Hotels reserve
2.58K subscribers
1.77K photos
36 videos
4 files
71 links
Download Telegram
💗الهی امروز
❄️هديه زندگیتونو
💗از خدا بگیرید
❄️یک جعبه خوشبختی
💗یک بسته شادی
❄️یک کیسه ارامش
💗و یک سبد خیرو برکت

سلام صبح زیباتون بخیر💐


🍀 @hotel
لازم نیس همه پله ها رو ببینی، فقط قدم اول رو بردار.

یه روز پرانرژی رو شروع کنیم😍🌸


🍀 @hotel
اگر روزی دنیا را دوست نداشتی، جایت را عوض کن تا از زاویه ای دیگر به آن بنگری. دنیا از بعضی زوایا دوست داشتنی ست و در بعضی زوایا نه. در بعضی از زوایا بهتر و زیباست، در بعضی زوایا تاریک و خسته کننده. یادت باشد تو باید جایت را عوض کنی، چرا که دنیا هرگز از جایش تکان نخواهد خورد.


📚 راه طولانی بود از عشق حرف زدیم
👤 رسول یونان

🍀 @hotel
❣ یک دقیقه مطالعه

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مُردن، آگهی وفاتش را بخواند!
حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مُرده است. آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مُرد!"
آلفرد، خیلی ناراحت شد.
با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟ سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه ای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود.

امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم.
او امروز، هویت دیگری دارد.

یک "تصمیم" ، برای تغییر یک سرنوشت کافی است...!

🍀 @hotel
⚽ بازی‌های سه‌شنبه 12 تیر

▫سوئد - سوئیس
ساعت ۱۸:۳۰

▫کلمبیا - انگلیس
ساعت ۲۲:۳۰


🍀 @hotel
وقتی مردم یک جامعه کتاب می خوانند....

🍀مردم یک جامعه وقتی کتاب می‌خوانند، چهره‌ی آن جامعه را عوض می‌کنند، یعنی به جامعه‌شان چهره می‌دهند.
یک جامعه‌‌ی بی‌چهره را می‌شود در میان مردمی کشف کرد که در اتوبوس، در صف اتوبوس، در اتاق‌های انتظار و در انتظارهای بی‌اتاق منتظرند و به هم نگاه می‌کنند و از نگاه کردن به هم نه چیزی می‌گیرند و نه چیزی می‌دهند.
جامعه‌ای که گروه منتظرانش به هم نگاه می‌کنند جامعه‌ی بی‌چهره‌ای ست.

"از سکوی سرخ"
یدالله رویایی

🍀 @hotel
۱۲ تیر، سالگرد سقوط هواپیمای ایران توسط ناو آمریکایی

روحشان شاد و یادشان گرامی🌹


🍀 @hotel
♥️ازبوسیدن دوجا انسان
به عرش میرسه
بوسیدن دست پدر
بوسیدن پای مادر

نیکی به پدر و مادر
داستانی است
که تو آن را می‌نویسی
وسالها بعد
فرزندانت آن را برایت
حکایت می‌کنند!

♥️پس خوب بنویس

🍀 @hotel
💫 طراحی مبل 7 متری ویژه لابی هتل‌های مجلل

🔴 کسب نشان طلای مسابقات جهانی طراحی ایتالیا توسط جوان ایرانی

🔸 جوان ایرانی موفق شد نشان طلای یکی از معتبرترین رقابت‌های جهانی طراحی را کسب نماید.

🔸 به گزارش هتل‌نیوز "حمید پاک‌سرشت" جوان خلاق رشته طراحی صنعتی با طرح "مولیان" در رسته مبلمان، توانست نشان طلای مسابقات جهانی طراحی در ایتالیا در بین طراحان حرفه‌ای 58 کشور مختلف جهان را کسب نماید.

🔸 وی در رابطه با کسب این جایزه، اظهار داشت: این مبل بزرگ 7 متری برای فضاهای لوکس، پرمیوم و لابی‌های بزرگ در هتل‌های مجلل، طراحی شده و الهام گرفته از شکل سازه‌های اصیل و اشعار معروف ایرانی است.


T.me/hotel
Instagram.com/hotel.nikan
www.hotelnikanmashhad.com
✅از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه‌شان در مدرسه شنیدم.

⭕️مرد اول می‌گفت:
«چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی‌مسئولیت و بی‌حواس هستم.
آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مدادهای دوستانم را بردارم.
روز بعد نقشه‌ام را عملی کردم. هر روز یکی دو مداد کش می‌رفتم تا اینکه تا آخر سال از تمامی دوستانم مداد برداشته بودم.
ابتدای کار خیلی با ترس این کار را انجام می‌دادم ولی کم‌کم بر ترسم غلبه کردم و از نقشه‌های زیادی استفاده کردم تا جایی که مدادها را از دوستانم می‌دزدیدم و به خودشان می‌فروختم. بعد از مدتی این کار برایم عادی شد. تصمیم گرفتم کارهای بزرگتر انجام دهم و کارم را تا کل مدرسه و دفتر مدیر مدرسه گسترش دادم. خلاصه آن سال برایم تمرین عملی دزدی حرفه‌ای بود تا اینکه حالا تبدیل به یک سارق حرفه‌ای شدم!»

✴️مرد دوم می‌گفت:

«دوم دبستان بودم. روزی از مدرسه آمدم و به ماردم گفتم مداد سیاهم را گم کردم.
مادرم گفت خوب چه کار کردم بدون مداد؟
گفتم از دوستم مداد گرفتم.
مادرم گفت خوبه و پرسید که دوستم از من چیزی نخواست؟ خوراکی یا چیزی؟ گفتم نه. چیزی نخواست.

مادرم گفت پس او با این کار سعی کرده به دیگری نیکی کند، ببین چقدر زیرک است. پس تو چرا به دیگران نیکی نکنی؟ گفتم چگونه نیکی کنم؟ مادرم گفت دو مداد می‌خریم، یکی برای خودت و دیگری برای کسی که ممکن است مدادش گم شود.

آن مداد را به کسی که مدادش گم مي‌شود می‌دهم و بعد از پایان درس پس می‌گیرم. خیلی شادمان شدم و بعد از عملی کردن پیشنهاد مادرم، احساس رضایت خوبی داشتم آن قدر که در کیفم مدادهای اضافی بیشتری می‌گذاشتم تا به نفرات بیشتری کمک کنم.
با این کار، هم درسم خیلی بهتر از قبل شده بود و هم علاقه‌ام به مدرسه چند برابر شده بود.
ستاره کلاس شده بودم به گونه‌ای که همه مرا صاحب مدادهای ذخیره می‌شناختند و همیشه از من کمک می‌گرفتند. حالا که بزرگ شده‌ام و از نظر علمی در سطح عالی قرار گرفته‌ام و تشکیل خانواده داده‌ام، صاحب بزرگترین جمعیت خیریه شهر هستم.»

🍀 @hotel
افتخار میزبانی شما سروران عزیز
اعتباریست پایان ناپذیر برای ما

💫هتل آپارتمان نیکان مشهد💫

🍀 @hotel
تو اوضاع داغ فوتبال و جام جهانی
و تو زمانی که اوج گرماست
بی وجدانی و نامردیه که یاد مردم خوزستان نباشیم!!!
#خوزستان_آب_ندارد
#آبادان_آب_ندارد
هرکی کاری از دستش بر میاد
بسم الله...

🍀 @hotel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند :

آنها عبارت بودند از یک روحانی ، یک وکیل دادگستری ویک فیزیک_دان .
در هنگامه ی اعدام ، روحانی پیش قدم شد ، سرش را زیر گیوتین گذاشتند ،و از او سؤال شد : حرف آخرت چیست ؟
گفت : خدا ... خدا...خدا...
او مرا نجات خواهد داد،
وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند ، نزدیک گردن او متوقف شد.
مردم تعجب کردند،
و فریاد زدند: آزادش کنید!
،خدا حرفش را زده!
و به این ترتیب نجات یافت .
نوبت به وکیل دادگستری رسید ،
از او سؤال شد: آخرین حرفی که می خواهی بگویی چیست؟
گفت : من مثل روحانی خدا را نمی شناسم ولی درباره عدالت بیشترمیدانم؛
عدالت ... عدالت ...عدالت...
گیوتین پایین رفت ،اما نزدیک گردنش ایستاد،
مردم متعجب ، گفتند :آزادش کنید ، عدالت حرف خودش را زده!
وکیل هم آزاد شد.
آخر کار نوبت به فیزیکدان رسید ،
سؤال شد ، آخرین حرفت را بزن ،گفت :من نه روحانیم که خدا را بشناسم ؛ و نه وکیلم که عدالت را بدانم ،
اما من می دانم که روی طناب گیوتین گره ای است که مانع پایین آمدن تیغه می شود ...
با نگاه به طناب دریافتند و گره را باز کردند،
تیغ بر گردن فیزیکدان فرود آمده و آنرا از تن جدا کرد.
چه فرجام تلخی دارند آنان که واقعیت را میگویند وبه «گره ها» اشاره مى كنند!


🍀 @hotel
روزی کلاغی بر درختی نشسته و تمام روز خود را بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد..!
خرگوشی از آن جا عبور می کرد.
از کلاغ پرسید: آیا من هم می توانم مانند تو تمام روز را به بیکاری و استراحت بگذرانم؟

کلاغ حیله گرانه گفت: البته که میتونی..! خرگوش کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد .
ناگهان روباهی از پشت درخت جَست و او را شکار کرد.
کلاغ خنده زنان گفت: برای این که
مفت بخوری و بخوابی و هیچ کاری نکنی ...
باید این بالا بالا ها بنشینی..!

و این حکایت همچنان باقیست

🍀 @hotel
واسه دزدیدن پول
مردم لازم نیست روی
صندوقدار بانک اسلحه بکشی !

راه بهترش اینه که خودت
«بـانـک» تاسیس کنی !


👤 برتولت برشت



🍀 @hotel
دو خلبان نابينا که هر دو عينک‌های تيره به چشم داشتند، در کنار ساير خدمه پرواز به سمت هواپيما آمدند، در حالی که يکی از آن‌ها عصايی سفيد در دست داشت و ديگري به کمک يک سگ راهنما حرکت می‌کرد. زمانی که دو خلبان وارد هواپيما شدند، صداي خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد.

اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابين پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسير و ساعت فرود هواپيما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند. در همين حال، زمزمه‌های توام با ترس و خنده در ميان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، يک نفر از راه برسد و اعلام کند اين ماجرا فقط يک شوخی يا چيزی شبيه دوربين مخفی بوده است.

اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپيما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می شد چرا که می‌ديدند هواپيما با سرعت به سوی درياچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، مي‌رود.

هواپيما همچنان به مسير خود ادامه می‌داد و چرخ‌های آن به لبه درياچه رسيده بود که مسافران از ترس شروع به جيغ و فرياد کردند.اما در اين لحظه هواپيما ناگهان از زمين برخاست و سپس همه چيز آرام آرام به حالت عادي بازگشته و آرامش در ميان مسافران برقرار شد.

در همين هنگام در کابين خلبان، يکي از خلبانان به ديگری گفت: «يکی از همين روزها بالاخره مسافرها چند ثانيه ديرتر شروع به جيغ زدن می‌کنند و اون‌وقت کار همه‌مون تمومه...!»

در اين لحظه شما پس از خواندن اين داستان کوتاه، با شيوه مديريت در ايران آشنا شده‌ايد!.


🍀 @hotel
اقتصاد ضعیف و فقر فقط و فقط دو دلیل دارد
یا حاکمان احمقند یا احمق‌ها حاکمند
خشک‌سالی و جنگ ، فقط بهانه‌اند...


👤 وینستون چرچیل



🍀 @hotel