Radio Molana program 51
MohammadJafar Mossaffa
مقالهٔ "ده کلید رهایی"
نوشتهٔ محمدجعفر مصفا
بخش دوم (پایانی)
متن مقاله:
http://mossaffa.com/2010/08/articles10keys.html
@Mossaffadotcom
نوشتهٔ محمدجعفر مصفا
بخش دوم (پایانی)
متن مقاله:
http://mossaffa.com/2010/08/articles10keys.html
@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معنای عدم
دقیقترین معنای عدم این است که در باطن ادراکت حس کنی که پشت اندیشه خالی است. در آن، حقارت و دوستی و غیره وجود ندارد.
«رابطه»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
معنای عدم
دقیقترین معنای عدم این است که در باطن ادراکت حس کنی که پشت اندیشه خالی است. در آن، حقارت و دوستی و غیره وجود ندارد.
«رابطه»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ذهن بطور طبیعی در کیفیت مراقبه است.
محمدجعفر مصفا
+ برگرفته از جلسات سال ۱۳۸۱ خیابان گاندی
با تشکر از شیلا خانم
@Mossaffadotcom
ذهن بطور طبیعی در کیفیت مراقبه است.
محمدجعفر مصفا
+ برگرفته از جلسات سال ۱۳۸۱ خیابان گاندی
با تشکر از شیلا خانم
@Mossaffadotcom
نیاز
نیاز(اعم از تصوری یا واقعی) حکم نسیم یا طوفان را دارد برای ذهن.
اگر نیاز (یا تصور نیاز) شدید باشد،حکم طوفان را دارد. هنگامی هم که نیاز وجود ندارد، آب آرام و بی موج است.
حال، تو این موضوع را در عمق ادراکت حس کن، که من نیست که میاندیشد. این حقیقت را درک کن که نیازهایی ذهن را اندیشناک میکنند و آنرا موجآلود و بیقرار مینمایند.
درک این موضوع که نیاز کاذب است، برابر است با تجربهٔ یگانگی و سکوت.
کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
نیاز
نیاز(اعم از تصوری یا واقعی) حکم نسیم یا طوفان را دارد برای ذهن.
اگر نیاز (یا تصور نیاز) شدید باشد،حکم طوفان را دارد. هنگامی هم که نیاز وجود ندارد، آب آرام و بی موج است.
حال، تو این موضوع را در عمق ادراکت حس کن، که من نیست که میاندیشد. این حقیقت را درک کن که نیازهایی ذهن را اندیشناک میکنند و آنرا موجآلود و بیقرار مینمایند.
درک این موضوع که نیاز کاذب است، برابر است با تجربهٔ یگانگی و سکوت.
کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
راه سادهتر برای خودشناسی
سؤال: غير از راههایی که قبلاً گفتيد آيا راه سادهتری برای خودشناسی وجود دارد؟
جواب: مسألۀ ما راه نيست، مسألۀ خواستن و نخواستن است. اگر ما واقعاً بخواهيم که خود را بشناسيم راهش را هم پيدا میکنيم. مسأله اين است که ما از شناختن خود میترسيم، ميل داريم با خود بيگانه بمانيم. در اين صورت چه فرق میکند که يک راه برای خودشناسی وجود داشته باشد يا صد راه؛ راهها سهل باشد يا مشکل؟ شما بيرون يک ده ايستادهايد و به دلائلی از داخل شدن به ده هراس داريد. بيرون ده ايستادهايد و از عابرين میپرسيد "راه های ورود به اين ده کدام است و کدام راه آسانتر است؟" آيا اين معنی دارد؟
Q: Other than the ways that you have already mentioned, is there any simpler way to self-realization?
A: There is nothing in the way of self-realization. Our problem is to want it or not to want it. If we really want to know ourselves, we find the way. The problem is that we are afraid of knowing ourselves and would prefer to stay in darkness. Considering this, how would it make a difference whether there is one way to self-realization or a hundred ways; whether the ways are simple or difficult? You are standing outside of a city, and for some reason you are afraid of entering the city, so you stand outside the city and ask others the best and easiest way into the city. Isn’t it like this?
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
راه سادهتر برای خودشناسی
سؤال: غير از راههایی که قبلاً گفتيد آيا راه سادهتری برای خودشناسی وجود دارد؟
جواب: مسألۀ ما راه نيست، مسألۀ خواستن و نخواستن است. اگر ما واقعاً بخواهيم که خود را بشناسيم راهش را هم پيدا میکنيم. مسأله اين است که ما از شناختن خود میترسيم، ميل داريم با خود بيگانه بمانيم. در اين صورت چه فرق میکند که يک راه برای خودشناسی وجود داشته باشد يا صد راه؛ راهها سهل باشد يا مشکل؟ شما بيرون يک ده ايستادهايد و به دلائلی از داخل شدن به ده هراس داريد. بيرون ده ايستادهايد و از عابرين میپرسيد "راه های ورود به اين ده کدام است و کدام راه آسانتر است؟" آيا اين معنی دارد؟
Q: Other than the ways that you have already mentioned, is there any simpler way to self-realization?
A: There is nothing in the way of self-realization. Our problem is to want it or not to want it. If we really want to know ourselves, we find the way. The problem is that we are afraid of knowing ourselves and would prefer to stay in darkness. Considering this, how would it make a difference whether there is one way to self-realization or a hundred ways; whether the ways are simple or difficult? You are standing outside of a city, and for some reason you are afraid of entering the city, so you stand outside the city and ask others the best and easiest way into the city. Isn’t it like this?
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی
@Mossaffadotcom
ماتریالیستها و نفیکنندگان روح و خدا و هر آنچه جز ماده است، باعث شدهاند که بعضی از معتقدین به روح و خدا یک واکنش دفاعی نسبت به کلمهٔ ماده پیدا کنند و ماده را تقریباً چیزی در مایههای "نجس" بدانند. چرا باید اینطور باشد؟ روح و خدا جای خود را دارند، ماده نیز جای خود را دارد. مگر خداوند در قرآن به باد، آفتاب، ستارگان و دیگر چیزهای مادی قسم نخورده است؟ این نکتهٔ بسیار عمیق و قابل تأملی است که بیشتر سوگندهای قرآن کریم عینی، ملموس و مادی هستند. سوگند به آفتاب، باد، ابر، کشتیهای روان، آسمان، ستاره، قلم، ماه، سپیده، غروب، شب، زمین، آفریدهها، اسبان تیزرو و...
یک نگاه اجمالی تنها به فهرست سورههای قرآن کریم ما را به توجه عمیقی میکشاند: گاو ماده(بقره)، مورچه(نمل)، ستاره(نجم)، سنگ(حجر)، روشنایی(نور)، عنکبوت، ماه(قمر)، آهن(حدید)، قلم، انسان، عصر، فیل، سپیدهدم(فلق)، مردم(ناس) و غیره. چرا این نامها همه عینی، ملموس و مادی هستند؟
انسانی که نمیتواند با واقعیت پدیدههای هستی ارتباط برقرار کند به یک مقدار کلمات انتزاعی و مبهم میچسبد! به عبارت دیگر "چون نمیتواند حقیقت را ببیند ره افسانه میزند"! و این کار را به حساب نوعی فضیلت اخلاقی میگذارد. انسانی که نمیتواند واقعیتهای عینی و ملموس را آن گونه که هست ببیند، چه ادراکی میتواند از رازهای ماورایی داشته باشد!؟
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
ماتریالیستها و نفیکنندگان روح و خدا و هر آنچه جز ماده است، باعث شدهاند که بعضی از معتقدین به روح و خدا یک واکنش دفاعی نسبت به کلمهٔ ماده پیدا کنند و ماده را تقریباً چیزی در مایههای "نجس" بدانند. چرا باید اینطور باشد؟ روح و خدا جای خود را دارند، ماده نیز جای خود را دارد. مگر خداوند در قرآن به باد، آفتاب، ستارگان و دیگر چیزهای مادی قسم نخورده است؟ این نکتهٔ بسیار عمیق و قابل تأملی است که بیشتر سوگندهای قرآن کریم عینی، ملموس و مادی هستند. سوگند به آفتاب، باد، ابر، کشتیهای روان، آسمان، ستاره، قلم، ماه، سپیده، غروب، شب، زمین، آفریدهها، اسبان تیزرو و...
یک نگاه اجمالی تنها به فهرست سورههای قرآن کریم ما را به توجه عمیقی میکشاند: گاو ماده(بقره)، مورچه(نمل)، ستاره(نجم)، سنگ(حجر)، روشنایی(نور)، عنکبوت، ماه(قمر)، آهن(حدید)، قلم، انسان، عصر، فیل، سپیدهدم(فلق)، مردم(ناس) و غیره. چرا این نامها همه عینی، ملموس و مادی هستند؟
انسانی که نمیتواند با واقعیت پدیدههای هستی ارتباط برقرار کند به یک مقدار کلمات انتزاعی و مبهم میچسبد! به عبارت دیگر "چون نمیتواند حقیقت را ببیند ره افسانه میزند"! و این کار را به حساب نوعی فضیلت اخلاقی میگذارد. انسانی که نمیتواند واقعیتهای عینی و ملموس را آن گونه که هست ببیند، چه ادراکی میتواند از رازهای ماورایی داشته باشد!؟
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
مصفاخوانی
جلسات لایو(غیرحضوری) بررسی و بحث و گفتگو دربارهٔ آثار محمدجعفر مصفا هر سهشنبهشب ساعت هشت و نیم به وقت ایران توسط اپلیکیشن گوگلمیت برقرار است.
در حال اتمام کتاب «آگاهی» هستیم و به زودی کتاب دیگری از نویسنده را شروع میکنیم.
جلسلت ضبط میشوند و در گروه گذاشته میشوند. چنانچه کسی نتواند در جلسهٔ لایو شرکت کند، میتواند از فایل صوتی آن جلسه استفاده کند.
جهت پیوستن به جمع علاقمندان، میتوانید به »مدیر ثبتنام« پیام دهید.
@MossaffaDotCom
مصفاخوانی
جلسات لایو(غیرحضوری) بررسی و بحث و گفتگو دربارهٔ آثار محمدجعفر مصفا هر سهشنبهشب ساعت هشت و نیم به وقت ایران توسط اپلیکیشن گوگلمیت برقرار است.
در حال اتمام کتاب «آگاهی» هستیم و به زودی کتاب دیگری از نویسنده را شروع میکنیم.
جلسلت ضبط میشوند و در گروه گذاشته میشوند. چنانچه کسی نتواند در جلسهٔ لایو شرکت کند، میتواند از فایل صوتی آن جلسه استفاده کند.
جهت پیوستن به جمع علاقمندان، میتوانید به »مدیر ثبتنام« پیام دهید.
@MossaffaDotCom
سوم شخص
به عنوان یک اصل راهنما در طریق دقیقاندیشی، توجه کن که جایگاه مسئله "ذهن" است . بنابراین نگو "من حقیرم"، "من رنجهایی دارم"!
وقتی مسئله را با این دید و از این بُعد نگاه کنیم که اصولاً جایگاه پدیدهای که آن را "خود" فرض میکنیم _ و همچنین رنجها و مسائل تبعی آن_ ذهن است، همه چیز تغییر مییابد، مسائل سبک میشوند.
ببین ، موضوع خیلی ساده است. "من حقیرم"، "من آدم بدبختی هستم"، "من رنجهایی دارم"، "من ناموفقم"، خیلی فرق میکند با این بیان که "ذهن من حقیر است"، که "ذهن من بدبخت است " که "ذهن من رنج هایی دارد"! در نگرش اخیر، همه چیز سبک میشود. مسئله وخامت و تندی نیش خود را از دست می دهد!
«نامهای به ندیدهام»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
سوم شخص
به عنوان یک اصل راهنما در طریق دقیقاندیشی، توجه کن که جایگاه مسئله "ذهن" است . بنابراین نگو "من حقیرم"، "من رنجهایی دارم"!
وقتی مسئله را با این دید و از این بُعد نگاه کنیم که اصولاً جایگاه پدیدهای که آن را "خود" فرض میکنیم _ و همچنین رنجها و مسائل تبعی آن_ ذهن است، همه چیز تغییر مییابد، مسائل سبک میشوند.
ببین ، موضوع خیلی ساده است. "من حقیرم"، "من آدم بدبختی هستم"، "من رنجهایی دارم"، "من ناموفقم"، خیلی فرق میکند با این بیان که "ذهن من حقیر است"، که "ذهن من بدبخت است " که "ذهن من رنج هایی دارد"! در نگرش اخیر، همه چیز سبک میشود. مسئله وخامت و تندی نیش خود را از دست می دهد!
«نامهای به ندیدهام»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
جستجو
هشیار باشید که ذهنتان کیفیت جستجوکنندگی نداشته باشد! بدنبال چیزی نباشید زیرا آنچه شما در جستجویش هستید پندار خودتان است.
پندار خود را به جلو پرتاب کردهاید و اکنون دارید بدنبال پندار خود میدوید اگر چه تصور میکنید در جستجوی چیز جدیدی هستید.
شما یک لفظ و نام جدید بر پندار کهنه خود نهادهاید و اکنون بدنبال همان پندار کهنه میگردید منتها با لفظ جدید.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
جستجو
هشیار باشید که ذهنتان کیفیت جستجوکنندگی نداشته باشد! بدنبال چیزی نباشید زیرا آنچه شما در جستجویش هستید پندار خودتان است.
پندار خود را به جلو پرتاب کردهاید و اکنون دارید بدنبال پندار خود میدوید اگر چه تصور میکنید در جستجوی چیز جدیدی هستید.
شما یک لفظ و نام جدید بر پندار کهنه خود نهادهاید و اکنون بدنبال همان پندار کهنه میگردید منتها با لفظ جدید.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
ضدین
جامعه ابتدا همهٔ علائم خود را به صورت ضدین و دوگانهها به ذهن فرد عرضه میدارد - "حقیر"، "متشخص"، "بیعرضه"، "باعرضه" و غیره. بعد به او القا میکند که تو در شرایط فعلی و موجودت، دارای یک "هستی" بیارزش و نامطلوبی، تو حقیری، بیعرضهای، عقبماندهای، ناخوشبختی. پس باید بدوی و به "تشخص"، "باعرضه" و "خوشبخت" چنگ بیاندازی.
نتیجهٔ خودبخودی این دویدن، "شدن" و "رسیدن" این است که ذهن در حالی که به طور مبهم "هستی" خود را حقیر و بیعرضه و ناخوشبخت میداند، به علت کیفیت دوندگی و شتابآلودگی، فرصت ماندن و تأمل پیدا نمیکند تا از خودش بپرسد: "حقارتی که من دارم از آن به سوی تشخص میگریزم، چیست؟ و چه ماهیتی دارد؟".
اگر ذهن، خود را به اندیشهٔ "تشخص" مشغول ندارد، چه میشود؟ چه فعل و انفعالی در آن صورت میگیرد؟
همین که ذهن اندیشهٔ "تشخص" را کنار بگذارد، کیفیت "در خود دویدن" را نیز از دست داده است و کیفیت ماندن و نگاه کردن پیدا میکند. در این صورت لاجرم با وضع فعلی "هستی" خود، یعنی با "حقارت" میماند.
در این ماندن متوجه میشود که اصلاً حقارتی وجود نداشته است و او از سایهٔ خودش میگریخته.
از کتاب "هله"
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
ضدین
جامعه ابتدا همهٔ علائم خود را به صورت ضدین و دوگانهها به ذهن فرد عرضه میدارد - "حقیر"، "متشخص"، "بیعرضه"، "باعرضه" و غیره. بعد به او القا میکند که تو در شرایط فعلی و موجودت، دارای یک "هستی" بیارزش و نامطلوبی، تو حقیری، بیعرضهای، عقبماندهای، ناخوشبختی. پس باید بدوی و به "تشخص"، "باعرضه" و "خوشبخت" چنگ بیاندازی.
نتیجهٔ خودبخودی این دویدن، "شدن" و "رسیدن" این است که ذهن در حالی که به طور مبهم "هستی" خود را حقیر و بیعرضه و ناخوشبخت میداند، به علت کیفیت دوندگی و شتابآلودگی، فرصت ماندن و تأمل پیدا نمیکند تا از خودش بپرسد: "حقارتی که من دارم از آن به سوی تشخص میگریزم، چیست؟ و چه ماهیتی دارد؟".
اگر ذهن، خود را به اندیشهٔ "تشخص" مشغول ندارد، چه میشود؟ چه فعل و انفعالی در آن صورت میگیرد؟
همین که ذهن اندیشهٔ "تشخص" را کنار بگذارد، کیفیت "در خود دویدن" را نیز از دست داده است و کیفیت ماندن و نگاه کردن پیدا میکند. در این صورت لاجرم با وضع فعلی "هستی" خود، یعنی با "حقارت" میماند.
در این ماندن متوجه میشود که اصلاً حقارتی وجود نداشته است و او از سایهٔ خودش میگریخته.
از کتاب "هله"
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
سئوال
وقتی ذهن درک کرد که "خود" نیست چرا با "نیست" و در "نیست" پیش نمیرود!؟
جواب: علت آن موقتی بودن آگاهی و ادراک است. منظور از موقتی بودن این نیست که ذهن در این لحظه درک میکند که "خود" واقعیتی ندارد و لحظهای بعد به این نتیجه میرسد که "خود" واقعیت دارد. منظور این است که فشار عواملی که در خدمت استمرار بازی "هویت" عمل میکنند به قدری شدید است که مانع تداوم آن ادراک و آگاهی میشود.
فشار آن عوامل، ذهن را در غفلت فرو میبرد، آن را هراسآلود و ناآرام نگه میدارد، مانع میشود که ذهن در حرکات خویش یک حضور آگاهانه و هشیارانه و مستمر داشته باشد.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
سئوال
وقتی ذهن درک کرد که "خود" نیست چرا با "نیست" و در "نیست" پیش نمیرود!؟
جواب: علت آن موقتی بودن آگاهی و ادراک است. منظور از موقتی بودن این نیست که ذهن در این لحظه درک میکند که "خود" واقعیتی ندارد و لحظهای بعد به این نتیجه میرسد که "خود" واقعیت دارد. منظور این است که فشار عواملی که در خدمت استمرار بازی "هویت" عمل میکنند به قدری شدید است که مانع تداوم آن ادراک و آگاهی میشود.
فشار آن عوامل، ذهن را در غفلت فرو میبرد، آن را هراسآلود و ناآرام نگه میدارد، مانع میشود که ذهن در حرکات خویش یک حضور آگاهانه و هشیارانه و مستمر داشته باشد.
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سودائیان عالم پندار را بگو
سرمایه کم کنید که سود و زیان یکیست
بخشی از کتاب «انسان در اسارت فکر» به قلم محمدجعفر مصفا
راوی: کریم موسوی
خطاطی از آقای احد پناهی
@Mossaffadotcom
سودائیان عالم پندار را بگو
سرمایه کم کنید که سود و زیان یکیست
بخشی از کتاب «انسان در اسارت فکر» به قلم محمدجعفر مصفا
راوی: کریم موسوی
خطاطی از آقای احد پناهی
@Mossaffadotcom
«دوستی»!
آخر مسلمان، ملاط و مایهٔ دوستی چه چیز واقعیئی بوده است که لحظهای بعد همان ملاط و مایه تبدیل به نفرت شده است!؟
کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
«دوستی»!
آخر مسلمان، ملاط و مایهٔ دوستی چه چیز واقعیئی بوده است که لحظهای بعد همان ملاط و مایه تبدیل به نفرت شده است!؟
کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom