سایت محمدجعفر مصفا
5.2K subscribers
1.6K photos
773 videos
52 files
444 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
تجربهٔ سکته
بخش دوم

من معمولاً خلوت این مکان آرام را به شلوغی و هوای آلوده‌ٔ تهران ترجیح می‌دهم و سعی می‌کنم کمتر در تهران باشم.
آیا یک عامل ناشناخته به من نهیب زده است که باید امشب خودت را به تهران برسانی؟ و من که خیلی اهل دکتر و دارو نیستم، پیشنهاد کنم که مرا به دکتر برسانند و آن حادثه(سکته) درست در موقع و مکانی واقع می‌گردد که نهایتاً منجر به معافیت موقت بنده از مرگ می‌شود؟ آیا برای این نوع وقایع، تصمیم و برنامه‌ای ناشناخته وجود دارد که من و ما نمی‌شناسیم؟
اینکه رازی ناشناخته از قبل نسبت به وقایع آگاه است، یک موضوع است و اینکه من خود را بنده‌ٔ خاص خداوند تصور کنم، که معمولاً تصور می‌کنم و می‌گویم این کار خدا بود، خواست خدا بود، عنایت خدا نسبت به این بنده‌ٔ ناچیز بود، موضوع دیگری است.
بسیاری از ما انسان‌ها با وجود انواع سوءسابقه، خود را از بندگان خاص خداوند فرض می‌کنیم. به قول نمی‌دانم کی، خود را «محبوب خداوند» (Beloved of God) فرض می‌کنیم و می‌گوییم مثلاً این کار خدا بود که من توانستم زمین‌هایم را که متری هزار تومان خریده بودم، به متری ده هزار تومان بفروشم. خدا خواست که من در کُشتی حریف را زمین بزنم. خدا نخواست که من حالا بمیرم.
(اینکه کائنات به مشیت الهی در جریان است، یک موضوع است و اینکه من بگویم خداوند به شخص من نظر خاص و استثنایی دارد، موضوع دیگری است.)
*
بگذار یک موضوع کلی و پرکاربرد را برایت توضیح بدهم. یک اصطلاحی در روان‌شناسی هست به نام Externalization که مرحوم ابراهیم خواجه‌نوری آن را به «تعکیس» ترجمه کرده است. بعضی‌ها آن را به «برون‌فکنی» ترجمه کرده‌اند. من معمولاً سعی می‌کنم این قبیل اصطلاحات را با ذکر مثال‌ها و مصداق‌هایی توضیح بدهم. به نظرم نزدیک‌ترین توضیح برای آن کلمه این است: صورت‌، نمود و تجسمِ خارجی دادن به یک وضعیت، حالت یا تجربه‌ٔ درونی. اما به هر حال، این اصطلاح معانی و مصادیق وسیعی دارد. چند مثال می‌زنم:
اگر امروز همسرم در خانه مرا تحقیر کرده است، تصورم این است که همکارانم در اداره می‌دانند که من آدم حقیری هستم. یک معنای آن، چنین چیزی است. یک معنای جامع‌ آن این است که اگر من احساس حقارت نسبت به خودم دارم، فکر می‌کنم این دیگران هستند که دارند مرا تحقیر می‌کنند. یک مصداق دیگر که خیلی نزدیک به بُعد «برون‌فکنی» است این است که اگر من حقیرم، میل یا حتی نیاز شدیدی دارم به اینکه دیگران را هم تحقیر کنم یا اگر نسبت به خودم خشم دارم، آن را به دیگران منتقل می‌کنم.
در مورد یک معنای گسترده‌ٔ آن، شخصی این تشبیه رسا و نزدیک‌به‌واقعیت را آورده است: رنگ چهره‌ٔ شما واقعاً سرخ است. حال من با یک چراغ‌قوه که رنگ شیشهٔ آن سرخ است، به صورت شما نور می‌افکنم و بنابراین رنگ چهره‌ٔ شما را سرخ می‌بینم. درست است که رنگ واقعی چهره‌ٔ شما سرخ است، ولی سرخی‌ای که من در آن می‌بینم، سرخی واقعیِ چهره‌ٔ شما نیست، بلکه رنگ سرخی است که از چراغ‌قوه‌ٔ خودم به چهره‌ٔ شما تابانده‌ام. و در حالی که بازتابِ نورِ چراغ‌قوه‌ٔ خودم را می‌بینم، تصورم این است که رنگ واقعیِ چهره‌ٔ شما را دیده‌ام. این مورد، مصداق وسیعی دارد. من شما را آدمی سخاوتمند می‌دانم. درست است که شما ممکن است واقعاً هم سخاوتمند باشید، ولی سخاوتی که من در شما می‌بینم، بازتابِ احساس و تصوری است که خودم از سخاوت دارم. من واقعیت سخاوت شما را نمی‌بینم، بلکه تصور خودم را از «سخاوت» در چهره‌ٔ شما می‌بینم.
با این مورد و مصداقِ «تعکیس» یا «بازتاب» زیاد برخورد می‌کنیم. بنابراین، منظور و معنای آن را به خاطر بسپار تا در مواردی با سوءتفاهم مواجه نشویم. مثلاً سعدی درباره‌ٔ یکی از صفات خداوند چنین می‌گوید:

«از سر بخشندگی و بنده‌نوازی
مرغ هوا را نصیب ماهی دریا»

این یک نمونه‌ٔ بارز «تعکیس» است. اینکه سعدی می‌گوید، بیشتر مصداق «قانون جنگل» است، مصداق «الحقّ لِمَن غَلبَه» است، نه مصداق بخشندگی و رحمت خداوند.
واضح است که من بخشندگی و بنده‌نوازی خداوند را رد نمی‌کنم، بلکه مصداق و نمونه‌ٔ سعدی را از آن بخشندگی، رد و نفی می‌کنم. می‌گویم بخشندگی واقعی خداوند بسیار دور از چیزی است که ما انسان‌ها آن را بخشندگی فرض می‌کنیم.
مثال دیگر: در قرآن از نعمات بهشتی بسیار یاد شده است. بدون تردید، تصور، ادراک، فهم و شناخت ما از نعمات یک چیز است و نعمات مورد اشاره‌ٔ قرآن چیز دیگری است.
این‌ها همه از مصداق تعکیس است...

پایان بخش دوم
برگرفته از کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل اول
فایل سوم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
تجربهٔ سکته
بخش سوم(پایانی)

این‌ها همه از مصداق‌های «تعکیس» است و همه مقدمه‌ای است برای درک این معنا که: گمان نکنم یک راز کبریایی هیچ مصلحتی در این دیده است که این بنده‌ٔ واقعاً ناچیز را کمک و هدایت غیبی بفرماید تا از گِرد و پر مرگ خود را دور نگه دارد و نتیجتاً و نهایتاً پنج سال، ده سال، بیست سال دیگر هم لقمه‌‌نانی با دلهره و ترس و احساس پوچی و یأس و بلاتکلیفی بخورد و این جسم را به‌جای هفتاد سال به هشتاد، نود سال برساند و آنگاه بگذرد.

این با مسئله‌ٔ تقدیر و سرنوشت ارتباط دارد و بعداً با تفصیلی نسبتاً مشروح به آن برمی‌گردیم. فعلاً به این نکته‌ٔ اساسی اشاره کنم: یک راز ماورایی مرا کمک کرده است تا این بنده‌ٔ ناچیز از مرگ برهم؟ اولاً، آیا برای آن راز ماورایی، زندگی کردن و زیستن همان‌قدر واجد ضرورت و اهمیت است که برای منِ انسانی که به پوچی‌ها و لاشه‌های متعفن این شلوغ‌بازارِ پر از نکبت و تعفن چسبیده‌ام و از خدا طلب می‌کنم که چند صباحی دیگر فرصت خودنمایی و به جان انسان‌های دیگر افتادن و مثل گرگ هار از پیکر جامعه کندن را به من بدبختِ پوچِ غرق در ادبار و فلاکت عنایت فرماید؟ که چه بشود؟
(این باور و تصور من یک نمونه‌ٔ بارز برون‌فکنی است.)
اصولاً چرا من فکر می‌کنم جانم و زندگی‌ام عزیزتر از سایر انسان‌ها و حتی عزیزتر از آن آهویی است که تا لحظه‌ای پیش شادمانه در بین هم‌نوعان خود در چَرا بود و حالا دیگر نیست؟
وقتی در این موضوع با شخصی بحث داشتیم، او چنین توجیه کرد: «اولاً به‌طور مسلّم در این‌گونه وقایعِ غیرعادی، رازها و اسراری هدف‌دار و معنی‌دار در پشت ظاهر قضایا نهفته است و عمل می‌کند. من به تجربه دیده‌ام که حتی دعا و طلب از حق در بعضی موارد مؤثر است. مثلاً من پدری را می‌شناختم که سال‌ها یک بیمار محتضر بود. بارها خودم از او شنیده بودم که به‌صورت دعا و استغاثه از خداوند می‌خواست او را زنده نگه دارد تا کوچک‌ترین فرزندش بزرگ بشود و از آب و گل درآید. و باور کن، خدا دعای این پیرمرد را به مدت نُه سال اجابت فرمود. او را در حال دمِ موت نگه داشت تا از بچه‌اش سرپرستی کند...»
و افزود: «گاهی در این‌گونه موارد، بدون دعا و طلب خود ما، خداوند چنین عنایاتی را نسبت به بعضی افراد می‌کند...»
گفتم: «بله پسر جان، شاید یکی از اشتیاقات فعلی من هم این است که همین وصیت و گزارش را تمام کنم. به قدری هم به قول بعضی‌ها ازخودراضی و ازخودمتشکرم که فکر می‌کنم تقریباً جای این کتاب در عرفان بشری خالی است. گاهی که با یک مویز گرمی‌ام کرده است، بیشتر از این‌ها هم فکر می‌کنم، ولی وقتی غوره‌ای می‌خورم و به خودم می‌آیم، می‌گویم: مرد حسابی یا ناحسابی، این‌گونه اندیشه‌های مالیخولیایی را کنار بگذار. اگر عمر پربرکت پیام‌آور حقیقت فقط ده سال دیگر طول می‌کشید تا پیام آن بزرگوار به عمق ادراک لااقل تعداد بیشتری از ایمان‌آورندگان نفوذ کند و به عبارت دیگر، جوهر، حقیقت و محتوای پیام آن حضرت به عمق قلب انسان‌ها بنشیند، به احتمال زیاد امروز نظامات جوامع بشری و معنویت و خلق‌وخوی آدمیان به‌گونه‌ای متفاوت با آنچه امروز هست، می‌بود.»
توجه به همین یک مورد و مثال کافی است تا افرادی خام نظیر همین بنده‌ٔ جدّت، آن‌گونه اندیشه‌های خودمحورانه، «خوداستثنایی» یا «خوددُردانه‌گی» را کنار بگذاریم و هستی خویش را به‌صورت یک پدیده‌ٔ عام، کل و متصل به عالم وحدت نگاه کنیم.
ممکن است در این‌گونه وقایعِ توضیح‌ناپذیر، حکمت و مصلحتی هم نهفته باشد که خود ما از آن معنا و مصلحت بی‌خبریم، ولی به هر حال این فرق می‌کند با آنکه من می‌گویم خدا خواست زنده بمانم تا جشن مهندسی نوه‌ٔ پسری‌ام را هم ببینم، خدا خواست زمین‌هایمان ترقی کند تا بتوانم توی در و همسایه عروسی آبرومندانه‌ای ـ‌ («آبرومندانه»! چه کلمه‌ٔ پرمصرف ولی پوک و کم‌ بار و بری‌) ـ برای آغلامرضایم هم بگیرم... خدا خواست بمانم تا این آخرین کتابم را هم به نگارش درآورم.

پایان بخش سوم
برگرفته از کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل اول
فایل چهارم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
Audio
تجربهٔ سکته
برگرفته از کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام»
به قلم محمدجعفر مصفا
صفحهٔ ۱۴۵

موضوعات:
تقدیر، مشیت الهی، بلایا، خودمحوری، خوددُردانه‌گی، سکته

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل اول
فایل پنجم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
تجربهٔ سکته.pdf
128.4 KB
متن کامل «تجربهٔ سکته»
برگرفته از صفحهٔ ۱۴۵ کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام»
به قلم محمدجعفر مصفا

+ این متن در دو جلسهٔ 81d و 81e از سری جلسات مصفاخوانی مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است.

@MossaffaDotCom
‌
سیر مطالعاتی

توصیهٔ محمدجعفر مصفا جهت مطالعهٔ تألیفاتش، به ترتیب:

۱. تفکر زائـد
۲. آگاهـی
۳. نامه‌ای به نديده‌ام
۴. رابطـه 
 ۵. با پيـر بلـخ      
 ۶. انسان در اسارت فکـر 
۷. هلـه
۸. زندگی و مسائل

+ در دورهٔ مصفاخوانی مجموعه کتاب‌های نویسنده به طور کامل به صورت جمعی(در جلسات لایو) خوانده و بررسی می‌شوند. جهت شرکت در جلسات مصفاخوانی، اطلاعات را از »ادمین طوبیٰ« درخواست کنید.

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
اتوریته

خودباختگی به اتوریته‌ها و تسلیم بودن به معیارهای آن جریانی نیست که تنها در کودکی - یعنی در شرایط تأثیرپذیری مطلق - بوده و تمام شده باشد. از یک طرف موضوعات مورد طلب اتوریته رفته رفته گستردگی عجیبی پیدا می‌کند؛ از طرف دیگر هرچه انسان پیش‌تر می‌آید اتوریته یک کیفیت "درون‌فشار"، "درون‌عمل" "درون‌ریشه" - یا نمی‌دانم آن را چه بنامیم - پیدا می‌کند. من در هفت سالگی به امر مادرم "باید پسر خوبی باشم"، ولی در بیست سالگی نه تنها بار عظیمی از "شدن"ها بر سرم ریخته بلکه حالا دیگر المثنی یا نمایندۀ شلاق "باید باشی" - که قبلاً در بیرون بوده - در ذهن خودم نشسته است و مباشر و همکار فشار اجتماع بر ذهنم شده است. بنابراین هر چه پیش‌تر آمده‌ام خودباختگی، ترس و دلهرۀ من شدت بیشتری یافته است.

«هله»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل اول
فایل ششم

پایان فصل اول

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
این کانال، کانال آینهٔ سایت محمدجعفر مصفاست. یا همان زاپاس، ذخیره، یدکی، که اگر اتفاقی افتاد، از آنجا پیگیر باشید.
تمامی آرشیو این کانال نیز به آنجا منتقل شده است:
https://t.me/MJMossaffa
توصیه می‌شود عضو باشید.
‌
پرسه‌زنی ذهن

"توجه" يک امر موقتی نيست، ذهن بايد هميشه در کيفيت "توجه" باشد. ما نبايد به وضع فعلی خودمان نگاه کنيم. تمام فعاليت‌های ذهن ما بصورت فعلی غيرطبيعی است. ذهن ما چون به وضع فعلی عادت کرده است، پرسه‌زنی‌هايش بنظرمان يک امر عادی می‌رسد. من الان دارم با شما حرف می‌زنم، ولی تمام حواس و توجه‌ام به شما نيست، با تمام وجود در رابطه با شما نيستم. جزئی از توجه‌ام به شما است و قسمت اعظم آن دارد در جاهای ديگر پرسه می‌زند. در عين اينکه به شما نگاه می‌کنم و حرف می‌زنم، دارم به اين هم فکر می‌کنم که آيا حرف‌های من برای شما جالب است يا نه، و صد جور فکر ديگر. ولی يک ذهن سالم، ذهنی که از روال منظم خود خارج نشده است، اينطور پرسه‌زن و ولگرد نيست. ذهن سالم هميشه کيفيت "توجه" دارد، يعنی هميشه بطور کامل در يک جا است.

“attention” is not a temporary diversion from the norm. The mind is always in attention. We should not consider our current situation as normal. All of our current mental activities appear to us as normal and natural. Since our minds are fully accustomed to their everyday situations and their roaming, this does not seem abnormal to us. Presently I am talking to you but all my attention is not with you, meaning I am not relating to you with my whole being. Part of my attention is with you and a big part of it is roaming in other places. While I am looking at you and talking to you, I'm also thinking about whether my talk is interesting for you, whether you are a better talker than me, whether you would criticize me, and hundreds of other thoughts floating in the back of my mind. But a healthy mind, the mind that has not lost its attention to the present, does not rove and roam like that. The healthy mind always has the quality of “total attention,” meaning it is always in one place, completely.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
تجلیل‌مندی

بنظرم این تشبیه خیلی دقیق و بجا است: من زکام بودم. یک قرص آسپرین خوردم و زکامم برطرف شد. حالا بر اساس این تجربه می‌گویم قرص آسپرین برای زکام من مفید بوده است.
‌
خوب، من که به عرفان مولوی و حافظ و دیگری پناه برده‌ام لابد دردی داشته‌ام؛ لابد دچار نوعی زکام روانی بوده‌ام. و حرف و پیام و اشارات مولوی را هم نوعی آسپرین عرفانی تلقی کرده‌ام که به آن متوسل شده‌ام. حال اگر زکام روانی من هنوز پابرجاست، از دو حال خارج نیست؛ یا قرص را نخورده‌ام، یا خورده‌ام ولی آن قرص علاج زکام من نبوده است. در هر صورت "به‌ به" و تجلیل من چه معنا دارد؟

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom