🗓 خط زمان
📆 پنجشنبه ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹
طبق سوگندنامه حکم بازرسی، تلاشهای موری برای خواباندن مایکل با دادن یک قرص ۱۰ میلیگرمی والیوم در ساعت ۱:۳۰ بامداد شروع شد.
سپس در ساعت ۲ بامداد، ۲ میلیگرم داروی ضد اضطراب آتیوان (لورازپام) را به طور وریدی به مایکل تزریق کرد.
مایکل هنوز در ساعت ۳ صبح قادر نبود به خواب برود، بنابراین ۲ میلیگرم داروی آرامبخش دیگری به نام وِرسِد (میدازولام) را امتحان کرد.
بعد از آن حدود ساعت ۵، باز هم ۲ میلیگرم آتیوان تزریق کرد، اما هیچیک تأثیر نداشت.
هنگامی که خورشید بر خانه شماره ۱۰۰ خیابان کارولوود درایو شمالی تابید، مایکل جکسون هنوز بیدار و ناآرام و بیقرار بود. موری در ساعت ۷:۳۰ صبح ۲ میلیگرم ورسد تزریق کرد.
در ساعت ۱۰:۴۰ صبح، موری ۲۵ میلیگرم پروپوفل که با داروی بیحسی موضعی لیدوکائین رقیق شده بود از طریق سِرم به مایکل تزریق کرد. مایکل بالأخره به خواب رفت.
در ساعت ۱۰:۵۰ دکتر موری برخاست تا به دستشویی برود. او ادعا میکند که ۲ دقیقه بعد برمیگردد و میبینید که مایکل دیگر نفس نمیکشد. اما بنا به گزارش پلیس، موری در ساعت ۱۱:۱۸ سه تماس تلفنی داشت که ۴۷ دقیقه طول کشید (تا ۱۲:۰۵ ظهر). او با سه جا تماس گرفته بود: دوستدخترش، یکی از بیمارانش و کلینیکش در لاس وگاس. جدول زمانی آنها نشان میدهد که بیش از یک ساعت از زمان ایست تنفس مایکل گذشته بود.
موری میگوید که سپس احیای قلبی ریوی را شروع و ۰/۲ میلیگرم انِکسِیت (فلومازنیل) به او تزریق کرده است، دارویی که برای خنثی کردن تأثیرات داروهای آرامبخش استفاده میشود. موری سپس مایکل امیر ویلیامز، دستیار شخصی مایکل، را صدا زد و از او خواست تا نگهبانها را بالا بفرستد. ویلیامز فوراً با آلبرتو آلوارز، نگهبان شخصی مایکل تماس گرفت. آلوارز به بازپرسین اینگونه گفته بود که به طبقه بالا دویده و وارد اتاق مایکل شده و او را با چشمانی باز و دهانی باز دیده است که نفس نمیکشد و موری هم مشغول عملیات احیای مایکل بوده است. تقریباً در همین لحظات پاریس و پرینس هم وارد اتاق شدند و موری را در حال احیای پدرشان دیدند و به گریه افتادند اما خیلی زود به بیرون از اتاق برده شدند.
موری از آلوارز می خواهد که تمام شیشههای داروها را به داخل کیفی بریزد و وقتی همه چیز را ازکف اتاق تمیز میکند تازه آن موقع به آلوارز میگوید که با ۹۱۱ تماس بگیرد.
سرانجام ساعت ۱۲:۲۲ دقیقه ظهر، نگهبان شخصی مایکل، آلبرتو آلوارز با مرکز اورژانس ۹۱۱ تماس گرفت. ایستگاه آتشنشانی ۷۱ پاسخ داد. فرمانده استیو رودا، سخنگوی واحد آتشنشانی لسآنجلس، میگوید: «وقتی نیروهای ما به محل رسیدند، عمارت بزرگی را دیدند که خیلی از ایستگاه دور نبود، آنها فوراً به اتاق بیمار در طبقه بالای ساختمان هدایت شدند و دیدند که بیمارشان مایکل جکسون است و هیچ نبضی ندارد و نفس نمیکشد. نبض نداشت و نفس نمیکشید، یعنی هیچ ضربان قلبی نداشت و هیچ نفسی نداشت.»
در ساعت ۲:۲۶ دقیقه یکی از پزشکان مرکز درمانی UCLA رسماً اعلام کرد که مایکل جکسون درگذشت، تقریباً چهار ساعت بعد از زمانی که موری به بازرسان گفت که مایکل دیگر نفس نمیکشید. طبق سوگندنامه حکم بازرسی، موری از امضای سند فوت مایکل جکسون امتناع کرد.
پزشک قانونی لسآنجلس مرگ مایکل جکسون را قتل نفس اعلام کرد. علت مرگ، مسمومیت شدید با پروپوفل ذکر شد. موری مدتی بعد، به قتل غیرعمد متهم و دادگاهی و سرانجام به چهار سال زندان محکوم شد که البته بعد از دو سال به قید التزام آزاد شد.
t.me/MJSupportersForum/1988
🆔 @MJSupportersForum
📆 پنجشنبه ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹
طبق سوگندنامه حکم بازرسی، تلاشهای موری برای خواباندن مایکل با دادن یک قرص ۱۰ میلیگرمی والیوم در ساعت ۱:۳۰ بامداد شروع شد.
سپس در ساعت ۲ بامداد، ۲ میلیگرم داروی ضد اضطراب آتیوان (لورازپام) را به طور وریدی به مایکل تزریق کرد.
مایکل هنوز در ساعت ۳ صبح قادر نبود به خواب برود، بنابراین ۲ میلیگرم داروی آرامبخش دیگری به نام وِرسِد (میدازولام) را امتحان کرد.
بعد از آن حدود ساعت ۵، باز هم ۲ میلیگرم آتیوان تزریق کرد، اما هیچیک تأثیر نداشت.
هنگامی که خورشید بر خانه شماره ۱۰۰ خیابان کارولوود درایو شمالی تابید، مایکل جکسون هنوز بیدار و ناآرام و بیقرار بود. موری در ساعت ۷:۳۰ صبح ۲ میلیگرم ورسد تزریق کرد.
در ساعت ۱۰:۴۰ صبح، موری ۲۵ میلیگرم پروپوفل که با داروی بیحسی موضعی لیدوکائین رقیق شده بود از طریق سِرم به مایکل تزریق کرد. مایکل بالأخره به خواب رفت.
در ساعت ۱۰:۵۰ دکتر موری برخاست تا به دستشویی برود. او ادعا میکند که ۲ دقیقه بعد برمیگردد و میبینید که مایکل دیگر نفس نمیکشد. اما بنا به گزارش پلیس، موری در ساعت ۱۱:۱۸ سه تماس تلفنی داشت که ۴۷ دقیقه طول کشید (تا ۱۲:۰۵ ظهر). او با سه جا تماس گرفته بود: دوستدخترش، یکی از بیمارانش و کلینیکش در لاس وگاس. جدول زمانی آنها نشان میدهد که بیش از یک ساعت از زمان ایست تنفس مایکل گذشته بود.
موری میگوید که سپس احیای قلبی ریوی را شروع و ۰/۲ میلیگرم انِکسِیت (فلومازنیل) به او تزریق کرده است، دارویی که برای خنثی کردن تأثیرات داروهای آرامبخش استفاده میشود. موری سپس مایکل امیر ویلیامز، دستیار شخصی مایکل، را صدا زد و از او خواست تا نگهبانها را بالا بفرستد. ویلیامز فوراً با آلبرتو آلوارز، نگهبان شخصی مایکل تماس گرفت. آلوارز به بازپرسین اینگونه گفته بود که به طبقه بالا دویده و وارد اتاق مایکل شده و او را با چشمانی باز و دهانی باز دیده است که نفس نمیکشد و موری هم مشغول عملیات احیای مایکل بوده است. تقریباً در همین لحظات پاریس و پرینس هم وارد اتاق شدند و موری را در حال احیای پدرشان دیدند و به گریه افتادند اما خیلی زود به بیرون از اتاق برده شدند.
موری از آلوارز می خواهد که تمام شیشههای داروها را به داخل کیفی بریزد و وقتی همه چیز را ازکف اتاق تمیز میکند تازه آن موقع به آلوارز میگوید که با ۹۱۱ تماس بگیرد.
سرانجام ساعت ۱۲:۲۲ دقیقه ظهر، نگهبان شخصی مایکل، آلبرتو آلوارز با مرکز اورژانس ۹۱۱ تماس گرفت. ایستگاه آتشنشانی ۷۱ پاسخ داد. فرمانده استیو رودا، سخنگوی واحد آتشنشانی لسآنجلس، میگوید: «وقتی نیروهای ما به محل رسیدند، عمارت بزرگی را دیدند که خیلی از ایستگاه دور نبود، آنها فوراً به اتاق بیمار در طبقه بالای ساختمان هدایت شدند و دیدند که بیمارشان مایکل جکسون است و هیچ نبضی ندارد و نفس نمیکشد. نبض نداشت و نفس نمیکشید، یعنی هیچ ضربان قلبی نداشت و هیچ نفسی نداشت.»
در ساعت ۲:۲۶ دقیقه یکی از پزشکان مرکز درمانی UCLA رسماً اعلام کرد که مایکل جکسون درگذشت، تقریباً چهار ساعت بعد از زمانی که موری به بازرسان گفت که مایکل دیگر نفس نمیکشید. طبق سوگندنامه حکم بازرسی، موری از امضای سند فوت مایکل جکسون امتناع کرد.
پزشک قانونی لسآنجلس مرگ مایکل جکسون را قتل نفس اعلام کرد. علت مرگ، مسمومیت شدید با پروپوفل ذکر شد. موری مدتی بعد، به قتل غیرعمد متهم و دادگاهی و سرانجام به چهار سال زندان محکوم شد که البته بعد از دو سال به قید التزام آزاد شد.
t.me/MJSupportersForum/1988
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حامیان مایکل جکسون
🗓 خط زمان
📆 پنجشنبه ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹
🆔 @MJSupportersForum
📆 پنجشنبه ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹
🆔 @MJSupportersForum
😭2👍1
انجمن حامیان مایکل جکسون via @vote
هواداران در آمریکا قرار است برای سالگرد یک صفحه از یک روزنامه را به تصویر مایکل اختصاص دهند که در آن نام کشورهایی که در طرح شرکت کردهاند ذکر میشود. شرکت در این طرح حداقل ۵ دلار هزینه دارد؛ آیا موافقید برای این کار ۵ دلار اضافهتر جمع کنیم؟ anonymous poll…
📰 برای اولین بار نام «ایران» در روزنامهای که برای سالگرد یک صفحهاش به مایکل اختصاص مییابد (DailyNews) قرار گرفت و «عشق» هواداران ایرانی او نیز توسط مردم دیگر کشورها دیده شد.
🆔 @MJSupportersForum
🆔 @MJSupportersForum
انجمن حامیان مایکل جکسون
Photo
📸 تصاویر اختصاصی #انجمن_حامیان_مایکل_جکسون
از مراسم نهمین سالگرد درگذشت مایکل جکسون در فارستلان:
t.me/MJSupportersForum/2000
🗓 ۴تیر۱۳۹۷ / 25June2018
🆔 @MJSupportersForum
از مراسم نهمین سالگرد درگذشت مایکل جکسون در فارستلان:
t.me/MJSupportersForum/2000
🗓 ۴تیر۱۳۹۷ / 25June2018
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حاميان مايكل جكسون
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚽️ پخش آهنگ #YouAreNotAlone مایکل جکسون از تلویزیون در حین گزارشی از حال و هوای ایرانیان بعد از آخرین بازی تیم ملی در جام جهانی فوتبال ۲۰۱۸
🆔 @MJSupportersForum
🆔 @MJSupportersForum
🔴 #خبر_فوری
🏴 جوزف والتر جکسون، بزرگ خاندان جکسونها، ۲ روز پس از نهمین سالگرد فوت پسرش «مایکل»، در سن ۸۹ سالگی درگذشت.
◾️ 26July1928 - 27June2018
🆔 @MJSupportersForum
🏴 جوزف والتر جکسون، بزرگ خاندان جکسونها، ۲ روز پس از نهمین سالگرد فوت پسرش «مایکل»، در سن ۸۹ سالگی درگذشت.
◾️ 26July1928 - 27June2018
🆔 @MJSupportersForum
▪️سخنان مایکل جکسون درباره پدرش
(دانشگاه آکسفورد، سال ۲۰۰۱)
پدرم در مدیریت نابغه بود و من و برادرانم موفقیت حرفهایمان را بسیار مدیون او هستیم که ما را تحت فشار شدید قرار میداد. او مرا جوری بار آورد که یک شومن باشم و تحت هدایت او امکان نداشت که بتوانم قدمی را اشتباه بردارم.
یادم میآید که یکبار وقتی حدوداً چهار سالم بود، کارناوال کوچکی از محلهمان گذر میکرد و او مرا بلند کرد و روی یک اسب پونی گذاشت. این حرکت کوچکی بود، شاید چیزی که بعد از پنج دقیقه فراموشش کرد. اما به خاطر همان لحظه، او این جایگاه ویژه را در قلبم دارد.
او واقعاً مرا دوست داشت، و من این را میدانم. چیزهای کوچکی بود که این را نشان میداد. بچه که بودم خیلی چیزهای شیرین دوست داشتم ــ همهمان دوست داشتیم. محبوبترین خوراکی من دونات شکری بود و پدرم این را میدانست.
بنابراین هر چند هفته یکبار که موقع صبح از راهپله پایین میآمدم روی پیشخوان آشپزخانه پاکت بزرگی پر از دونات شکری میدیدم. بدون هیچ یادداشت و توضیحی. فقط دوناتها آنجا بودند. مثل این بود که بابانوئل آمده باشد. گاهی به ذهنم میرسید که شب را بیدار بمانم تا بتوانم او را وقتی که آنها را آنجا میگذارد ببینم. اما درست مثل وقتهایی که بابانوئل میآمد، نمیخواستم این جادو را خراب کنم چون میترسیدم که دیگر هیچوقت این کار را نکند. پدرم باید آنها را یواشکی موقع شب آنجا میگذاشت تا کسی نتواند او را، وقتی که حواسش نیست، ببیند.
او از نشان دادن احساسات انسانی هراس داشت، او چنین چیزی را درک نمیکرد یا نمیدانست چطور باید این کار را بکند. اما دونات را میدانست. وقتی اجازه میدهم که دریچه خاطراتم باز شود، خاطراتی یکباره به ذهنم هجوم میآورند، خاطراتی از نشانههای کوچک دیگر، که هرچند خام بودند، نشان میدادند که او هر آنچه در توانش بود انجام میداد.
بنابراین امشب، به جای آنکه روی کارهایی که پدرم انجام نداد متمرکز شوم، میخواهم به تمام چیزهایی که او انجام داد و به مشکلات شخصی خودش فکر کنم. میخواهم به قضاوت کردن درباره او پایان دهم.
چند وقتی است که به این واقعیت میاندیشم که پدرم در جنوب کشور و در خانوادهای بسیار فقیر بزرگ شد. او در دوران رکود بزرگ اقتصادی بالغ شد و پدر خودش، که سخت تلاش میکرد تا شکم فرزندانش را سیر کند، محبت کمی به خانوادهاش نشان میداد و پدرم و خواهران و برادران او را خیلی خشن بزرگ کرد. چه کسی میتوانست تصور کند که بزرگ شدن به عنوان یک سیاهپوست فقیر در جنوب، که عزت را از او گرفته و ناامیدش کرده بودند، و کسی که در عین حال سخت میکوشید تا در دنیایی که به پدرم به چشم یک زیردست نگاه میشد یک مرد شود، چطور بوده است.
پدرم به ایندیانا مهاجرت کرد و خانواده بزرگ خودش را داشت، و ساعتهای طولانی در کارخانه فولاد کار میکرد، کاری که ریهها را از بین میبرد و روح را فروتن میسازد، تمام این کارها را میکرد تا از خانوادهاش حمایت کند. پس آیا جای تعجب دارد که برای او بروز احساسات کار سختی باشد؟ آیا درک این دشوار است که او بخواهد قلب خود را سخت کند و به دور احساسات خود دیوار بکشد؟ و مهمتر از همه، آیا چیز عجیبی است که او پسرانش را تحت فشار بسیار زیادی قرار داد تا اجراکنندگان موفقی شوند، تا آنها را از آن نوع زندگیای که او آن را غیرشرافتمندانه و فقیرانه میدانست نجات دهد؟ من کمکم دارم میفهمم که حتی خشونت پدرم نوعی عشق بود، البته عشقی معیوب ولی با این حال عشق. او به من سخت میگرفت چون دوستم داشت. چون نمیخواست کسی به فرزندانش به دیدهی تحقیر نگاه کند.
t.me/MJSupportersForum/2004
🆔 @MJSupportersForum
(دانشگاه آکسفورد، سال ۲۰۰۱)
پدرم در مدیریت نابغه بود و من و برادرانم موفقیت حرفهایمان را بسیار مدیون او هستیم که ما را تحت فشار شدید قرار میداد. او مرا جوری بار آورد که یک شومن باشم و تحت هدایت او امکان نداشت که بتوانم قدمی را اشتباه بردارم.
یادم میآید که یکبار وقتی حدوداً چهار سالم بود، کارناوال کوچکی از محلهمان گذر میکرد و او مرا بلند کرد و روی یک اسب پونی گذاشت. این حرکت کوچکی بود، شاید چیزی که بعد از پنج دقیقه فراموشش کرد. اما به خاطر همان لحظه، او این جایگاه ویژه را در قلبم دارد.
او واقعاً مرا دوست داشت، و من این را میدانم. چیزهای کوچکی بود که این را نشان میداد. بچه که بودم خیلی چیزهای شیرین دوست داشتم ــ همهمان دوست داشتیم. محبوبترین خوراکی من دونات شکری بود و پدرم این را میدانست.
بنابراین هر چند هفته یکبار که موقع صبح از راهپله پایین میآمدم روی پیشخوان آشپزخانه پاکت بزرگی پر از دونات شکری میدیدم. بدون هیچ یادداشت و توضیحی. فقط دوناتها آنجا بودند. مثل این بود که بابانوئل آمده باشد. گاهی به ذهنم میرسید که شب را بیدار بمانم تا بتوانم او را وقتی که آنها را آنجا میگذارد ببینم. اما درست مثل وقتهایی که بابانوئل میآمد، نمیخواستم این جادو را خراب کنم چون میترسیدم که دیگر هیچوقت این کار را نکند. پدرم باید آنها را یواشکی موقع شب آنجا میگذاشت تا کسی نتواند او را، وقتی که حواسش نیست، ببیند.
او از نشان دادن احساسات انسانی هراس داشت، او چنین چیزی را درک نمیکرد یا نمیدانست چطور باید این کار را بکند. اما دونات را میدانست. وقتی اجازه میدهم که دریچه خاطراتم باز شود، خاطراتی یکباره به ذهنم هجوم میآورند، خاطراتی از نشانههای کوچک دیگر، که هرچند خام بودند، نشان میدادند که او هر آنچه در توانش بود انجام میداد.
بنابراین امشب، به جای آنکه روی کارهایی که پدرم انجام نداد متمرکز شوم، میخواهم به تمام چیزهایی که او انجام داد و به مشکلات شخصی خودش فکر کنم. میخواهم به قضاوت کردن درباره او پایان دهم.
چند وقتی است که به این واقعیت میاندیشم که پدرم در جنوب کشور و در خانوادهای بسیار فقیر بزرگ شد. او در دوران رکود بزرگ اقتصادی بالغ شد و پدر خودش، که سخت تلاش میکرد تا شکم فرزندانش را سیر کند، محبت کمی به خانوادهاش نشان میداد و پدرم و خواهران و برادران او را خیلی خشن بزرگ کرد. چه کسی میتوانست تصور کند که بزرگ شدن به عنوان یک سیاهپوست فقیر در جنوب، که عزت را از او گرفته و ناامیدش کرده بودند، و کسی که در عین حال سخت میکوشید تا در دنیایی که به پدرم به چشم یک زیردست نگاه میشد یک مرد شود، چطور بوده است.
پدرم به ایندیانا مهاجرت کرد و خانواده بزرگ خودش را داشت، و ساعتهای طولانی در کارخانه فولاد کار میکرد، کاری که ریهها را از بین میبرد و روح را فروتن میسازد، تمام این کارها را میکرد تا از خانوادهاش حمایت کند. پس آیا جای تعجب دارد که برای او بروز احساسات کار سختی باشد؟ آیا درک این دشوار است که او بخواهد قلب خود را سخت کند و به دور احساسات خود دیوار بکشد؟ و مهمتر از همه، آیا چیز عجیبی است که او پسرانش را تحت فشار بسیار زیادی قرار داد تا اجراکنندگان موفقی شوند، تا آنها را از آن نوع زندگیای که او آن را غیرشرافتمندانه و فقیرانه میدانست نجات دهد؟ من کمکم دارم میفهمم که حتی خشونت پدرم نوعی عشق بود، البته عشقی معیوب ولی با این حال عشق. او به من سخت میگرفت چون دوستم داشت. چون نمیخواست کسی به فرزندانش به دیدهی تحقیر نگاه کند.
t.me/MJSupportersForum/2004
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حامیان مایکل جکسون
Joseph Jackson
◾️ 1928 - 2018
🆔 @MJSupportersForum
◾️ 1928 - 2018
🆔 @MJSupportersForum
مایکل جکسون در یکی از آهنگهای آلبوم جدید دریک به اسم Scorpion حضور دارد!
آلبوم جدید Scorpion اوبری دریک گراهام که مدتها انتظار آن کشیده میشد، بالأخره امروز منتشر شد. این آلبوم بلند با همکاریهای بسیار جالب توجهی همراه است. علاوه بر حضور افتخاری مهمانهایی همچون جیزی، تی دولا ساین و استاتیک میجر در این آلبوم، مایکل جکسون، سلطان فقید پاپ هم در آن میدرخشد.
طبق سایت TMZ، آهنگ Don’t Matter to Me («برام اهمیتی نداره») دریک بر روی یکی از آهنگهای منتشرنشده مایکل ساخته شده است و این خواننده رپ ۳۱ساله اهل تورنتو با صدایی ملایم روی آهنگی ساخته شده با پدهای سینتیسایزر و ریتم درام آهسته و ملایم میخواند که توسط نایتین۸۵ و نوآ ۴۰ شبیب تهیه شده است.
همچنین نام پل آنکا ترانهسرا و خواننده کانادایی نیز به عنوان ترانهسرای دوم و وکالیست مهمان این آهنگ ذکر شده است. آنکا در گذشته با مایکل جکسون همکاری داشته است، به ویژه در نسخه اصلی آهنگ Love Never Felt So Good سال ۱۹۸۳ که آنکا در آن پیانونوازی میکند.
t.me/MJSupportersForum/2006
🆔 @MJSupportersForum
آلبوم جدید Scorpion اوبری دریک گراهام که مدتها انتظار آن کشیده میشد، بالأخره امروز منتشر شد. این آلبوم بلند با همکاریهای بسیار جالب توجهی همراه است. علاوه بر حضور افتخاری مهمانهایی همچون جیزی، تی دولا ساین و استاتیک میجر در این آلبوم، مایکل جکسون، سلطان فقید پاپ هم در آن میدرخشد.
طبق سایت TMZ، آهنگ Don’t Matter to Me («برام اهمیتی نداره») دریک بر روی یکی از آهنگهای منتشرنشده مایکل ساخته شده است و این خواننده رپ ۳۱ساله اهل تورنتو با صدایی ملایم روی آهنگی ساخته شده با پدهای سینتیسایزر و ریتم درام آهسته و ملایم میخواند که توسط نایتین۸۵ و نوآ ۴۰ شبیب تهیه شده است.
همچنین نام پل آنکا ترانهسرا و خواننده کانادایی نیز به عنوان ترانهسرای دوم و وکالیست مهمان این آهنگ ذکر شده است. آنکا در گذشته با مایکل جکسون همکاری داشته است، به ویژه در نسخه اصلی آهنگ Love Never Felt So Good سال ۱۹۸۳ که آنکا در آن پیانونوازی میکند.
t.me/MJSupportersForum/2006
🆔 @MJSupportersForum
Telegram
انجمن حامیان مایکل جکسون
🎵 انتشار تکآهنگ جدید
Don’t Matter To Me
👥 با همخوانی دریک و مایکل جکسون
🆔 @MJSupportersForum
Don’t Matter To Me
👥 با همخوانی دریک و مایکل جکسون
🆔 @MJSupportersForum