سایت محمدجعفر مصفا
5.2K subscribers
1.6K photos
773 videos
52 files
444 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل سوم
فایل چهارم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
سازمان ملل

جای صلح در قلب است، نه روی کاغذ و توافق قراردادی.

کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل سوم
فایل پنجم

پایان فصل سوم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
تخدیر

چند هفته‎اي از شغل شريف مثنوي‎خواني گذشته بود كه تجربه‎اي برايم حاصل شد. (و تمام اين مقدمات براي توضيح آن تجربه است.) يكي دو هفته بعد از غربت (و اين اولين غربت من بود)، حالات نامطلوبي از قبيل افسردگي، يأس، احساس گمشدگي،‌ بلاتكليفي، حقارت، ترس، اضطراب و بي‎كسي در خود حس مي‎كردم. مثل بچه‎اي شده بودم كه در يك جاي غريب مادرش را گم كند؛ و خلاصه “غريبي درد بي‎درمان غريبي“ را با رگ و پوست وجودم حس مي‎كردم. بعد از واقعه چنتينگ و گل كردن بين آنهمه غزال بلوند، و مخصوصاً تأييد قطب، و از آن مخصوصاًتر تقاضاي آن دختر كه “مهمان من شو“، تا حد زيادي آن حالت يأس و افسردگي و احساس ناچيزي كاهش يافت و انگار خودم را از نو جستم؛‌ مثل نهال پژمرده‎اي كه آب به‎ان برسد دوباره زنده شدم.

آنوقت‎ها در خط “خودكاوي“ و تجزيه و تحليل رفتارها و حالات و احساسات خود بودم. تجربه‎هايي را كه پيش آمده بود ـ آن افسردگي و احساس گم‎شدگي و اين دوباره خود را جستن و زنده شدن ـ را تجزيه و تحليل كردم و دريافتم كه مهم‎ترين نياز من، مطرح بودن و ثقل توجه و “به‎به“ قرار گرفتن است. دريافتم كه حالات منفي روزهاي اول ورودم به‎آمريكا به‎خاطر بريدن از شكل‎هاي مختلف “به‎به“ و پشتوانه‎هاي “شخصيت“ي بوده است. و اكنون گُل كردن در مثنوي‎خواني لااقل حكم يك مسكن را داشته كه تا حدي رنج تهي بودن و چيزي نبودن در اين جامعه جديد را جبران كرده است.

با خود انديشيدم كه “خدايا، تا كي بايد هستي من به يك مو بسته باشد! تا كي بايد مثل گدا چشم به “به‎به“ اين و آن بدوزم“! با حالت اشمئزاز و طغيان به‎خودم گفتم “تا كي مي‎خواهي خود را در فريب نگه داري! تا كي مي‎خواهي نمايش بازي كني و صورت رواني خود را با سيلي سرخ نگه داري؟! اين چه وضعي است؟! دوازده سال است شب و روز داري جان مي‎كني و تحت عنوان خودكاوي و خودشناسي ساختمان رواني خودت را زير و رو مي‎كني؛ پس نتيجه‎اش كو؟! هنوز هم كه هستي رواني‎ات به‎يك مو بسته است!“

هرچه حالت طغيان و نارضايي شديدتر مي‎شد، احساس اميد و توانايي‎ام در مبارزه با “خود“، و اينكه بالاخره بايد تكليف خودم را با خودم روشن كنم قوي‏تر مي‎شد. اين را كاملاً حس مي‎كردم. و چون سال‎ها انواع فريب‎هاي “شخصيت“ را تجربه كرده بودم، منتظر بودم ببينم بعد از اين آگاهي‎ها و حالت طغيان ـ كه احتمال به‎خطر افتادن ساختمان “شخصيت“ زياد شده است ـ چه فريب تازه‎اي در كارم خواهد كرد.

تا آنزمان من حتي يك بار لب به سيگار نزده بودم و نمي‎دانستم چه طعمي دارد يا چه حالتي به‎انسان مي‎دهد. چند روزي از آن “به‎هوش باش“ و حالت طغيانِ همراه آن گذشته بود كه ديدم (ظاهراً) بدون هيچ دليلي ميل شديدي به‎سيگار پيدا كرده‎ام، و شروع كردم به‎كشيدن. بعد از تجربه‌ي اولين سيگار چنان كيفي كردم كه چيز نگذشت كه برايم صورت اعتياد پيدا كرد.

اين را هم به‎عنوان يك قاعده‌ي كلي بگويم كه عليرغم حالت آماده‎باش براي كشف فريب‎هاي جديد، انسان در موقع فريب خود ابداً متوجه نمي‎شود كه چيزي كه بعنوان فريب به‎دنبالش مي‎گردد همين كاري است كه هم‎اكنون در آن است. منهم تمايل به سيگار را آنوقت ابداً از بعد فريب و وسيله‌ي تخدير نگاه نكردم. به‎نظرم مي‎رسيد كه چون هواي نيويورك مرطوب است، و ضمناً غريب و دلتنگ و بي‎وسيله‌ي سرگرمي‎ام، ارگانيسم سيگار مي‎طلبد. بعدها متوجه شدم كه حرف باطني “هويت فكري“ اين است كه “حالا مي‎خواهي با من دربيفتي! چنان مغزت را بوسيله‌ي سيگار كرخت و منگ و غيرهشيار گردانم كه هيچ چيز را به‎روشني نبيني! كاري مي‎كنم كه ذهنت همه چيز را از پشت مه و غبار ببيند! فكر مي‎كني به‎همين سادگي ولت مي‎كنم؟!“

در اينجا اين سؤال مطرح است كه “هويت فكري“ چگونه براي تخدير ذهن و حفظ خودش از وسيله‎اي استفاده مي‎كند كه ارگانيسم آنرا قبلاً تجربه نكرده است؟ من كه قبلاً سيگار نكشيده بودم از كجا مي‎دانسنم وسيله‌ي تخدير است؟ جوابي كه مي‎توانم از روي حدس و احتمال بدهم اين است كه هويت فكري بنا به‎اقتضاء و تركيب ساختمان خودش، در مواقع خطر به‎يكي از وسايل تخدير متوسل مي‎شود. در آن وضعيت خاص مهم اين بود كه هويت فكري نگذارد ذهن قضايايي را به‎روشني ادراك كند. بنابراين به‎هر چيز ديگر جز سيگار متوسل مي‎شدم، آن‎چيز باز هم نقش تخدير را پيدا مي‎كرد. ممكن بود به‎جاي سيگار به‎ترياك پناه ببرم، خود را در يك عشق مجنون‎وار غرق كنم،‌دچار ترس‎هاي موهوم بشوم ـ كه در آنصورت ضرورت حفظ يك پايگاه ايمني شديدتر مي‎شود ـ ممكن بود خود را از تماس با واقعيات منفك نمايم و به‎خيالبافي پناه ببرم، يا هر چيز ديگر. بنابراين احتمال هست كه انتخاب سيگار يك امر تصادفي و حساب‌‎نشده بوده است.

کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
کتاب «انسان در اسارت فکر»
صفحهٔ ۱۹۳
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل چهارم
فایل اول

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
علت رنج

ما نسبت به واقعیت چیزها احساس تعلق نداریم؛ و واقعیت چیزها نیست که اسباب رنج و دلهرهٔ ماست، بلکه به تعبیر آنها تعلق داریم؛ و این تعبیرها علت رنج ماست.

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل چهارم
فایل دوم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
اخلاق، ابزار کار "من"

انسان اسیر "من" به هیچ وجه پایبند اخلاق نیست؛ هدف باطنی او انطباق رفتارها با تصاویر تشکیل دهندهٔ "من" است. هر حرکت او اعلان "من" است.

آنچه جامعه به افراد القاء می‌کند اخلاق نیست، "من" است - "من" اصل است و اخلاق وسیلهٔ تشکیل ذهنی آن.

ابتدا تصاویری بعنوان "من" در ذهن ثبت می‌شود، بعد رفتارهایی انجام می‌گیرد که از نظر اجتماع علامت اخلاق است؛ بنابراین اصلاً اخلاق مطرح نیست، بلکه نمایش براساس یک تصویر مطرح است.

خوب توجه کن: اصل "من" است؛ و "اخلاق" فقط وسیلهٔ دست آن؛ ابزار کار آن.

کتاب «زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل چهارم
فایل سوم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
دلهره

تمام رفتارهای انسان هویت فکری - خواه در شکل دفاع باشد، خواه در شکل نمایش باشد یا حمله - ریشه در ترس دارد. وقتی حمله و پرخاش می‌کند از ترس است؛ وقتی هم تسلیم می‌شود باز از ترس است. نمایش‌های آن نیز به خاطر ترس است.

و انسانی که می ترسد، در زندگی فوق‌العاده محتاط و دست‌به‌عصا راه می‌رود. هرگز باز و بی‌پروا نیست. چنین انسانی وقتی از روی تجربه دریافت که در فلان رابطه باید حمله و پرخاش کند و در فلان رابطه باید تسلیم بشود و کوتاه بیایید، در رابطه‌های بعدی نیز آن‌گونه عمل می‌کند که قبلاً تجربه کرده است.

این جریان مساله عادت را پیش می‌آورد. در نتیجه تمام زندگی انسان به صورت تکرار یک مقدار رفتارهای کلیشه ای در می‌آید. از ترس این که مبادا تعادل و ایمنی شکسته‌بسته‌ای که در آن قرار دارد به هم بخورد، همیشه عمل و رفتاری خواهد داشت که مطمئن باشد مخلّ تعادل و ایمنی او نخواهد بود. زندگی چنین انسانی مثل کسی است که روی زمین یا مرداب سست راه می‌رود؛ و همیشه باید مواظب باشد تا پایش را جایی بگذارد که قبلاً گذاشته و نسبت به آن نوعی اطمینان پیدا کرده. و پا را جای پای قبلی گذاشتن یعنی زندگی در عادت. و عادت یعنی کهنگی؛ یک کهنگی توأم با دلهره!

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل چهارم
فایل چهارم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
علت دیرپایی هویت فکری و ناتوانی در رهایی از اسارت آن

علت دیرپایی هویت فکری و ناتوانی ما در رهایی از اسارت آن این است که از یک طرف جهل در ما ریشه‌های بسیار عمیق و گسترده‌ای یافته است، از طرف دیگر بدون اینکه خودمان متوجه باشیم می‌خواهیم همان جهل را وسیلهٔ رفع خودش قرار بدهیم؛ و باز از طرف دیگر و از همه مهم‌تر، مجموعهٔ شرایط و عواملی که از اول ما را در این مسیر به حرکت واداشته است هنوز هم موجود است و عمل می‌کند.

کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل چهارم
فایل پنجم

پایان فصل چهارم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
جلسات لایو مصفاخوانی

هر یک‌شنبه و هر پنج‌شنبه ساعت ۹ شب(به وقت ایران) جلسات لایو اینترنتی مصفاخوانی برقرار است و جمع علاقمندان مباحث کتاب‌های وی را می‌خوانند و دربارهٔ آنها گفتگو می‌کنند.

علاقمندان به شرکت در این دورهمی‌ها اطلاعات بیشتر را از »ادمین طوبیٰ« بخواهند.
‌
@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌‌
«شوهر شیره‌ای»

به اين قضيه‌ای که تعريف می‌کنم خوب توجه کنيد، شايد بطرز مشخصی منظور از "ديد واقعی" و "ديد ذهنی" يا "تعبيری" را روشن کند: چند روز پيش خانمی می‌گفت: "در يک مهمانی دو تا خانم داشتند به شوهر من اشاره می‌کردند و می‌گفتند اين بيچاره شيره‌ای است. وقتی من اين حرف را شنيدم دلم می‌خواست زمين دهان باز کند و من لای زمين بروم". بعد از اينکه حرف خانم تمام شد يک نفر از او پرسيد: ناراحتی شما به چه خاطر بود؟ شيره و ترياک يک مقدار مضار واقعی دارند. مثلاً ريه را خراب می‌کنند، خون را آلوده و مسموم می‌کنند، دندانها را فاسد و سياه می‌کنند و خيلی ضررهای ديگر. آيا ناراحتی شما از شيره کشيدن شوهرتان به خاطر خراب شدن ريه و دندان او است؟ خانم جواب داد: " نه، ريه و دندان سرش را بخورد، من از خدا می‌خواهم که اصلا اين ننگ را از روی زمين بردارد. ناراحتی من از اين است که مردم می‌گويند شوهرش شيره‌ای است."

اين مثال خوبی است برای نشان دادن معنای دقيق "واقعی" و "ذهنی". من می‌گويم اگر شيره کشيدن را بصورت يک واقعيت نگاه کنيم، تنها دندان فاسد و ريۀ خراب وجود دارد. من منکر اين واقعيات نامطلوب نيستم. ولی پديدۀ موهومی که به نام "من" برای خود و ديگران قائليم، از اين واقعيات تشکيل نشده است، بلکه "از مردک شيره‌ای" و نظاير آن، يعنی از سايه‌ای که خودمان برای واقعيات خلق کرده‌ايم تشکيل شده است.

Let's look at a particular case, and perhaps it will clarify what I mean by “real view” and “mental view.”

The other day a woman told me: “I was at a party and I saw a couple of other women pointing to my husband and saying what a hopeless addict he is. When I heard this, I felt so embarrassed and ashamed that I wanted to be devoured by the earth.” Then, someone else present asked her, “Why did that upset you? We know that drug addiction really harms one’s health. For example, it damages the lungs, contaminates the blood, and stains the teeth. Are you upset that your husband’s addiction will destroy his lungs and teeth?” The woman answered, “No, who cares about his lungs or his teeth, I am worried about people saying that my husband is a drug addict.”

This is a good example of what I mean by “real” views as opposed to “mental” views. I am saying that if we look at drug addiction as a real thing, there are only stained teeth and damaged lungs. I do not deny those as undesirable realities. But the delusional phenomenon that we consider as the “I” only cares about the shadow of those real things like the husband being identified as a drug addict.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
‌‌
معرفی‌

کتاب "انسان گمشده و شناخت"
چاپ اول، سال ۱۳۵۰، تهران، چاپخانه زندان قصر

این کتاب اولین کتاب نوشته‌شده توسط محمدجعفر مصفا است. نویسنده به خوانندگان توصیه می‌کرد آثارش را از «تفکر زائد» و به بعد مطالعه کنند. وی هیچگاه کتاب «انسان گمشده و شناخت» را توصیه نمی‌کرد. سایت محمدجعفر مصفا این کتاب را صرفاً جهت آرشیو معرفی می‌کند. خواننده با مطالعهٔ این کتاب با "جریان تکاملی ذهنی نویسنده" می‌تواند آشنا شود.

چنانچه تمایل دارید نسخهٔ چاپی و یا الکترونیکی این کتاب را تهیه کنید، می‌توانید از طریق وب‌سایت محمدجعفر مصفا اقدام نمائید.

» در صورتیکه قبلاً این کتاب را مطالعه کرده‌اید و مایلید نظری دربارهٔ آن بنویسید، به صفحهٔ مخصوص این کتاب مراجعه کرده و در بخش نظرات نظرتان را بنویسید.

صفحهٔ کتاب «انسان گمشده و شناخت»

@MossaffaDotCom