🌱
موقعیت:
صدای خانم هایده تو فضای اتاق پخش میشه
شب از نیمه گذشته
داری کتاب صد سال تنهایی از مارکز رو میخونی که میرسی به این جمله ی دردناک
خاطراتی که آدم هایش رفته اند دردناکند
ولی خاطراتی که آدم هایش حضور دارند
اما
شبیه
به گذشته
نیستند
دردناک ترند ...
بله خانم فروغ
حق باشما بود
با آنکه رفتهای و مرا بردهای ز یاد
میخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت...
و شب بخیر 💔
@Le_a_nevesht
.
موقعیت:
صدای خانم هایده تو فضای اتاق پخش میشه
شب از نیمه گذشته
داری کتاب صد سال تنهایی از مارکز رو میخونی که میرسی به این جمله ی دردناک
خاطراتی که آدم هایش رفته اند دردناکند
ولی خاطراتی که آدم هایش حضور دارند
اما
شبیه
به گذشته
نیستند
دردناک ترند ...
بله خانم فروغ
حق باشما بود
با آنکه رفتهای و مرا بردهای ز یاد
میخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت...
و شب بخیر 💔
@Le_a_nevesht
.
Telegram
attach 📎
❤2😢1
🌱
25 نوامبر
روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
امروز را به یاد همه زنانی مینویسم که امنیت در خانه خیابان، محل کار و حتی در ذهن برایشان یک امر بدیهی نیست. زنانی که هر روز با ترس، تهدید، تحقیر یا خشونت فیزیکی و روانی مواجه اند اما صدای شان کمتر شنیده شده است.
آثار خشونت فیزیکی معمولاً قابل مشاهده است اما در مقابل، خشونتهایی وجود دارد که آثار مخرب آنها به چشم نمیآید اما تحملشان بسیار دشوار است. مانند دروغ گفتن، به خواستههای زن بیتوجه بودن، چشمچرانی، تعدد زوجات، انتقاد کردن به طور مداوم، جدا کردن زن از کودکانش، تهمت زدن و ...
خشونت بارترین مکان؛ برای بسیاری از زنان خانه خودشان است؛ این بزرگترین دروغ پدرسالاری درباره عشق است.
خشونت علیه زنان تنها یک حادثه فردی نیست؛ بلکه یک ساختار یک سکوت تحمیل شده و یک نابرابری تاریخی است.
خشونت علیه زنان فقط یک چشم ورم کرده نیست ...
نگاهی مختصر به انواع خشونت
خشونت روانی
وقتی زنی ساعت ها با تحقیر تهدید یا
بی ارزش شمردن خودش روبه روست؛ بدون اینکه حتی یک ضربه خورده باشد.
خشونت عاطفی
وقتی محبت، توجه یا همراهی به عنوان ابزار تنبیه و پاداش استفاده می شود؛ وقتی عشق تبدیل به کنترل میشود.
خشونت اقتصادی
وقتی زن حق دسترسی به پول خودش را ندارد یا برای کوچک ترین نیاز باید اجازه بگیرد و توضیح پس بدهد.
خشونت کلامی
وقتی جملات تلخ توهین آمیز و تحقیر کننده هر روز بر سرش سنگینی میکنند؛ زخمی که دیده نمی شود اما می ماند
خشونت جنسی
وقتی خواسته های او نادیده گرفته میشود و بدنش مانند ملک شخصی بی اجازه و بی احترام تلقی میشود.
خشونت اجتماعی
وقتی اجازه کار، تحصیل رفت و آمد یا ارتباط با دیگران از او گرفته می شود تا تنها بماند و وابسته
خشونت همیشه رد کبودی بر صورت نیست گاهی رد ترس و نگرانی است که سالها در دل یک زن جا خوش میکند.
زنان بیشتر از آنکه در خیابان کشته شوند در خانه هایشان کشته میشوند در پناه سنت و زیر سایه قانون .
پی نوشت :
تاریخچه نامگذاری روز جهانی منع خشونت علیه زنان
در روز 25 نوامبر سال ۱۹۶۰ سه خواهر اهل جمهوری دومینیکن، با نام خواهران میرابل، پس از ماه ها شکنجه، سرانجام توسط سازمان امنیت ارتش این کشور به قتل رسیدند. “جرم” این سه خواهر شرکت در فعالیت های سیاسی علیه رژیم دیکتاتوری حاکم بر دومینیکن بود.
گردآورنده
#لئا_فرد
@Le_a_nevesht
.
25 نوامبر
روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
امروز را به یاد همه زنانی مینویسم که امنیت در خانه خیابان، محل کار و حتی در ذهن برایشان یک امر بدیهی نیست. زنانی که هر روز با ترس، تهدید، تحقیر یا خشونت فیزیکی و روانی مواجه اند اما صدای شان کمتر شنیده شده است.
آثار خشونت فیزیکی معمولاً قابل مشاهده است اما در مقابل، خشونتهایی وجود دارد که آثار مخرب آنها به چشم نمیآید اما تحملشان بسیار دشوار است. مانند دروغ گفتن، به خواستههای زن بیتوجه بودن، چشمچرانی، تعدد زوجات، انتقاد کردن به طور مداوم، جدا کردن زن از کودکانش، تهمت زدن و ...
خشونت بارترین مکان؛ برای بسیاری از زنان خانه خودشان است؛ این بزرگترین دروغ پدرسالاری درباره عشق است.
خشونت علیه زنان تنها یک حادثه فردی نیست؛ بلکه یک ساختار یک سکوت تحمیل شده و یک نابرابری تاریخی است.
خشونت علیه زنان فقط یک چشم ورم کرده نیست ...
نگاهی مختصر به انواع خشونت
خشونت روانی
وقتی زنی ساعت ها با تحقیر تهدید یا
بی ارزش شمردن خودش روبه روست؛ بدون اینکه حتی یک ضربه خورده باشد.
خشونت عاطفی
وقتی محبت، توجه یا همراهی به عنوان ابزار تنبیه و پاداش استفاده می شود؛ وقتی عشق تبدیل به کنترل میشود.
خشونت اقتصادی
وقتی زن حق دسترسی به پول خودش را ندارد یا برای کوچک ترین نیاز باید اجازه بگیرد و توضیح پس بدهد.
خشونت کلامی
وقتی جملات تلخ توهین آمیز و تحقیر کننده هر روز بر سرش سنگینی میکنند؛ زخمی که دیده نمی شود اما می ماند
خشونت جنسی
وقتی خواسته های او نادیده گرفته میشود و بدنش مانند ملک شخصی بی اجازه و بی احترام تلقی میشود.
خشونت اجتماعی
وقتی اجازه کار، تحصیل رفت و آمد یا ارتباط با دیگران از او گرفته می شود تا تنها بماند و وابسته
خشونت همیشه رد کبودی بر صورت نیست گاهی رد ترس و نگرانی است که سالها در دل یک زن جا خوش میکند.
زنان بیشتر از آنکه در خیابان کشته شوند در خانه هایشان کشته میشوند در پناه سنت و زیر سایه قانون .
پی نوشت :
تاریخچه نامگذاری روز جهانی منع خشونت علیه زنان
در روز 25 نوامبر سال ۱۹۶۰ سه خواهر اهل جمهوری دومینیکن، با نام خواهران میرابل، پس از ماه ها شکنجه، سرانجام توسط سازمان امنیت ارتش این کشور به قتل رسیدند. “جرم” این سه خواهر شرکت در فعالیت های سیاسی علیه رژیم دیکتاتوری حاکم بر دومینیکن بود.
گردآورنده
#لئا_فرد
@Le_a_nevesht
.
❤2👏2👌1🥱1
Audio
🌱
در یکی از غزل ها به سعدی میگن
سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
سعدی در مصرع بعد جواب میده :
ای بی بصر من می روم
او میکشد قلاب را
به نظرم این میتونه
قشنگ ؛ مکالمه ی بین مغز و قلب یک آدم باشه
مگه نه !
#حضرت_سعدی
🎙خوانش
#لئا_فرد
🎧🌱
@Le_a_nevesht
.
در یکی از غزل ها به سعدی میگن
سعدی چو جورش میبری نزدیک او دیگر مرو
سعدی در مصرع بعد جواب میده :
ای بی بصر من می روم
او میکشد قلاب را
به نظرم این میتونه
قشنگ ؛ مکالمه ی بین مغز و قلب یک آدم باشه
مگه نه !
#حضرت_سعدی
🎙خوانش
#لئا_فرد
🎧🌱
@Le_a_nevesht
.
❤3👏2🔥1
🌱
شب از نیمه گذشته
داری #فروغ میخونی
میرسی به شعر تولدی دیگر
میگه که:
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
اون عاشقی که شب هزار بار میمیره
از عشق معشقوش و سحر به بوی معشوق
دوباره زنده میشه
منو یاد این بیت از حضرت سعدی میندازه
کاش که در قیامتش
باردگر بدیدمی
کانچه گناه او بود
من بکشم غرامتش
آره...
#ملکه_فروغ_فرخزاد
#حضرت_سعدی
خوانش آنلاین
#لئا_فرد
پی نوشت :
من اگر نیمه شبی مست
غم عشق تورا
گفتم چه؟!
و شب بخیر 💔
🎧🌱
@Le_a_nevesht
.
شب از نیمه گذشته
داری #فروغ میخونی
میرسی به شعر تولدی دیگر
میگه که:
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
اون عاشقی که شب هزار بار میمیره
از عشق معشقوش و سحر به بوی معشوق
دوباره زنده میشه
منو یاد این بیت از حضرت سعدی میندازه
کاش که در قیامتش
باردگر بدیدمی
کانچه گناه او بود
من بکشم غرامتش
آره...
#ملکه_فروغ_فرخزاد
#حضرت_سعدی
خوانش آنلاین
#لئا_فرد
پی نوشت :
من اگر نیمه شبی مست
غم عشق تورا
گفتم چه؟!
و شب بخیر 💔
🎧🌱
@Le_a_nevesht
.
Telegram
attach 📎
🔥2❤1👏1😢1
🌱
چه کسی گفته زمان طلاست ؟
من مزه مزه اش کردم
زمان عین الکل است
ثانیه ثانیه میسوزاند
و می رود در عمق وجودت
مست مست که شدی چشمهایت را باز میکنی میبینی عمرت گذشته و تو ماندی و خماری از دست رفتن یک عمر ...
خالق واژگان خاص
#ملکه_فروغ_فرخزاد
جسورترین زن ایرانی که بدون هیچ نگرانی و استرسی با گامهای محکم و استوار و عزمی راسخ و با دلی سرشار از پاکی و عشق ، قدم به محل اقامت جذامیان گذاشت و با آنها همدل و همزبان شد !!! و ساعتها به درد دلشان گوش داد و متاثر شد!!! با آنها غذا خورد و به کاغذهای سفید دفترش پناه برد !!!! و غمهایش را با اشک و در نهایت صداقت نوشت خانه سیاه
که بی شک هنوز هم نمیشود شاهد چنین شجاعت و جسارتی بود زنی در آستانه فصلی سرد !! باروحی عاشق و رها از هر قید و شرط !!!! با واژگانی نو از فرهنگ لغات انسانیت ! فروغ زنی از تبار شجاعان بی مرز جاودانه بی تکرار سرزمینمان ! افتخاری برای جهان شعر و ادب !!! و انقلابی در زایش عبارتهای بی بدیل !!! تولدی دیگر با افتخاری بزرگ در جامعه جهانی شعر و ادبیات و ناگاه !!! ندانستیم روز بود یا شب !؟ گرچه خودش گفته بود: روز یا شب !!!! نه غروبی ابدیست !!!! و در واپسین لحظه انوار مانده در امتداد خط افق بر دیوار کوچه های خالی و بی کسی ، زمزمه ای شنیده میشد که : سبز خواهم شد ! فروغ تابناک عرصه شعر و هنر این خاک پری دریایی کوچک ما !
خوانش
#لئا_فرد
#ملکه_فروغ_فرخزاد
🎧🌱
@Le_a_nevesht
.
چه کسی گفته زمان طلاست ؟
من مزه مزه اش کردم
زمان عین الکل است
ثانیه ثانیه میسوزاند
و می رود در عمق وجودت
مست مست که شدی چشمهایت را باز میکنی میبینی عمرت گذشته و تو ماندی و خماری از دست رفتن یک عمر ...
خالق واژگان خاص
#ملکه_فروغ_فرخزاد
جسورترین زن ایرانی که بدون هیچ نگرانی و استرسی با گامهای محکم و استوار و عزمی راسخ و با دلی سرشار از پاکی و عشق ، قدم به محل اقامت جذامیان گذاشت و با آنها همدل و همزبان شد !!! و ساعتها به درد دلشان گوش داد و متاثر شد!!! با آنها غذا خورد و به کاغذهای سفید دفترش پناه برد !!!! و غمهایش را با اشک و در نهایت صداقت نوشت خانه سیاه
که بی شک هنوز هم نمیشود شاهد چنین شجاعت و جسارتی بود زنی در آستانه فصلی سرد !! باروحی عاشق و رها از هر قید و شرط !!!! با واژگانی نو از فرهنگ لغات انسانیت ! فروغ زنی از تبار شجاعان بی مرز جاودانه بی تکرار سرزمینمان ! افتخاری برای جهان شعر و ادب !!! و انقلابی در زایش عبارتهای بی بدیل !!! تولدی دیگر با افتخاری بزرگ در جامعه جهانی شعر و ادبیات و ناگاه !!! ندانستیم روز بود یا شب !؟ گرچه خودش گفته بود: روز یا شب !!!! نه غروبی ابدیست !!!! و در واپسین لحظه انوار مانده در امتداد خط افق بر دیوار کوچه های خالی و بی کسی ، زمزمه ای شنیده میشد که : سبز خواهم شد ! فروغ تابناک عرصه شعر و هنر این خاک پری دریایی کوچک ما !
خوانش
#لئا_فرد
#ملکه_فروغ_فرخزاد
🎧🌱
@Le_a_nevesht
.
Telegram
attach 📎
👍2🔥1😍1
🌱
و این منم
زنی تنها
در آستانهی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلودهی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد …
امروز ؛ روز اول دی ماه است.... و مردی از کنار درختان خیس میگذرد مردی که رشته های آبی رگهایش؛ مانند مارهای مرده از ۲ سوی گلوگاهش ؛ بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلب اش؛ آن هجای خونین را ؛ تکرار میکنند : «سلام... سلام...» سلام ای شب معصوم
سلام ای شبی که چشمهای گرگهای بیابان را به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل میکنی؛ سلام ای شب معصوم...
امروز فروغ در آخرین ایام بلندترین اثرش را سرود. ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد .... شعری که در نگاهم بهت آورترین و رازآلودترین شعر تاریخ ماست.
بی تردید یکی از شاهکارهای شعر فروغ فرخزاد شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...از همین دفتر شعری است.در این شعر فروغ با مهارت عجیبی اوضاع اجتماعی مردم جامعه و سطح فکری آنها را به نمایش میکشد.حتی گاهی تونلی در تاریخ میزند و آنچه که میبیند به نمایش میکشد و ریشه یابی میکند.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد آخرین دفتر شعر فروغ است . به شعر میپردازیم در شگفت فرو میرویم.چه زیبا گذر زمان به نمایش کشیده شده است!تکرار چهار بار نواخت گویی انعکاس صدای نواخت ساعت زنگ داری را به تصویر میکشد.و چهار بار نشانی از فصل چهارم زمستان و روز نخست دی ماه است.با خواندن این قسمت از شعر یک بعداز ظهر غمگین و سرد یک روز زمستانی به نمایش در میآید.
به علاوه فروغ در این شعر به زیبایی اندوه ها ، تجربه ها ، و اندیشه هایی را که نتیجه اجتماع بر زندگی اوست به تصویر میکشد.به گونه ای که خواننده به راحتی میتواند کسالت و باز شدن چشم به روی حقایق را در فروغ ببیند.
پی نوشت :
وگاهی فقط تماشا میکنی
چون توان نجات چیزی نمانده
و من دیگر نمیتوانم کسی را
دوست داشته باشم
خسته
و
غمگین
تمام میشوم ...
#لئا_فرد
#ملکه_فروغ_فرخزاد
@Le_a_nevesht
.
و این منم
زنی تنها
در آستانهی فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلودهی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دستهای سیمانی.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد …
امروز ؛ روز اول دی ماه است.... و مردی از کنار درختان خیس میگذرد مردی که رشته های آبی رگهایش؛ مانند مارهای مرده از ۲ سوی گلوگاهش ؛ بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلب اش؛ آن هجای خونین را ؛ تکرار میکنند : «سلام... سلام...» سلام ای شب معصوم
سلام ای شبی که چشمهای گرگهای بیابان را به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل میکنی؛ سلام ای شب معصوم...
امروز فروغ در آخرین ایام بلندترین اثرش را سرود. ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد .... شعری که در نگاهم بهت آورترین و رازآلودترین شعر تاریخ ماست.
بی تردید یکی از شاهکارهای شعر فروغ فرخزاد شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...از همین دفتر شعری است.در این شعر فروغ با مهارت عجیبی اوضاع اجتماعی مردم جامعه و سطح فکری آنها را به نمایش میکشد.حتی گاهی تونلی در تاریخ میزند و آنچه که میبیند به نمایش میکشد و ریشه یابی میکند.
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد آخرین دفتر شعر فروغ است . به شعر میپردازیم در شگفت فرو میرویم.چه زیبا گذر زمان به نمایش کشیده شده است!تکرار چهار بار نواخت گویی انعکاس صدای نواخت ساعت زنگ داری را به تصویر میکشد.و چهار بار نشانی از فصل چهارم زمستان و روز نخست دی ماه است.با خواندن این قسمت از شعر یک بعداز ظهر غمگین و سرد یک روز زمستانی به نمایش در میآید.
به علاوه فروغ در این شعر به زیبایی اندوه ها ، تجربه ها ، و اندیشه هایی را که نتیجه اجتماع بر زندگی اوست به تصویر میکشد.به گونه ای که خواننده به راحتی میتواند کسالت و باز شدن چشم به روی حقایق را در فروغ ببیند.
پی نوشت :
وگاهی فقط تماشا میکنی
چون توان نجات چیزی نمانده
و من دیگر نمیتوانم کسی را
دوست داشته باشم
خسته
و
غمگین
تمام میشوم ...
#لئا_فرد
#ملکه_فروغ_فرخزاد
@Le_a_nevesht
.
Telegram
attach 📎
❤2🔥2👏1
🌱
از نامه های #فروغ برای پرویز
من نمیدانم تو در این باره چه فکر میکنی ولی من همیشه دوستدار یک زندگی عجیب و پر حادثه بوده ام.
شاید خنده ات بگیرد اگر من بگویم
دلم می خواهد پیاده دور دنیا بگردم من دلم میخواهد توی خیابان ها مثل بچه ها برقصم بخندم فریاد بزنم. من دلم می خواهد کاری کنم که نقض قانون باشد.
شاید بگویی طبیعت متمایل به گناهی دارم ولی اینطور نیست من از این که
کاری عجیب بکنم لذت میبرم .
پی نوشت :
همه ی ما یکگوشه از این دنیا
خاطراتی ساختیم که ازعهده ی
خراب کردنش برنمیایم ...
@Le_a_nevesht
.
از نامه های #فروغ برای پرویز
من نمیدانم تو در این باره چه فکر میکنی ولی من همیشه دوستدار یک زندگی عجیب و پر حادثه بوده ام.
شاید خنده ات بگیرد اگر من بگویم
دلم می خواهد پیاده دور دنیا بگردم من دلم میخواهد توی خیابان ها مثل بچه ها برقصم بخندم فریاد بزنم. من دلم می خواهد کاری کنم که نقض قانون باشد.
شاید بگویی طبیعت متمایل به گناهی دارم ولی اینطور نیست من از این که
کاری عجیب بکنم لذت میبرم .
پی نوشت :
همه ی ما یکگوشه از این دنیا
خاطراتی ساختیم که ازعهده ی
خراب کردنش برنمیایم ...
@Le_a_nevesht
.
👌2❤1👍1🔥1
🌱
«« نقش پنهان / مجموعه شعر اسیر »»
آه، ای مردی که لبهای مرا
از شرار بوسهها سوزاندهای
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خواندهای
هیچ میدانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟
هیچ میدانی کز این عشق نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم؟
گفتهاند آن زن زنی دیوانه است
کز لبانش بوسه آسان میدهد
آری، اما بوسه از لبهای تو
بر لبان مردهام جان میدهد
هرگزم در سر نباشد فکر نام
این منم کاینسان ترا جویم بکام
خلوتی میخواهم و آغوش تو
خلوتی میخواهم و لبهای جام
فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر
ساغری از بادهٔ هستی دهم
بستری میخواهم از گلهای سرخ
تا در آن یکشب ترا مستی دهم
آه، ای مردی که لبهای مرا
از شرار بوسهها سوزاندهای
این کتابی بی سرانجامست و تو
صفحهٔ کوتاهی از آن خواندهای
«« هیچ میدانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم ؟ »»
#ملکه_فروغ_فرخزاد
تهران- ۲۵ اسفند ۱۳۳۳
پی نوشت :
فداران فیودور داستایفسکی عشق رو به همین زیبایی توصیف میکنه :
«« فقط میخواستم در کنارش باشم
همیشه در هاله ی او در پرتو او تا آخر عمر
و غیر از این هیچ نمیخواستم
نه عشق نه مهربانی نه حتی نگاهش
همین که بود همین که میتوانستم او را ببینم کافی بود.حالا می فهمم که همین آرزو خودش بزرگترین قمار زندگی ام بود. »»
🎨✍ #لئا_فرد
#پناه_برهنرازشرانسان
@Le_a_nevesht
.
«« نقش پنهان / مجموعه شعر اسیر »»
آه، ای مردی که لبهای مرا
از شرار بوسهها سوزاندهای
هیچ در عمق دو چشم خامشم
راز این دیوانگی را خواندهای
هیچ میدانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟
هیچ میدانی کز این عشق نهان
آتشی سوزنده بر جان داشتم؟
گفتهاند آن زن زنی دیوانه است
کز لبانش بوسه آسان میدهد
آری، اما بوسه از لبهای تو
بر لبان مردهام جان میدهد
هرگزم در سر نباشد فکر نام
این منم کاینسان ترا جویم بکام
خلوتی میخواهم و آغوش تو
خلوتی میخواهم و لبهای جام
فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر
ساغری از بادهٔ هستی دهم
بستری میخواهم از گلهای سرخ
تا در آن یکشب ترا مستی دهم
آه، ای مردی که لبهای مرا
از شرار بوسهها سوزاندهای
این کتابی بی سرانجامست و تو
صفحهٔ کوتاهی از آن خواندهای
«« هیچ میدانی که من در قلب خویش
نقشی از عشق تو پنهان داشتم ؟ »»
#ملکه_فروغ_فرخزاد
تهران- ۲۵ اسفند ۱۳۳۳
پی نوشت :
فداران فیودور داستایفسکی عشق رو به همین زیبایی توصیف میکنه :
«« فقط میخواستم در کنارش باشم
همیشه در هاله ی او در پرتو او تا آخر عمر
و غیر از این هیچ نمیخواستم
نه عشق نه مهربانی نه حتی نگاهش
همین که بود همین که میتوانستم او را ببینم کافی بود.حالا می فهمم که همین آرزو خودش بزرگترین قمار زندگی ام بود. »»
🎨✍ #لئا_فرد
#پناه_برهنرازشرانسان
@Le_a_nevesht
.
Telegram
attach 📎
👏3❤1🔥1
🌱
«« زادروز پری کوچک غمگین شعر فارسی »»
#ملکه_فروغ_فرخزاد
برای فروغ ؛ زنی که جهان فکری و فرهنگی من را تکان داد زنی عاصی ، ناسازگار و بی پروا و مالک بی تخفیف بدن ، باورها و تمایلات خود بود ، مدرن و شیک لباس میپوشید معاشرت با روشنفکران را دوست داشت.
معشوق مرد در شعر فروغ برای اولین بار در شعر فارسی جسم و ویژگی و بدن پیدا میکند ، در شعر فروغ با مرد جذابی ملاقات میکنیم که مثل یک سرود عامیانه سرشار از خشونت و عریانی ست فروغ در طول زندگی کوتاه خود به هنرمندی جهانی شناسایی میشود.
جفای بزرگی که به فروغ فرخزاد کردیم، گرفتن هویت مستقل از او و تبدیل کردنش به معشوقه جفادیده و رنجور ابراهیم گلستان بود. نخوت و خودشیفتگی فزاینده آقای گلستان و سکوت چند دههای در برابر قصه بافیها در این باره، در کنار میل ابدی جامعه ایرانی به قربانی ساختن، هرگز امان نداده به سهم بزرگ و نقش اعلای فروغ در تاثیرگذاری روی ادبیات زنان ایران پرداخته شود. فروغ زنی بود ساختارشکن و جسور و البته بسیار ماهر در رقصاندن کلمات، که با احاطه عجیبش به فرم سخت شعر نو موفق شد مجموعه ای از بهترین شعرها رو در عمر کوتاهش خلق کند و بدل به اسمی بزرگ و عزیز شود . زنی که حتی در اوج دوران سرکوب نقش زن در مصاف رنج لذتهای زندگی، بی پروا به شرح خواسته های تن پرداخت و باکی نداشت از برچسبهایی که طاقت فرسا بوده و هست.
بله، فروغ فرخ زاد شمع نبود که بسوزد و تمام شودخورشید بلندی بود و هست که نور از کلماتش می تابد به جهان تاریک ذهن های منجمد مفلوکی که زن را بدون نقش های اجتماعی - مادر، همسر، خانه دار و ... و بدون به رسمیت شناختن قراردادهای دست ساز اجتماعی به رسمیت نمیشناسد و عشق را گناهی نابخشودنی می داند.
زمانی که برای نمایش فیلم این خانه سیاه است به ایتالیا دعوت شد برای پدر پدر سالارش نامه مینویسد و بارها تکرار میکند برعکس تصور شما من زنی خیابان گرد نیستم
یادمان باشد؛
درخشان ترین زن ادبیات معاصر ما بخشی از عمرش بر این گذشت که به این و آن ثابت کند که ای مردم من فاحشه و ولگرد نیستم
من شاعرم
من شاعرم
من شاعرم ...
بله خانم فروغ ۳۰ سال است که من تورا چون مخدر به رگهایم می چکانم ...
بر من مبارکی
ای یاغی همیشه باقی
پی نوشت :
اما عزیز من من دیگر کسی را چون تو دوست نخواهم داشت و تو نیز هرگز این گونه دوست داشته نخواهی شد.
«« ما هر دو بازنده ایم »»
#ملکه_فروغ_فرخزاد
گردآورنده
#لئا_فرد
@Le_a_nevesht
.
«« زادروز پری کوچک غمگین شعر فارسی »»
#ملکه_فروغ_فرخزاد
برای فروغ ؛ زنی که جهان فکری و فرهنگی من را تکان داد زنی عاصی ، ناسازگار و بی پروا و مالک بی تخفیف بدن ، باورها و تمایلات خود بود ، مدرن و شیک لباس میپوشید معاشرت با روشنفکران را دوست داشت.
معشوق مرد در شعر فروغ برای اولین بار در شعر فارسی جسم و ویژگی و بدن پیدا میکند ، در شعر فروغ با مرد جذابی ملاقات میکنیم که مثل یک سرود عامیانه سرشار از خشونت و عریانی ست فروغ در طول زندگی کوتاه خود به هنرمندی جهانی شناسایی میشود.
جفای بزرگی که به فروغ فرخزاد کردیم، گرفتن هویت مستقل از او و تبدیل کردنش به معشوقه جفادیده و رنجور ابراهیم گلستان بود. نخوت و خودشیفتگی فزاینده آقای گلستان و سکوت چند دههای در برابر قصه بافیها در این باره، در کنار میل ابدی جامعه ایرانی به قربانی ساختن، هرگز امان نداده به سهم بزرگ و نقش اعلای فروغ در تاثیرگذاری روی ادبیات زنان ایران پرداخته شود. فروغ زنی بود ساختارشکن و جسور و البته بسیار ماهر در رقصاندن کلمات، که با احاطه عجیبش به فرم سخت شعر نو موفق شد مجموعه ای از بهترین شعرها رو در عمر کوتاهش خلق کند و بدل به اسمی بزرگ و عزیز شود . زنی که حتی در اوج دوران سرکوب نقش زن در مصاف رنج لذتهای زندگی، بی پروا به شرح خواسته های تن پرداخت و باکی نداشت از برچسبهایی که طاقت فرسا بوده و هست.
بله، فروغ فرخ زاد شمع نبود که بسوزد و تمام شودخورشید بلندی بود و هست که نور از کلماتش می تابد به جهان تاریک ذهن های منجمد مفلوکی که زن را بدون نقش های اجتماعی - مادر، همسر، خانه دار و ... و بدون به رسمیت شناختن قراردادهای دست ساز اجتماعی به رسمیت نمیشناسد و عشق را گناهی نابخشودنی می داند.
زمانی که برای نمایش فیلم این خانه سیاه است به ایتالیا دعوت شد برای پدر پدر سالارش نامه مینویسد و بارها تکرار میکند برعکس تصور شما من زنی خیابان گرد نیستم
یادمان باشد؛
درخشان ترین زن ادبیات معاصر ما بخشی از عمرش بر این گذشت که به این و آن ثابت کند که ای مردم من فاحشه و ولگرد نیستم
من شاعرم
من شاعرم
من شاعرم ...
بله خانم فروغ ۳۰ سال است که من تورا چون مخدر به رگهایم می چکانم ...
بر من مبارکی
ای یاغی همیشه باقی
پی نوشت :
اما عزیز من من دیگر کسی را چون تو دوست نخواهم داشت و تو نیز هرگز این گونه دوست داشته نخواهی شد.
«« ما هر دو بازنده ایم »»
#ملکه_فروغ_فرخزاد
گردآورنده
#لئا_فرد
@Le_a_nevesht
.
Telegram
attach 📎
❤3👍1💔1
《 𝑳𝒆_𝒂_𝒏𝒆𝒗𝒆𝒔𝒉𝒕 》 pinned « 🌱 «« زادروز پری کوچک غمگین شعر فارسی »» #ملکه_فروغ_فرخزاد برای فروغ ؛ زنی که جهان فکری و فرهنگی من را تکان داد زنی عاصی ، ناسازگار و بی پروا و مالک بی تخفیف بدن ، باورها و تمایلات خود بود ، مدرن و شیک لباس میپوشید معاشرت با روشنفکران…»
🌱
میگفت دو شب طول میکشه
بعدش عادت میکنی
فکرکنم منو باخودش اشتباه گرفته بود
به نظرم هیچ فراموش کردنی در کارنیست
تهش دیگه حرفشو نمیزنیم
اصلا مگه میشه آدم بتونه کسی رو که تو دلش ریشه کرده رو فراموش کنه ؟
مثل همون تیکه ایی که علیرضا قربانی میگه :
مرا بخاطر دل شکسته ام ببخش
مرا که از ندیدن تو خسته ام ببخش ...
وقتی بامن از عشق می گویند و یاد این جمله از کافکا می افتم که روزی می گفت :
اگر میلیونها دل برایت بتپد دل من یکی از آن هاست.اگر تنها یک دل در جهان برایت بتپد آن دل من است. و اگر هیچ دلی به عشقت نتپد بدان که دیگر من زنده نیستم ...
«« فرانتس کافکا در نامه ای به فلیسه »»
🎙خوانش آنلاین
#لئا_فرد
🌱🎧
@Le_a_nevesht
.
میگفت دو شب طول میکشه
بعدش عادت میکنی
فکرکنم منو باخودش اشتباه گرفته بود
به نظرم هیچ فراموش کردنی در کارنیست
تهش دیگه حرفشو نمیزنیم
اصلا مگه میشه آدم بتونه کسی رو که تو دلش ریشه کرده رو فراموش کنه ؟
مثل همون تیکه ایی که علیرضا قربانی میگه :
مرا بخاطر دل شکسته ام ببخش
مرا که از ندیدن تو خسته ام ببخش ...
وقتی بامن از عشق می گویند و یاد این جمله از کافکا می افتم که روزی می گفت :
اگر میلیونها دل برایت بتپد دل من یکی از آن هاست.اگر تنها یک دل در جهان برایت بتپد آن دل من است. و اگر هیچ دلی به عشقت نتپد بدان که دیگر من زنده نیستم ...
«« فرانتس کافکا در نامه ای به فلیسه »»
🎙خوانش آنلاین
#لئا_فرد
🌱🎧
@Le_a_nevesht
.
Telegram
attach 📎
🔥3👏2❤1😢1
《 𝑳𝒆_𝒂_𝒏𝒆𝒗𝒆𝒔𝒉𝒕 》 pinned « 🌱 میگفت دو شب طول میکشه بعدش عادت میکنی فکرکنم منو باخودش اشتباه گرفته بود به نظرم هیچ فراموش کردنی در کارنیست تهش دیگه حرفشو نمیزنیم اصلا مگه میشه آدم بتونه کسی رو که تو دلش ریشه کرده رو فراموش کنه ؟ مثل همون تیکه ایی که علیرضا قربانی میگه :…»
🌱
این روز ها در خاکستری ترین حالتِ ممکن هستم ، در کمالِ سخت روییِ خود به روزمره میرسم و دوام آورده ترین ادامه دهنده ام
هیچ طوری دستم دیگر به نوشتن در این صفحه ی سیاه نمی رود. مستاصل و کلافه ام... چه چیزی برای نوشتن مانده؟
چطور این همه غم در قلب یک آدم جا میشود؟
قلبی که از ۱۶۱ روز (اول شهریور ۱۴۰۴) قبل مرده بود.
این روزها من فقط لال شده ام.
همه ی عاشقانه هایی را که از سیزده سالگی تا حالا نوشته ام، یکجا میریزم پای دختر عاشقی که معشوق کشته شده خود را بغل کرده نوازش میکند. تو مفهوم عشقى عزيز من
كاش
کاش
کاش
میشد کنارت بایستم و زنده شوم.
فعلا فقط یک جسم زنده ام. مأيوس نه غرق شده. همین.
افکارم این اواخر مدام دور میز گردی به مذاکره نشسته اند که هم فکری کنند و چاره ای به حالم بیندیشند. افکار منفی دور برشان داشته تا میتوانند در ذهنم تورم و توهم ایجاد میکنند.هر شب هنگامِ سر روی بالشت گذاشتن ، خودم را تحسین کرده و به خودم میبالم برایِ داشتنِ روزِ مثلا مفیدی که داشتهام .
اما دقیقا همانجا با تلنگری به خاطر میآورم که خسته ترینم
دوستان از من نخواهید که در حال حاضر برایتان فعالیت هنری داشته باشم
زیرا حقیقتا ویرانم و کلمات نیز دیگر فاقد اعتبارند. فقط خواستم در همین شبهای سیاه گورمانند یادآوری کنم زندهام، و از این زنده بودن نه سرخوشم و نه شرمسار. فقط دیگر نمیتوانم دستهایم را پیدا کنم تا اشکهایم را پاک کنند ...
بله. بسیار سروها به خاک افتادهاند، اما کسی ندیده که دنیا بی سرو بماند.
باز امشب هم برای این حجم از خستگیِ قلبم و فریاد هایِ انباشته شدهاش گریه می کنم چرا که آغوشِ هیچ کسی دیگر برایم امن نیست !
باشد که روزی غم و دردمان به عدالت خاک شود، هیچ گردد..
همتی باید و عزتی..،
به توان انسانیت و شعور...
همین
ارادتمند
لئا
@Le_a_nevesht
.
این روز ها در خاکستری ترین حالتِ ممکن هستم ، در کمالِ سخت روییِ خود به روزمره میرسم و دوام آورده ترین ادامه دهنده ام
هیچ طوری دستم دیگر به نوشتن در این صفحه ی سیاه نمی رود. مستاصل و کلافه ام... چه چیزی برای نوشتن مانده؟
چطور این همه غم در قلب یک آدم جا میشود؟
قلبی که از ۱۶۱ روز (اول شهریور ۱۴۰۴) قبل مرده بود.
این روزها من فقط لال شده ام.
همه ی عاشقانه هایی را که از سیزده سالگی تا حالا نوشته ام، یکجا میریزم پای دختر عاشقی که معشوق کشته شده خود را بغل کرده نوازش میکند. تو مفهوم عشقى عزيز من
كاش
کاش
کاش
میشد کنارت بایستم و زنده شوم.
فعلا فقط یک جسم زنده ام. مأيوس نه غرق شده. همین.
افکارم این اواخر مدام دور میز گردی به مذاکره نشسته اند که هم فکری کنند و چاره ای به حالم بیندیشند. افکار منفی دور برشان داشته تا میتوانند در ذهنم تورم و توهم ایجاد میکنند.هر شب هنگامِ سر روی بالشت گذاشتن ، خودم را تحسین کرده و به خودم میبالم برایِ داشتنِ روزِ مثلا مفیدی که داشتهام .
اما دقیقا همانجا با تلنگری به خاطر میآورم که خسته ترینم
دوستان از من نخواهید که در حال حاضر برایتان فعالیت هنری داشته باشم
زیرا حقیقتا ویرانم و کلمات نیز دیگر فاقد اعتبارند. فقط خواستم در همین شبهای سیاه گورمانند یادآوری کنم زندهام، و از این زنده بودن نه سرخوشم و نه شرمسار. فقط دیگر نمیتوانم دستهایم را پیدا کنم تا اشکهایم را پاک کنند ...
بله. بسیار سروها به خاک افتادهاند، اما کسی ندیده که دنیا بی سرو بماند.
باز امشب هم برای این حجم از خستگیِ قلبم و فریاد هایِ انباشته شدهاش گریه می کنم چرا که آغوشِ هیچ کسی دیگر برایم امن نیست !
باشد که روزی غم و دردمان به عدالت خاک شود، هیچ گردد..
همتی باید و عزتی..،
به توان انسانیت و شعور...
همین
ارادتمند
لئا
@Le_a_nevesht
.
😢3💔1
🌱
در سکوت سرد کوچه
درانتظار عبور ستاره ها
چیزی را کم دارم
راه غبار آلود
سبو افتاده از دوش
غریب
غمین
میان آسمان
و
زمین
سوار بر درد و کسوت شده ام
می تازم
اما به عقب
من از کابوسی برخواسته ام که شاید هزار سال یکبار ذهن مردم را درگیر کند
به گمانم دنیا ایستاده و
صدای قلب های شکسته درسکوت پیچیده
نفرین بر لحظاتی که کلمات مبتذل شدند
که حتی نمی شود
بعضی روزها را باشعر فریاد کرد ...
گور
پدر
شعر
هنوز نمیدونم چرا انسان بودن رو انتخاب کردم وقتی میتونستم شاخه ای گل، برگی تا خورده از يك كتاب یا پروانه ای رنگین بال تو این دنیا باشم ...
ندانم ...
پی نوشت :
وسط این همه درد
««تو»»
فراموش نشدنی ترین درد منی
و هربار كسى مرا دوست داشت ؛
دوست نداشتن تو يادم آمد و گریستم .
@Le_a_nevesht
.
در سکوت سرد کوچه
درانتظار عبور ستاره ها
چیزی را کم دارم
راه غبار آلود
سبو افتاده از دوش
غریب
غمین
میان آسمان
و
زمین
سوار بر درد و کسوت شده ام
می تازم
اما به عقب
من از کابوسی برخواسته ام که شاید هزار سال یکبار ذهن مردم را درگیر کند
به گمانم دنیا ایستاده و
صدای قلب های شکسته درسکوت پیچیده
نفرین بر لحظاتی که کلمات مبتذل شدند
که حتی نمی شود
بعضی روزها را باشعر فریاد کرد ...
گور
پدر
شعر
هنوز نمیدونم چرا انسان بودن رو انتخاب کردم وقتی میتونستم شاخه ای گل، برگی تا خورده از يك كتاب یا پروانه ای رنگین بال تو این دنیا باشم ...
ندانم ...
پی نوشت :
وسط این همه درد
««تو»»
فراموش نشدنی ترین درد منی
و هربار كسى مرا دوست داشت ؛
دوست نداشتن تو يادم آمد و گریستم .
@Le_a_nevesht
.
Telegram
attach 📎
❤4👍2👏2
🦋
بی رحمانهترین حالت زیستن اینجاست که ما
هرچقدر هم که غمگین و خشمگین و سوگوار
باشیم و سوگ ما هرآنقدر هم که موجه باشد؛
زندگی کاری به این حرفها ندارد؛ ادامه دارد!!!
و ما... بی رحمانه، گستاخانه و ناگزیر؛
ادامه پیدا میکنیم...
با اندوه عظیمی بردل، همچنان راه میرویم،
نفس میکشیم، کار میکنیم...
و روزی برای تو خواهم گفت که چقدر سخت
بود اینگونه زیستن
و اینگونه دوام آوردن...
#لئا_فرد
@Le_a_nevesht
.
بی رحمانهترین حالت زیستن اینجاست که ما
هرچقدر هم که غمگین و خشمگین و سوگوار
باشیم و سوگ ما هرآنقدر هم که موجه باشد؛
زندگی کاری به این حرفها ندارد؛ ادامه دارد!!!
و ما... بی رحمانه، گستاخانه و ناگزیر؛
ادامه پیدا میکنیم...
با اندوه عظیمی بردل، همچنان راه میرویم،
نفس میکشیم، کار میکنیم...
و روزی برای تو خواهم گفت که چقدر سخت
بود اینگونه زیستن
و اینگونه دوام آوردن...
#لئا_فرد
@Le_a_nevesht
.
🕊2🥰1
🦋
« مهستی گنجوی »
درادبیات ما شاعرانی هم هستند که حتی نامشان نیز برای بسیاری از پارسیزبانان تا حد زیادی ناشنیده مانده و حلاوت ابیات لطیفشان کمتر کام جانهای ما را شیرین ساخته است.
مهستی گنجوی یکی از این ستارگانی است که شاید پرتو درخشش او کمتر به چشم ما رسیده باشد. مهستی بانویی شیرینسخن از اهالی شهر گنجه بوده که در عصر غزنویان میزیسته است. رباعیات او از لحاظ استواری و ارزشهای ادبی در عالیترین مراتب شعر قرار دارند و میتوان گفت که گاهی اشعارش با اشعار بزرگترین شاعران فارسیزبان پهلو میزنند.
یک ویژگی ممتاز شعر مهستی این است که در عین جدیت، در اغلب موارد ردپایی از طنازی را نیز در آن میتوان دید.
این رباعی مهستی که تا حدی مشهورتر شده است، با ردیف و قافیۀ دلنشین و زیبایش، پیشبینی خود از سستعهدی و بیوفایی معشوق را بیان میکند:
من عهد تو سخت سست میدانستم
بشکستن آن درست میدانستم
این دشمنی ای دوست که با من ز جفا
آخر کردی، نخست میدانستم
از مهر خود و کین تو در تابم من
درچشم تو گویی به میان آبم من
یا من گنهی کردم و درخشمی تو
یاتو دگری داری و درخوابم من
««««« دگری داری »»»»»
#پ_ن
هزاران قاتل اگر سوی من روانه شوند
هیچکس شبیه تو دیگر مرا نخواهد کشت ...
خوانش آنلاین
#لئا_فرد
🌱🎧
@Le_a_nevesht
.
« مهستی گنجوی »
درادبیات ما شاعرانی هم هستند که حتی نامشان نیز برای بسیاری از پارسیزبانان تا حد زیادی ناشنیده مانده و حلاوت ابیات لطیفشان کمتر کام جانهای ما را شیرین ساخته است.
مهستی گنجوی یکی از این ستارگانی است که شاید پرتو درخشش او کمتر به چشم ما رسیده باشد. مهستی بانویی شیرینسخن از اهالی شهر گنجه بوده که در عصر غزنویان میزیسته است. رباعیات او از لحاظ استواری و ارزشهای ادبی در عالیترین مراتب شعر قرار دارند و میتوان گفت که گاهی اشعارش با اشعار بزرگترین شاعران فارسیزبان پهلو میزنند.
یک ویژگی ممتاز شعر مهستی این است که در عین جدیت، در اغلب موارد ردپایی از طنازی را نیز در آن میتوان دید.
این رباعی مهستی که تا حدی مشهورتر شده است، با ردیف و قافیۀ دلنشین و زیبایش، پیشبینی خود از سستعهدی و بیوفایی معشوق را بیان میکند:
من عهد تو سخت سست میدانستم
بشکستن آن درست میدانستم
این دشمنی ای دوست که با من ز جفا
آخر کردی، نخست میدانستم
از مهر خود و کین تو در تابم من
درچشم تو گویی به میان آبم من
یا من گنهی کردم و درخشمی تو
یاتو دگری داری و درخوابم من
««««« دگری داری »»»»»
#پ_ن
هزاران قاتل اگر سوی من روانه شوند
هیچکس شبیه تو دیگر مرا نخواهد کشت ...
خوانش آنلاین
#لئا_فرد
🌱🎧
@Le_a_nevesht
.
Telegram
attach 📎
🔥20😢20💔5❤2👍1
Telegram
attach 📎
🔥19❤🔥16👌11👍10💔8😢5
🌱
««بامداد خمار »»
بامداد خمار رمانی نوشتهٔ فتانه حاجسیدجوادی است که در سال ۱۳۷۴ منتشر شد و داستان سوزناک عشق نافرجام دختری از اعیان دورهٔ قدیم تهران به جوانی نجار از طبقهٔ پایین جامعه را روایت میکند. این کتاب یکی از پرفروشترین رمانهای معاصر ایران است و آن را نمونهای از ادبیات عامهپسند دانستهاند.
به بهانه ی پخش سریال بامداد خمار به تحلیل روانشناختی شخصیت محبوبه میپردازیم
چرا محبوبه در سریال بامداد خمار عاشق رحیم شد؟ در حالی که منصور انتخاب منطقی تری بود و عاشقش بود؟!
««تحلیل روانشناختی»»
۱. 🌱 مغز عاشق ویژگیها نمیشود؛
عاشق تجربه هیجانی میشود در روان شناسی جاذبه، صرفاً تحصیلات، شغل یا ادب تعیین کننده نیست.
آنچه مغز را درگیر میکند شدت تجربه هیجانی است.
گاهی کسی که احساس امنیت میدهد، کمتر از کسی که هیجان خطر یا تفاوت ایجاد می کند کشش اولیه ایجاد می کند
۲.🌱 محبوبه عاشق رحیم شد یا عاشق تصویری که از اوساخته بود؟
در مراحل اولیه عشق مغز اطلاعات را کامل پردازش نمی کند.
بخشهایی از واقعیت حذف میشود و بخشهایی بزرگ نمایی فرد معشوق را آن گونه که «هست» نمی بیند؛ آن گونه که می خواهد باشد میبیند .
۳ . 🌱 ما عاشق کسی نمیشویم که بهترین است؛ عاشق کسی میشویم که طرحواره های۷ ما را فعال میکند.
این یکی از ایده های کلیدی طرحواره درمانی است.
اگر محبوبه در خانواده ای بزرگ شده که عشق با کنترل محدودیت و تأیید والدین گره خورده، ممکن است رحیم برای او نماد چیزی باشد که همیشه از آن محروم بوده ،آزادی ،شور جسارت و شکستن مرزها در این نگاه محبوبه عاشق شخصیت رحیم نمی شود؛ عاشق تجربه ای میشود که کنار رحیم احساس میکند.
۴. 🌱 ایده آل سازی و فرافکنی
در روان شناسی پویشی ؛ ما همیشه طرف مقابل را آن طور که هست نمی بینیم
گاهی بخشهایی از خودمان را روی او فرافکنی می کنیم.
ممکن است محبوبه رحیم را به عنوان یک نجار ساده نبیند؛ بلکه او را نماد ،آزادی مردانگی استقلال یا فرار از فضای خفه کننده خانواده ببیند.
۵. 🌱 چرا منصور برای محبوبه کمتر جذاب شد؟۸
گاهی آدمی که قابل پیش بینی منطقی و در دسترس است هیجان کمتری ایجاد میکند.
این به معنای بهتر یا بدتر بودن او نیست؛ فقط یعنی جاذبه اولیه همیشه از منطق پیروی نمیکند و گاهی ناسالم بودن برای تو جذاب تره
۶.🌱 عشق اولیه پیش بینی کننده موفقیت رابطه نیست یکی از خطاهای شناختی این است که فکر کنیم اگر این قدر دوستش دارم حتماً برای زندگی مشترک هم مناسب است.»
در حالی که کشش عاطفی و تناسب برای زندگی دو فرایند متفاوت اند
شاید سؤال درست این نباشد که
چرا محبوبه رحیم را انتخاب کرد؟
بلکه این باشد
چرا مغز انسان گاهی شدیدترین احساس را نسبت به کسی تجربه میکند که کمترین تناسب را برای یک رابطه پایدار دارد؟
نظر شما چیه؟!
گرد آورنده
#لئا_فرد
#بامدادخمار
#قسمت_سوم
@Le_a_nevesht
.
««بامداد خمار »»
بامداد خمار رمانی نوشتهٔ فتانه حاجسیدجوادی است که در سال ۱۳۷۴ منتشر شد و داستان سوزناک عشق نافرجام دختری از اعیان دورهٔ قدیم تهران به جوانی نجار از طبقهٔ پایین جامعه را روایت میکند. این کتاب یکی از پرفروشترین رمانهای معاصر ایران است و آن را نمونهای از ادبیات عامهپسند دانستهاند.
به بهانه ی پخش سریال بامداد خمار به تحلیل روانشناختی شخصیت محبوبه میپردازیم
چرا محبوبه در سریال بامداد خمار عاشق رحیم شد؟ در حالی که منصور انتخاب منطقی تری بود و عاشقش بود؟!
««تحلیل روانشناختی»»
۱. 🌱 مغز عاشق ویژگیها نمیشود؛
عاشق تجربه هیجانی میشود در روان شناسی جاذبه، صرفاً تحصیلات، شغل یا ادب تعیین کننده نیست.
آنچه مغز را درگیر میکند شدت تجربه هیجانی است.
گاهی کسی که احساس امنیت میدهد، کمتر از کسی که هیجان خطر یا تفاوت ایجاد می کند کشش اولیه ایجاد می کند
۲.🌱 محبوبه عاشق رحیم شد یا عاشق تصویری که از اوساخته بود؟
در مراحل اولیه عشق مغز اطلاعات را کامل پردازش نمی کند.
بخشهایی از واقعیت حذف میشود و بخشهایی بزرگ نمایی فرد معشوق را آن گونه که «هست» نمی بیند؛ آن گونه که می خواهد باشد میبیند .
۳ . 🌱 ما عاشق کسی نمیشویم که بهترین است؛ عاشق کسی میشویم که طرحواره های۷ ما را فعال میکند.
این یکی از ایده های کلیدی طرحواره درمانی است.
اگر محبوبه در خانواده ای بزرگ شده که عشق با کنترل محدودیت و تأیید والدین گره خورده، ممکن است رحیم برای او نماد چیزی باشد که همیشه از آن محروم بوده ،آزادی ،شور جسارت و شکستن مرزها در این نگاه محبوبه عاشق شخصیت رحیم نمی شود؛ عاشق تجربه ای میشود که کنار رحیم احساس میکند.
۴. 🌱 ایده آل سازی و فرافکنی
در روان شناسی پویشی ؛ ما همیشه طرف مقابل را آن طور که هست نمی بینیم
گاهی بخشهایی از خودمان را روی او فرافکنی می کنیم.
ممکن است محبوبه رحیم را به عنوان یک نجار ساده نبیند؛ بلکه او را نماد ،آزادی مردانگی استقلال یا فرار از فضای خفه کننده خانواده ببیند.
۵. 🌱 چرا منصور برای محبوبه کمتر جذاب شد؟۸
گاهی آدمی که قابل پیش بینی منطقی و در دسترس است هیجان کمتری ایجاد میکند.
این به معنای بهتر یا بدتر بودن او نیست؛ فقط یعنی جاذبه اولیه همیشه از منطق پیروی نمیکند و گاهی ناسالم بودن برای تو جذاب تره
۶.🌱 عشق اولیه پیش بینی کننده موفقیت رابطه نیست یکی از خطاهای شناختی این است که فکر کنیم اگر این قدر دوستش دارم حتماً برای زندگی مشترک هم مناسب است.»
در حالی که کشش عاطفی و تناسب برای زندگی دو فرایند متفاوت اند
شاید سؤال درست این نباشد که
چرا محبوبه رحیم را انتخاب کرد؟
بلکه این باشد
چرا مغز انسان گاهی شدیدترین احساس را نسبت به کسی تجربه میکند که کمترین تناسب را برای یک رابطه پایدار دارد؟
نظر شما چیه؟!
گرد آورنده
#لئا_فرد
#بامدادخمار
#قسمت_سوم
@Le_a_nevesht
.
Telegram
attach 📎
❤21👏13👍8🔥6
《 𝑳𝒆_𝒂_𝒏𝒆𝒗𝒆𝒔𝒉𝒕 》 pinned « 🌱 ««بامداد خمار »» بامداد خمار رمانی نوشتهٔ فتانه حاجسیدجوادی است که در سال ۱۳۷۴ منتشر شد و داستان سوزناک عشق نافرجام دختری از اعیان دورهٔ قدیم تهران به جوانی نجار از طبقهٔ پایین جامعه را روایت میکند. این کتاب یکی از پرفروشترین رمانهای معاصر ایران…»
Forwarded from اتچ بات
🌱
ترانه «ساغر هستی»
با مطلع معروف
« عشق تو
خوابی بود
و بس
نقش سرابی
بود و بس »
یکی از آثار ماندگار و پرمخاطب با صدای
ابر خواننده ی زن ایرانی خانم هایده است. این اثر دلنشین با شعر هما میرافشار، آهنگسازی جمشید شیبانی و تنظیم شهداد روحانی ساخته و اجرا شده است.
مشخصات اثر
خواننده:
بانو هایده
ترانهسرا: هما میرافشار
آهنگساز: جمشید شیبا
تنظیمکننده: شهداد روحانی
درونمایه و بخشهایی از متن
این ترانه فضایی نوستالژیک، عارفانه
و تا حدی حسرتبار دارد و به بیرنگی
زودگذر بودن و از همه مهمتر
«« توهمِ »»
عشقهای زمینی میپردازد.
#پی_نوشت
برای آنان که لایق تماشا نبودن
تمام شب را چراغانی کردیم؛
چه اسراف زیبایی بود ، چه بیداری تلخی...!
@Le_a_nevesht
.
ترانه «ساغر هستی»
با مطلع معروف
« عشق تو
خوابی بود
و بس
نقش سرابی
بود و بس »
یکی از آثار ماندگار و پرمخاطب با صدای
ابر خواننده ی زن ایرانی خانم هایده است. این اثر دلنشین با شعر هما میرافشار، آهنگسازی جمشید شیبانی و تنظیم شهداد روحانی ساخته و اجرا شده است.
مشخصات اثر
خواننده:
بانو هایده
ترانهسرا: هما میرافشار
آهنگساز: جمشید شیبا
تنظیمکننده: شهداد روحانی
درونمایه و بخشهایی از متن
این ترانه فضایی نوستالژیک، عارفانه
و تا حدی حسرتبار دارد و به بیرنگی
زودگذر بودن و از همه مهمتر
«« توهمِ »»
عشقهای زمینی میپردازد.
#پی_نوشت
برای آنان که لایق تماشا نبودن
تمام شب را چراغانی کردیم؛
چه اسراف زیبایی بود ، چه بیداری تلخی...!
@Le_a_nevesht
.
Telegram
attach 📎
😢26👏22👌12💔12❤9❤🔥8😭5