سایت محمدجعفر مصفا
5.2K subscribers
1.6K photos
772 videos
52 files
444 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
مدیتیشن قبل از آگاهی خودفریبی است. بدون شناخت مکانیسم ذهن، سراغ مراقبه رفتن چیزی جز دامن زدن به هپروتی بودن نیست.

خوانش و کامنت بر نکته‌ای از کتاب «آگاهی» اثر محمدجعفر مصفا

+ مرتبط ۱

+ مرتبط ۲

+ مرتبط ۳

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
آیا عشق دادنی یا گرفتنی‌ست؟
محمدجعفر مصفا

برنامهٔ کامل «و اینک مهر...» که دربارهٔ عشق و دوست داشتن است را »اینجـــا« می‌توانید تماشا کنید.

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌‌
نگاه با هاله‌ٔ ابهت و اهمیت

بار ذهنی‌ای که انسان از طریق آن به زندگی نگاه می‌کند و در ارتباط با قضایای زندگی قرار می‌گیرد، یک بار مرده است، زیرا حاصل یک مقدار توصیف است.

به این جهت انسان نسبت به چیزهای مرده بیش‌تر از واقعیت‌های موجود زندگی توجه می‌کند و به آنها اهمیت می‌دهد که هستی، یعنی وسیلهٔ ارتباطش با زندگی یک وسیلهٔ مرده است.

اهمیتی که تو برای توصیف‌ها قائلی در حقیقت اهمیتی است که برای هستی خودت قائلی، زیرا هستی خودت عبارت است از یک مقدار توصیف. و هرچه توصیف‌ها گنده‌تر و با ابهت‌تر باشند، خودت را با ابهت‌تر تصور می‌کنی.

و باز به همین جهت است که هر قدر توصیف قضایا از پشتوانهٔ اجتماعی بیشتری برخوردار باشند، اهمیت و جذابیت آنها برای تو بیشتر است.

در نگاه به واقعیت به واقعیت عریان و عاری از هرگونه بار ذهنی، تو خود را عریان می‌بینی. به این دلیل است که ما میل داریم هرچیز را در هاله‌ای از ابهت و اهمیت بپیچیم و به آن نگاه کنیم.

کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
موردگرایی
محمدجعفر مصفا
بهار ۱۳۸۲
تهران

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
میکس

اينکه بعد‌ها علي‌رغم درک روشن قضايا انسان به سختي مي‌تواند خود را از اسارت زنجير ذهنيات خود رها کند، به خاطر آن است که از کودکی واقعيت‌ها و تعبير ذهني واقعيت‌ها را طوری به بچه عرضه و القاء کرده‌اند که انگار اينها يک چيزاند - يک چيز جدايی‌ناپذير.

و به اين جهت است که انسان بعدها نمي‌تواند صورت ناب و خالص واقعيت‌هاي زندگي را آنطور که هست ببيند. به نظر او هر واقعيت حتماً بايد يک توصيف و تعبير و معنا هم داشته باشد. و اگر چه آن معنا و تعبير صرفاً ذهني است، اما چون از کودکی معنا و واقعيت را با هم و بصورت يک واحد به او القا کرده‌اند، تفکيک آنها به نظرش مشکل می‌رسد.

Later in life, the human mind learns to replace true understanding of circumstances with its interpretations, gradually making it difficult to free oneself from the chains of mental captivity. Realities and their interpretations become ingrained in our minds as one and the same, inseparable from one another.

That is why human beings most often cannot see the realities of life as they are. In each person’s view, every reality should also have an explanation and an interpretation, even though the explanation and the interpretation are merely mental habits. Moreover, the habit from childhood of mixing interpretation and reality together into one unit would make them indistinguishable and inseparable in adulthood.

«تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‌
مقالهٔ "شرحی بر قصهٔ دقوقی و کراماتش"
محمدجعفر مصفا
روزنامهٔ ابرار
پنجم خرداد ۱۳۷۸

این مقاله بصورت صوتی در هفت بخش تهیه شده است. در ویدیوی فوق فقط صورت ظاهر داستان دقوقی را می‌شنوید.

برای شنیدن فایل‌های صوتی این مقاله، به اینجـا و پست‌های بعدی آن مراجعه کنید.

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
عمیق‌ترین و صحیح‌ترین شکل مراقبت این است که فضای ذهن موضوع توجه باشد.

محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
موفقیت

جامعه ارزش‌هايی را در ويترين گذاشته است و با شلاق مقايسه دارد افراد را در جهت قاپيدن آنها مي‌راند. در ضمن به شكل‌های مختلف پای آنها را هم می‌بندد. منتها بستن پا در همه كس يكسان نيست. بنابراين بعضی افراد در قاپيدن ارزش‌ها بر بعضی ديگر تفوق می‌يابند و بعضی محروم می‌مانند. آنها كه بيشتر ارزش‌ها را حاصل كرده‌اند دچار يك نوع تخدير روحی و دلخوشی می‌شوند؛ و آنها كه كمتر حاصل كرده‌اند احساس محروميت و حسرت و رنج می‌كنند.

مردان به اصطلاح موفق تاريخ آنهایی بوده‌اند كه هم شلاق مقايسه را در ذهن خود لمس می‌كرده‌اند، هم نفرت شديدی به صورت شلاق حركت در وجودشان بوده است، و هم محيط خاص آنها موانع حركت را كمتر به پای آنها بسته بوده است. بنابراين با مانع كمتر و با محرك نيرومند نفرت، و با شلاق مقايسه هر چه جلو پايشان بوده است كوبيده‌اند و جلو رفته‌اند.

کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
تخدیر، همگونی و خودباختگی

یکی از شکل‌های کامل تخدیر، "همگونی" است. انسانی که "هستی" خویش را با یک "اتوریته" همگون می‌نماید، در واقع از فردیت خویش صرفنظر می‌کند؛ "هستی" خویش را به آن "اتوریته" می‌سپارد؛ به او تسلیم می‌کند؛ و با این تسلیم کردن و سپردن، گویی یک‌باره از شر "خود" و همۀ دردسرهای آن خلاص شده و دیگر نیازی نیست به اینکه وجود آن "خودِ" پر هراس، حقیر، متزلزل، ناشاد، پوچ و پر رنج را احساس و ادراک نماید. بعد از آن تسلیم (بوسیلۀ "همگونی") انگار تنها یک وظیفه و یک مسئولیت برایش باقی مانده، و از هر مسئولیت و وظیفۀ دیگر خلاص شده است. آن یک وظیفه عبارت است از تجلیل هر چه بیشتر "اتوریته" و دفاع از آن. با این تمهید هم از شر ترس‌ها و حقارت‌ها و پوچی خود خلاص شده است و چشمش به آنها نمی‌افتد، و هم دلش خوش است که یک "هویت" مجلل و قابل ستایش دارد -بدلیل همگونی با یک چیز بزرگ و قابل ستایش.

نتیجۀ این جریان شدیدترین شکل تسلیم و "خودباختگی" است. در این تسلیم خود شخص دیگر به حساب نمی‌آید؛ بلکه هر چه هست و نیست فقط "اتوریتۀ" همگون‌شده با آن است. دیگر لازم نمی‌بیند به حقارت‌ها و کوچکی‌های خودش نگاه کند یا از آنها دفاع نماید. دفاع از جلال و بزرگی "اتوریته" کافی است؛ دفاع از بزرگی او را دفاع از بزرگی هویت خودش فرض می‌کند؛ و به زبان بی‌زبانی می‌گوید: "من آنم که رستم بود پهلوان!" -وخیالش آسوده می‌شود.

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌‌
برای جوانان

   شما كه تازه وارد(زندگی) شده‌اید، وعده‌های دروغ و فریب‌های شیرین را پیش‌رو دارید؛ آنها را باور دارید، مجذوب آنها هستید؛ و چشم‌بسته به دنبال آنها می‌دوید. واقعاً می‌دوید. زندگی شما ماهیت دویدنی سر از پانشناس را دارد. انگار جامعه برای فرد دوره‌ها و مراحل متعدد از پیش تعیین‌شده دارد، فعلاً دارد مقدمات تخدیر شما را تدارك می‌بیند ‌ـ تا رفته‌رفته بكلی خوابتان كند! وعده‌های جامعه برای شما حكم «لا‌لا لا‌لا باباش میاد صدای كفش پاش میادِ» آنوقت‌های مادران خدابیامرز ما را دارد. به شكل‌های مختلف «صدای كفش پاش میاد»؛ ولی خودش ـ كه یك بابای دانا، با شفقت و مهربانی باشد كه عاقبت ما را بخیر كند ـ هرگز نیامد. بابای مهربان و دانای شما هم نخواهد آمد ـ اگر هم آوایی می‌شنوی بدان كه آن نعره و نفیر توپ و تانگ و تفنگ است ـ نه صدای مهربان!

   به قول آن والای عزیز از دست‌رفته كه می‌گوید: «...فریبت می‌دهد، این سرخی بعد از سحرگه نیست...» فعلاً جامعه دارد مرحلهٔ به خواب فرو بردن تو را می‌گذراند! بله؛ و شما نوسفران هم كه سفت پاشنه‌های گیوه‌های پلاستیكی‌تان را وركشیده‌اید؛ و هورا می‌كشید و دورخیز می‌كنید برای دویدن و پریدن ـ بی‌آنكه واقعاً و مشخصاً بدانید به كجا می‌برندتان؛ بی‌آنكه بدانید مقصد دویدنتان كجا است.

گزیده‌ای از وبلاگ محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
فعالیتِ زیاد، بودن نیست

يکی از دلايل ناآرامی انسان و شبه تحرک او اين است که فکر می‌کند هر چه بيشتر عمل کند بيشتر وجود دارد، هويت غنی‌تری دارد. علت بی‌قراری، علت تلاش و طفره‌های دائمی ما همين احتياج روانی است. ما مثل آدمی هستيم که احساس سرما می‌کند و بالا و پايين می‌جهد تا خود را گرم کند. ما در آرام گرفتن احساس سردی روانی می‌کنيم، احساس می‌کنيم که وجود نداريم. و اين بالا و پايين پريدن ها را به حساب فعال بودن می‌گذاريم. غافل از آنکه ما در يک حد عميق و اساسی غير فعاليم. هدف تمام فعاليت‌های ما جستجوی چيزهایی است برای "خود". و چون "خود" يک پديده مبتنی بر پندار، بر هوا و حباب است تمام تلاش‌ها و جستجوهای ما عبث و باطل است.


One of the reasons for restlessness in human beings is that we think the more action we take, the more we exist, and that action gives us a richer identity. The cause of our restlessness, striving, and regular excuses is a psychological need to feel that we exist. We are like a person who feels cold and moves up and down to keep warm. When we try to be psychologically quiet, we may feel that we do not exist. Consequently we consider all of our striving back and forth in life as necessary to our existence. However, at a deep and fundamental level we are unaware of the stillness that exists within us. This is because the goal of our activities is always to seek for things that fulfill our desires. And since what we normally consider to be the self is a phenomenon based on illusion, all our striving and searching are also false and ultimately futile.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
Audio
شکل‌های میل آزار

در بسیاری از اجتماعات، میل آزار شکلهایی غیرصریح و موذیانه پیدا می‌کند. یکی از شکلهای آن، به اصطلاح "شوخی" است.

ساختمان روحی بعضی افراد طوری است که از ابراز خشم و نفرت و پرخاشگری و درافتادن و آزار رساندن صریح به دیگران ناتوان‌اند. بنابراین خشم و نفرت و آزار خود را به انواع لباسها و توجیهات می‌آرایند و آن را از هیأت واقعی خود خارج می‌کنند و بعد بروز می‌دهند. یکی از شکلهای مبدل، آراسته و غیرصریح بروز آن نیز "شوخی" است. دربارهٔ مردم بعضی از اجتماعات می‌گویند آدم هایی بذله‌گو و شوخ طبع‌اند. ولی بنظرم شوخ‌طبعی به تبع میل آزار و ابراز نفرت ایجاد می‌شود. یعنی اصل بر میل آزار است و شوخ‌طبعی وسیله ارضاء آن.

رواج قمار، غیبت کردن، رواج انواع مسابقات، میل دخالت در کار دیگران(مثلاً در شکل نصیحت)، زندگی‌های زرق و برقی و تجملاتی، و بسیاری سنت‌ها، شکلهای تحریف‌شده و غیرصریح میل آزار است.

کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
دانش و اخلاق
محمدجعفر مصفا
از جلسات سال ۱۳۸۵
تهران، فرهنگسرای اندیشه

@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‌
مراجعه به روانشناس
از کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌‌
لُب کلام

حرف من اين است که خود و زندگی را آنطور که هست ببين و بپذير. به دنبال چيزی مباش. جز آنچه هستی چيز ديگری مخواه. در فردا زندگی مکن. به زندگی از طريق پيرایه‌های ذهنی نگاه مکن. ولی حرف شما اين است که چون همه مردم در طول سال‌ها و قرن‌ها با اين پيرايه‌ها زندگی کرده‌اند و اين نوع زندگی چيزی است که عملاً وجود دارد بنابراين همين روش زندگی يک روش واقعی است. و اگر کسی بگويد بياييد بدون پيرايه و خالص زندگی کنيم، حرف ايده‌آليستی زده است! اگر شما وارد يک شهر بشويد و ببينيد همۀ مردم آن شهر چشم‌شان را بسته‌اند و زندگی‌ می‌کنند و شما به آنها بگوييد چشم‌تان را باز کنيد تا زندگی را روشن ببينيد، آيا يک حرف ايده‌آليستی زده‌ايد؟

My point is seeing and accepting you and your life as they are. Do not chase anything other than what you are, and do not desire another thing. Do not live for tomorrow. Do not look at life through interpretive glasses.
In contrast, you are saying that since people have lived for years and centuries with those mental interpretations, and since this type of living is what exists therefore it must be preserved. If someone were to say, “Let us live without interpretation,” then that person has uttered an idealistic statement! If you enter a town and see that everyone is going about with their eyes closed, and then you suggest to them that they open their eyes to see life clearly, have you made an idealistic statement?

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom