جامعه‌شناسی
37.4K subscribers
3.59K photos
514 videos
146 files
2.58K links
🌎جامعه شناسى مطالعه علمى زندگى بشر است.

💢 جستارهایی در:
- جامعه شناسی
- روانشناسی
- اقتصاد
- فلسفه
- ادبیات
- سینما

📞 تماس و تبلیغ:
@irsociology


بزرگترین مرجع علوم‌انسانی کشور
Download Telegram
مروری بر کژ اندیشی مشهورترین متفکرین معاصر حامی چپ

هنگامی که هر سیستم فکری به یک امر «مقدس» یا «ضرورت تاریخی» تبدیل شود، پیروانش دچار این توهم می‌شوند که برای رسیدن به  اهداف والای نظام، می‌توان حقایق را کتمان، تقلیل و توجیه کرد. قدرت قلم و اعتبار این نویسندگان باعث می‌شد که این دروغ‌ها و توجیهات، توده‌های گسترده ای از مردم و فرهیختگان را نیز به گمراهی بکشاند. این دام را می توان: برتری دادن ایدئولوژی بر حقیقت یا واقعیت نامید.

از جمله در این یادداشت، بر معرفی کژ اندیشی مشهورترین متفکرین معاصر حامی چپ جهانی تمرکز شده است:

۱- اریک هابسبام؛ جزو تاثیرگذارترین مورخان سده بیستم است. کتاب های ۱۴ گانه اش در باره تاریخ  جهان شاهکارهای تاریخنگاری معاصر محسوب می شوند. او تا هنگام مرگ مارکسیست ماند.
وقتی در سن کهولت و پس از فروپاشی شوروی، در ۱۹۹۴ مجری تلویزیونی از او پرسید، اگر در دوران شوروی، ایجاد جامعه ای سوسیالیستی، نیازمند قربانی شدن ۲۰ میلیون تن بود، آیا شما از آن پشتیبانی می کردید؟. هابز بی لکنت زبان پاسخ داد: آری

۲- سیمون دوبووار فیلسوف فمینیست برجسته جهان، همسنگر، همفکر و شریک زندگی ژان-پل سارتر، پس از سفر به چین در ۱۹۵۵، کتابی بس قطور به نام راه دراز با ادبیاتی رمانتیک گونه از چین نوشت و بسیاری از گزارش های مربوط به سرکوب های سیاسی چین و اعدام مخالفان توسط حزب کمونیست چین را به عنوان  پروپاگاندای غربی رد کرد. این در حالی بود که تنها چند سال بعد، هولناک ترین قحطی تاریخ در پی جهش بزرگ و انقلاب فرهنگی مائو رخداد. قحطی که حتی امروز کمونیست های دو آتشه ان را متقن می دانند.

۳- لویی آراگون، شاعر و نویسنده فرانسوی مشهور جهان، تا سال های سال، طرفدار پروپاقرص استالینیسم باقی ماند. او حتی غزلیات بلندبالا و پر آوازه ای در ستایش گپ او که بعدها KGB نامیده شد سرود. گولاگ ها و اردوگاه های کار اجباری سیبری استالین را به عنوان روشی برای بازپروی کارگران ستایش کرد.

۴-برتولت برشت که در قله جهانی نمایش نامه نویسی جهان ایستاده و خالق آثاری چونان عصر گالیله، ننه دلاور و...می باشد، هنرش را بی دریغ در خدمت آرمان های چپ قرار داد. او در دوران پاکسازی بزرگ استالین که موجب اعدام صدها کمونیست شد، آن را برای حفظ نظام اتحاد شوروی لازم دانست. وقتی در ۱۹۵۳ کارگران آلمان شرقی علیه کمونیست ها قیام کردند، و قیامشان با تانک های شوروی سرکوب شد و مردم تار ومار شدند، برشت که همزمان در آنجا حضور داشت، طی نامه ای به رهبر حزب و سپس با دل نشین ترین اشعار، وفاداریش را به نظام و رهبران شوروی، اعلام کرد. ولی در عین حال اواخر عمر، در اشعارش، انتقاداتی دوپهلو و کنایه امیز هم نسبت به سوسیالیسم طراز لنین مطرح کرد.

۵-والتر دورانتی خبرنگار با نفوذ و نویسنده زبانزد و برنده پولیتزر، برترین نمونه انکارکننده جنایت های چپ ها و کمونیست ها بود. با این که سالهای متمادی به عنوان خبرنگار ارشد در شوروی زیست و همه جا رفت، در دهه ۳۰ و ۴۰، خود نیز شاهد پیامدهای هولناک سیاست های اشتراک سازی و قحطی با میلیون ها کشته بود. ولی در قبال این خشونت های استالین در نیویورک تایمز نوشت: "برای پختن املت، باید چند عدد تخم مرغ را شکست".این گزاره، به نماد بیرحمی روشنفکران رادیکال در قبال قربانیان ایدئولوژی های مذهبی و چپ تبدیل شده است.

۶- ژان-پل سارتر شوروی دوست، باورمند بود روشنفکر باید طرف مظلوم (که از نظر او طبقه کارگر بود) را بگیرد. همین نگاه او را به سمت توجیه یا سکوت در برابر جنایات استالین سوق داد.
جمله معروف منسوب به فضای فکری آن زمان فرانسه که سارتر نیز به آن پایبند بود، این بود: «نباید بیل‌انکور را ناامید کرد» (بیل‌انکور اشاره به کارخانه بزرگ رنو داشت که پایگاه کارگران کمونیست بود). منطق سارتر این بود که افشای ابعاد وحشتناک گولاگ‌ها و جنایات شوروی، روحیه کارگران فرانسوی را در مبارزه با سرمایه‌داری تضعیف می‌کند.
​سارتر پس از سفر ۱۹۵۴ به شوروی در گفتگویی اعلام کرد که در شوروی آزادی کامل برای نقد وجود دارد؛ ادعایی که بعدها به عنوان یکی از بزرگترین لکه‌های تاریک کارنامه فکری او شناخته شد.
​ البته برای دقت تاریخی باید افزود که سارتر پس از سرکوب قیام مجارستان توسط تانک‌های شوروی در ۱۹۵۶، رسماً راه خود را از حزب کمونیست فرانسه و شوروی جدا کرد؛ ولی چه فایده؛ آسیب فکری پیشین برای تابعین او پابرجا ماند و کارش را به خوبی انجام داد.

​۷- نوآم چامسکیتوحیه کننده یکی از ۱۰ آدمکش تاریخ بشر بوده است: پل پوت.
​چامسکی گزارش‌های پناهندگان کامبوجی و شهادت‌های عینی از ابعاد وحشتناک نسل‌کشی خمرهای سرخ را کم‌اهمیت و مبالغه‌آمیز جلوه داد و...
ادامه دارد

#یدالله_کریمی_پور

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
روایت پرویز خسروانی از برنامهٔ ایالات متحدهٔ آمریکا برای تجزیهٔ ایران از زبان حسین فردوست

ولی [خاطرهٔ] یک جلسه‌ی تاریخی دارم در زمان [نخست‌وزیری] بختیار از او [=حسین فردوست]، و آن این بود که [فردوست] تلفن کرد که امشب بیا در کلوب ایران جوان با هم شام بخوریم.

من رفتم آن‌جا دیدم آقای دکتر [احمدعلی] شیبانی رئیس مدرسه‌ی بیمه ایران دانشکده‌ی بیمه‌ی ایران و یک شخصی هم به نام دکتر امید بود که دوست فردوست بود آن‌جا هستند. من هم رفتم. سه‌تایی شام خوردیم.

بعد این‌جا پا شد با من صحبت کرد جلوی آن دو نفر گفت «پرویز صلاح تو است که از ایران بروی. وضعیت خوب نیست و می‌ترسم به دست کمونیست‌ها کشته بشوی.» گفتم «تیمسار من آخر وضعیتم بدجوری است. نه پول دارم، نه امکان دارم، نه پاسپورت دارم.» گفت «من پاسپورت تو را برایت درست می‌کنم. همه امکان هم به تو می‌دهم. تو برو برای این که کشته می‌شوی.»

و بعد این خیلی مهم بود گفت اصولاً شاه هم باید [از ایران] برود. در همان لحظه هنوز شاه نرفته بود. باز هم من خیال کردم این می‌خواهد من را آزمایش کند. گفتم تیمسار باز هم می‌خواهید من را آزمایش کنید، من که می‌دانید قسم خوردم روی پایم هستم.

فردوست کرارا خواست با من کنار بیاید در طول این دو سال. ولی من تمام مطالب این را این‌قدر به او اعتماد داشتم؛ به دوستی او با اعلی‌حضرت فقید باورم نمی‌شد هر حرفی که به من می‌زد هر صحبتی که به من می‌کرد که یک خرده بر خلاف بود فکر می‌کردم که می‌خواهد شوخی کند یا من را آزمایش کند. و من هم می‌خواستم از آزمایش واقعاً آنچه هستم خوب از آب دربیایم.

ولی آن‌چه که قابل توجه بود همان شب یک کاغذی درآورد گفت اعلی‌حضرت باید بروند. مملکت هم از این صورت خارج می‌شود. و گفت دو سال پیش نقشه‌اش در آمریکا تهیه و تدوین می‌شد. بعد برداشت مدادش را و یک کاغذی درآورد شمال ایران را خط کشید گفت این‌جا فدرال می‌شود. کردستان را خط کشید گفت این‌جا مستقل می‌شود. بعد آذربایجان را خط کشید گفت این‌جا تابع روس‌ها می‌شود. بعد جنوب را خط کشید گفت یک سازمان بین‌المللی به وجود می‌آید برای نفت. اصفهان و شیراز و تهران هم که می‌شود ایران. بعد گفت از راه بلوچستان هم یک راهی به خلیج‌فارس به شوروی داده می‌شود.


بخشی از مصاحبهٔ پرویز خسروانی (۱۳۰۱-۱۳۹۴)، با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم.
تاریخ مصاحبه: ۱۸ اسفند ۱۳۶۱.
مصاحبه‌کننده: حبیب لاجوردی

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
جامعه‌شناسی
روایت پرویز خسروانی از برنامهٔ ایالات متحدهٔ آمریکا برای تجزیهٔ ایران از زبان حسین فردوست ولی [خاطرهٔ] یک جلسه‌ی تاریخی دارم در زمان [نخست‌وزیری] بختیار از او [=حسین فردوست]، و آن این بود که [فردوست] تلفن کرد که امشب بیا در کلوب ایران جوان با هم شام بخوریم.…
📃بازی با کارت قومیت برای شکستن بن‌بست ایران نتیجه معکوس خواهد داشت

✍️ مایکل روبین

◽️ وقتی دو دهه پیش به‌عنوان کارشناس پرونده ایران در وزارت دفاع آمریکا کار می‌کردم، این موضوع آن‌قدر تکرار می‌شد که می‌شد ساعت را با آن تنظیم کرد: هر چند ماه یک‌بار، فردی که تازه مسئول پرونده ایران شده بود، چه در ستاد مشترک ارتش و چه در سازمان اطلاعات مرکزی (CIA)، جایی می‌خواند که ایران کشوری چندقومیتی است و سپس پیشنهاد می‌کرد که آمریکا از جدایی‌طلبی قومی در ایران حمایت کند تا کشور تجزیه شود.

◽️ فرمول‌های جادویی هرگز کارساز نیستند

باید یک اصل کلی در واشنگتن و به‌طور کلی در دیپلماسی وجود داشته باشد: فرمول‌های جادویی وجود ندارند. این‌گونه ایده‌ها بازتابی از غرور و ناآگاهی سیاست‌گذاری آمریکاست، اما همواره به شکست منجر می‌شوند.

◽️ در مورد ایران، ترویج فدرالیسم قومی نتیجه‌ای معکوس خواهد داشت. ایران کشوری چندقومیتی است؛ فارس‌ها، آذری‌ها، کردها، ارمنی‌ها، بلوچ‌ها، گیلک‌ها، عرب‌ها و اقوام دیگر در آن زندگی می‌کنند، اما احساس هویت ملی در ایران قدمتی بسیار بیشتر از ملی‌گرایی قومی دارد که کشورهای اروپایی در قرن نوزدهم بر اساس آن سازمان یافتند. هرچند بخشی از این تصور جنبه اسطوره‌ای دارد، ایرانیان تاریخ خود را تقریباً به‌صورت پیوسته از امپراتوری باستانی ایران تا امروز امتداد می‌دهند.

🔗 متن کامل را اینجا بخوانید

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
🔴علیرضا فغانی، داور پر افتخار ایرانی، به‌عنوان داور فینال جام‌جهانی بین اسپانیا و آرژانتین شد.

📌ایران ما اینگونه تا فینال جام‌جهانی هم‌ می‌رود، اگر که در جهانی آزاد تنفس کند. این نمونه‌ای از شایستگی و توانمندی سرکوب‌نشده‌ی ایران و ایرانی است که در جهانی آزاد می‌تواند قله‌های واقعی را فتح کند.


💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
⭕️فاجعه؛ هشدار مرکز پژوهش‌های مجلس: نیمی از روستاها زیر خطر فقر می‌روند.

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
‍ وضعیت حکمرانی در ایران ، از نگاه میرزا آقاخان کرمانی..

برگرفته از کتاب  تاریخی  : « اندیشه‌های میرزاآقاخان کرمانی »

نویسنده : «فریدون آدمیت» سال ۱۳۵۷، ص ۱۷۱_۱۷۲

‍ وضع حکمرانی ایران، همیشه عامل جدایی ملت و دولت گردیده و به همین علت «ترقی و تنزل و ضعف و قوت دولت ایران تابع شخص رهبر یا  پادشاه» بوده است...

اگر رهبران کشور دانا و کاردان بودند، کشور را به مقامی بلند رسانیده‌اند و هرآینه، ناتوان و بیکاره، مملکت را به خرابی و پریشانی کشانیده‌اند..

و این خود سببی دارد:
این جبلت از دیرباز، در نهاد قوم ایرانی مرکوز گردیده که همه چیز، حتی تغییرات فصول سال و ازمنه را به رهبران و پادشاهان نسبت دهند و خرابی و آبادانی را بسته به اراده آنان دانند..

این تصور خود نتیجهٔ اعتقاد مقدسی بود که ایرانیان، شاه و رهبر  را خدای روی زمین و اطاعت و بلکه پرستش او را، وظیفه مقدس و بندگی خود می‌دانستند...

بر اثر آن بدبختی‌ها را به پای گناهکاری و روسیاهی خود، نزد یزدان پاک می‌گذاشتند و خویشتن را سزاوار آن عقوبت‌ها می‌پنداشتند..

گمان می‌بردند که این ایزدی‌کاری است و هورمزد چنین خواسته است که ایران، خراب گردد و مردم در بیم و پریشانی بمانند، مگر این‌که خداوند، از نو زردشت را بفرستد و آن بنیاد را براندازد...

اثر مهم تاریخی که از این تصور دینی و مذهبی روییده، اینکه ایرانیان، جمهور مردم را «هیچ وقعی ننهاده و منشأ اثر و قدرتی» نمی‌شمرده، افراد را «ابداً در تغییرات ملکیه ذی‌مدخل ندانسته و گمان نمی‌کردند که ملت «در دنیا به قدر ذره‌ای می‌توان منشا اثری» باشد...

سبب عدم ترقی ملت ایران همین «اعتقاد باطل» بود که خود را، «در حقوق مملکت حصه‌دار» نمی‌دانستند..

نتیجه غایی این کیفیات، همان شد که اوضاع مملکت و ترقی و تنزل دولت، پیوسته تابع احوال رهبران و  پادشاهان باشد و حال آن‌که قدرت سایر ملل، علاوه بر کاردانی رئیس مملکت، بنیاد دیگر داشته که «مجلس سنا و قانون حکمت و اتحاد عموم اهالی ملت در منافع و خسارات باشد.

لاجرم اگر ضعفی در شخص رهبر و یا  شاه حاصل بشود، اتحاد ملت برای عدم تاثیر آن، مقاومت تواند کرد.
حیف که این گونه اتحاد، هرگز در ملت ایران پیدا نشد.»



۲۷ تیرماه، سالروز قتل میرزاآقاخان کرمانی نویسنده و روشنفکر و از نمونه‌های ممتاز نسل اول ملی‌گرایان سکولار.
میرزا آقاخان را می‌توان در کنار میرزا فتحعلی آخوندزاده، از بنیان‌گذاران ناسیونالیسم نوین ایرانی دانست.
پس از کشته شدن ناصرالدین‌شاه، دولت عثمانی، احمد روحی، خبیرالملک و میرزا آقاخان را که در طرابوزان زندانی کرده بود، به ایران تحویل داد.
در سال ۱۳۱۴ هجری قمری، مطابق با ۱۸ ژوئیه ۱۸۹۶ میلادی، محمدعلی میرزا، ولیعهد، آنان را به اتهام بابی بودن در باغ شمال تبریز سربرید و سرها را پر از کاه کرده به تهران فرستاد.


💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
📃مقاومت سیاسی-روانی
✍ #علی‌نجات_غلامی
 
در این ایام که سایه‌یِ سنگینِ مناقشه‌ای فرسایشی میانِ جمهوری اسلامی و ایالات متحده، سقفِ فردا را در مهی از ابهام و «تعیین‌ناپذیریِ مطلق» فرو برده است، هجومِ اصلی نه فقط به زیرساخت‌هایِ مادی، که به «معماریِ روانیِ سوژه» است. در چنین وضعیتی، آن‌چه معمولاً به نامِ «سیاستِ روزمرّه» یا تحلیلِ ژئوپلیتیک عرضه می‌شود، در مواجهه با فرسایشِ خاموشِ اعصاب و روانِ جمعی، به‌طرزِ غم‌انگیزی ناتوان است. میدانِ جنگِ امروز تنها خاکریزهایِ مرزی نیست؛ جبهه‌یِ اصلی در درونِ ذهنی جریان دارد که زیرِ بمبارانِ مداومِ اخبارِ فاجعه، اضطرابِ تعلیق، و هراسِ فردا، در حالِ فرسایش است.
در این میان، خطایِ بزرگی است اگر مقاومت را صرفاً در تقابلِ بیرونی خلاصه کنیم و از «سیاستِ صیانتِ درونی» غافل بمانیم. انسانِ درگیر در این جنگِ فرسایشی، پیش از آن که بازیگرِ عرصه‌یِ کلان‌سیاست باشد، یک «سازمانِ زیستی و عاطفیِ آسیب‌پذیر» است. وقتی اضطرابِ مفرط، بی‌خوابیِ مزمن، و هاله‌ای از ناامیدیِ سیستماتیک بر جانِ فرد سایه می‌اندازد، نخستین چیزی که فرو می‌پاشد نه نظریه‌هایِ سیاسیِ او، بلکه «قدرتِ ترازبندیِ واقعیت» است. روانِ خسته‌دلان و تن‌هایِ در آستانه‌یِ فروپاشی، دیگر نمی‌توانند جهان را در تناسبِ درستِ آن ببینند؛ جهان برایِ آن‌ها تبدیل به سرزمینی پر از هیولاها و بن‌بست‌هایِ مطلق می‌شود.
این‌جا دقیقاً همان نقطه‌ای است که ما به مفهومی به نامِ «مقاومتِ روانی» نیاز داریم؛ نه به عنوانِ یک توصیه‌یِ زردِ روان‌شناختی برایِ لبخند زدن در میانه‌یِ فاجعه، بلکه به عنوانِ یک استراتژیِ بقایِ سیاسی و معرفت‌شناختی. مقاومتِ روانی یعنی امتناع از تسلیمِ درونی در برابرِ ماشینی که قصد دارد با تولیدِ هراسِ فلج‌کننده، اراده‌یِ هرگونه کنش‌گریِ معقول را از شما سلب کند. ماشینی که جنگِ روانی راه می‌اندازد، دقیقاً به دنبالِ همین است: فروپاشیِ درونیِ مخاطب پیش از هر شلیکِ بیرونی. هدف، ساختنِ جامعه‌ای است که از فرطِ اضطراب، دست به واکنش‌هایِ هجومیِ کور یا انفعالِ مطلق بزند.
در برابرِ این هجومِ همه‌جانبه، حفظِ تعادلِ نسبیِ روانی و ایستادگیِ ذهنی، شکلی از «تخلفِ سیاسی» است. کسی که در برابرِ امواجِ سهمگینِ پروپاگاندا، ترسِ از آینده و فرسایشِ فرامرزی، کانونِ درونیِ داوری و ثباتِ خود را حفظ می‌کند، در واقع در برابرِ فروپاشیِ همه‌گیرِ جامعه ایستاده است. این کار، پناه بردن به برجِ عاجِ انزوا نیست؛ بلکه حفظِ سنگرِ نهاییِ آزادیِ درون است.
اگر بپذیریم که سیاست تنها در کفِ خیابان یا بیانیه‌ها جریان ندارد، بلکه در نحوه‌یِ نسبت‌گیریِ ما با واقعیت تنیده است، آن‌گاه درک می‌کنیم که محافظت از سلامتِ روان و پالایشِ درون از هراس‌هایِ فلج‌کننده، بخشی از وظیفه‌یِ یک سوژه‌یِ مسئول در روزگارِ بحران است. نخستین پیروزی در دلِ این تعیین‌ناپذیریِ هولناک، نه تسخیرِ جهانِ بیرون، که حراست از «تمامیتِ درونیِ سنجش» است. کسی که روانِ خود را از سقوط نجات می‌دهد، سنگرِ امکانِ ادامه‌یِ زیستِ معقول و مقاومتِ هوشمندانه را سرپا نگه داشته است.

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬ایده‌‌ای برای کنگره آزادی ایران
🔍گفتاری از حاتم قادری


کرد و ترک و فارس و بلوچ باید یکدیگر را باور کنند. باید شیعه و بهایی همدیگر را باور کنند. باید قبول کنند که هیچ ایرانی گرسنه سر بر بالین نگذارد. هیچ ایرانی نباید برای حرف زدن لکنت بگیرد.

نیاز به ائتلاف حداکثری و وفاق حداقلی داریم.

ما در برهه‌ای از تاریخ هستیم که می‌توانیم با واگرایی کیان و شیرازه خود را از هم بپاشانیم یا می‌توانیم بکوشیم که از نوعی شهامت سیاسی برخوردار باشیم.



💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
📄 ما متهمیم آقای سروش
✍️ مصطفی نوروزی


من از نسل جوانان انقلابی ۵۷ هستم. جوان بودیم و کلام شریعتی ما را مسحور می‌کرد. از طبقه متوسط بودم، در دانشگاه ملی درس خواندم، در ابتدای جوانی خانه خریدم، ماشین خریدم و ازدواج کردم. حالا همه این‌ها برای پسرانم آرزوهای محال است.
من شبانه‌روز به تفاوت امروز با روزهای جوانی خودم فکر می‌کنم. چرا و از چه مسیری به امروز رسیدیم؟
ما انقلابی بودیم، انقلاب برای ما کلید حل همه چیز بود. اما ما داشته‌هایمان را نمی‌دیدیم. ما دنبال پرسش و تردید نبودیم، پاسخ همه چیز روشن بود: انقلاب.

#شریعتی بیش از آنکه معلمِ پرسیدن باشد، آموزگارِ یقین بود. پاسخ‌هایش همیشه از پرسش‌هایش بزرگ‌تر بودند و همین، بزرگ‌ترین ضعف او بود.
او از نسل سوسیالیست‌هایی بود که خود را موظف می‌دانست برای هر مسئله‌ای نسخه‌ای حاضر و آماده عرضه کند. امروز و پس از ۵۰، ۶۰ سال به گذشته می‌نگرم، می‌بینم که نسل ما فریفته همین جواب‌های ساده و آماده مارکسیست‌ها شده بود. چه مارکسیست‌های سکولاری مثل توده‌ای‌ها، چه مارکسیست‌های مسلمان مثل شریعتی و چه چپ‌های مصدقی.
ما ساده‌انگار بودیم، فکر می‌کردیم جامعه دینی‌تر شود حتما اخلاقی‌تر می‌شود. اما نسل ما اخلاق را هم باخت وقتی در بزنگاه سکوت کرد.

شریعتی در قلمرو اندیشه نبود، او در قلمرو خطابه و شور و هیجان سیر می‌کرد. مفاهیم و اندیشه‌ها همگی ابزاری برای جذابیت کلام و مبارزه با حکومت پهلوی بودند.
ما در دانشگاه هم پای منبر می‌رفتیم. کتاب‌ها برای ما مثل جعبه ابزار بودند، ما وقت خواندن کتاب‌های دیگر را نداشتیم، گوشی برای شنیدن حرف‌های دیگر نداشتیم، ما انقلابی بودیم.
امروز، میراث شریعتی را باید نه فقط در آنچه نوشت، بلکه در نسلی جست‌وجو کرد که به جای تردید کردن، به یقین ورزیدن خو گرفت؛ نسلی که گمان می‌کرد تاریخ را می‌توان با شور و شعار، و جامعه را با اراده و ایمان از نو ساخت. همین نسلی که هنوز پس از ۵۰ سال نقد شریعتی را برنمی‌تابد.

نسل ما کتاب‌های عبدالکریم #سروش را هم خواند و این بار فریفته و مسحور سروش شد. چون ما هنوز دنبال راه‌حل‌های ساده و میانبر بودیم. سروش هم اهل خطابه بود، وقتی از پوپر و لوتر و سکولاریسم حرف می‌زد چند بیتی از مولانا و سعدی هم می‌خواند. کلام موزونش ما را مسحور کرد. ما نسل مسحور بودیم.
دیروز که دشنام سروش به #غنی‌نژاد را خواندم، افسوس خوردم، هم به حال پیرمرد و هم به حال خودمان. ما که روزگاری دنباله‌رو چنین مردان متکبری بودیم.
امروز که تشت رسوایی شریعتی و سروش و... از بام افتاده، نسل پسران من سروش را نمی‌شناسند، شریعتی را در زمره خطاکاران و شیادان می‌دانند و از من و نسل من طلبکارند و به حق طلبکارند. آقای سروش، ما متهمیم. ما نمی‌توانیم طلبکار باشیم، ما بدهکار این مردمیم. مردمی که زیر بار تورم و فقر و گرانی کمر خم کرده‌اند و تو سال‌هاست که نیستی و نمی‌دانی اینجا چه خبر است.

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
🖥 شریعتی انگلی برای جامعه ایران

👤 عباس سوری


علی شریعتی کمدین و متفکر‌نمایی که پس از سفر به مصر در وصف کارگرانی که در ساخت اهرام مصر شرکت داشتند مرثیه سرایید و هنگام مرگ وصیت کرد تا مانند فراعنه مصر پیکرش را مومیایی کنند.

علی شریعتی تئوریسین اعتراض برای اعتراض بود. کسی که در وصف زن ایرانی فاطمه فاطمه است را نوشت و زن ایرانی را فقط در پستوی خانه تصور کرد، اما همسرش بدون حجاب در فرانسه به گردش میرفت. علی شریعتی نماد و تئوریسین اعتراض و تخریب نظم عمومی بود. تمام چیز هایی که علی شریعتی در طول عمرش نفی میکرد در زندگی شخصی اش نمود کامل داشت.
علی شریعتی یکی از موفق ترین تئوریسین های قرن معاصر است. چراکه تمام تلاش هایش نتیجه داد و امروزه کارنامه علی شریعتی را بصورت زنده میتوان در جامعه ایران مشاهده کرد.

©️ رسانه پارسی

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
📃آیا شریعتی «شیاد» نبود؟
✍️مرتضی کاظمی

هر کسی تجربه‌ای شخصی از مواجهه با آثار علی شریعتی دارد. این نوشته، تجربه شخصی من است. از نظر من، علی شریعتی یک «شیاد» بود. منظورم از شیاد کسی است که برای پیشبرد یک هدفِ سیاسی و ایدئولوژیک؛ تاریخ، دین یا واقعیت را به گونه‌ای بازسازی کند که مخاطب به نتیجه‌ای برسد که با شواهد تاریخی سازگار نیست. با این تعریف، من علی شریعتی را یک شیاد می‌دانم.

مطالعه کتاب‌های شریعتی در نوجوانی و پیش از بیست‌سالگی برایم بسیار جذاب بود. از حدود بیست‌سالگی به تدریج نسبت به روایت‌های او تردید کردم و پس از سی‌سالگی به این نتیجه رسیدم که بخش مهمی از پروژه فکری او بر بازخوانی ایدئولوژیک و، از نظر من، تحریف تاریخ و اسلام برای ساختن یک ایدئولوژی سوسیالیستی استوار بوده است.

فاطمه، فاطمه است

این کتاب برای نسل من جذاب بود، اما امروز معتقدم شریعتی تصویری آرمانی و غیرتاریخی از فاطمه ارائه می‌کند؛ تصویری که بیش از آنکه بر پژوهش تاریخی استوار باشد، در خدمت یک پروژه ایدئولوژیک است.

ابوذر؛ سوسیالیست مسلمان

شریعتی ابوذر را به گونه‌ای معرفی می‌کند که گویی یک سوسیالیست قرن بیستمی بوده است. از نظر من، این نه یک پژوهش تاریخی، بلکه تلاشی برای پیوند زدن اسلام با سوسیالیسم است.

اسلام سوسیالیستی

شریعتی در مجموعه آثار «اسلام‌شناسی» تصویری از اسلام ارائه می‌دهد که به نظر من عمیقاً تحت تأثیر ادبیات سوسیالیستی و انقلابی قرن بیستم است. اسلامی که او معرفی می‌کند، بیش از آنکه اسلام تاریخی باشد، بازتاب ایدئولوژی مطلوب خودش است.

شیعه علوی و شیعه صفوی

در این اثر نیز شریعتی روایتی گزینشی و ایدئولوژیک از تاریخ تشیع ارائه می‌کند تا این نتیجه را القا کند که اسلامِ اصیل، ماهیتی سوسیالیستی و انقلابی داشته است.

جمع‌بندی

به نظر من، پروژه اصلی شریعتی این بود که از اسلام و تشیع، یک ایدئولوژی سوسیالیستی برای مبارزه با حکومت محمدرضا شاه بسازد. این پروژه تأثیر عمیقی بر نسل انقلاب ۱۳۵۷ گذاشت و از این منظر، جمهوری اسلامی تا حد زیادی وامدار اندیشه‌های اوست. شریعتی زنده نماند تا ببیند پروژه فکری‌ای که برای بسیج جامعه علیه حکومت پهلوی طراحی کرده بود در نهایت به استقرار حکومت دلخواهش انجامید.

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
📃 درباره فیلم ادیسه (در میان همه آنچه بر ما می‌گذرد)
✍️ امیرعلی بنی‌اسدی

اول: از کجا شروع کنم؟ اگر رسم ابتلا چنان که می‌فهمم این است که به هر چیزی که دور و برمان است رنگی از خود می‌زند آنوقت برای ما مبتلایان به ایران چاره‌ای نمی‌ماند که فیلم کریستوفر نولان را از همین دریچه نگاه کنیم، بهانه‌ای برای اندیشیدن به آنچه زیسته‌ایم و خواهیم زیست، خوشمان بیاید یا نه.

دوم: دم دستی‌ترین سیلی‌ای که فیلم نولان به ما که نگرانیم می‌زند، پژواک همان بانگ است که قرن‌ها پیش مولانا در عالم زد که بشنو از نی چون حکایت می‌کند که منظورش نه همه شکایت‌ها که اصلی‌ترین آنها که جدایی است بود. آرزوی بازگشت به خانه همان است که ادیسیوس طراح نقشه اسب تروا را در سفری طولانی از گوشه‌ای به گوشه جهان می‌کشاند. یکی از معانی ادیسه که نام سفر اوست رنج و سختی است و چه تقلایی سخت‌تر از بازگشت به خانه؟ و کدام دشمن نفرت انگیزتر از دشمنی که تو را از خانه براند؟ و کدام دوست بهتر از آنکه راه خانه را به تو نشان دهد؟
ادیسیوس هفت سال از ده سال دوری از خانه را در کنار زن زیبایی در جزیره‌ای دور افتاده می‌گذراند، زنی که تنها وظیفه‌اش یاری به ادیسیوس است تا آنچه را فراموش کرده به یاد بیاورد، چه که بازگشت به خانه کار فراموشکاران نیست. ادیسیوس با همه عشقی که زن (بخوانید مقصد مهاجرت) به او ورزیده وفاداری به عشق نخستین را (بخوانید وطن) از یاد نمی‌برد و این کم آموزه‌ای نیست.

سوم: اما نبرد با فراموشی از کجا آغاز می‌شود؟ جایی در فیلم قهرمان داستان می‌گوید “روزگار نویی آغاز خواهد شد و آیندگان اشتباهات گذشتگان را فراموش خواهند کرد”. برای مایی که ایرانی را همواره برای حافظه کوتاه مدتش و فراموشی تاریخی‌اش نکوهش کرده‌ایم ناگهان پرده از واقعیت ترسناکی کنار می‌رود که این فراموشی خطای پیشینیان و تکرار ناگزیر آن نه نقصی ایرانی که دردی انسانی است و از همین جاست که ناگهان صحنه ترسناک‌تری خیال‌مان را به هم می‌ریزد که آیا اساسا فراموشی را چاره‌ای هست؟

چهارم: اگر چنان که به نظر می‌رسد درس گرفتن از خطاهای گذشتگان غیر ممکن باشد پس ما می‌مانیم و درسی که از خطاهای خودمان می‌گیریم. در ادیسه، ادیسیوس گرفتار کشف تناقض غریبی است و آن این است که لحظه فتح تروا همزمان لحظه شکستی ابدی است چرا که پیروزی‌ای است که با شکستن تمام پیمان‌های پیشین و خشونتی لجام گسیخته به دست آمده. انگار به رسم خردی که سختی را همزاد آسانی می‌داند، ادیسه به ما می‌آموزد که پیروزی (به هر قیمت) همزاد شکست است و این درس بزرگی برای روزگار ماست که تک تک قدم‌ها‌یمان را با وسواس برداریم.
نولان در لحظاتی از فیلم فتح تروا به دست ادیسیوس را چیزی شبیه تراژدی بمب اتمی اوپن‌هایمر روایت می‌کند، پیروزی‌ای که در لحظه رخ دادن شکستی اخلاقی ولی ابدی را رقم زد.

پنجم: اما چطور مراقب مرزهای اخلاقی باشیم؟ بیش از یکجا در فیلم نولان به ما یاداوری می‌کند که خداوند گاهی در لباس غریبه‌ای ظاهر می‌شود. و این در دورانی که دیگری (بخوانید غریبه) نام دیگر دشمن است، یاد‌آوری مهمی است. دورانی که در آن زندگی می‌کنیم دورانی است که احتمالا یافتن تکه‌ای از حقیقت در کلام غریبه‌ها محتمل تر است تا در میان پروپاگاندایی که در گوشمان فریاد می‌زنند.

ششم: حالا که حرف از گوش دادن است باید گریزی هم زد به یکی از درخشان‌ترین تکه‌های فیلم. جایی در هنگام عبور از تنگه‌ای در دریا، صدای دردناکی در فضا می‌پیچد که همه ملوانان گوش‌هایشان را می‌پوشانند. ادیسیوس که با رنج فراوان تا آخر به صدا گوش می‌کند، آنچه شنیده را اینطور روایت می‌کند که بزرگ‌ترین آرزوها، دست نیافتنی ترین خواسته های ما هستند. همان‌ها که روزگاری داشتیم و بعد از دست دادیم.

از اینجا که نگاه می‌کنم، وطن در چشم مهاجری که هنوز همه چیز را فراموش نکرده پژواک همین صداست. جایی که روزی دست نیافتنی ترین آرزوهایش در میان داشته‌هایش وجود داشته و از دستشان داده.


💬جامعه‌شناسی👇
@IranSociology
📊مردم ایران با میانگین درآمد ماهیانه ۸۵ دلار در بین کشورهایی که پایین‌ترین دستمزد ماهیانه را دریافت می‌کنند، رتبه‌ی سوم را بدست آوردند.


💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
📊مرکز آمار: تورم نقطه به نقطه خوراکی‌ها در تیرماه ۱۳۴ درصد شد

‏🔴 این شاخص در مناطق روستایی به ۱۴۰ درصد رسیده است
.


💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
واقعاً باورم نمی‌شود که در ایران هنوز کسانی هستند که در حوزهٔ علوم انسانی کار می‌کنند و می‌گویند ما متأثر از علی شریعتی هستیم. متأثر از کدام کار پژوهشی شریعتی هستید؟ کدام موضوع را در کدام کتاب یا مقاله مورد بررسی دقیق علمی قرار داد و به نتایجی رسید؟

کار علمی انجام دادن در حوزهٔ علوم انسانی دشواری‌های خود را دارد. شما برای هر جمله و حتی هر اصطلاحی که ذکر می‌کنید، باید احساس مسئولیت داشته باشید. باید تعریف روشنی از مفاهیمی که به کار می‌برید داشته باشید و تا آخر پژوهش خود به همان تعریف پایبند بمانید. تک‌تک گزاره‌هایی که به کار می‌برید، بسته به نوع گزاره، یا باید منطقاً از مقدماتی استخراج شده باشد یا شواهد محکم برای آن‌ها وجود داشته باشد. اگر به جایی ارجاع می‌دهید، خود آن مرجع، اما و اگر دارد و باید معتبر باشد.

«فلانی گفت...» از کجا می‌دانی فلانی گفت؟ سندت کجاست؟ خود آن سند از کجا می‌دانی معتبر است؟ مثلاً اگر نقل‌قول است از کجا می‌دانی کسی که نقل قول کرده درست یادش مانده یا حتی غرض نداشته است؟

«مردم معتقدند...» از کجا می‌دانی؟ اصلاً «مردم» در اینجا یعنی چه؟ چند درصد مردم؟ آمار گرفتی یا به آماری استناد می‌کنی؟ خود آن آمار چگونه تهیه شده است؟ پرسش‌هایش جهت‌دار نبوده‌اند؟ جامعهٔ آماری درست انتخاب شده است؟

«پس نتیجه می‌گیریم...» نه صبر کن! چطوری نتیجه گرفتی؟ از کدام مقدمات این نتیجه را گرفتی؟ فرایند استدلالت چیست؟

به همین چند قاعدهٔ ساده و در عین حال مهم، پایبند باشید و بعد سعی کنید مطلبی را بنویسید. خواهید دید که نوشتن هر جمله چقدر دشوار می‌شود. اگر داوری که با شما آشنا نیست و هیچ‌گونه رودربایستی با شما ندارد، کارتان را بخواند، تمام این موارد را به ر‌‌وی‌تان خواهد آورد.

انجام موفق تمام این موارد مستلزم این است که شما در ابتدا موضوع پژوهش خودتان را به‌طور دقیق روشن کرده باشید. همین انتخاب موضوع بسیار مرحلهٔ مهمی است و موضوع پژوهش پیدا کردن خودش نیاز به مطالعهٔ بسیار زیاد در آن حوزه دارد. از همین‌جا می‌توان میزان جدی بودن یک متن را فهمید. وگرنه نشستن و از هر ‌دری حرف زدن را خیلی‌ها بلدند انجام دهند. من هم در همین کانال تلگرام می‌نشینم و از هر دری حرف می‌زنم، آیا دارم کار پژوهشی می‌کنم؟ بدیهی است که نه. حالا یکی ساعت‌ها نشسته در حسینیه ارشاد حرف زده است و بعد آمده‌اند و آن نوارها را تبدیل به متن کرده‌اند. نمی‌گویم متن غیرپژوهشی بیهوده است، اما اینکه یک استاد یا پژوهشگر علوم انسانی بگوید من از این حرف‌ها متأثر هستم و دارم «شریعتی‌پژوهی» می‌کنم، او دارد خودش را مسخره می‌کند.

مهرپویا علا

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
جامعه‌شناسی
واقعاً باورم نمی‌شود که در ایران هنوز کسانی هستند که در حوزهٔ علوم انسانی کار می‌کنند و می‌گویند ما متأثر از علی شریعتی هستیم. متأثر از کدام کار پژوهشی شریعتی هستید؟ کدام موضوع را در کدام کتاب یا مقاله مورد بررسی دقیق علمی قرار داد و به نتایجی رسید؟ کار علمی…
به علی شریعتی و جلال آل احمد در این سال‌ها زیاد پرداخته می‌شود، اما این را هم باید گفت که کسان دیگری هم بودند و هستند که زیان افکاری که ترویج دادند و کار به اینجایی رسید که الان در آن هستیم، به‌هیچ‌عنوان کمتر از این دو نفر نبود.

همان‌گونه که فیلسوفان آلمانی از خود هگل بگیرید تا پیروان چپ و راستش تا نیچه و هایدگر و اشپنگلر و سومبارت و یک دوجین نام‌های دیگر، از آنچه در آلمان میان سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ پیش آمد، مبرا نیستند؛ همان‌طور که سیاستمدارانی چون بیسمارک و ویلیهلم دوم از آن مبرا نیستند؛ در ایران هم این وضعیت کنونی ناگهان از آسمان نازل نشده است. این وضعیت ریشه‌های عمیقی دارد که باید عمیقاً مورد نقد قرار بگیرد.

یکی از بدترین و ناصادقانه‌ترین کارهایی که کسی می‌تواند در جست‌وجوی این ریشه انجام بدهد این است که بنا بر ملاحظات سیاسی و حزبی و عاطفی از بعضی از اشخاص و جریان‌ها و عوامل نام ببرد و از بعضی دیگر نه. مثلاً ملاحظهٔ مذهب را بکند و طوری وانمود کند که انگار سال ۱۳۵۷ در اینجا انقلاب کمونیستی اتفاق افتاده است و ناگهان این همه آدم با چند دهه تحصیلات حوزوی کمونیست شده بودند و اسلام را نفهمیده بودند، ولی آقای مهندس فلانی اسلام اصیل را درک کرده است؛ یا مثلاً ملاحظهٔ سلطنت را بکند و دیگر چشم خود را بر روی این واقعیت ببندد که همین آل احمد، برای مثال، برای دولت شاهنشاهی کار می‌کرد و کتاب می‌نوشت یا حسینیه ارشاد بدون چراغ سبز ساواک نمی‌توانست کار کند یا حکومت شاهنشاهی حداقل از یک دهه قبل از سال ۵۷ خود مروج اصلی مدرنیته‌ستیزی و جریان موسوم به «سنت‌گرایی» شده بود و برای این تفکر نهاد‌هایی مانند «انجمن حکمت و فلسفه» و «مؤسسه تحقیقات اجتماعی» را با پول نفت راه انداخته بود و سکان‌شان را به نصر و نراقی داده بود که طرز فکرشان اگر نگوییم بدتر از علی شریعتی، لااقل مشابه او بود.

کار به جایی رسید که ریاست دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف) را که از جمله دانشگاه‌هایی بود که خود شاه مستقیم آن را انتخاب می‌کرد، به سید حسین نصر داده بودند که به علمِ غربی و شرقی و اسلامی باور داشت. می‌خواهید بدانید سیدحسین نصر با آن همه قدرت و نفوذ در دستگاه شاهنشاهی کیست و چگونه فکر می‌کند، مراجعه به کتاب «ستیز با جهان مدرن» سجویک که سال پیش نشر نو آن را ترجمه و منتشر کرد، می‌تواند مفید باشد. نصر یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های جریان فکری‌ای است که به آن سنت‌گرایی می‌گویند که شخصیت مهم دیگر آن الکساندر دوگین نظریه‌پرداز ناسیونالیست افراطی روسیه کنونی است. این به هیچ عنوان اتفاقی نیست که چنین کسانی می‌توانستند در آن دستگاه بالا بروند و نفوذ پیدا کنند. همچنان‌که اتفاقی نیست اگر احسان نراقی بعد از انقلاب نهایتاً با جمهوری اسلامی آشتی کرد.

این ریشه‌ها را باید صادقانه و دقیق کاوید و ملاحظهٔ چپ و راست و مذهبی و غیرمذهبی را نکرد. مرتضی مطهریِ ملا تفکرات تمامیت‌خواهانه داشت و متفکر رسمی حکومت کنونی شد، ولی گمان نکنیم اگر تفکرات احمد کسرویِ منتقد مذهب همین جایگاه را می‌یافت، وضعیت ما خیلی بهتر از الان می‌شد. رویکرد انتقادی اتفاقاً کارش این است که برود و ببینند کدام عناصر فکر کسروی و مطهری که ظاهراً در دو قطب مخالف قرار دارند، یکسان است.

مهرپویا علا

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
دوگانهٔ مالک و مستأجر عین و چه‌بسا فجیع‌تر از برده‌داریه. ــــــ رفیقْ دکتر آرش حیدری

مشکلِ این شریعتی‌کوچولوهای دانشکدهٔ علوم اجتماعی این است که نیم‌قرن دیرتر روی خشت افتاده‌اند، وگرنه می‌توانستند در ۵۷ شانه به شانهٔ رفقایشان به پهنای یک قرن به گذشته و آیندهٔ کشور گند بزنند و بلافاصله به‌جانبِ ناموسِ سرمایه‌داری پرواز کنند. دوستانی که می‌گویند چپ مُرده و از چپ نوشتن وقت تلف‌کردن است، خوش‌خیالند. تاریخِ شکنندگیِ عقلِ سلیم را در برابرِ جنونِ سرخ تمام‌شده تصور می‌کنند. برای نابودیِ نیم‌قرن توسعهٔ ملّی چهارتا دانشکدهٔ علوم‌اجتماعیِ اباذری‌زده و چهارتا رسانه و چهل‌تا مسجدِ انقلابی کافی‌ست.

آزاد عندلیبی

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جنگ علیه ایران چگونه به پایان می‌رسد؟

تحلیلگر کویتی مسائل امنیتی در سخنانی پایان جنگ علیه ایران را این گونه ترسیم می‌کند:

«پایان جنگ تمام‌عیار، یا از طریق تغییر رژیم است، یا از طریق تجزیه جغرافیای ایران.

حتی اگر جنگ بعد از یک سال، کمی بعدتر یا کمی قبل‌تر از آن به پایان برسد، ایران وارد یک جنگ داخلی خواهد شد. آذری‌ها، کردها و بلوچ‌ها همراه با گروه مجاهدین خلق، از یک سو علیه‌ ولایتی‌ها می‌جنگند و هر طرف از حاکمیت خود بر بخشی از اراضی ایران دفاع خواهد کرد.»

«در سناریوی تجزیه تقریباً تمام کشورهای منطقه وارد ایران خواهند شد. جنگنده‌های پاکستانی و ترکیه‌ای بر فراز ایران برای پشتیبانی از گروه‌های جدایی‌طلب به‌پرواز خواهند آمد و کیک ایران بین کشورهای منطقه تقسیم خواهد شد.»

💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
برنامه‌های بزرگی که کشورهای عربی برای دور زدن همیشگی تنگه هرمز در دست احداث دارند.

عراق: از طریق خط لوله انتقال نفت به ترکیه
کویت: خط لوله به عراق و ترکیه و همچنین به عربستان
بحرین و قطر: از طریق خاک عربستان و‌ دریای سرخ
عربستان: صادرات از طریق سواحل دریای سرخ
(همین‌اکنون هم ۷۰٪ صادرات عربستان از دریای سرخ است)
امارات: دور زدن تنگه و صادرات از خلیج عمان


💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology
📊شاخص فلاکت کشور به ۹۶ درصد رسید/شاخص فلاکت در ۱۹ استان از ۱۰۰ درصد عبور کرد؛ ایلام دوباره صدرنشین شد!
شاخص فلاکت در ایران دیگر فقط یک عدد ترکیبی از تورم و بیکاری نیست؛ این شاخص اکنون به نقشه‌ای از توزیع نابرابر فشار اقتصادی میان استان‌ها تبدیل شده است.
محاسبات نشان می‌دهد، شاخص فلاکت کل کشور در بهار ۱۴۰۵، با جمع نرخ بیکاری ۸.۱ درصدی و میانگین ۸۱.۹ درصدی تورم نقطه‌به‌نقطه سه ماه نخست سال، به حدود ۹۰ درصد رسیده است.
با این حال، پشت این متوسط کشوری شکافی عمیق پنهان شده؛ از شاخص ۷۹.۶ درصدی تهران تا رقم ۱۱۳.۱ درصدی ایلام، بیش از ۳۳ واحد درصد فاصله وجود دارد، این فاصله در تیرماه بیشتر هم شده است.
شاخص فلاکت برآوردی کل کشور در این ماه به ۹۶ درصد رسیده و ایلام با رقم ۱۲۰.۶ درصد همچنان در صدر جدول قرار گرفته است.
لرستان، کردستان، کرمانشاه و هرمزگان نیز در محدوده ۱۱۵ تا ۱۱۹ درصد قرار دارند.


💬جامعه‌شناسی👇
🆔
@IranSociology