"Causes may be discovered by experiments, but experiments do not produce reasons. The word "reason" is not used in connection with experimentation. It is senseless to say a reason is found by experiment."
«علتها را شاید بتوان با آزمایش کشف کرد، امّا آزمایشها هرگز دلیل به دست نمیدهند. واژهٔ «دلیل» در کنارِ آزمایش به کار نمیرود. گفتن اینکه دلیلی با آزمایش پیدا میشود، بیمعناست.»
Wittgenstein
Ambrose & MacDonald, 1979, p. 5
Two words have the same meaning if they have the same rules for their use.
دو واژه زمانی معنای یکسانی دارند که قواعد کاربرد یکسانی داشته باشند.
Wittgenstein
Ambrose & MacDonald, 1979, p. 4
@PhilosophyCafe ♨️
«علتها را شاید بتوان با آزمایش کشف کرد، امّا آزمایشها هرگز دلیل به دست نمیدهند. واژهٔ «دلیل» در کنارِ آزمایش به کار نمیرود. گفتن اینکه دلیلی با آزمایش پیدا میشود، بیمعناست.»
Wittgenstein
Ambrose & MacDonald, 1979, p. 5
Two words have the same meaning if they have the same rules for their use.
دو واژه زمانی معنای یکسانی دارند که قواعد کاربرد یکسانی داشته باشند.
Wittgenstein
Ambrose & MacDonald, 1979, p. 4
@PhilosophyCafe ♨️
❤1
وجود تو لاشیء است و لاشیء مضاف به شـیء نمیشـود. نـه فـانی میشـود و نـه غـير فـانی و نـه موجـود میگردد و نه غير موجود.او علیه السلام اشاره کرد به اینکه تـو الان معـدومی آنچنـانکـه قبـل از تکـوین معـدوم بودی. پس بنابر قول او علیه السلام که : «کان الله و لاشیء معه» الان ازل است و همان ابـد اسـت و الان قِـدَم است. پس الله همان وجود ازلى است و وجـود ابـدی اسـت و وجـود قِـدَمی اسـت بـدون وجـود ازلى و ابـدی و قدمی. پس اگر اینطوری نبود او واحد نبود که شریکی برایش نباشد و واجب است که او واحد باشد و شـریکی برای او نباشد. پس شریک او وجودش بذاته است نه به وجود خدای متعال، پس بدین خـاطر پروردگـاری ثـانی میباشد و این محال است.
#رساله_وجودیه_ص_دوم
#محی_الدین_ابن_عربی
@PhilosophyCafe🔆
#رساله_وجودیه_ص_دوم
#محی_الدین_ابن_عربی
@PhilosophyCafe🔆
👍2❤1
🖋 اوریپیدس (حدود 484-406 پ. م.) معروفترین تراژدینویس بزرگ یونان است. نمایشنامۀ او، باکخای، که احتمالاً پس از مرگش و در سال 405 پ. م. در آتن روی صحنه رفت، عموماً شاهکار او به شمار میرود. موضوع این نمایشنامه آمدن دیونوسیوس، خدای یونانی، به شهر تِبِس است. زنان تبسی به مریدان شادخوار و جنونزدۀ او یا باکخانتها تبدیل میشوند، اما پادشاه شهر، پنثئوس، از اقرار به الوهیت او سر باز میزند، آن هم بهرغم آن که دیونوسیوس قدرت خود را آشکارا به رخ میکشد و قصر او را ویران میکند. سپس دیونوسیوس، که خود را به هیئت یکی از نیایشگرانش درآورده است، پنثئوس را وامیدارد که به جامۀ زنان درآید و خود شاهد اسرار دیونوسیوس باشد. اما نقاب از چهرۀ پنثئوس فرومیافتد و باکخانتها او را تکهتکه میکنند.
به نظر [ادوارد] سعید، اوریپیدس در باکخای دیونوسیوس را با رازهای تهدیدآمیز شرق پیوند میدهد.
🖋 این نمایشنامه، که در روزگار بسط و گسترش کیشهای شرقی پدید آمد، نمودار جاذبۀ شرق و خطر موذیانۀ آن است: «دیونوسیوس آشکارا با اصل آسیایی خود پیوند دارد.» [به نقل از کتاب «شرقشناسی»، نوشتۀ ادوارد سعید] اما کدام «اصل آسیایی»؟ دیونوسیوس پسر زئوس و سمله، دختر کادموس تبسی، بود که خودش نیای پنثئوس به شمار میآمد. در نتیجه، دیونوسیوس آسیاییتر از پنثئوس نیست. تنها دلیلی که شاید به موجب آن بتوان دیونوسیوس را آسیایی دانست این است که او بخش وسیعی از آسیا را فتح کرده بود (اما در این صورت باید وارن هیستینگز [سیاستمدار انگلیسی و نخستین فرماندار کل هندوستان] و ژنرال اَلِنبی [فرماندۀ ارتش انگلیس در جنگ جهانی اول] را هم آسیایی به شمار آورد). اسباب تأسف است که خوانشی معیوب مردم را از خواندن این نمایشنامه بازدارد، چون نباید آن را رسالهای جدلی دانست که هدفش مقابله با ورود کیشهای جدید شرقی به یونان است.
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
به نظر [ادوارد] سعید، اوریپیدس در باکخای دیونوسیوس را با رازهای تهدیدآمیز شرق پیوند میدهد.
🖋 این نمایشنامه، که در روزگار بسط و گسترش کیشهای شرقی پدید آمد، نمودار جاذبۀ شرق و خطر موذیانۀ آن است: «دیونوسیوس آشکارا با اصل آسیایی خود پیوند دارد.» [به نقل از کتاب «شرقشناسی»، نوشتۀ ادوارد سعید] اما کدام «اصل آسیایی»؟ دیونوسیوس پسر زئوس و سمله، دختر کادموس تبسی، بود که خودش نیای پنثئوس به شمار میآمد. در نتیجه، دیونوسیوس آسیاییتر از پنثئوس نیست. تنها دلیلی که شاید به موجب آن بتوان دیونوسیوس را آسیایی دانست این است که او بخش وسیعی از آسیا را فتح کرده بود (اما در این صورت باید وارن هیستینگز [سیاستمدار انگلیسی و نخستین فرماندار کل هندوستان] و ژنرال اَلِنبی [فرماندۀ ارتش انگلیس در جنگ جهانی اول] را هم آسیایی به شمار آورد). اسباب تأسف است که خوانشی معیوب مردم را از خواندن این نمایشنامه بازدارد، چون نباید آن را رسالهای جدلی دانست که هدفش مقابله با ورود کیشهای جدید شرقی به یونان است.
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
❤5
Philosophical Investigations-English and German edition.pdf
3 MB
PHILOSOPHISCHE UNTERSUCHUNGEN
PHILOSOPHICAL INVESTIGATIONS
LUDWIG WITTGENSTEIN
Translated by G. E. M. Anscombe, P. M. S. Hacker and Joachim Schulte
Revised fourth edition by P. M. S. Hacker and Joachim Schulte
@PhilosophyCafe ♨️
PHILOSOPHICAL INVESTIGATIONS
LUDWIG WITTGENSTEIN
Translated by G. E. M. Anscombe, P. M. S. Hacker and Joachim Schulte
Revised fourth edition by P. M. S. Hacker and Joachim Schulte
@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Philosophy Cafe ♨️ (Omid)
👍2
Forwarded from Philosophy Cafe ♨️ (Omid Naderi)
نظرخواهی: شرکت در دورهی خوانش گروهی «پژوهشهای فلسفی» ویتگنشتاین (مخصوص غیرفلسفهخوانها)
Anonymous Poll
15%
🟢 ۱) بله، حتماً شرکت میکنم.
34%
🟡 ۲) احتمالاً بله، ولی اول زمان دقیق را ببینم.
39%
🟠 ۳) علاقهدارم، ولی فقط ویدیوی ضبطشده را میبینم.
18%
🔴 ۴) نه، شرکت نمیکنم.
علی سلطان زاده:
🖋 کسنوفون (حدود 430-354 پ. م.) شاگرد سقراط و مورخ بود. به واسطۀ تبار اشرافیاش، با جمهوری آتن در روزگار خود همدلی نداشت و از این رو مدتی را به خدمت در سپاه شاهزادۀ ایرانی، کورش صغیر، گذراند که پسر داریوش دوم بود. کوروپایدیای کسنوفون («تعلیم و تربیت کورش») از پادشاه ایران تصویری آرمانی به دست میدهد تا ابزاری فراهم آورد برای تأملات او در باب کشورداری و مسائل مربوط به آن. او دستاوردهای قهرمان ایرانیاش را به شکلی کموبیش آرمانی درمیآورد، چنان که کوروپایدیا را باید آمیزهای از رسالهای سیاسی و رمانی تاریخی دانست. در کتاب کسنوفون، یونانیان میکوشند از دستاوردهای کورش، فرمانروا و سردار مثالی، تقلید کنند. گزارش کسنوفون از تشکیلات تحسینبرانگیز حکومت ایران در واقع زادۀ خیال خودش بوده است. لیکن، در زمانی که او کتابش را مینوشت، دیگر روشن بود که امپراتوری ایران با مشکلاتی روبهرو شده است، چنان که در پایان کتاب تجملگرایی ایرانیان محکوم میشود و از بینظمیای سخن میرود که ایران پس از مرگ کورش گرفتار آن شده بود.
🖋 این را هم باید گفت که کسنوفون در آناباسیس ایرانیان را خائن و سستعنصر نشان میدهد. آناباسیس شرح راهپیمایی طولانی سپاهی دههزارنفره از یونانیان است که در پی شکست کورش از برادرش اردشیر دوم در جنگ بر سر تصاحب تاجوتخت میکوشند از خاک ایران به وطن خود بازگردند. با این همه، آناباسیس بیشتر به سیاست یونان و مسئلۀ فن رهبری در آن کشور میپردازد تا به ایرانیان و، چنان که رماننویس و منتقد ایتالیایی، ایتالو کالوینو، دربارۀ کسنوفون میگوید، وی در این کتاب از سرزمینهای متخاصمی که در مسیر سفرش بودند پیوسته با احترام یاد میکند: «اگر او اغلب با نوعی سردی و انزجار از آداب و رسوم "بربری" سخن میگوید، این را هم باید گفت که از ریاکاری "استعماری" نیز کاملاً مبراست.»
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
🖋 کسنوفون (حدود 430-354 پ. م.) شاگرد سقراط و مورخ بود. به واسطۀ تبار اشرافیاش، با جمهوری آتن در روزگار خود همدلی نداشت و از این رو مدتی را به خدمت در سپاه شاهزادۀ ایرانی، کورش صغیر، گذراند که پسر داریوش دوم بود. کوروپایدیای کسنوفون («تعلیم و تربیت کورش») از پادشاه ایران تصویری آرمانی به دست میدهد تا ابزاری فراهم آورد برای تأملات او در باب کشورداری و مسائل مربوط به آن. او دستاوردهای قهرمان ایرانیاش را به شکلی کموبیش آرمانی درمیآورد، چنان که کوروپایدیا را باید آمیزهای از رسالهای سیاسی و رمانی تاریخی دانست. در کتاب کسنوفون، یونانیان میکوشند از دستاوردهای کورش، فرمانروا و سردار مثالی، تقلید کنند. گزارش کسنوفون از تشکیلات تحسینبرانگیز حکومت ایران در واقع زادۀ خیال خودش بوده است. لیکن، در زمانی که او کتابش را مینوشت، دیگر روشن بود که امپراتوری ایران با مشکلاتی روبهرو شده است، چنان که در پایان کتاب تجملگرایی ایرانیان محکوم میشود و از بینظمیای سخن میرود که ایران پس از مرگ کورش گرفتار آن شده بود.
🖋 این را هم باید گفت که کسنوفون در آناباسیس ایرانیان را خائن و سستعنصر نشان میدهد. آناباسیس شرح راهپیمایی طولانی سپاهی دههزارنفره از یونانیان است که در پی شکست کورش از برادرش اردشیر دوم در جنگ بر سر تصاحب تاجوتخت میکوشند از خاک ایران به وطن خود بازگردند. با این همه، آناباسیس بیشتر به سیاست یونان و مسئلۀ فن رهبری در آن کشور میپردازد تا به ایرانیان و، چنان که رماننویس و منتقد ایتالیایی، ایتالو کالوینو، دربارۀ کسنوفون میگوید، وی در این کتاب از سرزمینهای متخاصمی که در مسیر سفرش بودند پیوسته با احترام یاد میکند: «اگر او اغلب با نوعی سردی و انزجار از آداب و رسوم "بربری" سخن میگوید، این را هم باید گفت که از ریاکاری "استعماری" نیز کاملاً مبراست.»
📚 از کتاب «دانش خطرناک»، نوشتۀ رابرت اروین، ترجمۀ محمد دهقانی 📚
@philosophycafe
❤5
Sraffa and Wittgenstein.pdf
251.3 KB
Abstract
This paper documents the long and very intense intellectual friendship between Sraffa and Wittgenstein through their extant correspondence. It argues that most likely Wittgenstein discarded the Tractarian thesis of a ‘picture’ theory of meaning in favour of a ‘language game’ theory of meaning in the Philosophical Investigations because of Sraffa’s consistent criticism of the metaphysical foundations of all theories based on human psychology or ‘mental processes’, since no objective data for such foundations exist. It highlights the similarity between the structural relationship between objective data in Sraffa’s system of basic goods and Wittgenstein’s rules of a language game.
@PhilosophyCafe ♨️
This paper documents the long and very intense intellectual friendship between Sraffa and Wittgenstein through their extant correspondence. It argues that most likely Wittgenstein discarded the Tractarian thesis of a ‘picture’ theory of meaning in favour of a ‘language game’ theory of meaning in the Philosophical Investigations because of Sraffa’s consistent criticism of the metaphysical foundations of all theories based on human psychology or ‘mental processes’, since no objective data for such foundations exist. It highlights the similarity between the structural relationship between objective data in Sraffa’s system of basic goods and Wittgenstein’s rules of a language game.
@PhilosophyCafe ♨️
فاروق او را دید. گلیمی اشتریِ خود فراگرفته و سر و پای برهنه، توانگری هیجده هزار عالم در تحت آن گلیم دید. فاروق از خویشتن و از خلافت خود دلش بگرفت. گفت کیست که این خلافت از ما بخرد به گِردهای؟
اویس گفت کسی که عقل ندارد.
#تذکره_الاولیاء_ذکراویس_القرنی_رضی_ص۲۸
#عطار
@PhilosophyCafe✨
اویس گفت کسی که عقل ندارد.
#تذکره_الاولیاء_ذکراویس_القرنی_رضی_ص۲۸
#عطار
@PhilosophyCafe✨
❤2👍1
پیشگفتار
در ادامه افکاری را، چکیده تحقیقاتی فلسفی را، منتشر میکنم که در شانزده سال گذشته مشغولم داشتهاند. آنها به موضوعات بسیاری مربوطاند: مفاهیمِ دلالت و فهم و جمله یا گزاره و منطق، مبانی ریاضیات، وضعیتهای آگاهی و موضوعات دیگر. من همه این افکار را بهصورت نکتههایی، بندهایی کوتاه، نوشتهام؛ گاه در زنجیرههایی طولانی درباره موضوعی واحد، گاه با پریدن از حوزهای به حوزه دیگر در تغییری ناگهانی. ـ قصدم از ابتدا این بود که همه اینها را در یک کتاب جمع آورم، کتابی که در زمانهای مختلف تصورات مختلفی از شکل آن داشتم. ولی به نظرم اساســی این مینمود که در آن کتابْ افکار میباید در توالی طبیعی و همواری از موضوعی به موضوع دیگر پیش بروند.
پس از چند کوشش نافرجام برای آنکه نتایجم را در چنین کلیتی به هم جوش بزنم، دریافتم که هرگز در این کار موفق نخواهم بود؛ بهترین چیزی که میتوانم بنویسم هرگز بیش از نکتههایی فلسفی نخواهد شد؛ و افکارم زود سستوفشل میشوند اگر بکوشم آنها را، برخلاف میل طبیعیشان، بهزور در یک جهت ســوق بدهــم. ــ و این البته با ماهیــت خود تحقیق پیوند داشـت. چون مــا را وامیدارد حوزه فکریِ وسیعی را، چپ و راســت، در همه جهات بگردیم. ــ نکتههای فلســفیِ این کتاب گویی تعداد زیادی طراحی منظرهاند که در این گشتوگذارهای دراز و پیچاپیچ پدید آمدهاند.
مطالبی یکسان، یا تقریباً یکسان، نوبهنو از جهات مختلف مورد مواجهه قرار گرفته و همیشه طرح تصاویری نو ریخته شده است. تعداد بیشماری از اینها بهطرزی بد یا غیرشاخص کشیده شدهاند، و نشان همه نقایص یک طراح ضعیف را با خود دارند. و اگر اینها کنار گذاشته شوند، شماری نیمهبرازنده باقی میمانند که آنوقت باید چنان
سامان بیابند، اغلب بریده شوند، که بتوانند تصویری را از منظر به ناظر بدهند. ــ پس این کتاب در حقیقت فقط یک آلبوم است.
تا همین اواخر این فکر را که اثر در دوره حیاتم منتشر شود در حقیقت کنار گذاشته بودم. البته گاه بهگاه بیدار میشد، عمدتاً چون ناگزیر متوجه میشدم نتایجی که در درسها و نوشتهها و بحثها انتقال داده بودم، با بدفهمی فراوان و کمابیش رقیق یا مثلهشده، دستبهدست و زبانبهزیان میگردند. این امر غرورم را بر میانگیخت و
بهزحمت آرامش میکردم.
ولی چهار سال پیش برایم مناسبتی پیش آمد تا نخستین کتابم (رساله منطقی_فلسفی) را دوباره بخوانم و افکارش را توضیح بدهم. آنجا بود که ناگهان به نظرم نمود باید آن افکار قدیم و افکار جدید را با هم منتشر کنم: افکار جدید را فقط در تقابل با شیوه تفکر قدیم من و بر پسزمینه آن میشود بهدرستی دید.
آخر، از وقتی که شانزده سال پیش دوباره داشتم به فلسفه مشغول میشدم، ناگزیر خطاهایی جدی در آنچه در آن کتابِِ نخست آورده بودم تشخیص میدادم. نقدی که از جانب فرَنک رمزی بر اندیشههای من وارد شد ــ کسی که طی دو سال آخر حیاتش در گفتوگوهای بیشماری آن اندیشهها را با او بحث کردم ــ به من کمک کرد تا متوجه این خطاها شوم، بهمیزانی که خود من بهسختی قادرم ارزیابیاش کنم. ــ حتی بیشتر از این نقد ــ نقدِِ همواره قوی و مطمئن ــ مدیون نقدی هستم که یکی از معلمان این دانشگاه، آقای پ. زرافّا، سالهای سال بیوقفه بر افکار من وارد کرده است. مدیون همین محرک هستم نتیجهبخشترین اندیشههای این نوشته را.
به دلایلی، آنچه در اینجا منتشر میکنم با آنچه دیگران امروزه مینویسند تلاقی خواهد داشت. ــ اگر نکتههایم مُهری بر خود نداشته باشند که نشان دهد نکتههای من هستند، دیگر نمیخواهم دعوی مالکیت آنها را هم داشته باشم.
آنها را با احساساتی دوگانه به انتشار میسپارم. اینکه مقدر باشد این اثر، در ناچیزیاش و در ظلمت این زمانه، نوری به این یا آن مغز بیفکند ناممکن نیست؛ ولی البته محتمل هم نیست.
نمیخواهم با نوشتهام دیگران را از فکر کردن معاف سازم. بلکه میخواهم، اگر ممکن باشد، کسی را به افکار خاص خودش برانگیزم.
دوست میداشتم کتاب خوبی پدید بیاورم. چنین از کار در نیامده است؛ ولی زمان آن گذشته که بتوانم بهترش کنم.
کیمبریج، ژانویۀ ۱۹۴۵
#پژوهش_فلسفلی
#ویتگنشتاین
ترجمه: #مالک_حسینی
@PhilosophyCafe ♨️
سعی می کنم به مرور نکتههای این پیشگفتار را خدمتان تقدیم کنم
در ادامه افکاری را، چکیده تحقیقاتی فلسفی را، منتشر میکنم که در شانزده سال گذشته مشغولم داشتهاند. آنها به موضوعات بسیاری مربوطاند: مفاهیمِ دلالت و فهم و جمله یا گزاره و منطق، مبانی ریاضیات، وضعیتهای آگاهی و موضوعات دیگر. من همه این افکار را بهصورت نکتههایی، بندهایی کوتاه، نوشتهام؛ گاه در زنجیرههایی طولانی درباره موضوعی واحد، گاه با پریدن از حوزهای به حوزه دیگر در تغییری ناگهانی. ـ قصدم از ابتدا این بود که همه اینها را در یک کتاب جمع آورم، کتابی که در زمانهای مختلف تصورات مختلفی از شکل آن داشتم. ولی به نظرم اساســی این مینمود که در آن کتابْ افکار میباید در توالی طبیعی و همواری از موضوعی به موضوع دیگر پیش بروند.
پس از چند کوشش نافرجام برای آنکه نتایجم را در چنین کلیتی به هم جوش بزنم، دریافتم که هرگز در این کار موفق نخواهم بود؛ بهترین چیزی که میتوانم بنویسم هرگز بیش از نکتههایی فلسفی نخواهد شد؛ و افکارم زود سستوفشل میشوند اگر بکوشم آنها را، برخلاف میل طبیعیشان، بهزور در یک جهت ســوق بدهــم. ــ و این البته با ماهیــت خود تحقیق پیوند داشـت. چون مــا را وامیدارد حوزه فکریِ وسیعی را، چپ و راســت، در همه جهات بگردیم. ــ نکتههای فلســفیِ این کتاب گویی تعداد زیادی طراحی منظرهاند که در این گشتوگذارهای دراز و پیچاپیچ پدید آمدهاند.
مطالبی یکسان، یا تقریباً یکسان، نوبهنو از جهات مختلف مورد مواجهه قرار گرفته و همیشه طرح تصاویری نو ریخته شده است. تعداد بیشماری از اینها بهطرزی بد یا غیرشاخص کشیده شدهاند، و نشان همه نقایص یک طراح ضعیف را با خود دارند. و اگر اینها کنار گذاشته شوند، شماری نیمهبرازنده باقی میمانند که آنوقت باید چنان
سامان بیابند، اغلب بریده شوند، که بتوانند تصویری را از منظر به ناظر بدهند. ــ پس این کتاب در حقیقت فقط یک آلبوم است.
تا همین اواخر این فکر را که اثر در دوره حیاتم منتشر شود در حقیقت کنار گذاشته بودم. البته گاه بهگاه بیدار میشد، عمدتاً چون ناگزیر متوجه میشدم نتایجی که در درسها و نوشتهها و بحثها انتقال داده بودم، با بدفهمی فراوان و کمابیش رقیق یا مثلهشده، دستبهدست و زبانبهزیان میگردند. این امر غرورم را بر میانگیخت و
بهزحمت آرامش میکردم.
ولی چهار سال پیش برایم مناسبتی پیش آمد تا نخستین کتابم (رساله منطقی_فلسفی) را دوباره بخوانم و افکارش را توضیح بدهم. آنجا بود که ناگهان به نظرم نمود باید آن افکار قدیم و افکار جدید را با هم منتشر کنم: افکار جدید را فقط در تقابل با شیوه تفکر قدیم من و بر پسزمینه آن میشود بهدرستی دید.
آخر، از وقتی که شانزده سال پیش دوباره داشتم به فلسفه مشغول میشدم، ناگزیر خطاهایی جدی در آنچه در آن کتابِِ نخست آورده بودم تشخیص میدادم. نقدی که از جانب فرَنک رمزی بر اندیشههای من وارد شد ــ کسی که طی دو سال آخر حیاتش در گفتوگوهای بیشماری آن اندیشهها را با او بحث کردم ــ به من کمک کرد تا متوجه این خطاها شوم، بهمیزانی که خود من بهسختی قادرم ارزیابیاش کنم. ــ حتی بیشتر از این نقد ــ نقدِِ همواره قوی و مطمئن ــ مدیون نقدی هستم که یکی از معلمان این دانشگاه، آقای پ. زرافّا، سالهای سال بیوقفه بر افکار من وارد کرده است. مدیون همین محرک هستم نتیجهبخشترین اندیشههای این نوشته را.
به دلایلی، آنچه در اینجا منتشر میکنم با آنچه دیگران امروزه مینویسند تلاقی خواهد داشت. ــ اگر نکتههایم مُهری بر خود نداشته باشند که نشان دهد نکتههای من هستند، دیگر نمیخواهم دعوی مالکیت آنها را هم داشته باشم.
آنها را با احساساتی دوگانه به انتشار میسپارم. اینکه مقدر باشد این اثر، در ناچیزیاش و در ظلمت این زمانه، نوری به این یا آن مغز بیفکند ناممکن نیست؛ ولی البته محتمل هم نیست.
نمیخواهم با نوشتهام دیگران را از فکر کردن معاف سازم. بلکه میخواهم، اگر ممکن باشد، کسی را به افکار خاص خودش برانگیزم.
دوست میداشتم کتاب خوبی پدید بیاورم. چنین از کار در نیامده است؛ ولی زمان آن گذشته که بتوانم بهترش کنم.
کیمبریج، ژانویۀ ۱۹۴۵
#پژوهش_فلسفلی
#ویتگنشتاین
ترجمه: #مالک_حسینی
@PhilosophyCafe ♨️
سعی می کنم به مرور نکتههای این پیشگفتار را خدمتان تقدیم کنم
👍1
اگر هنوز در زندگیتون احساس پوچی و بیمعنایی میکنید، این دوره برای شماست. تعطیلات این حس بیشتر بهتون دست میدهد؟ غروبای جمعه؟ چرا گاهی یهو نیست؟ بعد یهو هست؟ زندگی ارزش زیست ندارد؟ همه چیز نسبیه؟ دنبال زمین سفت میگردی؟ هیچ بنیانی وجود نداره؟ یک بنیانی هست؟ نمیدونم. خود دانی.
😁1
ویتگنشتاین ترس دارد آنچه را که سالها برای آن رنج برده بود، تئوریسینها تبدیل به مشتی نظریه کنند. کار ویتگنشتاین از جنس کنش و عمل بود. نسخهای درمانی. برای انجام دادن بود. نسخهای ناتمام. قرار هم نبود تمام باشد. اما قرار بود انجام شود. تلاش برای بیرون کشیدن نظریه از این کتاب نقض غرض است. این کتاب یک جور رساله عملی، کتاب کار و از این دست است. اما باز هم باید گفت ناتمام.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
❤4👍1🔥1
چرا فلسفه نبردی است علیه جادو شدن شعور ما توسط زبان؟ خیلی واضح است. شما داری زندگیت رو می کنی. می بینی. بعد یهو یکی میاد میگه جهان خارج وجود نداره. بجز من کسی نیست. اذهان دیگه رو منکر میشه. میگه ما یک مغزه در خمره هستیم. میگه هیچ معنایی وجود نداره. میگه زندگی پوچه. ای بابا ما که داشتیم زندگیمون رو می کردیم. چقدر این طرف حرفای عجیبی میزنه. و چقدر هم همه حرفاش درسته. چه زبانی. این طرف بدبخت شد و رفت با این زبان. حالا کار فلسفه چیه؟ کار فلسفه اینه که این فرد رو به زندگی عادیش برگردونه. بهش نشون بده که باباجون من نه تنها شما افسون زده شدید و بلکه اونی هم که اینا رو بهت گفت هم افسون زده شده بود. این زبان شعور ما رو اینجوری افسون زده می کنه. شعوری که وقتی درگیر این افسون ها نیست داره زندگی خودش رو می کنه اما وقتی درگیر اینا میشه، غم باد می گیره و یه گوشه میشینه. ناتوان میشه. در واقع زبان شعور ما رو به سخره می گیره.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
👎2👍1
Working in philosophy - like work in architecture in many respects - is really more a working on oneself. On one’s own interpretation. On one’s way of seeing things. (And what one expects of them.)
P.16e
#CULTURE_AND_VALUE
#Ludwig_Wittgenstein
Edited by G. H. VON WRIGHT in collaboration with HEIKKI NYMAN
Translated by PETER WINCH
«کار بر روی فلسفه — همچون کار بر روی معماری از بسیاری جهات — در واقع بیشتر کار بر روی خود است. بر روی برداشت خود. بر روی نحوهی نگاه خود به امور. (و بر روی آنچه از آنها انتظار دارد.)»
#ویتگنشتاین
#فرهنگ_و_ارزش
@PhilosophyCafe ♨️
P.16e
#CULTURE_AND_VALUE
#Ludwig_Wittgenstein
Edited by G. H. VON WRIGHT in collaboration with HEIKKI NYMAN
Translated by PETER WINCH
«کار بر روی فلسفه — همچون کار بر روی معماری از بسیاری جهات — در واقع بیشتر کار بر روی خود است. بر روی برداشت خود. بر روی نحوهی نگاه خود به امور. (و بر روی آنچه از آنها انتظار دارد.)»
#ویتگنشتاین
#فرهنگ_و_ارزش
@PhilosophyCafe ♨️