MMMojahedi 🍀 محمدمهدی مجاهدی
2.14K subscribers
562 photos
286 videos
166 files
1.29K links
🍀 نقد و نظر خود را درباره‌ی مطالبی که این‌جا منتشر می‌شود، می‌توانید به این نشانی با نگارنده در میان بگذارید:
@MMMojahedi
Download Telegram
«چندان فروتن و خاکسار بود که از بزرگیِ خویش هیچ خبر نداشت»

در زندگی‌نامه‌ی خودنوشتش، مرحوم آرثر آربری (Arthur Arberry) درباره‌ی مرحوم رینلد نیکلسن (Reynold A. Nicholson)، محقق، شارح و مترجم آثار ادبی و عرفانی از فارسی و عربی به انگلیسی، می‌نویسد:

او دانشمندی تمام‌عیار بود، چنان دل‌باخته‌ی کتاب‌هایش که سوی چشمانش را فدای بسیار خواندن کرد، چندان فروتن و خاکسار که از بزرگیِ خویش هیچ خبر نداشت. او این بیت را در واپسین سال‌های عمرش هنگامی که چراغ چشمانش رو به خاموشی نهاده بود، سرود، شعری که نزد من، در میان همه‌ی واپسین‌گویه‌های آدمیان، راستین‌ترین الهام و تکان‌دهنده‌ترین وداع را با خود دارد:


حق چو بی‌پرده نمایان می‌شود

این زبان‌ها جمله حیران می‌شود*

بس کنم، دلبر درآمد در خطاب*

گوش شو والله اعلم بالصواب*

بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید*

تا خطاب ارجعی را بشنوید*

این زبان تا هست، ننیوشی کلام

پس سخن کوتاه باید. والسّلام*


*برگردان فارسی شعر نیکسلن را از ابیات مثنوی وام گرفته‌ام. مصرع‌های ستاره‌دار از مثنوی است.

- سروده‌ی نیکلسن به روایت آربری چنین است:


When Truth shines out words fail and nothing tell;

Now hear the Voice within your hearts. Farewell.



این آخرین بیت از سروده‌ی بلندی است که کمی پیش‌تر در همین نوشته، آربری آن را نقل و تصدیق کرده است که نیکلسون در این اشعار به‌شدت متاثر از مولانا بوده است:


… او به‌ندرت درباره‌ی باورهای شخصی خود سخن می‌گفت و من نیز در بیست‌وپنج سال دوستی نزدیک با او، چیز چندانی از چگونگی پرورش و سیر و سلوک معنوی‌اش در نیافتم. با این حال، تصویری که از او در ذهنم شکل گرفت این بود که او نیز، همچون بسیاری دیگر، ایمان خود را در جوانی از دست داده بود و سپس آن را از راه هم‌صحبتی و هم‌دلیِ فکری با عارفان مسلمان بازیافته بود.


در سال‌های پیری، شعری سرود که در آن، برای نخستین بار، از اندیشه‌های درونی خود پرده برداشت. آشکار بود که این اندیشه‌ها عمیقاً از سال‌های طولانی مطالعه‌ی آثار مولانا تأثیر پذیرفته‌اند …


محمدمهدی مجاهدی
۱۶ مهرماه ۱۴۰۵

@mmojahedi
… صید نزدیک و تو دور انداخته

درنگی درباب شرط امکان تعامل مؤثر با چینیان

اکنون گمانه‌زنی‌هایی که بر افکار عمومی و بسیاری محافل تصمیم‌سازی درون و بیرون کشور حاکم است، متأسفانه حاکی از احتمال بالای تجدید حملات متجاوزانه‌ی آمریکا و/اسرائیل به ایران در خلال هفته‌های آینده است.

این گمانه‌زنی‌ها، نادرست باشند یا درست، آثاری ناگزیر دارند، آثاری که سرجمع می‌توانند خصلت خودکام‌بخش به خود بگیرند و تحقق سناریوی جنگ را محتوم و مسلم کنند. یکی از این آثار، استیصال ناشی از فلج تصمیم‌گیری است.

فلج تصمیم‌گیری هم ریشه‌های ذهنی و شناختی و شخصیتی دارد، هم جنبه‌های ساختاری. یکی از علل که خصلتی مرکب دارد و شناختی-ساختاری است، تجربه‌ی مکرر شکست‌های دردناکِ نسخه‌های متعارف است، ازجمله خیانت مکرر آمریکا به دیپلماسی هم در خروج یک‌جانبه از برجام و هم در بمباران میز مذاکره در آستانه‌ی هر دو حمله‌ی غافل‌گیرانه به کشور در سال ۱۴۰۴ و هم در ترور رهبران حزب‌الله.

عاملی دیگر که به این فلج تصمیم‌گیری انجامیده است، شکست در مجاب کرن چین برای ایفای نقش مؤثرتر در منازعه‌ی کنونی و تضمین حل‌وفصل آن است. کوشش برای تکیه به چین به عنوان اهرم موازنه یا ستون تضمین‌کننده‌ی توافق با آمریکا تا امروز هیچ/چندان قرین توفیق نبوده است.

تجربه‌ی ما با روسیه هم در عداد همین موارد است، به ویژه با توافق اخیر میان پوتین و ترامپ برای وارد شدن گازوییل روسیه به بازار انرژی (معنای نمادین و سیاسی این توافق برای ما و اروپا بیش از اثر عینی آن در بازار مادی انرژی دردناک است).

منطق درونی چینیان در این کناره‌گیری محتاطانه و فاصله‌گیری بهداشتی از منازعه‌ی منطقه چندان پیچیده و فهم‌ناپذیر نیست. منطق روسیان هم که نفع‌بر دو سوی این منازعه و تداوم آن اند، فهم‌پذیر است.

ولی منطق درونی تحلیل‌گرانی که معتقدند تنها راه برای یافتن نسخه‌ی مدیریت و/یا توقف منازعه و تضمین تعهدات متقابل، وارد شدن چین به صحنه است، چندان درک‌پذیر نیست.

بله؛ اگر در جهانی فرضی ورود چین به این صحنه ناگزیر، یا آشکارا به نفع چین می‌بود (ازجمله در چارچوب برنامه‌ی چهارماده‌ای چین)، دیگر جای بحث نبود. در این صورت، چین منتظر دعوت و حتی رضایت ما نمی‌ماند.

ولی در جهان کنونی، چین چنین ورودی را به عللی آشکار، در چارچوب منافع خود ارزیابی نمی‌کند. این ارزیابی با تکرار تقاضای ایران برای بالا بردن سطح تماس‌ها یا نصب و‌ تغییر نماینده‌ی ویژه‌ی ایران در امور چین یا با انواع دیگری از اصرار و الحاح تغییر نمی‌کند، هرچند، البته شاید با برخی اقدامات ما تغییر کند.

چینیان برای این که جدی به این صحنه وارد شوند، پیش و بیش از هرچیز باید به چشم ببینند و با محاسبات عینی مجاب شوند که ایران، با همین جامعه و همین حکومت، تا آینده‌ی رؤیت‌پذیر یک پای ثابت و پایدار در هر معامله و معادله‌ی منطقه‌ای با پیامدهای فرامنطقه‌ای است، پیامدهایی که دامن‌گیر مناسبات چین و آمریکا هم خواهند شد.

ریشه‌های تردید فعلی چینیان در اعتبار این گزاره را باید جدی گرفت (هرچند آن را نا‌به‌جا و نادرست بشماریم) و از همان ریشه‌ها هم باید این تردید را ترمیم کرد.

با توجه به ریشه‌های تردید، مهمترین اقدام بسیار مؤثر کوشش برنامه‌مند و پی‌گیرانه برای ترمیم رابطه‌ی جامعه و حکومت، تأمین شرط لازم برای اوج گرفتن منحنی هم‌افزایی جامعه و حکومت، و کاستن از برخوردهای هم‌فرسا درون حکومت، درون جامعه، و میان جامعه و حکومت است.

این همه‌ مشروط به بازسازی عینی و عملیِ اعتماد متقابل میان جامعه و حکومت است. این ضرورترین و مبنایی‌ترین افق‌گشایی است. این افق به ادعا و حرف و شعار گشوده نمی‌شود. این گشایش مستلزم اقدام‌های خلاقانه و فعالانه است. قدرت و مسؤولیت حکومت ایجاب می‌کند که در این راه پیش‌گام باشد.

حکومت باید زمینه‌ی لازم برای سپردن برخی مسؤولیت‌های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی به تشکل‌های‌اجتماعی و گروه‌های مدنی را فراهم کند.

جامعه تشنه‌ی ثبات و قرار است. تحمل هزینه‌های بی‌قراری و ناآرامی را نباید بر جامعه تحمیل کرد.

در گوش خیرخواهانی که در هوای بقای ایران و حفاظت از آن دربرابر مهاجمان، از بام تا شام بال‌های مرغ خیال را برای پرواز تا اقصای چین خسته می‌کنند، باید حکایت مولانا درباره‌ی مرد گنج‌جویی را باز خواند که به او گفته بودند تیری بینداز و هرجا افتاد همان‌جا گنج را بیاب. او کمان را سخت می‌کشید و به هر سو تیر می‌افکند و در پی تیر می‌دوید و جان و تن خود را می‌خست و جای فرود آمدن تیر را می‌کند ولی به جای گنج، جز رنج نصیب نمی‌برد. تا آن که خطاب آمد:

ای کمان و تیرها برساخته

صید نزدیک و تو دور انداخته


هرکه دوراندازتر او دورتر

وز چنین گنج است او مهجورتر


آن‌چه حق است اقرب از حبل‌الورید

تو فکنده تیر فکرت را بعید


محمدمهدی مجاهدی
۱۸ مهرماه ۱۴۰۵

@mmojahedi
دزدیدنِ خوی

«با هر که بنشینی صفت وی با تو[=به تو] سرایت کند‌ چنانکه تو را خبر نبُوَد، و طبع تو از طبع وی بدزدد چنانکه تو ندانی... هرکه اهل دنیا را بیند و حرص ایشان بر دنیا، مِثل آن در وی پدید آید؛ و هرکه اهل فسق را بیند، اگرچه منکر بوَد آن را، چون بسیار بیند آن فسق را، در چشم وی سبکتر شود؛ و هر معصیتی که بسیار پدید آید انکار آن از دل بیفتد... بلکه شنیدن حال اهل غفلت زیان دارد، چنانکه شنیدن احوال صحابه و بزرگان سود دارد، و به وقت ذکر ایشان رحمت بارد، چنانکه در خبر است که عِندَ ذِکرِ الصالحینَ تَنَزَّلُ الرحمةُ. یعنی که سبب رحمت آن است که رغبت خیر بخیزد و رغبت دنیا کمتر شود چون کسی احوال ایشان بشنود. همچنین به وقتِ ذکرِ اهل غفلت لعنت بارد، که سبب لعنتْ غفلت و رغبتِ در دنیاست. و ذکر ایشان نقصان دین بوَد، پس دیدار ایشان عظیم‌تر بوَد. و برای این گفت رسول (ص) که «مَثَل همنشین بد چون آهنگر است، که اگر جامه نسوزد دود در تو گیرد؛ و مَثَل همنشین نیک چون عطّار است که اگر مُشک به تو ندهد، بوی آن در تو گیرد.» پس بدان که تنهایی‌بهتر از همنشین بد، و همنشنین نیک بهتر از تنهایی.»
(کیمیای سعادت، ابوحامد محمد غزالی، تصحیح حسین خدیوجم، جلد اول، ص۴۴۰-۴۴۱)

می‌رود از سینه‌ها در سینه‌ها
از رهِ پنهان صلاح ‌و کینه‌ها
بلکه خود از آدمی، در گاو و خر
می‌رود دانایی و علم و هنر
در سگِ اصحاب خویی زآن وفود
رفت، تا جویای اللَّه گشته بود
دزدیی کن از درون مرجانِ جان
ای کم از سگ! از درونِ عارفان
چون که دزدی، باری آن دُرِّ لطیف
چون که حامل می‌شوی، باری شریف
(مثنوی، ۲: ۱۴۲۵-۱۴۲۶، ۱۴۲۹، ۱۴۳۲ـ۱۴۳۳)

مکن همنشینی به هر بدسرشت
که دزدد ازو طبعِ تو خویِ زشت
شوی از بدی پر ز نیکی تهی
وز آن نبوَدَت ذره‌ای آگهی
(عبدالرحمن جامی، هفت‌ اورنگ: خردنامه اسکندری)

غزالی، مولانا و جامی نکتهٔ مهمی را یادآور می‌شوند: ما بی‌آنکه بدانیم از معاشران خود اثر می‌پذیریم. طبع و سرشت ما بی‌خبر‌ از ما‌ از حال و جانِ هم‌نشینان‌مان دزدی می‌کند. به تعبیر مولانا خوبی و بدی، از راهی ناپیدا سرایت می‌کند و از سینه‌ای به سینه‌ای می‌لغزد. حال که چنین است، می‌گوید: تو نیز مانند سگ اصحاب کهف، به درونِ عارفان دستبرد بزن. دزدی کن از آنان. از حال نکوی آنان. و این دزدی، چندان آگاهانه نیست. خوی ما ناخواسته از خوی همنشین می‌دزدد. سرشت جان‌ها چنین است. و کیمیای مجاورت از همین‌روست:

همنشینی با شهان چون کیمیاست
چون نظرْشان کیمیایی خود کجاست؟
(مثنوی، ۱: ۲۶۹۶)

هر که را خواهی شناسی همنشینش را نگر
زانکه مُقبل در دو عالم همنشینِ مُقبل است

پنبه‌ها در گوش کن تا نشنوی هر نکته‌ای
زانکه روح ساده‌ٔ تو، زنگ‌ها را قابل است

وصل خواهی با کسان بنشین که ایشان واصل‌اند
وصل از آن کس خواه باری کو به معنی واصل است

گِرد مستان گرد، اگر مِی کم رسد بویی رسد
خود مذاقِ می چه داند آن که مرد عاقل است
(دیوان شمس، غزل ۴۰۲)


@sedigh_63
Forwarded from فرهیختگان
🔴 وقتی فقیه همنشین حاکم می‌شود؛ سه فسادی که ابن‌جوزی هشدار می‌دهد
📚 از کتاب «تلبیس ابلیس» اثر ابن‌جوزی
ابن‌جوزی، فقیه و اندیشمند مسلمان، در نقد پیوند عالمان دین با صاحبان قدرت، از یکی از فریب‌های شیطان سخن می‌گوید: نزدیکی به حاکمان، تملق آنان، سکوت در برابر منکرات و حتی توجیه رفتار خلاف قدرتمندان به امید بهره‌مندی دنیوی.
او برای این همنشینی سه پیامد برمی‌شمارد:
۱. فریب حاکم: حاکم با خود می‌اندیشد اگر رفتار یا اموالش نادرست بود، فقیه اعتراض می‌کرد و از مال او بهره نمی‌برد.
۲. فریب مردم: مردم نیز همراهی فقیه با حاکم را نشانه درستی رفتار و مشروعیت دارایی‌های او می‌پندارند.
۳. تباهی خود فقیه: عالم دین در اثر معاشرت با قدرت و وابستگی به آن، ممکن است استقلال اخلاقی و دینی خود را از دست بدهد.
ابن‌جوزی سپس به توجیهی ظریف اشاره می‌کند: فقیه ممکن است نزد حاکم برود و بگوید قصدش شفاعت و گره‌گشایی از کار مردم است؛ اما برای سنجش صداقت این ادعا، معیاری پیشنهاد می‌کند:
اگر شخص دیگری همان کار خیر را انجام دهد، آیا از موفقیت او خوشحال می‌شود یا بر او خرده می‌گیرد که «حکومتی شده است»؟
✍️ تأملی که از این متن برمی‌آید، همچنان پرسش‌برانگیز است: مرز میان میانجیگری برای مردم و وابستگی به قدرت کجاست؟
📖 منبع: ابن‌جوزی، تلبیس ابلیس، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران: نشر دانشگاهی.
🔹 بازنشر از کانال عدنان فلاحی
#ابن_جوزی #تلبیس_ابلیس #فقیهان #قدرت_سیاسی #اخلاق_دینی #استقلال_عالمان_دین
#فرهیختگان راهی به رهایی
Forwarded from روزآروز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 #محمدرضا_شفیعی_کدکنی، شاعر و استاد نامدار دانشگاه امروز هشتادوهفت ساله می‌شود. امیدواریم همواره سالم و سرحال باشد. از او بیشتر بدانید! 🎧👆

@roozArooz_media
Forwarded from Critic l مریم نصر
🎙️


🔹دانش‌کشی (scholasticide)
پژوهش و تدریس در سایه نسل‌کشی اسرائیل، تجربیاتی از دانشگاه شیکاگو

🔸سخنران:
دکتر علیرضا دوستدار

🔸دبیر نشست:
دکتر آمنه بختیاری

✔️زمان و مکان:
سه‌شنبه، 21 مهرماه 1405
ساعت: 10 تا 12
پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
سالن اندیشه

پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
سالن اندیشه
‌
@ihcssir
Forwarded from جامعه‌شناسی گروه‌های اجتماعی (فریبا نظری)
🟣آیا زندگی معمولی در ایران به یک مسئله اجتماعی تبدیل شده است؟

✍️فریبا نظری
 جامعه‌شناس و پژوهشگر گروه‌های اجتماعی




▪️دکتر #سعید_معیدفر جامعه‌شناس و مؤلف کتاب «جامعه‌شناسی مسائل اجتماعی ایران»، در تعریف و تحلیل مسائل اجتماعی با تأکید ویژه بر رویکرد برساخت‌گرایانه، به توصیف و تبیین مسئله اجتماعی می‌پردازد. از نگاه او، مسئله اجتماعی صرفاً یک پدیده عینی و مستقل در بیرون نیست، بلکه وضعیتی است که توسط ادراک افراد جامعه ساخته و تعریف می‌شود.
در واقع امری که از نظر بخش مهمی از جامعه؛ نادرست، مشکل‌زا، شایع و قابل‌تغییر باشد، یک مسئله اجتماعی شمرده می‌شود.

🔸بر اساس چارچوب فکری معیدفر، یک مسئله اجتماعی دارای چهار مشخصه و ویژگی بنیادین است:

 مفهوم #مسئله زمانی به کار می‌رود که افکار عمومی به این نتیجه رسیده باشد که وضعیتی در تضاد با هنجارها و ارزش‌های جامعه است. پدیده‌هایی مسئله شمرده می‌شوند که سبب زحمت و آسیب بوده و از نظر اخلاقی یا اجتماعی، نادرست تلقی شوند.

۲- یک مشکل فردی مانند اخراج یک نفر از محل کار، مسئله اجتماعی نیست. شرایط منفی باید به قدری شایع، دشوار و جدی باشد که بخش قابل‌توجهی از افراد جامعه را درگیر کند و ساختارها را تحت تأثیر قرار دهد.

۳- در دل مفهوم #مسئله_اجتماعی، یک نوع نگاه عاملیت مدار پنهان است؛ به این معنا که جامعه باور دارد این وضعیت نامطلوب، یک تقدیر قطعی از پیش نوشته شده یا بلای طبیعی غیرقابل‌ تغییر نیست. مسئله اجتماعی قابل مدیریت است و با اراده، دخالت و برنامه‌ریزی انسانی می‌توان آن را تحت کنترل درآورد.

۴- آخرین و مهم‌ترین حلقه در شکل‌گیری مسئله اجتماعی آنست که جامعه به این باور رسیده باشد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت و حتماً باید برای رفع آن کاری انجام داد. تا زمانی که عزم و اراده‌ای برای حل یک امر نادرست شایع شکل نگیرد، امر یاد شده تبدیل به یک مسئله اجتماعی تکامل‌یافته نشده است.

▪️خوانش من از دیدگاه معیدفر، این است که نهادهای حاکمیتی باید از رویکرد تقلیل‌گرایانه صرفاً امنیتی یا اقتصادی دست بردارند و بحران‌ها را به چشم یک «مسئله اجتماعی» ببینند تا با مشارکت عمومی و اراده جمعی قابل حل شوند.

با تطبیق شرایط کنونی جامعه ایران بر چارچوب نظری سعید معیدفر، زندگی معمولی در ایران امروز به معنای جامعه‌شناختی کلمه، از یک امر بدیهی و پیش‌پاافتاده خارج شده و به یک مسئله اجتماعی (Social Issue) تبدیل شده است.

🔸در شرایط طبیعی، زندگی روزمره، میدان امور بدیهی است؛ بستری که در آن نیازهای ساده، تفریح، خرید، سفر و معاشرت بدون نیاز به درنگ عمیق یا صرف انرژی روانی مضاعف جریان دارد. اما زمانی که این بدیهیات مختل می‌شوند، زندگی عادی دیگر یک #حق یا #روند_طبیعی نیست، بلکه به یک #دستاورد پرهزینه تبدیل می‌شود. چند عامل بنیادین این چرخش را توضیح می‌دهند:

🔹یک زندگی معمولی نیازمند سطحی از پیش‌بینی‌پذیری است. وقتی بی‌ثباتی اقتصادی، تورم افسارگسیخته و تغییرات مداوم سیاست‌گذاری‌ها، چشم‌انداز آینده را حتی برای فردای نزدیک مخدوش می‌کند، شیرازه امنیت روانی از هم می‌پاشد. در این فضا، تامین نیازهای نخستی مانند مسکن، خوراک و آموزش به دغدغه‌های پررنج روزمره تبدیل می‌شوند.

🔹 در شرایط رهاشدگی نظام اجتماعی، سنگینی بار نگاهداشت بقا در جبران ناکارآمدی‌های ساختاری مستقیماً بر دوش فرد و خانواده می‌افتد. شهروندان مجبورند برای ساده‌ترین حقوق خود مانند هوای پاک، اینترنت آزاد، داروی باکیفیت، جاده امن؛ بجنگند یا هزینه‌های جایگزین آن را بپردازند. در چنین فضایی، فرد به جای زیست روزمره، مدام در حال مدیریت بحران است.

🔹 با سیاسی شدن امر روزمره؛ تفریح، پوشش، سبک معاشرت و شادی، که باید در حوزه‌ی خصوصی و انتخابی شهروندان تعریف شود؛ در شرایط کنونی، به میدان تلاقی و گاه تقابل عاملیت فردی و ساختارهای رسمی تبدیل شده‌اند. وقتی سبک زندگی و انتخاب‌های روزمره زیر ذره‌بین هنجارگذاری‌های رسمی قرار می‌گیرد، «عادی بودن» و «معمولی زیستن» خود به نوعی کنش‌گری، مقاومت یا اصطکاک مستمر بدل می‌شود که به شدت فرسایشی است.....
 
🔻متن کامل:
 
https://cutt.ly/ZyQv07rB
#ایران_فردا
#فریبا_نظری
#زندگی_معمولی
#مسئله_اجتماعی

https://t.me/iranfardamag
https://t.me/Sociologyofsocialgroups
سیاست مرگ‌خویی و زندگی‌ستیزی
Necropolitics

در هر شهر سیاسی (polity)، زندگی موضوع آشکار و نهان هر سیاستی است. همه‌ی سیاست‌ها، در تحلیل نهایی، میل غالب‌شان یا زندگی‌پروری است یا مرگ‌خویی.

زندگی‌پروری به معنای گستردن دامنه‌های انواع انتخاب معنادار برای شهروندانی است که حق آب و گل دارند (و هم‌چنین، برای دیگرانی که به هر علتی یا به هر دلیلی به یک شهر سیاسی پناه آورده‌اند یا مهاجرت کرده‌اند، البته به قدر وسع و رضایتِ عموم شهروندان).

زندگی‌پروری ملازم و بلکه مستلزم کثرت‌پذیری است. سیاست زندگی‌پرورْ ناگزیر رای‌ورزانه و مشارکتی است.

اگر در شهر سیاسی، برآیند سیاست‌ها و سیاست‌گذاری‌ها در بازه‌های زمانی نسبتا بلند (مثلا، بلندای عمر متوسط یک نسل یا بیش‌تر) تنگ‌تر شدن دامنه‌ی انتخاب‌های معنادار شهروندان و کاستی گرفتن کمی و کیفی گزینه‌های مادی و معنایی زندگی یا انتخاب‌ها باشد، در واقع ما با شهری زندگی‌ستیز مواجهیم که در آن، مرگ‌خویی و مرگ‌جویی سکه‌های رایج بازار سیاست و جامعه اند.

در شهر سیاسیِ زندگی‌ستیز، نفس زندگی و ادامه‌ی حیاتِ فردی و اجتماعی، حتی در تراز زندگی روزمره، به معضل و بلکه پیچیده‌ترین معضل تبدیل می‌شود.

سیاست مرگ‌خو نه‌تنها گزینه‌های زندگی و مرگ مردم و شیوه‌های مرگ و زندگی ایشان را تحدید و تعیین، بلکه انتخاب‌های آن‌ها را هم کمینه و تقریبا گریزناپذیر و محتوم، می‌کند، و این‌چنین، انتخاب معطوف به اراده و اراده‌ی معطوف به آزادی را از بن منتفی می‌کند.

مرگ‌پروری ملازم و بلکه مستلزم کثرت‌ستیزی و تحمیل وحدت‌های صوری‌‌ است. سیاست مرگ‌خو ناگزیر سیاستی تحکمی است.

در سیاست بین‌الملل، گونه‌هایی شایع از استعمار حامل و عامل سیاست مرگ در مقیاس مستعمرات بوده‌اند. خوی استکبار و خودکامگی و هوای شراکت در اوصاف اختصاصی خداوندْ دماغ ابرقدرت‌ها را زود فساد می‌کند. به یادآوری مثال‌های تاریخی نیازی نیست، وقتی شیوه‌ی تحکمی و زندگی‌ستیز و مرگ‌خوی آمریکا این روزها پیش چشم ماست. این قدرت‌ها دیگر ملت‌ها را مردگان متحرک (living dead) می‌پسندند، چنان که جباران خودخدای‌پندار در درازنای تاریخ عرصه‌ی زندگی را در مقیاس ملی و محلی بر بندگان خدا تنگ کرده‌اند.

در جامعه‌های دین‌بنیاد، فرهنگ دینی به درجات گوناگون، سویه‌ها و سایه‌های خود را بر ذهن و زبان سیاسی می‌افشاند. در چنین جامعه‌هایی، یاد خداوند و صفات شرکت‌ناپذیر او اگر با روان‌های نسبتا‌ًسالم و خوی‌و‌خصلت‌های فضیلت‌آمیز بیامیزد، می‌تواند الهام‌بخش سیاستی گشوده و زندگی‌پرور و دور از مرگ‌جویی و تهی از مرگ‌خویی شود، وگرنه سر از دهلیز «معیشت ضنک» یا «زندگی تنگ» در می‌آورد.

وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ (طه: ۱۲۴).


۲۱ مهرماه ۱۴۰۵
محمدمهدی مجاهدی

@mmojahedi
Forwarded from بیاض | عاطفه طیّه (عاطفه)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
توضیح سودمند آقای دکتر سجاد آیدنلو دربارهٔ «دانشنامهٔ مصوّر شاهنامه».
این کتاب به‌تازگی توسط انتشارات سایان چاپ و منتشر شده است.

@atefeh_tayyeh
تردیدهای ژرفاشوبِ هویتی‌ـ‌امنیتی درباره مفهومِ بحرانی‌شده‌ٔ «اسرائیل»

محمدمهدی مجاهدی


مؤسسه مطالعات امنیت ملی رژیم صهیونیستی اخیرا مقاله‌ای را با عنوان «مفهوم نوین امنیت ملی: مفهوم‌پردازی و پرسش‌هایی برای مباحثه» منتشر کرده است. این متن به علت محتوای متمایز و مدلولات و تضمُنات خاصی که دارد، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است.

این مقاله سندی است که درون ساختار امنیتی رژیم صهیونیستی نوشته و منتشر شده، ولی برخلاف تصوری که خوانش‌های اجمالی این متن نزد برخی ناظران در ایران برانگیخته است، نه‌تنها بیانیه‌ای در حمایت از سیاست‌های جاری رژیم یا توجیه و تشویق آن‌ها نیست، بلکه انتشار آن با توجه به شواهدی که در ادامه آورده‌ام، نشانه‌ای آشکار از ریشه دواندنِ شکافی ژرف درون کانون سیاسی‌ـ‌امنیتی درباره کانونی‌ترین عناصر مقوم و مؤلفه‌های معرف هویت و مفهوم «اسرائیل» و معنای امنیت آن به مثابه‌ی رژیمی برساخته و نوساز است.

انتشار این متن در آستانه انتخابات پیش رو هم‌چنین می‌تواند هشداری آشکار به رأی‌دهندگان و نیز ائتلاف حاکم آینده درباره تبعات تبعیت و حمایت از سیاست‌های ائتلاف حاکم فعلی به رهبری نتانیاهو باشد.

این مؤسسه با انتشار این متن، برای اعلام هشدار درباره دگرگونی ژرف در هویت ملی و دکترین امنیتی رژیم، از جایگاه و پایگاه یکی از اندیشکده‌های برجسته این کشور بهره می‌گیرد. در آن‌چه در پی می‌آید،‌ پس از معرفی اجمالی مؤسسه مطالعات امنیت ملی، و آوردن گزارشی چکیده از محتوای متن، خوانشی زمینه‌مند از این متن برای درک بهتر معنا و تضمُّنات و مدلولات آن، و در نهایت، نسبت‌سنجی سوگیری آن با جریان‌های اصلی سیاسی درون رژیم عرضه می‌شود.

این پیوند به دنباله این یادداشت راه می‌برد.

۲۴ مهرماه ۱۴۰۵
@mmojahedi
در این یادداشت، استدلال می‌کنم که از سرگیری عاجل جنگ چندان محتمل نیست.

درنگی درباره‌ی منطق از‌سرگیری جنگ آمریکا و/یا اسرائیل با ایران

گمانه‌زنی‌ها تقریبا بی‌استثنا بر نزدیک بودن آغاز تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران دلالت دارند. اگر اختلافی هست بر سر این است که آیا حمله چند روز پیش از انتخابات در اسرائیل یا چند روز پس از انتخابات در آمریکا خواهد بود.

این نشانه‌ی خوبی نیست که منطق گمانه‌زنی‌‌های کارشناسی ما درباره‌ی زمان شروع و کمیت و کیفیت جنگ احتمالی بعدی از سنخ منطق بحث‌های ما در آستانه‌ی دو جنگ قبلی (تابستان و زمستان ۱۴۰۴) است.

شرایط و مؤلفه‌های مؤثر در این معادله عوض شده‌اند، یا وزن‌شان تغییر کرده است، تنها به عنوان چند نمونه‌:

• آثار مخرب محاصره‌ی دریایی و هوایی در قالب تورم و کسری بودجه و بیکاری و کاهش تولید الان وارد معادله شده است و سهم اثرشان فزاینده است.

• به علاوه، الان در مقایسه با تابستان و زمستان ۱۴۰۴، شاخصه‌های نزولی اقتصادی و اجتماعی ما وزن بسیار سنگین‌تری در معادلات یافته اند. سهم اثر این مؤلفه‌‌ها هم افزایشی است.

• کاهش امکان‌های تاب‌آوری ما در ابعاد مختلف اقتصاد و جامعه و بهداشت و درمان و دارو و غذا هم انکارناپذیر است.

• روند شکل‌گیری ائتلاف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای علیه ایران نه‌تنها متوقف نشده است، بلکه متأسفانه تقویت شده است.

• کسری حامل‌‌های انرژی و خاموشی‌های گسترده هم در ماه های پیش رو محتمل است.

• با گذشت زمان، توان دفاعی و تهاجمی و اطلاعاتی ما افزایش چشم‌گیری نخواهد یافت.

• وضع تنگه‌ی هرمز به تعادل جدیدی رسیده است و دست‌کم، به اندازه‌ی گذشته اهرمی تعیین‌کننده در دست ما نیست، بلکه بخشی از رژیم فشار شکننده بر اقتصاد ماست، هرچند همین تعادل جدید به هر حال اقتصاد جهانی را هم هنوز تا حدی متأثر می‌کند.

• کوشش نمایان یا مؤثری برای ترمیم شکاف‌های میان جامعه و حکومت، شکاف‌های درون جامعه، و شکاف‌های درون حکومت در جریان نیست، اگر نگوییم این شکاف‌های هم‌افزا فزاینده اند.

• از سوی دیگر، البته پیامدهای آغاز جنگی جدید با ایران بر انتخابات در اسرائیل و آمریکا هم به معادله افزوده شده است، ولی تضمین‌شده نیست که آغاز جنگی دیگر با ایران پیامد دلخواه ترامپ و نتانیاهو را برای انتخابات در آمریکا و اسرائیل به بار بیاورد.

برآیند این مجموعه از روندهای هم‌افزا به سوی افزایش احتمال شکل‌گیری ناآرامی‌ و حکمرانی‌ناپذیری کشور میل می‌کند، وضعی که اگر و هرگاه‌‌ـــ‌خدای‌ناخواسته‌ـــ‌پیش بیاید، بی‌تردید می‌تواند حمله‌ی آمریکا و اسرائیل را به شکل حتمی پیش‌بینی کند. این یعنی بازه‌ای زمانی از زمستان امسال تا تابستان سال آینده.

با این روندها و این ترکیب و چینش مؤلفه‌های مؤثر و مطلوب آمریکا و اسرائیل، آمریکا و اسرائیل چرا باید با تعجیل در آغاز جنگی جدید، معادله‌ای کمابیش پیش‌بینی‌پذیر و مطلوب را به معادله‌ای مبهم و با درجات عدم‌تعین بالا تبدیل کنند؟

این سؤال صمیمانه است و استفهام انکاری نیست.

۲۴ مهرماه ۱۴۰۵
محمدمهدی مجاهدی

@mmojahedi
از شمار خرد هزاران بیش: در سوگ‌ پیروز مجتهد زاده

دیشب پیروز مجتهدزاده در انگلستان درگذشت و ژئوپولیتیک ایران را تنها گذاشت. دلش پردرد بود؛ همواره اندوهی سنگین با خود حمل می‌کرد: غم رنج‌های بی‌پایان وطن. از همین رو، کافی بود دهان باز کند تا مرثیه‌های ایران آغاز شود. چند باری دیدار داشتیم، هر بار هنگام بازگفتن مصیبت‌های میهن، چنان می‌گریست که هق‌هق گریه امانش نمی‌داد.
پیروز بخش بزرگی از زندگی علمی خود را صرف دفاع از هویت تاریخی و حقوق سرزمینی ایران کرد؛ با رویکردی آکادمیک، خردمندانه و در عین حال میهن‌گرایانه.
۱. فراتر از نقشه‌ها
مجتهدزاده جغرافیای سیاسی و ژئوپولیتیک را به مطالعه مرزها و سرزمین‌ها محدود نمی‌کرد. او در پی شناخت پیوند پیچیده قدرت، تاریخ، جغرافیا و منافع ملی بود. پژوهشگری برخوردار از دانش، تجربه و قدرت استدلال.
۲. خلیج فارس؛ نامی به بلندای تاریخ
پیروز از پژوهشگرانی بود که برای تثبیت نام تاریخی خلیج فارس و مقابله با تحریف آن، پیگیرانه به میدان پژوهش و کنشگری علمی و رسانه‌ای آمد. برای او، خلیج فارس فقط یک پهنه آبی نبود؛ بخشی از حافظه تاریخی، هویت جغرافیایی و میراث ملی ایرانیان بود. در این زمینه، دانش را به دفاع از میهن پیوند زد.
۳. جزایر سه‌گانه؛ حقوق سرزمینی ایران
بخش مهمی از کارنامه علمی او به تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی اختصاص داشت. پژوهش‌هایش درباره این جزایر، ابعاد تاریخی، جغرافیایی و حقوقی حاکمیت ایران را به بحث گذاشت و در برابر ادعاهای امارات متحده عربی، بر اهمیت اسناد و استدلال‌های مستند تأکید کرد. دفاع از حقوق سرزمینی ایران برای او نه تعارفی سیاسی، بلکه مسئولیتی علمی و ملی بود.
۴. تاریخ در خدمت فهم ژئوپولیتیک
پژوهش‌های استاد درباره مرزهای خاوری ایران و رقابت روسیه و بریتانیا نشان می‌داد که چگونه بازی قدرت‌های بزرگ می‌تواند سرنوشت ملت‌ها و قلمروها را دگرگون کند. کتاب بازیگران کوچک بازی بزرگ از آثار شناخته‌شده این حوزه است. او به ما یادآوری می‌کرد که برای فهم جغرافیای سیاسی امروز، نمی‌توان تاریخ را نادیده گرفت.
۵. ایران؛ دغدغه همیشگی
برای پیروز، ایران تنها موضوع پژوهش نبود؛ دغدغه زندگی و فعالیت سیاسی‌اش بود. تمامیت سرزمینی، هویت تاریخی و منافع ملی ایران در کانون توجه او قرار داشت. در روزگاری که مسائل سرزمینی گاه قربانی مصلحت‌اندیشی‌های زودگذر سیاسی می‌شوند، او بر ضرورت شناخت عمیق تاریخ و جغرافیای کشور پافشاری می‌کرد.
۶. استقلال فکری
دیدگاه‌های سیاسی مجتهدزاده در بسیاری از زمینه‌ها با روایت رسمی جمهوری اسلامی تفاوت داشت. او از انقلاب ۱۳۵۷ و پیامدهای آن انتقاد می‌کرد و در ارزیابی بخش‌هایی از تاریخ ایران پیش از انقلاب، رویکردی متفاوت از روایت رسمی داشت. من، مستقل از داوری درباره درستی یا نادرستی برخی نوشته‌ها و تفسیرهای تاریخی او، مجذوب استقلال فکری‌اش بودم. برای من، توانایی اندیشیدن بیرون از چارچوب‌های مسلط و ایستادگی بر سر دیدگاه خویش، ویژگی کوچکی نبود.
۷. دانشگاه جهانی
تحصیلات و تجربه دانشگاهی بین‌المللی، از جمله در بریتانیا، تسلط بر زبان و آشنایی با روش‌های پژوهش دانشگاهی، به پیروز امکان داد مسائل ژئوپولیتیک ایران را در محیط‌های علمی فراتر از مرزهای کشور مطرح کند. آثار فارسی و انگلیسی او در گسترش مطالعات مربوط به مرزها، جزایر و خلیج فارس سهم داشتند. از همه مهمتر پیروز از شاگردان استاد گنجی افسانه ای بود.
در کنار استادانی چون دره میرحیدر و پاپلی یزدی، مجتهدزاده از چهره‌هایی بود که چراغ کم‌فروغ جغرافیای سیاسی ایران را روشن نگه داشتند.
۸. نقد علمی، نه نفی شخصیت
البته ارج‌گذاری به مجتهدزاده به معنای مصون دانستن آثار و دیدگاه‌هایش از نقد نیست. من نیز منتقد برخی تفسیرهای تاریخی و سیاسی او بوده‌ام و همچنان میان دوستی و احترام شخصی با داوری علمی تفاوت قائلم. اتفاقاً ارزش جامعه علمی در همین است که بتواند اختلاف‌نظر را تحمل کند، بی‌آنکه شخصیت و جایگاه علمی صاحب‌نظر را انکار کند.
پیروز رفت، ولی پرسش او باقی است: با ایران چه کرده‌ایم و با ایران چه می‌کنیم؟
من در سوگ انسانی می‌نویسم که با همه اختلاف‌نظرهایم با او، درد ایران را از نزدیک در چشمان گریانش دیده بودم. برخی آدم‌ها را باید از ورای اختلاف‌ها شناخت؛ از آنچه دوست می‌دارند، برایش رنج می‌کشند و تا پایان عمر از آن دل نمی‌کنند.
در باره او به حق توان‌گفت:
از شمار دو چشم یک‌تن کم
وز شمار خرد، هزاران بیش
مردی که ایران را با همه زخم‌هایش دوست می‌داشت.
یادش گرامی و نام و عظمت ایران پایدار باد.
#یدالله_کریمی_پور
#karimipour_k
MMMojahedi 🍀 محمدمهدی مجاهدی
در این یادداشت، استدلال می‌کنم که از سرگیری عاجل جنگ چندان محتمل نیست. درنگی درباره‌ی منطق از‌سرگیری جنگ آمریکا و/یا اسرائیل با ایران گمانه‌زنی‌ها تقریبا بی‌استثنا بر نزدیک بودن آغاز تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران دلالت دارند. اگر اختلافی هست بر سر این…
نقدی که آقای دکتر موسی اکرمی در روزنامه‌ی شرق امروز، ۲۵ مهرماه ۱۴۰۵، بر یادداشت تلگرامی دیروزم، به‌تاریخ ۲۴ مهرماه ۱۴۰۵، درباره‌ی چشم‌انداز آغاز جنگ جدید آمریکا و/یا اسرائیل با ایران منتشر کرده‌اند، خواندنی، روشن‌گر و درنگ‌برانگیز است. بخش‌های مهمی از متن پرمایه‌ی ایشان را می‌توان مستقل از یادداشت این بنده خواند و هم‌چنان از آن بهره برد.

از ایشان برای التفات نقادانه‌‌ای که به آن مطلب و پرسش نهایی آن و این موضوع حساس و مهم کرده‌اند، بسیار سپاس‌گزارم و خواندن مطلب ایشان را به همه‌ی کسانی که دلی در گرو پاس‌داری از چراغ لاله‌ی ایران در مصاف تندباد‌های زمانه دارند، توصیه می‌کنم.

این پیوند به مقاله‌ی ایشان با عنوان «از منطق احتمال جنگ تا ضرورت صلح پایدار:
تأملی انتقادی درباره امنیت ملی، آزادی و عدالت در ایران» راه می‌برد.

۲۵ مهرماه ۱۴۰۵
محمدمهدی مجاهدی

@mmojahedi
Forwarded from خانه نجمه (Saba)
🌱 خانه نجمه برگزار می‌کند:
نشست «همبستگی، تاب آوری و امید در بحران»

🎙 با سخنرانی دکتر محمدمهدی مجاهدی و دکتر سمیه توحیدلو

🗓 سه‌شنبه ۲۸ مهر ماه

⏰ ساعت ۱۸

📌 خیابان وزرا، کوچه بیستم (شهید علیرضا رفیعی)، پلاک ۶، طبقه دوم


تلگرام | اینستاگرام
کتابِ محمّد؛ کتابتِ محقَّق
سخنرانی در مراسم رونمایی از قرآن کریم به قلمِ مُحقَّق، اثر استاد محمّد اِحصائی (29 مهر 1405)


ستوده

نزدیک به نهصد سال پیش، در سال ۵۴۶ هجری، مردی پارسی‌گوی از ری یا نیشابور، به نام ابوالفخر زعفرانی، قرآنی به خط مُحقَّق نوشت و زیر هر سطر، ترجمه‌ای به فارسیِ شیرینِ روزگار خود نهاد. کاتبِ قرآنِ زعفرانی وقتی به آیۀ «مَا کانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ» (احزاب: 40) رسید، نام پیام‌آور وحی را نیز به فارسی برگرداند و چنین نوشت: «نبُود این ستوده پدر هیچ‌کس از مردان شما».

در همین چند جملۀ کوتاه، همۀ داستانی که امروز می‌خواهم بگویم نهفته است: کلامی آسمانی به زبان عربی، دستی ایرانی، دلی پارسی‌گوی، و خطی استوار و مُحقَّق. و از همین روست که نام مقدمۀ خود بر قرآنِ محقَّق استاد احصائی را «کتابِ محمّد؛ کتابتِ مُحقَّق» گذاشته‌ام: کتابی که بر محمّدِ ستوده نازل شد، و اکنون پس از چهارده قرن، هنرمندی عاشق بار دیگر آن را به قلمِ مُحقَّق کتابت کرده است.

هنرمند مسلمان در روزگار قدیم امکان خلق صورت انسان و حیوان را نمی‌یافت. هم‌روزگارانش در غرب مسیحی پیکر فرشتگان و قدیسان را می‌تراشیدند و به هفت رنگ بر دیوار کلیساها تصویر می‌کردند. اما او چه می‌توانست بیافریند؟ به سخنِ جامی، «پری‌رو تاب مستوری ندارد»؛ ذوقِ آفرینشگر گریزی از بروز نداشت. پس هنرمندِ مسلمان دست به سوی کلام خدا می‌بُرد و آن را دست‌مایۀ هنر خود می‌کرد. خوشنویسی و تذهیب قرآن شد عرصۀ همۀ آن ذوقی که تا قرن‌ها راهی دیگر نمی‌یافت. حتی پیش‌تر، در سده‌های نخست، برخی شاگردان ابن‌مسعود در کوفه روایت می‌کردند که «جَرِّدُوا الْقُرْآنَ، وَلَا تُلْبِسُوا بِهِ مَا لَيْسَ مِنْهُ؛ قرآن‌ها را تزیین نکنید و آن‌ها را از هرچه جز کلام خداست بپیرایید». اما کسی حریف کاتبان و مُذَهّبان هنرمند قرآنی، به‌ویژه در ایران مرکزی (عراق عجم) و خراسان بزرگ، نشد.

سهم ایرانیان

ایرانیان پیش از اسلام از عراق و فارس و آذربایجان تا خراسان و ماوراء النهر قومی اهل کتابت و دیوان بودند. حتی دیوان‌های عراق پس از اسلام تا روزگار حَجّاج بن یوسف به پارسی نوشته می‌شد. پس طبیعی بود که این مردمان سنّتِ کهن نوشتن و تزئین و کتاب‌آرایی را به خدمت آیین و کتاب تازه درآورند. برخلاف دیدگاه رایج پژوهشگران غربی در تاریخ کتابت خط کوفی، و بر پایۀ شواهدی که در مقدمۀ خود بر قرآن محقَّقِ استاد احصائی آورده‌ام، کوشیده‌ام نشان دهم که بسیاری از قرآن‌های کوفیِ سده‌های دوم و سوم، که امروز در فهرست کتابخانه‌ها و حراج‌های کشورهای غربی به عراق و شام و شمال آفریقا نسبت داده می‌شوند، در اصل در ایران بزرگ کتابت شده‌اند.

سپس نوبت به کوفیِ مشرقی یا کوفیِ ایرانی در سده‌های چهارم تا هفتم هجری رسید. در اصفهان و ری و غزنین و نیشابور و طبرستان، کاتبانی چون محمد بن احمد بن یاسین، عثمان بن حسین ورّاق غزنوی، علی بن شاذان رازی و عباس بن محمد مصاحفی قزوینی حروف را چنان در هم تنیدند که گویی کلمات وحی نقاشی شد. آن‌ها هزار سال پیش، به تعبیری، خط‌نقاشی می‌کردند.

ابتکار ایرانیان به همین‌جا محدود نماند. کاتبان این سرزمین شکستن کلمه در پایان سطر را کنار نهادند. «سرسوره‌نویسیِ تفصیلی» را پدید آوردند. و از اواخر سدۀ پنجم هجری «قرآن‌های منظّم و باقاعده» را ابداع کردند، که در آن‌ها هر صفحه با ابتدای آیه آغاز، و با پایان آیه‌ای تمام می‌شود و هر جزء در شمار ثابتی از صفحات می‌گنجد. نمونه‌هایش قرآنِ محمّد زنجانی (کتابتِ ۵۳۱ ق) و قرآنِ زرّین‌قلم (کتابتِ ۵۸۲ ق) است. این شیوۀ هنری از ایرانِ سلجوقی به ایلخانان، سپس به مملوکان و عثمانیان رسید. امروز قرآنی که به خط عثمان طه در میلیون‌ها نسخه در سراسر جهان اسلام دست‌به‌دست می‌شود، همچنان وارث همین ابتکار ایرانی است.

و مهم‌تر از همه، خط مُحقَّق. پژوهشگران غربی چون مارتین لینگز و یاسین صَفدی، و پس از آنان دیوید جیمز، و برخی مورّخان در ایران و جهان عرب کهن‌ترین قرآن مُحقَّق را از سال ۵۵۵ هجری دانسته‌اند، و لینگز و صَفدی آن نسخه را برآمده از بغداد شمرده‌اند. اما کافی است چرخی در گنجینۀ آستان قدس رضوی بزنیم تا ببینیم یک تا دو قرن پیش از آن، در خراسانِ سامانیان و غزنویان، قرآن‌هایی با جوهرۀ خط مُحقَّق نوشته می‌شد. آنگاه تصدیق می‌کنیم که نخستین جوانه‌های این خط در خراسان رویید، در ایران مرکزی شکوفا شد، و از آنجا به بغداد رسید.

ادامه و متن کامل را در اینجا ببینید:
https://kariminia.kateban.com/post/5544

https://www.ibna.ir/news/556668/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%82%D9%82
Forwarded from MMMojahedi 🍀 محمدمهدی مجاهدی (🍀 MMMojahedi)
سیاست مرگ‌خویی و زندگی‌ستیزی
Necropolitics

در هر شهر سیاسی (polity)، زندگی موضوع آشکار و نهان هر سیاستی است. همه‌ی سیاست‌ها، در تحلیل نهایی، میل غالب‌شان یا زندگی‌پروری است یا مرگ‌خویی.

زندگی‌پروری به معنای گستردن دامنه‌های انواع انتخاب معنادار برای شهروندانی است که حق آب و گل دارند (و هم‌چنین، برای دیگرانی که به هر علتی یا به هر دلیلی به یک شهر سیاسی پناه آورده‌اند یا مهاجرت کرده‌اند، البته به قدر وسع و رضایتِ عموم شهروندان).

زندگی‌پروری ملازم و بلکه مستلزم کثرت‌پذیری است. سیاست زندگی‌پرورْ ناگزیر رای‌ورزانه و مشارکتی است.

اگر در شهر سیاسی، برآیند سیاست‌ها و سیاست‌گذاری‌ها در بازه‌های زمانی نسبتا بلند (مثلا، بلندای عمر متوسط یک نسل یا بیش‌تر) تنگ‌تر شدن دامنه‌ی انتخاب‌های معنادار شهروندان و کاستی گرفتن کمی و کیفی گزینه‌های مادی و معنایی زندگی یا انتخاب‌ها باشد، در واقع ما با شهری زندگی‌ستیز مواجهیم که در آن، مرگ‌خویی و مرگ‌جویی سکه‌های رایج بازار سیاست و جامعه اند.

در شهر سیاسیِ زندگی‌ستیز، نفس زندگی و ادامه‌ی حیاتِ فردی و اجتماعی، حتی در تراز زندگی روزمره، به معضل و بلکه پیچیده‌ترین معضل تبدیل می‌شود.

سیاست مرگ‌خو نه‌تنها گزینه‌های زندگی و مرگ مردم و شیوه‌های مرگ و زندگی ایشان را تحدید و تعیین، بلکه انتخاب‌های آن‌ها را هم کمینه و تقریبا گریزناپذیر و محتوم، می‌کند، و این‌چنین، انتخاب معطوف به اراده و اراده‌ی معطوف به آزادی را از بن منتفی می‌کند.

مرگ‌پروری ملازم و بلکه مستلزم کثرت‌ستیزی و تحمیل وحدت‌های صوری‌‌ است. سیاست مرگ‌خو ناگزیر سیاستی تحکمی است.

در سیاست بین‌الملل، گونه‌هایی شایع از استعمار حامل و عامل سیاست مرگ در مقیاس مستعمرات بوده‌اند. خوی استکبار و خودکامگی و هوای شراکت در اوصاف اختصاصی خداوندْ دماغ ابرقدرت‌ها را زود فساد می‌کند. به یادآوری مثال‌های تاریخی نیازی نیست، وقتی شیوه‌ی تحکمی و زندگی‌ستیز و مرگ‌خوی آمریکا این روزها پیش چشم ماست. این قدرت‌ها دیگر ملت‌ها را مردگان متحرک (living dead) می‌پسندند، چنان که جباران خودخدای‌پندار در درازنای تاریخ عرصه‌ی زندگی را در مقیاس ملی و محلی بر بندگان خدا تنگ کرده‌اند.

در جامعه‌های دین‌بنیاد، فرهنگ دینی به درجات گوناگون، سویه‌ها و سایه‌های خود را بر ذهن و زبان سیاسی می‌افشاند. در چنین جامعه‌هایی، یاد خداوند و صفات شرکت‌ناپذیر او اگر با روان‌های نسبتا‌ًسالم و خوی‌و‌خصلت‌های فضیلت‌آمیز بیامیزد، می‌تواند الهام‌بخش سیاستی گشوده و زندگی‌پرور و دور از مرگ‌جویی و تهی از مرگ‌خویی شود، وگرنه سر از دهلیز «معیشت ضنک» یا «زندگی تنگ» در می‌آورد.

وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ (طه: ۱۲۴).


۲۱ مهرماه ۱۴۰۵
محمدمهدی مجاهدی

@mmojahedi
✅بی‌محابا
❌ بی‌مهابا

«مهابا» به ویژه در ترکیب «بی‌مهابا» خطای نوشتاری متأسفانه‌رایجی شده که این روزها گاهی حتی به قلم برخی از اهل فرهنگ نیز راه یافته است.

«محابا» ضبط درست این واژه است.

«مُحابا» تلفظ مخفف یا مرخّم «مُحاباة» عربی است.

از این دست نمونه‌ها در فارسی کم نیست.

«مدارا» که اصل عربی آن «مداراة» است، نمونه‌ای دیگر از تلفظ مخفف یا مرخّم الفاظ عربی در زبان فارسی است.

هم مداراة و هم محاباة هر دو از باب «مفاعلة» اند، اولی از ریشه‌ی «د-ر-ء» و دومی از ریشه‌ی «ح-ب-و.»

«مداوا» هم نمونه‌ای دیگر است، که اصل عربی آن «مداواة» است از ریشه «د-و-ی» در همان باب مفاعله.

«مُجارا» هم مثلا در این بیت خاقانی، کوتاه‌شده‌ی فارسی «مجاراة» است از ریشه‌ی «ج-ر-ی» در همان باب:

خاقانیا هنوز نه‌ای خاصه‌ی خدای
با خاصگان مگو که مجارا برآورم

و البته، «مهابا» خطایی زشت و آشکار است که به هیچ وجه نه در عربی و نه در فارسی ریشه‌ای ندارد و به‌هیچ‌روی موجه نمی‌شود.

۲ آبان‌ماه ۱۴۰۵
محمدمهدی مجاهدی

@mmojahedi
◆ جلسه سخنرانی انجمن علمی فلسفه علم شریف
(آخرین رویداد انجمن علمی دوره ۱۴۰۵-۱۴۰۴)

◆ «مروری بر برخی مباحث متافیزیک ذهن»

◆ دکتر حمید وحید(پژوهشگاه دانش‌های بنیادی)

◈زمان: شنبه ۹ آبان ساعت ۱۰:۳۰
◈مکان: تالار طوس- کتابخانه مرکزی- دانشگاه صنعتی شریف

⭕️ لطفا جهت ورود به دانشگاه مشخصات خود را در «این قسمت» وارد کنید.
(در غیر این‌ صورت ، متاسفانه حراست دانشگاه از ورود شما جلوگیری خواهد کرد)
◆ انجمن علمی فلسفه علم شریف
.


عجب آن است که با زحمتِ چندینی خار
بوی صبحی نشنیدم که چو گل نشکفتم
(سعدی)

اگر چه از خارهای عالَم زخم‌ها دارد، اما دریچه‌ها را نبسته. کافی است بوی صبح را بشنود و چون گل‌ها بشکفد. آنچه جای تحسین و شگفتی دارد این خوی و منش است. این گشودگی شوقناک به بوی صبح، علی‌رغمِ آزارِ خارها. یادآور شعری از اقبال لاهوری هم هست:

دو صد دانا در این محفل سخن گفت
سخن نازک‌تر از برگ سمن گفت
ولی با من بگو آن دیده‌ور کیست
که خاری دید و احوال چمن گفت

@sedigh_63
از کلمات مصطفی(۴)


«گروه‌هایی وارد بهشت می‌شوند که دل‌هایشان مانند دل‌های پرندگان است.»(مسلم: ۲۸۴۰)

رسول خدا از پروردگار متعال چنین روایت می‌کند(حدیث قدسی): «ای بندگان من! من ستم را بر خود حرام کردم و آن را میان شما حرام قرار دادم؛ پس به یکدیگر ستم نکنید.»(مسلم: ۲۵۷۷)

«هر که دغدغه‌اش آخرت باشد، خدا بی‌نیازی را در دلش می‌نهد، کارهایش را سامان می‌دهد و دنیا خوار و رام به سوی او می‌آید؛ و هر که دغدغه‌اش دنیا باشد، خدا فقر را پیش چشمش می‌نهد، کارهایش را پراکنده می‌سازد و از دنیا جز آنچه برایش مقدر شده به او نمی‌رسد.»(ترمذی: ۲۴۶۵)

«همهٔ مردم بامداد برمی‌خیزند و جان خویش را معامله می‌کنند؛ یکی آن را آزاد می‌کند و دیگری آن را به هلاکت می‌افکند.»(مسلم: ۲۲۳)

«خدایا! به تو پناه می‌برم از دانشی که سود ندهد، و از دلی که خشوع نکند، و از نفسی که سیر نشود، و از دعایی که اجابت نشود.»(مسلم: ۲۷۲۲)

«رسول خدا به نماز ایستاد و ما نیز با او به نماز ایستادیم. در همان حال، بادیه‌نشینی در نماز گفت: خدایا! به من و محمد رحم کن و جز ما به هیچ‌کس رحم مکن. چون پیامبر سلام نماز را داد، به آن بادیه‌نشین فرمود: رحمت فراخ خدا را تنگ کردی.»(بخاری: ۶۰۱۰)

«مؤمن انس‌پذیر است و خیری نیست در کسی که نه انس می‌گیرد و نه با او انس می‌گیرند.»(مسند احمد: ۹۱۹۸)

«هرگاه کسی برادرش را دوست داشت، باید به او خبر دهد که دوستش دارد.»(ابوداود: ۵۱۲۴؛ ترمذی: ۲۳۹۲)

«آیا شما را از بهترین‌تان و بدترین‌تان خبر دهم؟ بهترین شما کسی است که به خیرش امید رود و از شرش ایمنی باشند؛ و بدترین شما کسی است که به خیرش امید نرود و از شرش ایمنی نباشند.»(ترمذی: ۲۲۶۳)

«برخی مردم کلیدهای خیرند و قفل‌های شر؛ و برخی کلیدهای شرند و قفل‌های خیر؛ خوشا به حال آن‌که خدا کلیدهای خیر را به دست او سپرده است.»(ابن‌ماجه: ۲۳۷)

«در روز قیامت نزد خداوند از بدترین مردم، انسان دوروست؛ کسی که پیش این گروه با چهره‌ای می‌آید و پیش آن گروه با چهره‌ای دیگر.»(بخاری: ۶۰۵۸؛ مسلم: ۲۵۲۶)

«برادرت را یاری کن، خواه ستمگر باشد خواه ستم‌دیده. مردی گفت: ای رسول خدا! ستم‌دیده را یاری می‌کنم؛ اما ستمگر را چگونه یاری کنم؟ فرمود: نمی‌گذاری ستم کند؛ یاری او همین است.»(بخاری: ۲۴۴۳)

«هرکس به برادرش ستمی کرده، از آبرو یا حقی، همین امروز از او حلالیت بخواهد، پیش از آن‌که روزی برسد که دینار و درهمی نیست؛ اگر عمل نیکی داشته باشد، به‌اندازه ستمش از آن گرفته می‌شود، و اگر نیکی نداشته باشد، از گناهان ستم‌دیده برداشته و بر دوش او نهاده می‌شود.»(بخاری: ۲۴۴۹)

«آیا می‌دانید مفلس کیست؟ گفتند: مفلس در میان ما کسی است که درهم و کالایی ندارد. فرمود: مفلس در امّت من کسی است که روز قیامت با نماز و روزه و زکات می‌آید، در حالی که به یکی دشنام داده، به دیگری تهمت زده، مال دیگری را خورده، خون دیگری را ریخته و دیگری را زده است؛ پس از نیکی‌هایش به این و آن می‌دهند؛ اگر پیش از ادای حق‌ها نیکی‌هایش تمام شود، از گناهان آنان برمی‌دارند و بر دوش او می‌نهند، سپس در آتش افکنده می‌شود.»(مسلم: ۲۵۸۱)

«چون پیامبر معاذ را به یمن می‌فرستاد، با او بیرون آمد و پیاده در کنار مرکب او به او سفارش می‌کرد. چون فارغ شد فرمود: ای معاذ! شاید پس از امسال مرا نبینی و شاید بر مسجد و قبر من بگذری. معاذ از اندوه جدایی رسول خدا گریست. سپس پیامبر رو به مدینه کرد و فرمود: بی‌گمان نزدیک‌ترین مردم به من پرهیزکاران‌اند، هرکه باشند و هرکجا باشند.»(مسند احمد: ۲۲۰۵۲؛ ابن‌حبان: ۶۴۷)

@sedigh_63