This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارتباط پاسیو
تو مگر آیی و صید او شوی
دام بگذاری، به دام او روی
عشق میگوید به گوشم پست پست
صید بودن خوشتر از صیادی است
به نظرم نمیتوان مفهوم واقعی "پاسیو" و "اکتیو" را دقیقتر و رساتر از "صید بودن" و "صیادی" توضیح داد. در رابطه با حالات و کیفیتهای ناشناخته، از جمله عشق و حقیقت، وجودت باید در کیفیت "احتما" و "لا"ئیت باشد؛ در کیفیت نگاه "پاسیو" باشد. در کیفیت "صید شدن" باشد، نه "صیادی".
کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
ارتباط پاسیو
تو مگر آیی و صید او شوی
دام بگذاری، به دام او روی
عشق میگوید به گوشم پست پست
صید بودن خوشتر از صیادی است
به نظرم نمیتوان مفهوم واقعی "پاسیو" و "اکتیو" را دقیقتر و رساتر از "صید بودن" و "صیادی" توضیح داد. در رابطه با حالات و کیفیتهای ناشناخته، از جمله عشق و حقیقت، وجودت باید در کیفیت "احتما" و "لا"ئیت باشد؛ در کیفیت نگاه "پاسیو" باشد. در کیفیت "صید شدن" باشد، نه "صیادی".
کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
یکدلهگی
وقتی نیت باطنی تو یک چیز باشد و نیت ظاهریات چیز دیگر، کاری که انجام میدهی نه به درد آن نیت میخورد و نه به درد این.
"رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
یکدلهگی
وقتی نیت باطنی تو یک چیز باشد و نیت ظاهریات چیز دیگر، کاری که انجام میدهی نه به درد آن نیت میخورد و نه به درد این.
"رابطه"
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
تألیفات محمدجعفر مصفا
برای خواندن ده صفحهٔ ابتدایی هر یک از کتابها میتوانید به سایت نویسنده، بخش تألیفات، سپس به صفحهٔ مخصوص هر کتاب مراجعه نمائید. فهرست موضوعی هر کتاب نیز تهیه شده است و بصورت فایل pdf در صفحهٔ آن قرار دارد.
ترتیب خواندن کتابها، به توصیهٔ نویسنده، در بخش تألیفات سایت محمدجعفر مصفا آمده است.
آدرس سایت:
www.mossaffa.com
@Mossaffadotcom
تألیفات محمدجعفر مصفا
برای خواندن ده صفحهٔ ابتدایی هر یک از کتابها میتوانید به سایت نویسنده، بخش تألیفات، سپس به صفحهٔ مخصوص هر کتاب مراجعه نمائید. فهرست موضوعی هر کتاب نیز تهیه شده است و بصورت فایل pdf در صفحهٔ آن قرار دارد.
ترتیب خواندن کتابها، به توصیهٔ نویسنده، در بخش تألیفات سایت محمدجعفر مصفا آمده است.
آدرس سایت:
www.mossaffa.com
@Mossaffadotcom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیگانهٔ توهمی
یکی از خصوصیات اساسی هویت فکری غیر اصیل بودن آن است. یعنی این پدیده در وجود ما یک پدیدهٔ بیگانه است، یک زائدهٔ فکری تحمیل شده بر ذهن است.
یکی دیگر از خصوصیات اساسی آن نیز پنداری بودن آن است.
حالا اگر ما این دو خصوصیت را با هم در نظر بگیریم، میبینیم که قضیه اصلاً و از بیخ و بن صورت دیگری پیدا میکند که همه چیز را هیچ اندر هبچ میکند. و امیدوارم در تمام زمینهها این دو خصوصیت، یعنی "بیگانه بودن" و "پنداری بودن"را در نظر بگیریم. زیرا توجه به این دو خصوصیت، دلبستگی ما را نسبت به حفظ این تحفه سست میکند.
سودا گران عالم پندار را بگوی
سرمایه کم کنید که سود و زیان یکیست
«انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
بیگانهٔ توهمی
یکی از خصوصیات اساسی هویت فکری غیر اصیل بودن آن است. یعنی این پدیده در وجود ما یک پدیدهٔ بیگانه است، یک زائدهٔ فکری تحمیل شده بر ذهن است.
یکی دیگر از خصوصیات اساسی آن نیز پنداری بودن آن است.
حالا اگر ما این دو خصوصیت را با هم در نظر بگیریم، میبینیم که قضیه اصلاً و از بیخ و بن صورت دیگری پیدا میکند که همه چیز را هیچ اندر هبچ میکند. و امیدوارم در تمام زمینهها این دو خصوصیت، یعنی "بیگانه بودن" و "پنداری بودن"را در نظر بگیریم. زیرا توجه به این دو خصوصیت، دلبستگی ما را نسبت به حفظ این تحفه سست میکند.
سودا گران عالم پندار را بگوی
سرمایه کم کنید که سود و زیان یکیست
«انسان در اسارت فکر»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
تضاد
ببینید، یک وقت هست که ذهن من به این درخت میاندیشد، به یک موضوع علمی و فیزیکی فکر میکند؛ یک وقت هم هست که به "تشخص" میاندیشد. و گفتیم ماهیت این دو اندیشه یکی است. پس مسأله در کجاست؟ مسأله در این است که "تشخص" مابازایی ندارد، چیزی جز خود فكر نیست؛ و ذهن همین فکر، یعنی خودش را، اولاً به حساب "هستی روانی" من میگذارد؛ ثانیاً به تلاش تحقق آن میافتد. در اینجا است که همه چیز عوض میشود؛ در اینجا است که ذهن اسیر یک جهل و اشتباه اساسی در حرکت خود میگردد. و تمام رنج آدمی به تبع این اشتباه پیش میآید. نه در اندیشۀ درخت رنجی هست و نه در اندیشۀ "حقير". رنج زمانی شروع میشود که من یک اندیشه را به حساب "هستی" میگذارم. من درخت را عبارت از خودم نمیدانم؛ حال آن که "حقارت" را به حساب "هستی" خود میگذارم. و وقتی به تلاش رفع آن یا حصول "تشخص" میافتم ذهنم اسير احولیت - و نتيجتاً تضاد - میگردد؛ ذهنم در یک اشتباه رنجبار فرو میافتد. و این احولیت یا تضاد است که منشأ تمام مسایل و رنجها است. ذهن وقتی به تلاش میافتد تا "حقارت" را رفع کند اشتباهش این است که میخواهد خودش را بکند و دور بیندازد؛ یا وقتی به جستوجوی "تشخص" میدود چنان است که انسان بدود تا سایۀ خودش را بگیرد. و چون اینها ناشدنی است، ذهن در یک حسرت، ناکامی، هراس، دلهره، احساس گیرافتادگی، پوچی، احساس دویدن و به جایی نرسیدن و نتيجتاً يأس عميق به سر خواهد برد. رنج آدمی ناشی از این تضاد، دویدن و تلاش عبث و توانفرسا است.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
تضاد
ببینید، یک وقت هست که ذهن من به این درخت میاندیشد، به یک موضوع علمی و فیزیکی فکر میکند؛ یک وقت هم هست که به "تشخص" میاندیشد. و گفتیم ماهیت این دو اندیشه یکی است. پس مسأله در کجاست؟ مسأله در این است که "تشخص" مابازایی ندارد، چیزی جز خود فكر نیست؛ و ذهن همین فکر، یعنی خودش را، اولاً به حساب "هستی روانی" من میگذارد؛ ثانیاً به تلاش تحقق آن میافتد. در اینجا است که همه چیز عوض میشود؛ در اینجا است که ذهن اسیر یک جهل و اشتباه اساسی در حرکت خود میگردد. و تمام رنج آدمی به تبع این اشتباه پیش میآید. نه در اندیشۀ درخت رنجی هست و نه در اندیشۀ "حقير". رنج زمانی شروع میشود که من یک اندیشه را به حساب "هستی" میگذارم. من درخت را عبارت از خودم نمیدانم؛ حال آن که "حقارت" را به حساب "هستی" خود میگذارم. و وقتی به تلاش رفع آن یا حصول "تشخص" میافتم ذهنم اسير احولیت - و نتيجتاً تضاد - میگردد؛ ذهنم در یک اشتباه رنجبار فرو میافتد. و این احولیت یا تضاد است که منشأ تمام مسایل و رنجها است. ذهن وقتی به تلاش میافتد تا "حقارت" را رفع کند اشتباهش این است که میخواهد خودش را بکند و دور بیندازد؛ یا وقتی به جستوجوی "تشخص" میدود چنان است که انسان بدود تا سایۀ خودش را بگیرد. و چون اینها ناشدنی است، ذهن در یک حسرت، ناکامی، هراس، دلهره، احساس گیرافتادگی، پوچی، احساس دویدن و به جایی نرسیدن و نتيجتاً يأس عميق به سر خواهد برد. رنج آدمی ناشی از این تضاد، دویدن و تلاش عبث و توانفرسا است.
کتاب «هله»
محمدجعفر مصفا
@MossaffaDotCom
چیزی شدن
یکی از ظالمانهترین و مخربترین تحمیلاتِ محیط بر انسان، ضرورت "چیزی شدن" است. در جریان "شدن"، انسان بیبنیاد میگردد، بی"علت" میگردد. چیزی را که میخواهد بسازد یا بشود، فکر خودش است. "علت" و "معلول" فکر خود اوست.
«رابطه»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
چیزی شدن
یکی از ظالمانهترین و مخربترین تحمیلاتِ محیط بر انسان، ضرورت "چیزی شدن" است. در جریان "شدن"، انسان بیبنیاد میگردد، بی"علت" میگردد. چیزی را که میخواهد بسازد یا بشود، فکر خودش است. "علت" و "معلول" فکر خود اوست.
«رابطه»
محمدجعفر مصفا
@Mossaffadotcom
سایت محمدجعفر مصفا
Photo
سلام به دوستان،
إن شاء الله، جلسۀ امشبِ مصفاخوانی برقرار است؛ ساعتِ ۸ شب به وقتِ ایران.
این جلسه اختصاص دارد به ادامهٔ خواندن و بررسیِ کتابِ «با پیر بلخ» (مثنویِ معنوی). جلسهٔ بیست و دوم از جمعخوانیِ این کتاب.
در این جلسه فصل هشتم را آغاز میکنیم.
دوستانِ علاقمند دو دقیقه قبل از ساعتِ ۸ در جلسه حاضر باشند.
کسانی که شرکت میکنند میتوانند از »ادمین طوبیٰ« کسب اطلاع کنند.
@MossaffaDotCom
سلام به دوستان،
إن شاء الله، جلسۀ امشبِ مصفاخوانی برقرار است؛ ساعتِ ۸ شب به وقتِ ایران.
این جلسه اختصاص دارد به ادامهٔ خواندن و بررسیِ کتابِ «با پیر بلخ» (مثنویِ معنوی). جلسهٔ بیست و دوم از جمعخوانیِ این کتاب.
در این جلسه فصل هشتم را آغاز میکنیم.
دوستانِ علاقمند دو دقیقه قبل از ساعتِ ۸ در جلسه حاضر باشند.
کسانی که شرکت میکنند میتوانند از »ادمین طوبیٰ« کسب اطلاع کنند.
@MossaffaDotCom
Telegram
طوبیٰ
مدیر هماهنگی امور مربوط به کلاسهای سایت پانویس
تعیّن دشمنِ حقیقتِ ناشناخته و ورای تعینات است!
محمدجعفر مصفا
کتابِ «با پیرِ بلخ»
فصلِ هشتم
@MossaffaDotCom
تعیّن دشمنِ حقیقتِ ناشناخته و ورای تعینات است!
محمدجعفر مصفا
کتابِ «با پیرِ بلخ»
فصلِ هشتم
@MossaffaDotCom