سایت محمدجعفر مصفا
5.21K subscribers
1.6K photos
773 videos
52 files
444 links
کانال رسمی وب‌سایت محمدجعفر مصفا

سایت رسمی:
www.mossaffa.com

ادمین:
@PanevisAdmin

صفحهٔ اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mjmossaffa

نقل مطالب با ذکر منبع بلامانع است.

کانال کریشنامورتی:
@Krishnamurti

نیکول لپرا:
@NicoleLePera
‌
Download Telegram
‌
«شوخی کردم»

در بسیاری از اجتماعات، میل آزار شکل‌هایی غیرصریح و موذیانه پیدا می‌کند. یکی از شکلهای آن، به اصطلاح "شوخی" است.

ساختمان روحی بعضی افراد طوری است که از ابراز خشم و نفرت و پرخاشگری و درافتادن و آزار رساندن صریح به دیگران ناتوان‌اند. بنابراین خشم و نفرت و آزار خود را به انواع لباس‌ها و توجیهات می‌آرایند و آن را از هیأت واقعی خود خارج می‌کنند و بعد بروز می‌دهند. یکی از شکل‌های مبدل، آراسته و غیرصریح بروز آن نیز "شوخی" است. دربارهٔ مردم بعضی از اجتماعات می‌گویند آدم هایی بذله‌گو و شوخ طبع‌اند. ولی بنظرم شوخ‌طبعی به تبع میل آزار و ابراز نفرت ایجاد می‌شود. یعنی اصل بر میل آزار است و شوخ‌طبعی وسیله ارضاء آن.

«زندگی و مسائل»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
‌
وضعیت واقعی روابط انسانی

خدا می‌داند که به خاطر یک لقمه نان چه رنج‌ها و ستم‌ها و سختی‌ها که بر یکدیگر وارد کردیم و از ناچاری همه را تحمل کردیم.

فرزندم، باور کن که وضع مهمانی و روابط انسانی و در واقع ناانسانیِ - ما همسفران خیلی تیره‌تر، ناهنجارتر، پرآزارتر، زشت‌تر و کریه‌تر از چیزی است که من دارم برایت ترسیم می‌کنم.

خدا می‌داند که چگونه فرصت مهمانی را
کوفت یکدیگر کردیم. از هیچ اذیت و آزاری نسبت به یکدیگر فروگذار نکردیم. تا آنجا که دستمان می‌رسید و در توان‌مان بود، یکدیگر را چزاندیم، آزار دادیم، به یکدیگر مجال ندادیم که لحظه‌ای آب خوش از گلویمان پایین برود.

بلا نسبت، ما حتی مثل حیوانات درّنده - و بدتر از حیوانات - یکدیگر را تکه پاره می‌کردیم. کاری که حیوانات درّنده، لااقل با هم‌نوع خودشان نمی‌کنند.

آنچه بر ما گذشت، آنچه دیدیم، همه خشونت و قساوت و بی‌رحمی و ستم بود؛ با یک مقدار اداها و نمایشات و الفاظ انسان‌مآبانه.

کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
‌
معامله

"ارزش‌ها" بعد از ثبت در ذهن تشکيل مرکزی را می‌دهند که اين مرکز اساساً يک ماهيت مخرب، شيطنت‌آميز و شرارت‌بار دارد؛ وتمام "ارزش‌ها" را هم وسيلۀ اين شيطنت قرار می‌دهد. ممکن است در بعضی ارزش‌ها يک فايده متظاهرانه و جزئی مشاهده شود، ولی در يک سطح وسيع، و نهايتاً همۀ آنها خرابی و ضرر ببار می‌آورند. شما به حکم ارزش سخاوتمند بودن يک ميليون به من می‌بخشيد. ولی توجه داشته باشيد که تنها همين ارزش در شما وجود ندارد. ارزش "زرنگ‌تر بودن از ديگران" هم در شما هست؛ و برای تحقق آن با بی‌رحمی و خشونت هر چه تمام‌تر دست به يک سری کارها می‌زنيد، از جمله اينکه به هر طريقی شده ده ميليون انباشته می‌کنيد. و بعد، از همان ده ميليون يک ميليونش را به ديگری می‌دهيد - تازه آنهم به خاطر اينکه باز هم ارزش بيشتری بدست آورده باشيد.

به هر حال حالا من اين سوال را از شما می‌کنم که اصولا چه مانعی دارد شما بخشش کنيد، ولی از بخشش خود "من" نسازيد. يک ميليون به من بدهيد و همين جا پرونده‌اش را ببنديد؛ با آن رابطه ذهنی برقرار نکنيد. شما وقتی از بخشش خود ثبت ذهنی –بعنوان اينکه "من آدم سخاوتمندی هستم"– برمی‌داريد، "من" برايتان مهم تر از عمل بخشش می‌شود. برای شما بخشش مطرح نيست، بلکه "من" بخشنده مهم است. شما به "ارزش" می‌انديشيد نه به "بخشش". هر وقت هم احساس کنيد بوسيله بخشش ارزشی عايد شما نمی‌شود بخشش نخواهيد کرد. پس در حقيقت شما بخشش نمی‌کنيد، بلکه نوعی معامله می‌کنيد - پول می‌دهيد و "ارزش" می‌گيريد.

After values are registered in the mind they form a center that basically has a destructive, mischievous, and vicious quality; and that center uses all values as means for trouble. It is possible to observe an assumed and insignificant usefulness to some values, but ultimately, at a broader level, all values bring impairment and harm. You may donate a thousand dollars to a charity based on generosity, but observe that there is not just one value that exists in you. The value of “being smarter than others” is also a part of you, as well as many more. In order to acquire a certain value like wealth, you might do anything, by any means, to achieve it, sometimes with utmost relentlessness and aggression. Having gained more wealth, you may then donate ten thousand dollars to a charity from your million-dollar wealth, in order to gain even more value.

Now let me ask you this: In principle, what problem is there in being generous without registering the act of generosity in your mind? Donate, but do not make an “I” from your action. Just donate a thousand dollars and then close the case in your mind; do not establish a mental relationship with that action. When your mind designates a meaning to your donation, such as “you are a generous person,” then the “I” becomes more important than the actual act of donating. In that case, the donation is not that important to you, but rather the “I” as a donor becomes what’s most important. You think about the value and not the actual act. If you felt that the act of generosity would not gain you any value, perhaps you would not donate.

Hence, you are in fact not donating; you are bartering—giving money to get value.

کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
ترجمه: سعید امدادی

@Mossaffadotcom
‌
دید "اوئیت"

بزرگ‌ترین مانع در طریق شناخت و رهایی، خودمرکزیت است. اگر من ساختمان روانی خود را آن طور نگاه می‌کردم که مال تو یا دیگری را نگاه می‌کنم، در لحظات کوتاهی تمام چیز‌هایی را که در خود پنهان کرده‌ام و چشمم را بر آنها بسته‌ام یا آنها را توجیه کرده‌ام، برایم روشن می‌شد. همهٔ آنها در یک لحظه از تاریکی‌های ذهنم بیرون می‌آمد و در روشنایی قرار می‌گرفت.

کتاب "رابطه"
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
ماهیت رابطۀ ما یک جنگ موذیانه و پرنفرت است.منتها چون اولاً همه مثل یکدیگر هستیم و از کودکی با این وضعیت بزرگ شده‌ایم و به آن عادت کرده‌ایم زیاد چشم‌گیر نیست. ثانیاً به علت ماسک انسان‌دوستی قسمت اعظم زیرکی ما صرف تراشیدن توجیه و مستمسک برای ارضاء نفرت‌هایمان می‌شود.ثالثاً به علت اینکه برای بود و نبود شخصیتمان تصویب و تأیید یکدیگر را لازم داریم، ناچاریم بر مقداری از خشم و نفرت خود دهنه بزنیم و عکس آن را نشان بدهیم.

کتاب «رابطه»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل نهم
فایل پنجم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
زمان

اگر ما از فریب "زمان" آزاد می‌شدیم رابطه‌مان با "من"، با این عفریتی که در وجودمان لانه کرده است یک کیفیت همین‌الآن و همین‌جایی پیدا می‌کرد. ای‌ کاش به آن درجه از آگاهی و ادراک می‌رسیدیم که می‌دیدیم این عفریت چگونه دارد با فریب زمان زندگی ما را می‌بلعد و تباه می‌کند. چگونه دارد زندگی ما را در پوچی هدر می‌دهد. چگونه یک زندگی سطحی، نمایشی و پر‌نکبت را بر ما تحمیل کرده و ما داریم در فریب فردای این عفریت زندگی واقعی و پرمعنایی را از دست می‌دهیم.

«انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل نهم
فایل ششم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌‌
شب

سکوت شب به انسان تجربهٔ سکوت می‌بخشد. اثر اشتغالات روز بر ارگانیسم ضعیف می‌شود. ذهن بازتر از روز است و در کیفیت گیرایی و شنیداریِ قوی‌تری از روز است.

نمی‌دانم منظورم را چطور بگویم. وضعیت ذهنی، وجودی و ارتباطی انسان طی روز یک وضعیت طولی است که مترادف است با وضعیت زمان‌مندی. در وضعیت طولی رابطهٔ انسان با طول‌ها است، به طور کلی با ابعاد است. ولی هنگام شب چنین نیست. سیاهی شب حکم پرده و پوشش گسترده‌ای را دارد که همه چیز را زیر پوشش خود پنهان، بدون بُعد و غیرمتعیّن نگه می‌دارد تا فردا که یک روشنایی تند همه‌چیز را از نو متعین می‌کند. به یک بیان استعاری شب جلوه‌ای از مرگ است. تاریکی مترادف است با ناشناختگی و ناشناختگی مترادف است با مرگ و حوزهٔ گسترده و ناشناختهٔ آن!

باری در شب امکان تظاهر و به نمایش در آوردن «خود» بسیار ضعیف می‌شود! شب انسان‌ها فقط انسان‌اند؛ بدون وجه تمایزی، لااقل تمایزی متعیّن‌کننده. در شب عوامل تعیّن نماد کمتری از روز دارد!

کتاب «نامه‌ای به ندیده‌ام»
محمدجعفر مصفا
چاپ دوم، صفحهٔ ۴۴۱

@MossaffaDotCom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل نهم
فایل هفتم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
لذت پشت‌صحنهٔ مقایسه است

جامعه باید از طريق «مقایسه» فرد را در عدم رضایت، و نتيجتاً تلاش برای حصول نگه دارد. و آنچه در پشت «مقایسه» و به عنوان عامل محرک آن نهفته است، جستجوی «لذّت» است.

کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل نهم
فایل هشتم

پایان فصل نهم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
‌
اشتباه‌یابی

"خود" یک "چیز" و یک واقعیت نیست تا آن را با دید "وانهادن" یا خارج کردن از ذهن نگاه کنیم.

تنها مسئلهٔ ما این است که القائات اولیۀ محیط، ذهن ما را درگیر یک مقدار حرکات و تصورات اشتباه کرده است. و اکنون ذهن با وسعت عجیبی درگیر آن حرکات اشتباه است. بنابراین اصل کار ما "اشتباه‌یابی" است. ما باید فقط به اشتباهات حاکم بر ذهن آگاه گردیم. نفس آگاهی عین تصحیح اشتباه است!

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
‌
امشب اولین جلسه از دورهٔ جدید خودشناسی است. و این آخرین اعلام پذیرش عضو برای این دوره است.

در این دوره، با زبان و بیان محمدجعفر مصفا و جلال‌الدین محمد بلخی اصول خودشناسی آموزش داده می‌شود.

باقی جزئیات را از »ادمین طوبیٰ« بگیرید.

@PanevisDotCom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل دهم
فایل اول

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
کسی که یک عمر است هر چه تلاش می‌کند تا راهی برای خروج از دلهره‌ها، تضادها، ناشادی، حسرت، نارضایتی، ناآرامی، تیرگی و صدها رنج و مسألۀ دیگر خود بیابد ولی هرگز نمی‌یابد، هیچ راهی به نظرش نمی‌رسد جز اینکه رنج‌ها، حسرت‌ها و به طور کلی "خود" را تخدیر کند؛ و چنین می‌کند.

ما به وسیلۀ تخدیرکننده‌های گوناگون در نوعی خواب زندگی می‌کنیم؛ خود را چرت‌آلود و گیج و منگ کرده‌ایم تا رنج‌ها و دلهره های خود را حس نکنیم؛ تا چشم‌مان به تاریکی وحشتناک جنگل"خود" نیفتد!

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل دهم
فایل دوم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌‌
ترس غیرواقعی

وقتی ذهن فوق‌العاده دقیق‌بین بشود، متوجه می‌گردد که آنچه را احساس دوستی، احسـاس تـرس، احساس حقارت، احسـاس نفرت، احساس محرومیت، احساس رنجش و دلخوری یا احساس رغبـت فـرض می‌کند، احساس نیست، بلکـه یـک تصـور اسـت.

احساسی که هنگام مواجه شدن با یک مار بـه صـورت واکنش در من ایجاد می‌شود ـ و یک واکنش مفیـد اسـت ـ تـرس اسـت. ولی وقتی فکر می‌کنم شما ممکن است کشف کنید که من یک فروشندۀ خرده‌پا هستم، و دچار ترس می‌شوم، آیا این ترس هم ماهیت ترس مواجه شدن بـا مـار را دارد؟ نه. در ایـن رابطـه هـدف تـرس مـن صیانتِ "خود" است. و چون "خود" چیزی جز یک تصویر یا تصـور نیست؛ ترس من نیز چیزی جز یک تصور نیست.

کتاب «آگاهی»
محمدجعفر مصفا

@Mossaffadotcom
Audio
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر مصفا
فصل دهم
فایل سوم

راوی: عبدالکریم موسوی

@MossaffaDotCom