎬 نویسنده وکارگردان: اینگمار برگمان
@HosseinGaeeni
#گزین_گویه #طرز_فکر_سازمانی

📚 کتاب طرز فکر نوشته کارل دوک

زمانی که بسیاری از افراد مدیر می‌شوند؛ وارد یک دوره آموزشی بزرگ شده و آموزش های زیادی می‌بینند. تفکرات جدیدی به روی آن‌ها گشوده می‌شود. به دنبال توسعه هستند اما به محض اینکه اصول اولیه را یادگرفتند، تلاش برای پیشرفت را متوقف می‌کنند و به جای اینکه به رهبری موثر تبدیل شوند صرفاً به انجام دادن شغل خود و اعمال دستورات بسنده می‌کنند.

🔸 سالانه میلیون‌ها دلار و هزاران ساعت صرف آموزش رهبران و مدیران می‌شود تا دریابند که چگونه کارکنان‌شان را هدایت کنند. با این حال بسیاری از این آموزش‌ها بی نتیجه است و بسیاری از رهبران و مدیران در این مورد عملکرد ضعیفی دارند. چرا آموزش شرکت‌ها اغلب با شکست مواجه می شوند. آیا به این دلیل که نمی توان این کار را آموزش داد؟ نه.

🔸 مطالعات نشان می‌دهد که بسیاری از مدیران مدل ذهنی ثابت داشته و اعتقادی به تغییر شخصی ندارند و در شروع کار، کارمندان را به عنوان افراد شایسته یا بی کفایت قضاوت می‌کنند و بس. بازخوردهای انتقادی کارکنان‌شان را جویا نمی‌شوند و نمی‌پذیرند. معتقدند اگر کارمندان نمی‌توانند تغییر کنند پس چرا زحمت بازخورد دادن، توسعه و کوچینگ آن‌ها را به خود بدهید؟ و اگر خودشان نمی‌توانند تغییر کنند پس چرا بازخورد بگیرند؟

❓در محل کارتان افراد فقط شما را قضاوت می‌کنند یا به شما کمک می‌کنند تا رشد کنید؟

❓در برابر اشتباهاتتان حالت تدافعی می‌گیرند؟

❓آیا از بیان ایده و نظر خود می‌ترسید؟

❓به عنوان مدیر بر رفاه کارکنان تمرکز دارید یا قدرت خویش؟

❓آیا فکر می‌کنید افراد می‌توانند توانایی‌شان را توسعه دهند و مایلید در این مسیر کارکنان‌تان را هدایت کنید؟


🔸 در مدل ذهنی رشد، مدیر نسبت به توسعه خود و کارمندان تعهد بیشتری دارد. عملکرد کارکنان را مشاهده می کند و از انتقادات آن ها استقبال می کند. و با آموزش و تجربه می تواند ویژگی های لازم برای عملکرد موفق را بیرون بکشد و رشد دهد. به عبارتی مدیر در نقش کوچ عمل کرده و تیم و کارکنان خود را هدایت می‌کند.

#مدل_ذهنی_کوچینگ
#مدیر_در_نقش_کوچ

🆔 @CYFCo
❤1
📕 مهارت "نه" گفتن

مهارت "نه" گفتن یکی از مهارت‌های نرم مورد نیاز برای رشد و توسعه فردی انسان‌هاست. خبر خوب اینکه این مهارت، مهارتی فراگرفتنی است. همه ما باید قادر باشیم و یاد بگیریم به درخواست‌ها و پیشنهادهای دیگران در صورت لزوم "نه" بگوییم. در برخی موارد کاربرد این کلمه ساده، دشوار است و نیاز به تمرین بسیار دارد.
#مهارت_نرم #توسعه_فردی #کوچینگ
@HosseinGaeeni
مقاله‌ی زیر در این‌باره بخوانید.
⬇️⬇️⬇️
تصور کنید شخصی تصمیم می‌گیرد یک وب‌سایت برای خودش داشته باشد، مثلا جایی برای انتقال تجارب شخصی،... مدت زیادی را با ذوق و شوق صرف پرداختن ایده می‌کند. در اینترنت جستجو می‌کند. وب‌سایت‎های مشابه را می‌بینید، رویاپردازی می‌کند، وقت زیادی صرف می‌کند که اسم مناسبی برای دامنه انتخاب کند، دامنه را ثبت می‌کند، در شبکه‌های اجتماعی حساب کاربری مشابه اسم وب‌سایتش ثبت می‌کند، سراغ یک طراح می‌رود و باز وقت بسیاری صرف جزییاتی مانند رنگ و جزییات گرافیکی و انتخاب فونت می‌کند ...
به نقطه‌ای می‌رسد که همه‌چیز آماده است و آن شخص باید شروع به نوشتن و درج مطلب کند. وب‌سایتش افتتاح شود و در معرض دید قرار بگیرد.

بخش قابل ملاحظه‌ای از افراد در این نقطه توقف می‌کنند. تمام آن رویاها و وقت‌گذاشتن‌ها و ... ناگهان جای خود را به یک سکوت و تردید می‌دهد. تردیدی که بسته به شخصیت افراد ممکن است از یک هفته تا ماه‌ها طول بکشد.

نظیر این رفتار را بسیار دیده‌ایم. مثلا شخصی که به یک دوره آموزشی می‌خواهد برود و درست در لحظه ثبت نام، منصرف می‌شود. کسی که می‌خواهد یک گزارش تهیه کند. شخصی که قصد ساخت خانه دارد و وقت زیادی در بازار به دنبال زمین و ... می‌گردد و در لحظه انتخاب، منصرف می‌شود و تردید می‌کند. شخصی که قصد مطالعه برای امتحان دارد و همه شرایط را که آماده کرد، به جای این که سراغ مطالعه برود، دوباره وقت‌کشی می‌کند و دنبال بهانه‌ای برای درس نخواندن می‌گردد.
@HosseinGaeeni
در زندگی بارها به این نقاط تصمیم و تردید می‌رسیم. شاید #تمایز و تفاوت افراد با یکدیگر در این است که برخی افراد در این نقاط، درنگ زیادی نمی‌کنند و "به‌هنگام" از آن عبور می‌کنند.
#تصمیم_گیری
Audio
✅ بوی باران بوی سبزه بوی خاک...

ساعت #شعر و #موسیقی
📜 شعری از فریدون مشیری
👤 با صدای حسین گایینی
و
🎼ترانه «بهار» با صدای ناصرعبدالهی

پیشکش به شما
به پاسِ بودنِ ارزشمندتان
با امید به روزهای بهتر برای همه

@HosseinGaeeni
من تا چند سال پیش یک عادت ناکارآمدی داشتم: ابتدای هر سال کلی هدف ریز و درشت برای خودم می‌گذاشتم و حتا برایش برنامه‌ریزی هم می‌کردم. مثل ورزش کردن، شرکت در یک کلاس هنری یا یادگیری زبان...
اما آخر سال می‌دیدم برای خیلی‌هاشون هیچ اقدامی نکرده‌ام و دوباره سال بعد همان اهداف و برنامه‌ها رو تکرار می‌کردم.

*در اسفند ماه نود و نه در چند کارگاه "برنامه‌ریزی توسعه فردی" که برای کارشناسان و مدیران یک سازمان برگزار کردم، تعدادی از شرکت‌کنندگان سوال‌شون این بود که "چرا به اهدافی که برای خودم تعیین می‌کنم نمی‌رسم؟"

شما هم چنین تجربه‌ای دارید؟
به نظرتون علت اینکه به اهدف‌هامون نمی‌رسیم و برنامه‌هامون رو اجرایی نمی‌کنیم چیه؟

خیلی‌ها پیشنهاد می‌کنند که هدف رو باید SMART کنی و چنین و چنان کنی تا بهش برسی، ولی به تجربه خودم و بسیاری از مراجعانم در جلسه‌های کوچینگ دریافتم که اگر هدفت در راستای اولویت ذهنی‌ات نباشه؛ حفظ بودن تئوری‌های هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی و مدیریت زمان و حتا داشتن دفترچه‌‌های رنگی و خوشگل هدف‌گذاری و... به هیچ دردی نخواهد خورد.

بنابراین به نظرم قبل از افتادن در دامِ هدف گذاری تقلیدی برای سال نو و خرید دفترچه اقدام ۱۴۰۰ و... به این سوال‌ها فکر کن:

👈 پرسش‌‌هایی برای اندیشیدن:
* این هدفی که برگزیدی چقدر برای خودت است و یا برای دیگران؟
*تصورِ دست‌یابی به آن چقدر برایت اشتیاق برانگیز است؟
* چرا این هدف برایت مهم شده است؟
* دست‌یابی به این هدف چقدر برای تو ضروری است؟
* این هدف چقدر با ارزش‌های شخصی و نقطه‌قوت‌ها و توانمندی‌های تو همسو است؟

#توسعه_فردی #کوچینگ #مهارت_نرم #یادگیری
@HosseinGaeeni
📚📖 در کوچه‌باغ #کتاب

در ستایش #پرسش

مردم در صورت دریافت پاسخ‌های ناقص یا نادرست، از طرح سوال‌های خود نومید نخواهند شد، اما اگر پاسخ‌هایی که دریافت می‌کنند خارج از نظم سوال‌های مطرح شده باشند، یا در صورتی که گمراه‌کننده، گیج‌کننده، قاطی‌پاتی، و بی‌معنی، یا حتا تهدیدآمیز باشند، دست از سوال کردن برخواهند داشت. اما آدمی که دست از سوال کردن بر می‌دارد، دیگر فکر هم نمی‌کند. زیرا تفکر، به رغم همه‌چیز، پرسش و پاسخ مداوم است. هرجایی که در آن فرهنگ به سکوت کشانده شده است، جامعه‌ی انسانی از بین می‌رود و زبان می‌میرد.
@HosseinGaeeni
📙📘📗روح پراگ / 👤 ایوان کلیما
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅ ۱۰ قانون برای یک گفت و شُنود بهتر... سخنرانی TED
@HosseinGaeeni
👈 چرا نیازمند گفت و شنود و ارتباط با دیگران هستیم؟
👌 چگونه گفت و شنود کارآمدتری داشته باشیم؟
#ارتباط_موثر #مهارت_نرم #کوچینگ