شخصی زیتون میفروخت.زنی به نسیه از او بطلبید،گفت :از این زیتون بچش تا بدانی چه خوب زیتونی است.
زن گفت: روزه دارم از قضای ماه رمضان گذشته…
گفت:یا فاعله تو در دین خدای خود تا
امروز مماطله کردهای دین من کی خواهی ادا کرد؟
معانی برخی از کلمات
فاعله:زن،مونث
مماطله:معطل
دین:بدهی،قرض
#محاضرات_الادبا_ص۱۲۱
#راغب_اصفهانی
@PhilosophyCafe💰
زن گفت: روزه دارم از قضای ماه رمضان گذشته…
گفت:یا فاعله تو در دین خدای خود تا
امروز مماطله کردهای دین من کی خواهی ادا کرد؟
معانی برخی از کلمات
فاعله:زن،مونث
مماطله:معطل
دین:بدهی،قرض
#محاضرات_الادبا_ص۱۲۱
#راغب_اصفهانی
@PhilosophyCafe💰
👍3❤1
رد پای «هوم اسکول» در نظام آموزشی؛ دانشآموز ثبتنام میکند اما مدرسه نمیرود/ «برخی والدین نمیخواهند فرزندانشان آموزش ایدئولوژیک ببینند» https://share.google/iPkXFyI7pwKmBYRNV
عصر ایران
رد پای «هوم اسکول» در نظام آموزشی؛ دانشآموز ثبتنام میکند اما مدرسه نمیرود/ «برخی والدین نمیخواهند فرزندانشان آموزش ایدئولوژیک…
محمدرضا نیکنژاد: برخی خانوادهها از محتوای آموزشی یا فضای حاکم بر مدارس رضایت ندارند و معتقدند فرزندانشان تحت آموزشهای ایدئولوژیک قرار میگیرند.
پایان بنیادجویی متافیزیکی نه پایان فلسفه، بلکه آغاز فلسفهای دیگر است؛ فلسفهای که از جستوجوی «بنیانهای نهایی» دست میکشد و به «روشنگری مفهومی» روی میآورد. چنانکه ویتگنشتاین خود در «فرهنگ و ارزش» مینویسد: «ایدهآل من، وضوحِ کامل است؛ وضوحی که در آن هیچ پرسش تبیینی باقی نماند» (Wittgenstein, 1980, p. 7)؛ این وضوح، نه با انباشتن پاسخها، بلکه با منحل کردن پرسشهای نادرست حاصل میشود.
.......................
باید به این نکتۀ ظریف توجه کرد که «پایان بنیادجویی» که ویتگنشتاین از آن سخن میگوید، نه تنها محدودکننده نیست، بلکه به شکلی پارادوکسیکال، رهاییبخش است. وسوسۀ بنیادجویی، فیلسوف را در یک جستوجوی بیپایان برای یافتن «بنیان نهایی» گرفتار میکند؛ جستوجویی که به تعبیر ویتگنشتاین، مانند «چرخیدن چرخدندهای است که با هیچ چرخدندۀ دیگری درگیر نیست» (Wittgenstein, 2009, §271). این جستوجو نه تنها به نتیجۀ مثبتی نمیرسد، بلکه فیلسوف را از دیدن آنچه پیش چشم اوست باز میدارد. وقتی ویتگنشتاین میگوید «فلسفه همه چیز را همانگونه که هست باقی میگذارد»، در واقع فیلسوف را از این وسواس رها میکند و به او اجازه میدهد که به جهان و زبان با چشمانی تازه بنگرد. به بیان دیگر، پایان بنیادجویی، آغاز «دیدن» است؛ دیدنی که در آن، فیلسوف به جای حفر کردن زمین برای یافتن بنیاد، به توصیف سطح میپردازد ــ سطحی که تمام زندگی انسانی در آن جریان دارد.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
.......................
باید به این نکتۀ ظریف توجه کرد که «پایان بنیادجویی» که ویتگنشتاین از آن سخن میگوید، نه تنها محدودکننده نیست، بلکه به شکلی پارادوکسیکال، رهاییبخش است. وسوسۀ بنیادجویی، فیلسوف را در یک جستوجوی بیپایان برای یافتن «بنیان نهایی» گرفتار میکند؛ جستوجویی که به تعبیر ویتگنشتاین، مانند «چرخیدن چرخدندهای است که با هیچ چرخدندۀ دیگری درگیر نیست» (Wittgenstein, 2009, §271). این جستوجو نه تنها به نتیجۀ مثبتی نمیرسد، بلکه فیلسوف را از دیدن آنچه پیش چشم اوست باز میدارد. وقتی ویتگنشتاین میگوید «فلسفه همه چیز را همانگونه که هست باقی میگذارد»، در واقع فیلسوف را از این وسواس رها میکند و به او اجازه میدهد که به جهان و زبان با چشمانی تازه بنگرد. به بیان دیگر، پایان بنیادجویی، آغاز «دیدن» است؛ دیدنی که در آن، فیلسوف به جای حفر کردن زمین برای یافتن بنیاد، به توصیف سطح میپردازد ــ سطحی که تمام زندگی انسانی در آن جریان دارد.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
❤1
🖋 اگرچه برخی از ستایندگان کتاب [ادوارد] سعید [کتاب «شرقشناسی»] قبول دارند که این کتاب حاوی اشتباهات فراوانی است و دستاوردهای شرقشناسان محل بحث را غالباً بد جلوه میدهد، گاهی آن را به این دلیل در خور تقدیر و توجه میدانند که بحث و جدلها و پژوهشهای تازهای را برانگیخته است. من از این بابت چندان مطمئن نیستم. اکثر بحثهای بعدی محدود به همان مختصاتی هستند که ادوارد سعید پدید آورده است. او بخش اعظم مسائلی را که در تاریخ شرقشناسی محوریت دارند بیسروصدا نادیده گرفته و در عوض به سراغ انواع و اقسام مطالب نامربوطی رفته است که فقط برای صدور کیفرخواست در باب شرافت و اعتبار بعضی از محققان به کار میآیند. آدمی یکباره میبیند که دیگر دربارۀ آنچه در گذشته رخ داده است بحث نمیکند، بلکه مشغول بحث دربارۀ چیزی است که سعید و مریدانش گمان میکنند میبایست رخ داده باشد.
🖋 وقتی کسی به هزارتوی پیچوخمهای بیسرانجام و آگنده از نقشونگارهای فریبنده و بنبستها درمیافتد، بسیار دشوار است که راه خود را بازیابد و عاقلانه و خونسردانه به موضوع بنگرد. موضوع اصلی در کتاب شرقشناسی چنان از ریشه و بنیاد تحریف شده است که اگر بخواهیم در چارچوب کلی آن باقی بمانیم و سپس خطاهایش را تصحیح کنیم، فقط وقت خود را تلف کردهایم. ... کتاب سعید به نظر من حاصل شیادی شریرانهای است که تشخیص خطاهای صادقانۀ آن از سیاهنماییهای عامدانهاش دشوار است. این داوری ممکن است به نظر خوانندگان تخطی از طریق بهنجار انصاف و نزاکت بحثهای آکادمیک باشد، ولی متأسفانه باید بگویم که شرقشناسی سعید خود سردمدار چنین کاری است. سعید، که در سال 2003 درگذشت، شخصیتی بود که سخت محترم شمرده میشد. بیم آن دارم که با حمله به مهمترین کتاب او موجب رنجش برخی از دوستانم شوم.
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
🖋 وقتی کسی به هزارتوی پیچوخمهای بیسرانجام و آگنده از نقشونگارهای فریبنده و بنبستها درمیافتد، بسیار دشوار است که راه خود را بازیابد و عاقلانه و خونسردانه به موضوع بنگرد. موضوع اصلی در کتاب شرقشناسی چنان از ریشه و بنیاد تحریف شده است که اگر بخواهیم در چارچوب کلی آن باقی بمانیم و سپس خطاهایش را تصحیح کنیم، فقط وقت خود را تلف کردهایم. ... کتاب سعید به نظر من حاصل شیادی شریرانهای است که تشخیص خطاهای صادقانۀ آن از سیاهنماییهای عامدانهاش دشوار است. این داوری ممکن است به نظر خوانندگان تخطی از طریق بهنجار انصاف و نزاکت بحثهای آکادمیک باشد، ولی متأسفانه باید بگویم که شرقشناسی سعید خود سردمدار چنین کاری است. سعید، که در سال 2003 درگذشت، شخصیتی بود که سخت محترم شمرده میشد. بیم آن دارم که با حمله به مهمترین کتاب او موجب رنجش برخی از دوستانم شوم.
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
👎3❤1
Forwarded from پادکست مداخله
.
اپیزود هفتم فصل دوم مداخله
سهشنبه ۵ خرداد منتشر شد.
«مدرنیته، آنتیگونه یا کرئون»
گاهی اوقات یک مسابقۀ فوتبال را میتوان نقطۀ تلاقی شبکهای از روابط میان ورزش، سیاست و حافظۀ جمعی دید. برد ایران در بازی مقابل اسرائیل در جام ملتهای آسیا ۱۳۴۷، فقط یک پیروزی ورزشی نبود، بلکه لحظهای بود که در آن مردم ایران احساس غرور و همبستگی ملی را تجربه کردند. اما برای فهم بهتر این احساس غرور و همبستگی ملی، لازم است که این بازی را در زمینه و بافت روابط سیاسی ایران و اسرائیل در آن زمان و پستی و بلندیهایش درک کنیم. برای درک تبعات این بازی، هم حواشی آن مهم است، هم زمینۀ سیاسی-تاریخی خاورمیانه و هم مفهوم «شکاف دولت و ملت». در این قسمت مداخله با امیرحسین احمدآبادی، نویسندۀ کتاب _فتح تلآویو در امجدیه _ گفتگو کردیم تا از این سه زاویه به این بازی نگاه کنیم.
این قسمت در بهمن ۱۴۰۴ ضبط شد.
اپیزود هفتم فصل دوم مداخله
سهشنبه ۵ خرداد منتشر شد.
«مدرنیته، آنتیگونه یا کرئون»
گاهی اوقات یک مسابقۀ فوتبال را میتوان نقطۀ تلاقی شبکهای از روابط میان ورزش، سیاست و حافظۀ جمعی دید. برد ایران در بازی مقابل اسرائیل در جام ملتهای آسیا ۱۳۴۷، فقط یک پیروزی ورزشی نبود، بلکه لحظهای بود که در آن مردم ایران احساس غرور و همبستگی ملی را تجربه کردند. اما برای فهم بهتر این احساس غرور و همبستگی ملی، لازم است که این بازی را در زمینه و بافت روابط سیاسی ایران و اسرائیل در آن زمان و پستی و بلندیهایش درک کنیم. برای درک تبعات این بازی، هم حواشی آن مهم است، هم زمینۀ سیاسی-تاریخی خاورمیانه و هم مفهوم «شکاف دولت و ملت». در این قسمت مداخله با امیرحسین احمدآبادی، نویسندۀ کتاب _فتح تلآویو در امجدیه _ گفتگو کردیم تا از این سه زاویه به این بازی نگاه کنیم.
این قسمت در بهمن ۱۴۰۴ ضبط شد.
❤2👍1
Forwarded from جنگها و تاریخ Wars & History (رضا کیانی)
دوره آموزش تاریخ علم: از یونان تا روم باستان
اگر میخواهید بفهمید که چگونه پایه های اولیه علم در یونان باستان گذاشته شد و چگونه این علوم در جهان رواج یافتند، این دوره یک مسیر منسجم و تحلیلی برای شما فراهم میکند. در این دوره، روند شکلگیری اندیشه علمی از فلسفه طبیعی تا نظامهای مهندسی، پزشکی، نجومی و دانش عملی یونانیان و ادامه گسترش علوم یونانی در دیگر نقاط جهان باستان، با تمرکز بر متون، شخصیتها و ایدههای اثرگذار در تاریخ علم ، بررسی میشود؛.
مدرس: رضا کیانی (دانشجوی دکترای تاریخ علم)
تعداد جلسات: ۱۲ جلسه آنلاین
زمان برگزاری: یکشنبه شبها ساعت ۲۰:۳۰
هزینه دوره: ۴۰۰٬۰۰۰ تومان
حد نصاب نفرات برای برگزار شدن دوره: حداقل 10 نفر
شماره کارت: 0295-0657-3386-6104
بانک ملت به نام رضا کیانی
(دوره به صورت مجازی و در بستر اسکای روم برگزار می شود)
@Reza_kiani
اگر میخواهید بفهمید که چگونه پایه های اولیه علم در یونان باستان گذاشته شد و چگونه این علوم در جهان رواج یافتند، این دوره یک مسیر منسجم و تحلیلی برای شما فراهم میکند. در این دوره، روند شکلگیری اندیشه علمی از فلسفه طبیعی تا نظامهای مهندسی، پزشکی، نجومی و دانش عملی یونانیان و ادامه گسترش علوم یونانی در دیگر نقاط جهان باستان، با تمرکز بر متون، شخصیتها و ایدههای اثرگذار در تاریخ علم ، بررسی میشود؛.
مدرس: رضا کیانی (دانشجوی دکترای تاریخ علم)
تعداد جلسات: ۱۲ جلسه آنلاین
زمان برگزاری: یکشنبه شبها ساعت ۲۰:۳۰
هزینه دوره: ۴۰۰٬۰۰۰ تومان
حد نصاب نفرات برای برگزار شدن دوره: حداقل 10 نفر
شماره کارت: 0295-0657-3386-6104
بانک ملت به نام رضا کیانی
(دوره به صورت مجازی و در بستر اسکای روم برگزار می شود)
@Reza_kiani
❤2
Forwarded from جنگها و تاریخ Wars & History (رضا کیانی)
تاریخ_علم_از_تالس_تا_اسکندریه_و_روم.pdf
145.3 KB
سرفصلهایی که قرار است در دوره مقدماتی تاریخ علم (یونان و روم باستان) آنها را مرور بکنیم
❤3
Forwarded from Nirvana
Mohsen Chavoshi - Dooset Dashtam | محسن چاوشی - دوست داشتم
🕊☘
🎵🎶🎵
#موسیقی_پاپ
#عاشقانه
🎼 دوست داشتم
👤خواننده : #محسن_چاوشی
🎧 آهنگساز: محسن چاوشی
🎤 ترانهسرا: حسین صفا
#باهم_بشنویم
🆔 @LoveStand
🎵🎶🎵
#موسیقی_پاپ
#عاشقانه
🎼 دوست داشتم
👤خواننده : #محسن_چاوشی
🎧 آهنگساز: محسن چاوشی
🎤 ترانهسرا: حسین صفا
#باهم_بشنویم
🆔 @LoveStand
❤2👎1
🖋 گرچه شرقشناسان همیشه اندکشمار و بهندرت چهرههای مشهوری بودهاند، کار آنها به شدت تحت تأثیر علم تفسیر کتاب مقدس، نقد ادبی، تاریخنگاری و سایر رشتههای مهمتر بوده است. از سوی دیگر، گاه پژوهشهای شرقشناسان در شیوۀ خوانش کتاب مقدس یا هومر مؤثر بوده یا پرتوی بر این مسئله افکنده است که زبانها عموماً چگونه تحول یافتهاند. ... کتابهای انتقادی انور عبدالملک [اندیشمند سیاسی عرب]، ادوارد سعید، آلن گراس ریچارد و دیگران دربارۀ شرقشناسی نیز مسائل عمیق و دشواری را در باب ماهیت گفتمان، «دیگری»، «نگاه» و طیف وسیعی از مسائل معرفتشناختی مربوط به این حوزه برانگیختهاند. برای پرداختن به اینها و سایر گزارشهای انتقادی، لازم است ابتدا ببینیم بررسی شرقشناسی اصلاً چه ارتباط بالقوهای با مفاهیمی دارد که آنتونیو گرامشی، میشل فوکو و دیگران صورتبندی کردهاند.
🖋 نتایج حاصل از بررسی تاریخ حقیقی شرقشناسی (یا دستکم تاریخ حقیقیتر آن) شاید بر بحث و جدل در حوزههایی که ارتباط چندانی با شرقشناسی ندارند نیز تأثیر بگذارد. (منظورم، از باب مثال، کتاب مارتین برنال است به نام آتنای سیاه: ریشههای افریقایی-آسیایی تمدن کلاسیک (1987) و کتاب ادیت هال به نام اختراع بربریت: تعریف یونانیان از خویشتن در آینۀ تراژدی (1989).)
... در قرن هجدهم، واژۀ فرانسوی «اورینتالیست» [شرقشناس یا مستشرق] در وصف کسی به کار میرفت که به مسائل مربوط به شرق مدیترانه (نه چین یا هند) میپرداخت. در بریتانیا، «اورینتالیست»، چنان که در قرن هجدهم به کار میرفت، بیشتر به نوعی سبک اشاره داشت نه به رشتهای دانشگاهی. به گفتۀ تامس وارتن در تاریخ شعر انگلیسی (1774-1781)، «اژدها نشانۀ حتمی اورینتالیسم است.»
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
🖋 نتایج حاصل از بررسی تاریخ حقیقی شرقشناسی (یا دستکم تاریخ حقیقیتر آن) شاید بر بحث و جدل در حوزههایی که ارتباط چندانی با شرقشناسی ندارند نیز تأثیر بگذارد. (منظورم، از باب مثال، کتاب مارتین برنال است به نام آتنای سیاه: ریشههای افریقایی-آسیایی تمدن کلاسیک (1987) و کتاب ادیت هال به نام اختراع بربریت: تعریف یونانیان از خویشتن در آینۀ تراژدی (1989).)
... در قرن هجدهم، واژۀ فرانسوی «اورینتالیست» [شرقشناس یا مستشرق] در وصف کسی به کار میرفت که به مسائل مربوط به شرق مدیترانه (نه چین یا هند) میپرداخت. در بریتانیا، «اورینتالیست»، چنان که در قرن هجدهم به کار میرفت، بیشتر به نوعی سبک اشاره داشت نه به رشتهای دانشگاهی. به گفتۀ تامس وارتن در تاریخ شعر انگلیسی (1774-1781)، «اژدها نشانۀ حتمی اورینتالیسم است.»
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
❤1
سیگار، تنهایی و موسیقی عاشق می کنند؟
این مصرع اول است
مصرع دوم زندگی
و چه چیزی بالاتر از این؟
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
این مصرع اول است
مصرع دوم زندگی
و چه چیزی بالاتر از این؟
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
فکر کنید یک نفر حسابی مشروب خورده و کلش داغ شده و یا یک قرص انداخته بالا و یا چه میدونم مواد دیگه ای زده و قصد داره خودش رو از پنجره یه خونه بندازه پایین و یا با چاقو به دیگران حمله کنه. شما در مقابله با چنین فردی از وی نخواهید خواست که بیا و دیالوگ کنیم، چون دیالوگ در اینجا محلی از اعراب ندارد. شاید تنها کاری که در چنین مواقعی بتوانید انجام دهید این است که اونو از بقیه دور نگه دارید و یا با یک قرصی و یا چیز دیگهای عوارض اون مخدر رو کم کنید. وقتی که بعد از گذشت مدتی حال طرف خوب شد و مثل بقیه #مردم شد به اون لحظات خودش خندش میگیره و یا شاید هم احساس ناراحتی کنه که باعث آزردگی بقیه شد. توهم فلسفی و به تعطیلات رفتن زبان نیز چنین چیزی است. فلسفه در اینجا قصد ندارد یک سوپرمن بسازد و بلکه قصد دارد انسانهای دراگ زده (پرسش زده) را به انسانهای معمولی تبدیل کند. پس شاید بتوان گفت که ما در اینجا دو نوع فلسفه داریم. فلسفهای که ویتگنشتاین مدعی آن است، فلسفهای است که به دنبال درمان بیماران فلسفی است و فلسفهای که گروه دیگری به دنبال آن هستند به دنبال سوپرمن سازی است. در واقع فلسفه به مثابه درمان (Therapy) و یا فلسفه به مثابه بهبودسازی (Enhancement). ویتگنشتاین خود را نماینده دسته اول میداند. حالا باید پرسید که هر کدام از این دو دسته چه ویژگیهایی میتوانند داشته باشند و فلسفه به مثابه بهبودسازی چگونه فلسفهای است و چگونه انسانهایی قرار است بسازد و آیا اصلا توانایی ساخت چنین انسانهایی را دارد؟ به نظر میرسد فلسفه تا رسیدن به ویتگنشتاین خود را در دسته دوم خلاصه کرده بود.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
❤4
Philosophy Cafe ♨️
فکر کنید یک نفر حسابی مشروب خورده و کلش داغ شده و یا یک قرص انداخته بالا و یا چه میدونم مواد دیگه ای زده و قصد داره خودش رو از پنجره یه خونه بندازه پایین و یا با چاقو به دیگران حمله کنه. شما در مقابله با چنین فردی از وی نخواهید خواست که بیا و دیالوگ کنیم،…
اگر فیلسوف ویتگنشتاینی درمانگر است، یعنی به مانند هر متخصص دیگری دارای یک تخصص است. متخصص درمان خطاهای گرامری. اجازه بدهید دوباره به متن بالا نگاه کنیم. کار فیلسوف ویتگنشتاینی برگرداندن مردم به زندگی عادی است. از آنجایی که ویتگنشتاین با دوگانهسازی مخالف است، ایجاد دوگانگی میان درمان و بهبودسازی نیز نباید آنچنان درست باشد. فیلسوف از آن رو که درمانگر است دارای یک «بهبود» نسبت به دیگران است. مانند پزشک که دارای این موضوع است و یا جوشکار و یا نجار. یک متخصص در میان سایر متخصصین. آیا این موضوع به اصطلاح مرتبه بالاتری برای فیلسوف به وجود میآورد؟ آیا جوشکار، نجار و یا پزشک مرتبه بالاتری نسبت به سایر مردم دارند؟ جامعه به همهی این افراد نیازمند است. به فیلسوف هم برای رفع خطاهای گرامریش نیاز دارد. پس میتوانیم نتیجه بگیریم که با تغییر زاویه دید فیلسوف ویتگنشتاینی دارای یک بهبود و ابزار و یا روشی است که میتواند خود و سایر افرادی که دچار گرامری میشوند را درمان کند. اما درمان این افراد به آنها هیچ توانایی نمیدهد و بلکه توانایی از دست رفته را به آنها بر میگرداند. این توانایی از دست رفته چیزی نیست بجز توانایی زندگی کردن به مثابه یک انسان عادی.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
❤1🤣1
Philosophy Cafe ♨️
اگر فیلسوف ویتگنشتاینی درمانگر است، یعنی به مانند هر متخصص دیگری دارای یک تخصص است. متخصص درمان خطاهای گرامری. اجازه بدهید دوباره به متن بالا نگاه کنیم. کار فیلسوف ویتگنشتاینی برگرداندن مردم به زندگی عادی است. از آنجایی که ویتگنشتاین با دوگانهسازی مخالف است،…
پاسخ به بعضی از نقدها:
متن نمی گوید برای بیمار باید دارو تجویز کرد. و ویتگنشتاین نیز صرفا گفتگو را تنها راه حل نمی داند. و بلکه از بیمار می خواهد در بازی شرکت کند. راه بیاید و همراهی کند. مگر نه اینکه فیلسوف ویتگنشتایی توانایی درمان دارد؟ پس این توانایی را می توان به مانند یک تخصص دید. فیلسوف اگاهی از روش درمان دارد و نه آگاهی به معنای عام، به عبارت دیگر این یک تخصصِ روشی است، نه تخصصِ محتوایی و همین تفاوت ظریف متن بنده را از «فیلسوف سالاری» نجات می دهد. نجات از دست فیلسوف پادشاهان افلاطونی. در متن دیالوگ نفی نشده است و بلکه دیالوگ را تنها راه حل نمی داند. تغییر منظر هم توانایی منحل کردن مساله را دارد و صرفا دیالوگ نیست. و هیچ گاه هم متن از بیماری فلسفی با عنوان بیماری خصوصی یاد نکرده است. حالا یک پرسش به وجود می آید و آن هم اینکه آیا پزشک نسبت به دیگران از زندگی بهتری برخوردار است؟ جواب این است که نه لزوما. اگر پزشک تخصص خود را در زمینه زندگیش به کار بگیرد، بله می تواند در همات زمینه تخصصش زندگی بهتری داشته باشد و در غیر این صورت هیچ فرقی با سایر افراد ندارد. برای فیلسوف ویتگنشتاینی نیز چنین است. اگر فیلسوف ویتگنشتاینی تخصص روشی خود را به کار بگیرد می تواند خود را از بیماری های متافیزیکی و علمی که ناشی از خطای گرامری هستند نجات دهد و بابت رفع آن ها زندگی بهتری داشته باشد و در غیر این صورت روش و ابزارهای در اختیار او مانند جعبه ابزاری هستند که بدون استفاده در گرمای تابستان گوشه ای افتاده اند و از آن ها برای تعمیر کولر و پنکه خراب استفاده نمی شود. پس بهبود در فلسفه ویتگنشتاین، بهبودی در جهت «وضوح» و «آرامش فکری» است و نه برتری وجودی. همونطور که ویتگنشتاین می گه: فلسفه باید آرامش ذهن باشد ... نه اینکه نظریه ای تازه کشف کند. در اینجا باید دوباره تاکید کنم که درمان ویتگنشتاین یک امر پویا است و در تمام طول زندگی به کار می رود؟ مگر کسی از جعبه ابزار می تواند بی نیاز باشد؟ پس هیچ خوب شدن دائمی وجود ندارد. همانطور که در زندگی روزمره هم همیشه آدما گاهی بیمار و گاهی سالم هستند. خود فیلسوف نیز گاهی بیمار و گاهی سالم است. هیچ درمان قطعی و یک باره ای نه برای خود فیلسوف و نه برای هیچ فرد دیگری وجود ندارد. بیمارهای متفاوت هستند و روش ها و ابزارها نیز متفاوت. بعضی از بیمارهای سخت و بعضی آسان درمان می شوند. از آنجا که فلسفه یک فعالیت است، پس هر زمان که فیلسوف دست از این فعالیت بردارد دیگر فیلسوف نیست و زندگی بهتری نخواهد داشت. در اینجا باید دانست که زندگی بهتر یعنی رهایی از رنجی که خطاهای گرامری بر ما تحمیل می کنند. یعنی رهایی از رنج بیهوده. یعنی دیدن واضح کارکرد کلمات. یعنی دست از تعقیب ارواح متافیزیکی برداریم و به کاربرد روزمره کلمات قناعت کنیم. نشستن در کافه و سیگار کشیدن و افسوس خوردن از اینکه کسی منو درک نمی کنه. یعنی رهایی از رنج نیهیلیسمی که متافیزیک بر ما روا می دارد. یعنی رهایی از خودکشی. نمیدونم و نمی تونم بگم در تمام موارد ولی به نظر در موارد بسیاری ما قبل از اینکه به مرگ زیستی برسیم به مرگ متافیزیکی رسیدیم. یعنی متافیزیک ما را کشته است. شاید بزرگترین قاتل بشری باشد. با مرگ متافیزیک چون راهی برای رهایی نمی بینیم دست به خودکشی زیستی می زنیم. در واقع مرگ متافیزیکی، یعنی از دست دادن توانایی دیدن معنا در زندگی عادی و این خود مقدمه ای است بر مرگ زیستی. در اخر دوباره باید گفت که درمان یک رویداد تاریخی که یک بار برای همیشه رخ داده باشد نیست و بلکه یک امر پویا و مستمر است. به صورت خلاصه باید گفت که تفاوت فیلسوف ویتگنشتاینی با فیلسوف متافیزیکی در «چگونگی دیدن» و «چه چیزی دیدن» است. چه چیزی دیدن شما را به دنبال ذات راه خواد انداخت اما چگونه دیدن شما را به دیدن کاربرد کلمات وا می دارد. پس فلسفه ویتگنشتاین آموزش چگونه زیستن از طریق آموزش چگونه نگاه کردن است. اما اگر فیلسوف ویتگنشتاینی از ابزارهای خود در گرمای تابستان استفاده نکند و آن ها را در گوشه ای پرت کند و برای تعمیر کولر خراب ذهن خود استفاده نکند، مانند بقیه در گرمای پرسشهای بی پاسخ خود خواهد سوخت و تنها کسی که در این میان سود خواهد کرد دکه سیگارفروشی دم محله است.
راستی یادم رفت بگم تقدیم به #امیرعلی
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
متن نمی گوید برای بیمار باید دارو تجویز کرد. و ویتگنشتاین نیز صرفا گفتگو را تنها راه حل نمی داند. و بلکه از بیمار می خواهد در بازی شرکت کند. راه بیاید و همراهی کند. مگر نه اینکه فیلسوف ویتگنشتایی توانایی درمان دارد؟ پس این توانایی را می توان به مانند یک تخصص دید. فیلسوف اگاهی از روش درمان دارد و نه آگاهی به معنای عام، به عبارت دیگر این یک تخصصِ روشی است، نه تخصصِ محتوایی و همین تفاوت ظریف متن بنده را از «فیلسوف سالاری» نجات می دهد. نجات از دست فیلسوف پادشاهان افلاطونی. در متن دیالوگ نفی نشده است و بلکه دیالوگ را تنها راه حل نمی داند. تغییر منظر هم توانایی منحل کردن مساله را دارد و صرفا دیالوگ نیست. و هیچ گاه هم متن از بیماری فلسفی با عنوان بیماری خصوصی یاد نکرده است. حالا یک پرسش به وجود می آید و آن هم اینکه آیا پزشک نسبت به دیگران از زندگی بهتری برخوردار است؟ جواب این است که نه لزوما. اگر پزشک تخصص خود را در زمینه زندگیش به کار بگیرد، بله می تواند در همات زمینه تخصصش زندگی بهتری داشته باشد و در غیر این صورت هیچ فرقی با سایر افراد ندارد. برای فیلسوف ویتگنشتاینی نیز چنین است. اگر فیلسوف ویتگنشتاینی تخصص روشی خود را به کار بگیرد می تواند خود را از بیماری های متافیزیکی و علمی که ناشی از خطای گرامری هستند نجات دهد و بابت رفع آن ها زندگی بهتری داشته باشد و در غیر این صورت روش و ابزارهای در اختیار او مانند جعبه ابزاری هستند که بدون استفاده در گرمای تابستان گوشه ای افتاده اند و از آن ها برای تعمیر کولر و پنکه خراب استفاده نمی شود. پس بهبود در فلسفه ویتگنشتاین، بهبودی در جهت «وضوح» و «آرامش فکری» است و نه برتری وجودی. همونطور که ویتگنشتاین می گه: فلسفه باید آرامش ذهن باشد ... نه اینکه نظریه ای تازه کشف کند. در اینجا باید دوباره تاکید کنم که درمان ویتگنشتاین یک امر پویا است و در تمام طول زندگی به کار می رود؟ مگر کسی از جعبه ابزار می تواند بی نیاز باشد؟ پس هیچ خوب شدن دائمی وجود ندارد. همانطور که در زندگی روزمره هم همیشه آدما گاهی بیمار و گاهی سالم هستند. خود فیلسوف نیز گاهی بیمار و گاهی سالم است. هیچ درمان قطعی و یک باره ای نه برای خود فیلسوف و نه برای هیچ فرد دیگری وجود ندارد. بیمارهای متفاوت هستند و روش ها و ابزارها نیز متفاوت. بعضی از بیمارهای سخت و بعضی آسان درمان می شوند. از آنجا که فلسفه یک فعالیت است، پس هر زمان که فیلسوف دست از این فعالیت بردارد دیگر فیلسوف نیست و زندگی بهتری نخواهد داشت. در اینجا باید دانست که زندگی بهتر یعنی رهایی از رنجی که خطاهای گرامری بر ما تحمیل می کنند. یعنی رهایی از رنج بیهوده. یعنی دیدن واضح کارکرد کلمات. یعنی دست از تعقیب ارواح متافیزیکی برداریم و به کاربرد روزمره کلمات قناعت کنیم. نشستن در کافه و سیگار کشیدن و افسوس خوردن از اینکه کسی منو درک نمی کنه. یعنی رهایی از رنج نیهیلیسمی که متافیزیک بر ما روا می دارد. یعنی رهایی از خودکشی. نمیدونم و نمی تونم بگم در تمام موارد ولی به نظر در موارد بسیاری ما قبل از اینکه به مرگ زیستی برسیم به مرگ متافیزیکی رسیدیم. یعنی متافیزیک ما را کشته است. شاید بزرگترین قاتل بشری باشد. با مرگ متافیزیک چون راهی برای رهایی نمی بینیم دست به خودکشی زیستی می زنیم. در واقع مرگ متافیزیکی، یعنی از دست دادن توانایی دیدن معنا در زندگی عادی و این خود مقدمه ای است بر مرگ زیستی. در اخر دوباره باید گفت که درمان یک رویداد تاریخی که یک بار برای همیشه رخ داده باشد نیست و بلکه یک امر پویا و مستمر است. به صورت خلاصه باید گفت که تفاوت فیلسوف ویتگنشتاینی با فیلسوف متافیزیکی در «چگونگی دیدن» و «چه چیزی دیدن» است. چه چیزی دیدن شما را به دنبال ذات راه خواد انداخت اما چگونه دیدن شما را به دیدن کاربرد کلمات وا می دارد. پس فلسفه ویتگنشتاین آموزش چگونه زیستن از طریق آموزش چگونه نگاه کردن است. اما اگر فیلسوف ویتگنشتاینی از ابزارهای خود در گرمای تابستان استفاده نکند و آن ها را در گوشه ای پرت کند و برای تعمیر کولر خراب ذهن خود استفاده نکند، مانند بقیه در گرمای پرسشهای بی پاسخ خود خواهد سوخت و تنها کسی که در این میان سود خواهد کرد دکه سیگارفروشی دم محله است.
راستی یادم رفت بگم تقدیم به #امیرعلی
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from پادکست مداخله
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
|فصل دوم، اپیزود هفتم|
«مدرنیته، آنتیگونه یا کرئون»
.
ورزشگاه امجدیه در جام ملتهای آسیا ۱۳۴۷ محل مسابقۀ فوتبالی بود که فراتر از یک بازی ورزشی، به گرهگاه سیاست، تاریخ و هویت جمعی ایرانیان تبدیل شد. این بازی، یکی از مهمترین و نمادینترین مسابقات تاریخ فوتبال ایران است؛ دیدار تیم ملی ایران و اسرائیل که با برد تاریخی ایران همراه شد. آن روز حال و هوای شورانگیزی بر امجدیه و ایران حاکم بود. لایههای مختلف این «واقعه» نیاز به بررسی دارد: از فضای سکوها و خیابانهای اطراف استادیوم گرفته تا زمینههای سیاسی و اجتماعی ایران. آنجا برای اولین بار بود که در تاریخ معاصر ایران شعار «مرگ بر اسرائیل» به صورت دستهجمعی فریاد زده شد. در این قسمت مداخله با امیرحسین احمدآبادی، نویسندۀ کتاب _فتح تلآویو در امجدیه_ دربارۀ این «واقعه» گفتگو کردیم.
این قسمت در بهمن ۱۴۰۴ ضبط شد.
🔗 در کستباکس، اسپاتیفای و اپل پادکست
نام پادکست مداخله را
جستوجو کنید و ما را از آنجا بشنوید.
تهیهشده در «گوشهی پادکست»
@gousheh.podcast
__
📌این پادکست با حمایت «نشر چرخ»،
ناشر تخصصی علومانسانی، منتشر میشود.
@charkhpublication
____
«مدرنیته، آنتیگونه یا کرئون»
.
ورزشگاه امجدیه در جام ملتهای آسیا ۱۳۴۷ محل مسابقۀ فوتبالی بود که فراتر از یک بازی ورزشی، به گرهگاه سیاست، تاریخ و هویت جمعی ایرانیان تبدیل شد. این بازی، یکی از مهمترین و نمادینترین مسابقات تاریخ فوتبال ایران است؛ دیدار تیم ملی ایران و اسرائیل که با برد تاریخی ایران همراه شد. آن روز حال و هوای شورانگیزی بر امجدیه و ایران حاکم بود. لایههای مختلف این «واقعه» نیاز به بررسی دارد: از فضای سکوها و خیابانهای اطراف استادیوم گرفته تا زمینههای سیاسی و اجتماعی ایران. آنجا برای اولین بار بود که در تاریخ معاصر ایران شعار «مرگ بر اسرائیل» به صورت دستهجمعی فریاد زده شد. در این قسمت مداخله با امیرحسین احمدآبادی، نویسندۀ کتاب _فتح تلآویو در امجدیه_ دربارۀ این «واقعه» گفتگو کردیم.
این قسمت در بهمن ۱۴۰۴ ضبط شد.
🔗 در کستباکس، اسپاتیفای و اپل پادکست
نام پادکست مداخله را
جستوجو کنید و ما را از آنجا بشنوید.
تهیهشده در «گوشهی پادکست»
@gousheh.podcast
__
📌این پادکست با حمایت «نشر چرخ»،
ناشر تخصصی علومانسانی، منتشر میشود.
@charkhpublication
____
❤1
🗯 22 دی 1404 از رسالۀ دکتری خودم تحت عنوان «بحران اندیشۀ پیشرفت در سدۀ بیستم: بررسی اندیشۀ پیشرفت از نگاه آدورنو، فایرابند، بلومنبرگ و سعید» که زیر نظر دکتر سید حسن حسینی (عضو هیئت علمی فلسفۀ علم دانشگاه شریف) کار کرده بودم، دفاع کردم. 22 دی اینترنت قطع بود و فقط سه چهار روز از اعتراضات دی 1404 گذشته بود. دورۀ دکتری من از مهر 98 شروع شد و هنوز دو ماه از این دوره نگذشته بود که اعتراضات آبان 98 رخ داده بود. اواسط دورۀ دکتری هم بودم که اعتراضات 1401 رخ داد و من به طور اتفاقی از چند ماه قبلش دربارۀ موضوع «حجاب در تاریخ معاصر ایران» میخوندم و مینوشتم. وقتی هم که داشتم کارهای اداری فارغالتحصیلی خودم رو انجام میدادم، ساختمونی به اسم «فلسفۀ علم» توی دانشگاه شریف وجود نداشت؛ چون توی جنگ مورد اصابت قرار گرفته بود.
🗯 از بین تعریفهایی که دربارۀ رسالۀ خودم شنیدم، یکی از تعریفها برام جالب بود که یکی از اساتید داور اون رو مطرح کرد و گفت که توی جایجای این رساله، میشه تشخیص داد که نویسنده دغدغۀ ایران رو داره. اتفاقات سیاسی دورۀ دکتریم رو ابتدای متن یادآوری کردم، چون حس میکنم خیلی عجیب نیست دانشجویی که توی چنین دورهای داره علوم انسانی میخونه، ذهنش به طور مستقیم یا غیرمستقیم درگیر وضعیت ایران باشه. قطعاً من در داشتن چنین دغدغهای تنها نیستم. آدمهایی رو بین همسنوسالهام دیدم که دغدغۀ ایران رو دارن. من دارم دربارۀ «دغدغه» حرف میزنم، نه «موضعگیری سیاسی». شما ممکنه توی جمعهایی که بحث سیاسی میشه، سکوت کنی و فقط ببینی و بشنوی حرفها رو؛ ولی همچنان دغدغه داشته باشی.
🗯 از بین انتقاداتی که دربارۀ رسالۀ خودم شنیدم، یکی از جالبترین انتقادها برام این بود که چرا هیچ انتقاد مستقیم و صریحی نسبت به نگاه چهار متفکری که توی رساله بررسیشون کردم، نداشتم. این نقد از این جهت برام جالب بود که احساس میکنم یه نسبتی با ویژگی شخصیتی من پیدا میکنه. برای من چندان جذاب نیست که افکار و رفتارهای یه آدم رو ارزیابی کنم و ببینم که کدوم رفتارها و افکارش درست یا معقولن و کدوم رفتارها و افکارش نادرست و نامعقولن. برای من این جذابه که بدونم این آدم چرا چنین افکار و رفتارهایی داره و برای اینکه بتونم به چنین درکی برسم، خودم رو ناگزیر میدونم که همدلانه به اون فرد نگاه کنم. متفکرها هم برای من چنین وضعیتی دارن. برای من بیشتر از اینکه چیستیِ حقیقت جذاب باشه، این جذابه که بدونم چه روایتهایی از حقیقت وجود داشته و داره.
🗯 مثلاً یکی از افرادی که توی سدۀ هجدهم میلادی (که به «عصر روشنگری» معروف هست) از طرفداران مهم اندیشۀ پیشرفت محسوب میشد، مارکی کندورسه بود. کندورسه معتقد بود که انقلاب فرانسه اوج قلۀ پیشرفت بشریت از ابتدای تاریخ تا قرن هجدهمه. همچنین کندورسه اعتقاد داشت که این روند پیشرفت ادامه پیدا میکنه و وضعیت بشر در آینده بهتر هم میشه. مسئله اینه که کندورسه این حرفهاشو چه زمانی نوشته؟ زمانی که توی زندان بوده. زندان چه حکومتی؟ حکومتی که بعد از انقلاب فرانسه روی کار اومده بود. و نکتۀ عجیبتر اینه که گویا کندورسه یک سال بعد از نوشتن این اندیشههاش دربارۀ مسیر پیشرفتیِ تاریخ، خودکشی کرد. احتمالاً بعضی از افراد با دیدن چنین چیزی از سوی یه متفکر، اون رو با واژۀ «متناقض» توصیف کنن و ازش عبور کنن. اما دقیقاً کندورسه به خاطر همین ویژگی «تناقض» بین عمل و باورش، برای من به یه متفکر جذاب تبدیل میشه و باعث میشه از خودم بپرسم که چرا چنین آدمی اینطور باور داشت و اینطور زندگی کرد.
📢 خب جناب سلطانزاده، الان دیگه «دکتر» شدی! الان چه فرقی کردی با علیِ 12 ساله؟ احساس خوشبختی بیشتری میکنی؟ الان فهمیدهتر و داناتری؟ چند تا کتاب خوندی توی این مدت؟ این کتابها باعث شده که بتونی از زندگی لذت ببری؟ یا باعث شدن که از لذتهای قبلیت هم زده بشی؟ در کل توی این مسیر چیها عایدت شده و چیها رو از دست دادی؟ چیزهایی رو که به دست آوردی، به اندازۀ چیزهایی که از دست دادی، ارزش داشت؟ هنوز هم مثل قبلنا، همیشه غُر میزنی؟ هنوز هم بین «حس قدرت» و «حس کینه»، انتخابت کینهست؟ هنوز هم توی ابراز احساسات محتاط و محافظهکاری؟ هنوز هم وقتی غمگینی، میگیری میخوابی؟ چرا توی این یادداشت که قرار بود دربارۀ رسالهت باشه، داره این چیزها نوشته میشه؟ هنوز هم فکر میکنی من فقط یه «صدا» درون ذهنتم؟ هنوز هم فکر میکنی دردهای اصلی رو نمیشه گفت؟
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
«تو هم پیش خودت میگی هر چی که بود رفت: اول تولد، بعد مدرسه، دانشگاه، زن و بچه؛ بعد میافتی میمیری، بگو به من، اینه زندگی خوب، نه؟ اون چیزها که واسه تو ارزشن؛ واسۀ من فقط یه جورایی چرخشن» (در نرو / بهرام نورایی)
@philosophycafe
🗯 از بین تعریفهایی که دربارۀ رسالۀ خودم شنیدم، یکی از تعریفها برام جالب بود که یکی از اساتید داور اون رو مطرح کرد و گفت که توی جایجای این رساله، میشه تشخیص داد که نویسنده دغدغۀ ایران رو داره. اتفاقات سیاسی دورۀ دکتریم رو ابتدای متن یادآوری کردم، چون حس میکنم خیلی عجیب نیست دانشجویی که توی چنین دورهای داره علوم انسانی میخونه، ذهنش به طور مستقیم یا غیرمستقیم درگیر وضعیت ایران باشه. قطعاً من در داشتن چنین دغدغهای تنها نیستم. آدمهایی رو بین همسنوسالهام دیدم که دغدغۀ ایران رو دارن. من دارم دربارۀ «دغدغه» حرف میزنم، نه «موضعگیری سیاسی». شما ممکنه توی جمعهایی که بحث سیاسی میشه، سکوت کنی و فقط ببینی و بشنوی حرفها رو؛ ولی همچنان دغدغه داشته باشی.
🗯 از بین انتقاداتی که دربارۀ رسالۀ خودم شنیدم، یکی از جالبترین انتقادها برام این بود که چرا هیچ انتقاد مستقیم و صریحی نسبت به نگاه چهار متفکری که توی رساله بررسیشون کردم، نداشتم. این نقد از این جهت برام جالب بود که احساس میکنم یه نسبتی با ویژگی شخصیتی من پیدا میکنه. برای من چندان جذاب نیست که افکار و رفتارهای یه آدم رو ارزیابی کنم و ببینم که کدوم رفتارها و افکارش درست یا معقولن و کدوم رفتارها و افکارش نادرست و نامعقولن. برای من این جذابه که بدونم این آدم چرا چنین افکار و رفتارهایی داره و برای اینکه بتونم به چنین درکی برسم، خودم رو ناگزیر میدونم که همدلانه به اون فرد نگاه کنم. متفکرها هم برای من چنین وضعیتی دارن. برای من بیشتر از اینکه چیستیِ حقیقت جذاب باشه، این جذابه که بدونم چه روایتهایی از حقیقت وجود داشته و داره.
🗯 مثلاً یکی از افرادی که توی سدۀ هجدهم میلادی (که به «عصر روشنگری» معروف هست) از طرفداران مهم اندیشۀ پیشرفت محسوب میشد، مارکی کندورسه بود. کندورسه معتقد بود که انقلاب فرانسه اوج قلۀ پیشرفت بشریت از ابتدای تاریخ تا قرن هجدهمه. همچنین کندورسه اعتقاد داشت که این روند پیشرفت ادامه پیدا میکنه و وضعیت بشر در آینده بهتر هم میشه. مسئله اینه که کندورسه این حرفهاشو چه زمانی نوشته؟ زمانی که توی زندان بوده. زندان چه حکومتی؟ حکومتی که بعد از انقلاب فرانسه روی کار اومده بود. و نکتۀ عجیبتر اینه که گویا کندورسه یک سال بعد از نوشتن این اندیشههاش دربارۀ مسیر پیشرفتیِ تاریخ، خودکشی کرد. احتمالاً بعضی از افراد با دیدن چنین چیزی از سوی یه متفکر، اون رو با واژۀ «متناقض» توصیف کنن و ازش عبور کنن. اما دقیقاً کندورسه به خاطر همین ویژگی «تناقض» بین عمل و باورش، برای من به یه متفکر جذاب تبدیل میشه و باعث میشه از خودم بپرسم که چرا چنین آدمی اینطور باور داشت و اینطور زندگی کرد.
📢 خب جناب سلطانزاده، الان دیگه «دکتر» شدی! الان چه فرقی کردی با علیِ 12 ساله؟ احساس خوشبختی بیشتری میکنی؟ الان فهمیدهتر و داناتری؟ چند تا کتاب خوندی توی این مدت؟ این کتابها باعث شده که بتونی از زندگی لذت ببری؟ یا باعث شدن که از لذتهای قبلیت هم زده بشی؟ در کل توی این مسیر چیها عایدت شده و چیها رو از دست دادی؟ چیزهایی رو که به دست آوردی، به اندازۀ چیزهایی که از دست دادی، ارزش داشت؟ هنوز هم مثل قبلنا، همیشه غُر میزنی؟ هنوز هم بین «حس قدرت» و «حس کینه»، انتخابت کینهست؟ هنوز هم توی ابراز احساسات محتاط و محافظهکاری؟ هنوز هم وقتی غمگینی، میگیری میخوابی؟ چرا توی این یادداشت که قرار بود دربارۀ رسالهت باشه، داره این چیزها نوشته میشه؟ هنوز هم فکر میکنی من فقط یه «صدا» درون ذهنتم؟ هنوز هم فکر میکنی دردهای اصلی رو نمیشه گفت؟
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
«تو هم پیش خودت میگی هر چی که بود رفت: اول تولد، بعد مدرسه، دانشگاه، زن و بچه؛ بعد میافتی میمیری، بگو به من، اینه زندگی خوب، نه؟ اون چیزها که واسه تو ارزشن؛ واسۀ من فقط یه جورایی چرخشن» (در نرو / بهرام نورایی)
@philosophycafe
❤15
Ey Karevan_(www.newsong.ir)
Kouros Sarhangzadeh_(wWw.newsong.ir)
https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%B3_%D8%B3%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87
هنوز این استاد عزیز زنده هستند. امیدوارم تنشون سالم باشد. چقدر با آهنگاش خاطره دارم و چقدر وقتی گوششون میدم حس یک صدای اصیل رو دارم. مثل بنان، مثل گلپا و مثل خیلی دیگه از عزیزان.
هنوز این استاد عزیز زنده هستند. امیدوارم تنشون سالم باشد. چقدر با آهنگاش خاطره دارم و چقدر وقتی گوششون میدم حس یک صدای اصیل رو دارم. مثل بنان، مثل گلپا و مثل خیلی دیگه از عزیزان.
❤2