Forwarded from اتچ بات
🎬 دین و دولت در ایران: پس از مشروطه تا عصر حاضر
گفتاری از عباس امانت (مورخ و استاد دانشگاه ییل)
به مناسبت سالروز مشروطیت
مشاهده در یوتیوب
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
گفتاری از عباس امانت (مورخ و استاد دانشگاه ییل)
به مناسبت سالروز مشروطیت
مشاهده در یوتیوب
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
Telegram
attach 📎
Audio
🎧#فایل_صوتی دین و دولت در ایران: پس از مشروطه تا عصر حاضر
گفتاری از عباس امانت (مورخ و استاد دانشگاه ییل)
به مناسبت سالروز مشروطیت
مشاهده در یوتیوب
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
گفتاری از عباس امانت (مورخ و استاد دانشگاه ییل)
به مناسبت سالروز مشروطیت
مشاهده در یوتیوب
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
📃ایران فردا و تصمیم امروز
✍ #مسعود_نیلی
این مقاله مروری آماری انجام میدهد بر وقایعی که از سال ۱۳۹۷ تاکنون در کشور اتفاق افتاده و بر اساس این مرور، بر حساسیت بالای توجه به آینده در سایهی آنچه در گذشته رخ داده است تأکید می کند. این مطلب در سرمقالهی ۱۸ مرداد روزنامهی دنیای اقتصاد منتشر شده است.
برشهایی از متن:
وقتی سال ۱۳۹۷ شروع شد، هیچکس تصور نمیکرد که وارد دورهای با این همه مصیبت و سختی و ناامنی و تخریب و اضطراب شدهایم. اما هرچه بوده، امروز در زمانی بهفاصلهی بیش از ۷ سال از آن شروع غمبار قرار گرفتهایم و لازم است از خود بپرسیم که از این دوران پرحادثه چه آموختهایم. در سالیان آینده، زندگی ایرانیان طی دهههای اخیر، نکات درسآموز بسیاری را نهتنها برای جامعهی ایران، بلکه برای جهانیان خواهد داشت. اما بدون هیچگونه تردیدی، سالهای ۱۳۹۷ به بعد، بهعنوان دورهای بسیار بسیار متمایز، درسآموزیهای خاصی خواهد داشت. بگذاریم پیش از آنکه آیندگان و دیگران، از ما بیاموزند، خودمان، چابکمنشانه، از خودمان بیاموزیم.
هرچه در شروع ۱۳۹۷، بیاطلاع از حتی گزینههای پیش روی کشور تا ۱۴۰۵ بودیم، امروز میتوانیم ادعا کنیم که با درجهی دقت بالایی، بهاندازهای که برای تصمیمگیریهای کلان و اساسی نیاز است، از گزینههای پیش روی ایران، برای بازههای حتی ۲ تا ۳ سال آینده مطلعیم. شاید هیچ زمانی نمیتوانستیم با این درجه از دقت، پیشبینی کنیم که همین سالهای نزدیک آینده مثلاً تا ۱۴۰۷-۱۴۰۸، ایران، «بهطور بنیادی» متفاوت از ۱۴۰۵ خواهد بود. هر تصمیمی امسال بگیریم (شامل بیتصمیمی و گذران زمان)، یکی از این سرنوشتهای متفاوتِ بنیادی را برایمان رقم خواهد زد.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://shorturl.at/4WknZ
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
✍ #مسعود_نیلی
این مقاله مروری آماری انجام میدهد بر وقایعی که از سال ۱۳۹۷ تاکنون در کشور اتفاق افتاده و بر اساس این مرور، بر حساسیت بالای توجه به آینده در سایهی آنچه در گذشته رخ داده است تأکید می کند. این مطلب در سرمقالهی ۱۸ مرداد روزنامهی دنیای اقتصاد منتشر شده است.
برشهایی از متن:
وقتی سال ۱۳۹۷ شروع شد، هیچکس تصور نمیکرد که وارد دورهای با این همه مصیبت و سختی و ناامنی و تخریب و اضطراب شدهایم. اما هرچه بوده، امروز در زمانی بهفاصلهی بیش از ۷ سال از آن شروع غمبار قرار گرفتهایم و لازم است از خود بپرسیم که از این دوران پرحادثه چه آموختهایم. در سالیان آینده، زندگی ایرانیان طی دهههای اخیر، نکات درسآموز بسیاری را نهتنها برای جامعهی ایران، بلکه برای جهانیان خواهد داشت. اما بدون هیچگونه تردیدی، سالهای ۱۳۹۷ به بعد، بهعنوان دورهای بسیار بسیار متمایز، درسآموزیهای خاصی خواهد داشت. بگذاریم پیش از آنکه آیندگان و دیگران، از ما بیاموزند، خودمان، چابکمنشانه، از خودمان بیاموزیم.
هرچه در شروع ۱۳۹۷، بیاطلاع از حتی گزینههای پیش روی کشور تا ۱۴۰۵ بودیم، امروز میتوانیم ادعا کنیم که با درجهی دقت بالایی، بهاندازهای که برای تصمیمگیریهای کلان و اساسی نیاز است، از گزینههای پیش روی ایران، برای بازههای حتی ۲ تا ۳ سال آینده مطلعیم. شاید هیچ زمانی نمیتوانستیم با این درجه از دقت، پیشبینی کنیم که همین سالهای نزدیک آینده مثلاً تا ۱۴۰۷-۱۴۰۸، ایران، «بهطور بنیادی» متفاوت از ۱۴۰۵ خواهد بود. هر تصمیمی امسال بگیریم (شامل بیتصمیمی و گذران زمان)، یکی از این سرنوشتهای متفاوتِ بنیادی را برایمان رقم خواهد زد.
متن کامل را در لینک زیر بخوانید:
https://shorturl.at/4WknZ
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
Telegraph
ایران فردا و تصمیم امروز
امروز وقتی از ارتفاعِ دادههای بهار ۱۴۰۵ به گذشتههای دور و میانمدت ایران نگاه میکنیم، درست برعکس نگاه چشمی، به دور که نگاه میکنیم تصویر را روشنتر میبینیم و هرچه به نزدیکتر میرسیم، آن را کدرتر مییابیم. در میان این تیرگیها و روشنیها، سالهایی را میبینیم…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در باب انجماد فکری در علوم دینی و فقهی در ایران
برشی از گفتار عباس امانت
فایل کامل را اینجا مشاهده کنید.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
برشی از گفتار عباس امانت
فایل کامل را اینجا مشاهده کنید.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر موسی غنی نژاد:
« یک ایدئولوژی التقاطی مارکسیستی و اسلامی، در دهه ۴۰ شروع شد، در دهه ۵۰ تکمیل شد و در ۵۷ به پیروزی رسید؛ که "پیشرفت مادی" را مذموم و غربزدگی می دانست و ضد توسعه بودند.
حال همان انقلابیون اکنون در راس حکومت هستند و مانع گفتار و گفتمان توسعه و مانع پیشرفت کشور هستند...»
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
« یک ایدئولوژی التقاطی مارکسیستی و اسلامی، در دهه ۴۰ شروع شد، در دهه ۵۰ تکمیل شد و در ۵۷ به پیروزی رسید؛ که "پیشرفت مادی" را مذموم و غربزدگی می دانست و ضد توسعه بودند.
حال همان انقلابیون اکنون در راس حکومت هستند و مانع گفتار و گفتمان توسعه و مانع پیشرفت کشور هستند...»
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴پیشنهاد میکنیم این مستند را حتماً مشاهده فرمایید:
⚡️ چرا کشوری با یکی از بزرگترین ذخایر انرژی جهان، با کمبود برق و گاز و بنزین روبهرو شده؟ و اگر این مسیر ادامه پیدا کند، ایرانِ سالهای آینده چه شکلی خواهد بود؟
🎬 «لبه خاموشی» روایتی تکاندهنده از بحران انرژی و آینده ایران است؛ تلاشی برای کنار هم گذاشتن قطعات پازلی که توضیح میدهد چطور به وضعیت امروز رسیدیم و ادامه این مسیر ما را به کجا میرساند.
مشاهده فایل کامل در تلگرام
مشاهده کامل در یوتیوب
@choraz
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
⚡️ چرا کشوری با یکی از بزرگترین ذخایر انرژی جهان، با کمبود برق و گاز و بنزین روبهرو شده؟ و اگر این مسیر ادامه پیدا کند، ایرانِ سالهای آینده چه شکلی خواهد بود؟
🎬 «لبه خاموشی» روایتی تکاندهنده از بحران انرژی و آینده ایران است؛ تلاشی برای کنار هم گذاشتن قطعات پازلی که توضیح میدهد چطور به وضعیت امروز رسیدیم و ادامه این مسیر ما را به کجا میرساند.
مشاهده فایل کامل در تلگرام
مشاهده کامل در یوتیوب
@choraz
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 فایل کامل مستند «لبه خاموشی» | روایتی تکان دهنده از بحران انرژی و آینده ایران
⚡️ چرا کشوری با یکی از بزرگترین ذخایر انرژی جهان، با کمبود برق و گاز و بنزین روبهرو شده؟ و اگر این مسیر ادامه پیدا کند، ایرانِ سالهای آینده چه شکلی خواهد بود؟
🎬 «لبه خاموشی» روایتی تکاندهنده از بحران انرژی و آینده ایران است؛ تلاشی برای کنار هم گذاشتن قطعات پازلی که توضیح میدهد چطور به وضعیت امروز رسیدیم و ادامه این مسیر ما را به کجا میرساند.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
⚡️ چرا کشوری با یکی از بزرگترین ذخایر انرژی جهان، با کمبود برق و گاز و بنزین روبهرو شده؟ و اگر این مسیر ادامه پیدا کند، ایرانِ سالهای آینده چه شکلی خواهد بود؟
🎬 «لبه خاموشی» روایتی تکاندهنده از بحران انرژی و آینده ایران است؛ تلاشی برای کنار هم گذاشتن قطعات پازلی که توضیح میدهد چطور به وضعیت امروز رسیدیم و ادامه این مسیر ما را به کجا میرساند.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
کارت سوختهی تنگه
#محمد_مختارپور
تنگه هرمز میتوانست تا همیشه نقش یک سلاح بازدارنده و دفاعی مستحکم و تضمین شده را برای ایران بازی کند. چیزی که برخی از آن تحت عنوان «سلاح هستهای» واقعی ایران یاد میکنند. بستن این تنگه فقط در شرایطی که کشور مورد هجوم قرار گیرد، میتوانست یکی از تعیین کنندهترین ابزارهای دفاعی و بازدارنده برای جنگهای آینده باشد؛ چنانکه در همان جنگ ۴۰ روزه نیز نقش بسیار تعیین کنندهای داشت. اما اکنون پس از گذشت شش ماه از آغاز جنگ و نداشتن برنامه و استراتژی و دورنمای مشخص از نحوهی استفاده از این تنگه، آن را به سلاحی علیه خود ایران بدل کرده است. تمامی کشورهای همسایه در پی ایجاد راههای آلترناتیو برای خارج یا وارد کردن تمامی کالاهای خود هستند. هر روز شاهدیم که حتی پای چین و امریکا به منطقه باز شده و احتمالاً فردا روز روسیه نیز برای انجام پروژههای خط لولهها، جادهها، و بنادر به منطقه خواهد آند. تردید نکنید که کشورهای همسایه برای خلاص شدن از شر مزاحمتها و مصائب عبور از تنگه، این پروژهها را کاملاً جدی و با چشمانداز بلند مدت آغاز کردهاند و نه چندین سال بعد، بلکه از همین چند ماه و حداکثر ظرف یکی دو سال آینده خواهیم دید که حتی اگر تنگه هرمز از جانب ایران کاملاً امن و باز شده اعلام شود، دیگر کشورهای منطقه و جهان هرگز به میزان لازم و قبل از جنگ به استفاده از این آبراه بینالمللی برنخواهند گشت. سرمایهگذاریهای کلانی که شده و مسیرهای امن جایگزین، ایبسا هزینههای حمل دریایی و مصیبتهای پس از جنگ را برای همیشه دور خواهند زد. و این یک فرصت سوزی بزرگ دیگر است از سیاستهای نابخردانی که کشوری به وسعت و ثروت ایران در دستشان است.
آدمهای کوچک از فرصتها و قدرتها و ابزارهای بزرگ، بدترین استفاده را میکنند. انسانهای حقیر هرگز قدر فرصتها و ابزارها و داراییهایی که در دست دارند را نمیدانند و بدترین استفاده را از آن میکنند. هرچند حضرات مدعی هستند که ما باید از این تنگه درآمدزایی کنیم، اما کدام آدم عاقل و وجدانمندی است که نداند درآمدزایی از باجگیری در تنگه هرمز نه تنها آخرین گزینه برای این کشور ثروتمند با اینهمه منابع زمینی و زیرزمینی و انسانی است، بلکه یک ایدهی کاملاً نامشروع از لحاظ حقوق بینالملل است. پس حضرات چگونه انتظار دارند که جوامع دیگر در چارچوب قوانین بینالملل با آنها رفتار کنند؟!
بله، کارت تنگه هرمز دیگر یک کارت سوخته یا در خوشبینانهترین حالت یک کارت درحال سوختن است. اینکه آقایان برای دلخوشی خود و طرفدارانشان هر هفته تصاویری را از سواحل بندرعباس نمایش دهند که تعدادی کشتی آنجا جا خوش کردهاند، فقط بخش کیک خامهای و خوشمزهی ماجراست، برای اینکه خودشان هم باورشان شود که واقعاً همه چیز آنگونه پیش میرود که آنها میخواهند. اما اینگونه نیست. آیندهی این جنگ را بهتر است در کتابها بخوانیم. داستان ویرانی یک سرزمین با اینهمه ثروت و فرصتسوزیهای بزرگ در جهت عکس رونق و توسعه. داستان عمر و زندگی چندین نسل که برای سیاستهای ایدئولوژیک و آخرالزمانی عدهای خشک مذهب عقبافتاده تباه شد. داستان بر باد رفتن ثروتی به بزرگی ایران با اینهمه نیروی انسانی درخشان و با استعداد، که بخاطر اورانیوم غنی شده، این کیمیای هستی ایدئولوژی اسلام سیاسی به پای نابودی تمدن غربی ریخته شد. همان تمدنی که مبدأ علم و دانش و تکنولوژی حکمرانی و غنیسازی بود، اینگونه آفتابه به دستان را در مسیر داشتن بمب اتم قرار داد...
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
#محمد_مختارپور
تنگه هرمز میتوانست تا همیشه نقش یک سلاح بازدارنده و دفاعی مستحکم و تضمین شده را برای ایران بازی کند. چیزی که برخی از آن تحت عنوان «سلاح هستهای» واقعی ایران یاد میکنند. بستن این تنگه فقط در شرایطی که کشور مورد هجوم قرار گیرد، میتوانست یکی از تعیین کنندهترین ابزارهای دفاعی و بازدارنده برای جنگهای آینده باشد؛ چنانکه در همان جنگ ۴۰ روزه نیز نقش بسیار تعیین کنندهای داشت. اما اکنون پس از گذشت شش ماه از آغاز جنگ و نداشتن برنامه و استراتژی و دورنمای مشخص از نحوهی استفاده از این تنگه، آن را به سلاحی علیه خود ایران بدل کرده است. تمامی کشورهای همسایه در پی ایجاد راههای آلترناتیو برای خارج یا وارد کردن تمامی کالاهای خود هستند. هر روز شاهدیم که حتی پای چین و امریکا به منطقه باز شده و احتمالاً فردا روز روسیه نیز برای انجام پروژههای خط لولهها، جادهها، و بنادر به منطقه خواهد آند. تردید نکنید که کشورهای همسایه برای خلاص شدن از شر مزاحمتها و مصائب عبور از تنگه، این پروژهها را کاملاً جدی و با چشمانداز بلند مدت آغاز کردهاند و نه چندین سال بعد، بلکه از همین چند ماه و حداکثر ظرف یکی دو سال آینده خواهیم دید که حتی اگر تنگه هرمز از جانب ایران کاملاً امن و باز شده اعلام شود، دیگر کشورهای منطقه و جهان هرگز به میزان لازم و قبل از جنگ به استفاده از این آبراه بینالمللی برنخواهند گشت. سرمایهگذاریهای کلانی که شده و مسیرهای امن جایگزین، ایبسا هزینههای حمل دریایی و مصیبتهای پس از جنگ را برای همیشه دور خواهند زد. و این یک فرصت سوزی بزرگ دیگر است از سیاستهای نابخردانی که کشوری به وسعت و ثروت ایران در دستشان است.
آدمهای کوچک از فرصتها و قدرتها و ابزارهای بزرگ، بدترین استفاده را میکنند. انسانهای حقیر هرگز قدر فرصتها و ابزارها و داراییهایی که در دست دارند را نمیدانند و بدترین استفاده را از آن میکنند. هرچند حضرات مدعی هستند که ما باید از این تنگه درآمدزایی کنیم، اما کدام آدم عاقل و وجدانمندی است که نداند درآمدزایی از باجگیری در تنگه هرمز نه تنها آخرین گزینه برای این کشور ثروتمند با اینهمه منابع زمینی و زیرزمینی و انسانی است، بلکه یک ایدهی کاملاً نامشروع از لحاظ حقوق بینالملل است. پس حضرات چگونه انتظار دارند که جوامع دیگر در چارچوب قوانین بینالملل با آنها رفتار کنند؟!
بله، کارت تنگه هرمز دیگر یک کارت سوخته یا در خوشبینانهترین حالت یک کارت درحال سوختن است. اینکه آقایان برای دلخوشی خود و طرفدارانشان هر هفته تصاویری را از سواحل بندرعباس نمایش دهند که تعدادی کشتی آنجا جا خوش کردهاند، فقط بخش کیک خامهای و خوشمزهی ماجراست، برای اینکه خودشان هم باورشان شود که واقعاً همه چیز آنگونه پیش میرود که آنها میخواهند. اما اینگونه نیست. آیندهی این جنگ را بهتر است در کتابها بخوانیم. داستان ویرانی یک سرزمین با اینهمه ثروت و فرصتسوزیهای بزرگ در جهت عکس رونق و توسعه. داستان عمر و زندگی چندین نسل که برای سیاستهای ایدئولوژیک و آخرالزمانی عدهای خشک مذهب عقبافتاده تباه شد. داستان بر باد رفتن ثروتی به بزرگی ایران با اینهمه نیروی انسانی درخشان و با استعداد، که بخاطر اورانیوم غنی شده، این کیمیای هستی ایدئولوژی اسلام سیاسی به پای نابودی تمدن غربی ریخته شد. همان تمدنی که مبدأ علم و دانش و تکنولوژی حکمرانی و غنیسازی بود، اینگونه آفتابه به دستان را در مسیر داشتن بمب اتم قرار داد...
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
مسیرهایی که ایران را دور میزنند
فلات ایران، خودبهخود یک چهار راه جهانی بود. حاکمیت اما آن را تبدیل به یک چاه و چاله کرد که کشورها ایران را دور بزنند. خطوط مهم انرژی جهان و راههای مواصلاتی ایران را دور میزنند.
از چند ماه پیش و با بستن تنگه هرمز و جدیتر شدن مسیرهای دور زدن تنگه هرمز، پیش بینی میشود ظرف یکی دو سال آینده و با پایان طرحهای دور زدن تنگه هرمز، این تنگه اهمیت استراتژیک خود را تقریبا کاملا از دست بدهد.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
فلات ایران، خودبهخود یک چهار راه جهانی بود. حاکمیت اما آن را تبدیل به یک چاه و چاله کرد که کشورها ایران را دور بزنند. خطوط مهم انرژی جهان و راههای مواصلاتی ایران را دور میزنند.
از چند ماه پیش و با بستن تنگه هرمز و جدیتر شدن مسیرهای دور زدن تنگه هرمز، پیش بینی میشود ظرف یکی دو سال آینده و با پایان طرحهای دور زدن تنگه هرمز، این تنگه اهمیت استراتژیک خود را تقریبا کاملا از دست بدهد.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
📃 چپ ووک نیست؟
✍️ مهرپویاعلا
دوستی این متن را نشانم داد و پیشنهاد داد نقدی روی آن بنویسم. مطلب را خواندم و گفتم وقتی کسی حرف نادرستی میگوید شما میتوانید روی آن نقد بنویسید. استدلال بیاورید، بگویید به فلان دلیل منطقی اینجا را نادرست میگوید یا حرفش با بهمان شاهد تجربی همخوانی ندارد یا شواهدش برای ادعایی که طرح میکند، کافی نیستند.
ولی وقتی کسی تمام حرفش این باشد: فوکو چنین گفت. اشمیت چنان گفت. ادوارد سعید اینطوری گفت. هابرماس آنطوری گفت... و درنهایت: تو نفهم و فاشیستی و کتاب نخواندهای و ایلان ماسک خرت کرده و شبکههای اجتماعی خرت کردهاند و دشمن فقرا و دوست غارتگران هستی و...
چه نقدی دارم روی این حرفها بنویسم؟! اساساً چگونه میشود این حرفها را نقد کرد؟ اینها پریشانگوییاند. در ایران فردید را میتوان بهعنوان مثال دیگری از این شیوهٔ سخن گفتن ذکر کرد. ما برای مثال میگوییم مارکس در کاپیتال غلط گفته است و در فصول اولیهٔ کتاب که نظریهاش را هم در همان فصول مطرح کرده است [بخش اعظم کاپیتال روضهخوانی است]، تقریباً هیچ پاراگرافی نیست که حداقل یک حرف غلط در آن نباشد. علیرغم این موضوع، باز هیچگاه نمیگوییم مارکس هذیان گفته است؛ چون بیشتر حرفهایش، به جز آن بخشهای بسیار اندکی که سعی کرده هگلی باشد، دارای معنی و انسجام منطقیاند و گزارهها به یکدیگر ربط دارند.
شما چند خط استدلال بنویسید که از نظرتان علت اینکه در جامعه عدهای فقیرند و عدهای ثروتمند چنین است و چون تو نمیخواهی این علت را رفع کنی یا این علت را درک نکردهای، دشمن فقرا یا نفهم هستی و بعد چهار تا ناسزا هم بگویید. شخصاً با این رویکرد بهتر میتوانم کنار بیایم. من چون دستکم از نظر خودم آدم بد و نفهمی نیستم و میدانم که با ثروتمندان و فاشیستها علیه فقرا و مترقیها تبانی نکردهام، میتوانم به این حرف فکر کنم و اگر درست میگوید عقیدهام را تغییر دهم و اگر معتقد باشم علت را غلط تشخیص داده است، بگویم به این و آن دلیل حرفت غلط است و کماکان بر روی باور کنونیام پافشاری میکنم.
اما چرا این شیوهٔ حرف زدن، یعنی یک دوجین نام را ردیف کردن و از آنان نقلقول آوردن، اینقدر میان علوم اجتماعیخواندهها رایج است؟ چون خودم جزو علوم اجتماعیخواندهها هستم، فکر میکنم میتوانم دلیل این موضوع را دستکم تا حدی توضیح دهم: دلیلش این است که بخش اعظم برنامهٔ درسی این رشتهها «تاریخ نظریه» است و اغلب کتابهای تاریخ نظریه هیچ چیز به درد بخوری به شما یاد نمیدهند. فرد مذکور هم پیش از بازنشستگی در اصل استاد تاریخ نظریه بود. خودم با خواندن سطر به سطر کتابهای ریتزر و کوزر کنکور علوم اجتماعی دادم. چه چیز یاد گرفتم؟ بدون اغراق میگویم، مطلقاً هیچ چیز. حتی کتاب ریمون آرون که قدری بهتر است، باز چیز زیادی به شما یاد نمیدهد. شاید حدود صد نام فیلسوف و جامعهشناس آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی و ایتالیایی را یاد گرفتم و از هر کدام از چند خط گرفته تا چند پاراگراف یا بعضاً چند صفحه به روایت ریتزر خواندم. چقدر به فهمم از جامعه افزوده شد؟ صفر؟ خیر. منفی هزار!
این را زمانی فهمیدم که از دانشکده فارغالتحصیل شدم و تا سربازی بروم و قدری هم حین سربازی، زمان فراغتی یافتم. در آن دورهٔ فراغت رفتم سراغ چند متن اصلی از جمله کنش انسانی میزس. آنجا بود که تازه فهمیدم جامعه چگونه کار میکند.
حالا شاید بگویید از کجا که میزس هم یکی مثل آن دیگریها نباشد؟ ولی در اینجا فعلاً حرفم چیز دیگری است. این بحث مفصلی است که ربطی به بحث کنونی ندارد. نمیخواهم بگویم x غلط میگفت و شما بروید y را بخوانید. با اطمینان میگویم اغلب استادان علوم اجتماعی در عمرشان مثلاً یک کتاب از همان فوکو یا هابرماس را نمیخوانند. اصلاً یک نفر فرصت نمیکند که در عمرش مثلاً صد کتاب دشوار نظری بخواند. این استادان صرفاً تاریخ نظریه میخوانند و بعد یک عدهشان (اکثریت) میروند سراغ مقاله نوشتن و ارتقاء گرفتن در دانشگاه و عدهای دیگر (اقلیت که فرد مذکور هم جزو همین دسته است) سراغ گفتن حرفهای روشنفکرانه میروند. بعید میدانم نقد نوشتن ما روی این حرفها فایدهای داشته باشد. نخست به همان دلیل که گفتم و شما نمیتوانید روی حرفهای نامنسجم و بیربط به یکدیگر نقد بنویسید؛ دوم اینکه به فرض جملاتی را از لابهلای حرفها پیدا کنید و بگویید به این دلیل غلطاند (در اینجا سعی کرده بودم همین را انجام دهم)، باز برای مخاطب او اهمیتی ندارد که او چه میگوید. فرد مذکور بسیار عادت داشت که در کلاسها به دانشجویان توهین کند. بااینوجود، باز هم کلاسهایش آنچنان پر میشدند که بعضیها ناچار روی زمین مینشستند! این مخاطبان فقط زمانی میفهمند اشتباه میکنند که چند سال بعد بر میگردند و میبینند عمرشان تلف شده است!
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
✍️ مهرپویاعلا
دوستی این متن را نشانم داد و پیشنهاد داد نقدی روی آن بنویسم. مطلب را خواندم و گفتم وقتی کسی حرف نادرستی میگوید شما میتوانید روی آن نقد بنویسید. استدلال بیاورید، بگویید به فلان دلیل منطقی اینجا را نادرست میگوید یا حرفش با بهمان شاهد تجربی همخوانی ندارد یا شواهدش برای ادعایی که طرح میکند، کافی نیستند.
ولی وقتی کسی تمام حرفش این باشد: فوکو چنین گفت. اشمیت چنان گفت. ادوارد سعید اینطوری گفت. هابرماس آنطوری گفت... و درنهایت: تو نفهم و فاشیستی و کتاب نخواندهای و ایلان ماسک خرت کرده و شبکههای اجتماعی خرت کردهاند و دشمن فقرا و دوست غارتگران هستی و...
چه نقدی دارم روی این حرفها بنویسم؟! اساساً چگونه میشود این حرفها را نقد کرد؟ اینها پریشانگوییاند. در ایران فردید را میتوان بهعنوان مثال دیگری از این شیوهٔ سخن گفتن ذکر کرد. ما برای مثال میگوییم مارکس در کاپیتال غلط گفته است و در فصول اولیهٔ کتاب که نظریهاش را هم در همان فصول مطرح کرده است [بخش اعظم کاپیتال روضهخوانی است]، تقریباً هیچ پاراگرافی نیست که حداقل یک حرف غلط در آن نباشد. علیرغم این موضوع، باز هیچگاه نمیگوییم مارکس هذیان گفته است؛ چون بیشتر حرفهایش، به جز آن بخشهای بسیار اندکی که سعی کرده هگلی باشد، دارای معنی و انسجام منطقیاند و گزارهها به یکدیگر ربط دارند.
شما چند خط استدلال بنویسید که از نظرتان علت اینکه در جامعه عدهای فقیرند و عدهای ثروتمند چنین است و چون تو نمیخواهی این علت را رفع کنی یا این علت را درک نکردهای، دشمن فقرا یا نفهم هستی و بعد چهار تا ناسزا هم بگویید. شخصاً با این رویکرد بهتر میتوانم کنار بیایم. من چون دستکم از نظر خودم آدم بد و نفهمی نیستم و میدانم که با ثروتمندان و فاشیستها علیه فقرا و مترقیها تبانی نکردهام، میتوانم به این حرف فکر کنم و اگر درست میگوید عقیدهام را تغییر دهم و اگر معتقد باشم علت را غلط تشخیص داده است، بگویم به این و آن دلیل حرفت غلط است و کماکان بر روی باور کنونیام پافشاری میکنم.
اما چرا این شیوهٔ حرف زدن، یعنی یک دوجین نام را ردیف کردن و از آنان نقلقول آوردن، اینقدر میان علوم اجتماعیخواندهها رایج است؟ چون خودم جزو علوم اجتماعیخواندهها هستم، فکر میکنم میتوانم دلیل این موضوع را دستکم تا حدی توضیح دهم: دلیلش این است که بخش اعظم برنامهٔ درسی این رشتهها «تاریخ نظریه» است و اغلب کتابهای تاریخ نظریه هیچ چیز به درد بخوری به شما یاد نمیدهند. فرد مذکور هم پیش از بازنشستگی در اصل استاد تاریخ نظریه بود. خودم با خواندن سطر به سطر کتابهای ریتزر و کوزر کنکور علوم اجتماعی دادم. چه چیز یاد گرفتم؟ بدون اغراق میگویم، مطلقاً هیچ چیز. حتی کتاب ریمون آرون که قدری بهتر است، باز چیز زیادی به شما یاد نمیدهد. شاید حدود صد نام فیلسوف و جامعهشناس آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی و ایتالیایی را یاد گرفتم و از هر کدام از چند خط گرفته تا چند پاراگراف یا بعضاً چند صفحه به روایت ریتزر خواندم. چقدر به فهمم از جامعه افزوده شد؟ صفر؟ خیر. منفی هزار!
این را زمانی فهمیدم که از دانشکده فارغالتحصیل شدم و تا سربازی بروم و قدری هم حین سربازی، زمان فراغتی یافتم. در آن دورهٔ فراغت رفتم سراغ چند متن اصلی از جمله کنش انسانی میزس. آنجا بود که تازه فهمیدم جامعه چگونه کار میکند.
حالا شاید بگویید از کجا که میزس هم یکی مثل آن دیگریها نباشد؟ ولی در اینجا فعلاً حرفم چیز دیگری است. این بحث مفصلی است که ربطی به بحث کنونی ندارد. نمیخواهم بگویم x غلط میگفت و شما بروید y را بخوانید. با اطمینان میگویم اغلب استادان علوم اجتماعی در عمرشان مثلاً یک کتاب از همان فوکو یا هابرماس را نمیخوانند. اصلاً یک نفر فرصت نمیکند که در عمرش مثلاً صد کتاب دشوار نظری بخواند. این استادان صرفاً تاریخ نظریه میخوانند و بعد یک عدهشان (اکثریت) میروند سراغ مقاله نوشتن و ارتقاء گرفتن در دانشگاه و عدهای دیگر (اقلیت که فرد مذکور هم جزو همین دسته است) سراغ گفتن حرفهای روشنفکرانه میروند. بعید میدانم نقد نوشتن ما روی این حرفها فایدهای داشته باشد. نخست به همان دلیل که گفتم و شما نمیتوانید روی حرفهای نامنسجم و بیربط به یکدیگر نقد بنویسید؛ دوم اینکه به فرض جملاتی را از لابهلای حرفها پیدا کنید و بگویید به این دلیل غلطاند (در اینجا سعی کرده بودم همین را انجام دهم)، باز برای مخاطب او اهمیتی ندارد که او چه میگوید. فرد مذکور بسیار عادت داشت که در کلاسها به دانشجویان توهین کند. بااینوجود، باز هم کلاسهایش آنچنان پر میشدند که بعضیها ناچار روی زمین مینشستند! این مخاطبان فقط زمانی میفهمند اشتباه میکنند که چند سال بعد بر میگردند و میبینند عمرشان تلف شده است!
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
#معرفی_کتاب
کتاب در حسرت زندگی نزیسته بهتازگی از سوی نشر درنگ منتشر شده است. کتاب در باب پدیدههایی است که هرروز در زندگیمان بدانها برمیخوریم و اغلب بیآنکه متوجهشان شویم، مسیر زندگیمان را برای همیشه تغییر میدهند؛ دربارۀ دلخوشیهای کوچکی است که از کف میروند و سالها بعد در قالب حسرتی گزنده به جانمان میافتند؛ دربارۀ شکاف میان آنچه بهراستی زیستهایم و آنچه میتوانستیم زندگیاش کنیم.
بریدههایی از آن را باهم ببینیم:
•• ما ایرانیها هرروز بیشتر از دیروز نگرانیم. امروزمان از فردایمان بهتر، ولی از دیروزمان بدتر است! ریشۀ این سراسیمگیها، وجود اختلال، عدمقطعیت و پیشبینیناپذیری است. این روزها ثبات برای ما به نوستالژی بدل شده است. آنچه در زندگی روزمرۀ ما قابلپیشبینی است فقط وقوع اختلال جدیدی است که تازه نمیدانیم دقیقاً چیست و چه زمانی بر زندگی ما هوار خواهد شد، ولی یقین داریم که دیر یا زود خواهد آمد.
•• وقتی سن آدم بالا میرود، داشتن آن چیزی که زمانی با سماجت در پیاش بودی بیمعنا میشود ولی خیال آن خواسته، همچنان با سماجت به تو چسبیده و رهایت نمیکند... هر آدمی در جایی و در زمانی از زندگیاش چیزی را جا گذاشته است، و گاهوبیگاه برمیگردد و با حسرت به آن نقطه از زندگی نزیستهاش خیره میشود.
•• همانطور که جای خالی آدمهای ازدسترفته را هیچچیزی نمیتواند پُر کند و همیشه غم فقدانشان همراه ماست، جای خالی اشیایی که در زمان مناسب به دست نیامدهاند هم بهسختی پُر میشود. بعضی وقتها گویی اشیای لعنتی هم جان دارند، زندهاند و آدم با آنها ارتباط عاطفی و حسی برقرار میکند.
•• دوست داشتم از پادگان مدرسه بگریزم تا شاید در مقابل تلویزیون آرام بگیرم، ولی افسوس، تلویزیون هم تداوم همان ایدئولوژی مدرسه بود... صورت مجریان برنامۀ کودک مهربان بود، ولی بهشکل محسوسی مراقب بودند مهربان به نظر نرسند! لباسهای تیره، صورتهای بیلبخندی که انگار چند روزی میشد خواب به چشم ندیدهاند، و متنی که مانند کتابهای مدرسه فقط قرار بود ما را «پرورش» دهد! هیچ اثری از زیباییهای زندگی و لطافتهای کودکی در آنجا نبود.
•• در دهۀ شصت معلمان همواره توصیه میکردند که از ضمیر «من» استفاده نکنیم. میگفتند «من» نشانۀ غرور و تکبر است و این در حالی بود که من مغرور نبودم، بلکه فقط میخواستم فردیت داشته باشم؛ قصد داشتم تا در فشار سنگین سرکوب اجتماعی برای شبیه بودن همه باهم، وجود خودم را اعلام کنم تا حداقل تمایزم از دیگری مشخص شود. به یاد دارم که روزی یکی از معلمان به همکلاسیام که از ضمیر «من» استفاده کرده بود گفت: «تو نهتنها "من" بلکه "نیممن" هم نیستی!» از نگاه آنها آدمها فقط به شکل «ما» وجود داشتند و «من» بودن جرمی نابخشودنی محسوب میشد.
•• در دوران اتحاد جماهیر شوروی، پروپاگاندای حزب کمونیست مدام کارتنخوابان آمریکا را نشان میداد و بهنوعی فریاد میزد که «ای مردم شوروی! ببینید آمریکا چقدر کارتنخواب دارد.» مردم شوروی آن فیلمها را میدیدند و درعینحال دچار پرسشی جدی میشدند: چرا کارتنخواب آمریکایی شلوار جین پوشیده است؟ نکته آنکه، در آن زمان شلوار جین در شوروی جزو کالاهای قاچاق و بسیار گرانقیمت محسوب میشد. تلویزیون حکومت کمونیستی هرقدر هم تلاش میکرد تا نشان دهد مردم آمریکا فقیرند، بینندگان دوباره با حسرت به شلوارهای جین همان فقرا چشم میدوختند.
•• ما با دیدن هر رویداد یا هر منظرۀ زیبایی بیآنکه تصمیم بگیریم، تلفن همراهمان را درمیآوریم و با آن مشغول فیلمبرداری یا عکسبرداری میشویم. در چنین موقعیتی دیگر در حال تماشا کردن نیستیم، بلکه انگار این تلفن همراهمان است که دارد از تماشای پدیدهها لذت میبرد و ما فقط به نگاه او چشم دوختهایم.
•• گویی هر شیئی داستان منحصربهفردی به همراه دارد. برخی اشیا بهراستی یادآور دورانی از زندگی ما هستند و دوست نداریم آنها را کنار یا داخل سطل زبالۀ شهرداری بیندازیم. برخی اشیای دیگر را با خشم و حتی با عصبیتی جنونآمیز دور میاندازیم چراکه بدینترتیب میخواهیم هیچ نشان یا یادگاری از واقعه یا دورانذخاصی از زندگیمان وجود نداشته باشد. آن اشیا را از خودمان دور میکنیم تا درواقع خاطرات بد را از خود برانیم، خاطراتی که به یادآوردنشان کاممان را تلخ و حالمان را بد میکند. ما با داشتن یا نداشتن اشیا میکوشیم خاطرات بخشی از زندگیمان را حفظ، و بخشی دیگر را محو کنیم.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
کتاب در حسرت زندگی نزیسته بهتازگی از سوی نشر درنگ منتشر شده است. کتاب در باب پدیدههایی است که هرروز در زندگیمان بدانها برمیخوریم و اغلب بیآنکه متوجهشان شویم، مسیر زندگیمان را برای همیشه تغییر میدهند؛ دربارۀ دلخوشیهای کوچکی است که از کف میروند و سالها بعد در قالب حسرتی گزنده به جانمان میافتند؛ دربارۀ شکاف میان آنچه بهراستی زیستهایم و آنچه میتوانستیم زندگیاش کنیم.
بریدههایی از آن را باهم ببینیم:
•• ما ایرانیها هرروز بیشتر از دیروز نگرانیم. امروزمان از فردایمان بهتر، ولی از دیروزمان بدتر است! ریشۀ این سراسیمگیها، وجود اختلال، عدمقطعیت و پیشبینیناپذیری است. این روزها ثبات برای ما به نوستالژی بدل شده است. آنچه در زندگی روزمرۀ ما قابلپیشبینی است فقط وقوع اختلال جدیدی است که تازه نمیدانیم دقیقاً چیست و چه زمانی بر زندگی ما هوار خواهد شد، ولی یقین داریم که دیر یا زود خواهد آمد.
•• وقتی سن آدم بالا میرود، داشتن آن چیزی که زمانی با سماجت در پیاش بودی بیمعنا میشود ولی خیال آن خواسته، همچنان با سماجت به تو چسبیده و رهایت نمیکند... هر آدمی در جایی و در زمانی از زندگیاش چیزی را جا گذاشته است، و گاهوبیگاه برمیگردد و با حسرت به آن نقطه از زندگی نزیستهاش خیره میشود.
•• همانطور که جای خالی آدمهای ازدسترفته را هیچچیزی نمیتواند پُر کند و همیشه غم فقدانشان همراه ماست، جای خالی اشیایی که در زمان مناسب به دست نیامدهاند هم بهسختی پُر میشود. بعضی وقتها گویی اشیای لعنتی هم جان دارند، زندهاند و آدم با آنها ارتباط عاطفی و حسی برقرار میکند.
•• دوست داشتم از پادگان مدرسه بگریزم تا شاید در مقابل تلویزیون آرام بگیرم، ولی افسوس، تلویزیون هم تداوم همان ایدئولوژی مدرسه بود... صورت مجریان برنامۀ کودک مهربان بود، ولی بهشکل محسوسی مراقب بودند مهربان به نظر نرسند! لباسهای تیره، صورتهای بیلبخندی که انگار چند روزی میشد خواب به چشم ندیدهاند، و متنی که مانند کتابهای مدرسه فقط قرار بود ما را «پرورش» دهد! هیچ اثری از زیباییهای زندگی و لطافتهای کودکی در آنجا نبود.
•• در دهۀ شصت معلمان همواره توصیه میکردند که از ضمیر «من» استفاده نکنیم. میگفتند «من» نشانۀ غرور و تکبر است و این در حالی بود که من مغرور نبودم، بلکه فقط میخواستم فردیت داشته باشم؛ قصد داشتم تا در فشار سنگین سرکوب اجتماعی برای شبیه بودن همه باهم، وجود خودم را اعلام کنم تا حداقل تمایزم از دیگری مشخص شود. به یاد دارم که روزی یکی از معلمان به همکلاسیام که از ضمیر «من» استفاده کرده بود گفت: «تو نهتنها "من" بلکه "نیممن" هم نیستی!» از نگاه آنها آدمها فقط به شکل «ما» وجود داشتند و «من» بودن جرمی نابخشودنی محسوب میشد.
•• در دوران اتحاد جماهیر شوروی، پروپاگاندای حزب کمونیست مدام کارتنخوابان آمریکا را نشان میداد و بهنوعی فریاد میزد که «ای مردم شوروی! ببینید آمریکا چقدر کارتنخواب دارد.» مردم شوروی آن فیلمها را میدیدند و درعینحال دچار پرسشی جدی میشدند: چرا کارتنخواب آمریکایی شلوار جین پوشیده است؟ نکته آنکه، در آن زمان شلوار جین در شوروی جزو کالاهای قاچاق و بسیار گرانقیمت محسوب میشد. تلویزیون حکومت کمونیستی هرقدر هم تلاش میکرد تا نشان دهد مردم آمریکا فقیرند، بینندگان دوباره با حسرت به شلوارهای جین همان فقرا چشم میدوختند.
•• ما با دیدن هر رویداد یا هر منظرۀ زیبایی بیآنکه تصمیم بگیریم، تلفن همراهمان را درمیآوریم و با آن مشغول فیلمبرداری یا عکسبرداری میشویم. در چنین موقعیتی دیگر در حال تماشا کردن نیستیم، بلکه انگار این تلفن همراهمان است که دارد از تماشای پدیدهها لذت میبرد و ما فقط به نگاه او چشم دوختهایم.
•• گویی هر شیئی داستان منحصربهفردی به همراه دارد. برخی اشیا بهراستی یادآور دورانی از زندگی ما هستند و دوست نداریم آنها را کنار یا داخل سطل زبالۀ شهرداری بیندازیم. برخی اشیای دیگر را با خشم و حتی با عصبیتی جنونآمیز دور میاندازیم چراکه بدینترتیب میخواهیم هیچ نشان یا یادگاری از واقعه یا دورانذخاصی از زندگیمان وجود نداشته باشد. آن اشیا را از خودمان دور میکنیم تا درواقع خاطرات بد را از خود برانیم، خاطراتی که به یادآوردنشان کاممان را تلخ و حالمان را بد میکند. ما با داشتن یا نداشتن اشیا میکوشیم خاطرات بخشی از زندگیمان را حفظ، و بخشی دیگر را محو کنیم.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
اولین ایران چک ۱۰۰ هزار تومنی سال ۸۷ منتشر شد و اون سال معادل ۱۰۵ دلار ارزش داشت و الان حتی نیم دلار هم ارزش نداره! اون سال با یک برگ ایران چک میشد یه نیم سکه خرید الان با هزار برگ ایران چک ۱۰۰ هزار تومنی هم نمیشه یه نیم سکه خرید!
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
اولین تاثیر فقر کشتن فکر است،
یعنی اگر شما به اندازۀ کافی برای حیات خود پول نداشته باشید بردۀ بیاختیار پول خواهید شد
همان شرایطی که طبقه متوسط به آن گذران زندگی میگویند!
جرج اورول
پ.ن: به این اعتبار نمیتوان چنین استنباط کرد که تحریم و فقیر شدن مردم برای نظامهای استبدادی موهبت است نه تهدید؟! به این اعتبار نمیتوان گفت که تمامی جنبشهای اجتماعی پساانقلابی در ایران معاصر، برآمده از طبقهی متوسط بوده است، بنابراین کوچکتر شدن طبقهی متوسط و فقر عمومی شرایط را برای اقتدارگرایی مهیاتر میکند؟!
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
یعنی اگر شما به اندازۀ کافی برای حیات خود پول نداشته باشید بردۀ بیاختیار پول خواهید شد
همان شرایطی که طبقه متوسط به آن گذران زندگی میگویند!
جرج اورول
پ.ن: به این اعتبار نمیتوان چنین استنباط کرد که تحریم و فقیر شدن مردم برای نظامهای استبدادی موهبت است نه تهدید؟! به این اعتبار نمیتوان گفت که تمامی جنبشهای اجتماعی پساانقلابی در ایران معاصر، برآمده از طبقهی متوسط بوده است، بنابراین کوچکتر شدن طبقهی متوسط و فقر عمومی شرایط را برای اقتدارگرایی مهیاتر میکند؟!
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
📖 #معرفی_کتاب
روان و جامعه: درآمدی بر مطالعات رواناجتماعی
گروه نویسندگان
بهکوشش مهدی نوریان
کتابستان برخط، چاپ اول: ۱۴۰۵
۲۵۴ ص، جلد نرم، رقعی
مطالعات رواناجتماعی در فضای دانشگاهیِ علوم انسانی و اجتماعیِ ایرانی چندان شناختهشده نیست و بهنظر میرسد آشناییِ با این حوزهی مطالعاتی بتواند روحی تازه بر کالبد خستهی آن بدمد. آشناییِ دانشجویان و کارورزانِ علوم انسانی و اجتماعی با این حوزهی مطالعاتی میتواند علاوه بر بهرهمندی از بینشهای آن و کاربست آن در مطالعات و پژوهشهای آتی، بستری را نیز برای نقد و بسط این حوزه مهیا کند. باتوجه به ماهیت میانرشتهای/فرارشتهایِ مطالعات رواناجتماعی، و ناظر به اینکه تلاش شده است تا برخی از مقالات مهم دانشگاهیِ این حوزه با منطقی عالمانه و کاربردی در کتابِ حاضر دستچین شود، بهنظر میرسد علاوه بر اینکه این کتاب میتواند برای همهی علاقهمندان به حوزههایی چون روانشناسی، روانکاوی، جامعهشناسی، فمینیسم، مطالعات پسااستعماری، سیاست، مطالعات فرهنگی، و دیگر حوزههای علوم انسانی و اجتماعی قابلاستفاده باشد، همچنین این ظرفیت را دارد که به یک متنِ درسیِ دانشگاهی نیز تبدیل شود.
مجموعهمقالاتِ روانوجامعه: درآمدی بر مطالعات رواناجتماعی، در سه فصل طراحی شده است: «بنیادهای مطالعات رواناجتماعی: چرایی»؛ «هویت مطالعات رواناجتماعی: چیستی»؛ و «روششناسی مطالعات رواناجتماعی: چگونگی». در فصل اول تلاش میشود ازخلالِ خوانش دو مقاله، ضرورت و چراییِ پیدایشِ حوزهای چون مطالعات رواناجتماعی بررسی شود؛ اینکه این حوزهی مطالعاتی در چه بستری، ازدلِ چه مناسباتی، و در پاسخ به چه ضرورتی سربرآورْد.
فصل دوم، «هویت مطالعات رواناجتماعی: چیستی»، شامل شش مقاله میشود؛ مقالاتی که توسط سرآمدانِ مطالعات رواناجتماعی نوشته شدهاند و از پرارجاعترین مقالات در این حوزهاند و تلاش میکنند از چیستی و هویت این حوزهی مطالعاتی برای ما بگویند. مقالهی اول این فصل، «مطالعات رواناجتماعی و روانشناسی: آیا رویکردی انتقادی درحال ظهور است؟»، بهقلم استیون فراش، به جنبهی انتقادیِ مطالعات رواناجتماعی میپردازد و دراینراه اصولی را معرفی میکند که با تکیهی بر آنها میتوان جغرافیای یک مطالعات رواناجتماعیِ انتقادی را ترسیم کرد.
فصل سومِ کتاب، «روششناسی مطالعات رواناجتماعی: چگونگی»، با تکیه بر خوانش دو مقاله بهقلمِ سایمون کلارک، که بعضاً همپوشانیهای معناداری نیز با هم دارند، تلاشیست برای پاسخ به این پرسش که یک پژوهش رواناجتماعی را چگونه باید انجام داد؟ کلارک در مقالهی اول این فصل، «یادگیری از تجربه: روشهای پژوهش روان-اجتماعی در علوم اجتماعی»، سعی میکند در زمینهی پروژهای پژوهشی با موضوع نژادپرستی در آموزش عالی بریتانیا، نشان دهد که از مطالعات رواناجتماعی چگونه میتوان در محیط علمی پژوهش بهره برد.
از مقدمهی کتاب به قلم مهدی نوریان (مترجم و گردآورنده اثر)
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
روان و جامعه: درآمدی بر مطالعات رواناجتماعی
گروه نویسندگان
بهکوشش مهدی نوریان
کتابستان برخط، چاپ اول: ۱۴۰۵
۲۵۴ ص، جلد نرم، رقعی
مطالعات رواناجتماعی در فضای دانشگاهیِ علوم انسانی و اجتماعیِ ایرانی چندان شناختهشده نیست و بهنظر میرسد آشناییِ با این حوزهی مطالعاتی بتواند روحی تازه بر کالبد خستهی آن بدمد. آشناییِ دانشجویان و کارورزانِ علوم انسانی و اجتماعی با این حوزهی مطالعاتی میتواند علاوه بر بهرهمندی از بینشهای آن و کاربست آن در مطالعات و پژوهشهای آتی، بستری را نیز برای نقد و بسط این حوزه مهیا کند. باتوجه به ماهیت میانرشتهای/فرارشتهایِ مطالعات رواناجتماعی، و ناظر به اینکه تلاش شده است تا برخی از مقالات مهم دانشگاهیِ این حوزه با منطقی عالمانه و کاربردی در کتابِ حاضر دستچین شود، بهنظر میرسد علاوه بر اینکه این کتاب میتواند برای همهی علاقهمندان به حوزههایی چون روانشناسی، روانکاوی، جامعهشناسی، فمینیسم، مطالعات پسااستعماری، سیاست، مطالعات فرهنگی، و دیگر حوزههای علوم انسانی و اجتماعی قابلاستفاده باشد، همچنین این ظرفیت را دارد که به یک متنِ درسیِ دانشگاهی نیز تبدیل شود.
مجموعهمقالاتِ روانوجامعه: درآمدی بر مطالعات رواناجتماعی، در سه فصل طراحی شده است: «بنیادهای مطالعات رواناجتماعی: چرایی»؛ «هویت مطالعات رواناجتماعی: چیستی»؛ و «روششناسی مطالعات رواناجتماعی: چگونگی». در فصل اول تلاش میشود ازخلالِ خوانش دو مقاله، ضرورت و چراییِ پیدایشِ حوزهای چون مطالعات رواناجتماعی بررسی شود؛ اینکه این حوزهی مطالعاتی در چه بستری، ازدلِ چه مناسباتی، و در پاسخ به چه ضرورتی سربرآورْد.
فصل دوم، «هویت مطالعات رواناجتماعی: چیستی»، شامل شش مقاله میشود؛ مقالاتی که توسط سرآمدانِ مطالعات رواناجتماعی نوشته شدهاند و از پرارجاعترین مقالات در این حوزهاند و تلاش میکنند از چیستی و هویت این حوزهی مطالعاتی برای ما بگویند. مقالهی اول این فصل، «مطالعات رواناجتماعی و روانشناسی: آیا رویکردی انتقادی درحال ظهور است؟»، بهقلم استیون فراش، به جنبهی انتقادیِ مطالعات رواناجتماعی میپردازد و دراینراه اصولی را معرفی میکند که با تکیهی بر آنها میتوان جغرافیای یک مطالعات رواناجتماعیِ انتقادی را ترسیم کرد.
فصل سومِ کتاب، «روششناسی مطالعات رواناجتماعی: چگونگی»، با تکیه بر خوانش دو مقاله بهقلمِ سایمون کلارک، که بعضاً همپوشانیهای معناداری نیز با هم دارند، تلاشیست برای پاسخ به این پرسش که یک پژوهش رواناجتماعی را چگونه باید انجام داد؟ کلارک در مقالهی اول این فصل، «یادگیری از تجربه: روشهای پژوهش روان-اجتماعی در علوم اجتماعی»، سعی میکند در زمینهی پروژهای پژوهشی با موضوع نژادپرستی در آموزش عالی بریتانیا، نشان دهد که از مطالعات رواناجتماعی چگونه میتوان در محیط علمی پژوهش بهره برد.
از مقدمهی کتاب به قلم مهدی نوریان (مترجم و گردآورنده اثر)
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
📊پیشبینی جدید گلدمن ساکس از آینده طلا/ رشد قیمتها کند میشود، اما متوقف نخواهد شد
🔹بانک سرمایهگذاری گلدمن ساکس در تازهترین یادداشت خود، چشمانداز صعودی خود برای بازار طلا را حفظ کرد. تحلیلگران این بانک معتقدند افزایش نرخ بهره توسط فدرال رزرو، تنها سرعت رالی صعودی طلا را کاهش میدهد، اما نمیتواند آن را از مسیر اصلی خود منحرف کند.
🔹 لینا توماس، تحلیلگر این بانک، پیشبینی ارزش منصفانه طلا تا پایان سال جاری میلادی را از ۴۹۰۰ دلار به ۴۶۵۰ دلار کاهش داد (درحالیکه قیمت فعلی بازار حدود ۴۳۵۰ دلار است). با این حال، او با قاطعیت بر پیشبینی رسیدن هر اونس طلا به ۵۴۰۰ دلار تا پایان سال ۲۰۲۷ تأکید دارد.
🔹با وجود افزایش اخیر نرخ بهره و پیشبینی اقتصاددانان برای یک افزایش دیگر در ماه اکتبر، گلدمن ساکس معتقد است فدرال رزرو همچنان بین سپتامبر ۲۰۲۷ تا مارس ۲۰۲۸ سه بار نرخ بهره را کاهش خواهد داد و نرخ بهره نهایی تغییری نخواهد کرد. به گفته توماس، تأثیر سیاستهای انقباضی فعلی، بیشتر خود را در «کند شدن شیب رشد کوتاهمدت» نشان میدهد تا «کاهش قیمت نهایی طلا».
🔹خریدهای قدرتمند بانکهای مرکزی همچنان اصلیترین عامل ساختاری در رشد قیمت طلاست. این نهادها در حال حاضر ماهانه حدود ۹۱ تن طلا میخرند که این رقم فاصله معناداری با میانگین ۱۷ تنی پیش از سال ۲۰۲۲ دارد. به گفته گلدمن ساکس، تقریباً تمام رشد ۲۳ درصدی پیشبینیشده برای طلا تا پایان سال ۲۰۲۷، ریشه در همین خریدهای ساختاری دارد که فشار ناشی از نرخهای بهره بالا را خنثی میکند.
🔹از یک سو، تقاضای بالا برای «قراردادهای اختیار خرید» به عنوان ابزاری برای پوشش ریسکهای اقتصاد کلان، پتانسیل رشد بیشتر قیمتها را فراهم کرده است. اما از سوی دیگر، گلدمن ساکس هشدار میدهد که اگر فدرال رزرو رویکرد بسیار تهاجمیتری به خود بگیرد، ممکن است بازار طلا با یک اصلاح قیمتی تندتر از حد معمول مواجه شود.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
🔹بانک سرمایهگذاری گلدمن ساکس در تازهترین یادداشت خود، چشمانداز صعودی خود برای بازار طلا را حفظ کرد. تحلیلگران این بانک معتقدند افزایش نرخ بهره توسط فدرال رزرو، تنها سرعت رالی صعودی طلا را کاهش میدهد، اما نمیتواند آن را از مسیر اصلی خود منحرف کند.
🔹 لینا توماس، تحلیلگر این بانک، پیشبینی ارزش منصفانه طلا تا پایان سال جاری میلادی را از ۴۹۰۰ دلار به ۴۶۵۰ دلار کاهش داد (درحالیکه قیمت فعلی بازار حدود ۴۳۵۰ دلار است). با این حال، او با قاطعیت بر پیشبینی رسیدن هر اونس طلا به ۵۴۰۰ دلار تا پایان سال ۲۰۲۷ تأکید دارد.
🔹با وجود افزایش اخیر نرخ بهره و پیشبینی اقتصاددانان برای یک افزایش دیگر در ماه اکتبر، گلدمن ساکس معتقد است فدرال رزرو همچنان بین سپتامبر ۲۰۲۷ تا مارس ۲۰۲۸ سه بار نرخ بهره را کاهش خواهد داد و نرخ بهره نهایی تغییری نخواهد کرد. به گفته توماس، تأثیر سیاستهای انقباضی فعلی، بیشتر خود را در «کند شدن شیب رشد کوتاهمدت» نشان میدهد تا «کاهش قیمت نهایی طلا».
🔹خریدهای قدرتمند بانکهای مرکزی همچنان اصلیترین عامل ساختاری در رشد قیمت طلاست. این نهادها در حال حاضر ماهانه حدود ۹۱ تن طلا میخرند که این رقم فاصله معناداری با میانگین ۱۷ تنی پیش از سال ۲۰۲۲ دارد. به گفته گلدمن ساکس، تقریباً تمام رشد ۲۳ درصدی پیشبینیشده برای طلا تا پایان سال ۲۰۲۷، ریشه در همین خریدهای ساختاری دارد که فشار ناشی از نرخهای بهره بالا را خنثی میکند.
🔹از یک سو، تقاضای بالا برای «قراردادهای اختیار خرید» به عنوان ابزاری برای پوشش ریسکهای اقتصاد کلان، پتانسیل رشد بیشتر قیمتها را فراهم کرده است. اما از سوی دیگر، گلدمن ساکس هشدار میدهد که اگر فدرال رزرو رویکرد بسیار تهاجمیتری به خود بگیرد، ممکن است بازار طلا با یک اصلاح قیمتی تندتر از حد معمول مواجه شود.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
📃 جنگ عراق و پایان حکومت صدام
🔸حکومت صدام پیش از ۲۰۰۳ بسیار متمرکز بود
صدام طی دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ عمداً قدرت را در حزب بعث، سازمانهای امنیتی و شبکهای از افراد وفادار متمرکز کرده بود. حتی ارتش نیز تحت کنترل شدید حزب قرار داشت و افسران و نهادهایی که احتمال تهدید سیاسی داشتند، مرتباً تصفیه میشدند. اسناد تاریخی آمریکا نشان میدهند که صدام بهتدریج رقبای نظامی و سیاسی خود را کنار زد و کنترل حزب، دولت و دستگاههای امنیتی را در دست گرفت.
این ساختار در زمان صلح یک مزیت بزرگ برای بقای رژیم بود؛ اما در زمان حمله خارجی یک ضعف مهم ایجاد کرد: ارتش و نهادهای حکومتی بیش از آنکه دارای استقلال نهادی باشند، به شخص صدام و حلقه وفادارانش وابسته بودند.
🔸 جنگ خلیج فارس و تحریمها عراق را فرسوده کرده بود
جنگ ۱۹۹۱، تحریمهای طولانیمدت و انزوای بینالمللی، توان اقتصادی و نظامی عراق را بهشدت محدود کرده بود. بعد از جنگ خلیج فارس نیز حکومت صدام با شورشهای شیعیان در جنوب و جنبش کردها در شمال مواجه شد، هرچند توانست آنها را سرکوب کند.
بنابراین عراق در سال ۲۰۰۳ دیگر عراق قدرتمند دهه ۱۹۸۰ نبود.
🔸 ارتش عراق در برابر ارتش ائتلاف توان مقاومت طولانی نداشت
در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا حمله را آغاز کردند. نیروهای ائتلاف با سرعت بسیار زیادی از جنوب عراق به سمت بغداد پیشروی کردند. در اوایل آوریل نبرد به خود بغداد رسید و تا ۹ آوریل کنترل پایتخت از دست حکومت بعث خارج شد.
نکته مهم این است که سقوط بغداد بیشتر به معنای فروپاشی مرکز فرماندهی دولت بود، نه اینکه تمام نیروهای عراقی در یک نبرد بزرگ نابود شده باشند.
بخشهایی از ارتش و نیروهای جمهوریخواه مقاومت کردند، اما با از دست رفتن بغداد و مراکز اصلی قدرت، ساختار فرماندهی از هم گسیخت.
🔸 مهمترین اتفاق: دولت دیگر قادر به فرماندهی کشور نبود
رژیم صدام بهشدت شخصمحور شده بود.
وقتی:
بغداد در محاصره قرار گرفت،
کاخها و مراکز حکومتی سقوط کردند،
ارتباطات و فرماندهی مختل شد،
صدام از پایتخت گریخت و مخفی شد،
و نیروهای امنیتی و اداری دیگر فرمان مشخصی دریافت نمیکردند،
دولت عملاً متوقف شد.
ارتش آمریکا در گزارش تاریخی خود میگوید که تا ۹ آوریل بعثیها کنترل بغداد را از دست داده بودند و صدام به مخفیگاه رفت؛ در همان زمان ساختار حکومتی در حال فروپاشی بود.
🔸فرار صدام، نماد فروپاشی مرکز قدرت بود
صدام در روزهای آخر جنگ دیگر در جایگاه یک فرمانده حاضر در میدان نبود. پس از سقوط بغداد، مخفی شد و سرانجام ۱۳ دسامبر ۲۰۰۳ توسط نیروهای آمریکایی دستگیر شد.
🔺اما یک نکته بسیار مهم: «سقوط رژیم» با «پایان جنگ» یکی نبود
این یکی از مهمترین نکات در تاریخ عراق است.
در ۹ آوریل حکومت صدام سقوط کرد، اما جنگ تمام نشد. پس از فروپاشی دولت، غارت گسترده و بینظمی در بغداد شکل گرفت و سپس مقاومت مسلحانه و شورش علیه نیروهای ائتلاف آغاز شد. ارتش آمریکا بعدها نیز تأکید کرد که سقوط بغداد و سقوط رژیم بعث، آغاز مرحله دیگری از جنگ بود، نه پایان آن.
فروپاشی صدام از این جهت بسیار قابل توجه است که رژیمی که در داخل عراق بسیار قدرتمند به نظر میرسید، در برابر یک حمله خارجی در مدت چند هفته فرو ریخت.
علت این تناقض این بود که «قدرت سرکوب داخلی» و «توانایی مقاومت در برابر یک ارتش مدرن خارجی» دو چیز کاملاً متفاوتاند. رژیم صدام در ایجاد کنترل سیاسی و امنیت داخلی بسیار موفق بود، اما همان تمرکز شدید قدرت، تصفیه ارتش و نهادها و وابستگی ساختار حکومت به شخص صدام، پس از شکست مرکز سیاسی، به فروپاشی سریعتر سیستم کمک کرد. اسناد تاریخی درباره ساختار حکومت صدام نیز نشان میدهند که قدرت بهشدت در حزب، دستگاه امنیتی و حلقه وفاداران او متمرکز شده بود.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
🔸حکومت صدام پیش از ۲۰۰۳ بسیار متمرکز بود
صدام طی دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ عمداً قدرت را در حزب بعث، سازمانهای امنیتی و شبکهای از افراد وفادار متمرکز کرده بود. حتی ارتش نیز تحت کنترل شدید حزب قرار داشت و افسران و نهادهایی که احتمال تهدید سیاسی داشتند، مرتباً تصفیه میشدند. اسناد تاریخی آمریکا نشان میدهند که صدام بهتدریج رقبای نظامی و سیاسی خود را کنار زد و کنترل حزب، دولت و دستگاههای امنیتی را در دست گرفت.
این ساختار در زمان صلح یک مزیت بزرگ برای بقای رژیم بود؛ اما در زمان حمله خارجی یک ضعف مهم ایجاد کرد: ارتش و نهادهای حکومتی بیش از آنکه دارای استقلال نهادی باشند، به شخص صدام و حلقه وفادارانش وابسته بودند.
🔸 جنگ خلیج فارس و تحریمها عراق را فرسوده کرده بود
جنگ ۱۹۹۱، تحریمهای طولانیمدت و انزوای بینالمللی، توان اقتصادی و نظامی عراق را بهشدت محدود کرده بود. بعد از جنگ خلیج فارس نیز حکومت صدام با شورشهای شیعیان در جنوب و جنبش کردها در شمال مواجه شد، هرچند توانست آنها را سرکوب کند.
بنابراین عراق در سال ۲۰۰۳ دیگر عراق قدرتمند دهه ۱۹۸۰ نبود.
🔸 ارتش عراق در برابر ارتش ائتلاف توان مقاومت طولانی نداشت
در ۲۰ مارس ۲۰۰۳ نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا حمله را آغاز کردند. نیروهای ائتلاف با سرعت بسیار زیادی از جنوب عراق به سمت بغداد پیشروی کردند. در اوایل آوریل نبرد به خود بغداد رسید و تا ۹ آوریل کنترل پایتخت از دست حکومت بعث خارج شد.
نکته مهم این است که سقوط بغداد بیشتر به معنای فروپاشی مرکز فرماندهی دولت بود، نه اینکه تمام نیروهای عراقی در یک نبرد بزرگ نابود شده باشند.
بخشهایی از ارتش و نیروهای جمهوریخواه مقاومت کردند، اما با از دست رفتن بغداد و مراکز اصلی قدرت، ساختار فرماندهی از هم گسیخت.
🔸 مهمترین اتفاق: دولت دیگر قادر به فرماندهی کشور نبود
رژیم صدام بهشدت شخصمحور شده بود.
وقتی:
بغداد در محاصره قرار گرفت،
کاخها و مراکز حکومتی سقوط کردند،
ارتباطات و فرماندهی مختل شد،
صدام از پایتخت گریخت و مخفی شد،
و نیروهای امنیتی و اداری دیگر فرمان مشخصی دریافت نمیکردند،
دولت عملاً متوقف شد.
ارتش آمریکا در گزارش تاریخی خود میگوید که تا ۹ آوریل بعثیها کنترل بغداد را از دست داده بودند و صدام به مخفیگاه رفت؛ در همان زمان ساختار حکومتی در حال فروپاشی بود.
🔸فرار صدام، نماد فروپاشی مرکز قدرت بود
صدام در روزهای آخر جنگ دیگر در جایگاه یک فرمانده حاضر در میدان نبود. پس از سقوط بغداد، مخفی شد و سرانجام ۱۳ دسامبر ۲۰۰۳ توسط نیروهای آمریکایی دستگیر شد.
🔺اما یک نکته بسیار مهم: «سقوط رژیم» با «پایان جنگ» یکی نبود
این یکی از مهمترین نکات در تاریخ عراق است.
در ۹ آوریل حکومت صدام سقوط کرد، اما جنگ تمام نشد. پس از فروپاشی دولت، غارت گسترده و بینظمی در بغداد شکل گرفت و سپس مقاومت مسلحانه و شورش علیه نیروهای ائتلاف آغاز شد. ارتش آمریکا بعدها نیز تأکید کرد که سقوط بغداد و سقوط رژیم بعث، آغاز مرحله دیگری از جنگ بود، نه پایان آن.
فروپاشی صدام از این جهت بسیار قابل توجه است که رژیمی که در داخل عراق بسیار قدرتمند به نظر میرسید، در برابر یک حمله خارجی در مدت چند هفته فرو ریخت.
علت این تناقض این بود که «قدرت سرکوب داخلی» و «توانایی مقاومت در برابر یک ارتش مدرن خارجی» دو چیز کاملاً متفاوتاند. رژیم صدام در ایجاد کنترل سیاسی و امنیت داخلی بسیار موفق بود، اما همان تمرکز شدید قدرت، تصفیه ارتش و نهادها و وابستگی ساختار حکومت به شخص صدام، پس از شکست مرکز سیاسی، به فروپاشی سریعتر سیستم کمک کرد. اسناد تاریخی درباره ساختار حکومت صدام نیز نشان میدهند که قدرت بهشدت در حزب، دستگاه امنیتی و حلقه وفاداران او متمرکز شده بود.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
Forwarded from خونهکار دِگره
لذت به مثابه هسته سخت
(نشستهایی در رابطه با بازخوانی مدرنیته از منظر هدونیسم سیاسی)
با حضور:
مازیار اسلامی
مهناز بیات
جواد گنجی
شروین مقیمی
صالح نجفی
دبیر نشستها: صفورا رهبری
و به میزبانی: شروین مقیمی
◾️حضوری و آنلاین
◾️ لینک فایل جدول و موضوعات نشستها:
https://t.me/khonehkaredegareh/1002
...
۱. لذتهای فرویدی
(چرا لذتهای ما خوشایند نیست؟)
جواد گنجی
پنجشنبه ۱۶ مهر - ساعت ۱۷ تا ۲۰
۲. میل بیکران و عصیان بدن
مازیار اسلامی
پنجشنبه ۲۳ مهر - ساعت ۱۷ تا ۲۰
۳. لذت گناه و عصیان لیلیت
(تأملی در باب معنای لذت در تاریخ متافیزیک و الهیات غرب)
صالح نجفی
پنجشنبه ۳۰ مهر - ساعت ۱۴ تا ۱۷
۴. حق و مصلحت عمومی
(دو اقتضای عدالت در اندیشه مدرن)
مهناز بیات
پنجشنبه ۷ آبان - ساعت ۱۷ تا ۲۰
۵. لذت به مثابه هسته سخت
(بازخوانی مدرنیته از منظر هدونیسم سیاسی)
شروین مقیمی
پنجشنبه ۱۴ آبان - ساعت ۱۷ تا ۱۹
...
حضور در این نشستها با رزرو قبلی برای عموم آزاد و رایگان است.
برای رزرو به شماره ۰۹۳۳۵۰۳۷۷۳۰ (در تلگرام یا واتساپ) پیام دهید.
آیدی شماره بالا در تلگرام:
@khoonehkaredegareh
...
طراح گرافیک: علیرضا غفوری
(نشستهایی در رابطه با بازخوانی مدرنیته از منظر هدونیسم سیاسی)
با حضور:
مازیار اسلامی
مهناز بیات
جواد گنجی
شروین مقیمی
صالح نجفی
دبیر نشستها: صفورا رهبری
و به میزبانی: شروین مقیمی
◾️حضوری و آنلاین
◾️ لینک فایل جدول و موضوعات نشستها:
https://t.me/khonehkaredegareh/1002
...
۱. لذتهای فرویدی
(چرا لذتهای ما خوشایند نیست؟)
جواد گنجی
پنجشنبه ۱۶ مهر - ساعت ۱۷ تا ۲۰
۲. میل بیکران و عصیان بدن
مازیار اسلامی
پنجشنبه ۲۳ مهر - ساعت ۱۷ تا ۲۰
۳. لذت گناه و عصیان لیلیت
(تأملی در باب معنای لذت در تاریخ متافیزیک و الهیات غرب)
صالح نجفی
پنجشنبه ۳۰ مهر - ساعت ۱۴ تا ۱۷
۴. حق و مصلحت عمومی
(دو اقتضای عدالت در اندیشه مدرن)
مهناز بیات
پنجشنبه ۷ آبان - ساعت ۱۷ تا ۲۰
۵. لذت به مثابه هسته سخت
(بازخوانی مدرنیته از منظر هدونیسم سیاسی)
شروین مقیمی
پنجشنبه ۱۴ آبان - ساعت ۱۷ تا ۱۹
...
حضور در این نشستها با رزرو قبلی برای عموم آزاد و رایگان است.
برای رزرو به شماره ۰۹۳۳۵۰۳۷۷۳۰ (در تلگرام یا واتساپ) پیام دهید.
آیدی شماره بالا در تلگرام:
@khoonehkaredegareh
...
طراح گرافیک: علیرضا غفوری
🔻چیتگر چرا خشک شد؟
محمد درویش، فعال محیط زیست:
▪️چیتگر را آب ندادند؛ درختها ضعیف شدند و آفت گرفتند.
▪️ با ۱.۱ میلیارد مترمکعب فاضلاب، بهانه نبود آب برای آبیاری فضای سبز تهران محلی از اعراب ندارد.
▪️چطور برای ایجاد ۷۰۰۰ هکتار جنگل جدید آب هست، اما برای چیتگر نبود؟!
▪️فاجعه اتفاق افتاده و بخش قابل توجهی از این درختان هرگز احیا نخواهد شد.
▪️اینکه بگوییم درختان بر اثر آفات از بین رفتهاند و ما مقصر نبودهایم، نوعی فرافکنی است و درست نیست.
▪️مسیرهای آبیاری چیتگر از سال ۱۳۹۶ به بعد لایروبی و مرمت نشده بود؛ لولهها شکسته بود و عملا زیرساخت لازم برای انتقال آب به درختان وجود نداشت.
▪️شهرداری تهران اعلام کرده است که حدود ۷۰۰۰ هکتار جنگل جدید ایجاد کرده؛ این جنگلهای جدید به مراتب به آب بیشتری نیاز دارند.
▪️برخی از دوستان در شهرداری تهران اساسا اعتقاد داشتند که جنگلهای دستکاشت نباید آبیاری شوند.
▪️هنوز بیش از ۳۰ درصد پوشش درختی چیتگر حفظ شده است؛ حدود ۷۰ درصد باقیمانده نیز باید با گونههای پهنبرگ بومی دوباره پوشش داده شود.| فرارو
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
محمد درویش، فعال محیط زیست:
▪️چیتگر را آب ندادند؛ درختها ضعیف شدند و آفت گرفتند.
▪️ با ۱.۱ میلیارد مترمکعب فاضلاب، بهانه نبود آب برای آبیاری فضای سبز تهران محلی از اعراب ندارد.
▪️چطور برای ایجاد ۷۰۰۰ هکتار جنگل جدید آب هست، اما برای چیتگر نبود؟!
▪️فاجعه اتفاق افتاده و بخش قابل توجهی از این درختان هرگز احیا نخواهد شد.
▪️اینکه بگوییم درختان بر اثر آفات از بین رفتهاند و ما مقصر نبودهایم، نوعی فرافکنی است و درست نیست.
▪️مسیرهای آبیاری چیتگر از سال ۱۳۹۶ به بعد لایروبی و مرمت نشده بود؛ لولهها شکسته بود و عملا زیرساخت لازم برای انتقال آب به درختان وجود نداشت.
▪️شهرداری تهران اعلام کرده است که حدود ۷۰۰۰ هکتار جنگل جدید ایجاد کرده؛ این جنگلهای جدید به مراتب به آب بیشتری نیاز دارند.
▪️برخی از دوستان در شهرداری تهران اساسا اعتقاد داشتند که جنگلهای دستکاشت نباید آبیاری شوند.
▪️هنوز بیش از ۳۰ درصد پوشش درختی چیتگر حفظ شده است؛ حدود ۷۰ درصد باقیمانده نیز باید با گونههای پهنبرگ بومی دوباره پوشش داده شود.| فرارو
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
سرمایهداری همینحالا هم به کارگران اجازه میدهد تا مالک ابزار تولید باشند. آنها میتوانند کسبوکار راهاندازی کنند، کارخانه بخرند، تعاونی تأسیس کنند و بههر شکلی که داوطلبانه توافق کنند، مالکیت را بهاشتراک بگذارند.
آنچه سرمایهداران را میترساند، مالکیت کارگران نیست. سوسیالیستها هستند که ادعای اختیار مصادره اموال دیگران بهنام کارگران را دارند.
اگر سوسیالیسم شما داوطلبانه است، سرمایهداری از قبل آن را در خود جای داده است.
اگر اجباری است، از سخنرانی در مورد خودمختاری ما را معاف کنید.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
آنچه سرمایهداران را میترساند، مالکیت کارگران نیست. سوسیالیستها هستند که ادعای اختیار مصادره اموال دیگران بهنام کارگران را دارند.
اگر سوسیالیسم شما داوطلبانه است، سرمایهداری از قبل آن را در خود جای داده است.
اگر اجباری است، از سخنرانی در مورد خودمختاری ما را معاف کنید.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology