سایت محمدجعفر مصفا
5.2K subscribers
1.6K photos
772 videos
52 files
444 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل ششم
فایل ششم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
تدریج

‌‌در مرحلۀ شناخت عقلی تدریج وجود دارد. ولی در مرحلۀ رهایی، تدریج بی‌معنا است. درک "هیچ" بودنِ "خود" کافی است.

البته در مرحلهٔ شناخت عقلی هم تدریج و مرور زمان یک ضرورت حتمی نیست. ذهن می‌تواند در یک لحظه "هیچ" بودن کلّ بازی را درک کند.

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل ششم
فایل هفتم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل ششم
فایل هشتم

پایان فصل ششم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
ذات الصور

رنج انسان ناشی از زندگی در قلعهٔ نقش‌ها، صورت‌ها و الفاظ تهی و بی‌محتوا است.

الله الله ز آن دژ ذات الصور
دور باشید و بترسید از خطر

کتاب «باپیر بلخ»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌‌
رویکرد منفی

آنکه ارزد صید را عشق است و بس
لیک او کی گنجد اندر دام کس!؟

چیزی که به خواستنش می‌ارزد و ارزش صیـد‌شـدن را دارد «عشق» است. اما عشق کیفیتـی اسـت شـکار ناشـدنی، غـیـر‌ قـابل جست‌وجو. عشـق چیزی نیست که بتوانی بـه سـویش بـروی؛ چیزی نیست که برایش دام بگذاری؛ چیزی نیست که در رابطۀ با آن یک حرکت «مثبت» داشته باشی. او باید بیاید و تو را ببرد.

در رابطه با «عشق»، کیفیت وجودی تو باید «لا»، یـا بـه قـول فـانتزی خودمان «پاسیو» باشد.

کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌‌
اهمیت درک وخامت

برای مضمحل نمودن این پدیده‌ٔ شیطانی باید در جست‌وجوی بیراهه‌هایی باشیم. بجای اینکه فکر کنیم چگونه می‌شود "من" را وانهاد، باید توجه کنیم که چه مصیبت‌ها و وخامت‌هایی در آن وجود دارد. ما وقتی به یک شکل عمیق و روشن حس کنیم که چه مسائلی از این پدیده ببار می‌آید، علاقه‌مان نسبت به حفظ آن سست می‌شود. و در یک لحظه‌ای که انتظارش را نداریم، آنچه باید بشود می‌شود. مهم سست شدن علاقه به حفظ آنست. ما به هویت فکری عادت کرده‌ایم - یک عادت طولانی. حالا باید یک نیرویی در ما ایجاد شود که قوی‌تر از این عادت باشد و عادت را بشکند. این نیرو فقط درک وخامت مساله و آگاه شدن بر کیفیات آن است.

«انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
‌
شبه‌معنای زندگی

چرا لذت اینقدر برای ما اهمیت دارد؟

برای اینکه عشق در ما مرده است. عشق یعنی شور زندگی. و چون از این شور محرومیم، لذت را بعنوان یک بدل، بعنوان جانشین شور و شعف جستجو می‌کنیم تا بوسیلهٔ آن بتوانیم شبه‌معنایی به زندگی خود بدهیم.

کتاب «انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‌
آغاز پذیرش دورهٔ جدید خودشناسی

معرفی:
این دوره به‌صورت کاملاً آنلاین و از طریق تلگرام برگزار می‌شود و نیاز به حضور در زمان مشخص ندارد. شرکت‌کنندگان می‌توانند در هر ساعتِ دلخواه، فایل‌های صوتی جلسات را گوش کنند.

محتوای دوره شامل سه بخش اصلی است:

۱. کتاب‌خوانی و بررسی آثار محمدجعفر مصفا(بدون جلسات لایو)

۲. شرح و تحلیل جوهرهٔ داستان‌های عرفانی مثنوی معنوی

۳. تمرین‌های عملی خودشناسی همراه با نظارت و پیگیری

گفتگوها فقط دربارهٔ محتوای هر جلسه است و در روزهای بدون کلاس، گروه در سکوت می‌ماند. این دوره برای افرادی طراحی شده که می‌خواهند خودشناسی را از پایه آغاز کنند و نیازمند جدیت و انجام منظم تمرین‌هاست.

شرکت‌کنندگان این دوره می‌توانند به‌ صورت رایگان در دو گروه مکمل نیز عضو شوند:

۱. گروه رابطه: آموزش مباحث مربوط به روابط عاطفی و ازدواج.

۲‌. گروه رمان و فیلم: جلسات و گفتگوهای تحلیلی پیرامون آثار ادبی و سینمایی.

+ تمامی اطلاعات مورد نیاز و شرایط ثبت‌نام را با پیام به ادمین طوبیٰ می‌توانید درخواست کنید.
‌
این اعلان شروع پذیرش برای این دوره است.

@MossaffaDotCom
‌
چرا از سکوت ذهن می‌ترسیم

ما از تاریکی به این جهت می‌ترسیم که یک وضعیت غیر روشن و ناشناخته است. از سکوت می ترسیم؛ زیرا سکوت ذهن یعنی قطع رابطه با شناخته‌ها. گفتگو‌ها و نجواهای درونی ما یعنی مشغول ساختن ذهن به شناخته‌ها. حال آنکه سکوت یعنی ورود به وادی ناشناختگی!

محمدجعفر مصفا
کتاب «با پیر بلخ»

@Mossaffadotcom
‌‌
سوال

ما اکنون می‌دانیم که "خود" واقعیتی جز حرکت پنداری ذهن ندارد؛ چیزی جز الفاظ، تعبيرها و تصاویر نیست؛ و می‌دانیم که در ساختن این پدیدۀ ذهنی کمترین فایده‌ای که وجود ندارد هیچ، صدها رنج و بدبختی از آن به بار می‌آید. پس چرا ذهن دست از این حرکت اشتباه و تباه‌کننده برنمی‌دارد؟ من اکنون می‌دانم که به صِرف تعبیر مادرم یا دیگری واجد صفتی به نام حقیر و بی‌عرضه نشده‌ام، ولی چرا لحظه‌ای بعد با فرض این که حقیر و بی‌عرضه‌ام وارد روابط می‌شوم؟ من دریافته‌ام که “خود“ نیست، واقعیتی سوای ذهن خودم ندارد؛ پس چرا بعد از این دریافت ذهن در "نیست" پیش نمی‌رود؟

کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌‌
«شوهر شیره‌ای»

به اين قضيه‌ای که تعريف می‌کنم خوب توجه کنيد، شايد بطرز مشخصی منظور از "ديد واقعی" و "ديد ذهنی" يا "تعبيری" را روشن کند: چند روز پيش خانمی می‌گفت: "در يک مهمانی دو تا خانم داشتند به شوهر من اشاره می‌کردند و می‌گفتند اين بيچاره شيره‌ای است. وقتی من اين حرف را شنيدم دلم می‌خواست زمين دهان باز کند و من لای زمين بروم". بعد از اينکه حرف خانم تمام شد يک نفر از او پرسيد: ناراحتی شما به چه خاطر بود؟ شيره و ترياک يک مقدار مضار واقعی دارند. مثلاً ريه را خراب می‌کنند، خون را آلوده و مسموم می‌کنند، دندانها را فاسد و سياه می‌کنند و خيلی ضررهای ديگر. آيا ناراحتی شما از شيره کشيدن شوهرتان به خاطر خراب شدن ريه و دندان او است؟ خانم جواب داد: " نه، ريه و دندان سرش را بخورد، من از خدا می‌خواهم که اصلا اين ننگ را از روی زمين بردارد. ناراحتی من از اين است که مردم می‌گويند شوهرش شيره‌ای است."

اين مثال خوبی است برای نشان دادن معنای دقيق "واقعی" و "ذهنی". من می‌گويم اگر شيره کشيدن را بصورت يک واقعيت نگاه کنيم، تنها دندان فاسد و ريۀ خراب وجود دارد. من منکر اين واقعيات نامطلوب نيستم. ولی پديدۀ موهومی که به نام "من" برای خود و ديگران قائليم، از اين واقعيات تشکيل نشده است، بلکه "از مردک شيره‌ای" و نظاير آن، يعنی از سايه‌ای که خودمان برای واقعيات خلق کرده‌ايم تشکيل شده است.

Let's look at a particular case, and perhaps it will clarify what I mean by “real view” and “mental view.”

The other day a woman told me: “I was at a party and I saw a couple of other women pointing to my husband and saying what a hopeless addict he is. When I heard this, I felt so embarrassed and ashamed that I wanted to be devoured by the earth.” Then, someone else present asked her, “Why did that upset you? We know that drug addiction really harms one’s health. For example, it damages the lungs, contaminates the blood, and stains the teeth. Are you upset that your husband’s addiction will destroy his lungs and teeth?” The woman answered, “No, who cares about his lungs or his teeth, I am worried about people saying that my husband is a drug addict.”

This is a good example of what I mean by “real” views as opposed to “mental” views. I am saying that if we look at drug addiction as a real thing, there are only stained teeth and damaged lungs. I do not deny those as undesirable realities. But the delusional phenomenon that we consider as the “I” only cares about the shadow of those real things like the husband being identified as a drug addict.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
‌
سلاح پُر!
‌
مسئلهٔ دیگری که از رابطهٔ رقابتی و مقایسه‌ای به بار می‌آید این است که انسان خودبه‌خود به طرف یک زندگی سطحی، نمایشی، متظاهرانه و بی‌عمق کشانده می‌شود. بعد از اینکه انسان در صحنهٔ جنگ قرار گرفت و همه‌چیز را به‌عنوان ابزار رقابت نگاه کرد، علاقه‌اش خودبه‌خود به نفس پدیده‌ها و به‌خاطر خود آنها از بین می‌رود و امور زندگی را نه‌تنها فقط از یک بُعد نگاه می‌کند، بلکه همان یک بُعد را هم به‌طور اصولی و اساسی نگاه نمی‌کند، به هر چیز فقط تا آن حد علاقه و توجه پیدا می‌کند که بتواند به‌وسیلهٔ آن برتری خود را نسبت به رقبای شناخته و ناشناخته احراز نماید. فرضاً شما مشغول یاد گرفتن یک زبان خارجی هستید. اگر علاقهٔ شما به نفس آن زبان باشد، یادگیری‌تان یک کیفیت عمیق و اساسی خواهد داشت؛ ولی اگر دارید آن را برای این می‌آموزید که به دیگران نشان دهید شما هم یک زبان خارجی می‌دانید، در یاد گرفتن فقط تا آن حد پیش می‌روید که این نیت و مراد حاصل شود.

وضع ما مثل سربازی است که فقط سعی می‌کند سلاح خود را به دشمن پُر جلوه دهد. اگر سلاحش پوچ هم بود مهم نیست. مهم فقط این است که دشمن را در این تصور نگه دارد که سلاحش پُر است.

Loaded Weapon!

Another problem created by competitive and comparative relationships is that it automatically draws us toward a shallow, superficial, and pretentious life. Once we get caught in a fighting mode, we look at everything as a target of competition and automatically lose interest in the essence of experience and its realities. We not only look at life one-dimensionally, but we also fail to look at that one dimension methodically. Our interest and our attention increase only as a means of getting ahead of our known and unknown rivals.
Suppose a person is learning a foreign language. If they have genuine interest in the language itself, their learning will have a deep and profound quality. But if they are learning the language to show off that they also know a foreign language, they will learn only as far as that intention is fulfilled. Their situation is like a soldier who tries to fake that his gun is loaded and ready to fire. It’s not important that his weapon is empty. It is only important that the enemy gets the impression that his weapon is loaded and ready to fire.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل هفتم
فایل اول

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
تضاد

من با وانمود به این که زیبایی غروب آفتاب را احساس کرده‌ام، آن را به صورت کلمات و شعر توصیف می‌کنم یا از آن نقاشی هنرمندانه‌ای می‌کشم. ولی من کار خود را توسط "هستی"ای ایجاد کرده‌ام که هم اکنون مهم‌ترین کیفیت آن خشم و ترس است. و آنجا که خشم و ترس هست، احساس زیبایی نیست. من چگونه می‌توانم هم در ترس به سر برم و هم زیبایی زندگی را احساس کنم!؟

کتاب "آگاهی"
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل هفتم
فایل دوم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
Audio
غبار

بخشی از کتاب «زندگی و مسائل» تألیف محمدجعفر مصفا
راوی: پرما

@MossaffaDotCom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‌
«آن روزها رفتند»
با صدای محمدجعفر مصفا
شعر از فروغ فرخزاد

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل هفتم
فایل سوم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom