توضیحات کاور آلبوم تریلر:
عکسهای آلبوم تریلر توسط دیک زیمرمن تهیه شدهاست. دیک زیمرمن، کسی است که با معرفی سبک نوینی در عکاسی، که تصویر گرفته شده را به شکل نقاشی نمایش میداد، به شهرت و افتخار رسید. او ۱۳ سال سابقه عکاسی از ستارههای هالیوود را دارد.
توضیحات زیمرمن درباره نحوه آشنایی و همکاری با مایکل:
«من اولین بار مایکل جکسون را در استودیوی ضبط وست لیک در بلوار بورلی ملاقات کردم. او سه چهارم از ضبط آلبوم را به پایان رسانده بود. کمپانی CBS روشن کرد که برای انجام این پروژه از بین من و یک عکاس معروف دیگر، که هویتش هرگز برای من فاش نشد، یک نفر انتخاب خواهد شد. مایکل میخواست شخصاً هر دو نامزد را قبل از تصمیمگیری در مورد اینکه چه کسی میخواهد عکاسی آلبوم را انجام دهد، ملاقات کند ــ من، اکنون که با مایکل در پروژههای دیگر کار کردهام، میدانم او به کسی نیاز دارد که در حرفه خود عالی باشد، اما مهمتر از همه باید با او با ظرافت و ملاحظه، و نه با تهدید یا توهین، رفتار کند ــ همانطور که صحبت میکردیم، مایکل با صدای آهسته، که مانند نجوا بود، از من درباره علایقم و چیزهایی که دوست ندارم سؤال کرد. این زمانی بود که برای اولین بار متوجه شدم که برای مایکل چقدر مهم است با شخصی کار کند که با او احساس راحتی میکند. جلسه ما حدود بیست دقیقه طول کشید و در آخر خداحافظی کردیم.
سه روز بعد، تماسی تلفنی از CBS دریافت کردم که میگفت مرحله اول تمام شده بود و اکنون مایکل میخواست به دیدن استودیوی من بیاید و به عکسهای من نگاه کند. ورودی استودیوی من زنگی با صدای بلند دارد. اما به جای آن، ضربه ملایمی به در نواخته شد. به جای اینکه منشی جواب بدهد، خودم به آن جواب دادم. میخواستم مایکل بداند که من واقعی و دستیافتنی هستم و همچنین میخواستم از هر چیزی که ممکن بود وضعیت ناخوشایندی را برای مایکل به وجود بیاورد اجتناب کنم.
دو روز بعد از این دیدارم با مایکل، CBS اطلاع داد که جلسه عکسبرداری آلبوم دو بار و در ظرف دو هفته آتی خواهد بود. کمپانی CBS برای انجام این کار ۴۰۰۰ دلار به من پرداخت کرد که برای تهیه کاور یک آلبوم مبلغ بالایی بود. در طول دو هفته آینده، من جلسات مختلفی با فرِدی دیمند، مدیر مایکل و سرپرست گروه خلاق CBS داشتم.
روز عکاسی فرارسید. من یکی از بهترین طراحان مد در لسآنجلس را استخدام کرده بودم تا تنوع زیادی از لباسها را جمعآوری کند. سپس، فرآیند سخت انتخاب لباس برای کاور آلبوم و عکسهای داخل آن را آغاز کردیم. بعد از یک ساعت، مایکل نتوانست چیزی پیدا کند که دیوانهاش باشد. برای لحظهای به وحشت افتادم، بعد متوجه شدم که مایکل به لباس سفیدی که پوشیدهام نگاه میکند. پرسید که آیا چیزی مثل این داریم. من هم گذاشتم لباسم را امتحان کند. با توجه به انتخابهای او، این دقیقاً همان چیزی بود که او میخواست. خوشبختانه در آن زمان کت و شلوار اندازه او بود. در آن زمان، این آهنگ هنوز قرار بود Starlight (نور ستارگان) نامیده شود، این کت و شلوار سفید و درخشان هم خیلی با این عنوان همخوانی داشت.
ما قبل از عکسبرداری تصمیم گرفته بودیم که مایکل بچهببری را در عکسها به همراه داشته باشد. بنابراین، تعدادی بچهببر آوردیم. از بین آنها مایکل بچهببر شش هفتهای را دوست داشت، اما خیلی سخت بود که اجازه دهد به صورت او نزدیک شود چون ممکن بود خراشهایی را روی صورتش ایجاد کند. آن بچهببر «ویلیام کوچک» نام داشت و از مایکل هم ناآرامتر بود، اما شخصیت و روح لطیف مایکل به آن ببر کمک کرد تا احساس راحتی کند. تعامل و هماهنگی بین مایکل و آن بچهببر تمام اعضای گروه را به حیرت واداشت. در آن روز ۳۰۰ قطعه عکس گرفته شد و در پایان روز آن دو جدانشدنی بودند.
در طول استراحتها مایکل در مقابل آینه قدی میایستاد و چرخیدنها و رقصهای معروفش را انجام میداد. او در طول جلسه عکسبرداری کمرو و خجالتی بود. او برای ناهار دستور غذای ویژهای را داد که از یک رستوران مخصوص گیاهخواران آورده شد.
جلسه عکسبرداری بدون مشکل خاصی بعد از حدود ۶ ساعت به پایان رسید. خداحافظی کردیم و ترتیبی دادیم تا چند روز دیگر برای انتخاب عکسها یکدیگر را ملاقات کنیم. حدود چهار روز بعد، عکسها آماده بودند و ما مایکل را در استودیوی وست لیک ملاقات کردیم. مایکل در حال ضبط آهنگ بود، بنابراین من میز نور را راهاندازی کردم و تمام عکسها را روی آن پخش کردم تا همه آنها را یکجا ببیند.
مایکل با دیدن عکسها بسیار هیجانزده و خرسند شد، و گفت: «یک عالمه عکس خوب اینجاست، چطور میتوانم تصمیم بگیرم؟» به من گفت که یک دقیقه صبر کن و به پشت استودیو رفت. بعد از لحظهای با کوئینسی جونز برگشت. کوئینسی نگاهی به آنها انداخت و بدون هیچ درنگی به یکی از آنها اشاره کرد و گفت: «این کاور آلبوم خواهد بود.»
t.me/MJSupportersForum/1517
🆔 @MJSupportersForum
عکسهای آلبوم تریلر توسط دیک زیمرمن تهیه شدهاست. دیک زیمرمن، کسی است که با معرفی سبک نوینی در عکاسی، که تصویر گرفته شده را به شکل نقاشی نمایش میداد، به شهرت و افتخار رسید. او ۱۳ سال سابقه عکاسی از ستارههای هالیوود را دارد.
توضیحات زیمرمن درباره نحوه آشنایی و همکاری با مایکل:
«من اولین بار مایکل جکسون را در استودیوی ضبط وست لیک در بلوار بورلی ملاقات کردم. او سه چهارم از ضبط آلبوم را به پایان رسانده بود. کمپانی CBS روشن کرد که برای انجام این پروژه از بین من و یک عکاس معروف دیگر، که هویتش هرگز برای من فاش نشد، یک نفر انتخاب خواهد شد. مایکل میخواست شخصاً هر دو نامزد را قبل از تصمیمگیری در مورد اینکه چه کسی میخواهد عکاسی آلبوم را انجام دهد، ملاقات کند ــ من، اکنون که با مایکل در پروژههای دیگر کار کردهام، میدانم او به کسی نیاز دارد که در حرفه خود عالی باشد، اما مهمتر از همه باید با او با ظرافت و ملاحظه، و نه با تهدید یا توهین، رفتار کند ــ همانطور که صحبت میکردیم، مایکل با صدای آهسته، که مانند نجوا بود، از من درباره علایقم و چیزهایی که دوست ندارم سؤال کرد. این زمانی بود که برای اولین بار متوجه شدم که برای مایکل چقدر مهم است با شخصی کار کند که با او احساس راحتی میکند. جلسه ما حدود بیست دقیقه طول کشید و در آخر خداحافظی کردیم.
سه روز بعد، تماسی تلفنی از CBS دریافت کردم که میگفت مرحله اول تمام شده بود و اکنون مایکل میخواست به دیدن استودیوی من بیاید و به عکسهای من نگاه کند. ورودی استودیوی من زنگی با صدای بلند دارد. اما به جای آن، ضربه ملایمی به در نواخته شد. به جای اینکه منشی جواب بدهد، خودم به آن جواب دادم. میخواستم مایکل بداند که من واقعی و دستیافتنی هستم و همچنین میخواستم از هر چیزی که ممکن بود وضعیت ناخوشایندی را برای مایکل به وجود بیاورد اجتناب کنم.
دو روز بعد از این دیدارم با مایکل، CBS اطلاع داد که جلسه عکسبرداری آلبوم دو بار و در ظرف دو هفته آتی خواهد بود. کمپانی CBS برای انجام این کار ۴۰۰۰ دلار به من پرداخت کرد که برای تهیه کاور یک آلبوم مبلغ بالایی بود. در طول دو هفته آینده، من جلسات مختلفی با فرِدی دیمند، مدیر مایکل و سرپرست گروه خلاق CBS داشتم.
روز عکاسی فرارسید. من یکی از بهترین طراحان مد در لسآنجلس را استخدام کرده بودم تا تنوع زیادی از لباسها را جمعآوری کند. سپس، فرآیند سخت انتخاب لباس برای کاور آلبوم و عکسهای داخل آن را آغاز کردیم. بعد از یک ساعت، مایکل نتوانست چیزی پیدا کند که دیوانهاش باشد. برای لحظهای به وحشت افتادم، بعد متوجه شدم که مایکل به لباس سفیدی که پوشیدهام نگاه میکند. پرسید که آیا چیزی مثل این داریم. من هم گذاشتم لباسم را امتحان کند. با توجه به انتخابهای او، این دقیقاً همان چیزی بود که او میخواست. خوشبختانه در آن زمان کت و شلوار اندازه او بود. در آن زمان، این آهنگ هنوز قرار بود Starlight (نور ستارگان) نامیده شود، این کت و شلوار سفید و درخشان هم خیلی با این عنوان همخوانی داشت.
ما قبل از عکسبرداری تصمیم گرفته بودیم که مایکل بچهببری را در عکسها به همراه داشته باشد. بنابراین، تعدادی بچهببر آوردیم. از بین آنها مایکل بچهببر شش هفتهای را دوست داشت، اما خیلی سخت بود که اجازه دهد به صورت او نزدیک شود چون ممکن بود خراشهایی را روی صورتش ایجاد کند. آن بچهببر «ویلیام کوچک» نام داشت و از مایکل هم ناآرامتر بود، اما شخصیت و روح لطیف مایکل به آن ببر کمک کرد تا احساس راحتی کند. تعامل و هماهنگی بین مایکل و آن بچهببر تمام اعضای گروه را به حیرت واداشت. در آن روز ۳۰۰ قطعه عکس گرفته شد و در پایان روز آن دو جدانشدنی بودند.
در طول استراحتها مایکل در مقابل آینه قدی میایستاد و چرخیدنها و رقصهای معروفش را انجام میداد. او در طول جلسه عکسبرداری کمرو و خجالتی بود. او برای ناهار دستور غذای ویژهای را داد که از یک رستوران مخصوص گیاهخواران آورده شد.
جلسه عکسبرداری بدون مشکل خاصی بعد از حدود ۶ ساعت به پایان رسید. خداحافظی کردیم و ترتیبی دادیم تا چند روز دیگر برای انتخاب عکسها یکدیگر را ملاقات کنیم. حدود چهار روز بعد، عکسها آماده بودند و ما مایکل را در استودیوی وست لیک ملاقات کردیم. مایکل در حال ضبط آهنگ بود، بنابراین من میز نور را راهاندازی کردم و تمام عکسها را روی آن پخش کردم تا همه آنها را یکجا ببیند.
مایکل با دیدن عکسها بسیار هیجانزده و خرسند شد، و گفت: «یک عالمه عکس خوب اینجاست، چطور میتوانم تصمیم بگیرم؟» به من گفت که یک دقیقه صبر کن و به پشت استودیو رفت. بعد از لحظهای با کوئینسی جونز برگشت. کوئینسی نگاهی به آنها انداخت و بدون هیچ درنگی به یکی از آنها اشاره کرد و گفت: «این کاور آلبوم خواهد بود.»
t.me/MJSupportersForum/1517
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حامیان مایکل جکسون
«هر آنچه که باید درباره آلبوم تریلر بدانید»
🆔 @MJSupportersForum
🆔 @MJSupportersForum
🗓 خط زمان
📆 چهارشنبه ۱ دسامبر ۱۹۹۳
همزمان با روز جهانی ایدز نهمین و آخرین تکآهنگ آلبوم دنجرس به نام Gone Too Soon توسط کمپانی اپیک منتشر شد.
🆔 @MJSupportersForum
📆 چهارشنبه ۱ دسامبر ۱۹۹۳
همزمان با روز جهانی ایدز نهمین و آخرین تکآهنگ آلبوم دنجرس به نام Gone Too Soon توسط کمپانی اپیک منتشر شد.
🆔 @MJSupportersForum
🗓 خط زمان
📆 چهارشنبه ۱ دسامبر ۱۹۹۳
همزمان با روز جهانی ایدز نهمین و آخرین تکآهنگ آلبوم دنجرس به نام Gone Too Soon توسط کمپانی اپیک منتشر شد.
این ترانه توسط لری گروسمن و باز کوهن نوشته شده است. این ترانه در مورد یکی از دوستان مایکل به نام رایان وایت است.
موزیک ويدئوى این ترانه به کارگردانی بیل دیکیکو انجام گرفت که در صحنههایی مایکل و رایان وایت را با هم نشان میدهد و در نهایت مراسم تشییع جنازه رایان وایت را با حضور مایکل جکسون به تصویر میکشد.
در ژانویه سال ۱۹۹۳، مایکل این آهنگ را در مراسم تحلیف بیل کلینتون به طور زنده اجرا کرد، که بستر تبلیغاتی مؤثری را هم برای این آهنگ و هم برای تأمین بودجه لازم برای مقابله با ایدز فراهم کرد.
وقتی دایانا، پرنسس ولز، بانوی نیکوکار و مبارز ایدز که از دوستان و هواداران مایکل بود، در یک تصادف وحشیانهی اتومبیل در آگوست ۱۹۹۷ کشته شد، مایکل پذیرفت که آهنگ Gone Too Soon بطور رایگان در آلبوم یادبودی از دایانا گنجانده شود و عواید حاصل از آن به بنیاد خیریهی پرنسس برسد.
در مراسم یادبود خود مایکل در هفتم جولای ۲۰۰۹ نیز این آهنگ توسط آشر اجرا شد.
t.me/MJSupportersForum/1523
🆔 @MJSupportersForum
📆 چهارشنبه ۱ دسامبر ۱۹۹۳
همزمان با روز جهانی ایدز نهمین و آخرین تکآهنگ آلبوم دنجرس به نام Gone Too Soon توسط کمپانی اپیک منتشر شد.
این ترانه توسط لری گروسمن و باز کوهن نوشته شده است. این ترانه در مورد یکی از دوستان مایکل به نام رایان وایت است.
موزیک ويدئوى این ترانه به کارگردانی بیل دیکیکو انجام گرفت که در صحنههایی مایکل و رایان وایت را با هم نشان میدهد و در نهایت مراسم تشییع جنازه رایان وایت را با حضور مایکل جکسون به تصویر میکشد.
در ژانویه سال ۱۹۹۳، مایکل این آهنگ را در مراسم تحلیف بیل کلینتون به طور زنده اجرا کرد، که بستر تبلیغاتی مؤثری را هم برای این آهنگ و هم برای تأمین بودجه لازم برای مقابله با ایدز فراهم کرد.
وقتی دایانا، پرنسس ولز، بانوی نیکوکار و مبارز ایدز که از دوستان و هواداران مایکل بود، در یک تصادف وحشیانهی اتومبیل در آگوست ۱۹۹۷ کشته شد، مایکل پذیرفت که آهنگ Gone Too Soon بطور رایگان در آلبوم یادبودی از دایانا گنجانده شود و عواید حاصل از آن به بنیاد خیریهی پرنسس برسد.
در مراسم یادبود خود مایکل در هفتم جولای ۲۰۰۹ نیز این آهنگ توسط آشر اجرا شد.
t.me/MJSupportersForum/1523
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حامیان مایکل جکسون
🗓 خط زمان
📆 چهارشنبه ۱ دسامبر ۱۹۹۳
همزمان با روز جهانی ایدز نهمین و آخرین تکآهنگ آلبوم دنجرس به نام Gone Too Soon توسط کمپانی اپیک منتشر شد.
🆔 @MJSupportersForum
📆 چهارشنبه ۱ دسامبر ۱۹۹۳
همزمان با روز جهانی ایدز نهمین و آخرین تکآهنگ آلبوم دنجرس به نام Gone Too Soon توسط کمپانی اپیک منتشر شد.
🆔 @MJSupportersForum
👎1
📸 دیک زیمرمن عكاس تصوير جلد آلبوم Thriller، به مناسبت ٣۵ اُمين سالگرد انتشار اين آلبوم، عكسى تا به حال ديده نشده از گزينههای انتخابىِ تصوير جلد آن را در وبسايت خود منتشر كرد.
🆔 @MJSupportersForum
🆔 @MJSupportersForum
❤1👎1
«دوستی رایان وایت و مایکل جکسون»
(قسمت اول)
رایان وایت در ۶ دسامبر ۱۹۷۱ در بیمارستان جوزف مموریال در شهر کوکوموی در ایالت ایندیانا متولد شد.
در دسامبر ۱۹۸۴ و در ۱۳ سالگی ابتلایش به بیماری ایدز محرز گردید. رایان یک کودک مبتلا به هموفیلی و قربانی تزریق خون آلوده به ایدز بود. او در سه سالگی به هموفیلی دچار شد و به صورت هفتگی تزریق خون دریافت میکرد. در دسامبر ۱۹۸۴ وقتی بر اثر سینهپهلو به شدت ناتوان شد و تحت عمل جراحی برای برداشتن بخشی از ریه قرار گرفت، پزشکان تشخیص دادند که توسط ویروس HIV به سختی آلوده شده است و تنها شش ماه زنده میماند. از بین افراد مبتلا به هموفیلی که طی سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۴ تزریق خون دریافت کرده بودند، ۹۰٪ به ایدز مبتلا شده بودند.
در آن سالها بیماری ایدز هنوز توسط عموم مردم به درستی درک نشده و بسیار بدنام بود. رایان در خیابان مورد توهین و تحقیر قرار میگرفت و حتی یکبار گلولهای به سمت خانهاش شلیک شد. با وجود آنکه پزشکان میگفتند که رفتن رایان به مدرسه برای دانشآموزان هیچ خطری ایجاد نمیکند، والدین و معلمان، سرسختانه مخالف بازگشت او به مدرسه بودند و موضوع رفتن رایان به مدرسه تبدیل به جنجالی بزرگ شد.
بعد از علنی شدن تشخیص بیماری رایان، دبیرستان وسترن راس ول از طرف تعداد زیادی از والدین با فشار روبرو شد تا از ورود او به حیاط مدرسه جلوگیری کند. ۱۱۷ نفر از والدین (در مدرسهای با ۳۶۰ نفر دانشآموز) و ۵۰ معلم دادخواستی را برای ترغیب رؤسای مدرسه امضاء کردند تا وایت را اخراج کند.
رایان تسلیم نشد و مبارزهی طولانی مدت خود را برای بازپسگیری حق حضورش در مدرسه آغاز کرد. گرچه پس از چند ماه دوباره به مدرسه بازگشت، اما ناچار بود در انزوای کامل از همکلاسیهایش که حتی مایل به دست دادن با وی نبودند، سر کند.
مایکل جکسون یکی از سرشناسترین افرادی بود که طی سختترین دوران زندگی رایان در کنارش ماند و او را مورد حمایت خود قرار داد. سالهای پایانی دههی ۸۰ بود که مایکل با رایان تماس تلفنی برقرار کرد و اینچنین بود که دوستی عمیقی بین آن دو آغاز شد.
**
رایان وایت در طول حیاتش کتابی از زندگی خودش نوشت که در آن رابطهاش با مایکل را شرح میدهد. هنگامی که حال رایان بدتر شد خانمی به نام آن ماری نوشتن کتاب را ادامه داد. این کتاب «داستان من» نام دارد.
قسمتی از خاطرات رایان با مایکل در این کتاب:
یک روز مایکل جکسون به من زنگ زد. وای! نمیدانستم چرا این کار را کرده، گفتم شاید به خاطر اینکه او هم اهل ایندیانا است.
مایکل که داخل ماشین بود گفت: «اگر تماس قطع شد، به تو زنگ میزنم.»
من برایش تعریف کردم که چه کار میکنم، چه فیلمهایی را دیدهام، مدرسهام چگونه است، و اینکه من و جان وسایل استریو خریدهایم. به مایکل گفتم که آلبومهایت الان اینجاست و همینطور گفتم که عاشق «مردی در آینه» هستم.
او آهسته و خیلی لطیف صحبت میکرد و گاهی اوقات برای گفتن چیزها مکث میکرد. او مهربان و آرام بود. مایکل دوست جدید خوبی برای من بود. او به من گفت: «دفعه بعد که به لسآنجلس آمدی، با هم خواهیم بود و سرگرمیهای خوبی خواهیم داشت. خوب، نمیتوانستم صبر کنم. روزی که قرار بود به ملاقات مایکل برویم، یک لیموزین صبح زود من، مادرم، آندرا و هیدر را از مقابل هتل محل اقامتمان سوار کرد. پس از سوار شدن به ما گفتند که نمیتوانیم هیچ دوربینی با خودمان داشته باشیم و اجازهی عکس گرفتن نداریم. سه ساعت بعد، حدوداً ساعت ده صبح، به ورودی نورلند رسیدیم.
مایکل شلوار مشکی و ژاکت قرمز و سیاه پوشیده بود و کلاه سیاه به سر داشت. او همیشه رنگهای مورد علاقهام را میپوشد. او اطراف خانه اصلی را به ما نشان داد. آن خانه اتاقی برای پسربچهها، اتاق دیگری برای دختربچهها، و اتاقی هم برای بازی با انواع اسباببازیها داشت.
برای نهار، مرغ، ذرت، پیراشکی و کدو آماده کرده بودند. ما میمونهای مایکل را هم دیدیم. بابلز، میمون معروف مایکل، در بین آنها نبود. اما بقیه آنها را برای دیدن ما آورده بودند. همه آنها پوشک و تیشرت با رنگهای مختلف پوشیده بودند. آنها هر کدام پرستار خودشان را دارند و هر روز به مدرسه میروند تا رفتارشان را یاد بگیرند. رفتارشان خوب بود! آنها با بند کفش ما بازی میکردند. مایکل گاهی به آنها غذا میداد. من اصلاً دلم نمیخواست با آنها خداحافظی کنم.
من در اطراف مایکل احساس راحتی میکردم، چون میتوانستم ببینم که او مثل من خجالتی است. مطمئناً میتوانستم با او راحت باشم.
بعد از ناهار، مایکل از من پرسید که آیا دوست دارم در بخشی از باغ در ماشین چهارچرخ رانندگی کنم؟ من هم موافقت کردم. آندرا سعی داشت ترمپولین را امتحان کند. هیدر و مادر در حال بررسی وان داغ حمام بودند که در یک طرف یک صفحه نمایش ویدئویی داشت.
t.me/MJSupportersForum/1527
🆔 @MJSupportersForum
(قسمت اول)
رایان وایت در ۶ دسامبر ۱۹۷۱ در بیمارستان جوزف مموریال در شهر کوکوموی در ایالت ایندیانا متولد شد.
در دسامبر ۱۹۸۴ و در ۱۳ سالگی ابتلایش به بیماری ایدز محرز گردید. رایان یک کودک مبتلا به هموفیلی و قربانی تزریق خون آلوده به ایدز بود. او در سه سالگی به هموفیلی دچار شد و به صورت هفتگی تزریق خون دریافت میکرد. در دسامبر ۱۹۸۴ وقتی بر اثر سینهپهلو به شدت ناتوان شد و تحت عمل جراحی برای برداشتن بخشی از ریه قرار گرفت، پزشکان تشخیص دادند که توسط ویروس HIV به سختی آلوده شده است و تنها شش ماه زنده میماند. از بین افراد مبتلا به هموفیلی که طی سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۴ تزریق خون دریافت کرده بودند، ۹۰٪ به ایدز مبتلا شده بودند.
در آن سالها بیماری ایدز هنوز توسط عموم مردم به درستی درک نشده و بسیار بدنام بود. رایان در خیابان مورد توهین و تحقیر قرار میگرفت و حتی یکبار گلولهای به سمت خانهاش شلیک شد. با وجود آنکه پزشکان میگفتند که رفتن رایان به مدرسه برای دانشآموزان هیچ خطری ایجاد نمیکند، والدین و معلمان، سرسختانه مخالف بازگشت او به مدرسه بودند و موضوع رفتن رایان به مدرسه تبدیل به جنجالی بزرگ شد.
بعد از علنی شدن تشخیص بیماری رایان، دبیرستان وسترن راس ول از طرف تعداد زیادی از والدین با فشار روبرو شد تا از ورود او به حیاط مدرسه جلوگیری کند. ۱۱۷ نفر از والدین (در مدرسهای با ۳۶۰ نفر دانشآموز) و ۵۰ معلم دادخواستی را برای ترغیب رؤسای مدرسه امضاء کردند تا وایت را اخراج کند.
رایان تسلیم نشد و مبارزهی طولانی مدت خود را برای بازپسگیری حق حضورش در مدرسه آغاز کرد. گرچه پس از چند ماه دوباره به مدرسه بازگشت، اما ناچار بود در انزوای کامل از همکلاسیهایش که حتی مایل به دست دادن با وی نبودند، سر کند.
مایکل جکسون یکی از سرشناسترین افرادی بود که طی سختترین دوران زندگی رایان در کنارش ماند و او را مورد حمایت خود قرار داد. سالهای پایانی دههی ۸۰ بود که مایکل با رایان تماس تلفنی برقرار کرد و اینچنین بود که دوستی عمیقی بین آن دو آغاز شد.
**
رایان وایت در طول حیاتش کتابی از زندگی خودش نوشت که در آن رابطهاش با مایکل را شرح میدهد. هنگامی که حال رایان بدتر شد خانمی به نام آن ماری نوشتن کتاب را ادامه داد. این کتاب «داستان من» نام دارد.
قسمتی از خاطرات رایان با مایکل در این کتاب:
یک روز مایکل جکسون به من زنگ زد. وای! نمیدانستم چرا این کار را کرده، گفتم شاید به خاطر اینکه او هم اهل ایندیانا است.
مایکل که داخل ماشین بود گفت: «اگر تماس قطع شد، به تو زنگ میزنم.»
من برایش تعریف کردم که چه کار میکنم، چه فیلمهایی را دیدهام، مدرسهام چگونه است، و اینکه من و جان وسایل استریو خریدهایم. به مایکل گفتم که آلبومهایت الان اینجاست و همینطور گفتم که عاشق «مردی در آینه» هستم.
او آهسته و خیلی لطیف صحبت میکرد و گاهی اوقات برای گفتن چیزها مکث میکرد. او مهربان و آرام بود. مایکل دوست جدید خوبی برای من بود. او به من گفت: «دفعه بعد که به لسآنجلس آمدی، با هم خواهیم بود و سرگرمیهای خوبی خواهیم داشت. خوب، نمیتوانستم صبر کنم. روزی که قرار بود به ملاقات مایکل برویم، یک لیموزین صبح زود من، مادرم، آندرا و هیدر را از مقابل هتل محل اقامتمان سوار کرد. پس از سوار شدن به ما گفتند که نمیتوانیم هیچ دوربینی با خودمان داشته باشیم و اجازهی عکس گرفتن نداریم. سه ساعت بعد، حدوداً ساعت ده صبح، به ورودی نورلند رسیدیم.
مایکل شلوار مشکی و ژاکت قرمز و سیاه پوشیده بود و کلاه سیاه به سر داشت. او همیشه رنگهای مورد علاقهام را میپوشد. او اطراف خانه اصلی را به ما نشان داد. آن خانه اتاقی برای پسربچهها، اتاق دیگری برای دختربچهها، و اتاقی هم برای بازی با انواع اسباببازیها داشت.
برای نهار، مرغ، ذرت، پیراشکی و کدو آماده کرده بودند. ما میمونهای مایکل را هم دیدیم. بابلز، میمون معروف مایکل، در بین آنها نبود. اما بقیه آنها را برای دیدن ما آورده بودند. همه آنها پوشک و تیشرت با رنگهای مختلف پوشیده بودند. آنها هر کدام پرستار خودشان را دارند و هر روز به مدرسه میروند تا رفتارشان را یاد بگیرند. رفتارشان خوب بود! آنها با بند کفش ما بازی میکردند. مایکل گاهی به آنها غذا میداد. من اصلاً دلم نمیخواست با آنها خداحافظی کنم.
من در اطراف مایکل احساس راحتی میکردم، چون میتوانستم ببینم که او مثل من خجالتی است. مطمئناً میتوانستم با او راحت باشم.
بعد از ناهار، مایکل از من پرسید که آیا دوست دارم در بخشی از باغ در ماشین چهارچرخ رانندگی کنم؟ من هم موافقت کردم. آندرا سعی داشت ترمپولین را امتحان کند. هیدر و مادر در حال بررسی وان داغ حمام بودند که در یک طرف یک صفحه نمایش ویدئویی داشت.
t.me/MJSupportersForum/1527
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حامیان مایکل جکسون
«دوستی رایان وایت و مایکل جکسون»
🆔 @MJSupportersForum
🆔 @MJSupportersForum
👎1
«دوستی رایان وایت و مایکل جکسون»
(قسمت دوم)
من و مایکل از جادههای خاکی باغ گذشتیم. من پشت فرمان بودم. مایکل فریاد میزد: «آهسته، رایان!»
بعد از چند مایل، از من پرسید که آیا میتوانم راه بازگشت به خانه را پیدا کنم. گفتم: «مطمئناً.» برایش چند نشانی را لیست کردم. گفت: «آفرین به تو، اما حالا بذار من رانندگی کنم.»
وقتی با مامان و دخترها روبرو شدیم، دیر شده بود. ما برای شام پیتزا خانگی داشتیم، و بعد، زمان آن بود که به لسآنجلس برگردیم. به مایکل گفتم که واقعاً یک عکس دستهجمعی از خودمان میخواهم. بنابراین کسی را فرستاد که دوربین بیاورد و با ما به سمت ورودی باغ آمد. مامان چند عکس خوب گرفت و بعد خداحافظی کردیم.
وقتی لیموزین به سمت بزرگراه رفت، هیدر صورتش را با دستهایش پوشاند، موهایش را به عقب و جلو تکان داد و خندید و خندید، و فریاد زد: « باورم نمیشه! نمیتونم باور کنم! ما امروز رو با مایکل جکسون سپری کردیم. نمیتونم باور کنم که با مایکل جکسون بودیم.»
چندی بعد، مایکل به من تلفن کرد و گفت که مشغول کار بر روی آلبومی است. مایکل گفت: «ما باید با هم باشیم.» دلش میخواست بعد از کریسمس به خانهاش برگردم. خوب، وقتی که مایکل شما را دعوت میکند، نمیگویید شاید.
رایان همراه با خانوادهاش تعطیلات کریسمس را در کنار مایکل بود. مایکل به رایان یک ساعت مچی برای عید سال نو هدیه داد. آنها در یکی از شبهای اقامتشان در نورلند فیلم جدید ایندیانا جونز را تماشا کردند.
در شب سال نو مایکل به من گفت: «من باید فردا صبح زود بروم. متأسفم. و متأسفم که عکس امضاشدهای را که میخواستی ندارم. اما آن را برای تو پست خواهم کرد.»
وقتی یکدیگر را برای خداحافظی در آغوش گرفتیم، مایکل گفت: «هرگز تسلیم نشو. این کار را بخاطر من انجام بده.»
روز سال نو آخرین روز من در نورلند بود. من با مکس، یکی از میمونهای دستآموز مایکل، بازی کردم. یک جعبهی بزرگ در ورودی باغ برای من گذاشته بودند. به مادرم گفتم: «اون داره منو دیوونه میکنه. به نظرت چیه؟»
درون آن جعبه یک سیستم استریوی کاملاً جدید بود. چند روز بعد، عکس امضاشدهای از مایکل به دستم رسید که روی آن نوشته شده بود «تقدیم به رایان». در آن عکس، مایکل قرمز و سیاه و سفید پوشیده بود.
متشکرم مایکل.
در ۲۹ مارس سال ۱۹۹۰ چند ماه پیش از فارغالتحصیلی، رایان را به بیمارستان رایلی، مخصوص بچههای مبتلا به عفونت دستگاه تنفسی، وارد کردند. با بدتر شدن شرایط رایان، به او تنفس مصنوعی میدادند تا آرام شود. دکتر کلِیمن به جین، مادر رایان، گفت که مطمئن است رایان درد ندارد. اما همچنین گفت که شانس رایان برای عبور از این وضعیت فقط ده درصد است.
وقتی مایکل تماس گرفت، التون جان، آنجا کنار رایان بود. مایکل دو دقیقه وقت داشت تا صحبت کند. التون جان به رایان گفت: «رایان تو نمیتونی یه ستاره مثل اینو رد کنی. من در مقایسه با مایکل در سطح پایینتری قرار دارم.» او گوشی را کنار گوش رایان قرار داد تا مایکل بتواند او را تشویق کند.
مدتی بعد، مایکل وقتی در آتلانتیک سیتی بود با مادر رایان صحبت کرد.
مادر رایان، جین: «چقدر طول میکشد برسی، مایکل؟»
او به پرستاری که عینک زده بود نگاه کرد و آنچه از پشت خط شنیده را تکرار کرد: «دو ساعت؟»
پرستار سرش را به نشانه یأس تکان داد.
جین: «مایکل، نیا عزیزم. رایان تا دو ساعت دیگر بیشتر دوام نمیآورد. ما میدانیم که چقدر او را دوست دارید.»
مایکل آنسوی خط گفت که به موقع آنجا خواهد بود.
به محض ورود، مایکل مستقیماً به خانه رایان در سیسرو رفت. او خیلی ناراحت بود که قبل از مرگ رایان به آنجا نرسیده است. او به اتاق رایان رفت، که پر از مجموعه، پوستر و سوغاتیهای مختلف بود. در کمد او کت چرمی جدید خودش را دید، که از او خواسته بود آن را بپوشد.
**
خاطره رایان از این کت:
مایکل به من گفت: «من کت تو را دوست دارم، اما میخواهم که یک سنگینترش را داشته باشی.» بنابراین به همراه بنتلی مایکل، به یک شهر نزدیک رفتیم. بهترین قسمت این بود که فروشنده فروشگاه باور نمیکرد که مایکل و کارت اعتباری او واقعی باشند.
t.me/MJSupportersForum/1527
🆔 @MJSupportersForum
(قسمت دوم)
من و مایکل از جادههای خاکی باغ گذشتیم. من پشت فرمان بودم. مایکل فریاد میزد: «آهسته، رایان!»
بعد از چند مایل، از من پرسید که آیا میتوانم راه بازگشت به خانه را پیدا کنم. گفتم: «مطمئناً.» برایش چند نشانی را لیست کردم. گفت: «آفرین به تو، اما حالا بذار من رانندگی کنم.»
وقتی با مامان و دخترها روبرو شدیم، دیر شده بود. ما برای شام پیتزا خانگی داشتیم، و بعد، زمان آن بود که به لسآنجلس برگردیم. به مایکل گفتم که واقعاً یک عکس دستهجمعی از خودمان میخواهم. بنابراین کسی را فرستاد که دوربین بیاورد و با ما به سمت ورودی باغ آمد. مامان چند عکس خوب گرفت و بعد خداحافظی کردیم.
وقتی لیموزین به سمت بزرگراه رفت، هیدر صورتش را با دستهایش پوشاند، موهایش را به عقب و جلو تکان داد و خندید و خندید، و فریاد زد: « باورم نمیشه! نمیتونم باور کنم! ما امروز رو با مایکل جکسون سپری کردیم. نمیتونم باور کنم که با مایکل جکسون بودیم.»
چندی بعد، مایکل به من تلفن کرد و گفت که مشغول کار بر روی آلبومی است. مایکل گفت: «ما باید با هم باشیم.» دلش میخواست بعد از کریسمس به خانهاش برگردم. خوب، وقتی که مایکل شما را دعوت میکند، نمیگویید شاید.
رایان همراه با خانوادهاش تعطیلات کریسمس را در کنار مایکل بود. مایکل به رایان یک ساعت مچی برای عید سال نو هدیه داد. آنها در یکی از شبهای اقامتشان در نورلند فیلم جدید ایندیانا جونز را تماشا کردند.
در شب سال نو مایکل به من گفت: «من باید فردا صبح زود بروم. متأسفم. و متأسفم که عکس امضاشدهای را که میخواستی ندارم. اما آن را برای تو پست خواهم کرد.»
وقتی یکدیگر را برای خداحافظی در آغوش گرفتیم، مایکل گفت: «هرگز تسلیم نشو. این کار را بخاطر من انجام بده.»
روز سال نو آخرین روز من در نورلند بود. من با مکس، یکی از میمونهای دستآموز مایکل، بازی کردم. یک جعبهی بزرگ در ورودی باغ برای من گذاشته بودند. به مادرم گفتم: «اون داره منو دیوونه میکنه. به نظرت چیه؟»
درون آن جعبه یک سیستم استریوی کاملاً جدید بود. چند روز بعد، عکس امضاشدهای از مایکل به دستم رسید که روی آن نوشته شده بود «تقدیم به رایان». در آن عکس، مایکل قرمز و سیاه و سفید پوشیده بود.
متشکرم مایکل.
در ۲۹ مارس سال ۱۹۹۰ چند ماه پیش از فارغالتحصیلی، رایان را به بیمارستان رایلی، مخصوص بچههای مبتلا به عفونت دستگاه تنفسی، وارد کردند. با بدتر شدن شرایط رایان، به او تنفس مصنوعی میدادند تا آرام شود. دکتر کلِیمن به جین، مادر رایان، گفت که مطمئن است رایان درد ندارد. اما همچنین گفت که شانس رایان برای عبور از این وضعیت فقط ده درصد است.
وقتی مایکل تماس گرفت، التون جان، آنجا کنار رایان بود. مایکل دو دقیقه وقت داشت تا صحبت کند. التون جان به رایان گفت: «رایان تو نمیتونی یه ستاره مثل اینو رد کنی. من در مقایسه با مایکل در سطح پایینتری قرار دارم.» او گوشی را کنار گوش رایان قرار داد تا مایکل بتواند او را تشویق کند.
مدتی بعد، مایکل وقتی در آتلانتیک سیتی بود با مادر رایان صحبت کرد.
مادر رایان، جین: «چقدر طول میکشد برسی، مایکل؟»
او به پرستاری که عینک زده بود نگاه کرد و آنچه از پشت خط شنیده را تکرار کرد: «دو ساعت؟»
پرستار سرش را به نشانه یأس تکان داد.
جین: «مایکل، نیا عزیزم. رایان تا دو ساعت دیگر بیشتر دوام نمیآورد. ما میدانیم که چقدر او را دوست دارید.»
مایکل آنسوی خط گفت که به موقع آنجا خواهد بود.
به محض ورود، مایکل مستقیماً به خانه رایان در سیسرو رفت. او خیلی ناراحت بود که قبل از مرگ رایان به آنجا نرسیده است. او به اتاق رایان رفت، که پر از مجموعه، پوستر و سوغاتیهای مختلف بود. در کمد او کت چرمی جدید خودش را دید، که از او خواسته بود آن را بپوشد.
**
خاطره رایان از این کت:
مایکل به من گفت: «من کت تو را دوست دارم، اما میخواهم که یک سنگینترش را داشته باشی.» بنابراین به همراه بنتلی مایکل، به یک شهر نزدیک رفتیم. بهترین قسمت این بود که فروشنده فروشگاه باور نمیکرد که مایکل و کارت اعتباری او واقعی باشند.
t.me/MJSupportersForum/1527
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حامیان مایکل جکسون
«دوستی رایان وایت و مایکل جکسون»
🆔 @MJSupportersForum
🆔 @MJSupportersForum
«دوستی رایان وایت و مایکل جکسون»
(قسمت سوم)
مایکل در اتاق رایان آرام به همه چیز نگاه میکرد.
ژان از مایکل خواست هر چیزی را که میخواهد به عنوان یادگاری بردارد. اما مایکل از او خواست که اتاق رایان درست همانطور که بود ترک کنند.
رایان در تعطیلات کریسمس فیلم ضبطشدهای از اتاقش را با خود به نورلند برده بود تا مایکل آن را تماشا کند.
در حیاط جلویی خانهی رایان ماشین موسنانگ قرمزی که سال قبل مایکل برای رایان خریده بود قرار داشت. ماشین با گلها و تخممرغهای عید پاک و هدایایی از کودکان پوشیده شده بود. آندرا مایکل را بیرون برد تا ماشین را به او نشان دهد. وقتی داخل ماشین نشستند، مایکل پخشکنندهی سیدی را روشن کرد. آهنگ مورد علاقه رایان از مایکل «مردی در آینه» شروع به پخش شدن کرد. مایکل با غرور لبخند زد. او میدانست که این آخرین ترانهای بوده که رایان گوش کرده است.
مادر رایان: «مایکل شگفتزده بود که رایان هرگز درباره بیماری خود صحبت نکرد و گفت که هرگز نمیخواهد کسی برای او متأسف باشد. بنابراین من فکر میکنم آنها واقعاً به یکدیگر احترام متقابل داشتند. مایکل همیشه به کارهایی که رایان انجام میداد علاقهمند بود.
او بچهها را دوست داشت و اهمیتی نمیداد که از چه نژادی و چه رنگی بودند، چه معلولیت یا چه بیماریای داشتند. مایکل همه کودکان را واقعاً دوست داشت. چیزهای کوچک مایکل را خوشحال میکردند. شما میتوانستید در چشمان مایکل این را ببینید. مایکل لبخند زد و گفت: «من آخرین کسی بودم که رایان به آن گوش میداد...» و من گفتم «بله، رایان بارها و بارها به آن گوش میداد.»
سه روز پس از مراسم تشییع جنازه، مایکل به من زنگ زد تا ببیند من در چه حالی هستم. پرسیدم: «چه چیزی تو و رایان را اینقدر بهم نزدیک کرد؟»
مایکل گفت: «هیچکس به هیچ وجه اطراف من طبیعی رفتار نمیکند. رایان میدانست که من میخواهم دیگران با من چطور رفتار کنند. من نمیتوانم به کسی اعتماد کنم چون همه از من چیزی میخواهند.» سپس گفت: «من به رایان قول دادم که در ویدئوی بعدی من باشد، اما حالا که او رفته است، میتوانم او را در ویدئو قرار دهم. اما این اجازه را دارم که برای او یک ویدئو بسازم؟»
من در جواب گفتم: «این باورنکردنی است.» سپس او ویدئوی «خیلی زود رفتی» را ساخت.
مایکل: این خیلی برای من سخته وقتی یک بچه میمیرد، نمیفهمم. واقعاً چنین چیزی را درک نمیکنم. وقتی بچهای میمیرد یا مریض میشود، واقعاً نمیفهمم. من به رایان وایت دوازده ساله در اتاق ناهارخوری در نورلند گوش میدادم که به مادرش میگفت چطور دفنش کند. او گفت: «وقتی من مردم، کت و شلوار تنم نکنید و برایم کراوات نبندید. نمیخواهم کت و شلوار بپوشم و کراوات ببندم. شلوار جین و تیشرت تنم کنید.» در آن لحظه گفتم: «من باید به دستشویی بروم،» و به طرف دستشویی دویدم و گریه کردم.
شنیدن به این پسرک کوچولو که به مادرش میگفت چطور دفنش کند، مرا آزار میداد. وقتی مرد، شلوار جین و یک تیشرت و یک ساعت که من بهش دادم را بر تن داشت.
رایان در روز یکشنبه ۸ آوریل سال ۱۹۹۰ درگذشت. در ۱۱ آوریل بیش از ۱۵۰۰ نفر در تشییع جنازهی وایت در مکانی واقع در دومین کلیسایی که توسط مشایخ در خیابان مریدیان در ایندیانا پولیس اداره میشد حضور پیدا کردند. التون جان به همراه گروه کر دبیرستان همیلتون آهنگ «کبوتر خط افق» را در تشییع جنازهی وایت اجرا کردند. مایکل و باربارا بوش، بانوی اول آمریکا، نیز در این مراسم شرکت کردند.
وایت در سیسره، نزدیک خانهی مادرش، دفن شد. با گذر زمان، قبر رایان برای دوستدارانش به آرامگاهی تبدیل شد.
بیتی از ترانهی «مردی در آینه» مایکل Gonna Make A Difference, Gonna Make It Right (باید تغییری ایجاد کنم، باید درستش کنم) بر روی سنگ قبر رایان نوشته شده است.
جین گیندر، مادر رایان همواره در گفتگوهای خبری خود از مایکل تقدیر کرده و او را گرامی داشته است. پس از فوت رایان نیز نوار صوتی مکالمهی تلفنی پسرش و مایکل را، که مربوط به روز ۲۶ ژوئن ۱۹۸۹ میشود، منتشر کرد.
او در مصاحبهای پس از فوت مایکل، نورلند او را «مکانی بین زمین و بهشت» خواند. او گفت که پسرش از بودن در نورلند، تماشای فیلم در سینما و بازی با بابلز و اینکه میتوانست هرآنچه که دوست میداشت را به راحتی سفارش دهد، لذت میبرد. رایان آلبوم عکسی خاطرهانگیز از لحظاتش در نورلند تهیه کرده بود. اغلب اجازهی همراه بردن دوربین به داخل نورلند داده نمیشد، اما مایکل به کارمندانش دستور داده بود که یک دوربین عکاسی اختصاصی برای رایان تهیه کنند.
جین گیندر و دخترش پس از فوت رایان همچنان برای گذراندن تعطیلات به نورلند میرفتند. گیندر به خاطر میآورد که یک بار، سالها پیش، مایکل ناگهان با او تماس گرفته و روز مادر را نیز به او تبریک گفته بود.
t.me/MJSupportersForum/1527
🆔 @MJSupportersForum
(قسمت سوم)
مایکل در اتاق رایان آرام به همه چیز نگاه میکرد.
ژان از مایکل خواست هر چیزی را که میخواهد به عنوان یادگاری بردارد. اما مایکل از او خواست که اتاق رایان درست همانطور که بود ترک کنند.
رایان در تعطیلات کریسمس فیلم ضبطشدهای از اتاقش را با خود به نورلند برده بود تا مایکل آن را تماشا کند.
در حیاط جلویی خانهی رایان ماشین موسنانگ قرمزی که سال قبل مایکل برای رایان خریده بود قرار داشت. ماشین با گلها و تخممرغهای عید پاک و هدایایی از کودکان پوشیده شده بود. آندرا مایکل را بیرون برد تا ماشین را به او نشان دهد. وقتی داخل ماشین نشستند، مایکل پخشکنندهی سیدی را روشن کرد. آهنگ مورد علاقه رایان از مایکل «مردی در آینه» شروع به پخش شدن کرد. مایکل با غرور لبخند زد. او میدانست که این آخرین ترانهای بوده که رایان گوش کرده است.
مادر رایان: «مایکل شگفتزده بود که رایان هرگز درباره بیماری خود صحبت نکرد و گفت که هرگز نمیخواهد کسی برای او متأسف باشد. بنابراین من فکر میکنم آنها واقعاً به یکدیگر احترام متقابل داشتند. مایکل همیشه به کارهایی که رایان انجام میداد علاقهمند بود.
او بچهها را دوست داشت و اهمیتی نمیداد که از چه نژادی و چه رنگی بودند، چه معلولیت یا چه بیماریای داشتند. مایکل همه کودکان را واقعاً دوست داشت. چیزهای کوچک مایکل را خوشحال میکردند. شما میتوانستید در چشمان مایکل این را ببینید. مایکل لبخند زد و گفت: «من آخرین کسی بودم که رایان به آن گوش میداد...» و من گفتم «بله، رایان بارها و بارها به آن گوش میداد.»
سه روز پس از مراسم تشییع جنازه، مایکل به من زنگ زد تا ببیند من در چه حالی هستم. پرسیدم: «چه چیزی تو و رایان را اینقدر بهم نزدیک کرد؟»
مایکل گفت: «هیچکس به هیچ وجه اطراف من طبیعی رفتار نمیکند. رایان میدانست که من میخواهم دیگران با من چطور رفتار کنند. من نمیتوانم به کسی اعتماد کنم چون همه از من چیزی میخواهند.» سپس گفت: «من به رایان قول دادم که در ویدئوی بعدی من باشد، اما حالا که او رفته است، میتوانم او را در ویدئو قرار دهم. اما این اجازه را دارم که برای او یک ویدئو بسازم؟»
من در جواب گفتم: «این باورنکردنی است.» سپس او ویدئوی «خیلی زود رفتی» را ساخت.
مایکل: این خیلی برای من سخته وقتی یک بچه میمیرد، نمیفهمم. واقعاً چنین چیزی را درک نمیکنم. وقتی بچهای میمیرد یا مریض میشود، واقعاً نمیفهمم. من به رایان وایت دوازده ساله در اتاق ناهارخوری در نورلند گوش میدادم که به مادرش میگفت چطور دفنش کند. او گفت: «وقتی من مردم، کت و شلوار تنم نکنید و برایم کراوات نبندید. نمیخواهم کت و شلوار بپوشم و کراوات ببندم. شلوار جین و تیشرت تنم کنید.» در آن لحظه گفتم: «من باید به دستشویی بروم،» و به طرف دستشویی دویدم و گریه کردم.
شنیدن به این پسرک کوچولو که به مادرش میگفت چطور دفنش کند، مرا آزار میداد. وقتی مرد، شلوار جین و یک تیشرت و یک ساعت که من بهش دادم را بر تن داشت.
رایان در روز یکشنبه ۸ آوریل سال ۱۹۹۰ درگذشت. در ۱۱ آوریل بیش از ۱۵۰۰ نفر در تشییع جنازهی وایت در مکانی واقع در دومین کلیسایی که توسط مشایخ در خیابان مریدیان در ایندیانا پولیس اداره میشد حضور پیدا کردند. التون جان به همراه گروه کر دبیرستان همیلتون آهنگ «کبوتر خط افق» را در تشییع جنازهی وایت اجرا کردند. مایکل و باربارا بوش، بانوی اول آمریکا، نیز در این مراسم شرکت کردند.
وایت در سیسره، نزدیک خانهی مادرش، دفن شد. با گذر زمان، قبر رایان برای دوستدارانش به آرامگاهی تبدیل شد.
بیتی از ترانهی «مردی در آینه» مایکل Gonna Make A Difference, Gonna Make It Right (باید تغییری ایجاد کنم، باید درستش کنم) بر روی سنگ قبر رایان نوشته شده است.
جین گیندر، مادر رایان همواره در گفتگوهای خبری خود از مایکل تقدیر کرده و او را گرامی داشته است. پس از فوت رایان نیز نوار صوتی مکالمهی تلفنی پسرش و مایکل را، که مربوط به روز ۲۶ ژوئن ۱۹۸۹ میشود، منتشر کرد.
او در مصاحبهای پس از فوت مایکل، نورلند او را «مکانی بین زمین و بهشت» خواند. او گفت که پسرش از بودن در نورلند، تماشای فیلم در سینما و بازی با بابلز و اینکه میتوانست هرآنچه که دوست میداشت را به راحتی سفارش دهد، لذت میبرد. رایان آلبوم عکسی خاطرهانگیز از لحظاتش در نورلند تهیه کرده بود. اغلب اجازهی همراه بردن دوربین به داخل نورلند داده نمیشد، اما مایکل به کارمندانش دستور داده بود که یک دوربین عکاسی اختصاصی برای رایان تهیه کنند.
جین گیندر و دخترش پس از فوت رایان همچنان برای گذراندن تعطیلات به نورلند میرفتند. گیندر به خاطر میآورد که یک بار، سالها پیش، مایکل ناگهان با او تماس گرفته و روز مادر را نیز به او تبریک گفته بود.
t.me/MJSupportersForum/1527
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حامیان مایکل جکسون
«دوستی رایان وایت و مایکل جکسون»
🆔 @MJSupportersForum
🆔 @MJSupportersForum
🗓 خط زمان
📆 جمعه ۲ دسامبر ۱۹۸۳
موزیکویدئوی تریلر یک سال پس از انتشار آلبوم تریلر برای اولین بار از شبکه MTV پخش شد.
کارگردان این ویدئو جان لندیس بود. تریلر اولین موزیکویدئوی تاریخ موسیقی بود که توسط یک کارگردان هالیوودی ساخته میشد. فیلمبرداری تریلر چهار روز به طول انجامید. از این موزیکویدئو با عنوانهایی نظیر «عظیمترین موزیکویدئوی جهان» و «تأثیرگذارترین موزیکویدئوی تمام دورانها» یاد میشود. تریلر از زمان انتشارش تأثیر عمیقی بر فرهنگ عامهی مردم جهان داشته است و به گفتهی صاحبنظران، نقطهی عطفی در صنعت موسیقی بود زیرا به نحو بینظیری توانست فیلم را با موسیقی ادغام کند.
در تابستان سال ۱۹۸۳، فروش آلبوم تریلر شروع به کاهش کرد. والتر یتنیکاف و لری استسل مشغول جواب دادن تلفنهای مایکل در تمام طول شب بودند. یتنیکاف به یاد دارد که مایکل پرسید: «والتر، آلبوم دیگه شماره ۱ نیستش. قراره براش چیکار کنیم؟» و در جواب او گفت: «قراره امشب رو بخوابیم و فردا دربارش فکری بکنیم.» فرانک دیلئو، مدیر برنامههای مایکل، اولین کسی بود که ایدهی ساخت ویدئوی سوم از آلبوم را به مایکل داد و او را برای بررسی ساخت ویدئو برای آهنگ عنوان آلبوم تحت فشار قرار داد. دیلئو به یاد دارد که به مایکل گفت: «سادهس ــ تنها کاری که لازمه انجام بدی اینه که برقصی، بخونی و ترسناکش کنی.»
جان برانکا: «مایکل از من خواست کارگردان فیلم «یک گرگینه آمریکایی در لندن» را پیدا کنم. مایکل میدانست که او برای اینکار مناسب است.» در اوایل آگوست، مایکل با جان لندیس برای کارگردانی تماس گرفت. در آن زمان، کارگردانان سینمایی، کارگردانی موزیکویدئوها را بر عهده نمیگرفتند، اما ساخت این موزیکویدئو توجه لندیس را به خود جلب کرد.
موزیکویدئوی تریلر در محل تئاتر پالاس، در مرکز لسآنجلس، سکانس رقص زامبیها در تقاطع خیابان یونیون پسیفیک و خیابان کالزونای جنوبی در شرق لسآنجلس، و سکانس خانه در محلهی آنجلینو هایتز در خانهی شماره ۱۳۴۵ خیابان کارول فیلمبرداری شد. تمام فیلمبرداریهای اصلی در اواسط اکتبر سال ۱۹۸۳ و در طول چهار روز انجام شد.
جان لندیس در ابتدا بودجهای معادل ۵۰۰ هزار دلار برای این ویدئو در نظر گرفته بود. اما هزینهها بیشتر از برآورد او شد. یکی از مدیران اجرایی شرکت سونی، بودجه ۹۰۰ هزار دلاری مایکل را رد کرده و آن را به ۵۰۰ هزار دلار رسانده بود. برای متعادل کردن بودجه، حق پخش پشت صحنهی فیلم تریلر به مبلغ ۲۵۰ هزار دلار به شبکه MTV و به شبکه Showtime به مبلغ ۳۰۰ هزار دلار فروخته شد. در نهایت، این ویدئو با بودجهی ۱/۱ میلیون دلار ساخته شد. جان لندیس: «ما در زمانی که ویدئو کلیپها با ۵۰ هزار دلار ساخته میشدند، ۱/۱ میلیون دلار برای ساخت این ویدئو هزینه کردیم.»
مایکل: «برادرم جکی به خانهام آمد و گفت: «این شویی که الان از امتیوی پخش میشه رو میبینی؟ تنها کاری که انجام میدن، ساز زدنه.» من آن شو را نگاه کردم و فکر کردم که مفهوم جالبی دارد. اما از کلیپش که مجموعهای از تصاویر بود، خوشم نیامد. فکر کردم، اگر قرار بود من کلیپی بسازم، چیز سرگرمکنندهتری میساختم. چیزی که در سر داشتم، ایدهی ساخت کلیپی با آغاز، بدنه، و پایان بود، مانند یک فیلم کوتاه.»
قبل از پخش فیلم کوتاه ۱۴ دقیقهای تریلر از شبکه شوتایم و امتیوی، مایکل در ۲۱ نوامبر ۱۹۸۳ نمایش شب اولی را در وستوود کالیفرنیا برای این موزیکویدیو ترتیب داد که در آن جمعی از ستارگان مانند دایانا راس، ادی مورفی و وارن بتی حضور داشتند.
خاطره جان لندیس از آن شب: «مایکل برای تریلر نمایش شب اولی را ترتیب داد. باورنکردنی بود. همه، از دایانا راس تا وارن بتی، در آن شب ویژه حضور داشتند. آنها بعد از دیدن تریلر ایستاده تشویق کردند و فریاد دوباره دوباره سر دادند. من گفتم «دوبارهای وجود نداره»، ناگهان ادی مورفی فریاد زد «اون لعنتی رو دوباره نشون بدید» و من یک بار دیگر این ویدئو را پخش کردم.»
t.me/MJSupportersForum/1534
🆔 @MJSupportersForum
📆 جمعه ۲ دسامبر ۱۹۸۳
موزیکویدئوی تریلر یک سال پس از انتشار آلبوم تریلر برای اولین بار از شبکه MTV پخش شد.
کارگردان این ویدئو جان لندیس بود. تریلر اولین موزیکویدئوی تاریخ موسیقی بود که توسط یک کارگردان هالیوودی ساخته میشد. فیلمبرداری تریلر چهار روز به طول انجامید. از این موزیکویدئو با عنوانهایی نظیر «عظیمترین موزیکویدئوی جهان» و «تأثیرگذارترین موزیکویدئوی تمام دورانها» یاد میشود. تریلر از زمان انتشارش تأثیر عمیقی بر فرهنگ عامهی مردم جهان داشته است و به گفتهی صاحبنظران، نقطهی عطفی در صنعت موسیقی بود زیرا به نحو بینظیری توانست فیلم را با موسیقی ادغام کند.
در تابستان سال ۱۹۸۳، فروش آلبوم تریلر شروع به کاهش کرد. والتر یتنیکاف و لری استسل مشغول جواب دادن تلفنهای مایکل در تمام طول شب بودند. یتنیکاف به یاد دارد که مایکل پرسید: «والتر، آلبوم دیگه شماره ۱ نیستش. قراره براش چیکار کنیم؟» و در جواب او گفت: «قراره امشب رو بخوابیم و فردا دربارش فکری بکنیم.» فرانک دیلئو، مدیر برنامههای مایکل، اولین کسی بود که ایدهی ساخت ویدئوی سوم از آلبوم را به مایکل داد و او را برای بررسی ساخت ویدئو برای آهنگ عنوان آلبوم تحت فشار قرار داد. دیلئو به یاد دارد که به مایکل گفت: «سادهس ــ تنها کاری که لازمه انجام بدی اینه که برقصی، بخونی و ترسناکش کنی.»
جان برانکا: «مایکل از من خواست کارگردان فیلم «یک گرگینه آمریکایی در لندن» را پیدا کنم. مایکل میدانست که او برای اینکار مناسب است.» در اوایل آگوست، مایکل با جان لندیس برای کارگردانی تماس گرفت. در آن زمان، کارگردانان سینمایی، کارگردانی موزیکویدئوها را بر عهده نمیگرفتند، اما ساخت این موزیکویدئو توجه لندیس را به خود جلب کرد.
موزیکویدئوی تریلر در محل تئاتر پالاس، در مرکز لسآنجلس، سکانس رقص زامبیها در تقاطع خیابان یونیون پسیفیک و خیابان کالزونای جنوبی در شرق لسآنجلس، و سکانس خانه در محلهی آنجلینو هایتز در خانهی شماره ۱۳۴۵ خیابان کارول فیلمبرداری شد. تمام فیلمبرداریهای اصلی در اواسط اکتبر سال ۱۹۸۳ و در طول چهار روز انجام شد.
جان لندیس در ابتدا بودجهای معادل ۵۰۰ هزار دلار برای این ویدئو در نظر گرفته بود. اما هزینهها بیشتر از برآورد او شد. یکی از مدیران اجرایی شرکت سونی، بودجه ۹۰۰ هزار دلاری مایکل را رد کرده و آن را به ۵۰۰ هزار دلار رسانده بود. برای متعادل کردن بودجه، حق پخش پشت صحنهی فیلم تریلر به مبلغ ۲۵۰ هزار دلار به شبکه MTV و به شبکه Showtime به مبلغ ۳۰۰ هزار دلار فروخته شد. در نهایت، این ویدئو با بودجهی ۱/۱ میلیون دلار ساخته شد. جان لندیس: «ما در زمانی که ویدئو کلیپها با ۵۰ هزار دلار ساخته میشدند، ۱/۱ میلیون دلار برای ساخت این ویدئو هزینه کردیم.»
مایکل: «برادرم جکی به خانهام آمد و گفت: «این شویی که الان از امتیوی پخش میشه رو میبینی؟ تنها کاری که انجام میدن، ساز زدنه.» من آن شو را نگاه کردم و فکر کردم که مفهوم جالبی دارد. اما از کلیپش که مجموعهای از تصاویر بود، خوشم نیامد. فکر کردم، اگر قرار بود من کلیپی بسازم، چیز سرگرمکنندهتری میساختم. چیزی که در سر داشتم، ایدهی ساخت کلیپی با آغاز، بدنه، و پایان بود، مانند یک فیلم کوتاه.»
قبل از پخش فیلم کوتاه ۱۴ دقیقهای تریلر از شبکه شوتایم و امتیوی، مایکل در ۲۱ نوامبر ۱۹۸۳ نمایش شب اولی را در وستوود کالیفرنیا برای این موزیکویدیو ترتیب داد که در آن جمعی از ستارگان مانند دایانا راس، ادی مورفی و وارن بتی حضور داشتند.
خاطره جان لندیس از آن شب: «مایکل برای تریلر نمایش شب اولی را ترتیب داد. باورنکردنی بود. همه، از دایانا راس تا وارن بتی، در آن شب ویژه حضور داشتند. آنها بعد از دیدن تریلر ایستاده تشویق کردند و فریاد دوباره دوباره سر دادند. من گفتم «دوبارهای وجود نداره»، ناگهان ادی مورفی فریاد زد «اون لعنتی رو دوباره نشون بدید» و من یک بار دیگر این ویدئو را پخش کردم.»
t.me/MJSupportersForum/1534
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حامیان مایکل جکسون
«فیلم کوتاه (موزیک ویدئو) Thriller»
🆔 @MJSupportersForum
🆔 @MJSupportersForum
آنچه لازم است درباره فیلم کوتاه تریلر بدانید:
• فیلم کوتاه تریلر در روز چهارشنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۹ یکی از ۲۵ فیلم از بین صدها فیلم نامزد شده بود که در کتابخانهی کنگرهی ایالات متحده آمریکا به عنوان گنجینه ملی ثبت گردید. تریلر نخستین موزیکویدئویی است که در فهرست فیلمهای ملی ایالات متحده ثبت شد. هر ساله ۲۵ اثر که از لحاظ فرهنگی، تاریخی و زیباییشناختی برجسته هستند، به عنوان گنجینههایی برای تمام زمانها، در کتابخانهی ملی کنگره ثبت میشوند. تمامی فیلمهای منتخب، از جهاتی برای فرهنگ آمریکا مهم و تأثیرگذار شناخته شدهاند.
• داگلاس کرکلند عکاس مشهور و نانسی گریفن روزنامهنگار، تنها اعضای رسانهای بودند که اجازهی ورود به صحنهی فیلمبرداری تریلر را داشتند. داگلاس کرکلند: «کودک ابدی، مایکل، همواره صمیمی و شوخطبع بود. او در اتاقش مخفی نمیشد، بلکه با عوامل صحنه وقت میگذراند و شوخی میکرد. توانایی او در نوشتن، خلق کردن و اجرا واقعاً استثنایی بود. فکر نمیکنم قبل از او هیچ صحنهگردانی به این خوبی بوده باشد، و شاید پس از او دیگر هرگز صحنهگردانی به این خوبی نباشد.» کرکلند عکسها را برای مجله لایف تهیه کرده بود.
• شبکه MTV در زمان اوج ویدئوی تریلر ساعتی دوبار آن را پخش میکرد.
• فرد استیر، اسطوره هالیوود، در یکی از جلسات تمرین رقص تریلر حضور یافت.
• مایکل پیترز مربی رقص مایکل در موزیک ویدئوی Beat It یکی از رقصندههای تریلر بود.
• موزیکویدئوی تریلر به مدت یک هفته در سالن وستوود کالیفرنیا به روی پرده رفت و اکران شد.
• کت قرمزی که مایکل در این ویدئو پوشید طراحی دبورا لندیس همسر جان لندیس بود.
• رقصندههای ویدئوی تریلر ۱۶ نفر بودند که روزی ۱۶ تا ۱۸ ساعت به مدت شش هفته رقص تریلر را تمرین میکردند.
• در روز ۳۰ مارس ۱۹۸۴ فیلم پشت صحنه تریلر منتشر شد. این فیلم ۸ هفته شماره ۱ جدول ویدئوهای پرفروش بیلبورد بود. عرضه فیلم پشت صحنه تریلر فروش اضافی ۱۴ میلیون نسخه از آلبوم را ظرف ۶ ماه در پی داشت. ایدهی تهیه فیلم از پشت صحنهی ساخت موزیکویدئوی تریلر ایده جان برانکا بود. مایکل: «این عجیب به نظر میرسید که تا آن زمان کسی این کار را انجام نداده بود. ما مطمئن بودیم که این فیلم مستند گزارشی جالبی خواهد شد.» قیمت هر نسخه از فیلم پشت صحنهی تریلر، تنها ۲۴/۹۵ دلار بود. در آن زمان قیمت خرید فیلم بالا بود.
• هنگامی که بزرگان فرقه شاهدان یهوه متوجه شدند که مایکل در حال ساخت ویدیویی است که در آن گرگینه وجود دارد، دست به اعتراضات گستردهای زدند. آنها معتقد بودند که این ویدئو به دلیل زنده شدن مردگان از درون خاک جنبهای ضد دینی دارد. این اعتراضها تا جایی گسترش یافت که مایکل تصمیم گرفت ویدئوی تریلر را منتشر نکند و تمام نوارهای فیلمبرداری را نیز از بین ببرد. او به مدیر برنامههایش، جان برانکا، گفت که نوارها را خراب کند. اما برانکا این کار را نکرد و روز بعد مایکل را متقاعد کرد که ویدئوی تریلر را از بین نبرد. برانکا پیشنهاد داد تا به جای خراب کردن ویدئو، پیامی را به اول این ویدئو اضافه کند مبنی بر این که او در عمل هیچ اعتقادی به صحنههای نمایش داده شده در این ویدیو ندارد و این فقط یک نمایش است. در واقع، جان برانکا این موزیکویدئو را نجات داد.
• موزیکویدئوی تریلر برنده ۲۳ جایزه مختلف شده است. در اولین دوره برگزاری جوایز ویدئو امتیوی در سال ۱۹۸۴ ویدئوی تریلر نامزد دریافت ۶ جایزه، و برندهی ۳ مورد از آنها شد. این در حالی است که موزیکویدئوی تریلر در سال ۱۹۸۳ ساخته شده بود و در اصل نباید نامزد هیچ جایزهای میشد.
• پشت صحنه ساخت تریلر مایکل در مراسم گرمی ۱۹۸۴ برنده جایزه بهترین ویدئوی طولانی و ویدئوی تریلر برنده بهترین آلبوم ویدئویی در مراسم گرمی ۱۹۸۵ شد.
• در مراسم جوایز ویدئویی امتیوی در سال ۱۹۹۹ ویدئوی تریلر به عنوان برترین موزیکویدئوی تاریخ برنده جایزه شد.
• موزیکویدئوی تریلر موفق به کسب چهار رکورد گینس شده است:
- سال ۲۰۰۲، ويديوى ساختِ تريلرِ مايكل جكسون، در زمینهی پرفروشترین موزیکویدئوی تاریخ
- سال ۲۰۰۶، با کسب عنوان موفقترین موزیکویدئوی تاریخ با فروش بیش از ۹میلیون نسخه
- سال ۲۰۰۹، با کسب عنوان پرجمعیتترین رقص دسته جمعی تاریخ با حضور ۱۳،۵۹۷نفر
- سال ۲۰۱۱، با ثبت گرانترین کت فروخته شده در یک حراجی با فروش کت تریلر به مبلغ ۱/۸میلیون دلار
t.me/MJSupportersForum/1534
🆔 @MJSupportersForum
• فیلم کوتاه تریلر در روز چهارشنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۹ یکی از ۲۵ فیلم از بین صدها فیلم نامزد شده بود که در کتابخانهی کنگرهی ایالات متحده آمریکا به عنوان گنجینه ملی ثبت گردید. تریلر نخستین موزیکویدئویی است که در فهرست فیلمهای ملی ایالات متحده ثبت شد. هر ساله ۲۵ اثر که از لحاظ فرهنگی، تاریخی و زیباییشناختی برجسته هستند، به عنوان گنجینههایی برای تمام زمانها، در کتابخانهی ملی کنگره ثبت میشوند. تمامی فیلمهای منتخب، از جهاتی برای فرهنگ آمریکا مهم و تأثیرگذار شناخته شدهاند.
• داگلاس کرکلند عکاس مشهور و نانسی گریفن روزنامهنگار، تنها اعضای رسانهای بودند که اجازهی ورود به صحنهی فیلمبرداری تریلر را داشتند. داگلاس کرکلند: «کودک ابدی، مایکل، همواره صمیمی و شوخطبع بود. او در اتاقش مخفی نمیشد، بلکه با عوامل صحنه وقت میگذراند و شوخی میکرد. توانایی او در نوشتن، خلق کردن و اجرا واقعاً استثنایی بود. فکر نمیکنم قبل از او هیچ صحنهگردانی به این خوبی بوده باشد، و شاید پس از او دیگر هرگز صحنهگردانی به این خوبی نباشد.» کرکلند عکسها را برای مجله لایف تهیه کرده بود.
• شبکه MTV در زمان اوج ویدئوی تریلر ساعتی دوبار آن را پخش میکرد.
• فرد استیر، اسطوره هالیوود، در یکی از جلسات تمرین رقص تریلر حضور یافت.
• مایکل پیترز مربی رقص مایکل در موزیک ویدئوی Beat It یکی از رقصندههای تریلر بود.
• موزیکویدئوی تریلر به مدت یک هفته در سالن وستوود کالیفرنیا به روی پرده رفت و اکران شد.
• کت قرمزی که مایکل در این ویدئو پوشید طراحی دبورا لندیس همسر جان لندیس بود.
• رقصندههای ویدئوی تریلر ۱۶ نفر بودند که روزی ۱۶ تا ۱۸ ساعت به مدت شش هفته رقص تریلر را تمرین میکردند.
• در روز ۳۰ مارس ۱۹۸۴ فیلم پشت صحنه تریلر منتشر شد. این فیلم ۸ هفته شماره ۱ جدول ویدئوهای پرفروش بیلبورد بود. عرضه فیلم پشت صحنه تریلر فروش اضافی ۱۴ میلیون نسخه از آلبوم را ظرف ۶ ماه در پی داشت. ایدهی تهیه فیلم از پشت صحنهی ساخت موزیکویدئوی تریلر ایده جان برانکا بود. مایکل: «این عجیب به نظر میرسید که تا آن زمان کسی این کار را انجام نداده بود. ما مطمئن بودیم که این فیلم مستند گزارشی جالبی خواهد شد.» قیمت هر نسخه از فیلم پشت صحنهی تریلر، تنها ۲۴/۹۵ دلار بود. در آن زمان قیمت خرید فیلم بالا بود.
• هنگامی که بزرگان فرقه شاهدان یهوه متوجه شدند که مایکل در حال ساخت ویدیویی است که در آن گرگینه وجود دارد، دست به اعتراضات گستردهای زدند. آنها معتقد بودند که این ویدئو به دلیل زنده شدن مردگان از درون خاک جنبهای ضد دینی دارد. این اعتراضها تا جایی گسترش یافت که مایکل تصمیم گرفت ویدئوی تریلر را منتشر نکند و تمام نوارهای فیلمبرداری را نیز از بین ببرد. او به مدیر برنامههایش، جان برانکا، گفت که نوارها را خراب کند. اما برانکا این کار را نکرد و روز بعد مایکل را متقاعد کرد که ویدئوی تریلر را از بین نبرد. برانکا پیشنهاد داد تا به جای خراب کردن ویدئو، پیامی را به اول این ویدئو اضافه کند مبنی بر این که او در عمل هیچ اعتقادی به صحنههای نمایش داده شده در این ویدیو ندارد و این فقط یک نمایش است. در واقع، جان برانکا این موزیکویدئو را نجات داد.
• موزیکویدئوی تریلر برنده ۲۳ جایزه مختلف شده است. در اولین دوره برگزاری جوایز ویدئو امتیوی در سال ۱۹۸۴ ویدئوی تریلر نامزد دریافت ۶ جایزه، و برندهی ۳ مورد از آنها شد. این در حالی است که موزیکویدئوی تریلر در سال ۱۹۸۳ ساخته شده بود و در اصل نباید نامزد هیچ جایزهای میشد.
• پشت صحنه ساخت تریلر مایکل در مراسم گرمی ۱۹۸۴ برنده جایزه بهترین ویدئوی طولانی و ویدئوی تریلر برنده بهترین آلبوم ویدئویی در مراسم گرمی ۱۹۸۵ شد.
• در مراسم جوایز ویدئویی امتیوی در سال ۱۹۹۹ ویدئوی تریلر به عنوان برترین موزیکویدئوی تاریخ برنده جایزه شد.
• موزیکویدئوی تریلر موفق به کسب چهار رکورد گینس شده است:
- سال ۲۰۰۲، ويديوى ساختِ تريلرِ مايكل جكسون، در زمینهی پرفروشترین موزیکویدئوی تاریخ
- سال ۲۰۰۶، با کسب عنوان موفقترین موزیکویدئوی تاریخ با فروش بیش از ۹میلیون نسخه
- سال ۲۰۰۹، با کسب عنوان پرجمعیتترین رقص دسته جمعی تاریخ با حضور ۱۳،۵۹۷نفر
- سال ۲۰۱۱، با ثبت گرانترین کت فروخته شده در یک حراجی با فروش کت تریلر به مبلغ ۱/۸میلیون دلار
t.me/MJSupportersForum/1534
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حامیان مایکل جکسون
«فیلم کوتاه (موزیک ویدئو) Thriller»
🆔 @MJSupportersForum
🆔 @MJSupportersForum
Forwarded from 🏥 خيريه انجمن
💵 مبلغ ٢٠٠،٠٠٠تومان از درآمد حاصل از فروش کتاب مونواک جهت کمک در تهیه «کیسه آذوقه شب یلدا» برای مادران سرپرست خانوار خانه اشتغال خاکسفید جمعیت امام علی در تاریخ ۹۶/۹/۱۳ اهدا گردید.
🏥 @MJSFCharity
🏥 @MJSFCharity
❤1
🗓 خط زمان
📆 سهشنبه ۳ دسامبر ۲۰۰۲
چهارمین جلسه دادگاه آورام برگزار شد.
مایکل، که با یک پای متورم و باندپیچیشده و به کمک عصا راه میرفت، هنگامی که برای امضا دادن به طرفدارانش در مقابل دادگاه توقف کرد، از سؤالات خبرنگاران درباره حادثه بالکن هتل در برلین ناراحت به نظر میرسید. پاسخ مایکل کوتاه بود: «اون بچه منه. من بچههام رو دوست دارم.»
مایکل در پاسخ به این سؤال که چرا پایش باندپیچی شده و عصا به دست دارد، گفت که عنکبوت پایش را گزیده است. یکی از افراد حاضر در جمعیت از او پرسید که آیا این عنکبوت از حیوانهای خانگیش بوده است و مایکل در جواب خندید و پاسخ منفی داد. مایکل به خبرنگاران گفت: «من عاشق رتیل هستم، اما از عنکبوتهای کوچک خوشم نمیآید.»
مایکل از عکاسان خواست که از پایش عکس نگیرند و دستش را جلوی لنز یکی از عکاسها نگه داشت و او هم به مایکل اطمینان داد که از پایش عکس نمیگیرد.
روحیهی مایکل در دادگاه خوب بود و در طول برگزاری دادگاه خنده به لب داشت. او کمی هم شیطنت کرد و برای عکاسان شکلک درآورد و با دستانش روی سر خود شاخ گذاشت.
در طی جلسه دادگاه، برنامه زمانی مایکل خوانده و ادعا شد که بر طبق آن او در هفتم و هشتم آگوست، زمانی که تیم مدیریت مایکل لغو شدن کنسرتها را به مارسل آورام اطلاع دادند، در نیویورک بوده است. مایکل گفت که نوشتههای روی تقویم را واضح نمیبیند، و وقتی برنامه پروازها را به او نشان دادند و اظهار کردند که در یازدهم آگوست از نیویورک به لسآنجلس پرواز کرده است، مایکل اعلام کرد که این موضوع چیزی را ثابت نمیکند و گفت: «من مدام در حال پرواز به سراسر جهان هستم.»
مایکل همچنین گفت که او کنسرتهای هزارهای که برای اجرا در شهرهای سیدنی، استرالیا و هونولولو برنامهریزی شده بود را لغو نکرد. او استدلال کرد که این خود حامی آلمانی مارسل آورام بود که کنسرتها را لغو کرد زیرا نگران بود که به اندازه کافی برای او سودآوری نداشته باشند.
وقتی از مایکل درباره جزئیات چگونگی سازماندهی کنسرتها سؤال پرسیده شد، او در پاسخ غالباً میگفت که به یاد ندارد یا نمیداند. او به دادگاه گفت: «اینها کارهای اجرایی است. ارتباطی به کار من ندارد. من صحنهگردانم.»
وقتی وکیل آورام از مایکل پرسید که آیا از مشکلات حافظه رنج میبرد، او در پاسخ گفت:
«نه تا آنجا که به یاد دارم.»
t.me/MJSupportersForum/1540
🆔 @MJSupportersForum
📆 سهشنبه ۳ دسامبر ۲۰۰۲
چهارمین جلسه دادگاه آورام برگزار شد.
مایکل، که با یک پای متورم و باندپیچیشده و به کمک عصا راه میرفت، هنگامی که برای امضا دادن به طرفدارانش در مقابل دادگاه توقف کرد، از سؤالات خبرنگاران درباره حادثه بالکن هتل در برلین ناراحت به نظر میرسید. پاسخ مایکل کوتاه بود: «اون بچه منه. من بچههام رو دوست دارم.»
مایکل در پاسخ به این سؤال که چرا پایش باندپیچی شده و عصا به دست دارد، گفت که عنکبوت پایش را گزیده است. یکی از افراد حاضر در جمعیت از او پرسید که آیا این عنکبوت از حیوانهای خانگیش بوده است و مایکل در جواب خندید و پاسخ منفی داد. مایکل به خبرنگاران گفت: «من عاشق رتیل هستم، اما از عنکبوتهای کوچک خوشم نمیآید.»
مایکل از عکاسان خواست که از پایش عکس نگیرند و دستش را جلوی لنز یکی از عکاسها نگه داشت و او هم به مایکل اطمینان داد که از پایش عکس نمیگیرد.
روحیهی مایکل در دادگاه خوب بود و در طول برگزاری دادگاه خنده به لب داشت. او کمی هم شیطنت کرد و برای عکاسان شکلک درآورد و با دستانش روی سر خود شاخ گذاشت.
در طی جلسه دادگاه، برنامه زمانی مایکل خوانده و ادعا شد که بر طبق آن او در هفتم و هشتم آگوست، زمانی که تیم مدیریت مایکل لغو شدن کنسرتها را به مارسل آورام اطلاع دادند، در نیویورک بوده است. مایکل گفت که نوشتههای روی تقویم را واضح نمیبیند، و وقتی برنامه پروازها را به او نشان دادند و اظهار کردند که در یازدهم آگوست از نیویورک به لسآنجلس پرواز کرده است، مایکل اعلام کرد که این موضوع چیزی را ثابت نمیکند و گفت: «من مدام در حال پرواز به سراسر جهان هستم.»
مایکل همچنین گفت که او کنسرتهای هزارهای که برای اجرا در شهرهای سیدنی، استرالیا و هونولولو برنامهریزی شده بود را لغو نکرد. او استدلال کرد که این خود حامی آلمانی مارسل آورام بود که کنسرتها را لغو کرد زیرا نگران بود که به اندازه کافی برای او سودآوری نداشته باشند.
وقتی از مایکل درباره جزئیات چگونگی سازماندهی کنسرتها سؤال پرسیده شد، او در پاسخ غالباً میگفت که به یاد ندارد یا نمیداند. او به دادگاه گفت: «اینها کارهای اجرایی است. ارتباطی به کار من ندارد. من صحنهگردانم.»
وقتی وکیل آورام از مایکل پرسید که آیا از مشکلات حافظه رنج میبرد، او در پاسخ گفت:
«نه تا آنجا که به یاد دارم.»
t.me/MJSupportersForum/1540
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حامیان مایکل جکسون
🗓 خط زمان
📆 سهشنبه ۳ دسامبر ۲۰۰۲
چهارمین جلسه دادگاه آورام برگزار شد.
🆔 @MJSupportersForum
📆 سهشنبه ۳ دسامبر ۲۰۰۲
چهارمین جلسه دادگاه آورام برگزار شد.
🆔 @MJSupportersForum
🇮🇷 آيا مىدانستید؟
یکی از وکیلهای مایکل جکسون به نام «ضیا مدبر» #ایرانی بوده است.
🆔 @MJSupportersForum
یکی از وکیلهای مایکل جکسون به نام «ضیا مدبر» #ایرانی بوده است.
🆔 @MJSupportersForum
💥📸 عكس تازه منتشر شده از #مایکل_جکسون!
اين عكس ساعاتی پیش برای اولین بار توسط بنیاد مایکل جکسون منتشر شد.
🆔 @MJSupportersForum
اين عكس ساعاتی پیش برای اولین بار توسط بنیاد مایکل جکسون منتشر شد.
🆔 @MJSupportersForum