هر دو متفکر،مشکلات مربوط به ضعف همبستگی اجتماعی در جوامع متمدن و حضری را در ضعف اخلاقی میبینند ولیکن راه حلهای هر یک برای حل این مشکل و در نتیجه نگرش و پیش بینی آنها نسبت به آینده جامعه به گونه ای متفاوت است؛ دورکیم مسائل اخلاقی را ناشی از نیازها و خواسته های سیری ناپذیر انسان میداند و معتقد است با رشد تدریجی اخلاق گروهی درون ارگانهای تخصصی و استشعار آنها به حیات ارگانیکی و کلی ،جامعه از مطرح شدن بـیحد و حصر فردیتها و نیازها و تمنیات فردی کاسته خواهد شد چرا که با انتزاعی شدن وجدان جمعی وجدانهای فردی تنها زمانی خواهند توانست در مسیر رشد طبیعی و تدریجی خود استمرار داشته باشند که به حیاتی جمعی و مشترک دست پیدا کرده و زمینههای اشتراک و وحدت خود را بیابند.
اما ابن خلدون سستی و ضعف بنیانهای اخلاقی را خصیصه ذاتی جوامع حضری میداند و طبیعت این گونه جوامع را نهایتاً را نهایتاً در معرض خطر سقوط و متلاشی شدن وحدت و همبستگی اجتماعی میداند. مردم از نظر وی تابع و مقلد زمامداران خود هستند و هر بار که جامعه حضری به سوی تقسیم کار پیشرفته تر و سطح رفاه بالاتری جلو میرود زمامداران قوم در رفاه و تجمل و فساد اخلاقی گام به جلو می نهند و به دنبال آنان، اصناف مردم در ورطه خودخواهیها و انحطاط اخلاقی و نیز در ورطه تنگناهای اقتصادی و مالی میافتند.
#بررسی_تطبیقی_نظریات_ابن_خلدون_و_دورکیم
#دکترداودرویدل
@PhilosophyCafe🪞
اما ابن خلدون سستی و ضعف بنیانهای اخلاقی را خصیصه ذاتی جوامع حضری میداند و طبیعت این گونه جوامع را نهایتاً را نهایتاً در معرض خطر سقوط و متلاشی شدن وحدت و همبستگی اجتماعی میداند. مردم از نظر وی تابع و مقلد زمامداران خود هستند و هر بار که جامعه حضری به سوی تقسیم کار پیشرفته تر و سطح رفاه بالاتری جلو میرود زمامداران قوم در رفاه و تجمل و فساد اخلاقی گام به جلو می نهند و به دنبال آنان، اصناف مردم در ورطه خودخواهیها و انحطاط اخلاقی و نیز در ورطه تنگناهای اقتصادی و مالی میافتند.
#بررسی_تطبیقی_نظریات_ابن_خلدون_و_دورکیم
#دکترداودرویدل
@PhilosophyCafe🪞
🖋 اگر هم ایرانیان [پیش از اسلام] نیازمند این بودهاند که به سراغ مفهوم «دیگری» بروند یا سیاههای از کلیشههای نژادی بسازند یا نمایشنامههایی پدید آورند و تاریخهایی بنویسند تا کشورگشاییهای خود را توجیه کنند، این فعالیتها هیچ کدام ثبت نشدهاند. به نظر میرسد همّوغمّ آنها فقط مصروف این میشده است که بر همسایگان خود غلبه کنند. در قرن ششم پیش از میلاد، امپراتوری ایران به سوی غرب گسترش یافت و لیدیا و شهرهای یونانی آسیای صغیر را دربر گرفت. سپس داریوش مقدمات فتح آتن را بهدقت تدارک دید (490 پ. م.). پس از آن که گرۀ کوری در منازعه افتاد، ایرانیان در ماراتن شکست سنگینی خوردند و، بعد از تلاشی نافرجام برای تسخیر آتن، نخستین جنگ ایران و یونان پایانی خفتبار به همراه آورد. داریوش در 485 پ. م. درگذشت و این وظیفه به دوش پسرش خشایارشا افتاد که اردوکشی برای فتح یونان را از سر گیرد. در 480 پ. م.، سپاه عظیم ایران خاک اروپا را زیر پا نهاد.
🖋 این سپاه بزرگ (که ضمناً شامل شمار زیادی از یونانیان میشد) در ترموپیل و پلاتایا شکست خورد و ناوگان آنها در سالامیس در هم شکست. این پایان تلاشهای ایرانیان برای فتح یونان بود. ممکن است این تلاشها برای تسخیر یونان باعث شده باشد که یونانیان خود را بیش از پیش نژادی متمایز بدانند. (ایرانیان مسلماً خود را نژادی متمایز میدانستند و همۀ بیگانگان را اَناریه، غیرآریایی، میشمردند. سنگنگارههای تخت جمشید نژادهای زیردست امپراتوری هخامنشی را در لباسهای گوناگونشان نشان میدهد که به سروران پارسی خود باج و خراج تقدیم میکنند.)
پارسیان آیسخولوس نخستین بار در 472 پ. م.، هفت سال پس از عقبنشینی سپاه ایران از خاک اصلی یونان، روی صحنه رفت. هم نویسنده و هم مخاطبان او در زمرۀ رزمندگان آن نبرد بودند. برادر آیسخولوس در پی جنگ ماراتن کشته شد. او وقتی از یک کشتی ایرانی آویزان شده بود، دستش قطع شد.
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
🖋 این سپاه بزرگ (که ضمناً شامل شمار زیادی از یونانیان میشد) در ترموپیل و پلاتایا شکست خورد و ناوگان آنها در سالامیس در هم شکست. این پایان تلاشهای ایرانیان برای فتح یونان بود. ممکن است این تلاشها برای تسخیر یونان باعث شده باشد که یونانیان خود را بیش از پیش نژادی متمایز بدانند. (ایرانیان مسلماً خود را نژادی متمایز میدانستند و همۀ بیگانگان را اَناریه، غیرآریایی، میشمردند. سنگنگارههای تخت جمشید نژادهای زیردست امپراتوری هخامنشی را در لباسهای گوناگونشان نشان میدهد که به سروران پارسی خود باج و خراج تقدیم میکنند.)
پارسیان آیسخولوس نخستین بار در 472 پ. م.، هفت سال پس از عقبنشینی سپاه ایران از خاک اصلی یونان، روی صحنه رفت. هم نویسنده و هم مخاطبان او در زمرۀ رزمندگان آن نبرد بودند. برادر آیسخولوس در پی جنگ ماراتن کشته شد. او وقتی از یک کشتی ایرانی آویزان شده بود، دستش قطع شد.
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
Telegram
Philosophy Cafe ♨️
🖋 در آثار هومر مرزبندی چندان روشنی میان یونان و شرق دیده نمیشود. در هیچ کجای ایلیاد (که احتمالاً در قرن هشتم پیش از میلاد پدید آمده است) اهل تروا بربر انگاشته نمیشوند و مانند بربرها با آنها رفتار نمیشود. هومر فقط کاریاییها را که اهل جنوب غربی آسیای صغیرند…
👎3❤2
پس فاروق گفت: یا اویس مرا دعایی بکن.
گفت: در ایمان میل نبوَد، دعا کرده ام و در هر نماز تشهد میگویم: أللّهُمَّ اغفِرلِلمومنین و المؤمنات [خداوندا، مردان و زنان مؤمن را ببخش]، اگر شما ایمان به سلامت به گور برید خود شما را دعا دریابد و اگر نه من دعا ضایع نکنم. پس فاروق گفت: مرا وصیّتی کن. گفت: یا عمر، خدای را شناسی؟ گفت شناسم. گفت اگر به جز از خدای هیچ کس دیگر نشناسی تو را به. گفت زیادت کن. گفت یا عمر خدای تو را میداند؟ گفت داند. گفت اگر به جز خدای کس دیگر تو را نداند تو را به.
پس فاروق گفت: باش تا چیزی بیاورم برای تو. اویس دست در گریبان کرد و دو درم برآورد. گفت من این را از اشتربانی کسب کرده ام. اگر تو ضمان میکنی که من چندان بزیم که این بخورم، آنگاه دیگر بستانم.
#تذکره_الاولیاء_ذکراویس_القرنی_رضی_ص۲۹
#عطار
@PhilosophyCafe✨
گفت: در ایمان میل نبوَد، دعا کرده ام و در هر نماز تشهد میگویم: أللّهُمَّ اغفِرلِلمومنین و المؤمنات [خداوندا، مردان و زنان مؤمن را ببخش]، اگر شما ایمان به سلامت به گور برید خود شما را دعا دریابد و اگر نه من دعا ضایع نکنم. پس فاروق گفت: مرا وصیّتی کن. گفت: یا عمر، خدای را شناسی؟ گفت شناسم. گفت اگر به جز از خدای هیچ کس دیگر نشناسی تو را به. گفت زیادت کن. گفت یا عمر خدای تو را میداند؟ گفت داند. گفت اگر به جز خدای کس دیگر تو را نداند تو را به.
پس فاروق گفت: باش تا چیزی بیاورم برای تو. اویس دست در گریبان کرد و دو درم برآورد. گفت من این را از اشتربانی کسب کرده ام. اگر تو ضمان میکنی که من چندان بزیم که این بخورم، آنگاه دیگر بستانم.
#تذکره_الاولیاء_ذکراویس_القرنی_رضی_ص۲۹
#عطار
@PhilosophyCafe✨
ابوعثمان گوید تقوی ایستادنست از بر حدها که اندر وی تقصیر نکند و از حد فراتر نشود.
و گوید هر کی صحبت توانگران بر صحبت درویشان اختیار کند خدای عزّوجلّ او را بمرگ دل مبتلا کند.
#رساله_قشیریه_۸۳
#ابوالقاسم_عبدالکریم_بن_هوزان_قشیری
@PhilosophyCafe📃
و گوید هر کی صحبت توانگران بر صحبت درویشان اختیار کند خدای عزّوجلّ او را بمرگ دل مبتلا کند.
#رساله_قشیریه_۸۳
#ابوالقاسم_عبدالکریم_بن_هوزان_قشیری
@PhilosophyCafe📃
أحق الخيل بالركض المعار.
( آنچه عاریه گیرند غم آن نخورند.)
پس اسب عاریه به دوانیدن و برانگیختن اولا است از دیگر اسبان!
#محاضرات_الأدباء_ص۱۲۲
#راغب_اصفهانی
@PhilosophyCafe🐴
( آنچه عاریه گیرند غم آن نخورند.)
پس اسب عاریه به دوانیدن و برانگیختن اولا است از دیگر اسبان!
#محاضرات_الأدباء_ص۱۲۲
#راغب_اصفهانی
@PhilosophyCafe🐴
Philosophy Cafe ♨️
🚫خدا هم اگر وسط اتوبان بخوابد، محکوم به مرگ است.🚫 ✍ #امید_نادری 📖 #حکایت روزی روزگاری نه چندان دور و نه چندان نزدیک، حاکمی در شهری زندگی می کرد که علاقه بسیار شدیدی به گل و گیاه داشت و سعی می کرد همیشه و در همه جا اطراف خود را با گل ها و گیاهان بپوشاند،…
نمیخواستم ریپلای کنم ولی انگار چارهای ندارم. چند سال گذشت و همچنان هم خواهد گذشت و همچنان نیز همچنانها خواهند گذشت و فقط ما برچسب میخوریم. امروز هم گلدون زیبا شکست.
👍2❤1👎1
یوسف کندی در مقالهای که به فلسفهی اولی اختصاص داده، در مقام بیان حد فلسفه و علو منزلت آن مینویسد: «غرض فلیسوف آن است که از حیث علمِ خود، به حق اصابت کند و از حیث عملِ خود، به حق عمل کند، نه اینکه به شکل ابدی به فعل بپردازد؛ چراکه ما به فعل متمسک شده و بر آن پایدار میمانیم تا ما را به حق منتهی سازد» (کندی، بیتا (الف)، ص25)
#دگردیسی_مفهوم_سعادت_در_فلسفه_اسلامی_از_کندی_تا_خواجه_نصیر_ص۲
#علیرضاآرام
#PhilosophyCafe🔑
#دگردیسی_مفهوم_سعادت_در_فلسفه_اسلامی_از_کندی_تا_خواجه_نصیر_ص۲
#علیرضاآرام
#PhilosophyCafe🔑
❤2👎1
🖋 ولتر بر آن بود که تاریخ با تاریخ هرودوت دربارۀ جنگ یونان و ایران آغاز میشود. بخش اعظم تواریخی که هرودوت هالیکارناسوسی (490-425 پ. م.) نوشت مبتنی بر تجربههای دست اول بود، زیرا مؤلف خود به اقصا نقاط آسیای صغیر، سکائیه، مصر، بابل و نقاط دیگر سفر کرده بود. به علاوه، بخش اعظم اطلاعات خود دربارۀ ایرانیان را احتمالاً از سربازان مزدوری به دست آورده بود که در سپاه ایران خدمت کرده بودند. ایرانیانِ یونانیزبان هم ممکن است منبع اخبار هرودوت بوده باشند. گمان میرود که محرک اصلی نوشتن این کتاب جنگهای ایران و یونان بوده است و گزارش هرودوت از آن جنگها پیش از همه نوشته شد و بخشهای مربوط به مصر و نقاط دیگر بعداً به رشتۀ تحریر درآمد. تواریخ هرودوت با دیباچهای در باب ریشههای افسانهای خصومت میان اروپاییها و آسیاییها آغاز میشود. از این رو، هرودوت، پیش از آنکه به جنگ تروا بپردازد، داستان تجاوز به آیو، اروپا و مدئا را روایت میکند.
🖋 اگرچه او بر قدمت منازعه میان شرق و غرب تأکید دارد، در تواریخ مطلقاً نشانی از این دیده نمیشود که ترواییها به نوعی پستتر از یونانیان بودهاند. تاریخ واقعی در کتاب هرودوت نه با افسانههایی که داستان جنگ تروا را شکل دادهاند، بلکه با شرح احوال آخرین پادشاه لیدیا، کروئسوس و شکست او از ایرانیان و غلبۀ آنان بر لیدیاییها آغاز میشود. از منظر کلیتر، هرودوت مخصوصاً به قربانیان امپریالیسم ایران نظر داشته است: به لیدیاییها، مصریها، سکاییان و لیبیاییها.
هرودوت خود ظاهراً به شکل غریبی از بند تعصب نژادی آزاد و به سبب علاقۀ آزاداندیشانهاش به فرهنگهای دیگر به «بربردوست» معروف بود. او دربارۀ پیروزیهای فراعنۀ مصر گزارش تحسینآمیزی نوشته و عظمت مصر و لیدیا را، پیش از آنکه این سرزمینها به چنگ ایرانیان بیفتند، ستوده است.
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
🖋 اگرچه او بر قدمت منازعه میان شرق و غرب تأکید دارد، در تواریخ مطلقاً نشانی از این دیده نمیشود که ترواییها به نوعی پستتر از یونانیان بودهاند. تاریخ واقعی در کتاب هرودوت نه با افسانههایی که داستان جنگ تروا را شکل دادهاند، بلکه با شرح احوال آخرین پادشاه لیدیا، کروئسوس و شکست او از ایرانیان و غلبۀ آنان بر لیدیاییها آغاز میشود. از منظر کلیتر، هرودوت مخصوصاً به قربانیان امپریالیسم ایران نظر داشته است: به لیدیاییها، مصریها، سکاییان و لیبیاییها.
هرودوت خود ظاهراً به شکل غریبی از بند تعصب نژادی آزاد و به سبب علاقۀ آزاداندیشانهاش به فرهنگهای دیگر به «بربردوست» معروف بود. او دربارۀ پیروزیهای فراعنۀ مصر گزارش تحسینآمیزی نوشته و عظمت مصر و لیدیا را، پیش از آنکه این سرزمینها به چنگ ایرانیان بیفتند، ستوده است.
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
❤3
از استاد ابوعلی دقّاق شنیدم رَحِمَهُ اللّه گفت وقت آنست کی تو آنجائی اگر بدنیائی وقت تو دنیاست و اگر بعقبیای وقت تو عقبیست و اگر شادیست وقت تو شادیست و اگر باندوهی وقت تو اندوهیست مرا دیدن است کی وقت آن بود که بر مردم غالب بود ونیز بوقت آن خواهند کی مردم اندرو بود از روزگار.
#رساله_قشیریه_ص۸۸
#ابوالقاسم_عبدالکریم_بن_هوزان_قشیری
@PhilosophyCafe🌤️
#رساله_قشیریه_ص۸۸
#ابوالقاسم_عبدالکریم_بن_هوزان_قشیری
@PhilosophyCafe🌤️
Forwarded from پادکست سرشت
«رسانه، خودِ پیام است.» این جملۀ بهظاهر ساده را مارشال مکلوهان، اندیشمند کانادایی، در دهۀ ۱۹۶۰ مطرح کرد و موجی از بحثها را در مطالعات رسانه برانگیخت. پیام اصلی مکلوهان در این گزاره یک چیز بود: تأثیر بنیادین رسانهها نه در «چه گفتن»، بلکه در «چگونه گفتن» نهفته است.
امروز اما در وضعیتی زیست میکنیم که انتظارمان از رسانه، تقلیلِ موضوعات پیچیده و حیاتی به بستههای چنددقیقهای و ارائهٔ پاسخهای قاطع و مرزبندیشده است. رسانههای امروز عجول شدهاند؛ و این شتابزدگی، ذائقه و عادت فکری مخاطب را تغییر داده است. ثمرۀ چنین فضایی، برآمدنِ شهابوارِ «نظریهپردازان» و «اندیشمندانِ» چندهفتهای و فراموشی سریع آنهاست. رسانۀ عجول، سقف اندیشه را کوتاه، افق تخیل را تنگ و تابآوری فکری را کم میکند. عجله یعنی میلِ مخاطب به شنیدن قصهای سریع، ساده و آماده تا بلافاصله مرزهای درست و غلط، خوب و بد، و عقلانی و غیرعقلانی برایش مشخص شود.
برآیند این وضعیت، جهانی است متشکل از میلیونها انسانی که تواناییِ «شنیدن» را از دست دادهاند و همهچیز را در قالبهای پیشساخته تحلیل میکنند. در برابر این پوچیِ فراگیر باید ایستاد؛ و شاید یکی از مهمترین راههای مقاومت، شکلگیری فضاهایی باشد که در آن «آداب گفتگو» تمرین میشود.
ما در «سرشت»، در قالب گفتگوهایی با اساتید و پژوهشگران، به دنبال مواجهه با همین مسئله هستیم. در «سرشت»، علاوه بر کاوش در ماهیت و سرشتِ موضوعات بنیادین، «تمرینِ شنیدن» میکنیم. نخستین شرط شکلگیری گفتگو، شنیدنِ دیگری است و شنیدن، فراتر از یک حس فیزیکی، نوعی ایثار فکری است. شنیدن یعنی در آمدن از قالب خود، قدم گذاشتن به منطق دیگری و فهم او از درون؛ نه کشاندنِ او به منطق خویش و برچسبزدنهای شتابزده. مسیر «سرشت» بر چنین گفتگویی استوار است؛ از این رو، در اینجا خبری از جدل و مناظره نیست.
«سرشت» در گام نخست بهدنبال شنیدن و در گام بعد بهدنبال پرسیدن است. برای نزدیکتر شدن به این هدف، نگاهِ بینارشتهای ضرورتی انکارناپذیر است. ما در «سرشت» با پژوهشگران حوزههای گوناگون به گفتگو مینشینیم تا هر یک روایت کنند که از «فیلِ درون تاریکی» چه دیدهاند. «سرشت» خود را به مرزهای سختِ رشتههای دانشگاهی یا حوزوی محدود نمیکند، چراکه خودِ این مرزبندیها بخشی از مسئلهاند.
«سرشت» تمرینِ سه فضیلت است: شنیدن، پرسیدن، و بینارشتهای نگریستن.
با «سرشت» همراه باشید.
@seresht_podcast
امروز اما در وضعیتی زیست میکنیم که انتظارمان از رسانه، تقلیلِ موضوعات پیچیده و حیاتی به بستههای چنددقیقهای و ارائهٔ پاسخهای قاطع و مرزبندیشده است. رسانههای امروز عجول شدهاند؛ و این شتابزدگی، ذائقه و عادت فکری مخاطب را تغییر داده است. ثمرۀ چنین فضایی، برآمدنِ شهابوارِ «نظریهپردازان» و «اندیشمندانِ» چندهفتهای و فراموشی سریع آنهاست. رسانۀ عجول، سقف اندیشه را کوتاه، افق تخیل را تنگ و تابآوری فکری را کم میکند. عجله یعنی میلِ مخاطب به شنیدن قصهای سریع، ساده و آماده تا بلافاصله مرزهای درست و غلط، خوب و بد، و عقلانی و غیرعقلانی برایش مشخص شود.
برآیند این وضعیت، جهانی است متشکل از میلیونها انسانی که تواناییِ «شنیدن» را از دست دادهاند و همهچیز را در قالبهای پیشساخته تحلیل میکنند. در برابر این پوچیِ فراگیر باید ایستاد؛ و شاید یکی از مهمترین راههای مقاومت، شکلگیری فضاهایی باشد که در آن «آداب گفتگو» تمرین میشود.
ما در «سرشت»، در قالب گفتگوهایی با اساتید و پژوهشگران، به دنبال مواجهه با همین مسئله هستیم. در «سرشت»، علاوه بر کاوش در ماهیت و سرشتِ موضوعات بنیادین، «تمرینِ شنیدن» میکنیم. نخستین شرط شکلگیری گفتگو، شنیدنِ دیگری است و شنیدن، فراتر از یک حس فیزیکی، نوعی ایثار فکری است. شنیدن یعنی در آمدن از قالب خود، قدم گذاشتن به منطق دیگری و فهم او از درون؛ نه کشاندنِ او به منطق خویش و برچسبزدنهای شتابزده. مسیر «سرشت» بر چنین گفتگویی استوار است؛ از این رو، در اینجا خبری از جدل و مناظره نیست.
«سرشت» در گام نخست بهدنبال شنیدن و در گام بعد بهدنبال پرسیدن است. برای نزدیکتر شدن به این هدف، نگاهِ بینارشتهای ضرورتی انکارناپذیر است. ما در «سرشت» با پژوهشگران حوزههای گوناگون به گفتگو مینشینیم تا هر یک روایت کنند که از «فیلِ درون تاریکی» چه دیدهاند. «سرشت» خود را به مرزهای سختِ رشتههای دانشگاهی یا حوزوی محدود نمیکند، چراکه خودِ این مرزبندیها بخشی از مسئلهاند.
«سرشت» تمرینِ سه فضیلت است: شنیدن، پرسیدن، و بینارشتهای نگریستن.
با «سرشت» همراه باشید.
@seresht_podcast
❤5
یه خبر خوب برای بچه هایی که قصد ادامه تحصیل در رشته فلسفه علم رو دارن. با توجه به صحبت هایی که با عزیزان داشتیم ظاهرا از سال آینده یعنی مهر 1406 پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی دوباره دانشجوی دکترای فلسفه علم می پذیرد.
❤1👍1🙈1
اُنْظُرُوْنا نَقْتَبِسْ مِنْ نُوْرِكُمْ، قِيْلَ ارْجِعُوا وَراىَٔكُمْ ... تا آخر آيه امّاباشيد تا فردا كه هركسي را به رنگ دل برانگيزند: يَوْمَ تَبْيَض ُّ وُجُوْهٌ وَتَسْوَد ُّ وُجُوْهٌ.
اين سپيدي و سياهي رنگ دل است كه بر روي دهد؛ و روز قيامت حشر خلق بر رنگ دل ايشان خواهد بود، و بر فعل و نيّت ايشان خواهد بود، هركه امروز طبع خوك دارد، فردا خوك برخيزد، و هركه طبع بوزينه دارد، فردا بوزينه برخيزد، هركه طبع نفاق دارد، فردا منافق برخيزد، و هركه طبع جبّاري، و متكبّري دارد فردا بر صورت مورچه برخيزد، و پاي سپر همه خلق باشد.
#روضة_المذنبین_و_جنة_المشتاقین_ص۲۱
#شیخ_الاسلام_ابونصراحمدجام
@PhilosophyCafe📜
اين سپيدي و سياهي رنگ دل است كه بر روي دهد؛ و روز قيامت حشر خلق بر رنگ دل ايشان خواهد بود، و بر فعل و نيّت ايشان خواهد بود، هركه امروز طبع خوك دارد، فردا خوك برخيزد، و هركه طبع بوزينه دارد، فردا بوزينه برخيزد، هركه طبع نفاق دارد، فردا منافق برخيزد، و هركه طبع جبّاري، و متكبّري دارد فردا بر صورت مورچه برخيزد، و پاي سپر همه خلق باشد.
#روضة_المذنبین_و_جنة_المشتاقین_ص۲۱
#شیخ_الاسلام_ابونصراحمدجام
@PhilosophyCafe📜
👍2🖕1
و بعضی گفتهاند: اول تصّوف علم است و اوسط آن عمل و آخر آن بخشش و عنایت حق تعالى، وسَهْل قدس الله روحهگفته است که: صوفی آنست که خود را از جملـۀ تيرگـیهـا و تـاریکیهـا پـاک کند، و از فکرت صافی اندرون خود را پرکند، و از خلق بگریزد، و در حضرت عزّت آویزد و در پـیش نظـر او زر و سیم کلوخ و سنگ یکسان باشد.
#عوارف_المعارف_ص۱۹
#شیخ_ابوحفض_عمرشهاب_الدین_سهروردی
@PhilosophyCafe📃
#عوارف_المعارف_ص۱۹
#شیخ_ابوحفض_عمرشهاب_الدین_سهروردی
@PhilosophyCafe📃
❤1
Forwarded from پادکست سرشت
درآمدی بر فصل آگاهی
آنیل ست، عصبشناس برجستۀ بریتانیایی، سه بار تجربۀ بیهوشی در اتاق عمل را دارد. او میگوید در یکی از این دفعات وقتی به هوش آمد کاملاً خوابآلود بود. وقتی ما از خواب بیدار میشویم، ممکن است ندانیم ساعت چند است یا به خاطر خواب زیاد مضطرب باشیم، اما همیشه یک احساس پایهای دربارۀ گذر زمان داریم؛ نوعی تداوم بین «اکنون» و «بعداً» را حس میکنیم. اما بیهوشی متفاوت است.
آنیل ست میگوید بعد از اینکه به هوش آمد، نمیدانست ۵ دقیقه بیهوش بود، یا ۵ ساعت، یا ۵ سال، یا حتی ۵۰ سال! او انگار اصلاً آنجا نبوده است. دچار یک فراموشی مطلق شده بود. او بیهوشی را به عنوان «جادوی مدرن» توصیف میکند که انسانها طی آن تبدیل به اشیا میشوند و بعد از مدتی دوباره تبدیل به انسان. عموماً ما مرز بین انسان و اشیا را آگاهی میدانیم.
وقتی ما دربارۀ آگاهی انسان فکر میکنیم، احتمالاً این مسئله برایمان شکل میگیرد که این آگاهی از کجا میآید. بسیاری از متخصصان مغز و اعصاب در دنیا پاسخ این سؤال را یک کلمه میدانند: مغز. آنها میگویند اگر میخواهید آگاهی انسان را بشناسید، باید دربارۀ مغز تحقیق کنید. سؤالی که پیش میآید این است که چگونه یک مادۀ حدوداً ۱۳۰۰ گرمی میتواند فکر و احساس کند. این غیرقابلدرک به نظر میرسد. بعضیها معتقدند که این سختترین سؤالی است که جلوی راه انسان قرار دارد. بعضیها حتی پا را از این هم فراتر گذاشتند و تأکید دارند که به صورت خیلی واضح ما چیزی نمیتوانیم دربارۀ این مسئله بگوییم.
چگونه میلیاردها نورون در کنار هم میتوانند تجربۀ آگاهی را برای ما به وجود بیاورند؟ و آیا این تجربه، چیزی از «واقعیت» را به ما ارائه میدهد؟ آیا در آینده میتوان «مسئلۀ دشوار آگاهی» را حل کرد؟ آگاهی چیست و چه چیزی آن را به وجود میآورد؟ آیا هوش مصنوعی آگاه است؟ آیا روح همان آگاهی است؟ آیا بیرون از مغز انسان هم میتوان نشانهای از آگاهی جُست؟ این سوالات به همراه چندین سؤال دیگر محور برنامههایی است که در فصل اول «سرشت» در گفتگو با پژوهشگران و اساتید مختلف به آنها خواهیم پرداخت.
@seresht_podcast
آنیل ست، عصبشناس برجستۀ بریتانیایی، سه بار تجربۀ بیهوشی در اتاق عمل را دارد. او میگوید در یکی از این دفعات وقتی به هوش آمد کاملاً خوابآلود بود. وقتی ما از خواب بیدار میشویم، ممکن است ندانیم ساعت چند است یا به خاطر خواب زیاد مضطرب باشیم، اما همیشه یک احساس پایهای دربارۀ گذر زمان داریم؛ نوعی تداوم بین «اکنون» و «بعداً» را حس میکنیم. اما بیهوشی متفاوت است.
آنیل ست میگوید بعد از اینکه به هوش آمد، نمیدانست ۵ دقیقه بیهوش بود، یا ۵ ساعت، یا ۵ سال، یا حتی ۵۰ سال! او انگار اصلاً آنجا نبوده است. دچار یک فراموشی مطلق شده بود. او بیهوشی را به عنوان «جادوی مدرن» توصیف میکند که انسانها طی آن تبدیل به اشیا میشوند و بعد از مدتی دوباره تبدیل به انسان. عموماً ما مرز بین انسان و اشیا را آگاهی میدانیم.
وقتی ما دربارۀ آگاهی انسان فکر میکنیم، احتمالاً این مسئله برایمان شکل میگیرد که این آگاهی از کجا میآید. بسیاری از متخصصان مغز و اعصاب در دنیا پاسخ این سؤال را یک کلمه میدانند: مغز. آنها میگویند اگر میخواهید آگاهی انسان را بشناسید، باید دربارۀ مغز تحقیق کنید. سؤالی که پیش میآید این است که چگونه یک مادۀ حدوداً ۱۳۰۰ گرمی میتواند فکر و احساس کند. این غیرقابلدرک به نظر میرسد. بعضیها معتقدند که این سختترین سؤالی است که جلوی راه انسان قرار دارد. بعضیها حتی پا را از این هم فراتر گذاشتند و تأکید دارند که به صورت خیلی واضح ما چیزی نمیتوانیم دربارۀ این مسئله بگوییم.
چگونه میلیاردها نورون در کنار هم میتوانند تجربۀ آگاهی را برای ما به وجود بیاورند؟ و آیا این تجربه، چیزی از «واقعیت» را به ما ارائه میدهد؟ آیا در آینده میتوان «مسئلۀ دشوار آگاهی» را حل کرد؟ آگاهی چیست و چه چیزی آن را به وجود میآورد؟ آیا هوش مصنوعی آگاه است؟ آیا روح همان آگاهی است؟ آیا بیرون از مغز انسان هم میتوان نشانهای از آگاهی جُست؟ این سوالات به همراه چندین سؤال دیگر محور برنامههایی است که در فصل اول «سرشت» در گفتگو با پژوهشگران و اساتید مختلف به آنها خواهیم پرداخت.
@seresht_podcast
❤6
کانت با تعیین حدود و ثغور عقل در پی آن بود تا انسان از قدم زدن در تاریکی و گرفتار شدن در تناقضات بر حذر بماند و متافیزیک جدیدی را بر مبنای نگاه نوین به انسان و حدود معرفت او بنا نهد حدود معرفت انسان نیز در اندیشه کانت با زمان مشخص میشود؛ یعنی مرز فهم و اندیشه ما در زمان بسته میشود و امور غیر زمانی از دایره فهم انسانی است. انسان در هر تجربه خود در مییابد که امور را زمانی میفهمد. این فرایند در نظر كانت با عنوان شهود تجربی و حسی شناخته میشود پس هر چه در این شهود تجربی نگنجد، از دایره فهم و علم انسان بیرون است.
و چون سهشهای ما همواره حسی است در تجربه هرگز برابر ایستایی نمی تواند بـه مـا داده شود که به شرط زمان تعلق نداشته باشد (کانت، ١٣٦٢، ص ١٢٠)
از منظر کانت، سه موضوع اصلی متافیزیک سنتی خارج از تجربه ممکن انسان و دایره زمان قرار دارند خدا،نفس و عالم؛ لذا متافیزیک سنتی با مشکلات بی پایانی روبرو شده و ارج و منزلت خود را در جامعه علمی از دست داده است. اگر این امـور سـه گـانـه مـوضـوع فلسفه در نظر گرفته شوند و درصدد اثباتشان برآییم قضایای جدلي الطرفين يا اصطلاحاً آنتی نومی ها پدید می آیند؛ یعنی دو قضیه ای که هر یک استدلال خاص خود را دارند و نمی توان هیچ یک را بر دیگری ترجیح داد. کانت در کتاب سنجش خـرد نـاب سـه دسـته آنتی نومی (۲) را که در فلسفه سنتی وجود دارد ذکر میکند. وی کوشش عقل محض برای شناخت و بحث از آنها را دیالکتیک مینامد.کانت راهحلهای متناقض عقل را برای پرداختن به این قضایا با عنوان تز و آنتی تز (در ترجمه جناب ادیب سلطانی برنهاد و پادنهاد مطرح میکند ولی بیان میکند که سنتز و راه حلی میان تناقض تز و آنتی تــز وجـود ندارد).
✅نکته:به اصل عدم دخل و تصرف در متن و وفاداری به آن و حدود اختیارات ادمین پایبندیم. لیکن صغور غلط املایی مقاله اصلی میباشد بنابراین ادمین کانال برای رفع شبهه املاء درست (ثغور) را در متن اعمال کرده است.
#بررسی_مفهوم_دیالکتیک_دراندیشه_مارکس_بررسی_نسبت_دیالکتیک_مارکس_بادیالکتیک_کانتی_ودیالکتیک_هگلی_ص۵
#سیناشیخی_محمدتقی_چاوشی
@PhilosophyCafe📄
و چون سهشهای ما همواره حسی است در تجربه هرگز برابر ایستایی نمی تواند بـه مـا داده شود که به شرط زمان تعلق نداشته باشد (کانت، ١٣٦٢، ص ١٢٠)
از منظر کانت، سه موضوع اصلی متافیزیک سنتی خارج از تجربه ممکن انسان و دایره زمان قرار دارند خدا،نفس و عالم؛ لذا متافیزیک سنتی با مشکلات بی پایانی روبرو شده و ارج و منزلت خود را در جامعه علمی از دست داده است. اگر این امـور سـه گـانـه مـوضـوع فلسفه در نظر گرفته شوند و درصدد اثباتشان برآییم قضایای جدلي الطرفين يا اصطلاحاً آنتی نومی ها پدید می آیند؛ یعنی دو قضیه ای که هر یک استدلال خاص خود را دارند و نمی توان هیچ یک را بر دیگری ترجیح داد. کانت در کتاب سنجش خـرد نـاب سـه دسـته آنتی نومی (۲) را که در فلسفه سنتی وجود دارد ذکر میکند. وی کوشش عقل محض برای شناخت و بحث از آنها را دیالکتیک مینامد.کانت راهحلهای متناقض عقل را برای پرداختن به این قضایا با عنوان تز و آنتی تز (در ترجمه جناب ادیب سلطانی برنهاد و پادنهاد مطرح میکند ولی بیان میکند که سنتز و راه حلی میان تناقض تز و آنتی تــز وجـود ندارد).
✅نکته:به اصل عدم دخل و تصرف در متن و وفاداری به آن و حدود اختیارات ادمین پایبندیم. لیکن صغور غلط املایی مقاله اصلی میباشد بنابراین ادمین کانال برای رفع شبهه املاء درست (ثغور) را در متن اعمال کرده است.
#بررسی_مفهوم_دیالکتیک_دراندیشه_مارکس_بررسی_نسبت_دیالکتیک_مارکس_بادیالکتیک_کانتی_ودیالکتیک_هگلی_ص۵
#سیناشیخی_محمدتقی_چاوشی
@PhilosophyCafe📄
❤2
شخصی مفلس به طرّاری مال از مردم گرفتی و همه وقت از او شکایت به قاضی بردندی قاضی بفرمود تا او را در شهر تشهیر کنند تا همه کس بشناسد و با او معامله نکند خر مردی بگرفتند و او را برنشاندند و تا شب میگردانیدند و منادی میگفت طرّار و دغلکار است از چنار دست تهیتر و از روزگار دغلکارتر،کس او را چیزی ندهد که فلسی از او یافت نگردد و چون شب شد و طرار از خر به زیر آمد، صاحب خر دامنش بگرفت که اجرت خر بیار و زود حق من بگزار گفت آری ابله!تمام روز در چه کار بودیم و چه حرف میگفتیم.
معانی برخی لغات
طرار:دزد،راهزن
فلس:پشیز
#محاضرات_الأدباء_ص۱۲۲
#راغب_اصفهانی
@PhilosophyCafe🫏
معانی برخی لغات
طرار:دزد،راهزن
فلس:پشیز
#محاضرات_الأدباء_ص۱۲۲
#راغب_اصفهانی
@PhilosophyCafe🫏
❤3
🗯 انیمیشن «شانس» در ژانر کمدی فانتزی و محصول سال 2022، یه اثر آمریکایی به کارگردانی پگی هلمز هست. داستان یه خطی این انیمیشن به این صورته که بدشانسترین فرد دنیا، سم گرینفیلد، به همراه یه گربۀ سخنگو، باب، به سرزمین شانس میرن تا به کمک هم بتونن خوششانسی رو به زندگی سم برگردونن. سم یه نوجوون یتیم دستوپاچلفتیه که چون تازه به 18 سالگی رسیده، مجبور شده که یتیمخونه رو ترک کنه و یه خونۀ جداگانه برای خودش بگیره. رفتن سم از یتیمخونه باعث ناراحتی رفیق و هماتاقی کوچیکش توی یتیمخونه، هیزل، شده. هیزل امیدواره که به زودی به فرزندخوندگی پذیرفته بشه. هیزل معتقده که باید چیزهایی که مربوط به خوششانسیه رو جمع کنه تا یه روزی به عنوان فرزندخوندۀ یه خانواده پذیرفته بشه.
🗯 «شانس» به نظر من انیمیشن خوبی نیست. خیلی از چیزها توی این انیمیشن بیحسه و ازشکلافتادهست. از این جهت که داستانش دربارۀ یه دختر توی دورۀ نوجوونی رو داره روایت میکنه، به نظرم رسید که یه کپی بیکیفیت از «درون و بیرون» بوده. وقتی سم وارد سرزمین شانس میشه، طبیعتاً ما با یه سرزمین خیالی روبهرو میشیم که قوانین و قواعد خیالیای بر اون حاکمه. هر چقدر داستان جلوتر میره، یه سری مشکلات و موانع ساختگی سر راه قهرمان قرار میگیره و برای این مشکلات، راهحلهای مندرآوردیای پیدا میشه که هیچ منطقی ندارن. شاید به همین دلایل باشه که این انیمیشن نتونسته نمرۀ خوبی رو هم توی سایت راتن تومیتوز دریافت کنه؛ 48 درصد نقدها دربارۀ این اثر مثبت بوده. اما آیا این انیمیشن نکات جالبی رو هم داره؟
🗯 سم «بدشانسی» خودش رو به عنوان یه مسئلۀ ثابت میبینه و اون رو توطئهای از طرف جهان/عالَم/کائنات میدونه. بارها توی انیمیشن میبینیم که سم دیالوگهایی شبیه به این رو میگه که «باشه جهان» یا «بگیرش جهان». انگار اون اتفاقات روزمرۀ زندگی رو در درگیری خودش با جهان معنی میکنه. بعد از اینکه سم وارد سرزمین شانس میشه، ما میبینیم که سرزمین شانس دو بخش داره: بخش خوششانسی که در بالای این سرزمینه و بخش بدشانسی که در پایین این سرزمینه. بعد از یه مدتی ما متوجه میشیم که ساکنین بخش خوششانسی برخلاف ظاهر خوشگل و جذاب این بخش از سرزمین، مضطرب و پارانوئید هستن. اونها این رو بیان میکنن که «خوششانسی میتونه لذت رو وارد جهان کنه» یا «خوششانسی یعنی لذت و امید».
🗯 خوشبختیِ ساکنین سرزمین خوششانسی ناشی از شرایط ایدهآل زندگیشون هست، شرایطی که برای حفظ اون تلاش زیادی میکنن. در نقطۀ مقابل، ساکنین سرزمین بدشانسی از زندگیشون راضیان و باهاش کنار اومدن. لذتهای ساکنین این سرزمین از شرایط ایدهآل زندگی درنیومده، به همین دلیل ساکنین این سرزمین بلدن که چطوری توی هر شرایطی لذت ببرن. این مضمون رو من توی بعضی از متون دینی دیدم که به مخاطبان خودش میگه که توی هر شرایطی راضی باشن. یکی از نمونههاش بخشی از نامۀ پولس به فیلیپیان هست که اینجا نقل میکنم: «این را به خاطر نیازم نمیگویم، زیرا آموختهام که در هر شرایطی قناعت کنم. میدانم نیازمندی چیست و میدانم فراوانی چیست. راز قناعت در هر شرایطی را آموختهام، چه سیر باشم و چه گرسنه، چه در فراوانی زندگی کنم و چه در نیازمندی. من میتوانم همۀ اینها را از طریق کسی که به من قدرت میدهد، انجام دهم».
📢 خب جناب سلطانزاده! آقای دکتر! متن بوی نصیحت میده. کی رو داری دعوت به صبر میکنی؟ چه کسی بیشتر از همه نیاز به دعوت به صبر داره؟ چه کسی نیاز به یادآوری این نکته داره که ممکنه خیر از دل شرایط نامطلوب بیرون بیاد؟ چه کسی توی شرایط نامطلوب گیر کرده و داری میبینیش؟ قراره به کی بگی که بدشانسی میتونه کاتالیزوری باشه برای رشد؟ کی باید این حرف رو بشنوه که رنجها میتونن توان همدلی انسان رو افزایش بدن؟ صدا رو نشنیدی؟ نشنیدی که میگفت «برادران من، وقتی در آزمایشهای مختلف قرار میگیرید، آن را کمال شادی بدانید»؟ شادی نه، کمالِ شادی. کدوم خوراکِ شادی در این تنورِ رنج در حال پختنه؟
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
«این آهنگ، حالت روحیِ الانِ منه؛ نه خوشگله، نه زشت، نه عامهپسند؛ نه واسه مهمونی خوبه، نه توی ماشین؛ وسط یه جاده پر از منظرۀ قشنگ؛ نه خوبه، نه بد، نه درسته، نه غلط؛ نه سیاهه، نه سفید، خاکستریه؛ این یعنی رنگ واقعیت؛ واقعیتی که میگه کل زندگی، یه بازیه» (لمس / بهرام نورایی)
@philosophycafe
🗯 «شانس» به نظر من انیمیشن خوبی نیست. خیلی از چیزها توی این انیمیشن بیحسه و ازشکلافتادهست. از این جهت که داستانش دربارۀ یه دختر توی دورۀ نوجوونی رو داره روایت میکنه، به نظرم رسید که یه کپی بیکیفیت از «درون و بیرون» بوده. وقتی سم وارد سرزمین شانس میشه، طبیعتاً ما با یه سرزمین خیالی روبهرو میشیم که قوانین و قواعد خیالیای بر اون حاکمه. هر چقدر داستان جلوتر میره، یه سری مشکلات و موانع ساختگی سر راه قهرمان قرار میگیره و برای این مشکلات، راهحلهای مندرآوردیای پیدا میشه که هیچ منطقی ندارن. شاید به همین دلایل باشه که این انیمیشن نتونسته نمرۀ خوبی رو هم توی سایت راتن تومیتوز دریافت کنه؛ 48 درصد نقدها دربارۀ این اثر مثبت بوده. اما آیا این انیمیشن نکات جالبی رو هم داره؟
🗯 سم «بدشانسی» خودش رو به عنوان یه مسئلۀ ثابت میبینه و اون رو توطئهای از طرف جهان/عالَم/کائنات میدونه. بارها توی انیمیشن میبینیم که سم دیالوگهایی شبیه به این رو میگه که «باشه جهان» یا «بگیرش جهان». انگار اون اتفاقات روزمرۀ زندگی رو در درگیری خودش با جهان معنی میکنه. بعد از اینکه سم وارد سرزمین شانس میشه، ما میبینیم که سرزمین شانس دو بخش داره: بخش خوششانسی که در بالای این سرزمینه و بخش بدشانسی که در پایین این سرزمینه. بعد از یه مدتی ما متوجه میشیم که ساکنین بخش خوششانسی برخلاف ظاهر خوشگل و جذاب این بخش از سرزمین، مضطرب و پارانوئید هستن. اونها این رو بیان میکنن که «خوششانسی میتونه لذت رو وارد جهان کنه» یا «خوششانسی یعنی لذت و امید».
🗯 خوشبختیِ ساکنین سرزمین خوششانسی ناشی از شرایط ایدهآل زندگیشون هست، شرایطی که برای حفظ اون تلاش زیادی میکنن. در نقطۀ مقابل، ساکنین سرزمین بدشانسی از زندگیشون راضیان و باهاش کنار اومدن. لذتهای ساکنین این سرزمین از شرایط ایدهآل زندگی درنیومده، به همین دلیل ساکنین این سرزمین بلدن که چطوری توی هر شرایطی لذت ببرن. این مضمون رو من توی بعضی از متون دینی دیدم که به مخاطبان خودش میگه که توی هر شرایطی راضی باشن. یکی از نمونههاش بخشی از نامۀ پولس به فیلیپیان هست که اینجا نقل میکنم: «این را به خاطر نیازم نمیگویم، زیرا آموختهام که در هر شرایطی قناعت کنم. میدانم نیازمندی چیست و میدانم فراوانی چیست. راز قناعت در هر شرایطی را آموختهام، چه سیر باشم و چه گرسنه، چه در فراوانی زندگی کنم و چه در نیازمندی. من میتوانم همۀ اینها را از طریق کسی که به من قدرت میدهد، انجام دهم».
📢 خب جناب سلطانزاده! آقای دکتر! متن بوی نصیحت میده. کی رو داری دعوت به صبر میکنی؟ چه کسی بیشتر از همه نیاز به دعوت به صبر داره؟ چه کسی نیاز به یادآوری این نکته داره که ممکنه خیر از دل شرایط نامطلوب بیرون بیاد؟ چه کسی توی شرایط نامطلوب گیر کرده و داری میبینیش؟ قراره به کی بگی که بدشانسی میتونه کاتالیزوری باشه برای رشد؟ کی باید این حرف رو بشنوه که رنجها میتونن توان همدلی انسان رو افزایش بدن؟ صدا رو نشنیدی؟ نشنیدی که میگفت «برادران من، وقتی در آزمایشهای مختلف قرار میگیرید، آن را کمال شادی بدانید»؟ شادی نه، کمالِ شادی. کدوم خوراکِ شادی در این تنورِ رنج در حال پختنه؟
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
«این آهنگ، حالت روحیِ الانِ منه؛ نه خوشگله، نه زشت، نه عامهپسند؛ نه واسه مهمونی خوبه، نه توی ماشین؛ وسط یه جاده پر از منظرۀ قشنگ؛ نه خوبه، نه بد، نه درسته، نه غلط؛ نه سیاهه، نه سفید، خاکستریه؛ این یعنی رنگ واقعیت؛ واقعیتی که میگه کل زندگی، یه بازیه» (لمس / بهرام نورایی)
@philosophycafe
❤6
Forwarded from پادکست سرشت
🎥 آیا آگاهی با مکانسیمهای مغز قابل توضیح است؟
🔻گفتگو با دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی، متخصص بیماریهای مغز و اعصاب (نورولوژیست)، پزشک متخصص با تمرکز ویژه بر درمان بیماران مبتلا به اماس (MS)، پژوهشگر حوزه فلسفه ذهن و آگاهی، و مبدع نظریه «اسطورهشناسی عصبی تکاملی».
🔻بحث با تفکیک میان «آگاهی در دسترس» (عینی و قابل اشتراک) و «آگاهی پدیداری» (تجربهٔ کیفی و اولشخص) آغاز میشود؛ شکافی که دیوید چالمرز آن را مطرح کرد. ابزارهایی مانند fMRI تنها مکانیسمهای فیزیکی را نشان میدهند اما از توضیحِ چگونگی زایش کیفیات ذهنی از دل نورونهای مادی ناتواناند. تلاشهای تقلیلگرایانهای مانند فرضیهٔ فرانسیس کریک (که غدهٔ «کلاستروم» را مرکز آگاهی میدانست) نیز نقد میشوند؛ چراکه مغز شرط لازم برای آگاهی است، نه شرط کافی.
🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتیوب «سرشت»:
https://youtu.be/Hhh4f2UExNg
✅ حمایت مالی از سرشت:
https://donito.me/seresht_podcast
🆔 @seresht_podcast
🔻گفتگو با دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی، متخصص بیماریهای مغز و اعصاب (نورولوژیست)، پزشک متخصص با تمرکز ویژه بر درمان بیماران مبتلا به اماس (MS)، پژوهشگر حوزه فلسفه ذهن و آگاهی، و مبدع نظریه «اسطورهشناسی عصبی تکاملی».
🔻بحث با تفکیک میان «آگاهی در دسترس» (عینی و قابل اشتراک) و «آگاهی پدیداری» (تجربهٔ کیفی و اولشخص) آغاز میشود؛ شکافی که دیوید چالمرز آن را مطرح کرد. ابزارهایی مانند fMRI تنها مکانیسمهای فیزیکی را نشان میدهند اما از توضیحِ چگونگی زایش کیفیات ذهنی از دل نورونهای مادی ناتواناند. تلاشهای تقلیلگرایانهای مانند فرضیهٔ فرانسیس کریک (که غدهٔ «کلاستروم» را مرکز آگاهی میدانست) نیز نقد میشوند؛ چراکه مغز شرط لازم برای آگاهی است، نه شرط کافی.
🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتیوب «سرشت»:
https://youtu.be/Hhh4f2UExNg
✅ حمایت مالی از سرشت:
https://donito.me/seresht_podcast
🆔 @seresht_podcast
❤4
لَیْسَ مَنْ ماتَ فَاسْتَراحَ بِمَیْتٍ
اِنَّما الْمَیْتُ مَیِّتُ الْاَحْیاءِ
هر که بمیرد و برآساید مرده نه بود مرده آن بود کی بزندگی بمیرد.
#رساله_قشیریه_ص۹۱
#ابوالقاسم_عبدالکریم_بن_هوزان_قشیری
@PhilosophyCafe📜
اِنَّما الْمَیْتُ مَیِّتُ الْاَحْیاءِ
هر که بمیرد و برآساید مرده نه بود مرده آن بود کی بزندگی بمیرد.
#رساله_قشیریه_ص۹۱
#ابوالقاسم_عبدالکریم_بن_هوزان_قشیری
@PhilosophyCafe📜
پير طريقت گفت: الهى! نور تو چراغ معرفت بيفروخت دل من افزونى است. گواهى تو ترجمانى من بكردند نداء من افزونى است، قرب تو چراغ وجد بيفروخت همت من افزونى است، ارادت تو كار من بساخت جهد من افزونى است، بود تو كار من راست كرد بود من افزونى است. الهى از بود خود چه ديدم مگر بلا و عنا؟ و از بود تو همه عطا است و وفا اى بّبر پيدا و بكرم هويدا، ناكرده كرده گيركرد رهى و آن كن كه از تو سزا.
#کشف_الأسرار_و_عدة_الأبرار_ص۲۰
#ابوالفضل_رشیدالدین_میبدی
#مشهوربه_تفسیر_خواجه_عبدالله_انصاری
#به_کوشش_زهراخالوئی
@PhilosophyCafe📄
#کشف_الأسرار_و_عدة_الأبرار_ص۲۰
#ابوالفضل_رشیدالدین_میبدی
#مشهوربه_تفسیر_خواجه_عبدالله_انصاری
#به_کوشش_زهراخالوئی
@PhilosophyCafe📄
❤1