Philosophy Cafe ♨️
1. اگوستین در اعترافات، یک، ۸: «وقتی بزرگترها شینی را نام میبردند و همزمان به آن رو میکردند، من این را متوجه میشدم و درمییافتم اصواتی که به زبان میآورند نشانگر آن شیء است، چون آنها میخواستند به آن اشاره کنند. ولی این را از ایماواشارههاشان برداشت…
۲. آن مفهوم فلسفی از دلالت جای مناسبش در تصوری ابتدایی از شیوه کار کردن زبان است. ولی میتوان هم گفت که تصوری است از زبانی ابتداییتر از زبان ما.
زبانی را خیال کنیم که توصیفِ دادهشده توسط اگوستین دربارهاش درست است: آن زبان قرار است به کار ارتباط میان یک بنّا، الف، و یک شاگردبنّا، ب، بیاید. الف دارد با سنگِِ ساختمان بنّایی میکند؛ این سنگها موجود است: مکعبی، ستونی، تخت و چارگوش. ب باید سنگها را، به ترتیبی که الف نیازشان دارد، به دست او برساند. برای این غرض آنها زبانی را به خدمت میگیرند که متشکل از این واژهها است: «مکعبی»، «ستونی»، «تخت»، «چارگوش». الف آنها را فریاد میزند؛ ب سنگی را میآورد که یاد گرفته است با شنیدن این فریاد بیاورد. ـ این را یک زبانِ کاملِ ابتدایی تلقی کن.
زبانی را خیال کنیم که توصیفِ دادهشده توسط اگوستین دربارهاش درست است: آن زبان قرار است به کار ارتباط میان یک بنّا، الف، و یک شاگردبنّا، ب، بیاید. الف دارد با سنگِِ ساختمان بنّایی میکند؛ این سنگها موجود است: مکعبی، ستونی، تخت و چارگوش. ب باید سنگها را، به ترتیبی که الف نیازشان دارد، به دست او برساند. برای این غرض آنها زبانی را به خدمت میگیرند که متشکل از این واژهها است: «مکعبی»، «ستونی»، «تخت»، «چارگوش». الف آنها را فریاد میزند؛ ب سنگی را میآورد که یاد گرفته است با شنیدن این فریاد بیاورد. ـ این را یک زبانِ کاملِ ابتدایی تلقی کن.
Philosophy Cafe ♨️
۲. آن مفهوم فلسفی از دلالت جای مناسبش در تصوری ابتدایی از شیوه کار کردن زبان است. ولی میتوان هم گفت که تصوری است از زبانی ابتداییتر از زبان ما. زبانی را خیال کنیم که توصیفِ دادهشده توسط اگوستین دربارهاش درست است: آن زبان قرار است به کار ارتباط میان یک…
۳. میشود بگوییم اگوستین نظامی ارتباطی را توصیف میکند؛ منتها همهآنجه ما زبان مینامیم این نظام نیست. و این را باید در موارد متعددی گفت که این پرسش پیش میآید: «آیا این شرحووصف کارآمد است یا ناکارآمد؟» آنوقت پاسخ این است: «بله، کارآمد است؛ ولی فقط برای این حوزه خیلی تحدیدشده، نه برای کل آنچه وانمود میکردی داری شرح ووصفش میکنی.» انگار کسی چنین توضیح بدهد: «بازی کردن به این است که چیزها را، مطابق قواعدی، بر یک سطح حرکت بدهند ...» و ما به او پاسخ بدهیم؛ ظاهراً بازیهای تختهای را در نظر داری؛ ولی اینها همۀ بازیها نیستند. میتوانی توضیحت را اصلاح کنی به این نحو که صراحتاً به این بازیها محدودش سازی.
Philosophy Cafe ♨️
۳. میشود بگوییم اگوستین نظامی ارتباطی را توصیف میکند؛ منتها همهآنجه ما زبان مینامیم این نظام نیست. و این را باید در موارد متعددی گفت که این پرسش پیش میآید: «آیا این شرحووصف کارآمد است یا ناکارآمد؟» آنوقت پاسخ این است: «بله، کارآمد است؛ ولی فقط برای…
۴. خط الفبایی را خیال کن که در آن حروف برای نشانگری اصوات به کار بروند، و نیز برای تأکید و نقطهگذاری. (خط الفبا را میتوان زبانی تلقی کرد برای توصیف تصویرهای صوتی.) حال خیال کن که فردی آن خط را چنان بفهمد که انگار ماجرا صرفاً تطابق یک صوت با هر حرف است و انگار حروف کارکردهای کاملاً متفاوتِ دیگری هم ندارند. همانند چنین تلقیِ زیادی ساده از خط است تلقی اگوستین از زبان.
Philosophy Cafe ♨️
۴. خط الفبایی را خیال کن که در آن حروف برای نشانگری اصوات به کار بروند، و نیز برای تأکید و نقطهگذاری. (خط الفبا را میتوان زبانی تلقی کرد برای توصیف تصویرهای صوتی.) حال خیال کن که فردی آن خط را چنان بفهمد که انگار ماجرا صرفاً تطابق یک صوت با هر حرف است و…
۵. با نگاه به مثال نکتۀ ۱ شاید ذهنیتی ایجاد شود از اینکه تا چه حد مفهوم کلی از داللتِ کلماتِ طرزِ کارِ زبان را با دود و غباری احاطه میکند که دیدِ روشن را ناممکن میسازد. ــ میوهپراکنده میشود اگر ما پدیدارهای زبان را در انواع ابتدایی کاربردِ آنها مطالعه کنیم، انواعی که در آنها میتوان به غرض و طرز کار واژهها دیدی روشنو فراگیر داشت. چنین شکلهای ابتدایی از زبان را کودک به کار میبرد وقتی حرف زدن را یاد میگیرد. در اینجا یاد دادنِ زبانِ توضیح دادن نیست، بلکه آموزش دادن است.
Philosophy Cafe ♨️
۵. با نگاه به مثال نکتۀ ۱ شاید ذهنیتی ایجاد شود از اینکه تا چه حد مفهوم کلی از داللتِ کلماتِ طرزِ کارِ زبان را با دود و غباری احاطه میکند که دیدِ روشن را ناممکن میسازد. ــ میوهپراکنده میشود اگر ما پدیدارهای زبان را در انواع ابتدایی کاربردِ آنها مطالعه…
6. میشود تصور کنیم که زبانِ نکته ۲ کل زبان الف و ب باشد؛ حتی کل زبان یک قبیله. کودکان چنان بار میآیند که این فعالیتها را انجام بدهند، این واژهها را در آن حال به کار ببرند، و اینطور به کلمات دیگران واکنش نشان بدهند.
بخش مهمی از آموزش در این خواهد بود که یاددهنده به اشیاء اشاره کند، توجه کودک را به آنها جلب کند، و در آن حال واژهای را به زبان بیاورد؛ مثلاً واژه «تخت» را در حال ارائه این شکل. (این را نمیخواهم «تعریف» یا «توضیح اشاری» بخوانم، چون کودک هنوز که نمیتواند نام را بپرسد. میخواهم آن را «یاد دادنِ اشاریِ واژهها» بخوانم. — میگویم بخش مهمی از آموزش را خواهد ساخت، چون درمورد انسانها چنین است؛ نه اینکه چون جور دیگری تصورشدنی نیست.) میتوان گفت که این یاد دادن اشاریِ واژهها پیوندی از نوع تداعی میان واژه و چیز برقرار میکند. ولی این یعنی چه؟ خب، امور مختلفی میتواند باشد؛ ولی لابد اول از همه این به فکرمان میرسد که وقتی کودک واژه را میشنود تصویر آن چیز به ذهنش میآید. ولی حال، اگر این روی بدهد ـ آیا این است غرض واژه؟ ـ بله، غرض میتواند این باشد.ـمن میتوانم چنین کاربردی را از واژهها (سلسلهاصوات) خیال کنم. (به زبان آوردن یک واژه گویی زدنِ یکی از دکمهها بر پیانوی قوة تصور است.) ولی در زبانِ نکته ۲ غرض واژهها برانگیختن تصورات نیست. (البته ممکن هم هست که معلوم شود این به غرض حقیقی کمک میکند.)
ولی اگر این است تأثیری که یاد دادنِ اشاری دارد، آیا باید بگوییم که تأثیرش فهم واژه است؟ آیا کسی که به فریاد «تخت!» فلان طور رفتار میکند آن را نمیفهمد؟ ـ صدالبته یاد دادن اشاری بود که به پدید آمدن این کمک کرد؛ ولی فقط همراه با تعلیمی خاص. با تعلیمی متفاوت، همان یاد دادنِ اشاریِ این واژهها تأثیرش فهمی کاملاً متفاوت میبود.
«با متصل کردن میله به اهرم، ترمز را به کار میاندازم.» — بله، با بودن کل باقیِ سـازوکار. فقط همراه با این سـازوکار اسـت که آن اهرم اهرمِترمز است؛ و جدای از حمایت آن حتی اهرم هم نیست، بلکه هرچیزی ممکن است باشد، یا هیچچیزی.
بخش مهمی از آموزش در این خواهد بود که یاددهنده به اشیاء اشاره کند، توجه کودک را به آنها جلب کند، و در آن حال واژهای را به زبان بیاورد؛ مثلاً واژه «تخت» را در حال ارائه این شکل. (این را نمیخواهم «تعریف» یا «توضیح اشاری» بخوانم، چون کودک هنوز که نمیتواند نام را بپرسد. میخواهم آن را «یاد دادنِ اشاریِ واژهها» بخوانم. — میگویم بخش مهمی از آموزش را خواهد ساخت، چون درمورد انسانها چنین است؛ نه اینکه چون جور دیگری تصورشدنی نیست.) میتوان گفت که این یاد دادن اشاریِ واژهها پیوندی از نوع تداعی میان واژه و چیز برقرار میکند. ولی این یعنی چه؟ خب، امور مختلفی میتواند باشد؛ ولی لابد اول از همه این به فکرمان میرسد که وقتی کودک واژه را میشنود تصویر آن چیز به ذهنش میآید. ولی حال، اگر این روی بدهد ـ آیا این است غرض واژه؟ ـ بله، غرض میتواند این باشد.ـمن میتوانم چنین کاربردی را از واژهها (سلسلهاصوات) خیال کنم. (به زبان آوردن یک واژه گویی زدنِ یکی از دکمهها بر پیانوی قوة تصور است.) ولی در زبانِ نکته ۲ غرض واژهها برانگیختن تصورات نیست. (البته ممکن هم هست که معلوم شود این به غرض حقیقی کمک میکند.)
ولی اگر این است تأثیری که یاد دادنِ اشاری دارد، آیا باید بگوییم که تأثیرش فهم واژه است؟ آیا کسی که به فریاد «تخت!» فلان طور رفتار میکند آن را نمیفهمد؟ ـ صدالبته یاد دادن اشاری بود که به پدید آمدن این کمک کرد؛ ولی فقط همراه با تعلیمی خاص. با تعلیمی متفاوت، همان یاد دادنِ اشاریِ این واژهها تأثیرش فهمی کاملاً متفاوت میبود.
«با متصل کردن میله به اهرم، ترمز را به کار میاندازم.» — بله، با بودن کل باقیِ سـازوکار. فقط همراه با این سـازوکار اسـت که آن اهرم اهرمِترمز است؛ و جدای از حمایت آن حتی اهرم هم نیست، بلکه هرچیزی ممکن است باشد، یا هیچچیزی.
Philosophy Cafe ♨️
6. میشود تصور کنیم که زبانِ نکته ۲ کل زبان الف و ب باشد؛ حتی کل زبان یک قبیله. کودکان چنان بار میآیند که این فعالیتها را انجام بدهند، این واژهها را در آن حال به کار ببرند، و اینطور به کلمات دیگران واکنش نشان بدهند. بخش مهمی از آموزش در این خواهد بود که…
7. در جریانِ کاربرد زبانِ (۲) یک طرف واژهها را فر یاد میزند، طرف دیگر طبقشـان عمـل میکنـد؛ ولی در تعلیم زبان این فرایند در میان خواهد بود: یادگیرنده اشـیا را نام میبَـرد؛ یعنـی، واژه را به زبان میآورد وقتی معلم به سـنگ اشـاره میکند. ــ بله، در اینجا این تمرینِ بازهم سادهتر در میان خواهد بود: شاگرد کلماتی را که معلم میگوید تکرار میکند ــ هردو فرایندهایی زبانمانند.
میتوانیـم هم خیـال کنیم کل فرایند کاربرد کلمـات در (۲) یکی از آن بازیهایی است که توسط آنها کودکان زبان مادریشان را یاد میگیرند. میخواهم این بازیها را «بازیهـای زبانـی» بنامـم، و از یک زبـان ابتدایی گاه بهعنوان یـک بازی زبانـی حرف خواهم زد.
و میشـود فرایندهای نام بردن سـنگ و تکرار کردن کلمـات دیگران را هم بازی زبانی نامید. فکر کن به برخی از کاربردهای کلمات در بازیهای دایرهای.
کل اینهـا را هـم، یعنی زبـان و فعالیتهایی را که زبان با آنها درهم تثیده اسـت، «بازی زبانى» خواهم ناميد.
میتوانیـم هم خیـال کنیم کل فرایند کاربرد کلمـات در (۲) یکی از آن بازیهایی است که توسط آنها کودکان زبان مادریشان را یاد میگیرند. میخواهم این بازیها را «بازیهـای زبانـی» بنامـم، و از یک زبـان ابتدایی گاه بهعنوان یـک بازی زبانـی حرف خواهم زد.
و میشـود فرایندهای نام بردن سـنگ و تکرار کردن کلمـات دیگران را هم بازی زبانی نامید. فکر کن به برخی از کاربردهای کلمات در بازیهای دایرهای.
کل اینهـا را هـم، یعنی زبـان و فعالیتهایی را که زبان با آنها درهم تثیده اسـت، «بازی زبانى» خواهم ناميد.
👍2
Philosophy Cafe ♨️
۵. با نگاه به مثال نکتۀ ۱ شاید ذهنیتی ایجاد شود از اینکه تا چه حد مفهوم کلی از داللتِ کلماتِ طرزِ کارِ زبان را با دود و غباری احاطه میکند که دیدِ روشن را ناممکن میسازد. ــ میوهپراکنده میشود اگر ما پدیدارهای زبان را در انواع ابتدایی کاربردِ آنها مطالعه…
در جلسه دیروز تا بند پنجم به گفت و گو نشستیم. جای همه دوستانی که به هر دلیلی نبودن خالی بود. امیدوارم در جلسه پنج شنبه هفته پیش رو شما، رو هم ببینیم. چون و اقعا جاتون خالی بود.
👍1
🗯 «بایگانی» یه فیلم علمی-تخیلی بریتانیایی به کارگردانی گوین راتری هست که سال 2020 منتشر شد. داستان یه خطی فیلم به این صورته که توی سال 2038 یه دانشمند به دنبال اینه که هوش مصنوعی رو به یه گام فراتر از انسان ارتقا بده. یه دغدغۀ شخصی پشت تلاشهای این دانشمند (جورج) هست و اون دغدغه اینه که همسرش رو از مرگ برگردونه. جورج و جولز یه تصادف رو از سر گذروندن که جولز توی اون تصادف کشته شد. آگاهی جولز توسط شرکت «آرکایو» (یا همون بایگانی) توی یه هارد ذخیره شده و این به جورج اجازه میده که یه گفتگوی شبیهسازیشده با همسرش رو توی گوشی همراهش تجربه کنه. مسئله اینه که اون حداکثر 200 ساعت میتونه چنین گفتگویی رو با همسرش داشته باشه. به خاطر همین جورج دست به انجام یه پروژۀ مخفی میزنه ...
🗯 حالا یه مقدار روی فضا و داستان فیلم دقیقتر بشیم. جورج توی کشور ژاپن و توی یه جنگل دوردست یه آزمایشگاه پیشرفته داره و اونجا بهتنهایی مشغول انجام کارهای خودشه. اینکه میگم «بهتنهایی» منظورم اینه که اون تنها انسان اون آزمایشگاهه؛ ولی دو تا ربات همکار داره. نوع ارتباط جورج و این دو ربات، مثل ارتباط یه پدر و دو دخترشه؛ یه حسی از انرژی پدرانه توی جورج رو میشه دید. جورج بهکمک این دو ربات، به دنبال اینه که سومین و آخرین ورژن یه ربات زن کاملاً بالغ رو بسازه. توی لحظات ابتدایی فیلم، ما با نورپردازی واضح، جزئیات یه جنگل پوشیده از برف رو میبینیم. فصلها میان و میرن و ما جورج رو میبینیم که همچنان داره به کارش ادامه میده. نماهای مکرر از طبیعت زیبای اون جنگل رو میبینیم، مثلاً یه آبشار رو بارها توی فیلم میبینیم.
🗯 اتفاق غافلگیرکنندۀ فیلم رو یکی از همین دو ربات رقم میزنه. یکی از این رباتها (که اسمش «نمونۀ اولیۀ 2» هست) رفتارهاش شبیه یه دختر نوجوونه. این ربات در طول فیلم نقشهای متعددی رو به عهده میگیره؛ مثلاً یه جایی در جایگاه شرور قصه قرار میگیره و یه جای دیگه دلمون براش میسوزه. نمونۀ اولیۀ 2 ظاهر انسانی نداره، یه کلۀ مکعبی داره و روی دو پای مبدل انسانی با یه صدای «خسخس» حرکت میکنه. ظاهرش احتمالاً ما رو یاد رباتهای سادۀ «جنگ ستارگان» میندازه. ولی نکتۀ جالب اینه که به شدت این توانایی رو داره که باعث بشه ما بهش به عنوان یه موجود انسانی نگاه کنیم؛ موجودی که احساس داره. منظورم مهمترین احساساته: عشق و حسادت. پس از یه طرف ما توی فیلم «بایگانی» به یه سری ربات بامزه سروکار داریم.
🗯 ولی از طرف دیگه «بایگانی» قصهای رو روایت میکنه که قبل از این ما توی روایتهای آثاری مثل «آینۀ سیاه» شبیهش رو دیدیم؛ قصهای که تکنولوژی و هوش مصنوعی با احساسات شخصی انسان مثل غم، اندوه و فقدان گره میخوره و یه قصه رو به وجود میاره. نکتۀ شگفتانگیز قصۀ «بایگانی» اینه که بخش زیادی از تنشهای درون فیلم، نه بین انسان و ربات، بلکه بین خود رباتهاست. پس ما با دو داستان بزرگ توی «بایگانی» مواجه هستیم: اولی داستان همسر دانشمنده که قراره از مرگ برگرده؛ و دومی داستان عشق و حسادت یه رباته. این دو داستان توی یکسوم پایانی فیلم به هم مربوط میشن و در اونجا ما شاهد یه پیچش داستانی خواهیم بود که احتمالاً خیلی از مخاطبها رو شوکه کنه. البته چنین قصهای و چنین پایانی توی تاریخ سینما بدیع و نو نیست و سابقه داره.
📢 «بایگانی» فیلم پرهزینهای نیست، بودجۀ زیادی برای ساختش مصرف نشده. ایدههای تأملبرانگیزی هم توی فیلم وجود نداره که باعث بشه با دیدنش، نیاز داشته باشیم بریم مطالعات بیشتری انجام بدیم. «بایگانی» به نظرم یه فیلم کمادعا دربارۀ یه سری ربات نامتعارف و دوستداشتنیه. از جهتی این فیلم ممکنه بعضیها رو یاد فیلم «تلقین» (ساختۀ کریستوفر نولان) بندازه؛ چون توی اون فیلم هم ما شاهد این هستیم که دام کاب (با بازی لئوناردو دیکاپریو) به نوعی به دنبال اینه که با استفاده (یا سوءاستفاده) از تکنولوژی به همسر مُردهش دسترسی پیدا کنه. تفاوت جورج (توی فیلم «بایگانی») با کاب (توی «تلقین») اینه که کاب صرفاً به دنبال اینه که یه مقدار زمانی رو بتونه به صورت فیزیکی در کنار همسرش باشه (توی خاطراتشون)؛ ولی جورج میخواد که همسرش رو زنده کنه. جورج به دنبال اینه که نقشی خداگونه بازی کنه.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
«معشوقۀ من باحاله؛ توی مراسم ختم هم خنده از لبهاش جدا نمیشه؛ میدونه که هیچکس از این رفتار خوشش نمیاد؛ باید زودتر از اینها میپرستیدمش» (مرا به کلیسا ببر / هوزیر)
@philosophycafe
🗯 حالا یه مقدار روی فضا و داستان فیلم دقیقتر بشیم. جورج توی کشور ژاپن و توی یه جنگل دوردست یه آزمایشگاه پیشرفته داره و اونجا بهتنهایی مشغول انجام کارهای خودشه. اینکه میگم «بهتنهایی» منظورم اینه که اون تنها انسان اون آزمایشگاهه؛ ولی دو تا ربات همکار داره. نوع ارتباط جورج و این دو ربات، مثل ارتباط یه پدر و دو دخترشه؛ یه حسی از انرژی پدرانه توی جورج رو میشه دید. جورج بهکمک این دو ربات، به دنبال اینه که سومین و آخرین ورژن یه ربات زن کاملاً بالغ رو بسازه. توی لحظات ابتدایی فیلم، ما با نورپردازی واضح، جزئیات یه جنگل پوشیده از برف رو میبینیم. فصلها میان و میرن و ما جورج رو میبینیم که همچنان داره به کارش ادامه میده. نماهای مکرر از طبیعت زیبای اون جنگل رو میبینیم، مثلاً یه آبشار رو بارها توی فیلم میبینیم.
🗯 اتفاق غافلگیرکنندۀ فیلم رو یکی از همین دو ربات رقم میزنه. یکی از این رباتها (که اسمش «نمونۀ اولیۀ 2» هست) رفتارهاش شبیه یه دختر نوجوونه. این ربات در طول فیلم نقشهای متعددی رو به عهده میگیره؛ مثلاً یه جایی در جایگاه شرور قصه قرار میگیره و یه جای دیگه دلمون براش میسوزه. نمونۀ اولیۀ 2 ظاهر انسانی نداره، یه کلۀ مکعبی داره و روی دو پای مبدل انسانی با یه صدای «خسخس» حرکت میکنه. ظاهرش احتمالاً ما رو یاد رباتهای سادۀ «جنگ ستارگان» میندازه. ولی نکتۀ جالب اینه که به شدت این توانایی رو داره که باعث بشه ما بهش به عنوان یه موجود انسانی نگاه کنیم؛ موجودی که احساس داره. منظورم مهمترین احساساته: عشق و حسادت. پس از یه طرف ما توی فیلم «بایگانی» به یه سری ربات بامزه سروکار داریم.
🗯 ولی از طرف دیگه «بایگانی» قصهای رو روایت میکنه که قبل از این ما توی روایتهای آثاری مثل «آینۀ سیاه» شبیهش رو دیدیم؛ قصهای که تکنولوژی و هوش مصنوعی با احساسات شخصی انسان مثل غم، اندوه و فقدان گره میخوره و یه قصه رو به وجود میاره. نکتۀ شگفتانگیز قصۀ «بایگانی» اینه که بخش زیادی از تنشهای درون فیلم، نه بین انسان و ربات، بلکه بین خود رباتهاست. پس ما با دو داستان بزرگ توی «بایگانی» مواجه هستیم: اولی داستان همسر دانشمنده که قراره از مرگ برگرده؛ و دومی داستان عشق و حسادت یه رباته. این دو داستان توی یکسوم پایانی فیلم به هم مربوط میشن و در اونجا ما شاهد یه پیچش داستانی خواهیم بود که احتمالاً خیلی از مخاطبها رو شوکه کنه. البته چنین قصهای و چنین پایانی توی تاریخ سینما بدیع و نو نیست و سابقه داره.
📢 «بایگانی» فیلم پرهزینهای نیست، بودجۀ زیادی برای ساختش مصرف نشده. ایدههای تأملبرانگیزی هم توی فیلم وجود نداره که باعث بشه با دیدنش، نیاز داشته باشیم بریم مطالعات بیشتری انجام بدیم. «بایگانی» به نظرم یه فیلم کمادعا دربارۀ یه سری ربات نامتعارف و دوستداشتنیه. از جهتی این فیلم ممکنه بعضیها رو یاد فیلم «تلقین» (ساختۀ کریستوفر نولان) بندازه؛ چون توی اون فیلم هم ما شاهد این هستیم که دام کاب (با بازی لئوناردو دیکاپریو) به نوعی به دنبال اینه که با استفاده (یا سوءاستفاده) از تکنولوژی به همسر مُردهش دسترسی پیدا کنه. تفاوت جورج (توی فیلم «بایگانی») با کاب (توی «تلقین») اینه که کاب صرفاً به دنبال اینه که یه مقدار زمانی رو بتونه به صورت فیزیکی در کنار همسرش باشه (توی خاطراتشون)؛ ولی جورج میخواد که همسرش رو زنده کنه. جورج به دنبال اینه که نقشی خداگونه بازی کنه.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
«معشوقۀ من باحاله؛ توی مراسم ختم هم خنده از لبهاش جدا نمیشه؛ میدونه که هیچکس از این رفتار خوشش نمیاد؛ باید زودتر از اینها میپرستیدمش» (مرا به کلیسا ببر / هوزیر)
@philosophycafe
❤5
بدان که گروهیاند از ملاحده لعنهم اللّه که مر ایشان را سوفسطائیان خواننـد و مـذهب ایشـان آن است که:«بـه هیچ چیز علم درست ناید و علم خود نیست.»با ایشان گوییم که: «این دانش که میدانیـد کـه بـه هـیچ چیـز علـم درست نیاید، درست هست یا نی؟» اگر گویند: «هست»، علم اثبات کردند و اگر گویند: «نیست»، پس چیزیکه
درست نیاید، آن را معارضه کردن محال باشد و با آنکس سخن گفتن از خرد نبود.
#کشف_المحجوب_ص۱۴
#علی_بن_عثمان_هجویری
@PhilosophyCafe🔗
درست نیاید، آن را معارضه کردن محال باشد و با آنکس سخن گفتن از خرد نبود.
#کشف_المحجوب_ص۱۴
#علی_بن_عثمان_هجویری
@PhilosophyCafe🔗
👍1
Forwarded from پادکست سرشت
🎥 چگونه اراده آزاد با ناخودآگاه قابل تبیین است؟
🔻 گفتگو با دکتر نیما قربانی، روانشناس و عضو هیئت علمی مدرسه جدید روانپزشکی واشنگتن. او بیش از دو دهه در کنار پل جی واتسون بر روی مدل «خودشناسی انسجامی» پژوهش کرده و در حوزههایی مانند روانشناسی شخصیت، مطالعات میانفرهنگی، معنویت و دین فعالیت داشته است.
🔻 در این گفتگو، از منظر روانشناسی به یکی از پرسشهای بنیادی درباره انسان نزدیک میشویم: آیا واقعاً انتخاب میکنیم یا صرفاً احساسِ انتخابکردن داریم؟ برای پاسخ به این پرسش ابتدا با مفهوم «ناخودآگاه» و نقش آن در شکلگیری رفتار، احساسات و تصمیمهای ما روبهرو میشویم؛ فرایندهایی که اغلب پیش از آنکه به آگاهی برسند، بر انتخابهای ما اثر میگذارند. در ادامه، این پرسش را به تفاوت انسان و دیگر گونهها، نقش آیندهنگری و زندگی اجتماعی و امکان شکلگیری آگاهی و ناخودآگاه در هوش مصنوعی پیوند میزنیم.
🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتیوب «سرشت»:
https://youtu.be/w3IQlJqvAaM
✅ حمایت مالی از سرشت:
https://donito.me/seresht_podcast
🆔 @seresht_podcast
🔻 گفتگو با دکتر نیما قربانی، روانشناس و عضو هیئت علمی مدرسه جدید روانپزشکی واشنگتن. او بیش از دو دهه در کنار پل جی واتسون بر روی مدل «خودشناسی انسجامی» پژوهش کرده و در حوزههایی مانند روانشناسی شخصیت، مطالعات میانفرهنگی، معنویت و دین فعالیت داشته است.
🔻 در این گفتگو، از منظر روانشناسی به یکی از پرسشهای بنیادی درباره انسان نزدیک میشویم: آیا واقعاً انتخاب میکنیم یا صرفاً احساسِ انتخابکردن داریم؟ برای پاسخ به این پرسش ابتدا با مفهوم «ناخودآگاه» و نقش آن در شکلگیری رفتار، احساسات و تصمیمهای ما روبهرو میشویم؛ فرایندهایی که اغلب پیش از آنکه به آگاهی برسند، بر انتخابهای ما اثر میگذارند. در ادامه، این پرسش را به تفاوت انسان و دیگر گونهها، نقش آیندهنگری و زندگی اجتماعی و امکان شکلگیری آگاهی و ناخودآگاه در هوش مصنوعی پیوند میزنیم.
🎞 فیلم کامل این گفتوگو در یوتیوب «سرشت»:
https://youtu.be/w3IQlJqvAaM
✅ حمایت مالی از سرشت:
https://donito.me/seresht_podcast
🆔 @seresht_podcast
❤8👍2
توصیف ماری مکگین از تفاوت بین رساله فلسفی-منطقی با پژوهشهای فلسفی:
انتزاعی --» عینی
نظری --» توصیفی
دقیق --» درهم و برهم
جزمی--» غرض فلسفیاش به نظر مبهم و پنهان میرسد.
ص ۲۲
@PhilosophyCafe ♨️
انتزاعی --» عینی
نظری --» توصیفی
دقیق --» درهم و برهم
جزمی--» غرض فلسفیاش به نظر مبهم و پنهان میرسد.
ص ۲۲
@PhilosophyCafe ♨️
4.003 بیشتر گزاره ها و پرسش هایی که درباره موضوعات فلسفی نوشته شده اند غلط نیستند، بلکه مهمل اند. از این رو پرسش هایی از این نوع را اصلا نمی توانیم پاسخ بدهیم. بلکه فقط می توانیم حکم به مهمل بودن آنها دهیم. بیشتر پرسش ها و گزاره های فیلسوفان ناشی از این هستند که ما منطق زبانمان را نمی فهمیم. ... و تعجب آور نیست که عمیق ترین مسائل به راستی مسئله نیستند. (TLP 4.003).
گزارهای که تقریبا در سراسر اندیشه ویتگنشتاین ثابت مانده است.
@PhilosophyCafe ♨️
گزارهای که تقریبا در سراسر اندیشه ویتگنشتاین ثابت مانده است.
@PhilosophyCafe ♨️
G.H. von Wright:
[Wittgenstein] thought that his influence as a teacher was, on the whole, harmful to the development of independent minds in his disciples. I am afraid that he was right. And I believe that I can partly INTRODUCTION 7 understand why it should be so. Because of the depth and originality of his thinking, it is very difficult to understand Wittgenstein’s ideas and even more difficult to incorporate them into one’s own thinking. At the same time the magic of his personality and style was most inviting and persuasive. To learn from Wittgenstein without coming to adopt his forms of expression and catchwords and even to imitate his tone of voice, his mien and gestures was almost impossible. The danger was that the thoughts should deteriorate into jargon. The teaching of great men often has a simplicity and naturalness which makes the difficult appear easy to grasp. Their disciples usually become, therefore, insignificant epigones. The historical significance of such men does not manifest itself in their disciples but through influences of a more indirect, subtle, and often unexpected kind.
(quoted in Malcolm, 1984:17)
[ویتگنشتاین] بر این باور بود که بهطورکلی نفوذ او در شاگردانش در مقام معلم از حیث رشد اذهان مستقل آنها زیانآور است. متأسفانه حق با او بود. بهنظرم تا اندازهای میدانم که چرا چنین بود. درک افکار ویتگنشتاین به لحاظ عمق و اصالت اندیشهاش بسیار دشوار بود و مشارکت فکری کردن با او در آن حتی دشوارتر. درعینحال، بیش از همه افسون سبک و شخصیت او جاذب و رغبتانگیز بود. از ویتگنشتاین آموختن بدون آنکه شیوههای بیان، و تکیهکلامهای او اختیار شوند و حتی بدون تأسی نمودن به او در آهنگ کلام، چهره و حرکات سر و دست تقریباً ناممکن بود. خطر آن وجود داشت که افکار او به زبانی نامفهوم بیان شود. تعلیمدادن مردان بزرگ اغلب چنان ساده و بیتکلف است که فهم آنچه مشکل است آسان مینماید. از این رو معمولاً شاگردان مریدانی ناچیز میشوند. اهمیت تاریخی چنین مردانی به بروز آن در شاگردان آنان نیست، بلکه بر اثر نفوذهای بیشتر غیرمستقیم، ظریف و اغلب بهنوعی دور از انتظار به منصۀ ظهور میرسد.
(در کتاب مُلکُم، ۱۹۸۴، ص ۱۷)
@PhilosophyCafe ♨️
[Wittgenstein] thought that his influence as a teacher was, on the whole, harmful to the development of independent minds in his disciples. I am afraid that he was right. And I believe that I can partly INTRODUCTION 7 understand why it should be so. Because of the depth and originality of his thinking, it is very difficult to understand Wittgenstein’s ideas and even more difficult to incorporate them into one’s own thinking. At the same time the magic of his personality and style was most inviting and persuasive. To learn from Wittgenstein without coming to adopt his forms of expression and catchwords and even to imitate his tone of voice, his mien and gestures was almost impossible. The danger was that the thoughts should deteriorate into jargon. The teaching of great men often has a simplicity and naturalness which makes the difficult appear easy to grasp. Their disciples usually become, therefore, insignificant epigones. The historical significance of such men does not manifest itself in their disciples but through influences of a more indirect, subtle, and often unexpected kind.
(quoted in Malcolm, 1984:17)
[ویتگنشتاین] بر این باور بود که بهطورکلی نفوذ او در شاگردانش در مقام معلم از حیث رشد اذهان مستقل آنها زیانآور است. متأسفانه حق با او بود. بهنظرم تا اندازهای میدانم که چرا چنین بود. درک افکار ویتگنشتاین به لحاظ عمق و اصالت اندیشهاش بسیار دشوار بود و مشارکت فکری کردن با او در آن حتی دشوارتر. درعینحال، بیش از همه افسون سبک و شخصیت او جاذب و رغبتانگیز بود. از ویتگنشتاین آموختن بدون آنکه شیوههای بیان، و تکیهکلامهای او اختیار شوند و حتی بدون تأسی نمودن به او در آهنگ کلام، چهره و حرکات سر و دست تقریباً ناممکن بود. خطر آن وجود داشت که افکار او به زبانی نامفهوم بیان شود. تعلیمدادن مردان بزرگ اغلب چنان ساده و بیتکلف است که فهم آنچه مشکل است آسان مینماید. از این رو معمولاً شاگردان مریدانی ناچیز میشوند. اهمیت تاریخی چنین مردانی به بروز آن در شاگردان آنان نیست، بلکه بر اثر نفوذهای بیشتر غیرمستقیم، ظریف و اغلب بهنوعی دور از انتظار به منصۀ ظهور میرسد.
(در کتاب مُلکُم، ۱۹۸۴، ص ۱۷)
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 آنگاه مردِ توانگری گفت با ما از دهش [بخشندگی و سخاوت] سخن بگو.
و او [پیامبر] پاسخ داد:
هنگامی که از مالِ خود چیزی میدهید، چندان چیزی نمیدهید.
اگر از جان خود بدهید، آنگاه به راستی میدهید.
زیرا که مال مگر چیست، به جز آنچه از برایِ فردای مبادا نگاه میدارید؟
و مگر فردا را چه ارمغانیست از برای سگِ دوراندیشی که استخوان را در زیرِ ریگِ بینشانِ بیابان دفن میکند و خود به دنبالِ قافلۀ زائرانِ شهرِ مقدس میرود؟
و مگر ترسِ از نیاز همان نیاز نیست؟
آیا ترس از تشنگی هنگامی که چاه پر از آب است، چیزی جز تشنگیِ سیرابنشدنیست؟
🖋 هستند کسانی که از بسیاری که دارند اندکی میدهند- آن هم برای نام، و این خواهشِ پنهان بخششِ آنها را آلوده میکند.
و هستند کسانی که اندکی دارند و همه را میدهند.
این کسان به زندگی و برکتِ زندگی باور دارند، و دستشان هرگز تهی نمیشود.
هستند کسانی که با شادی میدهند، و پاداشِ آنها همان شادیست.
و هستند کسانی که با درد میدهند، و آن درد تعمیدِ آنهاست.
و هستند کسانی که میدهند و از دهش دردی نمیکشند؛ حتی شادی هم نمیخواهند و نظری به ثواب هم ندارند؛
اینها چنان میدهند که در آن درۀ دوردست گیاهی عطر خود را در فضا میپراکَنَد.
با دست این کسان است که خداوند سخن میگوید، و از پسِ چشمِ این کسان است که او به زمین لبخند میزند.
📚 از کتاب «پیامبر»، نوشتۀ جبران خلیل جبران، ترجمۀ نجف دریابندری 📚
@philosophycafe
و او [پیامبر] پاسخ داد:
هنگامی که از مالِ خود چیزی میدهید، چندان چیزی نمیدهید.
اگر از جان خود بدهید، آنگاه به راستی میدهید.
زیرا که مال مگر چیست، به جز آنچه از برایِ فردای مبادا نگاه میدارید؟
و مگر فردا را چه ارمغانیست از برای سگِ دوراندیشی که استخوان را در زیرِ ریگِ بینشانِ بیابان دفن میکند و خود به دنبالِ قافلۀ زائرانِ شهرِ مقدس میرود؟
و مگر ترسِ از نیاز همان نیاز نیست؟
آیا ترس از تشنگی هنگامی که چاه پر از آب است، چیزی جز تشنگیِ سیرابنشدنیست؟
🖋 هستند کسانی که از بسیاری که دارند اندکی میدهند- آن هم برای نام، و این خواهشِ پنهان بخششِ آنها را آلوده میکند.
و هستند کسانی که اندکی دارند و همه را میدهند.
این کسان به زندگی و برکتِ زندگی باور دارند، و دستشان هرگز تهی نمیشود.
هستند کسانی که با شادی میدهند، و پاداشِ آنها همان شادیست.
و هستند کسانی که با درد میدهند، و آن درد تعمیدِ آنهاست.
و هستند کسانی که میدهند و از دهش دردی نمیکشند؛ حتی شادی هم نمیخواهند و نظری به ثواب هم ندارند؛
اینها چنان میدهند که در آن درۀ دوردست گیاهی عطر خود را در فضا میپراکَنَد.
با دست این کسان است که خداوند سخن میگوید، و از پسِ چشمِ این کسان است که او به زمین لبخند میزند.
📚 از کتاب «پیامبر»، نوشتۀ جبران خلیل جبران، ترجمۀ نجف دریابندری 📚
@philosophycafe
❤8👎1
❤1
پژوهشها روش نزدیک شدن و دور شدن از گرفتاریهای فلسفی است. تمرین است. تمرین تفکر. تمرین طراحی. تمرین دیدن. یک نوع ممارست است. یادگیری است. قرار نیست به چه چیزی نگاه کردن را یاد بدهد، قرار است چگونه دیدن را یاد بدهد. تمرین ماهیگیری است و نه ماهی خاصی را گرفتن. برای همین است که از توی پژوهشها نظریه (ماهی) بیرون نمیآید و چگونه دیدن و چگونه خاص خود دیدن یک کار بیپایان است. کتاب آموزش مواجهه است. مواجهه با خطاهای گرامری.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
❤1